سیره عملی رسول الله(ص)

محمد نصر اصفهانی

محمد نصر اصفهانی

روایات مربوط به سیره عملی پیامبر(ص) که از سوی شیعه و اهل سنت نقل شده است، بسیار هستند. عرضه روایات بر آیات و جداسازی روایات قابل قبول از روایات غیر قابل قبول، از نظر متن و سند، کار دشواری است و از عهده هر کسی بر نمی آید. مرحوم علامه طباطبایی در جلد ششم تفسیر المیزان ذیل آیات ۱۱۶-۱۲۰ سوره مائده در ضمن بحثی در مورد ادب، یکصد و هشتاد و سه روایتِ مربوط به سیره عملی پیامبر را جمع‌آوری کرده‌اند و مدعی شده‌اند که این روایات قابل تایید با آیات کریمه قرآن است که در این صورت در نوع خود مجموعه‌ای جامع و معتبر است. به نظر می‌رسد این روایات گزیده روایاتی است که از نظر ایشان قابل قبول بوده است. مشکلی که این نوع جمع آوری روایات دارد این است که در غالب آنان روای در صدد بوده است ابعاد مختلف شخصیت پیامبر را در یک روایت مطرح کند لذا مطالب پراکنده است و دسته بندی مناسبی ندارد. در این مجموعه سعی شده است که این روایات به صورت موضوعی دسته‌بندی شود تا برای خواننده بیشتر قابل استفاده باشد. کسانی که مایل باشند از منابع حدیث آگاه شوند می‌توانند با شماره روبروی مطلب، به بخش منابع در آخر متن مراجعه کنند. در پایان از کسانی که در تنظیم این مجموعه کمک کردند تشکر کرده و از خداوند متعال خواهان اجر برای آنان هستم.

محمد نصراصفهانی
هفته وحدت/ ۱۳ ربیع الاول ۱۴۳۶/۱۵/۱۰/۱۳۹۳

ظاهر پیامبر (ص)

اندام
مردى بود که در چشم هر بیننده، بزرگ‌قدر و گرامی مى‏نمود۱٫
اگر کسى ناگهانى او را می دید، هیبتش او را می‌گرفت. ۱۲
روى نیکویش چون ماه تمام می‌درخشید. ۱
سفید نورانی بود.۱
قامت رعنایش نه زیاد کوتاه و نه زیاد بلند بود.۱
سر
سرى بزرگ و مویش پیچ داشت. اگر مویش بلند می‌شد از نرمه گوشش تجاوز نمی‌کرد.۱
صورت
پیشانی فراخ و ابروانى باریک و بلند داشت. ۱
بین دو ابرویش فاصله بود، و رگى داشت که در مواقع خشم از خون پر مى‏شد و این رگ به‌طورى براق بود که اگر کسى دقت نمى‌کرد، خیال مى‏کرد دنباله بینى آن جناب است. ۱
بینی او کشیده بود. ۱
محاسن شریفش پرپشت و کوتاه بود. ۱
گونه‏هایش کم‌گوشت و بدون برجستگی بود. ۱
دهانش خوشبو و فراخ و گشاده‌دندان بود. ۱
دندان‌هایش از هم باز و چون مروارید سفید بود. ۱
گردن
گردنش در زیبایى چنان بود که گویى گردن آهو است. از روشنى و شفافی گویى نقره است. ۱
سینه و شانه
فاصله بین دو شانه‏اش زیاد و به اصطلاح چهارشانه بود. ۱
موى وسط سینه تا شکمش باریک بود. ۱
خلقتی معتدل، بدنى تناور و عضلاتى درهم پیچیده داشت اما شکمش از سینه جلوتر نبود، مفاصل استخوان‌هایش ضخیم و سینه‏اش پهن بود. ۱
بدن
وقتى برهنه مى‏شد بدنش بسیار زیبا و اندامش متناسب بود، از بالاى سینه تا گودی ناف، خطى از مو داشت، سینه و شکمش غیر از این خط مو نداشت ولى دو مچ دست و پشت شانه و بالاى سینه‏اش پر از مو بود. ۱
سراپاى بدنش صاف و استخوان‌هایش باریک و بدون برآمدگى بود.۱
دست و پا
بند انگشتهایش کشیده و کف دستش پهن و استخوان‏بندى کف دست و پایش درشت بود. ۱
گودى کف‌ پا و دستش از متعارف بیشتر بود. ۱
دو کف قدمش محدب و بیشتر از متعارف برآمده، و هم‌چنین پهن بود. ۱
صدا
جوهره صدایش بلند و از تمامى مردم خوش‏نغمه‏تر بود.۲
وقتى تکلّم مى‏کرد چیزى شبیه نور از بین ثنایایش بیرون مى‏جست، و اگر آن جناب را مى‏دیدى مى‏گفتى افلج است و حال آن‌که افلج نبود [یعنی بین دندانهای بالای او فاصله زیادی نبود] ۲۴
خنده
بدون اینکه، بخندد همیشه تبسمى بر لب داشت.۱۸
وقتى مى‏خندید خنده‏اش تبسمى شیرین بود به طورى که تنها دندان‌هاى چون تگرگش نمایان مى‏شد.۱

سیره شخصی
کارهای شخصی
لباسش را خودش وصله مى‏زد.۱۸
کفشش را بدست خود مى‏دوخت.۶
گوسفند را خودش مى‏دوشید.۱۸
روی زمین می‌نشست و گوسفندان را بین دو پای خود گذاشته، شیر آنها را می‌دوشید.۱۰۵
تهیه کردن مایحتاج خود از بازار باعث شرم او نمی‌شد.۱۸
یکی از پنج چیزی که پیامبر فرمود که تا آخر عمر ترک نمی‌کنم با دست خود دوشیدن بز است تا امتم نیز به آن عادت کنند و این خود سنتی شود برای بعد از خودم. ۲۰
دست راست
جز با دست راست چیزى نمى‏داد و چیزى‏ نمى‏گرفت. ۲۴
رسول خدا با دست راست کار کردن را در همه کارهاى خود دوست مى‏داشت حتى در لباس پوشیدن، کفش به پا کردن، مو شانه زدن و دست چپش براى کارهاى دیگرش بود. وقتى سخن مى‏گفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست مى‏زد، اگر به چیزى اشاره مى‏فرمود با تمام کف دست اشاره مى‏نمود، وقتى از مطلبى تعجب مى‏کرد، دست‏ها را پشت و رو مى‏کرد. ۱
هر وقت خمیازه رسول خدا را مى‏گرفت آن جناب آن را با دست راست خود رد مى‏کرد. ۱۶۰
سمت راست
همیشه لباس را از سمت راست مى‏پوشید و هنگامی که لباس از تن خود بیرون مى‏کرد از سمت چپ آن را از تن خارج مى‏نمود. ۷۳
نحوه نگاه
نگاه او آن‌قدر نافذ بود که کسى را یاراى خیره شدن به او نبود. ۱
چشم‌هایش افتاده یعنى نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان. ۱
همه نگاهش بگوشه چشم بود. ۲۴
رسول خدا (ص) نگاه‏هاى زیرچشمى خود را در بین اصحابش به طور مساوى تقسیم می‌کرد به این معنا نگاهش به آنان یکسان بود و همه را به یک چشم مى‏دید. ۲۵
نحوه راه رفتن
وقتى قدم برمى‏داشت گویى آن را از زمین مى‌کند. ۱
به‌آرامى گام برمى‏داشت و با وقار راه مى‏پیمود. ۱
در راه رفتن سریع بود. ۱
راه رفتنش چنان بود که تو گویى از کوه سرازیر مى‏شود. ۱
رسول خدا (ص) وقتى راه مى‏رفت طورى با نشاط مى‏رفت که بنظر مى‏رسید خسته و کسل نیست.

