تحلیل‌های‌ واقعه‌ عاشورا

محمد نصراصفهانی

محمد نصراصفهانی

مقدمه‌

این‌ نوشته‌ شامل‌ تفسیرها و تحلیل‌های‌ گوناگونی‌ است‌ که‌ ازحادثه‌ی‌ عاشورا انجام‌ گرفته‌ است‌. اصولا سه‌ نوع‌ تفسیر از واقعه‌ کربلا در جهان ‌اسلام‌ وجود داشته‌ است‌، عده‌ای‌ چون‌ ابوبکر ابن‌ عربی‌ بر نگرش‌ حاکمیت‌اموی‌ صحه‌ می‌گذاشت‌ و معتقد بود که‌ یزید شخصی‌ صالحی‌ بود و عمل‌ ابی‌عبد الله‌ یک‌ حرکت‌ شورش‌ گونه‌ و تحت‌ تأثیر تحریکات‌ اوباش‌ کوفه‌ انجام‌ شد.گروه‌ دیگر چون‌ ابن‌ خلدون‌، بر نگرش‌ امثال‌ ابن‌ عباس‌ و محمد بن‌ حنفیه‌ صحه‌ می‌گذاشت‌ و معتقد بود یزید شخص‌ فاسدی‌ بود و قیام‌ علیه‌ او لازم‌ بود ولی‌ حسین‌ بن‌ علی‌ در برآورد قدرتش‌ در مقابل‌ یزید دچار اشتباه‌ محاسبه‌ شد.چون‌ چنین‌ کاری‌ از او ساخته‌ نبود و چنین‌ قیامی‌ نتیجه‌ بخش‌ نبود. این‌ نگرش‌عکس‌العمل‌ یزید نیز نسبت‌ به‌ حسین‌ بن‌ علی‌ را نیز قابل‌ توجیه‌ نمی‌داند و آن‌را محکوم‌ می‌کند. دیدگاه‌ سوم‌ متعلق‌ به‌ امثال‌ شافعی‌، حنبلی‌ و نواندیشان‌ معاصر اهل‌ سنت‌ است‌. این‌ دیدگاه‌ در جبهه‌ موافق‌ با حرکت‌ سید الشهدا قرار دارد. هم‌ یزید را شخص‌ فاسد و مستحق‌ سقوط می‌داند و هم‌ عمل‌ سید الشهدارا عملی‌ عاقلانه‌، مسئولانه‌ و نتیجه‌ بخش‌ می‌خواند. «مازنی‌» می‌گوید: «هرقطره‌ از خون‌ او، هر حرف‌ از نام‌ او، و هر جلوه‌ از خاطره‌ او تبدیل‌ به‌ مینی‌ شد که‌سرانجام‌ بنیان‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌ را برکند و بر باد داد.»[۱] بر اساس‌ این‌ دیدگاه‌خاطره‌ی‌ شهادت‌ حسین‌ بن‌ علی‌ باید انگیزه‌ بر پاداری‌ مراسم‌ جشن‌ و سرورباشد نه‌ اشک‌ و عزاداری‌ و آه‌. همچنانکه‌ عید بزرگ‌ مسلمین‌ عید قربان‌ به‌همان‌ اندازه‌ یادآور یک‌ فداکاری‌ است‌ و در آن‌ جشن‌ و سرور برگزار می‌گردد.[۲]

اگر چه‌ دیدگاه‌ سوم‌ به‌ نگرش‌ شیعه‌ نزدیک‌ است‌ ولی‌ بر آن‌ منطبق‌ نیست‌. سیاست‌ و برنامه‌ریزی‌ شیعه‌ در این‌ خصوص‌ به‌ دست‌ فرزندان‌ امام‌(ع‌) انجام‌گرفت‌. رویه‌ی‌ آنها سیاست‌ جشن‌ و سرور نبود بلکه‌ اشک‌ و عزا بود. چون‌ درشرایطی‌ که‌ بنی‌ امیه‌ به‌ مناسبت‌ پیروزی‌ خود و اعراب‌ به‌ مناسبت‌ سال‌ نوجشن‌ می‌گرفتند، جشن‌ اهل‌ بیت‌ نمی‌توانست‌ منعکس‌ کننده‌ اعتراض‌ به‌سفاکی‌ بنی‌ امیه‌ باشد. جشن‌ هماهنگ‌ اقلیت‌ با اکثریت‌ نمی‌تواند، اعتراض‌اقلیت‌ تحت‌ ستم‌ را نشانگر باشد. تراژدی‌ و کشتار فجیع‌ بنی‌ امیه‌ در کربلا باشادی‌ تناسب‌ ندارد. حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) با شهادت‌ خود قصد داشت‌ تا روح‌اعتراض‌ به‌ ستم‌ را جاودانه‌ کند. این‌ هدف‌ از طریق‌ تحریک‌ عواطف‌ بهترامکانپذیر است‌.

روایات‌ بسیاری‌ از ائمه‌ اطهار نقل‌ شده‌ است‌ که‌ حاوی‌ این‌ نکته‌ بود که‌مخلوقات‌ خداوند از آسمانها و زمین‌ و فرشتگان‌ و جن‌ حتی‌ حیوانات‌ بر حسین‌بن‌ علی‌(ع‌) گریه‌ و نوحه‌سرایی‌ کردند.[۳] هر کس‌ بر حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) بگرید ولوبه‌ اندازه‌ بال‌ پشه‌ای‌، گناهانش‌ آمرزیده‌ خواهد شد و بهشت‌ بر او واجب‌ خواهدشد. اگر انسان‌ خود را به‌ گریه‌ وادارد یا شعری‌ بسراید و با آواز سوزناک‌ بخواند ودیگران‌ را بگریاند، بهشت‌ از آن‌ او خواهد بود.[۴]

تأکید بر عزا و ماتم‌ و گریه‌ از سوی‌ ائمه‌ در واقع‌ نوعی‌ مبارزه‌ منفی‌ برای‌زنده‌ نگهداشتن‌ حرکت‌ ظلم‌ ستیزانه‌ سید الشهد و آماده‌ سازی‌ نهاد ناآرام‌ تشیع‌بود، ولی‌ در گذر زمان‌ گریستن‌ و عزا، در بین‌ شیعیان‌ نه‌ وسیله‌ که‌ به‌ تدریج‌ خودهدف‌ شد.

نوشته‌ شدن‌ کتابهایی‌ چون‌ مفتاح‌ البکا، طوفان‌ البکا، محیط البکا(اقیانوس‌گریه‌)، مثیر الاحزان‌(برانگیزاننده‌ غمها)، لهوف‌(سوکهای‌ سوزان‌)، محرق‌القلوب‌(سوزاننده‌ قلبها) و نفس‌ المهوم‌(نفس‌ غمبار) و… تأییدی‌ بر این‌ نظراست‌. در اغلب‌ این‌ کتاب‌ها صحنه‌های‌ پر شوری‌ خلق‌ می‌شد تا دستمایه‌گریستن‌ شود. تداخل‌ فرهنگ‌ تشیع‌ و تصوف‌ در برخی‌ از زمان‌هاباعث‌ می‌شدبیش‌ از هر چیز بر رفتار پارسایانه‌ و تسلیم‌ جویانه‌ی‌ امام‌ تحت‌ عنوان‌ «مظلوم‌« تأکید شود. این‌ نگرش‌ علی‌رغم‌ خواست‌ ائمه‌(ع‌) از امام‌ و عزاداری‌ چهره‌ای‌ساخت‌ که‌ تعارضی‌ با نظامهای‌ ظالمانه‌ صفویه‌ یا قاجار نداشت‌ و آنان‌ خود تعزیه‌گردانان‌ این‌ نوع‌ از عزاداری‌ بودند و بعضاً از آن‌ برای‌ تحکیم‌ قدرت‌ خود استفاده‌می‌کردند.

با شروع‌ مبارزات‌ مردم‌ ایران‌ در جریان‌ نهضت‌ مشروطیت‌ و سپس‌ در تداوم‌آن‌ به‌ویژه‌ پس‌ از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تفسیرهای‌ نوینی‌ از حادثه‌ عاشورا صورت‌گرفت‌ که‌ مورد تأیید حاکمیت‌ استبداد نبود. در این‌ دوران‌ نوعی‌ نواندیشی‌ برای‌پیرایش‌ این‌ واقعه‌ از خرافات‌ و تحریفها و در واقع‌ نوعی‌ تجدید نظر در برخی‌ ازتفسیرها قابل‌ مشاهده‌ است‌. این‌ نواندیشی‌ را می‌توان‌ حول‌ محور سه‌ موضوع‌دانست‌: اولا انگیزه‌ قیام‌ سید الشهدا چه‌ بود؟ ثانیاً آیا چنین‌ حرکتی‌ در مقابل‌حاکمیت‌ سیاسی‌ وقت‌ معقول‌ یا مشروع‌ بود؟ ثالثاً آیا روشی‌ که‌ برای‌ نیل‌ به‌ این‌هدف‌ انتخاب‌ شد درست‌ و نتیجه‌ بخش‌ بود؟

پاسخهایی‌ که‌ به‌ این‌ سؤالات‌ داده‌ شد متنوع‌ بود. عده‌ای‌ تنها به‌ عنوان‌ یک‌مورخ‌ به‌ روش‌ بیرون‌ دینی‌ از آن‌ حادثه‌ بحث‌ کردند. عده‌ای‌ دیگر به‌ روش‌درون‌ دینی‌ و به‌ عنوان‌ شیعه‌ معتقد به‌ امامت‌ با تمام‌ لوازم‌ آن‌ موضوع‌ را موردتوجه‌ قرار دادند. گروه‌ دوم‌ بیشتر نسبت‌ به‌ این‌ موضوع‌ حساسیت‌ نشان‌ می‌دادندکه‌ نباید تفسیر واقعه‌ عاشورا به‌ گونه‌ای‌ انجام‌ گیرد که‌ حرکت‌ امام‌ یک‌ جریان‌خاص‌ و منحصر به‌ فرد با مقاصد و انگیزه‌های‌ از پیش‌ طراحی‌ شده‌ و شخصی‌جلوه‌ کند. در غیر این‌ صورتی‌، این‌ حرکت‌ غیر قابل‌ تکرار، الگوگیری‌ و بازآفرینی‌ خواهد شد. حال‌ آنکه‌ بر اساس‌ آموزه‌های‌ شیعی‌، امام‌ الگوی‌ پیروان‌، ومقتدای‌ آنان‌ است‌ و رفتار وی‌ قابل‌ آموزش‌ و پیروی‌ برای‌ همگان‌ است‌. بر این‌اساس‌ علم‌ امامت‌ یا نسبت‌ به‌ جزئیات‌ منتفی‌ است‌ یا نباید در آن‌ حادثه‌ نقش‌ویژه‌ای‌ داشته‌ باشد. بر طبق‌ این‌ تحلیل‌ حرکت‌ ابی‌ عبدالله‌ کاری‌ عقلایی‌،طبیعی‌ و اساساً انسانی‌ است‌. بر این‌ اساس‌، حرکت‌ امام‌ یک‌ حرکت‌ سیاسی‌ -انقلابی‌ برای‌ براندازی‌ حکومت‌ نامشروع‌ موروثی‌ و سلطنتی‌ تلقی‌ می‌شود وهمه‌ می‌توانند آن‌ را الگو قرار دهند. دیدگاه‌ دیگر این‌ بود که‌ امام‌ با علم‌ به‌جزئیات‌ حرکت‌ و آگاهی‌ از شهادت‌ خود به‌ چنین‌ کاری‌ دست‌ زد و چنین‌ حرکتی‌در آن‌ شرایط حاد سیاسی‌، نه‌ تنها به‌ هلاکت‌ انداختن‌ خود نیست‌ بلکه‌ یک‌ضرورت‌ برای‌ مبارزه‌ سیاسی‌ و خود از مراحل‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکراست‌.

در هر صورت‌ آنچه‌ در این‌ نوشته‌ آورده‌ شده‌ است‌، نگرشهایی‌است‌ که‌ از طرف‌ اندیشمندان‌ معاصر شیعه‌ در مورد حادثه‌ عاشورا بیان‌ شده‌است‌. در این‌ قسمت‌ خوانندگان‌ با نگاه‌ها و تفسیرهای‌ متفاوتی‌ که‌ از نهضت‌ اباعبد الله‌ الحسین‌ (ع‌) صورت‌ گرفته‌ است‌ آشنا خواهند شد. انتخاب‌ یک‌ یامجموعه‌ای‌ از این‌ تفاسیر با توجه‌ به‌ متن‌ مستند تاریخی‌ مندرج‌ در بخش‌ اول‌،بر عهده‌ خود خوانندگان‌ است‌. از آنجا که‌ برخی‌ از این‌ نظریه‌ها بر آن‌ بوده‌اند تابا بیان‌ نقاط ضعف‌ تفسیر دیگران‌، نقاط قوت‌ نظریه‌ خود را برجسته‌ سازند. این‌موضوع‌ فرصتی‌ را فراهم‌ می‌سازد تا خوانندگان‌ با انتقادهای‌ مطرح‌ شده‌ به‌ این‌نظریه‌ها نیز آشنا شویم‌.

ترثیب‌ طرح‌ این‌ دیدگاهها تحت‌ عناوین‌ خود صورت‌ تاریخی‌ دارد. ازگویندگان‌ آنها نامی‌ برده‌ نشده‌ است‌ ولی‌ خوانندگان‌ می‌توانند از پانوشته‌های‌ذیل‌ هر دیدگاه‌ با کتابها و صاحبان‌ آن‌ نظریه‌ها آشنا شوند و برای‌ مطالعه‌ بیشتربه‌ آن‌ مراجعه‌ کنند. تنها دیدگاه‌ اصلاحی‌ است‌ که‌ به‌ سخنان‌ خود امام‌(ع‌) ارجاع‌داده‌ شده‌ است‌ و با این‌ پیش‌ فرض‌ تدوین‌ گشته‌ است‌ که‌ نهضت‌ ابی‌ عبد الله‌(ع‌)یک‌ مکتب‌ راهنما برای‌ همه‌ عصرها و نسلهاست‌ و نباید آن‌ را به‌ شرایطانقلابی‌ منحصر ساخت‌. اصول‌ این‌ حرکت‌ می‌تواند همواره‌ مقتدای‌ راه‌ انسان‌مسلمان‌ در هر شرایطی‌ باشد.

***

تاکنون‌ تحلیل‌های‌ متعددی‌ از حادثه‌ی‌ عظیم‌ کربلا و اهداف‌ قیام‌ سیدالشهدا (ع‌) صورت‌ گرفته‌ و از منظرهای‌ متعددی‌ به‌ آن‌ نگریسته‌ شده‌ است‌. برخی‌ در تفسیر نهضت‌ عاشورا بیشتر به‌ جنبه‌های‌ ملکوتی‌ و غیبی‌ آن‌ توجه‌داشته‌اند و بعضی‌ دیگر جنبه‌های‌ بشری‌ آن‌ را بیشتر مد نظر آورده‌اند. گروهی‌نیز جمع‌ این‌ دو، مورد نظرشان‌ بوده‌ است‌. به‌ همین‌ جهت‌ عده‌ای‌ این‌ حرکت‌ راقابل‌ الگوگیری‌ و باز آفرینی‌ دانسته‌اند و گروهی‌ آن‌را غیرقابل‌ بازسازی‌ ومنحصر به‌ فرد تلقی‌ کرده‌اند. در هر صورت‌ پیش‌ فرض‌های‌ فکری‌، اعتقادی‌،علایق‌ عاطفی‌ و انتظارات‌ هر فرد از این‌ حادثه‌ نقش‌ اساسی‌ را در تبیین‌ و تفسیرآن‌ ایفا کرده‌ است‌.

هدف‌ این‌ نوشتار این‌ نیست‌ که‌ به‌ صحت‌ و سقم‌ یا بررسی‌ و نقد این‌دیدگاه‌ها بپردازد چرا که‌ این‌ مطلب‌ در مرحله‌ اول‌ مستلزم‌ بررسی‌ و ارزیابی‌پیش‌فرض‌ها و علایق‌ و انتظاراتی‌ است‌ که‌ پشتوانه‌ هر یک‌ از این‌ نظریه‌هاست‌. ما در هر تحلیل سعی در برجسته کردن این پیش فرضها کرده ایم تا هر کس با قبول آن تحلیل مورد نظر خود را از بین آنها برگزیند. رسالت اصلی که‌ این‌ نوشته‌ بر عهده‌ گرفته این‌ است‌ که‌ سعی‌کند، نسل‌ جوان‌ را با عصاره‌ تفسیرهای‌ مختلفی‌ که‌ از جریان‌ عاشورا انجام‌گرفته‌ است‌ آشنا سازد تا به‌ اندیشه‌ واداشته‌ شود و سخنان‌ مختلف‌ را بشنود وخود بهترین‌ را انتخاب‌ کند.

۱ـ تفسیر اسطوره‌ای‌ – ماورایی‌

این‌ تحلیل‌ از زاویه‌ای‌ کاملا ماورایی‌ و اسطوره‌ای[۵]‌ به‌ حادثه‌ کربلا می‌نگرد. این‌ دیدگاه‌ ابعاد اجتماعی‌ – سیاسی‌ حرکت‌ ابی‌ عبدالله‌ را نادیده‌ می‌انگارد و به عنوان پیش فرض این را پذیرفته است‌ که حرکت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) از قبل‌ توسط خداوند طراحی و برنامه‌ ریزی‌ شده‌ بود و پر از رمز و رازهای‌ ناگشودنی‌ برای بشر است‌ و ابعاد آن حرکت‌ برای‌ او قابل‌ فهم‌ نیست‌. در این‌ نگرش‌ تقریباً ویژگی‌ بشری‌ معصومین‌(ع‌) و از جمله‌ سید الشهدا نادیده‌ گرفته‌ می‌شود.

