آموزه های انقلاب ۵۷

محمد نصر اصفهانی

محمد نصر اصفهانی

بپذیریم یا نه، انقلاب ۵۷ یک انقلاب اسلامی، فراگیر و مردمی بود که از جانب اکثریت قاطع اقشار مردم ایران، با تفکرات و گرایش های مختلف به رهبری امام خمینی پشتیبانی شد. قضاوت اندیشمندان و مردم عادی که آن دوران را درک کردند و در آن حماسه شرکت داشتند نسبت به عملکرد خود متفاوت است. گروهی حرکت خود را مطلوب و گروهی آن را همراه با اشتباه و گروهی آن را گناه یا اشتباهی بزرگی دانسته که از آن توبه کرده اند. این سه نوع قضاوت در میان جوانان امروز که آن دوران را درک نکرده بودند هم وجود دارد. آنان که فضای استبداد، استعمار و استثمار عصر پهلوی را احساس نکرده و جسته و گریخته اموری مثبت یا منفی از آن را شنیده اند گاه پدران و اساتید خود را برای چنین انقلابی بازخواست، محاکمه و محکوم می کنند.  گذشته را نه می توان تکرار کرد و نه می توان دگرگون ساخت، اما می توان به آن با ژرفکاوی نگریست و از آن درس گرفت. یکی از این درس‌ها این است که نباید به نظریه پردازان اجتماعی و سیاسی که در وعده های خود بیش از حد، وعده و وعید می دهند اعتماد کرد. در جریان انقلاب مردم می شنیدند که در صورت پیروزی انقلاب استبداد برای همیشه از کشور ما رخت خواهد بست. چیزی به نام زندانی سیاسی نخواهیم داشت. زندان و شکنجه در این جامعه نخواهد بود. گروههای مخالف اسلام و مارکسیسم می توانند در دانشگاهها تدریس کنند. روحانیت قصد حکومت ندارد. احزاب و افکار آزاد هستند. پدران حقی برای تعیین سرنوشت سیاسی فرزندان خود ندارند. آزادی، امنیت، علم به همراه استقلال سیاسی و اقصادی جامعه را به سرعت پیش خواهد برد. کارگزاران حکومتی اهل دنیا نیستند نه قدرت و نه ثروت و نه شهرت آنان را که عادل و با تقوا هستند نمی فریبد. نظامیان مقدرات کشور را در دست نخواهند داشت. گروه گرایی، پارتی بازی، بد اخلاقی، بی دینی، فساد و فحشا معنا نخواهد داشت و…  در تصور آن روز ما، انسان ذاتا خوب بود، مشکلی که عارض این انسان خوب شده بود و وی را آلوده می کرد و از نیستانش دور می ساخت این بود که دچار نظام استبداد شاهنشاهی شده که مشخصه بارز او اسلام ستیزی است. ما فکر می کردیم اگر نظام شاهنشاهی سرنگون شود و جمهوری اسلامی برپا شود این انسان به نیستان و بهشت موعود دنیوی خود باز خواهد گشت. ما در آن زمان می پنداشیم اگر صدا و سیما روزی یک ساعت هم در دست ما قرار می گرفت می توانستیم این عارضه را برطرف کنیم و همه مشکلات را حل کنیم. اما هر سال که از انقلاب گذشت آن آرمان ها تحلیل رفت و آن اتحاد و انسجام از هم گسست، آن انسان و جامعه خوب و آرمانی هم جز در برخی از جوانان صادق و عاطفی به وجود نیامد و متاسفانه برخی از آنان اینک از گذشته خود اظهار پشیمانی می کنند! ما در انقلاب به خوبی آموختیم که تغییر یا اصلاحات به عوامل مختلف بستگی دارد. روندی پیچیده، تدریجی و درازمدت لازم است تا در جامعه تحولی اساسی ایجاد شود و این تحول جز با برنامه‌ریزی و مشارکت همگانی به ثمر نخواهد رسید. با این حال متاسفانه دقیقا همین اشتباه را امروز عده ای تکرار کرده و اظهار می دارند، مشکل جامعه ما دینی و اسلامی بودن آن است و اگر اسلام برود همه چیز حل خواهد شد.  این سخنان به معنای آن نیست که نباید در جامعه دگرگونی ایجاد کرد و آن را ایستا پسندید بلکه به این معناست که مطلق نگری و ناکجا آباد خواهی را باور نکنیم، با وجود این تجربیات آنان که چنین شعارهایی سر می دهند یا نادان هستند و یا فریبکار.  