نشستن
روی زمین می‌نشست. ۱۸
بیشتر اوقات رو به قبله مى‏نشست. ۳۰
ادب نشستن
هیچ دیده نشد که در پیش روى کسى که در خدمتش نشسته، پاى خود را دراز کند. ۲۴
هیچ‌گاه اتفاق نیفتاد که آن جناب پای خود را در مقابل اصحابش دراز کند. ۲۵
نحوه نشستن
حضرت سه جور مى‏نشست:
یکى ساق‌هاى پا را بلند مى‏کرد و دو دست خود را از جلو بر آنها حلقه مى‏زد و با دست راست بازوى چپ و با دست چپ بازوى راست را مى‏گرفت، دوم اینکه دو زانوى خود و نوک انگشتان پا را به زمین مى‏گذاشت،
سوم اینکه یک پا را زیر ران خود گذاشته و پاى دیگر را روى آن پهن می‌کرد و هرگز دیده نشد که چهار زانو بنشیند.۲۳
شروع غذا
وقتى غذا میل مى‏فرمود «بسم اللَّه» مى‏گفت.۱۱۲
رسول خدا (ص) بین هر دو لقمه غذا، خدا را حمد مى‏کرد.۱۱۲
نحوه نشستن برای غذا
روى زمین غذا مى‏خورد.۶
تا زمان رحلت از دنیا هیچ گاه در حال تکیه کردن غذا میل نفرمود.۲۴
رسول خدا (ص) در حال تکیه غذا نخورد مگر یک مرتبه که آنهم نشست و از سر عذرخواهی گفت: بار الها من بنده و رسول توام.۹۹
رسول خدا از روزى که خداوند او را به نبوت مبعوث کرد و تا روزى که از دنیا رفت در حال تکیه غذا نخورد، بلکه مانند بردگان غذا میل مى‏فرمود و مانند آنها مى‏نشست، پرسیدم چرا؟ فرمود: براى اظهار کوچکى و تواضع در برابر خداى عز و جل.۱۰۰
رسول خدا در حال تکیه به طرف راست و یا به طرف چپ غذا میل نمى‏کرد و لیکن مثل بنده‏ها مى‏نشست، من عرض کردم چرا؟ فرمود: براى تواضع در برابر خداى عز و جل.۱۰۱
رسول خدا (ص) وقتى براى خوردن مى‏نشست بین دو زانو و دو قدم خود را جمع مى‏کرد، همانطورى که نمازگزار مى‏نشیند، الا اینکه یکى از زانوها و قدم‌ها را روى زانو و قدم دیگر مى‏گذاشت، و مى‏فرمود: من بنده‏اى هستم و لذا مثل بنده‏ها غذا مى‏خورم و مثل آنان مى‏نشینم.۱۰۳
رسول خدا (ص) وقتى بر سر سفره غذا مى‏نشست مثل بنده‏اى مى‏نشست، و بر ران چپ خود تکیه مى‏کرد.۱۰۴
یکی از چیزهایی که پیامبر فرمود که تا آخر عمر ترک نمی‌کنم روی زمین با بردگان غذا خوردن بود و فرمود چنین می‌کنم تا امتم نیز به آن عادت کنند و این خود سنتی شود برای بعد از خودم.۲۰
رسول خدا (ص) مثل بنده‏ها غذا می‌خورد، و مثل آنها بر روى زمین ‏مى‏نشست و غذا مى‏خورد، و روى زمین مى‏خوابید.۱۰۲
نحوه خوردن
و با سه انگشت و غذای جلو خود را می‌خورد و غذای جلوی دیگران را بر نمی‌داشت. ۱۲۰
همیشه از غذاى جلو خود میل مى‏فرمود، تنها در رطب و خرما بود که آن جناب دست دراز می‌کرد و بهترش را برمى‏چید. ۲۴
وقتى سفره پهن مى‏شد قبل از سایرین شروع مى‏کرد، و با سه انگشت ابهام و انگشت پهلوى آن و انگشت وسط غذا مى‏خورد، گاهى هم از انگشت چهارم کمک مى‏گرفت و با تمامى کف انگشتان دست می‌خورد نه با دو انگشت، و مى‏فرمود: غذا خوردن با دو انگشت، غذا خوردن شیطان است. ۱۲۰
وقتى رسول خدا (ص) گوشت میل مى‏فرمود سر خود را به طرف ظرف گوشت پائین نمى‏انداخت بلکه آن را به طرف دهان خود مى‏برد و آن را بطور مخصوصى و با تمام دندانها مى‏جوید. ۱۱۷
از خوردنیهاى دنیا اندک خورد و با اطراف دندان می‌خورد، و دهان خود را از آن پر نکرد و به آن التفاتى ننمود. ۶
لیسیدن انگشت
رسول خدا (ص) وقتى غذا میل مى‏فرمود انگشتان خود را مى‏لیسید. ۱۰۶
وقتى هم که از غذا فارغ می‌شد هر سه انگشت خود را یکى پس از دیگرى مى‏لیسید. ۱۲۰
ظرف غذا را مى‏لیسید و مى‏فرمود: غذاى آخر ظرف، برکتش از همه آن غذا بیشتر است. ۱۲۰
شستن دست
دست خود را از طعام مى‏شست تا پاکیزه شود ۱۲۰
و مخصوصا وقتى گوشت میل مى‏فرمود هر دو دست خود را به خوبى مى‏شست آن‌گاه دست تر را به صورت خود مى‏کشید. ۱۱۷
نخوردن غذای داغ
رسول خدا (ص) غذاى داغ نمى‏خورد، و صبر مى‏کرد تا خنک شود و مى‏فرمود: خداى تعالى ما را آتش نخورانیده و غذاى داغ برکت ندارد. ۱۲۰
کم خوردن
رسول خدا (ص) هیچ چیزى را بیش از این دوست نداشت که دائما گرسنه و از خدا خائف باشد. ۹۶
گرسنه‏ترین اهل دنیا از جهت شکم بود . ۶
هرگز از روى سیرى [ناشی از پرخوری] آروغ نزد. ۱۸
شام خوردن
شام انبیاء بعد از نماز عشا بود، شما هم شام خوردن را ترک نکنید که باعث خرابى بدن است. ۱۰۹
غذا خوردن با جمع
هیچ وقت تنها غذا میل نمى‏فرمود. ۱۲۰
رسول خدا (ص) وقتى با گروهى غذا میل مى‏فرمود، اولین کسى بود که دست به غذا مى‏برد و آخرین کس بود که دست برمی‌داشت و چنین مى‏کرد تا همه مردم غذا بخورند و خجالت نکشند. ۱۰۸
با اهل بیت و خدمتگزاران خود و هر وقت که ایشان مى‏خوردند مى‏خورد، [زمان مخصوص نداشت] و هم چنین با کسى از مسلمانان که او را دعوت مى‏کرد هم غذا مى‏شد، هر چه آنان مى‏خوردند مى‏خورد [غذای مخصوص نداشت] و روى هر چیزى که آنها نشسته بودند می‌نشست مگر اینکه براى آنها میهمانى مى‏رسید که در این صورت با آن میهمان غذا میل مى‏فرمود و غذایى را بیشتر دوست مى‏داشت که شرکت کنندگان در آن بیشتر باشند. ۱۰۷
با مساکین هم غذا می‌شد. ۱۰۹
با بردگان هم غذا می‌شد. ۱۸
اگر غلامى از آن حضرت دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت.۱۰۵