این‌ دیدگاه‌ اظهار می‌کند: خداوند در «عالم‌ ذر»، مقرر فرمود که‌ امام‌حسین‌(ع‌) در کربلا کشته‌ شود و پیامبر(ص‌)، علی‌، فاطمه‌، حسن‌ و خود امام‌حسین‌ ـ علیهم‌ السلام‌ ـ این‌ قرار را امضا نمودند.[۶]

از همان‌ زمان‌ مقام‌ ابی‌ عبد الله‌(ع) در نزد ملائک‌، انبیا و اولیا همواره‌ والا بوده‌است‌ و امام‌ همواره‌ در عالم‌ نمود و حضور اسطوره‌ای‌ داشته‌ و احتمالا در آینده‌ نیز خواهد داشت‌. مقام‌ او در آسمان‌ به‌ مراتب‌ بالاتر از زمین ‌است‌. خداوند، فرشتگان‌ گنهکاری‌ چون‌ درکائیل‌، صلصائیل‌ و فطرس‌ را به ‌برکت‌ تولد ایشان‌ ‌بخشد.[۷] گرفتاری‌ پیامبرانی‌ چون‌ آدم‌، نوح‌، ابراهیم‌، اسماعیل‌، موسی‌، سلیمان‌، عیسی‌ – علیهم‌ السلام‌ – پس‌ از لعن‌ به‌ قاتلین‌ ابی‌عبد الله‌ حل‌ و فصل‌ شد.[۸] توبه‌ی‌ حضرت‌ آدم‌، بر زمین‌ نشستن‌ کشتی‌ نوح‌، استجابت ‌دعای‌ زکریا برای‌ فرزند، نجات‌ یونس‌ از شکم‌ ماهی‌، برطرف‌ شدن‌گرفتاری‌های‌ ایوب‌، نجات‌ اسماعیل‌ از ذبح‌ پدر، نجات‌ یوسف‌ از چاه‌ و زندان‌ و خلاصی‌ یعقوب‌ از غم‌ دوری‌ فرزند، همه و همه فقط با توسل‌ به‌ او ممکن‌ گشت‌.[۹]

حمل‌، تولد و نامگذاری‌ امام‌ به‌ صورت‌ معمول‌نیست‌.[۱۰] شیرخوارگی‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) نه‌ از مادر بلکه‌ از زبان‌ رسول‌ خدا بوده ‌است‌.[۱۱] این‌ نگرش‌ بر این‌ باور است‌ که‌: «ائمه‌ی‌ هدی‌ ـ علیهم‌ صلواه‌ الله‌ ـ هر کدام ‌تکلیفی‌ آسمانی‌ داشتند که‌ به‌ مقتضای‌ زمان‌ آنان‌ بود.»[۱۲] «هر یک‌ از ائمه‌، نظربه‌ کتاب‌ ممهور که‌ جبرئیل‌ از آسمان‌ آورد، مکلف‌ به‌ تکلیف‌ خاصی‌ بودند و در وقت‌ امامت‌، آن‌ مهر را باز کرده‌ و به‌ آن‌ عمل‌ می‌نمودند.»[۱۳]

این‌ دیدگاه‌ معتقد است‌ همه‌ چیز مطابق‌ خواست‌ امام‌ انجام‌ می‌شود. «برگی‌از درخت‌ نیفتد مگر آن‌ که‌ با اجازه‌ امام‌ زمان‌ (عج‌ ) است‌ و در آن‌ وقت‌ امام‌زمانی‌ نبود مگر حضرت‌ حسین‌(ع‌).»[۱۴]۴۶ «مردن‌ هر کس‌ را باید امام‌ (هر) زمان‌اجازه‌ دهد و مردن‌ خودش‌ را هم‌ خودش‌ باید اجازه‌ دهد.»۴۷[۱۵] حتی‌ کشته‌ شدن‌امام‌ حسین(ع)‌ توسط شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌، بدون‌ اجازه‌ امام‌ حسین‌(ع‌) ممکن‌نبود. حضرت‌ با این‌ استدلال‌ که‌ خدا کشته‌ شدن‌ من‌ را از قبل‌ مقرر داشته است‌، درخواست‌ کمک‌ فرشتگان‌ و قبائل‌ جن‌ را چه‌ در مسیر مدینه‌ به‌ مکه‌ و چه‌ در روزعاشورا نپذیرفت‌.[۱۶]

امام‌ در جریان‌ حادثه‌ کربلا رفتارهای‌ معجزه‌ آمیز بسیاری‌ دارد. او شب‌ عاشورا با زدن‌ تبری‌ بر زمین‌ باعث‌ شد از زمین‌ آب‌ فوران‌ کند.[۱۷] صبح‌ عاشورا با نفرین‌ خود سه‌ نفر از دشمنان‌ را درجا به‌ هلاکت‌ رساند.[۱۸] او تنها در لحظات‌ آخرکه‌ به‌ دشمن‌ حمله‌ کرد ۱۹۵۰ نفر از کفار را به‌ تیغ‌ در گذراند.[۱۹]

این‌ نگرش‌ به‌ استناد روایاتی‌ با این‌ مضامین‌ که: «آنان‌ آگاه‌اند که‌ چه‌ زمانی‌می‌میرند.» یا «هر امامی‌ که‌ نداند چه‌ چیز به‌ او می‌رسد و سرانجامش‌ به‌ کجا می‌رسد، او حجت‌ خدا بر خلق‌ نیست‌»[۲۰] معتقد است‌ امام‌ حسین‌(ع‌) بنا بر علم ‌لدنی‌ خویش‌ از قبل‌، حتی‌ جزئی‌ترین‌ حوادثی‌ را که‌ برای‌ او اتفاق‌ می‌افتاد و تکالیفی‌ که‌ در مقابل‌ این‌ حوادث‌ داشت را می‌داند. او مسیری‌ را که‌ از قبل‌ برایش‌مشخص‌ شده‌ است‌ به ‌طور دقیق‌ و همانگونه‌ که‌ باید دنبال‌ می‌کند.

حتی‌ در یک‌ نگاه‌ غیر مشهور امام‌ حسین(ع)‌ در کربلا کشته‌ نشد بلکه‌ دشمن‌ شخصی‌ شبیه‌ او را به‌ نام‌ «حنظله‌ بن‌ اسعد» که‌ شبیه‌ او بود را کشت‌ و خدا آن‌ حضرت‌ را به‌ آسمان‌ برد.[۲۱]

در این‌ نگرش‌ امام‌ شخصیتی‌ کاملا استثنایی‌ دارد به‌ طوری‌ که‌ نه‌ کسی‌می‌تواند مثل‌ او باشد و نه‌ مثل‌ او عمل‌ کند و از ایشان‌ الگو بگیرد. آنان‌ در پاسخ‌ به‌ این‌ سؤال‌ که‌ بر اساس‌ این‌ تفسیر، فایده‌ی‌ شهادت‌ حسین‌ بن‌ علی(ع)‌ چه‌ بوده‌است‌؟ می‌گویند: «شهادت‌ آن‌ مظلوم‌ کفاره‌ی‌ گناهان‌ و معاصی‌ عاصیان‌ امت ‌است‌ از گذشته‌ و آینده‌. و چه‌ منفعت‌ و فایده‌ از این‌ بیشتر و عظیم‌تر»[۲۲] «شهادت‌ابی‌ عبد الله‌ لطف‌ است‌ بر شیعیان‌. ایشان‌ متحمل‌ بار گناهان‌ شیعیان‌ خویش‌گردیدند لذا مبتلا به‌ این‌ بلاها بودند تا مایه‌ی‌ نجات‌ شیعیان‌ گردیدند… شهادت‌آن‌ جناب‌ مایه‌ی‌ نجات‌ شیعیان‌ و دوستان‌ است‌ از درکات‌ و هلکات‌ و ورطات‌ وعقبات‌ روز قیامت‌ و بضاعت‌ خلاص‌ و نجات‌ از آلودگی‌های‌ گناهان‌ است‌.» علاوه‌ بر این‌، در عصر حاضر ثمره‌ شهادت‌ آن‌ حضرت‌ را باید در عزاداری‌ها دید.«به‌ سبب‌ ماتم‌ داری‌ بر آن‌ جناب‌ و بکاء و صرف‌ اموال‌ و سایر خدمات‌ در اقامه‌ی‌ عزای‌ آن‌ حضرت‌»[۲۳] ثواب‌ به‌ شیعیان‌ می‌رسد. هزاران‌ نفر در اثر زیارت‌امام‌ حسین‌(ع‌) آمرزیده‌ می‌شوند و با لعنت‌ به‌ قاتلین‌ وی‌ به‌ بهشت‌ می‌روند، براثر گریه‌ به‌ مصیبت‌ او گناهانشان‌ بخشیده‌ می‌شوند و بیماریهای‌ جسمانی‌ و روحانی‌ شفا می‌یابند.

۲ـ تفسیر عرفانی‌

در این‌ نگاه‌ واقعه‌ عاشورا نه‌ یک‌ رخداد سیاسی‌ و حماسی‌ بلکه‌ یک‌ حادثه کاملاً ‌معنوی‌ است‌. تجلی‌ سیر و سلوک‌ انسان‌ دور مانده‌ از اصل‌ خویش‌ که وصل می جوید‌. چرا که روزگاری‌ آدمیان‌ به‌ دیدار پروردگار خود نائل‌ شدند و همه‌ مست‌ زیبایی‌ او گشتند و بی‌اختیار او را معشوق‌ و محبوب‌ خود گرفتند. محبوب‌ رو به‌ آنان‌ کرد و پرسید: الست‌ بربکم‌، آیا من‌ رب‌ شما نیستم‌؟ همه‌ی‌ مستان‌ جمال‌ یار پاسخ‌ دادند: بلی‌. از آن‌ هنگام‌ انسان‌ها عهد کردند که‌ فقط خدا را بپرستند و غیر خدا را معبود و معشوق نگیرند. آدمی‌ از فردوس‌ محبوب‌ به‌ خراب ‌آباد دنیا هبوط کرد. جلوه‌های‌ خدا که‌ در دنیا تجلی‌ کرده‌ بود آدمیان‌ را سخت سرگرم‌ خویش ساخت‌ و بنی‌ آدم‌ خدا و عهد با او را فراموش‌کردند. به‌ زیبایی دنیا و زینت شیطان‌ رو آوردند. خداوند خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمود: ای‌ فرزندان‌آدم‌، آیا ما با شما عهد نکردیم‌ که‌ شیطان‌ را نپرستید، خدا را بپرستید و این ‌صراط مستقیم‌ است‌؟[۲۴]

همه اینگونه نیستند. کسانی‌ هم هستند که‌ برای‌ ملاقات‌ با محبوب‌ همواره‌ لحظه‌ شماری‌ می‌کنند. مرگ‌ در نگاه‌ عارف‌ محبوب‌ترین‌ هدیه‌ الهی‌ است‌ که‌ قفس‌ مانع‌ پرواز و پرده‌های‌ حایل‌ بین‌ عاشق‌ و معشوق‌ را کنار می‌زند و محب‌ را به‌ آغوش‌ محبوب‌ می‌اندازد. گاه‌ توفیقی‌ دست‌ می‌دهد و راه‌ میان بری‌ برای‌ آدمی‌ هویدا می‌شود. این‌ توفیق‌ مرگ‌ اختیاری‌ یا همان شهادت‌ است‌. مرگ‌ نوری،‌ انسان‌ را با‌ نور و مرگ‌ ناری‌ انسان‌ را با آتش‌ مواجه‌ می‌کند.[۲۵] شهادت‌ مرگ‌ سرخ‌ و درخشانی‌ است‌ که ‌مطلوب‌ خداست‌. خدا قربانی‌ می‌خواهد. گلوی‌ بریده‌ و چهره‌ خونین‌ مصلحین‌ واسارت‌ زنان‌ و کودکان‌ را در دست‌ دیوسیرتان‌ شب‌پرست‌ می‌پسندد و آن را نشانه اوج عشق عاشق به خود می بیند.[۲۶]

از برای‌ یک‌ بلی‌ کاندر ازل‌ گفته‌ست‌ جان           ‌تا ابد اندر دهد مرد بلی‌، تن‌ در بلا

در این دیدگاه، «کرب»‌ و «بلا» در راه‌ دوست‌ نه‌ اشک‌ دارد و نه‌ ناله‌ و عزا، بلکه‌ افتخار است و سرور و شادی‌ می طلبد. جا دارد به‌ خاطر این‌ نعمت‌ بزرگ‌ نه‌ لباس‌ عزا که‌ لباس‌ شادی‌ وسرور بر تن‌ کنیم‌.[۲۷]

هر که‌ در این‌ بزم‌ مقرب‌تر است             ‌جام‌ بلا بیشترش‌ می‌دهند

و آنکه‌ ز دلبر نظر خاص‌ یافت            ‌داغ‌ عنا بر جگرش می‌نهند

و حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) که‌ مست‌ عشق‌ خدا بود، دعوت‌ او را که‌ شنید بی‌ اختیار شد و به‌ سوی‌ او شتافت‌.[۲۸]

نوبت‌ ساقی‌ سر مستان‌ رسید             آن‌که‌ بد پا تا به‌ سر، مست‌ آن‌ رسید

گفت ‌: اینک‌ آمدم‌ من‌ ای‌ کیا            گفت ‌:   از   جان‌   آرزومندم‌   بیا [۲۹]

خداوند مانند هر معشوقی‌ میزان‌ صداقت‌ عشق‌ معشوق‌ خود را با محک‌ بلامی‌سنجد.

کرد بر وی ‌ باز درهای‌ بلا                 تا کشانیدش‌ به‌ دشت‌ کربلا

داد مستان‌ شقاوت‌ را خبر                 کاینک‌ آمد، آن‌ حریف‌ در به ‌در

برای‌ حسین‌ تنها یک‌ محبوب‌ تماشایی‌ است‌ لذا زندگی‌ و دنیا جلوه‌ ندارد. او به‌ هر چه‌ غیر خدا است‌ نه‌ می‌گوید. حرامیان‌، راه‌ خدا را بر او و یارانش‌ بسته‌ اند.

گفتشان ‌ ای‌   مردم ‌ دنیا   طلب‌               اهل‌ مصر و کوفه‌ و شام‌ و حلب‌

مغزتان‌ را شور شهوت‌ غالب‌ است               ‌نفستان‌ جاه‌ و ریاست‌ طالب‌ است‌

ای‌ اسیران‌   قضا   در   این‌   سفر               غیر تسلیم ‌ و رضا این‌   المفر [۳۰]

من‌ از راه‌ محبوب‌ جدا نخواهم‌ شد و به‌ تیغ‌ تیز، راه‌ عشق‌ را نتوان‌ بست‌.

همره‌ ما را هوای‌ خانه‌ نیست                   ‌هر که‌ جست‌ از سوختن‌ پروانه‌ نیست‌

نیست‌ در این‌ راه‌ غیر از تیر و تیغ                 ‌گو میا ، هر کس ‌ ز جان‌ دارد دریغ‌

جای‌ پا   باید به ‌ سر بشتافتن‌                   نیست   شرط   راه   ‌،   رو بر تافتن‌

عده‌ای‌ به‌ هوای‌ نام‌ و نان‌ به‌ همراه‌ حسین‌ آمده‌اند. دشواری‌ راه‌، عاشقان‌حقیقی‌ را از مدعیان‌ نامحرم‌ جدا می‌سازد و هر کس‌ را که‌ سالک‌ این‌ راه‌ نیست‌ و توان‌ طی‌ این‌ طریق‌ صعب‌ را ندارد باز می‌گرداند.

دور گشت‌ از شکرستانش‌ مگس‌                وز گلستان‌ مرادش‌ خار و خس‌

با خلوت‌ شدن‌ مجلس‌ از اغیار، پیر میکده‌ محرمان‌ راز را پیش‌ خواند و شمه‌ای‌ از اسرار مقصد و راه‌ را بر آنان‌ فاش‌ ساخت‌.

با لب‌   خود   گوششان‌   انباز   کرد             در ز صندوق‌ حقیقت ‌ باز کرد

جمله‌ را کرد از شراب‌ عشق‌، مست             ‌ یادشان ‌ آورد   آن‌ عهد الست‌

یادتان‌   باد ،   ای‌   فرامش ‌ کرده‌ها             جلوه‌ی‌ ساقی ز پشت‌ پرده‌ها

یادتان ‌ باد ، ای ‌ به ‌ دلتان‌ شور می‌             آن‌ اشارت‌های‌ ساقی‌ پی‌ ز پی‌

شور وصال‌ در یاران‌ نیز به‌ جوش‌ آمد و باعث‌ شد در روز عاشورا با آغوش‌ بازبه‌ سوی‌ نور پرواز کنند. امام‌ در صحنه‌ کربلا هر چه‌ داشت‌ در طبق‌ اخلاص‌ نهاد و به‌ حضرت‌ دوست‌ اهدا کرد.

کرد ایثار آنچه ‌ گرد آورده‌ بود                 سوخت‌ هر چه‌ آرزو را پرده‌ بود

چشم‌ پوشید از همه‌ آزادگان                 ‌از   برادر   و ز برادر   زادگان‌

از تعلق‌ پرده‌ی‌ دیگر   نماند                 سد راهی‌ جز علی‌ اکبر نماند

عزیزترین‌ شخص‌ در نزد امام‌ یعنی‌ علی‌ اکبر به‌ سوی‌ پدر می‌آید و اجازه‌ی‌میدان‌ می‌خواهد. دل‌ کندن‌ از او سخت‌ است‌:

گه‌ دلم‌ پیش‌ تو گاهی‌ پیش‌ اوست‌             رو که‌ با یک‌ دل‌ نمی‌گنجد دو دوست‌

حایل‌   ره   ‌،   مانع‌   مقصد   مشو               بر   سر   راه‌   محبت   ‌ سد   مشو

لن   ‌ تنالوا     البر   حتی‌   تنفقوا               بعد از آن ‌ مما   تحبون ‌   گوید   او

نیست‌ اندر بزم ‌ آن‌   والا   نگار               از   تو   بهتر   گوهری‌   بهر   نثار

چون‌ تو را او خواهد از من‌ رونما               رو   نما   شو   ، جانب   او   رو نما

ابی‌ عبد الله(ع)‌ چیز دیگری‌ ندارد مگر یک‌ جان‌، اینک‌ نوبت‌ قافله‌ سالار نور است‌ که‌ جان‌ را به‌ جان‌ آفرین‌ تقدیم‌ کند. زینب‌، شیر زن‌ کربلا برادر را بدرقه می کند.

زن‌   مگو مرد   آفرین‌   روزگار               زن‌ مگو بنت‌ الجلال‌ اخت‌ الوقار

پنجه‌ اندر جامه‌ی‌ جان‌ می‌برد               صبر و طاقت‌ را گریبان‌ می‌درد

نگاههای‌ یک‌ خواهر در این‌ لحظات‌ دل‌ هر کس‌ را ریش‌ می‌کند. حضرت‌ سفارش‌های‌ لازم‌ را به‌ او می‌کنند:

پیش‌   پای ‌ شوق‌ زنجیری ‌ مکن             ‌راه‌ عشق‌ است‌ این‌ عنانگیری‌ مکن‌

با تو هستم‌ جان‌ خواهر، هم ‌سفر             تو ، به ‌پا این‌ راه‌ کوبی ‌، من‌ به‌ سر

خانه‌ سوزان‌ را تو صاحب‌خانه‌ باش‌             با   زنان‌ در همرهی ‌ مردانه‌ باش‌

زینب‌ نیز سالک‌ این‌ راه‌ است‌ و مصمم‌ پاسخ‌ می‌دهد:

هر دو در   انجام‌   طاعت‌   کاملیم           ‌هر   یکی‌   امر دگر را حاملیم‌

تو شهادت‌ جستی ‌ای‌ سبط رسول‌           من‌ اسیری‌ را به‌ جان‌ کردم‌ قبول‌

مولا با دلی‌ آسوده‌ سوار بر اسب‌ خویش‌و خطاب‌ به‌ او می‌گوید:

رو به‌ کوی‌ دوست‌، منهاج‌ من‌ است                   ‌دیده‌ واکن‌، وقت‌ معراج‌ من‌ است‌

تو     براق‌     آسمان   ‌ پیمای‌   من                   ‌روز   عاشورا شب اسرای ‌ من‌

کز   میان‌   دشمنم‌     آری ‌   برون                   ‌رو به‌ کوی‌ دوست‌ گردی‌ رهنمون‌

شوق‌ و اشتیاق ‌لقای ‌پروردگار سراسر وجود حضرت‌ را پر کرده‌ است‌.

چشم‌ بر دیدار و گوشش‌ بر ندا                 تا کند جان‌ را فدا جانش‌ فدا

نی‌ ز اکبر نی‌ ز اصغر یاد او                 جمله‌   محو   خاطر   آزاد   او

سرخوش‌ از اتمام‌ و انجام‌ عهود                 شاهد غیبش‌ هماغوش‌ شهود

محو و مات‌ حق‌ همه‌ ذرات‌ او                 جمله‌ی‌ ذرات‌ محو و مات ‌ او

در سر عاشق‌ هوای‌ دیگر است‌               خاطر مردم‌ به‌ جای‌ دیگر است‌

حسین‌ با شمشیر برانش‌ راه‌ خدا را می‌شکافد و پیش‌ می‌تازد.

