سنت و مدرنیته

سید سعید کتابی‌پور

سید سعید کتابی‌پور

توسعه و پیشرفت درتکنولوژی یکی از دستاوردهای قرن حاضر است آن هم باسرعت بسیار. یک نگاه بسیار ساده به زندگی گذشته ی خود در می یابیم که زندگی امروز ما تا چه اندازه تغییر کرده و وابسته ی به  صنعت و تکنولوژی شده است، تا اینکه در تعریف فقر نبود بعضی از آنها  دخیل می باشد. اما سوال این است که رابطه این توسعه با انسان و تاثیر هر کدام بر دیگری چگونه می باشد؟ آیا به دلیل تاثیرگذاری بیشتر یکی بر دیگری می توان گفت کدام اصل قرار گرفته است؟ اگر مدرنیته تغییری در ساختار فکری بشر گذاشته است، سنّت گرایان با “اصل مدرنیته” چه خواهند کرد؟ گویا که بین این دو تعارض می بینند، و سنّت رامقدم برمدرنیته می دانند.زیرابسیاری از اندیشمندان در نقد برتجدّدگرایی و غرب گرایی می گویند اگرچه تجربه ی جدید چیزهایی بسیاری را آفریده است، امابشریت را در بسیاری از امور زمینگیر کرده است. بعنوان مثال توسعه صنعتی در دنیای امروزی مشکلات زیست محیطی و بحران آب و گرما را به دنبال خود آورده است.

اما  واقعیتی غیر قابل انکاریوجود دارد که این توسعه هماهنگ با تمام خواسته های انسان نیست. و چه بسا در مواردی در مقابل اساسی ترین حقوق طبیعی انسان و طبیعت ایستاده است. این فنآوری جدید دیدگاه جدیدی را نسبت به طبیعت و انسان به وجود آورده است. اگرچه شاید بتوان دقیقتر گفت دیدگاه خاص نسبت به طبیعت و انسان،یعنی رسیدن به پول، قدرت و… بواسطه تکنولوژی، آغاز یک دگرگونی در حقوق طبیعت شد.و آن رسیدن به نیازهای نه چندان واقعی و یا نه اساسی انسان،اگر چه به نابودی طبیعت منجر شود.

در مواردی، این فنآوری جدید در مقابل خواسته های معنوی انسان قرار گرفته، و زمینه تباهی انسانیت را فراهم می کند. و چه بسا دفاع روشنفکرانه از مدرنیسم نیز سرعت بخش بر این تباهی می باشد. شما به یاد دارید در گذشته تفریحات چه چیزهایی بود؟  روزهای جمعه زیارت اهل قبور، دید و بازدید فامیلی، ویا  حضور در اماکن و مراسم سنتی – مذهبی. اما امروزه ورود اینترنت، تلویزیون، دستگاه های ورزشی، پارک ها و مراکز تفریحی مدرن با جاذبه هایش جایگزین ارتباطات معنوی و قدسی شده است. و ما هم مبلّغ این نگرش جدید شده ایم. مراجعه به مراکز تفریح و فروشگاه ها در غرب در روزهای یکشنبه به جای کلیسا نیز از همین موارد است. موزه و باستانی شدن مساجد و کلیساها خود گذر از سنّت به مدرنیته است.

 لذا یکی از نگرانی های دردمندان متعهد با دو نگرش سنت گرا و نواندیشفاصله گرفتن انسان از ارزشهای انسانیت و طبیعت می باشد.

اما از یک طرف نیاز به توسعه برای بهره گیری از هستی که خداوند می فرماید: “سخر لکم ما فی السموات و ما فی الأرض جمیعا” همه هستی برای انسان خلق شده است. و از طرف دیگرعجله از این بهره گیری،یک ناهماهنگی ویافاصله بین مدرنیسم با اخلاقیات و حقوق – نه حقوق صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی –ایجاد کرده است. این ناهماهنگی یکی از دلایل نهی بسیاری ازعالمان دینی در بهره گیری از این تکنولوژی شده است. ولع شدید نسل امروزی در استفاده از این تجدد او را غافل از معنویات که یک امر فطری می باشد، کرده است، به طوری که آن نهی را، حمل بر ارتجاع و سنّت گرایی غلط می کنند.