رسول خدا (ص) داراى غلامان و کنیزانى بود و در خوراک و پوشاک از ایشان برترى نمى‏جست [هرچه آنها می‌خوردند او هم می خورد] ۵
برخورد با نعمت غذا
رسول خدا (ص) از انواع غذاها میل مى‏فرمود، و هر چه را که خدا حلال کرده بود می‌خورد. ۱۰۷
هیچ وقت غذایى را مذمت نفرمود، اگر آن را دوست مى‏داشت مى‏خورد و اگر از آن خوشش نمى‏آمد نمى‏خورد ولی آن را مذمت نمى‏کرد که دیگران هم نخورند. ۱۲۰
در خصوص طعامها مذمت نمى‏کرد و از طعم آن تعریف هم نمى‏نمود. ۱
هیچ وقت طعم چیزى را مذمت نمى‏کرد، و آن را نمى‏ستود. ۲۴
حیای رسول خدا از عروس حجله بیشتر بود و چنان بود که اگر چیزی را دوست نداشت ما تنها از قیافه‌اش می‌فهمیدیم. ۴
نوع غذا
طعام رسول اللَّه (ص)- اگر به دستش مى‏آمد- جو، و شیرینیش خرما بود. ۱۱۹
هیچ طعامى نزد رسول خدا (ص) حاضر نشد که همراه آن خرما باشد مگر اینکه ابتدا از آن خرما میل می‌فرمود. ۱۱۰
افطاری و سحری
روزهایى که روزه مى‏گرفت، اولین چیزى که با آن افطار مى‏فرمود، خرماى تازه و یا خرماى خشک بود.۱۷۲
اگر براى افطار بشیرینى دست نمى‏یافت با آب افطار مى‏کرد، و در بعضى از روایات است که با کشمش افطار مى‏کرد.۱۷۳
شربتی که افطار و سحر، مى‏آشامیدند، عبارت بود از شیر و بیشتر اوقات، مقدارى آب، که در آن نان، حل کرده بودند.۱۷۱
بهترین سحرى‏هایش خرما و قاووت است.۱۷۴
هریسه [نوعی حلیم] را مخصوصاً در سحرها میل می‌فرمود. ۱۷

خوراکی‌
خربزه و انگور می خورد. ۱۲۰
خرما مى‏خورد و هسته آن را به گوسفند مى‏داد. ۱۲۰
رسول خدا (ص) وقتى خرما مى‏خورد هسته آن را پشت دست خود مى‏گذاشت، آن گاه آن را دور مى‏انداخت. ۱۱۱
روزى اصحابش فالوده آوردند و آن حضرت با ایشان تناول فرمود، پس از آن پرسید: این فالوده از چه درست مى‏شود؟ عرض کردند روغن را با عسل مى‏گذاریم اینطور مى‏شود، فرمود: طعام خوبی است. ۱۲۰
هیچ وقت سیر، پیاز، تره و عسلى که در آن مغافیر بود میل نمى‏فرمود. «مغافیر» مخلوطی است که در بدن زنبور هضم نشده و در عسل مى‏ریزد و بوى آن در دهن مى‏ماند. ۱۲۰ مغافیر صمغ بدبوئی است که از درختی به نام عرفط تراوش می‌کند .
نحوه نوشیدن آب
رسول خدا (ص) آب یا هر آشامیدنى دیگر را به سه نفس مى‏آشامید و در ابتداى هر نفس «بسم اللَّه» و در آخر آن «الحمد للَّه» مى‏گفت، سبب آن را پرسیدم فرمود: حمد را به منظور اداى شکر پروردگار و «بسم اللَّه» را به منظور ایمنى از ضرر و درد مى‏گویم. ۱۱۵
هر وقت آب مى‏آشامید ابتدا «بسم اللَّه» مى‏گفت. آب را به طور مخصوصى مى‏مکید و آن را با دهان پُر نمى‏بلعید و مى‏فرمود: درد کبد از همین قورت دادن است. ۱۱۴
در ظرف آشامیدنى نفس نمى‏کشید، و اگر مى‏خواست نفس تازه کند ظرف را از دهنش دور مى‏کرد و آن‌گاه تنفس مى‏نمود. ۱۱۶
ظرف نوشیدنی
با کف دست آب مى‏خورد، آب را در دست می‌ریخت و مى‏فرمود هیچ ظرفى پاکیزه‏تر از دست نیست. ۱۲۲
آشامیدنیها را هم در قدحهاى بلورى که از شام مى‏آوردند و هم در قدح‏هاى چوبى و چرمى و سفالى مى‏آشامید. ۱۲۱
دوست مى‏داشت از قدح شامى بیاشامد و مى‏فرمود: این ظرف نظیف‏ترین ظرفهایى است که در دسترس شما است. ۴

پوشش
نوع پوشش
رسول خدا (ص) داراى غلامان و کنیزانى بود و در خوراک و پوشاک از ایشان برترى نمى‏جست.۶
رسول خدا (ص) [لباس مخصوص نداشت] هر نوع لباسى که برایش فراهم می‌شد، مى‏پوشید، لنگ، عبا، پیراهن، جبه و امثال آن. ۷۳
هر وقت لباسى نو مى‏پوشید، لباس قبلیش را به فقیرى مى‏داد و مى‏گفت: هیچ مسلمانى نیست که با لباس کهنه خود مسلمانى را بپوشاند و جز براى خدا نپوشاند مگر اینکه [همانند] آن‌چه را که از او پوشانیده، در دنیا و آخرت در ضمانت خدا و حرز و خیر او در خواهد آمد.۷۳
جنس لباس
لباس رسول خدا (ص) پنبه‏اى بود، آن حضرت به عللی لباس پشمى و مویى مى‏پوشیدند.۷۶
براى آن حضرت قبایى بود از سندس [نوعی حریر] که وقتى آن را مى‏پوشید از شدت سفیدى به زیبائیش افزوده مى‏شد.۷۳
یکی از پنج چیزی که پیامبر فرمود، تا آخر عمر ترک نمی‌کنم، لباس پشمینه پوشیدن است تا امتم نیز به آن عادت کنند و این خود سنتی شود برای بعد از خودم۲۰
رنگ لباس
بیشتر لباس سفید مى‏پوشید و مى‏فرمود: زنده‏هاى خود را سفید بپوشانید و مرده‏هاى خود را هم در آن کفن کنید. ۷۳
از لباس سبز رنگ خوشش مى‏آمد.۷۳
نحوه پوشیدن لباس
همیشه لباس را از طرف راست مى‏پوشید و مى‏گفت: «الحمد للَّه الذى کسانى ما اوارى به عورتى و اتجمل به فى الناس»- حمد خدایى را که مرا به چیزى که عیوبم را به آن پنهان کنم و خود را در بین مردم به آن زینت دهم پوشانید.۷۳
و همواره پیراهنش را با شال مى‏بست و چه بسا در نماز و غیر نماز کمربند آن را باز مى‏کرد.۷۳
بسیار اتفاق مى‏افتاد که تنها یک سرتاسرى مى‏پوشید بدون جامه دیگر و دو طرف آن را در بین دو شانه خود گره می‌زد و غالبا با آن سرتاسرى بر جنازه‏ها نماز می‌خواند و مردم به آن حضرت اقتدا مى‏کردند.۷۳
إزار [لنگ] را روى همه لباسها مى‏پوشید و آن تا نصف ساق پایش بود.۷۳
چه بسا در خانه، تنها با یک إزار [لنگ] نماز مى‏خواند و آن را به خود مى‏پیچید و گوشه چپ آن را به شانه راست و گوشه راستش را به شانه چپ مى‏انداخت.۷۳