گشت‌   تیغ ‌ لا مثالش ‌ گرم ‌ سیر             از   پی ‌ اثبات‌   حق‌   و نفی‌   غیر

ریخت‌ بر خاک‌ از جلادت‌ خون‌ شرک           ‌شست‌ زآب‌ وحدت‌ از دین‌ زنگ‌ و چرک

‌حرامیان‌ شب‌ پرست‌ به‌ یکباره‌ بر او حمله‌ آوردند و او را تیر باران‌ ‌کردند اماگویی‌ او از آن‌ تیرها استقبال‌ می‌کند.[۳۱]

رفته   هر تیری‌ سویش‌ دامن‌ کشان           ‌بر گشوده‌ دیده ‌ را کاینک‌ نشان‌

تیر     بر   بالای‌     تیر   بی‌     دریغ           ‌نیزه‌ بعد از نیزه‌ تیغ‌ از بعد تیغ‌

از   سر   زین   ‌ بر   زمین‌   آمد فراز           وز دل‌ و جان‌ برد جانان‌ را نماز

با وضویی‌ از دل‌ و جان‌ شسته‌ دست           چهار تکبیری‌ بزد بر هر چه‌ هست‌

خداوند خطاب‌ به‌ حسین‌ می‌فرماید:

چون‌ خودی‌ را در رهم‌ کردی‌ رها               تو   مرا خون‌ ، من‌ ترایم‌ خون‌ بها

مصدری‌ و ما سوا مشتق‌ تو راست               ‌بندگی‌ کردی‌ خدایی ‌، حق‌ تراست‌

هر چه‌ بودت ‌ داده‌ای‌ اندر   رهم‌              در رهت‌ من‌ هر چه‌ دارم‌ می‌دهم‌

کشتگانت ‌ را   دهم‌ من‌   زندگی               ‌دولتت‌   را     تا     ابد     پایندگی‌

ابی‌ عبد الله‌ به‌ لقای‌ الهی‌ دست‌ می‌یابد و در حق‌ فانی‌ می‌شود. فنای‌ در حق، ‌ابدی‌ شدن‌ است‌ و جاودانگی‌. جاودانگی‌ نام‌ و مرام‌ حسین‌(ع) از این‌ پس‌ حسینی‌ نیست‌، خدایی‌ است‌ و تا خدا خدایی‌ می‌کند همچون‌ یاد خدا در قلب‌ مؤمنین ‌جاودانه‌ خواهد ماند.

۳ـ تفسیر اجتماعی‌ – تاریخی‌

در این‌ نگرش‌، نهضت‌ ابی‌ عبد الله‌ از جنبه‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ مورد بررسی‌قرار گرفته‌ است. پیش فرض این نگرش این است که حادثه کربلا یک حادثه اجتماعی و تاریخی صرف است و علل و عوامل آن را باید در کینه‌توزی‌ها و اختلافات‌ دیرینه‌ی‌ قبیله ای باید جستجو کرد. ریشه‌ی‌ جریان‌ عاشورا در تاریخ‌ گذشته‌ی‌اجتماعی‌ نژاد عرب‌ منطقه‌ نهفته است.

همیشه‌ بین‌ اعراب‌ قبایل‌ متمدن‌تر «قحطانی‌» ساکن‌ جنوب‌ با اعراب‌«عدنانی‌» ساکن‌ غرب‌ و شمال‌ غربی‌ اختلاف‌ وجود داشته‌ است‌. در میان‌«عدنانیان‌» دو تیره‌ «معدیان‌» (ساکن‌ عراق‌) و «مضریان‌» و «قریش‌» (ساکن‌حجاز) نیز اختلافات‌ ریشه‌داری‌ بوده‌ است‌.[۳۲] «قریش‌» نیز از اختلافات‌ دیرینه‌ی‌ بر سر زعامت‌ مکه‌ رنج‌ می‌برده‌ و دو تیره‌ی‌ «امیه‌» و «هاشم‌» از قریش‌ را درمقابل‌ هم‌ قرار می‌داده‌ است‌. از آنجا که‌ «بنی‌هاشم‌» بر امور دینی‌ مردم‌ ریاست ‌می‌کردند و «بنی‌ امیه‌» به‌ تجارت‌ و سیاست‌ مشغول‌ بودند; بنی‌ هاشم‌ روحیه‌ی ‌بردباری‌، مهربانی‌ و تواضع‌ داشتند. شغل‌ بنی‌ امیه‌ که‌ با ربا و چانه ‌زنی‌ وکلاه‌برداری‌ و کم ‌فروشی‌ همراه‌ بود در آنان‌ روحیه‌ حیله‌گری‌، دنیادوستی‌، راحت‌طلبی‌ و خوشگذرانی‌ به‌ وجود آورده‌ بود.[۳۳]

پس‌ از ظهور اسلام‌ چون‌ افتخار نبوت‌ از «بنی‌هاشم‌» بود، «بنی‌ امیه‌» زیربار اسلام‌ نرفتند و تا توانستند مقاومت‌ کردند. حتی‌ ابولهب‌ با این‌ که‌ هاشمی ‌بود، چون‌ تحت‌ نفوذ همسرش‌، خواهر ابوسفیان‌ قرار داشت‌، با پیامبر مخالفت ‌می‌کرد. با فتح‌ مکه‌، بنی‌امیه‌ از سر ناچاری‌ اسلام‌ آوردند و به‌ توصیه‌ی‌ قرآن‌ به ‌وحدت‌ متمایل‌ شدند. در این‌ زمان‌ اختلافات‌ به‌ طور موقت‌ فروکش‌ کرد ولی‌ باوفات‌ پیامبر(ص‌) بار دیگر سر برآورد. اولین‌ جدایی‌ بین‌ مهاجرین‌ عدنانی‌ و انصار قحطانی‌ ایجاد شد. پس‌ از آن‌، اختلاف‌ بنی‌ هاشم‌ و قریش‌ خود را نشان‌داد. در جریان‌ حکومت‌ عمر اختلاف‌ عرب‌ و عجم(غیر اعراب‌) بالا گرفت‌ و باعث‌ شد موالی‌(غیر اعراب‌)، که‌ از ستم‌ نژادپرستانه‌ اعراب‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند، به‌ سمت‌ علی(ع)‌ و بنی‌ هاشم‌ متمایل‌ شوند. در جریان‌ حکومت‌ عثمان‌، اختلاف ‌بنی‌ امیه‌ و بنی‌ هاشم‌ به‌ اوج‌ خود رسید.

کشمکش‌ بین‌ معاویه‌ از بنی‌ امیه‌ و علی‌ از بنی‌ هاشم‌ با صلح‌ امام‌ حسن(ع) ‌ظاهراً به‌ نفع‌ بنی‌ امیه‌ به‌ پایان‌ رسید. بنی‌ امیه‌ با در دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ سعی‌ در زنده‌ کردن‌ سنت‌های‌ دیرینه‌ی‌ اعراب‌ داشتند و فکر انتقام‌ از بنی‌ هاشم ‌لحظه‌ای‌ آنان‌ را آرام‌ نمی‌گذاشت‌.[۳۴]

در سال‌ ۶۰ هجری‌ جز تعداد اندکی‌ از اصحاب‌ پیامبر ـ آنهم‌ به‌ صورت ‌پراکنده‌ ـ کسی‌ به ائمه(ع) تمایل نداشتند. جز عده‌ای‌ از «کوفیان‌» که هنوز خاطراتی‌ ازحکومت‌ عدل‌ علی‌(ع‌) در سر داشتند. اکثر مردم‌ از اسلام‌ اصیل‌ بی‌خبر بودند. نسل‌ جدید اسلام‌ خود را بیش‌ از آنکه‌ از اهل‌ بیت‌ داشته‌ باشد از امثال‌ معاویه‌ داشت‌. مکه‌، مدینه‌ و بصره‌، بیشتر حامی‌ حکومت‌ معاویه‌ بودند و تنها کوفه‌ بود که‌ در آن‌ موازنه‌ اختلاف‌ قوای‌ «مضری‌ ـ یمانی‌» به‌ نفع‌ یمانی‌ها موضع‌ می‌گرفت‌. آنان‌ پس‌ از مرگ‌ معاویه‌ دوست‌ داشتند حال‌ که‌ وی‌ مرده‌ است‌ و یزید به ‌طور کامل‌ بر اوضاع‌ مسلط نیست‌ با حسین‌ بن‌ علی(ع)‌ که‌ اهل‌ سازش‌ با یزید نبود و فرد شایسته‌ای‌ برای‌ رهبری‌ محسوب‌ می‌شد، همراه‌ شوند. آنان‌ می‌توانستند در صورت‌ امکان،‌ بدون‌ پرداخت‌ هزینه‌ سنگین‌، انتقام‌ کشته‌های‌خود را در صفین‌ از شام‌ شامیان بگیرند.[۳۵]

زمانی‌ که‌ حسین‌ بن‌ علی(ع)‌ به‌ مکه‌ پناه‌ آورد، انبوه‌ نامه‌های‌ مردم‌ کوفه‌ او رابرای‌ بیعت‌ به‌ کوفه‌ خواند. حسین‌ بن‌ علی(ع)‌ تصمیم‌ گرفت‌ که‌ دعوت‌ مردم‌ کوفه‌ را اجابت‌ کند. او می‌خواست‌ با رفتن‌ از مکه‌ به‌ عراق‌، کاری‌ که‌ پدر و سپس‌ برادرش ‌آغاز کرده‌ بودند و ناتمام‌ مانده‌ بود به‌ پایان‌ رساند.[۳۶] این‌ بهترین‌ فرصت‌ بود که‌ می توانست در آن حکومت‌ را در دست‌ گیرد و به‌ تدریج‌ آن‌ را گسترش‌ دهد.

اما ابن‌ زیاد به دستور یزید پیش دستی کرد و با شیوه‌‌ خاص خود‌ به‌ سرعت‌ بر کوفه‌ مسلط شد. مردم‌ کوفه‌ که‌ حاضر به‌ پرداخت‌ هزینه‌ زیادی‌ برای‌ تصمیم‌ خود نبودند عقب‌ نشینی‌ کردند و دست‌ از یاری‌ حسین‌ کشیدند. حاکم‌ کوفه‌ با لشکر حر و سپس‌ عمر بن‌ سعد جلوی‌ حرکت‌ امام‌ به‌ کوفه‌ را گرفت‌ و از او خواست‌ که‌ بدون‌ قید و شرط با یزید بیعت‌ کند. حسین‌ بن‌ علی(ع)‌ که‌ انسان‌ آزاده‌ای‌ بود حاضر نشد با یزید بیعت‌ کند.

مردم‌ پس‌ از پنجاه‌ سال‌ باز هم‌ به‌ خوی‌ دیرین‌ جاهلی‌ خود یعنی‌ دنیا دوستی و خشم‌ و شهوت‌ باز گشته‌ بودند.[۳۷] خیرخواهی‌های‌ امام‌ برای‌ خیل‌ دشمنان‌ کارگر نیفتاد. سران ‌قبایل‌ جز ریاست‌ نمی‌خواستند و همراهان‌ آنها نیز رضایت‌ فرماندهان‌ خود را طالب‌ بودند و حاضر به‌ یاری‌ حسین‌ بن‌ علی(ع)‌ نبودند.[۳۸] آنان‌ بالاخره‌ در نبردی ‌نابرابر، امام‌ را مظلومانه‌ و ناجوانمردانه‌ به‌ شهادت‌ رساندند.

۴ـ تفسیر سیاسی‌ – انقلابی‌

در پیش فرض این تحلیل سید الشهداء(ع) تنها یک‌ شخصیت‌ انقلابی‌ و یک‌ مصلح‌ سیاسی‌ است‌. او از همان‌ ابتدا با استفاده‌ از ضعف‌ حاکمیت‌ یزید و به‌ منظور تشکیل‌حکومت‌ قیام‌ نمود. او تا انتها نیز بر قصد خویش‌ استقامت‌ ورزید.

طبق‌ این‌ دیدگاه‌ علی رغم آنچه معروف است، معاویه‌ از نظر فسق‌ و فجور و بی‌دینی‌ ـ در ظاهر و باطن‌ ـ به‌ مراتب‌ بدتر از یزید بود; ولی‌ در زمان‌ او هر نوع‌ قیام‌ مسلحانه‌ بر ضد او یا احتمال‌ پیروزی‌ نداشت‌ و یا احتمالش‌ بسیار ناچیز بود.[۳۹] به‌ همین‌ دلیل‌ بعد از وفات‌ امام‌ حسن‌(ع‌) هنگامی‌ که‌ مردم‌ عراق‌ از امام‌ حسین‌(ع‌) دعوت‌ کردند تا برضد معاویه‌ قیام‌ کند، ایشان‌ به‌ دعوت‌ آنان‌ جواب‌ مثبت‌ نداد و وعده‌ فرمود که‌پس‌ از مرگ‌ معاویه‌، در این‌ باره‌ فکر خواهد کرد.[۴۰]

پس‌ از مرگ‌ معاویه‌، حکومت‌ به‌ دست‌ یزید افتاد، حکومت‌ او نوبنیاد، لرزان ‌و ضعیف‌ بود، یزید هم‌ فاقد عقل‌ سیاسی‌ و درایت‌ و پختگی‌ لازم‌ بود و به‌ می‌، معشوق‌، میمون‌بازی‌ و قمار بیشتر می‌اندیشید تا به‌ کشورداری‌.[۴۱] پس‌ همه ‌شرایط در این‌ زمان‌ برای‌ قیام‌ امام،‌ علیه‌ حکومت‌ فاسق‌ و غاصب‌ و نامشروع ‌یزید فراهم‌ بود و او خود را موظف‌ به‌ انجام‌ آن‌ می‌دانست‌.

یزید با انگیزه‌ی‌ تثبیت‌ حکومت‌، حس‌ انتقام‌ جویی‌ از آل‌ علی‌ و جبران ‌حقارت‌ تاریخی‌ که‌ در مقابل‌ بنی‌ هاشم‌ احساس‌ می‌کرد مصمم‌ شد تا از حسین‌بن‌ علی‌ (ع‌) بیعت‌ بگیرد.[۴۲]

پذیرش‌ حکومت‌ یزید از چند جهت‌ برای‌ امام‌ قابل‌ قبول‌ نبود. اول‌ اینکه ‌بیعت‌ با او بر مشروعیت‌ یزید صحه‌ می‌گذاشت‌ و این‌ دروغ‌ عملی‌ بزرگی‌ بود که‌حسین‌(ع‌) اهل‌ گفتن‌ آن‌ نبود. دوم‌ اینکه‌ بیعت‌ با او موجب‌ گمراهی‌ مردم‌ می‌شد و ضربه‌ای‌ به‌ اسلام‌ محسوب‌ می‌شد. سوم‌ اینکه‌ حکومت‌ یزید ماهیتی‌ خلاف‌ وجدان‌ اخلاقی‌ و انسانی‌ داشت‌. چهارم‌ اینکه‌ بیعت‌ با یزید امکان‌ هر گونه ‌جنبش‌ اصلاحی‌ را از بین‌ می‌برد.[۴۳]

امام‌(ع‌) زیر بار بیعت‌ نرفت‌ و بلافاصله‌ راهی‌ مکه‌ شد. علت‌ نپذیرفتن‌ بیعت‌ این‌ نبود که‌ یزید بدتر از معاویه‌ است‌ یا اینکه‌ معاویه‌ ظاهر اسلام‌ را حفظ می‌کرد و در زمان‌ او اسلام‌ در خطر نبود و در زمان‌ یزید اسلام‌ در خطر بود، چون‌ اسلام‌ حکومت‌ خلیفه‌ی‌ فاسق‌تر از یزید را دید و تحمل‌ کرد و ریشه‌ کن‌ نشد. «ولید بن‌عبدالملک‌» در عصر امام‌ صادق‌ (ع‌) خلیفه‌ای‌ بود که‌ به‌ اتفاق‌ مورخان‌ هم‌ قبل‌ از خلافت‌ و هم‌ زمان‌ خلافتش‌ از یزید فاسق‌تر بود. با این‌ حال‌ امام‌ صادق‌ علیه‌ او قیام‌ نکرد.[۴۴] پس‌ نه‌ معاویه‌ ظاهر اسلام‌ را حفظ می‌کرد و نه‌ اسلام‌ اینقدر ضعیف‌ بود که‌ با فسق‌ امثال‌ یزید از صفحه‌ی‌ گیتی‌ حذف‌ شود.[۴۵]

در هر صورت‌ خبر امتناع‌ بیعت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) به‌ مسلمانان‌ رسید. شیعیان‌کوفه‌ با نوشتن‌ نامه‌های‌ متعدد و مکرر خواستار بیعت‌ با ابی‌ عبد الله‌(ع) و امامت‌ سیاسی او شدند. اعلام‌ آمادگی‌ دهها هزار نفر نیروی‌ نظامی‌ داوطلب‌ احتمال‌ پیروزی‌ بر یزید را جدی‌ ساخت‌، محاسبه های امام(ع) تا اینجا از هر نظر درست بود؛ چرا که‌ حکومت‌ ضعیف‌ بود، مردم‌ ناراضی‌ بودند، افکارعمومی‌ به‌ دلیل‌ لیاقت‌ امام‌ با او بود و نیروی‌ داوطلب‌ نیز به‌ اندازه‌ای‌ بود که‌موفقیت‌ را ممکن‌ سازد.[۴۶] امام‌ می‌توانست‌ پس‌ از تشکیل‌ حکومت‌ در کوفه‌، آن‌رابه‌ سایر نقاط نیز گسترش‌ دهد.[۴۷]

بنابراین‌ امام(ع)‌، مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را برای‌ گرفتن‌ بیعت‌ از مردم‌ کوفه‌ و فراهم ‌ساختن‌ شرایط ورود خود، به‌ سمت‌ کوفه‌ فرستاد. آنان‌ با وی‌ بیعت‌ نمودند و امام‌ با اطمینان‌ از اوضاع‌ راهی‌ کوفه‌ شد.