ما در انقلاب آموختیم که در یک جامعه انسانی با همه نقطه قوت ها و ضعف هایش زندگی می کنیم. هیچ انسانی مطلق نیست. انسان از کفر، شرک، جهل، میل به ثروت، قدرت، شهرت و شهوت خالی نیست. چه کسی می تواند ادعا کند از این امور تهی است؟ در صورت وجود چنین افرادی، تعداد آن‌ها در این کشور پهناور چقدر است؟ در این صورت آیا کشور متعلق به همین تعداد انگشت شمار است؟ آیا بقیه انسان‌ها که افرادی متوسط هستند، حق حیات، حق اندیشیدن، حق بهره برداری از طبیعت، حق مالکیت و حق تعیین سرنوشت ندارند؟ ما فهمیدیم که جامعه‌ای متوسط هستیم و شعار و آرمان‌ها و برنامه ریزی و ساختار حکومت ما باید بر قامت همین افراد متوسط دوخته شود و از آنان نیز به همین اندازه انتظار داشته باشیم.  در جریان انقلاب تصور اکثر مردم این بود که حاکمان و کارگزان نظام اسلامی انسان‌ها ی خود ساخته، عادل و عاری از جمود، استبداد، قدرت طلبی، ثروت اندوزی و شهرت طلبی و… خواهند بود. در تصور ما آنان به محض اینکه به قدرت برسند علی‌وار خود به نان خشکی قناعت می کنند و سخت کوشانه مزایای جامعه را به‌طور مساوی بین همه اقشار مردم تقسیم خواهند کرد. دیر فهمیدیم که آنان نیز انسان های متوسط هستند و إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً و انَّ الانسَانَ لَیَطغَی اَن رَاهُ استَغنَی.  از ابتدای انقلاب از نظر ما مسئول و مدیری ارزشمندتر می نمود که مطیع تر بود و در هر موقعیت ارادت خود را بهتر به رده های بالا نشان می داد. آنچه شاخصه اصلی برای مدیران بود غالبا ارادتمندی بی حد و حصر بود. این موضوع باعث می شد تا عملکرد چنین افرادی مورد ارزیابی و نقد قرار نگیرد و نقد عملکرد آن‌ها نقد نظام، انقلاب و اسلام تلقی شود. به مرور تصمیم گیری های کلان اجتماع در دست همین افراد معدود متمرکز شد و توده های مردم به ویژه تحصیل کرده هایی که تا این حد ارادت نداشتند یا نمی خواستند به هر قیمتی اینگونه زندگی کنند کنار گذاشته شدند و ریزش بود که پشت ریزش ایجاد می شد و ما خوشحال بودیم که کشور در حال تصفیه شدن است.  ما خیلی دیر آموختیم که صداقت و حسن نیت نیز به تنهایی مشکلات را حل نمی کند. ما از این موضوع غافل بودیم ساختار سیاسی که در آن قدرت متمرکز و مطلق به وجود آید فساد مطلق را به دنبال خواهد داشت. سی سال گذشت تا ما فهمیدیم باید ساختار قدرت در همه مراتب آن محدود باشد و هر کس به میزان قدرتش موظف به پاسخگویی باشد و زمان تصدی و قدرت همگان باید محدود باشد. بدون ساختار پاسخگو تمایلات دنیاطلبانه و هوس‌بازی های حاکمان و مدیران پایانی نخواهد داشت. بدون ساختار شفاف، تمایلات شخصی و درونی افراد که کنترلی بر آن نیست در عرصه تصمیم گیری های سیاست جولان می دهد و ریاکارانه سکه رایج خواهد شد.  انقلاب به ما آموخت که حسن نیت و آرمان های مطلق نگرانه چیزی را عوض نمی کند و غرق شدن در آرمان های جزمی و غیر واقع گرایانه باعث می شود تا حاکمان مجبور شوند آن‌ها را با زور و خشونت محقق سازند و به همان شیوه هایی روی آورده شود که برای نفی آن انقلاب برپاشد. شیوه هایی که زمانی ضد ارزش دانسته می شد در این روند نهادینه خواهد شد. لازمه چنین سیستمی این است که خط کش خود را بر تن جامعه بگذاریم و آنانکه بزرگند را سر بزنیم یا پا قلم کنیم و آنانکه کوتاهند را آنقدر به زور برکشیم، تا به اندازه خط کش خود ساخته ما شوند. به ریزش ها افتخار کنیم و به رویش های بی ریشه و ریاکارانه ببالیم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>