چه بسا با إزاری که در آن روز مجامع حاضر می‌شد، نماز شب را اقامه مى‏کرد و آن طرفش را که حاشیه داشت بدوش مى‏افکند و بقیه‏اش را هم بروى بعضى از زنان خود مى‏انداخت و با این حالت نماز مى‏گذاشت.۷۳
بیشتر اوقات قبایى را که در میان آن لایه داشت مى‏پوشید، چه در جنگ و چه در غیر جنگ.۷۳
عبایى داشت که آن را هر جا که مى‏خواست بنشیند دو لا کرده و زیرش مى‏گسترانید.۷۳
عبایى داشت که با زعفران رنگ شده بود، و بسیار اتفاق مى‏افتاد که تنها همان را بدوش گرفته و با مردم به نماز مى‏ایستاد. کما اینکه بسیار مى‏شد که تنها یک کساء [عبا و پلاس] مى‏پوشید بدون چیزى دیگر.۷۳
براى آن حضرت کسایى [عبا و پلاس] بود که بار لائیش پشم بود و آن را مى‏پوشید و مى‏فرمود: من هم بنده‏اى هستم و لباس بنده‏ها را مى‏پوشم، علاوه بر این، دو جامه دیگر هم داشت که مخصوص روز جمعه و نماز جمعه‏اش بود.۷۳
آن حضرت کساء سیاه رنگى داشت که آن را به کسى بخشید، ام سلمه پرسید: پدر و مادرم فدایت باد، کساء سیاه شما چه شد؟ فرمود: آن را به دیگرى پوشاندم، ام سلمه عرض کرد: هرگز زیباتر از سفیدى تو، در سیاهى آن کسا ندیدم.۷۳
تمامى لباسهایش تا پشت پایش بلند بود.۷۳
انبیاء (ع) پیراهن را قبل از شلوار مى‏پوشیدند.۸۲
سرپوش
رسول خدا (ص) عمامه‏اى داشت که آن را «سحاب» مى‏گفتند.۷۳
رسول خدا (ص) عمامه سیاهى داشت که گاهى به سر مى‏گذاشت و با آن نماز مى‏خواند.۷۵
خیلى از اوقات آن را از سر خود برمى‏داشت و بعنوان ستره [چیزى که وقت خواندن نماز پیش روى مى‏گذارند، مانند عصا] پیش روى مى‏گذاشت و به طرف آن نماز مى‏کرد.۷۳
چه بسا که عمامه به سر نداشت تنها شالى به سر و پیشانى خود مى‏پیچید.۷۳
خیلى از اوقات شب‌کلاه، در زیر عمامه و یا بدون عمامه به سر مى‏گذاشت.۷۳
رسول خدا (ص) شب‌کلاه‏هایى به سر مى‏گذاشت که با دوخت خط خط شده بود.۷۴
وصله لباس
رسول خدا (ص) لباس خود را خودش وصله مى‏زد.۱۸
زیرانداز
غالبا روى حصیر مى‏خوابید.۷۳
فرش رسول خدا (ص) عبایى بود، و متکایش از پوست و بار آن لیف خرما، شبى همین فرش را تا نمودند و زیر بدنش گستردند و آن جناب راحت‏تر خوابید.صبح وقتى از خواب برخاست فرمود: این فرش امشب مرا از نماز بازداشت، از آن پس دستور داد فرش مزبور را برایش یک لا بگسترانند، و فرش دیگرى از چرم داشت که بار آن لیف بود، و هم چنین عبایى داشت که به هر جا نقل مکان مى‏داد آن را برایش دو طاقه فرش مى‏کردند.۸۸
عصا
رسول خدا (ص) عصاى کوچکى داشت که در پائین آن آهن به کار رفته بود، و آن حضرت به آن عصا تکیه مى‏کرد و در نماز عید فطر و عید قربان آن را به دست مى‏گرفت.۷۷
به دست کردن انگشتر
رسول خدا (ص) همیشه انگشتر بدست مى‏کرد و با همان انگشتر نامه‏ها را مهر مى‏کرد و مى‏فرمود: مهر کردن نامه‏ها بهتر از تهمت [و اختلافات بعدی] است.۷۳
رسول خدا (ص)، امیرالمؤمنین، حسن، حسین و همه ائمه معصومین (ع) همیشه انگشتر را بدست راست خود مى‌کردند.۸۱
از امام سؤال شد، رسول خدا (ص) در عین اینکه انگشترش در دست بود طهارت می‌گرفت مى‏کرد، با اینکه نقش انگشتر رسول خدا (ص) «محمد رسول اللَّه» بوده آیا این روایات صحیح است؟ فرمود: آرى، عرض کردم ما هم مى‏توانیم این کار را بکنیم؟ فرمود: آنان انگشتر را بدست راست مى‏کرده‏اند و شما بدست چپ.۱۲۶
بسیار مى‏شد که از خانه بیرون مى‏آمد در حالى که نخى به انگشترى خود بسته بود تا به آن وسیله به یاد کارى که مى‏خواست انجام دهد، بیفتد.۷۳
نگین انگشتر باید که مدور باشد همانطور که نگین رسول خدا (ص) چنین بود.۷۹
تعداد انگشتر و نوشته آن
رسول خدا (ص) دو انگشتر داشت به یکى از آنها نوشته بود: «لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه» و به دیگرى نوشته بود: «صدق اللَّه» ۸۰
جنس انگشتر
انگشتر رسول خدا (ص) از نقره بود.۷۸
نام‌گذاری بر وسایل شخصی
یکى از عادات آن حضرت این بود که براى حیوانات و همچنین اسلحه و اثاث خود اسم مى‏گذاشت، اسم پرچمش «عقاب» و اسم شمشیرى که با آن در جنگ‏ها شرکت مى‏فرمود «ذو الفقار» بود، شمشیر دیگرش «مخذم» و دیگرى «رسوب» و یکى دیگر «قضیب» بود، و قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود، و کمربندى که غالبا مى‏بست از چرم و سه حلقه نقره به آن آویزان بود، اسم کمان او «کتوم» و اسم جعبه تیرش «کافور» و اسم ناقه‏اش «عضباء» و اسم استرش «دلدل» و اسم دراز گوشش «یعفور» و اسم گوسفندى که از شیرش مى‏آشامید «عینه» بود، آفتابه‏اى از سفال داشت که با آن وضو مى‏گرفت و از آن مى‏آشامید و مردم چون مى‏دانستند که آفتابه آن جناب مخصوص وضو و آشامیدنش است از این رو کودکان را به عنوان تبرک مى‏فرستادند تا از آن آفتابه بیاشامند و از آب آن به صورت و بدن خود بمالند، بچه‏ها هم بدون پروا از آن جناب چنین مى‏کردند.۷۳ آن حضرت زرهى داشت که به آن مى‏گفتند «ذات الفضول» و سه حلقه داشت، یکی جلو و دو تا پشت که از نقره بود. ۷۴
سوار شدن بر مرکب
یکی از پنج چیزی که پیامبر فرمود که تا آخر عمر ترک نمی‌کنم سوار شدن بر الاغ برهنه است [ساده‌ترین مرکب سواری آن روز و بدون تجملات] او می‌گفت می‌خواهم امتم نیز به آن عادت کنند و این سنتی شود برای بعد از من. ۲۰