دیری‌ نگذشت‌ که‌ شرایط دگرگون‌ شد. امام‌ با دریافت‌ خبر کشته‌ شدن‌ مسلم ‌و روبرو شدن‌ با لشکر حر از ادامه‌ی‌ راه‌ و قیام‌ مسلحانه‌ منصرف‌ شد. او مکرر درخواست‌ می‌کرد که‌ همراه‌ یارانش‌ باز گردد; ولی‌ دشمن‌ خواستار بیعت‌ وتسلیم‌ بی قید و شرط حسین‌ بن‌ علی(ع)‌ بود.[۴۸]

امام‌ به‌ دلیل‌ مسؤولیتی‌ که‌ نسبت‌ به‌ خدا، اسلام‌ و مردم‌ احساس‌ می‌کرد نمی‌توانست‌ این ذلت را بپذیرد و تسلیم‌ شود[۴۹] لذا حاضر به‌ پذیرش‌ این‌ ننگ‌ نشد. بالاخره‌ جنگ‌ بر او و یارانش‌ تحمیل‌ شد و ایشان‌ یکی‌ از دو خیر را برگزید.[۵۰] امام‌ تمام‌ تدابیر ممکن‌ را برای‌ دفاعی‌ قوی‌ تدارک‌ دید. احتمال‌ پیروزی‌ هنوز منتفی‌ نبود; چون‌مردان‌ خدا به‌ دلیل‌ هدف‌ مقدس‌ و وسیله‌ی‌ مقدسی‌ که‌ مورد استفاده‌ قرارمی‌دهند و روحیه‌ی‌ قوی‌ (که‌ ناشی‌ از امید به‌ پاداش‌ آخرت‌ است‌) با تعداد کم‌ نیزمی‌توانستند بر دشمن‌ بسیار پیروز شوند.[۵۱] تجربه‌ جنگ‌ بدر آنان‌ را امیدوارترمی‌ساخت‌. اما در هر صورت‌ نتیجه‌ی‌ این‌ نبرد این‌ شد که‌ امام‌ با سرافرازی‌ و افتخار به‌ شهادت‌ برسد.[۵۲]

در این‌ نگاه‌ تمام‌ مراحل‌ قیام‌ اصلاحی‌ امام‌ بر مبنای‌ اصل‌ امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منکر انجام‌ گرفته‌ است‌.[۵۳] حکومت‌ یزید و بیعت‌ با یزید یک پدیده «منکر» بود، پذیرش‌ دعوت‌ مردم‌ و حرکت‌ به‌ سوی‌ کوفه‌ یک حقیقت «معروف‌» بود. تسلیم‌ شدن‌ به ‌ابن‌ زیاد و خود را به‌ مهلکه‌ انداختن‌ «منکر» بود و دفاع‌ از خود و خانواده‌ی‌ خود،«معروف‌» بود.[۵۴] حرکت‌ جهادی‌ امام‌ جز در مرحله‌ی‌ حرکت‌ به‌ سمت‌ کوفه‌ که ‌جهاد ابتدایی‌ محسوب‌ می‌شد، در موارد دیگر جهادی‌ دفاعی‌ بود و البته‌ هر دو«معروف‌» بودند.[۵۵]

این‌ نگاه‌ به‌ دلیل‌ پیش‌ فرضهای‌ غیر مشهورش‌ مورد انتقاد بسیار قرارگرفت‌.[۵۶] در این‌ نگرش‌ امام‌ همچون‌ پیامبر بشر است‌ و تا آخرین‌ مراحل‌ مبارزه‌،عقلانی‌ عمل‌ می‌کند و علم‌ امامت‌ او دخلی‌ در تصمیم‌گیری‌هایش‌ ندارد. در این‌نگرش‌ علم‌ لدنی‌ و غیب‌ امام‌(ع‌) محدود است‌، همان‌ گونه‌ که‌ علم‌ پیامبر(ص‌)محدود است‌.[۵۷] بنا بر این‌ دیدگاه‌ روایاتی‌ که‌ به‌ آن‌ در باب‌ علم‌ امام‌ تمسک‌ شده‌است‌ که‌ بر طبق‌ آن‌ اگر امام‌ عاقبت‌ خود را نداند حجت‌ خدا نیست‌، از فردی‌کذاب‌ و غالی‌ نقل‌ شده‌ و روایتی‌ ضعیف‌ تلقی شده است‌.[۵۸]

در این‌ نگاه‌، امام‌ علم‌ قطعی‌ نداشت‌ که‌ در این‌ زمان‌ بخصوص‌ به‌ شهادت‌ می‌رسد ولو اینکه‌ علم‌ اجمالی‌ داشت‌ که‌ در کربلا به‌ شهادت‌ می‌رسد. بنا بر استدلال این اندیشه؛ بر طبق اصول حجیت‌ قطع، ‌ ذاتی‌ است‌ و علم‌ قطعی‌ و لو «علم‌ لدنی‌» تکلیف‌ آور است‌، اگر امام‌ یقین‌ داشت‌ که‌ در این‌ راه‌ کشته‌ می‌شود، نباید به‌ این‌ سفر می‌رفت‌. در اسلام‌ دستور به‌ شهادت‌ داده‌ نشده‌ است‌ ولی‌ اگر کسی‌ در جنگ‌ مقدس‌ کشته‌ شد، شهید محسوب‌ می‌شود و به‌ فضیلت‌ شهادت‌ نایل‌ شده‌ است‌.

اگر امام‌ به‌ قصد کشته‌ شدن‌ به‌ کربلا آمده‌ بود، معنا نداشت‌ مسلم‌ را برای ‌بیعت‌ به‌ کوفه‌ بفرستد یا از مردم‌ بخواهد وی‌ را نکشند. [۵۹] هدف‌ ظاهری‌ و باطنی‌ امام‌ با هم‌ مغایرت‌ نداشت‌ بنابراین او نمی‌خواست‌ نمایش‌ بازی‌ کند و اهداف باطنی خود را نشان ندهد.

۵ ـ تفسیر حماسی‌

این‌ دیدگاه‌ معتقد است‌: در شرایط خاصی‌ که‌ امام‌ حسین‌ (ع‌) پس‌ از معاویه‌داشت‌، جامعه‌ نیازمند حماسه‌ای‌ خونین‌ و شهادتی‌ هدفمند بود تا حیات‌اجتماعی‌ و دینی‌ اسلام‌ تأمین‌ شود.

از نظر این‌ دیدگاه‌ نیز نظریه‌ی‌ ماورایی‌، تحت‌ تأثیر روح‌ صوفیانه‌ و بینش‌مسیحی‌ اظهار می‌شود. آنان‌ گفته‌اند: حسین‌ (ع‌) برای‌ کشته‌ شدن‌ قیام‌ کرد، نه‌برای‌ مبارزه‌ با حکومت‌. او می‌خواست‌ خود را فدای‌ امت‌ و محبان‌ اهل‌ بیت‌ کند،ماهرانه‌ترین‌ حیله‌ را به‌ کار گرفته‌اند که‌ با حفظ عظمت‌ و جلالت‌ حسین‌ شهادت‌او را پوچ‌ کنند و آن‌ را خالی‌ و بی‌ محتوا سازد و…هیچ‌! آنان‌ در عین‌ اینکه‌جلادان‌ حسین‌ را مطابق‌ مشیت‌ الهی‌ تبرئه‌ می‌کنند، همه‌ی‌ جباران‌ یزیدی‌ وبیعت‌ گیرهای‌ معاویه‌ای‌ را برای‌ همیشه‌ از خطر عاشورا و خاطره‌ی‌ حسین‌مصون‌ می‌سازند تا جهت‌ شهادت‌ را نه‌ برای‌ مقابله‌ با قدرت‌های‌ جور و غاصب‌،بلکه‌ به‌ سوی‌ هیچ‌ و علیه‌ هیچ‌ منحرف‌ سازند.[۶۰]

این‌ دیدگاه‌ با نظریه‌ی‌ سیاسی‌ ـ انقلابی‌ نیز موافق‌ نیست‌. چون‌ آن‌ نظریه‌،نهضت‌ کربلا را یک‌ نهضت‌ شکست‌ خورده‌ چون‌ نبرد احد می‌داند. حال‌ آن‌ که‌نظریه‌ی‌ «شهادت‌» نظریه‌ای‌ است‌ برتر و موجه‌تر که‌ تازه‌ بعد از شکست‌مجاهد، جلوه‌ می‌کند و کارساز می‌شود.[۶۱] با اینکه‌ نظریه‌ سیاسی‌ – انقلابی‌ یک‌ایده‌آل‌ است‌، ولی‌ واقعیت‌ خارجی‌ با آن‌ سازگار نیست‌.[۶۲] مگر ممکن‌ است‌شخصی‌ در قلب‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌ زندگی‌ کند و علناً با خانواده‌ و کاروان‌، رسمی‌و آشکار در مقابل‌ حکومت‌ بایستد. او اگر می‌خواست‌ قیام‌ کند، باید اعلام‌نمی‌کرد و مخفیانه‌ چنین‌ اقدامی‌ می‌کرد.[۶۳]

هنگامی‌ که‌ امام‌ در مقابل‌ دو نتوانستن‌ گرفتار شده‌ است‌ و همه‌ چیز داردریشه‌ کن‌ می‌شود، نه‌ می‌تواند قیام‌ کند و نه‌ می‌تواند سکوت‌ کند و خاموش‌بنشیند[۶۴] پس‌ چه‌ باید کرد؟ حسین‌ در تنهایی‌ و عجز، بی‌ سلاح‌ و بی‌ همراه‌ نیز«حسین‌» است‌. آیا باز هم‌ وظیفه‌ دارد که‌ بجنگد؟ «حسین‌ بودن‌» او را به‌ نبرد با«یزید بودن‌» می‌خواند. همه‌ی‌ متولیان‌ عقل‌ و دین‌، نصیحتگران‌ شرع‌ و عرف‌و مصلحت‌ پرستان‌ صلاح‌ و منطق‌ همه‌ یک‌ صدا می‌گویند: نه‌! و حسین‌می‌گوید: آری‌![۶۵]

حسین‌ بن‌ علی‌ (ع‌) یک‌ پارچه‌ حماسه‌، و پرخاشگری‌ و اعتراض‌ و انتقاداست‌. گویی‌ از دهانش‌ آتش‌ می‌بارد و به‌ هیچ‌ وجه‌ حاضر به‌ زیر بار زور رفتن‌نیست‌.[۶۶]

حسین‌ آموخت‌ که‌ «مرگ‌ سیاه‌» سرنوشت‌ شوم‌ مردم‌ زبونی‌ است‌ که‌ به‌ هرننگی‌ تن‌ می‌دهند تا «زنده‌» بمانند; کسانی‌ که‌ گستاخی‌ آن‌ را ندارند که‌«شهادت‌» را انتخاب‌ کنند، «مرگ‌» آنان‌ را انتخاب‌ خواهد کرد.[۶۷]

«شهادت‌» در فرهنگ‌ ما یک‌ درجه‌ است‌ وسیله‌ نیست‌; خود، هدف‌ است‌،اصالت‌ است‌. در همه‌ی‌ قرن‌ها و عصرها. هنگامی‌ که‌ پیروان‌ یک‌ ایمانی‌، یک‌اعتقادی‌ قدرت‌ دارند، با جهاد عزتشان‌ و حیاتشان‌ را تضمین‌ می‌کنند، ولی‌ وقتی‌که‌ به‌ ضعف‌ دچار شدند و همه‌ امکانات‌ مبارزه‌ را از آنان‌ گرفتند، با شهادت‌،حیات‌ و حرکت‌ و زندگی‌ و ایمان‌ و عزت‌ و آینده‌ و تاریخ‌ خودشان‌ را تضمین‌می‌کنند; که‌ شهادت‌ دعوتی‌ است‌ به‌ همه‌ی‌ عصرها و به‌ همه‌ی‌ نسل‌ها، که‌: اگرمی‌توانی‌ بمیران‌! و اگر نمی‌توانی‌ بمیر![۶۸]

۶ـ تفسیر فقهی‌ – کلامی‌

این‌ نگرش‌ تفسیر فقهی‌ فقهاء گذشته‌ چون‌ علامه‌ حلی‌، محقق‌ کرکی‌ وصاحب‌ جواهر را نمی‌پسندد و حرکت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) را نه‌ یک‌ استثنا بلکه‌ قاعده‌و نه‌ یک‌ دستور خصوصی‌ و سری‌ بلکه‌ دستوری‌ مبنایی‌ و درس‌آموز برای‌ همه‌می‌داند. به‌ همین‌ جهت‌ این‌ دیدگاه‌ نهضت‌ عاشورا را به‌ علل‌ و عوامل‌ مختلفی‌نسبت‌ می‌دهد و وظیفه‌ی‌ شرعی‌ امام‌ را متناسب‌ با آن‌ عوامل‌ مورد بحث‌ وتحلیل‌ قرار می‌دهد و معتقد است‌ که‌ امام‌ در شرایط متفاوت‌ بر اساس‌ تکلیف‌مناسب‌ با آن‌ شرایط عمل‌ می‌کرد.[۶۹]۱۰۵

این‌ نگرش‌ بر نگرش‌ اسطوره‌ای‌ و ماورایی‌ نیز خرده‌ می‌گیرد و می‌گوید:دشمن‌ نتوانست‌ در حادثه‌ی‌ کربلا تحریف‌ ایجاد کند هر چه‌ تحریف‌ شده‌ است‌،از ناحیه‌ی‌ دوستان‌ بوده‌ است‌.[۷۰] به‌ عبارتی‌ امام‌ را سه‌ گونه‌ به‌ شهادت‌ رسانیدند:شهادت‌ تن‌ که‌ به‌ دست‌ دشمن‌ انجام‌ شد، شهادت‌ نام‌ و شهادت‌ هدف‌ که‌ توسط دوستان‌ تحقق‌ یافت‌.[۷۱]

از نظر آنان‌ واقعه‌ی‌ عاشورا از دو جهت‌ تحریف‌ شده‌ است‌; یکی‌ از جهت‌ لفظ وقالب‌، و دیگر از جهت‌ معنا و محتوا.[۷۲] تحریف‌ لفظی‌ نسبت‌ دادن‌ حوادثی‌ به‌ امام‌است‌ که‌ سندیت‌ تاریخی‌ ندارد.

تحریف‌ معنوی‌ عاشورا نیز خود از چندین‌ جهت‌ است‌. یکی‌ تحریف‌ درهدف‌ امام‌. می‌گویند امام‌ شهید شد تا کفاره‌ی‌ گناه‌ امت‌ باشد. آنان‌ امام‌ را سنگرگنهکاران‌ کردند و شرکت‌ بیمه‌ی‌ گناه‌ تأسیس‌ نمودند.[۷۳]

تحریف‌ دیگر، قائل‌ شدن‌ به‌ این‌ بود که‌ حرکت‌ سید الشهدا(ع‌)، معلول‌ یک‌دستور خصوصی‌ و محرمانه‌ به‌ نحو قضیه‌ی‌ شخصیه‌ بوده‌ است‌. به‌ امام‌ درخواب‌ یا بیداری‌ دستور خاصی‌ داده‌ می‌شود و او موظف‌ است‌ بر طبق‌ آن‌دستورالعمل‌ رفتار کند. این‌ تحریف‌، انحراف‌ فلسفه‌ عزاداری‌ است‌ و مانع‌سرمشق‌گیری‌ و الگوبرداری‌ از نهضت‌ کربلا است‌ و بزرگ‌ترین‌ خیانت‌ قابل‌تصور است‌.[۷۴] اصولا هر اندازه‌ در این‌ زمینه‌ خیال‌ بافی‌ بیشتر بشود – از جن‌ وملک‌ و خواب‌ و بیداری‌ و دستورهای‌ خصوصی‌ زیاد گفته‌ شود – این‌ نهضت‌بی‌مصرف‌تر می‌شود چون‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ را از حوزه‌ قابل‌ اقتدا و پیروی‌ خارج‌می‌کند و به‌ اصطلاح‌ از زمین‌ به‌ آسمان‌ می‌برد.[۷۵] این‌ دوستان‌ به‌ دلیل‌ تمایل‌ به‌اسطوره‌ سازی‌ یا زنده‌ نگه‌ داشتن‌ یاد امام‌ و گریه‌ بر امام‌ بدون‌ توجه‌ به‌ فلسفه‌ وهدف‌ مقدس‌ آن‌، از ابزار نامقدس‌ استفاده‌ کردند.[۷۶]

تحریف‌ دیگر در عزاداری‌ امام‌ است‌. می‌گویند گریه‌ و عزاداری‌ کنیم‌ تاحضرت‌ زهرا(س‌) تسلی‌ خاطر پیدا کند یا چون‌ امام‌ بی‌ گناه‌ کشته‌ شده‌ و این‌حادثه‌ تأثر آور است‌، باید برای‌ آن‌ متأثر بود. در حالی‌ که‌ اول‌ باید مصلحت‌ ذاتی‌حکم‌ را تشخیص‌ داد تا آنگاه‌ نوبت‌ به‌ ثواب‌ حکم‌ برسد.[۷۷]

فلسفه‌ی‌ عزاداری‌ این‌ است‌ که‌ پرتویی‌ از روح‌ حسین‌، غیرت‌، ایمان‌، حریت‌،تقوا و توحید او در روح‌ ما بتابد. خنده‌ و گریه‌ شدیدترین‌ حالات‌ احساسی‌ انسان‌است‌، اگر اشکی‌ می‌ریزیم‌ باید در مسیر هماهنگی‌ با روح‌ و شخصیت‌ حسین‌ بن‌علی‌(ع‌) در جهت‌ پیروی‌ از راه‌ او باشد.[۷۸] گریه‌ بر مظلوم‌ فریاد در مقابل‌ ظالم‌است‌.[۷۹] عزاداری‌، اشک‌ شوق‌ ریختن‌ برای‌ خوبان‌ و سرمشق‌های‌ عالی‌ انسانیت‌است‌. انسان‌ باید با اشک‌ احساس‌ کند که‌ در صف‌ مقابل‌ دشمن‌ قرار دارد و آتش‌خشمش‌ علیه‌ ظلم‌ و کفر زبانه‌ کشد و از پیشرفت‌ آنها و عملی‌ شدن‌ نقشه‌های‌آنان‌ در اجتماع‌ متأثر گردد.[۸۰]

در هر صورت‌ این‌ دیدگاه‌ سعی‌ دارد تا ماهیت‌ علل‌ و عوامل‌ نهضت‌ عاشورارا بدون‌ توابع‌ منفی‌ یاد شده‌ ارائه‌ کند، به‌طوری‌ که‌ این‌ نهضت‌ با دستورات‌ کلی‌ وقاعده‌مند فقهی‌ و کلامی‌ اسلام‌ قابل‌ تطبیق‌ باشد و امکان‌ الگوبرداری‌ از آن‌وجود داشته‌ باشد.[۸۱]

در این‌ نگرش‌ سه‌ عامل‌ «بیعت‌»، «دعوت‌ مردم‌» و «امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنکر» سه‌ عامل‌ اصلی‌ نهضت‌ کربلا است‌.[۸۲]

به‌ نظر این‌ گروه‌، بین‌ معاویه‌ و یزید تفاوت‌ وجود داشت‌. معاویه‌ حفظ ظاهرمی‌کرد و در لفافه‌ دین‌ عمل‌ می‌کرد ولی‌ یزید این‌ چنین‌ نبود و به‌ پایمال‌ کردن‌مقدسات‌ و قوانین‌ اسلامی‌ بی‌باکانه‌ تظاهر می‌کرد.[۸۳] بنابراین‌ امام‌ نمی‌توانست‌ بایزید بیعت‌ کند چون‌ در بیعت‌ با یزید دو مفسده‌ اساسی‌ وجود داشت‌: یکی‌ تثبیت‌خلافت‌ موروثی‌ و دیگری‌ تأیید شخصیت‌ فاسد او.[۸۴] به‌ همین‌ جهت‌ سید الشهدابا درخواست‌ بیعت‌ یزید مخالفت‌ بود.

امام‌ به‌ دنبال‌ امتناع‌ از بیعت‌ وارد مکه‌ می‌شود و با درخواست‌ مردم‌ کوفه‌جهت‌ قیام‌ روبرو می‌گردد. این‌ درخواست‌ مسئولیت‌ می‌آورد.[۸۵] بنابراین‌ امام‌ خودرا برای‌ قیام‌ آماده‌ می‌سازد اما خواست‌ مردم‌ پایدار نمی‌ماند و مسلم‌ بن‌ عقیل‌تنها مانده‌ و مردم‌ تحت‌ فشار ابن‌ زیاد از یاری‌ امام‌ منصرف‌ می‌شوند.