حال سوالاتی در این ارتباط مطرح می شود که پاسخ به آنها فرصت دیگری را می طلبد.

 آیا ادیان الهی باید خود را با این خواسته های مدرنیته سازگار کنند؟ آیا تکنولوژی باید خود را باحقایق معنوی تطبیق دهد و بر اساس آن به پیش رود؟ دین و سنت با این “اصل” مدرنیته چه خواهد کرد؟ یا یه عبارت دیگر آیا مدرنیسم می تواند “اصل” باشد. و یا به بیان دکتر سید حسین نصر:

” اساس مدرنیسم بر اشتباهی در فهم کیستی انسان و چیستی واقعیت –چه فراکیهانی و چه کیهانی – استوار است. مدرنیسم ریشه در فریب بزرگی دارد که ما را به سوی تباهی و نابودی جهان می کشاند.” (در جست و جوی امر قدسی ص ۲۹۹)

 پس مدرنیسم “اصل” نیست تا قدرت مقابله با سنت را داشته باشد؟

اما جدای از این بحث معرفتی آنچه این تقابل را شدت می دهد و یا به انحراف و تخاصم می کشاند:

۱-   برداشت غلط از سنت و دفاع بد از یک طرف و استفاده از فنآوری های جدید برای رسیدن به اهداف و لو غیر انسانی از سوی دیگراست. امروز یکی از نزاع های صاحبان قدرت بحث انرژی هسته ای است. استفاده ی از آن برای عده ای ابزار قدرت است برای سلطه، و برای کشوری وسیله ای برای مقابله با قدرت و برای کشوری دیگر راهکاری برای توسعه ی کشور. لذا دفاع از انرژی هسته ای و یا مقابله با آن می تواند سیاسی و یا اقتصادی و یا برای کسب قدرت جهانی یا مقابله با تک قطبی شدن باشد.

اما آن چیزی را که همه از آن غافل می باشند، این است که بود و یا نبود آن چه تاثیری بر جوامع انسانی و نظام طبیعت می تواند داشته باشد؟ دفاع و یا مخالفت ها بر چه اصل اخلاقی و انسانی استوارمی باشد؟

۲-   مخالفت اولیه با نوآوری ها مانند: تلویزیون، ویدئو، ماهواره، اینترنت، واتساپ و… و استفاده از قدرت برای مقابله با مخالفین. اگرچه در نهایت جامعه بر خلاف نهی ها و مخالفت ها پیش رفت.

اگر روزی مخالفت با تلویزیون و ویدئو می شد امروز یکی از لوازم ضروری آموزش می باشد. بله عدم هماهنگی ورود این وسائل به جامعه با فرهنگ بهره برداری توانست در بسیاری از خانواده ها بحران اخلاقی ایجاد کند. و همین امر سبب مخالفت و فتوای به حرمت شد.در مقابل عده ای با بیان اینکه جامعه عاقل و آزاد است اجازه هرگونه بهره برداری را صادر کردند و فقط به یک تذکر اخلاقی و ارشادی بسنده کردند، اگر چه شاهد سست شدن پایه های خانواده و جامعه بودند. عده ای نیز خود را قیّم جامعه ای می دانستند که خیر و شر خود را نمی داند و در تمام امور نیازمند به قیّم می باشد.

۳-   گزینشی عمل کردن در مقابل آنچه امروز اتفاق می افتد، که نتیجه ی آن سردرگمی جامعه در تشخیص خیر از شر آن می باشد. فیسبوک در قانون ننوشته جایز نیست، اما عده ای از صاحبان قدرت می توانند به راحتی استفاده نمایند.

۴-   نبود شرایط تربیتی، فکری و فرهنگی یکسان برای طرفین. چرا که دو نسل با دو فضای متغایر مثل اینکه فاصله بین چند نسل می باشد. آنقدر ورود تکنولوژی با سرعت بود که نسل تحت تاثیر آن،خود را در فاصله دور با پدران می دید، و نزدیک شدن به هم را دست نیافتنی.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>