رفتار با پیاده
رسول خدا (ص) را رسم چنین بود که اگر سوار بود هیچ وقت نمى‏گذاشت کسى پیاده همراهیش کند یا او را سوار در ردیف خود مى‏کرد و یا مى‏فرمود تو جلوتر برو و در هر جا که مى‏گویى منتظرم باش تا بیایم.۳۲

بهداشت
آراستن
گذشته از اهل خانه خود را براى اصحابش نیز آرایش می‌کرد.۱۹
مى‏فرمود خداوند دوست دارد که بنده‏اش وقتى براى دیدن برادران از خانه بیرون مى‏رود خود را آماده ساخته آرایش کند.۱۹
حمام کردن
مى‏فرمود: آب براى خوشبو کردن مؤمن کافى است.۴۶
سدر زدن
وقتى مى‏خواست موى سر و محاسن شریف خود را بشوید با سدر مى‏شست.۴۵
روغن مالیدن
همواره بخود روغن مى‏مالید و هر کس که بدن شریفش را روغن می‌مالید تا حدود زیر جامه را مى‏مالید و ما بقى را خود آن جناب به دست خود انجام می‌داد.۵۱
بیشتر روغن بنفشه به خود می‌مالید و می‏فرمود، این روغن بهترین روغن است با وجودی که انواع روغنها را به خود می‌مالید.۶۵
شانه زدن
عادتش این بود که خود را در آینه ببیند و سر و روى خود را شانه زند. چه بسا این کار را در برابر آب انجام مى‏داد.۱۹
همیشه موى خود را شانه میزد و اغلب با آب شانه مى‏کرد.۴۶
گاهی که موهایش آشفته می‌شد آن را شانه می‌زد. ۱
مسواک زدن
مسواک زدن به دندان‌ها یکی از سنن رسولان خداست.۵۵
سرمه کشیدن
هر شب با سرمه بچشم مى‏کشید، و سرمه‏اش سرمه سنگ بود.۵۳
عطر زدن
یکی از چهار اخلاق انبیاء عطر زدن است.۵۶
عطر به سبیل زدن از اخلاق انبیاء و احترام به کرام الکاتبین با است.۶۲
عود قمارى را بخور می‌داد.۵۹
مشک را بهترین و محبوبترین عطرها مى‏دانست.۹۰
مردم، آن حضرت را به بوى خوشى که از او به مشام مى‏رسید مى‏شناختند.۲۴
مشکدانى داشت که بعد از هر وضویى آن را با دست‌تر مى‏گرفت و در نتیجه هر وقت که از خانه به بیرون تشریف مى‏برد، از بوى خوشش شناخته مى‏شد.۴۷
هیچ عطرى به آن جناب تعارف نمى‏شد مگر آنکه او خود را با آن خوشبو مى‏کرد و مى‏فرمود: بوى خوشى دارد و حملش آسان است، و اگر هم خود را با آن خوشبو نمى‏کرد سر انگشت خود را به آن گذاشته آن را امتحان مى‏کرد.۵۸
بیش از آن مقدارى که براى خوراک خرج مى‏کرد براى عطر پول مى‏داد.۶۱
وقتى جمعه مى‏شد و عطر همراه خود نداشت ناچار مى‏فرمود تا روسری بعضى از زوجاتش را مى‏آوردند، آن جناب آن را با آب‎‌تر مى‏کرد و به روى خود مى‏کشید تا باین وسیله از بوى خوش آن روسری، خود را معطر سازد.۶۳
اگر در روز عید فطر براى رسول خدا (ص) عطر مى‏آوردند اول به زنان خود مى‏داد.۶۴
رنگ زدن مو
همواره موی خود را رنگ می‌کرد.۵۰
زدون موهای زائد
از سنت‏هایى است که رسول خدا (ص) به آن امر فرموده از بین بردن موى زیر بغل است.۵۲
یکی از چهار اخلاق انبیاء نوره کشیدن است.۵۶
یکی از چهار اخلاق انبیاء با تیغ موهای زائد بدن را برطرف کردن است.۵۶
کوتاه کردن ریش و سبیل
مجوس ریش خود را تراشیده و سبیل خود را کلفت مى‏کنند و ما سبیل خود را کوتاه کرده و ریش خود را وامى‏گذاریم.۴۷
گرفتن ناخن
یکى از سنت‏ها گرفتن ناخن‌ها است.۴۸
قضای حاجت
احدى او را در حال بول کردن ندید.۱۲۴
رسول خدا (ص) هر وقت مى‏خواست رفع حصر [قضای حاجت] کند سر خود را با چیزى مى‏پوشانید و بعد از قضاى حاجت دفن مى‏کرد.۱۲۵
دفن ضایعات
یکى از سنت‏ها، دفن کردن مو و ناخن و خون است.۴۹
اگر می‌خواست آب دهان بیندازد آن را دفن می‌کرد. ۱۲۵
مدیریت سفر
آن جناب بیشتر در روز پنج شنبه مسافرت مى‏کرد.۶۶
وقتى در تابستان برای سفر بیرون مى‏رفت روز پنج شنبه حرکت مى‏کرد و اگر در زمستان مى‏خواست از سرما برگردد روز جمعه برمى‏گشت.۸۵
هر وقت مسافرت می‌رفت پنج چیز با خود برمى‏داشت: ۱- آئینه ۲- سرمه‏دان ۳- شانه ۴- مسواک ۵- در روایت دیگرى آمده است قیچی هم برمی‌داشت.۶۷
خلق و خو
خلق و رفتار
فرمود من مبعوث شده‏ام به مکارم اخلاق و محاسن آن.۳
بهترین مردم و نافع‏ترین آنان براى مردم بود.۱۶
توجه داشتن
وقتى بجایى التفات مى‏کرد با تمام وجود متوجه مى‏شد.۱
جرأت داشتن
سینه‏اش از همه سینه‏ها جرأت‏دارتر بود.۱۲
او دشمنان زیادى داشت و با این حال در بین آنان تنها و بدون نگهبان رفت و آمد مى‏کرد.۱۵
شبیخون نزدن
هیچ وقت بر دشمن شبیخون نمى‏زد.۸۷
حق طلبی
از هیچ چیزى پروا نداشت تا آنکه احقاق حق مى‏کرد.۱
حق را اجرا مى‏کرد اگر چه ضرر آن متوجه خود و اصحابش مى‏شد.۱۵
طمع نورزیدن
هرگز دست طمع به سوى چیزى دراز نکرد.۱۸
برخورد با نعمت
هیچ نعمتی را مذمّت نمی‌فرمود. ۱
نعمت در نظرش بزرگ جلوه می‌نمود اگر چه ناچیز بود. ۱
وفای به عهد
به عهد و پیمان از همه مردم وفادارتر بود.۱۲
قبول هدیه و رد صدقه
اگر چیزى تعارفش مى‏کردند آن را تحقیر نمى‏کرد اگر چه یک خرماى پوسیده بود.۱۸
هدیه را قبول مى‏کرد و لیکن صدقه نمى‏خورد.۴۱
می‌فرمود: ما اهل بیتى هستیم که صدقه بر ما حلال نیست.۱۳۸
پرکاری
یک لحظه راحتى نداشت.۱
هنگامی که بین دو چیز قرار می‌گرفت دشوارترین آن را اختیار می‌فرمود.۲۴
هیچ دقیقه‏اى از عمر شریفش را بیهوده و بدون عملى در راه خدا و یا کارى از کارهاى لازم خویشتن نمى‏گذراند، و گاهى براى سرکشى به اصحاب خود به باغ‌هایشان تشریف مى‏برد.۸۳