تشخیص‌ اولیه‌ مردم‌ کوفه‌ در بیعت‌ با امام‌ مطابق‌ فطرت‌ و قاعده‌ بود که‌خواستار حکومت‌ حق‌ بودند، ولی‌ هنگامی‌ که‌ همین‌ مردم‌ در نشیب‌ و فرازامتحان‌ و خوف‌ و طمع‌ قرار گرفتند، راه‌ دین‌ و مصلحت‌ از یکدیگر جدا شد،اینجا نیز از مردم‌ عادی‌ این‌ رفتار عجیب‌ نبود بلکه‌ طبق‌ قاعده‌ عمل‌ کردند و ازاهل‌ حق‌ فاصله‌ گرفتند. در این‌ شرایط زمان‌ به‌جای‌ واژه‌های‌ جهاد و فداکاری‌ وقیام‌ و اصلاح‌ و جانبازی‌ و سربازی‌ واژه‌هایی‌ از قبیل‌ حزم‌ و عقل‌ و احتیاط ودوراندیشی‌ به‌ میان‌ آمد. عجب‌ از آن‌ کسانی‌ است‌ که‌ با همه‌ گرفتاری‌ها جان‌ برسر این‌ کار نهادند و دست‌ از مبارزه‌ با بیداد نکشیدند، مبادا روز قیامت‌ شرمنده‌ وسرافکنده‌ باشند.[۸۶]

به‌ هر حال‌ حضرت‌ تا قبل‌ از شنیدن‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ و روی‌ برتافتن‌مردم‌ از ایشان‌، در صدد به‌ دست‌ گرفتن‌ حکومت‌ بود[۸۷]اما از آن‌ به‌ بعد تصمیم‌گرفت‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر خود را با شهادتی‌ پر حماسه‌ و خونین‌ انجام‌دهد و این‌ تنها راهی‌ بود که‌ از طریق‌ آن‌ می‌شد چهره‌ی‌ کریه‌ خاندان‌ اموی‌ را برملا ساخت‌.[۸۸] انحراف‌ شدیدی‌ که‌ در اثر غصب‌ خلافت‌، تغییر در دستگاه‌ خلافت‌و تمام‌ شؤون‌ و نواحی‌ اجتماعی‌ مردم‌ مسلمان‌ رخنه‌ کرده‌ بود جز با قیام‌[۸۹] وشهادت‌ و جانبازی‌ و قیام‌ جدی‌ قابل‌ علاج‌ نبود;[۹۰] شاهد این‌ مطلب‌ اینکه‌ از آن‌به‌ بعد حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) مرتب‌ دم‌ از مرگ‌ می‌زند و سخن‌ از شهادت‌ می‌گوید.او می‌خواهد بگوید تشخیص‌ من‌ این‌ است‌ که‌ جز با شهادت‌ من‌ و یارانم‌نمی‌توان‌ به‌ نتیجه‌ رسید.[۹۱]

موضوع‌ تبلیغ‌ یکی‌ از عناصر مهم‌ نهضت‌ سید الشهدا(ع‌) بود. به‌ همین‌جهت‌ هم‌ هست‌ که‌ داستان‌ کربلا به‌ صورت‌ یک‌ مکتب‌ تعلیمی‌ و تربیتی‌همیشه‌ زنده‌ است‌.[۹۲] اهل‌ بیت‌ به‌ دنبال‌ امام‌ تکمیل‌ کننده‌ جنبه‌ی‌ تبلیغی‌ نهضت‌کربلا بودند.[۹۳] عامل‌ تبلیغ‌ جنبه‌ی‌ آگاهی‌ بخشی‌ دارد ولی‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنکر جنبه‌ی‌ عملی‌ و اجرایی‌ دارد.

کربلا یک‌ مکتب‌ است‌ که‌ بعد از مرگ‌ صاحبش‌ زنده‌تر می‌شود. حادثه‌ی‌کربلا دارای‌ دو صفحه‌ است‌; صفحه‌ی‌ سیاه‌ و صفحه‌ی‌ سفید. ورق‌ سیاه‌ یک‌داستان‌ جنایی‌، تاریک‌ و وحشتناک‌ و مظهر بی‌ رحمی‌ و قساوت‌ و دنائت‌ ونامردمی‌ و سبعیت‌ انسان‌ است‌. ورق‌ سفید یک‌ داستان‌ ملکوتی‌ است‌، یک‌حماسه‌ی‌ انسانی‌ و مظهر آدمیت‌ و عظمت‌ و صفا و بزرگی‌ و فداکاری‌ است‌.[۹۴] حادثه‌ی‌ کربلا صحنه‌ی‌ نمایش‌ توحید، مروت‌، شجاعت‌، صبر، ایثار و فداکاری‌،رضا و تسلیم‌ و قداست‌ بود.[۹۵] فلسفه‌ی‌ عزاداری‌، مطالعه‌ این‌ دو صفحه‌ و حب‌ وبغض‌ نسبت‌ به‌ این‌ دو صفحه‌ است‌ تا روح‌ مبارزه‌ با مظاهر ظلم‌ و کفر احیا شود.

پس‌ منطق‌ امام‌ در مقابل‌ عامل‌ «بیعت‌» منطق‌ یک‌ انسان‌ با شرف‌ بود و درمقابل‌ عامل‌ «دعوت‌ مردم‌» منطق‌ یک‌ مصلح‌ و سیاستمدار ورزیده‌ و در مقابل‌عامل‌ سوم‌ منطق‌ شهید بود.[۹۶] از نظر امام‌ اهمیت‌ عامل‌ «دعوت‌» از همه‌ کمتر واهمیت‌ عامل‌ سوم‌ یعنی‌ «امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر» از همه‌ بیشتر بود.[۹۷]

مفسر در پاسخ‌ به‌ این‌ پرسش‌ که‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر از نظر فقهاهنگامی‌ واجب‌ است‌ که‌ انجام‌ این‌ تکلیف‌ برای‌ مکلف‌ ضرر جانی‌ یا مالی‌ نداشته‌باشد و احتمال‌ اثر نیز داده‌ شود و این‌ شرایط برای‌ امام‌ وجود نداشت‌، می‌گوید:در مورد امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر دو دیدگاه‌ وجود دارد; یکی‌ آن‌ را درصورتی‌ واجب‌ می‌داند که‌ بی‌ ضرر باشد و نظریه‌ی‌ دیگر اینکه‌ وجوب‌ آن‌بستگی‌ به‌ موضوع‌ دارد; فرق‌ است‌ بین‌ ترتب‌ مفسده‌ برای‌ اسلام‌ و ضررشخصی‌. امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر برای‌ شخص‌ امام‌ ضرر داشت‌ ولی‌ برای‌اسلام‌ ضرورت‌ داشت‌. امام‌ ولو بر حسب‌ قواعد یا روایات‌ می‌دانست‌ که‌ موفق‌نخواهد شد تا یزید را از سلطنت‌ خلع‌ کند ولی‌ تکلیف‌ الهی‌ داشت‌ که‌ برای‌«اصلاح‌ جامعه‌» «ریشه‌ کن‌ کردن‌ حکومت‌ ظلم‌» و «تشکیل‌ حکومت‌ عدل‌»قیام‌ کند.[۹۸] امام‌ بیش‌ از هر چیز فکر آینده‌ اسلام‌ و مسلمین‌ بود.[۹۹]

۷ـ تفسیر اجتماعی‌- اصلاحی‌

بسیاری‌ از تفسیرهایی‌ که‌ از جریان‌ عاشورا صورت‌ گرفته‌ است‌، تحت‌ تأثیرشرایط زمانی‌ و مکانی‌ غالباً تک‌ عاملی‌ بوده‌ است‌. برخی‌ سیاسی‌، برخی‌ غیرسیاسی‌، برخی‌ تاریخی‌ و برخی‌ فراتاریخی‌، برخی‌ عاطفی‌ و برخی‌ عقلانی‌.

تفسیر اصلاحی‌، حادثه‌ عاشورا را یک‌ جریان‌ جامع‌ اصلاحی‌ می‌بیند وحسین‌ را یک‌ مصلح‌ بزرگ‌ که‌ قصدش‌ اصلاح‌ به‌ معنای‌ گسترده‌ و در سطح‌کلان‌ جامعه‌ است‌ و تنها گوشه‌ای‌ از آن‌ تشکیل‌ حکومت‌ است‌. این‌ نگاه‌ ازتابلوی‌ کربلا فلسفه‌ی‌ جامعی‌ می‌خواند که‌ ابعاد سیاسی‌، حماسی‌، معنوی‌ واجتماعی‌ تنها ابعادی‌ از آن‌ هستند. امام‌ همان‌ گونه‌ که‌ خود فرمود «من‌ الگو ومقتدای‌ شما هستم‌»،[۱۰۰] راهنما و الگوی‌ همه‌ انسان‌ها در همه‌ شرایط زمانی‌ ومکانی‌ وارث‌ همه‌ انبیاست‌. عاشورا هم‌ نقطه‌ اوج‌ این‌ حرکت‌ است‌.

حادثه‌ی‌ عاشورا ناخودآگاه‌ یک‌ مکتب‌ اصلاحی‌ نانوشته‌ را در عمق‌ جان‌شیعیان‌ حک‌ می‌نمود، به‌طوری‌ که‌ بر اساس‌ آن‌ ،حداقل‌ در ذهن‌، آنچه‌ در کربلانفی‌ شد را نفی‌ کردند و آنچه‌ در آن‌ اثبات‌ شد، را آرمان‌ گرفتند و سعی‌ نمودندآن‌را معیار و محک‌ اصلاح‌ همه‌ زندگی‌ خویش‌ سازند. شاید همین‌ روحیه‌ وآرمان‌ بود که‌ باعث‌ شد شیعیان‌ به‌ هیچ‌ نظام‌ سیاسی‌ به‌ عنوان‌ نظام‌ کامل‌ دل‌نبندند و به‌ دنبال‌ آن‌ باشند که‌ حسین‌ (ع‌) می‌خواست‌ و آن‌را بجویند که‌ او در پی‌آن‌ بود. از آنجا که‌ این‌ حرکت‌ از پشتوانه‌ی‌ عمیق‌ ارزشی‌ و انسان‌ گرایانه‌ و آرمان‌خواهانه‌ برخوردار بود، سیره‌ سالار شهیدان‌ برای‌ همه‌ی‌ پیروان‌ راستین‌ او،مکتب‌ راهنمای‌ زندگی‌ شد.

در این‌ جا به‌ برخی‌ از اصول‌ این‌ مکتب‌ اصلاحی‌ که‌ از زبان‌ و عمل‌ امام‌ درجریان‌ حادثه‌ی‌ کربلا استفاده‌ می‌شود، اشاره‌ می‌کنیم‌:

اصل‌ اول‌، نفی‌ سلطه‌ی‌ جابرانه‌ و نامشروع‌: در مکتب‌ حسین‌ حاکمی‌ که‌صلاحیتهای‌ لازم‌ را نداشته‌ باشد و بدون‌ رضایت‌ مردم‌ به‌ زور و ستم‌ بخواهد برمردم‌ حکومت‌ کند نامشروع‌ است‌. معاویه‌ به‌ ناحق‌ بر جایگاه‌ پیامبر خدا(ص‌)تکیه‌ زده‌ بود و آن‌را اشغال‌ کرده‌ بود. او آثار حاکمیت‌ نبوی‌ را از بین‌ برد و آن‌ رابه‌ سلطنت‌ استبدادی‌ موروثی‌ مبدل‌ ساخت‌. تبلیغات‌ گسترده‌ی‌ آنان‌ که‌ نان‌ دین‌را می‌خوردند، از وی‌ چهره‌ای‌ ساختند که‌ به‌ عنوان‌ صحابی‌ رسول‌ الله‌، کاتب‌وحی‌ و خال‌ المؤمنین‌، رفتارش‌ اجتهاد شرعی‌ و غیر قابل‌ نقد تلقی‌ شود. درطرح‌ پیشنهادی‌ معاویه‌، یزیدی‌ که‌ از ابتدایی‌ترین‌ شرایط یک‌ رهبر اجتماعی‌،سیاسی‌ و ارزشی‌ تهی‌ است‌، حاکم‌ مسلمانان‌ معرفی‌ شده‌ و بر مردم‌ تحمیل‌می‌گردد.

ابا عبد الله‌ الحسین‌ نظام‌ فاسد و ستمگر یزیذ را نیز هم‌ چون‌ حکومت‌معاویه‌ نامشروع‌ می‌دانست‌ و از هر فرصتی‌ برای‌ افشای‌ چهره‌ی‌ ننگین‌ او برای‌افکار عمومی‌ استفاده‌ می‌کرد. ایشان‌ در مکه‌، خطاب‌ به‌ علما اسلام‌، دلایل‌محکومیت‌ و ویژگی‌های‌ این‌ نظام‌ فاسد را اینگونه‌ تبیین‌ می‌کند: «ستمگرانی‌ رابه‌ جای‌ خود نشانده‌اید که‌ با شبهه[۱۰۱] کشور را اداره‌ می‌کنند و در راه‌ شهوت‌ وکامجویی‌ گام‌ می‌نهند…به‌ هوسرانی‌، رسوائی‌ها به‌ بار می‌آورند. سیرت‌ اشرار پیش‌ می‌گیرند و بر خدا دلیری‌ می‌کنند، در هر شهری‌ سخنرانی‌ بر فراز منبردارند و همه‌ی‌ مملکت‌ را قبضه‌ کرده‌اند. دستشان‌ همه‌ جا باز است‌. مردم‌ چون‌برده‌ در برابرشان‌ نیروی‌ دفاع‌ از خود ندارند. برخی‌ جبار و سرکش‌ و برخی‌ برناتوانان‌ سختگیر هستند. خدا و قیامت‌ را نمی‌شناسند. شگفتا! چگونه‌شگفت‌زده‌ نباشم‌ که‌ سرزمین‌ اسلام‌ در قبضه‌ی‌ کسانی‌ است‌ که‌ یا خائن‌ وستمگر، یا باجگیر و نابکار و یا حکمران‌ بی‌رحم‌ و بی‌انصاف‌ است‌.»[۱۰۲] ایشان‌ درنامه‌ای‌ به‌ مردم‌ بصره‌ می‌نویسند: «سنت‌ و قانون‌ اسلامی‌ از بین‌ رفته‌ است‌ وسنت‌های‌ قومی‌ و شخصی‌ مناسب‌ با منافع‌ عده‌ای‌ خاص‌، جای‌ آن‌ را گرفته‌ واحیا شده‌ است‌.»[۱۰۳]

ایشان‌ ضمن‌ این‌که‌ خود را با صلاحیت‌ترین‌ منتقد حکومت‌ معرفی‌ می‌کند،خطاب‌ به‌ لشکر حر دلایل‌ نامشروع‌ بودن‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌ را اینگونه‌ تشریح‌می‌کند: «ای‌ مردم‌، این‌ حاکمان‌ به‌ اطاعت‌ شیطان‌ در آمده‌ و اطاعت‌ رحمان‌ رارها ساخته‌اند تباهی‌ و فساد آورده‌ و حدود الهی‌ را تعطیل‌ کرده‌اند. غنایم‌ را به‌خود اختصاص‌ داده‌اند و حرام‌ خدا را حلال‌ و حلال‌ خدا را حرام‌ ساخته‌اند.»[۱۰۴]

دیدگاه‌ عمومی‌ کوفه‌ نسبت‌ به‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌، با آنچه‌ حضرت‌ تشخیص‌می‌داد هماهنگ‌ بود; آنان‌ در نامه‌ خود به‌ امام‌ حسین‌(ع‌) از مرگ‌ معاویه‌ ابراز شعف‌ کرده‌ و نوشته‌ بودند: «ستایش‌ خدا را که‌ دشمن‌ جبار و سرسخت‌ تو را نابودکرد; دشمنی‌ که‌ بر این‌ امت‌ یورش‌ برد تا خلافت‌ را به‌ ناحق‌ گرفت‌ و اموال‌ آن‌راغصب‌ کرد و بدون‌ رضایت‌ آنان‌ بر آنها حکومت‌ کرد. نیکانشان‌ را کشت‌ واشرارشان‌ را به‌ جا نهاد و مال‌ خدا را دستخوش‌ جباران‌ و توانگران‌ امت‌ساخت‌.»[۱۰۵]

این‌ نگرش‌ در اذهان‌ یاران‌ صدیق‌ امام‌ نیز وجود داشت‌. «زهیر بن‌ قین‌»،سیاستمداری‌ که‌ سابقه‌ی‌ تمایل‌ به‌ عثمان‌ داشت‌ اما در جریان‌ کربلا به‌ یاری‌ابی‌ عبد الله‌ برخاسته‌ بود، با توجه‌ به‌ گذشته‌ی‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌، چشم‌اندازحکومت‌ یزید را در سخنانش‌ با لشکر ابن‌ زیاد اینگونه‌ ترسیم‌ می‌کند: «در ایام‌سلطه‌ی‌ آنان‌ جز بد نخواهید دید. چشمانتان‌ را میل‌ می‌کشند. دست‌ها واعضایتان‌ را می‌برند و بر تنه‌های‌ خرما بالا می‌برند. پارسایان‌ و قاریان‌ شماامثال‌ حجر بن‌ عدی‌ و یارانش‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ و نظایر او را می‌کشند.»[۱۰۶]

در هر صورت‌ حکومت‌ یزید که‌ نماینده‌ و تجلی‌ باورها و مطالبات‌ مردم‌ نیست‌ ومی‌خواهد به‌ وسیله‌ زر و زور و تزویر برای‌ خود بیعت‌ بگیرد، نه‌ صلاحیت‌مدیریت‌ رهبری‌ سیاسی‌ جامعه‌ را دارد و نه‌ منطبق‌ با آرمان‌های‌ جامعه‌ی‌اسلامی‌ است‌. حکومت‌ چنین‌ کسی‌ جز فلاکت‌، بدبختی‌، ظلم‌ و بی‌عدالتی‌،نژادپرستی‌ و حق‌ ستیزی‌ چه‌ ارمغانی‌ به‌بار می‌آورد؟ به‌ قول‌ امام‌، اگر جامعه‌گرفتار رهبری‌ چون‌ یزید شود فاتحه‌ی‌ آئین‌ عدل‌ خوانده‌ است‌، انا لله‌ و انا الیه‌راجعون‌ و علی‌ الاسلام‌ السلام‌.[۱۰۷]

اصل‌ دوم‌، ضرورت‌ حکومت‌ صالحان‌: در مکتب‌ حسین‌ نفی‌ سلطه‌جابرانه‌ به‌ خاطر باور به‌ مشروعیت‌ حاکم‌ صالحی‌ است‌ که‌ پشتوانه‌ مردمی‌ دارد.شیعه‌ نسبت‌ به‌ رهبری‌ همواره‌ حساس‌ بوده‌ و آن‌را با صلاح‌ و فساد جامعه‌همدوش‌ می‌دانسته‌ است‌. جامعه‌ی‌ ایمانی‌ نمی‌تواند سرنوشت‌ خویش‌ را به‌دست‌ افراد نالایق‌، بی‌صلاحیت‌ و بی‌ایمان‌ دهد. طبیعی‌ است‌ که‌ در صحنه‌ی‌عمل‌ سیاسی‌ نیز رای‌ و خواست‌ طبیعی‌ مردم‌ به‌ کسانی‌ که‌ برای‌ باورها ومقبولات‌ مردم‌، ارزشی‌ قایل‌ نیستند تعلق‌ نمی‌گیرد و چنین‌ نظامی‌ را مشروع‌نمی‌دانند.

نفی‌ حکومت‌ امثال‌ معاویه‌ و یزید به‌ دنبال‌ خود، اثبات‌ امامتی‌ را دارد که‌ سیدالشهداء(ع‌) مصداق‌ بارز آن‌ است‌ و دعوت‌ مردم‌ برای‌ بیعت‌ با او شرط مردمی‌آن‌ را تضمین‌ می‌کند. امام‌ در پاسخ‌ به‌ دعوت‌ مردم‌ کوفه‌ ویژگیهای‌ رهبری‌ راچنین‌ معرفی‌ می‌کند: «به‌ جان‌ خودم‌، امام‌ جز آن‌ نیست‌ که‌ به‌ کتاب‌ خدا عمل‌کند و به‌ عدالت‌ و قسط برخیزد و ملتزم‌ به‌ راه‌ و روش‌ حق‌ باشد و خود را فدایی‌خدا بداند.»[۱۰۸] نه‌ فدای‌ قدرت‌ و ثروت‌ و طبقه‌ و جریان‌ خاص‌. کسی‌ که‌ مسؤولیت‌مدیریت‌ جامعه‌ی‌ دینی‌ را دارد باید پایبند به‌ لوازم‌ چنین‌ نظامی‌ باشد.