مدیریت زمان
رسول خدا (ص) همیشه بعد از طلوع آفتاب از خانه بیرون مى‏آمد.۴۳
به منزل رفتنش به اختیار خود بود، و وقتى تشریف مى‏برد، وقت خود را در خانه به سه جزء تقسیم مى‏کرد: قسمتى را براى عبادت خدا قرار می‌داد، و قسمتى را در کنار اهلش سپری می‌کرد و قسمتى را به کارهای شخصی خود اختصاص مى‏داد، در آن قسمتى هم که مربوط به خودش بود، باز به کلى قطع رابطه نمى‏کرد، بلکه مقدارى از آن را بوسیله خواص خود در کارهاى عامه مردم صرف مى‏فرمود، و از آن مقدار، چیزى را براى خود ذخیره نمى‏کرد.۱
مدیریت مکان
از امام رضا (ع) سؤال شد، مردم چنین روایت مى‏کنند که رسول خدا (ص) وقتى بدنبال کارى مى‏رفت از راهى که رفته بود برنمى‏گشت، بلکه از راه دیگرى مراجعت مى‏فرمود، آیا این روایت صحیح است و رسول خدا (ص) چنین می‌کرد؟ آن حضرت در جواب فرمود: آرى من هم خیلى از اوقات چنین مى‏کنم تو نیز چنین کن، زیرا این عمل براى رسیدن به رزق مناسب‏تر است.۴۲
مدیریت رفتار
سکوت
دلایل سکوت او چهار چیز بود: ۱- حلم ۲- حذر ۳- تقدیر ۴- تفکر.
سکوتش از حلم و صبر این بود که هیچ چیز آن حضرت را به خشم در نمى‏آورد و از جای نمی‌کند.
سکوتش از حذر در چهار مورد بود: ۱- در جایى که مى‏خواست وجهه نیکو و پسندیده کار را پیدا کند تا مردم نیز در آن کار به وى اقتدا نمایند.۲- در جایى که حرف‌زدن قبیح بود و مى‏خواست بطرف مقابل یاد دهد تا او نیز از آن خوددارى کند.۳- در جایى که مى‏خواست درباره صلاح امتش مطالعه و فکر کند.۴- در مواردى که مى‏خواست دست به کارى بزند که خیر دنیا و آخرتش در آن بود.
سکوتش از تقدیر این بود که مى‏خواست همه مردم را به یک چشم دیده و به گفتار همه به یک نحو استماع فرماید.
سکوتش از تفکّر عبارت بود از تفکر در این‌که چه چیزى باقى است و چه چیزى فانى است.۱
کلام
هنگام حرف زدن تبسم می‌کرد. ۲۶
فصاحت بیان
رسول خدا گفتارش از همه فصیح‏تر و شیرین‏تر بود.۲
لهجه‏اش از همه لهجه‏ها و زبان‌ها راستگوتر بود.۱
کلامش همه روشن بود به طورى که هر شنونده‏اى آن را مى‏فهمید.۲۴
وقتى حرف می‌زد کلام را از اول تا به آخر با تمام فضاى دهان ادا مى‏کرد. [فصیح بود] ۱
سخنانش همه کلمات کوتاه، جامع، خالى از زوائد و وافى به تمام مقصود بود. چنان بود که گویى اجزاى آنان تابع یکدیگرند، وقتى سخن مى‏گفت بین جملات را فاصله مى‏داد تا اگر کسى بخواهد سخنانش را حفظ کند فرصت داشته باشد.۲
مدیریت بیان
بسیار کم حرف بود.۱
جز در مواقع ضرورت تکلم نمى‏فرمود.۱
زبان خود را از کلام غیر ضروری باز مى‏داشت.۱
وقتى تکلم مى‏فرمود در کلام خود تکرار نداشت.۲۴
خطبه‏اش از همه خطبه‏ها کوتاهتر و از هذیان دور بود.۲۴
نوع بیان
در هنگام سخن گفتن از سه چیز پرهیز می‌کرد: ۱- مراء و مجادله ۲- پرحرفى ۳- بیان سخنان بی‌فایده.۱
احترام در خطاب
اصحاب خود را همیشه براى احترام و به دست‏آوردن دلهایشان به کنیه‏هایشان مى‏خواند، و اگر هم کسى کنیه نداشت خودش براى او کنیه مى‏گذاشت. مردم هم او را به کنیه‏اى که آن جناب برایش گذاشته بود صدا مى‏زدند. و هم چنین زنان اولاددار و بی‌اولاد و حتى بچه‏ها را کنیه مى‏گذاشت و بدین وسیله دل‌هایشان را به دست مى‏آورد.۳۸ [کنیه نامی بود که معمولاً بنا بر فرهنگ عرب‌ها برای احترام، یکدیگر را با آن مورد خطاب قرار می‌دادند به این صورت که او را به نام فرزندش صدا می‌کردند مثل ابوالقاسم برای پیامبر و ام سلمه برای همسر پیامبر. [شبیه آقا و خانم در عصر ما.] برخورد با سخن دیگران
کلام احدى را قطع نمى‏کرد مگر اینکه مى‏دید که از حد مشروع تجاوز می‌کند [تهمت یا غیبت می‌گوید] که در این صورت یا به نهى از این کار و یا به برخاستن از مجلس، کلامش را قطع مى‏کرد.۱
برخورد با مردم
به احدى از مردم جفا نمى‏نمود ۱۲
همه نزد او در حق، مساوى بودند.۱
از همه مردم به مردم رؤوف‏تر بود.۱۶
با مردم انس مى‏گرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمى‏کرد.۱
همیشه از مردم بر حذر بود، و خود را مى‏پائید، و در عین حال بشره و خلق خود را درهم نمى‏پیچید.۱
نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز مى‏کرد: ۱- هرگز احدى را مذمت و سرزنش نمى‏کرد. ۲- هرگز لغزش و عیب‏هایشان را جستجو نمى‏نمود. ۳- هیچ وقت حرف نمى‏زد مگر در جایى که امید اثر مثبتی در آن‏ مى‏دید.۱
از جانب او نوامیس و احترامات مردم هتک نمى‏گردید.۱
هیچ وقت با کسى مطالبى را که خوش آیند آن کس نبود در میان نمى‏گذاشت.۲۴
احترام به بزرگان
اهل فضل را با ادب خود ایثار مى‏فرمود.۱
کسانى را که داراى فضائل اخلاقى بودند احترام مى‏کرد، و با اشخاص آبرومند الفت مى‏گرفت، به این معنى که به آنان احسان مى‏نمود.۱۲
مدیریت سیاسی
بزرگ هر قومى را احترام مى‏کرد، و تولیت امور هر قوم را به به بزرگ همان قوم واگذار مى‏نمود.۱
حساس به سرنوشت مردم
از غفلت مسلمین و انحرافشان غافل نبود.۱
پاسخگویی
هیچیک از اصحاب و یا دیگران آن حضرت را نخواند مگر اینکه در جواب مى‏فرمود: «لبیک».۳۷
عذرپذیری
عذر هر معتذرى را مى‏پذیرفت.۱۲