حق‌ جویان‌، منتظر مرگ‌ معاویه‌ بودند تا با مرد شایسته‌ای‌ چون‌ حسین‌ (ع‌)بیعت‌ کنند. امام‌ نیز می‌فرمود: تنها کسی‌ که‌ صلاحیت‌ برقراری‌ نظام‌ عادلانه‌ رادارد ما هستیم‌: «ما اهل‌ بیت‌ محمد (ص‌)، بر داشتن‌ حکومت‌ نسبت‌ به‌ این‌کسانی‌ که‌ مدعی‌ حکومت‌ هستند و با ظلم‌ و جور حکم‌ می‌رانند و حقی‌ نسبت‌ به‌آن‌ ندارند،اولی‌ هستیم‌.» و در این‌ زمان‌ «من‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌، بر حکومت‌ احق‌هستم‌.»[۱۰۹]

حضرت‌ در نامه‌ای‌ به‌ مردم‌ بصره‌ پس‌ از تأکید بر حقانیت‌ خویش‌ آنان‌ رادعوت‌ می‌کند که‌ به‌ او بپیوندند: «شما را به‌ کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبر او دعوت‌می‌کنم‌. امویان‌ سنت‌ را میرانده‌اند و بدعت‌ را احیا کرده‌اند. اگر گفتارم‌ را بشنوید ودستور مرا اطاعت‌ کنید، شما را به‌راه‌ رشاد هدایت‌ خواهم‌ کرد.»[۱۱۰]

واقعه‌ کربلا، در واقع‌ آخرین‌ تلاش‌ امام‌ شیعه‌ بود تا بار دیگر حکومت‌ را به‌جایگاه‌ اصلیش‌ برگرداند.

اصل‌ سوم‌ حساسیت‌ مذهبی‌ و سیاسی‌: در مکتب‌ حسین‌ بی‌ توجهی‌ به‌سرنوشت‌ خویش‌ و عملکرد نظام‌ سیاسی‌ حاکم‌ نه‌ مقبول‌ است‌ و نه‌ مطلوب‌.مردم‌ به‌ ویژه‌ آگاهان‌ آنها همانگونه‌ که‌ مسئول‌ رفتار خویشند مسئول‌ نظام‌حاکمی‌ هستند که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کنند. در حقیقت‌ آنچه‌ در جامعه‌ می‌گذرد،برآیند میزان‌ آگاهی‌ و مسئوولیت‌ پذیری‌ مردم‌ آن‌ جامعه‌ است‌. حسین‌ به‌ انسان‌مسلمان‌ آموخت‌ که‌ باید نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ اجتماعی‌ خود حساسیت‌ نشان‌ دهد.مشارکت‌ و نظارت‌ سیاسی‌ نه‌ تنها حق‌ هر انسانی‌ است‌، بلکه‌ تکلیف‌ اوست‌. نقدمستمر عملکرد نظام‌ سیاسی‌ تحت‌ عنوان‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر و آزادی‌اعمال‌ این‌ حق‌، تضمین‌ کننده‌ی‌ سلامت‌ جامعه‌ و نظام‌ اسلامی‌ است‌. فشارهای‌سیاسی‌ در جهت‌ منع‌ مشارکت‌ مردم‌ و جلوگیری‌ از اظهار نظر آزادانه‌ ، حرام‌ ومخالف‌ وجوب‌ اصل‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکری‌ است‌ که‌ حق‌ و تکلیف‌مسلم‌ هر انسان‌ مسلمان‌ است‌.

مهم‌ترین‌ انگیزه‌ی‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ انجام‌ همین‌ وظیفه‌ بود. ایشان‌ سعی‌ دردمیدن‌ روح‌ حساسیت‌ نسبت‌ به‌ ارزشها و مسؤولیت‌پذیری‌ در جان‌ امت‌ اسلامی‌داشت‌ لذا از قول‌ رسول‌ خدا (ص‌) می‌فرمایند: «هر کس‌ که‌ حکومت‌ ظلمی‌ را ببیند که‌ حرام‌ خدا را حلال‌ کرده‌، پیمان‌ شکنی‌ می‌کند، مخالف‌ سنت‌ رسول‌ الله‌است‌ و با بندگان‌ خدا به‌ گناه‌ و دشمنی‌ بر خورد نماید و اقدامی‌ عملی‌ یا سخنی‌در مخالفت‌ با آن‌ نگوید، حق‌ خداست‌ که‌ او را با همان‌ ظالمین‌ در یک‌ جامحشور سازد.»[۱۱۱]

معروف‌ و منکر امام‌ بر خلاف‌ آنچه‌ برخی‌ تصور می‌کنند، صرفاً نفی‌ و اثبات‌سطحی‌ و جزئی‌ امور نیست‌; بلکه‌ امور کلانی‌ است‌ که‌ در پناه‌ خود، امور سطحی‌و جزئی‌ را نیز اصلاح‌ می‌کند. معروف‌ و منکر امام‌ همان‌ بود که‌ ایشان‌ در عمل‌نشان‌ داد و مبارزات‌ سیاسی‌ خویش‌ را در همان‌ راستا جهت‌ داد. حضرت‌ در کلام‌خود مصادیق‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر را دقیقاً امور کلان‌ حکومتی‌ وسیاسی‌ اعلام‌ می‌کنند و در ضمن‌ بیان‌ اهمیت‌ انتقاد و نظارت‌ عمومی‌ نسبت‌ به‌حکومت‌ می‌فرمایند: «خداوند وجوب‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر را در اولویت‌قرار داد، چون‌ می‌دانست‌ بقیه‌ی‌ وظایف‌ در پناه‌ آن‌ انجام‌ خواهد شد. امر به‌معروف‌ و نهی‌ از منکر، به‌ اسلام‌ دعوت‌ می‌کند. حقوق‌ ستمدیدگان‌ را بازمی‌ستاند، با ستمگر می‌ستیزد، بیت‌المال‌ را به‌ تساوی‌ تقسیم‌ می‌کند و مالیات‌هارا از آنجا که‌ باید می‌گیرد و در جایگاه‌ خود صرف‌ می‌کند.»[۱۱۲]

سید الشهداء که‌ از عدم‌ حساسیت‌ سیاسی‌ علما و مردم‌ نسبت‌ به‌ حکومت‌یزید ناراحت‌ بود، در اجتماع‌ حج‌ ضمن‌ سرزنش‌ علما که‌ بیشترین‌ بار مسؤولیت‌را در امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر به‌ عهده‌ دارند انتقاد می‌کند. حضرت‌می‌فرماید چرا شیوه‌ علمای‌ یهود را در پیش‌ گرفته‌اند. علما در مقابل‌بهره‌مندی‌شان‌ از جامعه‌ برای‌ نقد حاکمیت‌ مسئولیت‌ دارند. حضرت‌ اداره‌ی‌جامعه‌ را کاری‌ علمی‌ می‌داند و متعلق‌ به‌ عالمان‌، لذا می‌فرماید: اگر شمااندیشمندان‌ وظیفه‌ی‌ خود را در این‌ مورد انجام‌ می‌دادید، حکومت‌ را از شمانمی‌ربودند: «مصیبت‌ شما از همه‌ی‌ مردم‌ بیشتر است‌; چون‌ شما بر مسند علم‌تکیه‌ زده‌اید. ای‌ کاش‌ گوش‌ شنوا داشتید. جریان‌ امور و احکام‌ باید به‌ دست‌دانشمندان‌ دیندار باشد. آنها بر حلال‌ و حرام‌ خداوند امین‌ هستند. این‌ موقعیت‌را از شما ربودند. این‌ عقب‌ نشینی‌ نتیجه‌ی‌ جدا شدن‌ شما از حق‌ و اختلاف‌ درسنت‌ آشکار پیامبر(ص‌) بود. اگر شما در مقابل‌ آزار و اذیتها مقاومت‌ می‌کردید واز بذل‌ جان‌ و مال‌ دریغ‌ نداشتید، الان‌ جریان‌ امور الهی‌ در دست‌ شما بود وکارها تحت‌ نظر شما انجام‌ می‌گرفت‌.»[۱۱۳] حضرت‌ عامل‌ اصلی‌ ترک‌ مسئولیت‌ امربه‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر از ناحیه‌ی‌ علما را «ترس‌ از مرگ‌» و «دنیا طلبی‌» آنان‌می‌داند.[۱۱۴]

امام‌ در جایی‌ دیگر رسالت‌ مردم‌ را به‌ یادشان‌ می‌آورد و می‌فرماید: «آیانمی‌بینید به‌ حق‌ عمل‌ نمی‌شود و از باطل‌ دوری‌ نمی‌گردد؟ با این‌ شرایط انسان‌آرزوی‌ مرگ‌ می‌کند.»[۱۱۵] ایشان‌ تمام‌ نهضت‌ خویش‌ را خلاصه‌ در انجام‌ همین‌ تعهد و مسؤولیت‌می‌بیند.

اصل‌ چهارم‌، ضرورت‌ اصلاحات‌:

اصل‌ مهم‌ دیگر مکتب‌ عاشورا، اصل‌اصلاحات‌ و ارزش‌ جویی‌ در مقابل‌ حاکمیت‌ نفسانیت‌، باندبازی‌ و فسادگرایی‌قدرت‌مداران‌ است‌. هدف‌ حساسیت‌ مذهبی‌ سیاسی‌ مردم‌ باید اصلاح‌ باشد نه‌افساد. آنچه‌ حسین‌(ع‌) با نهضت‌ خویش‌ می‌خواست‌ آن‌ را اثبات‌ کند، مطلق‌خوبی‌ها و زیبایی‌هایی‌ بود که‌ اسلام‌ بر تحقق‌ آن‌ سفارش‌ می‌کرد. سید الشهداءدر مناجاتی‌ که‌ با خدا دارد، شیوه‌ و سنت‌ مطلوب‌ خویش‌ را اینگونه‌ مطرح‌می‌کند: «خدایا تو می‌دانی‌ که‌ من‌ شیفته‌ی‌ خوبی‌ها و دشمن‌ بدی‌ها هستم‌…ازتو درخواست‌ می‌کنم‌ به‌ من‌ همان‌ عطا کنی‌ که‌ تو و رسول‌ تو به‌ آن‌ راضی‌هستید.»[۱۱۶] امام‌ در انتهای‌ سخن‌ خود با علما، اتهام‌ ماجراجویی‌، قدرت‌طلبی‌ وثروت‌طلبی‌ را که‌ معمولا انگیزه‌ی‌ مخالفت‌ با حکومت‌ها تلقی‌ می‌شد، از خوددفع‌ می‌نماید: «خدایا تو خود می‌دانی‌ که‌ آنچه‌ به‌ دست‌ ما انجام‌ گرفت‌، نه‌ به‌طمع‌ سلطنت‌ و مقام‌ بود و نه‌ طلب‌ ثروت‌ و مال‌.»[۱۱۷]

امام‌ اهداف‌ اصلاحی‌ خود را در قالب‌ دعایی‌ دیگر اینگونه‌ بیان‌ می‌کند: «خدایا ماخواستیم‌ تا نشانه‌های‌ راه‌ دینت‌ را بنماییم‌ و در بلاد تو اصلاح‌ انجام‌ دهیم‌ تا ازاین‌ طریق‌ بندگان‌ مظلوم‌ تو آسایش‌ و امنیت‌ ببینند و آسوده‌ خاطر به‌ واجبات‌ تو عمل‌ کنند و احکام‌ و سنن‌ تو را به‌ اجرا گذارند.»[۱۱۸]

اصل‌ پنجم‌، ضرورت‌ عزت‌ نفس‌: یکی‌ دیگر از اصول‌ مهم‌ مکتب‌ عاشورا،حرمت‌ نهادن‌ به‌ کرامت‌، شخصیت‌ و عزت‌ انسان‌ است‌. تحقیر و به‌ هیچ‌شمردن‌ شخصیت‌ انسان‌ها از مهم‌ترین‌ منکرات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ است‌. اجبارانسان‌ها در پذیرش‌ یک‌ نظام‌ نامشروع‌ و ناشایست‌ چیزی‌ به‌ جز تحقیر انسان‌ ونادیده‌ گرفتن‌ حق‌ تعیین‌ سرنوشت‌ آنان‌ و نفی‌ کمالات‌ آنها نیست‌.

امام‌ می‌فرمود: «انسان‌ پست‌ فرزند پست‌، مرا بین‌ مرگ‌ یا ذلت‌ مخیر کرده‌است‌. چه‌ دور است‌ از ما، پذیرش‌ ذلت‌. خدا، رسول‌ خدا، مؤمنین‌ و دامن‌های‌پاک‌ و عزت‌ انسانی‌ از پذیرش‌ ذلت‌، اطاعت‌ و پیروی‌ از افراد لئیم‌ و پست‌ ابادارد. من‌ با همین‌ خاندان‌ کم‌ و با وجود درندگی‌ دشمن‌ و عقب‌ نشینی‌ یاران‌دوست‌ آماده‌ کارزارم‌.»[۱۱۹] حضرت‌ فرار از مقابل‌ تهاجم‌ دشمن‌ را نیز همچون‌تسلیم‌، ذلت‌بار می‌داند و می‌فرماید: «نه‌. به‌ خدا قسم‌ مانند ذلیلان‌ تسلیم‌نمی‌شوم‌ و مانند بردگان‌ بر بیعت‌ گردن‌ نمی‌نهم‌.»[۱۲۰] عزت‌ و کرامت‌ انسانی‌ برای‌حسین‌(ع‌) چنان‌ اهمیت‌ دارد که‌ مرگ‌ را بر پذیرش‌ ذلت‌ ترجیح‌ می‌دهد ومی‌فرماید: «من‌ مرگ‌ را سعادت‌ و زندگی‌ با ظالمین‌ را ننگ‌ می‌دانم‌.»[۱۲۱] امام‌ درپاسخ‌ به‌ توصیه‌ی‌ یکی‌ از یاران‌ خویش‌ برای‌ بیعت‌ با یزید به‌ منظور جلوگیری‌ ازکشته‌ شدن‌ می‌فرماید: «به‌ خدا قسم‌ هیچگاه‌ زیر بار ذلت‌ بیعت‌ نخواهم‌ رفت‌.مرگ‌ بر این‌ ذلت‌ ترجیح‌ دارد.»[۱۲۲] مرگ‌ سرخ‌ برای‌ کسانی‌ نامطلوب‌ است‌ که‌ آن‌ رانابودی‌ تلقی‌ می‌کنند و یا از عواقب‌ گناه‌هان‌ خود می‌ترسند.

آن‌که‌ مردن‌ پیش‌ چشمش‌ تهلکه‌ است

‌نهی‌ لا تلقوا بگیرد او به‌ دست‌

آن‌که‌ مردن‌ شد به‌ پیشش‌ فتح‌ باب

‌سارعوا آید مر او را در خطاب‌

چون‌ چنین‌ بردیست‌ ما را بعد مات

‌راست‌ آمد ان‌ فی‌ قتلی‌ حیات‌

امام‌ این‌ مضمون‌ را بارها در صحنه‌ی‌ کربلا تکرار می‌کند که‌ برای‌ مؤمن‌شکست‌ و نابودی‌ معنا ندارد. مثلا در پاسخ‌ فرزدق‌ می‌فرمایند: اگر تقدیر به‌دلخواه‌ ما رقم‌ خورد، شکر خدا می‌کنیم‌ ولی‌ اگر قضا مانع‌ شد، برای‌ کسی‌ که‌نیت‌ پاک‌ و اندیشه‌ پرهیزگارانه‌ دارد اهمیت‌ ندارد.[۱۲۳] بر همین‌ اساس‌ حضرت‌ تاآخرین‌ لحظه‌ بر این‌ اصل‌ پایداری‌ فرمود و خون‌ خویش‌ را برای‌ آبیاری‌جوانه‌های‌ این‌ ارزش‌ فدا نمود.

عده‌ای‌ عزت‌ را فقط برای‌ خود می‌پسندند و هنگامی‌ که‌ به‌ موقعیتی‌ دست‌می‌یابند، دوست‌ ندارند این‌ روحیه‌ فراگیر شود ولی‌ حضرت‌ این‌ تحقیر را نه‌ برای‌خود، بلکه‌ برای‌ هیچکس‌ نمی‌پسندد. ایشان‌ حتی‌ راهی‌ که‌ انتخاب‌ کرده‌ و آن‌ رانیز حق‌ می‌داند، به‌ دیگران‌ تحمیل‌ نمی‌کند و یاران‌ خود را تحت‌ فشار قرارنمی‌دهد تا او را همراهی‌ کنند. او حتی‌ خانواده‌ و پیروان‌ خویش‌ را در کربلا آزادمی‌گذارد تا در صورت‌ تمایل‌ صحنه‌ی‌ کربلا را ترک‌ کنند. اصولا امام‌ نمی‌خواهدکسی‌ به‌ کاری‌ وادار شود که‌ نسبت‌ به‌ آن‌ آگاهی‌ کافی‌ ندارد و از سرانجام‌ آن‌ بی‌اطلاع‌ است‌.[۱۲۴] سید الشهداء دوبار از یاران‌ خویش‌ درخواست‌ کرد که‌ در صورت‌تمایل‌ باز گردند. بار اول‌ در شرایطی‌ بود که‌ خبر کشته‌ شدن‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ وهانی‌ بن‌ عروه‌ رسید و عده‌ای‌ از همراهان‌ که‌ فکر می‌کردند بر سر سفره‌ی‌ آماده‌و بی‌خطر حکومت‌ می‌روند، مأیوس‌ شده‌ بودند. حضرت‌ از آنان‌ خواست‌ اگرمی‌خواهند برگردند. همه‌ کسانی‌ که‌ اهل‌ دین‌ یا اهل‌ خطر نبودند، پراکنده‌شدند.[۱۲۵] بار دوم‌ شب‌ عاشورا بود که‌ جز خاندان‌ امام‌ و اصحاب‌ باوفای‌ او کسی‌باقی‌ نمانده‌ بود. با این‌ حال‌ حضرت‌ فرمود: « من‌ اصحابی‌ با وفاتر و بهتر از شماو خاندانی‌ نیکوتر و خوش‌ پیوندتر از خاندانم‌ نمی‌شناسم‌. شما می‌دانید فردا چه‌خواهد شد. بیعت‌ خود را از دوش‌ شما برداشتم‌. از تاریکی‌ شب‌ بهره‌ گیرید و به‌مناطق‌ و شهرها و محل‌های‌ خود برگردید تا خداوند فرجی‌ فرماید. این‌ قوم‌ مرامی‌خواهند. اگر به‌ من‌ دست‌ یافتند دست‌ از شما بر خواهند داشت‌.»[۱۲۶]

این‌بار هیچکس‌ نرفت‌. مسؤولیت‌ امام‌ این‌ بود که‌ به‌ انتخاب‌ مردم‌ احترام‌گذارد و مسؤولیت‌ امت‌ نیز آن‌ بود که‌ سمبل‌ عزت‌ را تنها نگذارد. گویی‌ این‌پژواک‌ کلام‌ حسین‌(ع‌) به‌ همه‌ مردم‌ در طول‌ تاریخ‌ است‌ که‌ می‌گوید: «هرکس‌راه‌ حق‌ من‌ را پذیرفت‌، پذیرفت‌ ولی‌ هر کس‌ نپذیرفت‌، من‌ صبر می‌کنم‌ و خدا راقاضی‌ قرار می‌دهم‌ که‌ بین‌ ما و او حکم‌ نماید.»[۱۲۷]