تحقیر نکردن
هرگز ناتوان و فقیری را براى تهى دستى و یا مرضش تحقیر نمى‏کرد.۱۶
هر چیزى را که خداى تعالى حقیر مى‏دانست او نیز تحقیرش مى‏کرد.۶
سرزنش نکردن
انس گفت: من نه سال خدمتگزارى رسول خدا را کردم و هیچ بیاد ندارم که در عرض این مدت بمن فرموده باشد چرا فلان کار را نکردى، و نیز بیاد ندارم که در یکى از کارهایم خرده‏گیرى کرده باشد.۳۸
انس گفته: به آن خدایى که رسول اللَّه (ص) را به حق مبعوث کرد، هیچگاه نشد که مرا در کارى که کردم و او را خوش نیامد عتاب کرده باشد که چرا چنین کردى، نه تنها آن جناب مرا مورد عتاب قرار نداد بلکه اگر هم زوجات او در امری مرا ملامت مى‏کردند مى‏فرمود: متعرض او نشوید مقدر چنین بوده است.۳۶
دوستی
اگر کسى با او از روى معرفت هم‏نشین بود دوستش مى‏داشت.۱۲
اگر همنشینانش از چیزى به خنده مى‏افتادند، آن جناب نیز مى‏خندید و اگر از چیزى تعجب مى‏کردند او نیز تعجب مى‏کرد.۱
دشمنی
وقتی می‌فهمید چیزى را خداى تعالى دشمن دارد او نیز دشمن مى‏داشت.۶
نحوه رسالت
از هیچ سلطانى به خاطر سلطنتش نمى‏ترسید، و فقیر و سلطان را به یک صورت دعوت به توحید مى‏نمود.۱۸
پذیرایی از مهمان
هر که بر او وارد مى‏شد تشک خود را زیرش مى‏گسترانید و اگر شخص تازه وارد قبول نمی‌کرد، اصرار مى‏کرد تا بپذیرد.۳۹
دیدار با حجاج
به اشخاصى که از مکه مى‏آمدند مى‏فرمود: خداوند عبادتت را قبول و گناهانت را بیامرزد و در مقابل مخارجى که کردى بتو روزى دهد.۷۲
مدیریت خشم
از همه مردم دیرتر به غضب درمى‏آمد.۱۶
دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمى‏آورد.۱
از همه زودتر آشتى مى‏کرد و خشنود مى‏شد.۱۶
براى خود از احدى انتقام نگرفت، بلکه هر کسى که آزارش مى‏داد، عفو مى‏فرمود.۳۳
هیچ وقت در ظلمى که به او می‌شد در مقام انتقام بر نیامد.۲۴
مگر اینکه محارم خدا هتک شود که در این صورت خشم مى‏کرد و خشمش هم براى خداى تعالى بود.۲۴
وقتى که حقى پایمال مى‏شد از شدت خشم کسى او را نمى‏شناخت.۱
اگر غضب مى‏کرد- و البته جز براى خدا غضب نمى‏کرد- هیچ چیزى تاب مقاومت در برابر غضبش را نداشت، و هم چنین در تمامى امورش همین طور بود.۱۷
وقتى غضب مى‏فرمود، روى مبارک را مى‏گرداند در حالتى که چشم‌ها را هم مى‏بست.۱
خوشحالی
وقتى خیلى خوشحال مى‏شد زیاد دست به محاسن شریف خود مى‏کشید.۱۸
شوخی کردن
همواره با اشخاص، شوخى مى‏کرد و مى‏خواست تا بدین وسیله آنان را شاد سازد.۲۷
با اشخاص شوخى مى‌کرد، ولى در شوخی‌هایش جز حق نمى‏گفت.۲۸
اگر موعظه مى‏کرد موعظه‏اش جدى بود نه شوخى.۱۷
مردى اعرابى بدیدن رسول اللَّه مى‏آمد و برایش هدیه مى‏آورد و همانجا به عنوان شوخى مى‏گفت پول هدیه ما را مرحمت کن رسول خدا هم مى‏خندید و وقتى اندوهناک مى‏شد مى‏فرمود: اعرابى چه شد کاش مى‏آمد.۲۹
نپذیرفتن مدح
هرگز مدح کسى را نمى‏پذیرفت مگر اینکه به وى احسانى کرده باشد [و او سپاسگزاری کند].۱

آداب معاشرت
سلام کردن
با هر کس روبرو می‌شد بر سلام کردن از او سبقت مى‏جست.۱
به‌ هر کس مى‏رسید چه توانگر و چه درویش و چه کوچک و چه بزرگ سلام می‌داد.۱۸
یکی از پنج چیزی که پیامبر فرمود که آخر عمر ترک نمی‌کنم به کودکان سلام کردن است تا امتم نیز به آن عادت کنند و این خود سنتی شود برای بعد از من. ۲۰
رسول خدا (ص) به زنان هم سلام مى‏کرد و آنها سلامش را جواب مى‏دادند.۲۲
دست دادن
به توانگران و فقرا دست مى‏داد و دست خود را نمى‏کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد.۱۸
هیچ دیده نشد که رسول خدا (ص) با کسى مصافحه کند و او جلوتر از طرف دست خود را بکشد، بلکه آن قدر دست خود را در دست او نگه می‌داشت تا او دست آن جناب را رها سازد.۲۴
اگر مردى با او دست مى‏داد دست خود را از دست او بیرون نمى‏کشید و صبر مى‏کرد تا طرف مقابل دست او را رها کند، به همین جهت وقتى مردم این مطلب را فهمیدند هر کس با آن جناب دست مى‏داد دست خود را مرتب به طرف خود مى‏کشید تا آنکه از دست آن حضرت جدا مى‏کرد.۲۵
برخورد با کودکان
رسمش این بود که وقتى مردم بچه‏هاى نو رسیده خود را به عنوان تبرک خدمت آن جناب مى‏آوردند، آن حضرت براى احترام خانواده آن کودک، وى را در دامن خود مى‏گذاشت و چه بسا بچه در دامن آن حضرت بول مى‏کرد. کسانى که ناظر صحنه بودند ناراحت شده و سر و صدا راه مى‏انداختند، آن حضرت نهیب مى‏زد و مى‏فرمود: هیچ وقت بول کودک را قطع نکنید، بگذارید تا آخر بول خود را بکند. حضرت صبر مى‏کرد تا کودک تا به آخر بول کند آن گاه در حق او دعا مى‏فرمود و یا برایش اسم مى‏گذاشت و با این عمل خاندان کودک را بى‌نهایت مسرور مى‏ساخت. طورى رفتار مى‏کرد که خانواده کودک احساس نمى‏کردند که آن جناب از بول بچه‏ آنان ناراحت شد. پس از رفتن خانواده کودک، برمى‏خاست و لباس خود را مى‏شست.۳۱
اجازه خواستن
عادت آن حضرت چنین بود که سه نوبت سلام مى‏کرد اگر جواب مى‏شنید و اذن مى‏گرفت داخل مى‏شد و گرنه برمى‏گشت.۱۲
اجازه داخل شدن را سه بار تکرار مى‏کرد.۲۴
احوالپرسی
همواره از اصحاب خود دلجویی و احوال‌پرسی مى‏کرد، و از مردم حال مردم دیگر را مى‏پرسید.۱