اصل‌ ششم‌، ضرورت‌ آزادگی‌: اگر چه‌ آزادگی‌ در کاربرد آن‌ عصر به‌ معنای‌آزادی‌ از هوای‌ نفس‌ بود و با آزادی‌ سیاسی‌ به‌ معنای‌ امروز فاصله‌ داشت‌، ولی‌جنبه‌ی‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ آزادگی‌ نیز کم‌ نیست‌. آزادگی‌ چنان‌ مهم‌ است‌ که‌امام‌ حسین‌(ع‌) آن‌را ولو اینکه‌ از سر دینداری‌ نباشد می‌ستاید چون‌ اولین‌ قدم‌برای‌ دینداری‌ آزادگی‌ است‌. امام‌ به‌ هنگام‌ حمله‌ی‌ لشکر ابن‌ سعد به‌ خیمه‌های‌خویش‌ می‌فرماید: وای‌ بر شما، اگر دین‌ ندارید و از قیامت‌ نمی‌ترسید، لااقل‌ دردنیا آزاده‌ باشید و به‌ مردانگی‌ اجداد خود برگردید.[۱۲۸] امام‌ آزادگی‌ حر را می‌ستاید وبه‌ انتخاب‌ عاقلانه‌ و خداجویانه‌ی‌ حر آفرین‌ می‌گوید و می‌فرماید: همانگونه‌ که‌مادرت‌ تو را حر نام‌ نهاد، آزاده‌ای‌ و ان‌ شاء الله‌ در دنیا و آخرت‌ آزاده‌ خواهی‌بود.[۱۲۹]

آزادگان‌ اندکند چون‌ آزادگی‌ دشوار است‌. مردم‌ فطرتاً عدالت‌ طلب‌ هستند وحقیقت‌ را دوست‌ می‌دارند و تا هنگامی‌ که‌ خطری‌ دنیای‌ آنان‌ را تهدید نمی‌کنددر کنار آن‌ هستند و از آن‌ پشتیبانی‌ می‌کنند ولی‌ هرگاه‌ دنیای‌ مردم‌ به‌ دست‌نظام‌ سلطه‌ تأمین‌ شود اغلب‌ مردم‌ در کنار سلطه‌گران‌ قرار می‌گیرند. بنابراین‌ ازعموم‌ مردم‌ که‌ ایمان‌ قوی‌ ندارند نباید انتظار داشت‌ که‌ قهرمان‌ و آزاده‌ باشند وهمه‌ چیز خود را فدای‌ حق‌ و حقیقت‌ و دین‌ کنند. به‌ قول‌ امام‌ در تعارض‌ دنیا وارزش‌ها، غالب‌ مردم‌ بندگان‌ دنیا هستند و «دین‌» فقط بر زبان‌ آنها جاری‌ است‌.تا هنگامی‌ که‌ معیشت‌ آنها با دین‌ تأمین‌ شود، در کنار دین‌ هستند و هنگامی‌ که‌گرفتاری‌ پیش‌ آید دینداران‌ واقعی‌ اندک‌ خواهند بود.[۱۳۰]

در فضای‌ آزاد مردم‌ نیازی‌ به‌ ریاکاری‌ ندارند و آنگونه‌ که‌ دوست‌ دارند و بافطرت‌ حق‌جویانه‌شان‌ هماهنگ‌ است‌ عمل‌ می‌کنند و شرایط برای‌ آزادگی‌ آنان‌فراهم‌ است‌. اما در صورتی‌ که‌ خطر و زور و گرفتاری‌ پیش‌ آمد، برای‌ تأمین‌دنیای‌ خود ممکن‌ است‌ دست‌ به‌ شمشیر و سلاح‌ برند و حتی‌ علیه‌ همه‌ی‌مقدسات‌ و ارزش‌ها بشورند، هر چند قلباً آن‌ کار را دوست‌ نداشته‌ باشند. آیاکوفیان‌ و عمر سعد از ابتدا می‌خواستند بر حقیقت‌ تیغ‌ کشند؟

هنگامی‌ که‌ امام‌ از فرزدق‌ شاعر از اوضاع‌ عراق‌ و وضع‌ مردم‌ آنجا پرسید،وی‌ گفت‌: از فرد خبره‌ و آگاهی‌ سؤال‌ کردی‌. قلب‌های‌ مردم‌ با تو ولی‌شمشیرهای‌ آنها علیه‌ توست‌.[۱۳۱] مردم‌ کوفه‌ تنها مردمی‌ بودند که‌ حاضر به‌همکاری‌ با امام‌ حسین‌(ع‌) شدند. آنها مولا علی‌(ع‌) و امام‌ حسن‌(ع‌) را نیز درشرایطی‌ که‌ دیگران‌ حاضر به‌ این‌ کار نبودند یاری‌ کردند.

اصل‌ هفتم‌، ضرورت‌ پرورش‌ دینی‌: حکومت‌ صالح‌، انسان‌ صالح‌ وحکومت‌ فاسد، انسان‌ فاسد تربیت‌ می‌کند. دین‌ از نظام‌ سیاسی‌ می‌خواهد که‌امکانات‌ لازم‌ برای‌ پرورش‌ اخلاقی‌ و معنوی‌ افراد جامعه‌ بوجود آورد، به‌ گونه‌ای‌که‌ هر چه‌ می‌گذرد شرایط ارتباط آزاد انسان‌ و خدا بیشتر فراهم‌ گردد و گرایش‌به‌ اخلاق‌ و انسانیت‌ روز به‌ روز افزایش‌ یابد. انسان‌ دوستی‌، فداکاری‌ و ایثار،آخرت‌ طلبی‌ و خداجویی‌ محصول‌ نظام‌ صالح‌ دینی‌ است‌ که‌ در صحنه‌ی‌ کربلابه‌ خوبی‌ تجلی‌ داشت‌. حرکات‌ و سکنات‌ امام‌ و یاران‌ او عینیت‌ اخلاق‌ ومعنویت‌ بود.

آینده‌ی‌ هر حکومتی‌ تا حدودی‌ از رفتار داعیان‌ و به‌ وجود آورندگان‌ آن‌حکومت‌ قابل‌ پیش‌بینی‌ است‌. مسلم‌ بن‌ عقیل‌ با وجودی‌ که‌ شرایط کشتن‌ابن‌ زیاد را فراهم‌ می‌بیند حاضر به‌ ترور و قتل‌ ناجوانمردانه‌ او نمی‌شود و درتوجیه‌ اقدام‌ خویش‌ می‌گوید. پیامبر(ص‌) فرمود: ایمان‌ مانع‌ کشتن‌ ناجوانمردانه‌و ترور است‌.[۱۳۲] امام‌ در ملاقات‌ با لشکر دشمن‌ به‌ یاران‌ خود می‌فرماید: لشکردشمن‌ و حتی‌ حیوانات‌ را سیراب‌ سازید.[۱۳۳] نافع‌ بن‌ هلال‌ اجازه‌ می‌یابد آب‌ بنوشدولی‌ می‌گوید تا حسین‌ و یاران‌ او آب‌ ننوشند، من‌ نخواهم‌ نوشید.[۱۳۴] زهیر بن‌ قین‌به‌ امام‌ پیشنهاد می‌کند تا لشکر عمر بن‌ سعد نرسیده‌ است‌ با لشکر حر بجنگیم‌چون‌ در این‌ حالت‌ احتمال‌ پیروزی‌ زیاد است‌ ولی‌ امام‌ می‌فرمایند: آنان‌ با ماجنگ‌ ندارند و من‌ شروع‌ کننده‌ی‌ جنگ‌ نخواهم‌ بود.[۱۳۵]مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ بااینکه‌ آخرین‌ لحظات‌ زندگی‌ را سپری‌ می‌کند تنها وصیتش‌ به‌ حبیب‌ بن‌ مظاهر،تنها نگذاشتن‌ حسین‌ بن‌ علی‌ است‌[۱۳۶] و…

جامعه‌ی‌ فاسد بقای‌ خویش‌ را در کنار ارزش‌ها نمی‌بیند، چنین‌ نظامی‌ منافق‌پرور، متملق‌ دوست‌ و سفله‌پرور است‌ و اصلاح‌ طلبی‌، آزادگی‌، نظارت‌ و فعالیت‌آزاد و خیرخواهان‌ را بر نمی‌تابد; خشونت‌، زور، سب‌ و سرزنش‌ مخالفین‌ روش‌غالب‌ در آن‌ است‌. با ریا و فریب‌، مقدسین‌ و قشریون‌ را می‌فریبد. با رها کردن‌بیت‌المال‌ در دست‌ صاحبان‌ نفوذ از آنان‌ در جهت‌ توجیه‌ و تحکیم‌ نظام‌ حاکم‌بهره‌ می‌برد.[۱۳۷] بر همین‌ اساس‌، روان‌شناسی‌ جامعه‌ی‌ اموی‌ قابل‌ پیش‌بینی‌است‌.

برآیند چنین‌ روان‌شناسی‌ در روز عاشورا متجلی‌ است‌. صبح‌ عاشورا، هنگامی‌ که‌ آتش‌ را در پشت‌ خیمه‌های‌ حسین‌(ع‌) می‌بیند به‌ فرزند و تربیت‌یافته‌ی‌ پیامبر می‌گوید: یا حسین‌ ! آیا می‌خواهی‌ زودتر از قیامت‌ به‌ آتش‌ جهنم‌بروی‌.[۱۳۸] «محمد بن‌ اشعث‌» به‌ تمسخر خطاب‌ به‌ امام‌ می‌گوید: چه‌ نسبتی‌ بین‌تو و محمد(ص‌) وجود دارد؟[۱۳۹]چگونه‌ می‌شود مسلمانی‌ به‌ اینجا برسد که‌ پس‌ ازکشتن‌ فرزند پیامبر خود بر جنازه‌ی‌ او داوطلبانه‌ اسب‌ بتازد؟[۱۴۰] این‌ چگونه‌ نظام‌دینی‌ است‌ که‌ امیر آن‌ بر منبر رود و بگوید: سپاس‌ خدایی‌ را سزاست‌ که‌ حق‌ وطرفداران‌ آن‌ را پیروز کرد و امیر مؤمنان‌، یزید و یاران‌ او را یاری‌ نمود ودروغگوی‌ پسر دروغگو و طرفداران‌ آن‌ را به‌ قتل‌ رسانید.[۱۴۱] بنابراین‌ حرکت‌ ابا عبد الله‌ الحسین‌ یک‌ حرکت‌ اصلاحی‌ انسان‌ساز بود که‌همواره‌ خود را در پهنه‌ی‌ تاریخ‌ اسلام‌ جلوه‌گر می‌سازد تا روزی‌ که‌ این‌ نام‌ شنیده‌می‌شود، این‌ مکتب‌ و اصول‌ آن‌ حیات‌ و جریان‌ دارد. عاشورا آئینه‌ای‌ تمام‌ نمای‌ حرکت‌ انسان‌ به‌ سوی‌ آزادی‌ و آزادگی‌ بود وسرزمین‌ کربلا الهام‌ بخش‌ انسان‌ به‌ سوی‌ کمال‌ و خدا خواهی‌ است‌.


فهرست‌ منابع‌

اخبار الطوال‌، ابو حنیفه‌ احمد بن‌ داود دینوری‌، محمود مهدوی‌ دامغانی‌، نشر نی‌،چ‌۴، ۱۳۷۱

الارشاد، شیخ‌ مفید، سید هاشم‌ رسولی‌، انتشارات‌ علمیه‌ اسلامیه‌، بی‌تا

الامامه‌ و السیاسه‌، ابن‌ قتیبه‌ دینوری‌، دار الکتب‌ العلمیه‌، ج‌۲-۱، بیروت‌۱۹۹۷

الفتوح‌، ابن‌ اعثم‌ کوفی‌، محمد بن‌ احمد مستوفی‌ هروی‌، انتشارات‌ و آموزش‌انقلاب‌ اسلامی‌، ۱۳۷۲

الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، ابن‌ اثیر، مؤسسه‌ التاریخ‌ العربی‌، بیروت‌، ۱۹۸۹

اندیشه‌ سیاسی‌ در اسلام‌، حمید عنایت‌، بهاء الدین‌ خرمشاهی‌، انتشارات‌ خوارزمی‌،چ‌۲، ۱۳۶۵

بررسی‌ تاریخ‌ عاشورا، ابراهیم‌ آیتی‌، کتابخانه‌ صدوق‌، چاپ‌ ششم‌، ۱۳۶۶

پیرامون‌ نظر دکتر شریعتی‌ در باره‌ شهید جاوید، نشر نجف‌ آباد، نشر نجف‌ آباد، بی‌ تا

تاریخ‌ طبری‌، ابن‌ جریر طبری‌، مؤسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌، بیروت‌، بی‌تا

تاریخ‌ یعقوبی‌، احمد بن‌ ابی‌ یعقوب‌، ابراهیم‌ آیتی‌، ج‌۲، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌،۱۳۵۶

تنزیه‌ الانبیاء، سید مرتضی‌ علم‌ الهدی‌، منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌، قم‌، بی‌تا

حماسه‌ حسینی‌، مرتضی‌ مطهری‌، مجموعه‌ آثار ۱۷، انتشارات‌ صدرا، ۱۳۷۷

راهنماشناسی‌، محمد تقی‌ مصباح‌ یزدی‌، مرکز مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، ۱۳۶۷

شهید جاوید، صالحی‌ نجف‌ آبادی‌، مؤسسه‌ خدماتی‌ فرهنگی‌ رسا، چ‌۱۲، ۱۳۶۱

شیعه‌ در اسلام‌، محمد حسین‌ طباطبایی‌، دارالکتب‌ اسلامیه‌، بی‌تا

صحیفه‌ نور، امام‌ خمینی‌، مؤسسه‌ تنظیم‌ و نشر آثار امام‌ خمینی‌، ج‌۵،۱۰،۱۲،۱۷

قیام‌ حسین‌(ع‌)، سید جعفر شهیدی‌، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، ۱۳۵۹

قیام‌ عاشورا در کلام‌ و پیام‌ امام‌ خمینی‌(س‌)، دفتر سوم‌ تبیان‌، مؤسسه‌ تنظیم‌ آثار امام‌ خمینی‌، ۱۳۷۳

کامل‌ الزیارات‌، محمد بن‌ جعفر قمی‌، مکتبه‌ الصدوق‌، چ‌اول‌، ۱۳۷۵

کتاب‌ الاسرار شهادت‌، محمد تقی‌ بروجردی‌، مؤسسه‌ مطبوعاتی‌ افتخاریان‌، چاپ‌سوم‌، بی‌تا

گنجینه‌ الاسرار، عمان‌ سامانی‌، انتشارات‌ عمان‌ سامانی‌، شهرکرد، ۱۳۷۹

لهوف‌، سید بن‌ طاووس‌، مقدمه‌، دفتر نشر نوید، قم‌، چ‌۹، ۱۳۸۱

ناسخ‌ التواریخ‌، محمدتقی‌ سپهر، انتشارات‌ اسلامیه‌، چاپ‌ دوم‌، ۱۳۶۳

نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، صالحی‌ نجف‌ آبادی‌، انتشارات‌ کویر، تهران‌،چاپ‌ دوم‌، ۱۳۷۹


[۱] حمید عنایت‌، اندیشه‌ سیاسی‌ در اسلام‌، بهاء الدین‌ خرمشاهی‌، انتشارات‌ خوارزمی‌، چ‌۲، ۱۳۶۵،ص‌۳۱۶-۳۱۴

[۲] مثنوی مولوی، اندیشه‌ سیاسی‌ در اسلام‌، ص‌۳۲۴

[۳] محمد بن‌ جعفر قمی‌، کامل‌ الزیارات‌، مکتبه‌ الصدوق‌، چ‌اول‌، ۱۳۷۵، ص‌۱۰۶-۸۲

[۴] کامل‌ الزیارات‌، ص‌۱۱۵-۱۰۶

[۵] اینجا «اسطوره‌» به‌ معنای‌ حوادث‌ غیر قابل‌ تبیین‌ عقلی‌ است‌ نه‌ امور بی‌پایه‌ و خرافی‌.

[۶] محمد تقی‌ بروجردی‌، کتاب‌ الاسرار شهادت‌، مؤسسه‌ی‌ مطبوعاتی‌ افتخاریان‌، چاپ‌ سوم‌، بی‌تا،ص‌۴۶۱

[۷] ناسخ‌ التواریخ‌، ج‌۱، ص‌۲۲-۱۹

[۸] بحارالانوار، ج‌۱۰، ص‌۱۵۶

[۹] کتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌۴۶۰٫

[۱۰] محمدتقی‌ سپهر، ناسخ‌ التواریخ‌، انتشارات‌ اسلامیه‌، چاپ‌ دوم‌، ۱۳۶۳، ج‌۱، ص‌۱۲، ۱۳و۳۱

[۱۱] ناسخ‌ التواریخ‌، ج‌۱، ص‌۲۷-۲۶

[۱۲] کتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌۴۴۶

[۱۳] کتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌۴۵۳

[۱۴] کتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌۴۴۶

[۱۵] کتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌۴۶۵

[۱۶] ناسخ‌ التواریخ‌، ج‌۲، ص‌۱۹-۱۷ و۲۲۹

[۱۷] ناسخ‌ التواریخ‌، ج‌۲، ص‌۲۱۶

[۱۸] ناسخ‌ التواریخ‌، ج‌۲، ص‌۲۲۷-۲۲۶

[۱۹] ناسخ‌ التواریخ‌، ج‌۲، ص‌۳۷۴

[۲۰] محمد تقی‌ مصباح‌ یزدی‌، راهنماشناسی‌، مرکز مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، ۱۳۶۷، ص‌۴۸۲

[۲۱] مرحوم‌ مجلسی‌ در بحار الانوار این‌ دیدگاه‌ را در ضمن‌ روایتی‌ نقل‌ کرده‌ است‌ که‌ مورد انکار امام ‌رضا(ع‌) قرار گرفته‌ است‌. ج‌۴۴، ص‌۲۷۱، ح‌۴

[۲۲] کتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌۴۶۴

[۲۳] کتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌۴۵۲

[۲۴] سوره‌ یس‌، آیه‌۶۰

[۲۵] لا تلقوا بایدیکم‌ الی‌ التهلکه‌. بقره‌، ۱۹۵

[۲۶] ان‌ الله‌ قد شاء ان‌ یراک‌ قتیلا…ان‌ الله‌ قد شاء ان‌ یراهن‌ سبایا. سید بن‌ طاووس‌، لهوف‌، مقدمه‌، دفترنشر نوید، قم‌، چ‌۹، ۱۳۸۱، ص‌۸۴

[۲۷] قد لبسنا لتلک‌ النعمه‌ الکبری‌، اثواب‌ المسره‌ البشری‌. لهوف‌، مقدمه‌، ص‌۲۰

[۲۸] مباحث‌ این‌ نگرش‌ بر اساس‌ اشعار عمان‌ سامانی‌ در «گنجینه‌ الاسرار» تنظیم‌ شده‌ است‌. انتشارات‌عمان‌ سامانی‌، شهرکرد، ۱۳۷۹

[۲۹] یا ایتها النفس‌ المطمئنه‌ ارجعی‌ الی‌ ربک‌ راضیه‌ مرضیه‌ فادخلی‌ فی‌ عبادی‌ و ادخلی‌ جنتی‌. سوره‌فجرآیات‌۲۷ـ۳۰

[۳۰] رضی‌ الله‌ و الله‌ رضانا اهل‌ البیت‌; ما اهل‌ بیت‌ جز رضای‌ خدا رضایی‌ نداریم‌. بحار الانوار، ج‌۴۴،ص‌۳۶۷

[۳۱] سید مرتضی‌ علم‌ الهدی‌ می‌گوید:

کان‌ قاصدها بالضر، نافعهاو ان‌ قاتلها بالسیف‌،محییها

[۳۲] سید جعفر شهیدی‌، قیام‌ حسین‌(ع‌)، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، ۱۳۵۹، ص‌۷۰

[۳۳] دیدگاه‌ محمود عقاد، به‌ نقل‌ از حماسه‌ حسینی‌، مرتضی‌ مطهری‌، مجموعه‌ آثار ۱۷، انتشارات‌ صدرا،۱۳۷۷، ص‌ ۵۰۱

[۳۴] قیام‌ حسین‌(ع‌)، ص‌ ۷۶

[۳۵] قیام‌ حسین‌(ع‌)، ص‌ ۱۱۰

[۳۶] قیام‌ حسین‌(ع‌)، ص‌۱۲ و ۱۳٫

[۳۷] قیام‌ حسین‌(ع‌)، ص‌۱۷۲-۱۷۱

[۳۸] قیام‌ حسین‌(ع‌)، ص‌۱۶۴

[۳۹] صالحی‌ نجف‌ آبادی‌، شهید جاوید، مؤسسه‌ی‌ خدمات‌ فرهنگی‌ رسا، چاپ‌ دوازدهم‌، ۱۳۶۱،ص‌۱۶۶-۱۶۲

[۴۰] شیخ‌ مفید، الارشاد، سید هاشم‌ رسولی‌، انتشارات‌ علمیه‌ اسلامیه‌، بی‌تا، ج‌۲، ص‌۱۷۹

[۴۱] صالحی‌ نجف‌ آبادی‌، نگاهی‌ به‌ حماسه‌ی‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، انتشارات‌ کویر، تهران‌، چاپ‌دوم‌، ۱۳۷۹، ص‌ ۸۵

[۴۲] شهید جاوید، ص‌۷

[۴۳] شهید جاوید، ص‌۲۵٫

[۴۴] نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، ص‌۸۷

[۴۵] نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، ص‌۹۰

[۴۶] شهید جاوید، ص‌۲۷ – ۴۰

[۴۷] پیرامون‌ نظر دکتر شریعتی‌ در باره‌ی‌ کتاب‌ شهید جاوید، به‌ کوشش‌ انجمن‌ تحقیق‌ مسائل‌تاریخی‌ و اعتقادی‌، نشر نجف‌ آباد، بی‌ تا، ص‌۴۲

[۴۸] نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، ص‌۹۴

[۴۹] شهید جاوید، ص‌۱۰۷

[۵۰] سید مرتضی‌ علم‌ الهدی‌، تنزیه‌ الانبیاء، منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌، قم‌، بی‌تا، ص‌۱۷۷

[۵۱] نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، ص‌۵۷

[۵۲] نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، ص‌ ۹۴

[۵۳] نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، ص‌۷۷

[۵۴] نگاهی‌ به‌ حماسه‌ حسینی‌ استاد مطهری‌، ص‌۷۸٫

[۵۵] شهید جاوید، ص‌ ۱۲۸٫

[۵۶] نگاه‌ شود به‌ تفسیر فقهی‌ – کلامی‌، تفسیر حماسی‌ و تفسیر ماورایی‌

[۵۷] قل‌…لو کنت‌ اعلم‌ الغیب‌ لاستکثرت‌ من‌ الخیر و ما مسنی‌ السوء ان‌ انا الا نذیر و بشیر لقوم‌ یؤمنون‌;بگو جز آنچه‌ خدا بخواهد، برای‌ خودم‌ اختیار سود و زیانی‌ ندارم‌، و اگر غیب‌ می‌دانستم‌ قطعاً خیربیشتری‌ می‌اندوختم‌ و هرگز به‌ من‌ آسیبی‌ نمی‌رسید، من‌ جز بیم‌ دهنده‌ و بشارتگر برای‌ گروهی‌ که‌ایمان‌ می‌آورند، نیستم‌.(سوره‌ اعراف‌، آیه‌ ۱۸۸) قل‌…و ما ادری‌ ما یفعل‌ بی‌ و لابکم‌; بگو…من‌نمی‌دانم‌ با من‌ یا شما چه‌ معامله‌ای‌ می‌شود.(سوره‌ احقاف‌، آیه‌۹)

[۵۸] همان‌، ص‌ ۴۱۱

[۵۹] شهید جاوید، ص‌ ۹

[۶۰] علی‌ شریعتی‌، حسین‌ وارث‌ آدم‌، مجموعه‌ آثار۱۹، ص‌۱۸۹-۱۸۸

[۶۱] حسین‌ وارث‌ آدم‌، ص‌۱۸۹

[۶۲] حسین‌ وارث‌ آدم‌، ص‌۱۵۰

[۶۳] همان‌، ص‌۱۵۳-۱۵۲٫ آقای‌ صالحی‌ نجف‌ آبادی‌ در کتابچه‌ نظر دکتر شریعتی‌ در باره‌ کتاب‌«شهید جاوید» به‌ لحاظ تاریخی‌ از نظر خود دفاع‌ کرده‌ است‌.

[۶۴] حسین‌ وارث‌ آدم‌، ص‌۱۵۴

[۶۵] حسین‌ وارث‌ آدم‌، ص‌۱۵۶

[۶۶] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۳۸۵

[۶۷] حسین‌ وارث‌ آدم‌، ص‌۱۷۱

[۶۸] حسین‌ وارث‌ آدم‌، ص‌۱۹۵

[۶۹] قیام‌ عاشورا در کلام‌ و پیام‌ امام‌ خمینی‌(س‌)، تبیان‌، دفتر سوم‌، مؤسسه‌ تنظیم‌ و نشر آثار امام‌خمینی‌، چاپ‌ دوم‌۱۳۷۳، ص‌۳۲، صحیفه‌ نور، ج‌۵، ص‌۱۸۸، صحیفه‌ نور، ج‌۱۲، ص‌۴۱۲

[۷۰] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۸۵٫

[۷۱] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۵۸۷

[۷۲] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۱۰۲

[۷۳] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۱۰۲

[۷۴] حماسه‌ حسینی‌، ج‌۱، ص‌۶۶ و ج‌۳، ص‌۸۶-۸۴

[۷۵] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۸۶-۸۵

[۷۶] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۸۵ -۹۱

[۷۷] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۴۷۷

[۷۸] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۱۱۲-۱۱۱

[۷۹] صحیفه‌ نور، ج‌۱۰، ص‌۳۱۵-۳۱۴

[۸۰] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۵۶۸

[۸۱] صحیفه‌ نور، ج‌۱، ص‌۱۶۶ و ۲۴۰

[۸۲] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۱۹۸

[۸۳] محمد حسین‌ طباطبایی‌ ، شیعه‌ در اسلام‌، دارالکتب‌ اسلامیه‌، بی‌تا، ص‌۱۳۷

[۸۴] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۱۹۹ـ۲۰۳

[۸۵] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۱۹۶

[۸۶] ابراهیم‌ آیتی‌، بررسی‌ تاریخ‌ عاشورا، کتابخانه‌ صدوق‌، چاپ‌ ششم‌، ۱۳۶۶، ص‌۶۲

[۸۷] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۵۳۹

[۸۸] شیعه‌ در اسلام‌، ص‌۱۳۴

[۸۹] قیام‌ عاشورا در کلام‌ و پیام‌ امام‌ خمینی‌(س‌)، ص‌۳۲

[۹۰] بررسی‌ تاریخ‌ عاشورا، ص‌۷۹

[۹۱] بررسی‌ تاریخ‌ عاشورا، ص‌۸۵

[۹۲] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۴۷۶

[۹۳] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۳۹۵-۳۸۳

[۹۴] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۴۸۱

[۹۵] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۵۱۷

[۹۶] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۵۲۶

[۹۷] حماسه‌ حسینی‌، ص‌۲۱۲ـ۲۱۴

[۹۸] قیام‌ عاشورا در کلام‌ و پیام‌ امام‌ خمینی‌(س‌)، ص‌۳۹-۴۱، صحیفه‌ نور، ج‌۱۷ ص‌۱۸۴

[۹۹] قیام‌ عاشورا در کلام‌ و پیام‌ امام‌ خمینی‌(س‌)، ص‌۴۰

[۱۰۰] کلام‌ امام‌ حسین‌ (ع‌) با لشکر حر: وَ لَکُم‌ْ فِی‌ اُسوَه‌. ابن‌ اثیر، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، مؤسسه‌ التاریخ‌العربی‌، بیروت‌۱۹۸۹، ج‌ ۲، ص‌۵۵۳٫

[۱۰۱] شبهه‌ یعنی‌ آنچه‌ پایه‌ی‌ علمی‌ شفافی‌ ندارد و درست‌ و نادرست‌ بودن‌ آن‌ آشکار نیست‌.

[۱۰۲] مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَهَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیْدِیهِمْ یَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ یَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ … فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفَاءَ فِی أَیْدِیهِمْ فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلَى مَعِیشَتِهِ مَغْلُوبٍ یَتَقَلَّبُونَ فِی الْمُلْکِ بِآرَائِهِمْ وَ یَسْتَشْعِرُونَ الْخِزْیَ بِأَهْوَائِهِمْ اقْتِدَاءً بِالْأَشْرَارِ وَ جُرْأَهً عَلَى الْجَبَّارِ فِی کُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَى مِنْبَرِهِ خَطِیبٌ یَصْقَعُ‏ فَالْأَرْضُ‏ لَهُمْ شَاغِرَهٌ وَ أَیْدِیهِمْ فِیهَا مَبْسُوطَهٌ وَ النَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لَا یَدْفَعُونَ یَدَ لَامِسٍ فَمِنْ بَیْنِ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ ذِی سَطْوَهٍ عَلَى الضَّعَفَهِ شَدِیدٍ مُطَاعٍ لَا یَعْرِفُ الْمُبْدِئَ وَ الْمُعِیدَ فَیَا عَجَباً وَ مَا لِی لَا أَعْجَبُ وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍّ غَشُومٍ وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ وَ عَامِلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ بِهِمْ غَیْرِ رَحِیمٍ. حسین‌ بن‌ شعبه‌ الحرانی‌، تحف‌ العقول‌، احمد جنتی‌، انتشارات‌ علمیه‌ اسلامیه‌، بی‌تا،ص‌۲۷۲-۲۷۱

[۱۰۳] وَأنَا أدْعُوکُم إِلى کِتابِ اللَّهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ صلى الله علیه و آله، فإنَّ السُّنَّه قَد أُمیْتَت، وإنَّ البِدعَهَ قَد أُحیِیتْ‏، وَإنْ تَسمَعوا قَولی، وَتُطیعوا أَمری، أَهدِکُم سبیلَ الرَّشادِ، والسَّلامُ عَلَیکُم وَرَحمَهُ اللَّهِ. تاریخ‌ طبری‌، ج‌۲، ص‌۲۶۶

[۱۰۴] أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَهَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَهِ الرَّحْمَنِ‏ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ. تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۰۴

[۱۰۵] ارشاد، ج‌۲، ۳۵

[۱۰۶] تاریخ‌ طبری‌، ج‌۲، ص‌۳۲۴٫

[۱۰۷] عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ‏ یَزِید. مقتل‌ خوارزمی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۵

[۱۰۸] فَلَعَمْرِی مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاکِمُ بِالْکِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِینِ الْحَقِّ الْحَابِسُ‏ نَفْسَهُ‏ عَلَى‏ ذَاتِ‏ اللَّه‏. ، الارشاد، ج‌۲، بی‌تا، ص‌۳۶

[۱۰۹] أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَهَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَهِ الرَّحْمَنِ‏ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ. تاریخ طبری‌، ج‌۲، ص‌۲۶۶

[۱۱۰] وَأنَا أدْعُوکُم إِلى کِتابِ اللَّهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ صلى الله علیه و آله، فإنَّ السُّنَّه قَد أُمیْتَت، وإنَّ البِدعَهَ قَد أُحیِیتْ‏، وَإنْ تَسمَعوا قَولی، وَتُطیعوا أَمری، أَهدِکُم سبیلَ الرَّشادِ، والسَّلامُ عَلَیکُم وَرَحمَهُ اللَّهِ. ‌ تاریخ‌ طبری‌، ج‌۲، ص‌۲۶۶

[۱۱۱] ان‌ رسول‌ الله‌ (ص‌) قال‌: مَنْ‏ رَأَى‏ سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ. تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۰۴

[۱۱۲] فَبَدَأَ اللَّهُ‏ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ النَّهْیِ‏ عَنِ‏ الْمُنْکَرِ فَرِیضَهً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِکَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَهِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَهِ الْفَیْ‏ءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا.تحف‌ العقول‌، ص‌۲۷۰

[۱۱۳] أَنْتُمْ‏ أَعْظَمُ‏ النَّاسِ‏ مُصِیبَهً لِمَا غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنَازِلِ الْعُلَمَاءِ لَوْ کُنْتُمْ تَشْعُرُونَ ذَلِکَ بِأَنَّ مَجَارِیَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْکَامِ عَلَى أَیْدِی الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزِلَهَ وَ مَا سُلِبْتُمْ ذَلِکَ إِلَّا بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلَافِکُمْ فِی السُّنَّهِ بَعْدَ الْبَیِّنَهِ الْوَاضِحَهِ وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَئُونَهَ فِی ذَاتِ اللَّهِ کَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَیْکُمْ تَرْجِع‏. تحف‌ العقول‌،ص‌۲۷۱

[۱۱۴] فِرَارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِعْجَابُکُمْ‏ بِالْحَیَاهِ الَّتِی‏ هِیَ‏ مُفَارِقَتُکُم‏. تحف‌ العقول‌، ص‌۲۷۱

[۱۱۵] أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَ‏ لَا یُعْمَلُ‏ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّا. تاریخ‌طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۰۵

[۱۱۶] اللهم‌ انی‌ احب‌ المعروف‌ و انکر المنکر و اسئلک‌…ماهو لک‌ رضی‌ و لرسولک‌ رض‌. مقتل‌ خوارزمی‌،ص‌ ۱۸۶

[۱۱۷] اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ مَا کَانَ‏ مِنَّا تَنَافُساً فِی‏ سُلْطَانٍ‏ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ. تحف‌العقول‌، ص‌۲۷۲

[۱۱۸] وَ لَکِنْ لِنُرِیَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ یُعْمَلَ بِفَرَائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ أَحْکَامِکَ. تحف‌ العقول‌، ص‌۲۷۲

[۱۱۹] أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ‏ بَیْنَ‏ السَّلَّهِ وَ الذِّلَّهِ وَ هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ یَأْبَى اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّهٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّهٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِر طاعه‌ اللئام‌ علی‌ مصارع‌ الکرام‌انی‌ زاحف‌ الیهم‌ بهذه‌ الاسره‌، علی‌ کلب‌ العدو و کثره‌ العدد و خذله‌ الناصر. تحف‌ العقول‌، ص‌۲۷۵

[۱۲۰] لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ‏ بِیَدِی‏ إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید. ارشاد ص۲۳۵، تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۲۳

[۱۲۱] أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَهً وَ لَا الْحَیَاهَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً ُ. تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۰۵، تحف‌العقول‌، ص‌۲۷۹

[۱۲۲] لا و الله‌ لا افعل‌، الموت‌ دون‌ ذالک‌ و احلی‌. ابن‌ قتیبه‌ دینوری‌، الامامه‌ و السیاسه‌، ج‌۲-۱، دار الکتب‌العلمیه‌، بیروت‌۱۹۹۷، ص‌ ۱۸۵

[۱۲۳] إِنْ نَزَلَ الْقَضَاءُ بِمَا نُحِبُّ فَنَحْمَدُ اللَّهَ‏ عَلَى‏ نَعْمَائِهِ‏ وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ‏ عَلَى أَدَاءِ الشُّکْرِ وَ إِنْ حَالَ الْقَضَاءُ دُونَ الرَّجَاءِ فَلَمْ یَبْعُدْ مَنْ کَانَ الْحَقُّ نِیَّتَهُ وَ التَّقْوَى سَرِیرَتَه‏. الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، ج‌۲، ص‌۵۴۷

[۱۲۴] ارشاد مفید، ج‌۲، ص‌۷۷

[۱۲۵] ارشاد مفید، ج۲، ص۷۷

[۱۲۶] فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ‏ أَصْحَاباً أَوْفَى‏ وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی وَ لَا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی‏. الارشاد، ص۲۳۱، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، ص‌۵۵۹

[۱۲۷] فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى‏ یَقْضِیَ‏ اللَّهُ‏ بَیْنِی‏ وَ بَیْنَ‏ الْقَوْمِ‏ بِالْحَقِ‏ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ‏. مقتل‌ خوارزمی‌، ص‌۱۸۸

[۱۲۸] ویلکم! إن لم یکن لکم دین، و کنتم لا تخافون‏ یوم‏ المعاد فکونوا فی أمر دنیاکم احرارا ذوی أحساب! امنعوا رحلی و أهلی من طغامکم و جهالکم! تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۴۴

[۱۲۹] أَنْتَ‏ الْحُرُّ کَمَا سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرّاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ. تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۲۵

[۱۳۰] إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ‏ لَعْقٌ‏ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ. تحف‌ العقول‌، ص‌۲۷۹

[۱۳۱] قُلُوبُ‏ النَّاسِ‏ مَعَکَ‏ وَ أَسْیَافُهُمْ‏ عَلَیْک‏. ارشاد مفید، ج‌۲، ص‌۶۹

[۱۳۲] ان‌ الایمان‌ قید الفتک‌ و لا یفتک‌ مؤمن‌ بمؤمن‌. الکامل‌ فی‌ تاریخ‌، ج‌۲، ص‌۵۳۸

[۱۳۳] تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۰۳

[۱۳۴] تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۲۹۰

[۱۳۵] تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۰۹

[۱۳۶] تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۳۱

[۱۳۷] مجمع‌ بن‌ عبد الله‌ در توصیف‌ کوفه‌ برای‌ امام‌، می‌گوید: بزرگان‌ قوم‌ را رشوه‌های‌ کلان‌ داده‌اند و جوال‌هایشان‌ را پر کرده‌اند که‌ دوستی‌شان‌ را جلب‌ کنند و به‌ صف‌ خویش‌ برند و بر ضد تو متفق‌اند. بقیه‌ی‌مردم‌ دل‌هایشان‌ به‌ تو مایل‌ است‌، اما فردا شمشیرهایشان‌ بر ضد تو کشیده‌ می‌شود. تاریخ‌ طبری‌،ج‌۴، ص‌۳۰۶

[۱۳۸] یَا حُسَیْنُ أَ تَعَجَّلْتَ‏ النَّارَ قَبْلَ‏ یَوْمِ الْقِیَامَه؟ ارشاد مفید، ج‌ ۲، ص‌ ۹۹

[۱۳۹] ای‌ قرابه‌ بینک‌ و بین‌ محمد، مقتل‌ خوارزمی‌، ج‌۱، ص‌۲۴۹

[۱۴۰] مَنْ‏ یَنْتَدِبُ‏ لِلْحُسَیْنِ‏ فَیُوطِئُهُ‏ فَرَسَهُ؟ فَانْتَدَبَ عَشَرَهٌ مِنْهُم‏. ارشاد مفید، ج‌۲، ص‌۱۱۸

[۱۴۱] الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَظْهَرَ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ‏ وَ نَصَرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ‏ یَزِیدَ وَ حِزْبَهُ وَ قَتَلَ الْکَذَّابَ ابْنَ الْکَذَّابِ وَ شِیعَتَهُ. ارشاد مفید، ج‌۲، ص‌۱۲۱

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>