اگر یکی از مسلمین را سه روز نمى‏دید جویاى حالش مى‏شد، اگر مى‏گفتند سفر کرده است حضرت براى او دعاى خیر مى‏فرمود، اگر مى‏گفتند منزل است به دیدارش مى‏رفت و اگر مى‏گفتند مریض است عیادتش مى‏فرمود.۳۴
خداحافظی
وقتى با مؤمنین خداحافظى می‌کرد، مى‏فرمود: خداوند تقوا را زاد و توشه شما قرار دهد، و به هر خیرى مواجهتان سازد و هر حاجتى را از شما برآورده کند و دین و دنیاى شما را سالم و ایمن سازد و شما را به سلامت و با غنیمت فراوان برگرداند.۷۱
تسلیت
وقتی به صاحبان مصیبت تسلیت می‌داد، می‌فرمود: خداوند اجرتان دهد و خدا شما را رحمت کند. [آجَرَکُمُ‏ اللَّهُ‏ وَ رَحِمَکُمْ]‏ ۱۳۳
تبریک
وقتی کسانی را تبریک و تهنیت می‌داد، می‌فرمود: خداوند برای شما مبارک کند و آن را برای شما مبارک کند. [بَارَکَ اللَّهُ لَکُمْ وَ بَارَکَ عَلَیْکُم]۱۳۳‏

مدیریت معیشت
از آن‌چه خدا روزیش مى‏کرد بیش از آذوقه یک سال از خرما و جوى که در دسترس بود براى خود ذخیره نمى‏کرد و ما بقى را در راه خدا صرف مى‏کرد، کسى از آن جناب چیزى درخواست نمى‏کرد مگر این‌که آن حضرت حاجتش را هر چه بود برآورده مى‏نمود، و همچنین مى‏داد تا آن‌که نوبت مى‏رسید به غذاى ذخیره یک ساله‏اش از آنهم ایثار مى‏فرمود، و بسیار اتفاق مى‏افتاد که قبل از گذشتن یک سال قوت خود را انفاق کرده و اگر چیز دیگرى عایدش نمى‏شد خود محتاج شده بود.۱۵
بخشش
کریم الطبع بود و سخاوت بسیار داشت .۱۸
دست سخاوت او از همه بیشتر بود.۱۲
بدون اینکه اسراف بورزد سخى بود.۱۸
امیدواران را ناامید نمى‏کرد.۱
سخى‏ترین مردم‏بود، بطورى که هیچ وقت درهم و دینارى نزدش نمى‏ماند، حتى اگر وقتى چیزى نزدش زیادى مى‏ماند و تا شب کسى را نمى‏یافت که آن را به او بدهد، به خانه نمى‏رفت تا آن را از ذمّه خود بردارد و آن را به محتاجى برساند.۱۵
هیچ وقت چیزى از او درخواست نشد که در جواب «نه» بگوید و حاجت هیچ حاجتمندى را رد نکرد بلکه عملا یا به زبان به قدرى که برایش ممکن بود آن را برآورده میساخت.۲۴
هر کس حاجتى از او طلب مى‏کرد برنمى‏گشت مگر این‌که یا حاجت خود را گرفته بود، یا با بیانى قانع کننده، دلخوش شده بود.۲۴
چنین بود که احدى از او از مال دنیا چیزى درخواست نمى‏کرد مگر این‌که آن حضرت به او می‌‎داد، تا این‌که روزى زنى پسرش را نزد آن حضرت فرستاد و به او گفت: از رسول خدا چیزى بخواه اگر در جوابت فرمود: چیزى ندارم. بگو پیراهنت را به من بده. [چنین شد و او] پیراهن خود را درآورد و به پسر داد آیه نازل شد که نه دست به گردنت بگیر و نه همه چیز خود را ببخش.۴۰
توجه به نیاز اصحاب
هر کس را به مقدار فضیلتى که در دین داشت احترام مى‏نمود، و حوائجشان را برطرف مى‏ساخت، چون حوائجشان یکسان نبود، بعضی یک حاجت بعضی دو و بعضی بیشتر حاجت داشتند.۱
در نزد او مقام و منزلت آن کسى بزرگ‏تر بود که مواسات و پشتیبانیش براى مسلمین بهتر بود.۱
در میان اطرافیان خود کسى را برگزیده‏تر و بهتر مى‏دانست که داراى فضیلت بیشتر و براى مسلمین خیرخواه‏تر بود.۱
از اصحاب درباره موقعیت مالی آنان جویا بود و مى‏فرمود: حاجت کسانى را که به من دسترسى ندارند را به من برسانید.۱
می‌فرمود: بدانید که هر کس حاجت کسانی را که نمی‌توانند آن را خود به حاکم برسانند، نزد حاکم ببرد، و آن را برآورده کند، خداى تعالى قدم‏هایش را در روز قیامت ثابت و استوار مى‏سازد.۱
حضور در مجالس
وقتى وارد منزلى می‌شد در نزدیکترین جا، نسبت به محل ورود مى‏نشست.۴۴
در هیچ مجلسى جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏کرد و از صدرنشینى نهى مى‏فرمود و در مجالس هر جا که خالى بود مى‏نشست و اصحاب را هم دستور مى‏داد که چنان کنند.۱
مجلسش، مجلس حلم، حیا، راستى و امانت بود و در آن صداها بلند نمى‏شد.۱
در مجلس، حق همه را ادا مى‏کرد، به طورى که احدى از همنشینانش احساس نمى‏کرد که از دیگران در نزد او محترم‏تر است.۱
تربیت شاگرد
به تربیت اصحاب مشغول بود و ایشان را به اصلاح نواقصشان ترغیب مى‏کرد، به معارف دینیشان آشنا مى‏ساخت، و در این باره هر چه می‌فرمود، دنبالش مى‏فرمود: حاضرین آن را به غائبین برسانند.۱
مردم براى درک فیض و طلب علم شرفیاب حضورش مى‏شدند و بیرون نمى‏رفتند مگر اینکه دل‌هایشان سرشار از علم و معرفت بود و خود از راهنمایان و ادله راه حق شده بودند.۱
بگونه‌ای با یاران برخورد می‌کرد که ۱- اگر احیانا کسى لغزشى داشت، تکرار نمی‌کرد ۲- همنشینانش همه با هم متعادل و در یک سطح بودند. ۳- مى‏کوشیدند تا بر اساس تقوا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. ۴- نسبت به هم متواضع بودند. ۵- بزرگتران خود را احترام کنند و به کوچکتران مهربان بودند.۶- صاحبان حاجت را بر خود مقدم مى‏شمردند. ۷- غریب‏ها را حفاظت مى‏کردند.۱
اهل علم و اصحاب حدیث در حضورش نزاع نمى‏کردند.۲۴
وقتى سخن مى‏گفت شنوندگان سرها را به زیر مى‏انداختند گویى مرگ بر سر آنها سایه افکنده است، و وقتى ساکت مى‏شد، آنها تکلم مى‏کردند.در حضور او نزاع و مشاجره نمى‏کردند، و اگر کسى تکلم مى‏کرد دیگران سکوت مى‏کردند تا کلامش پایان پذیرد. به نوبت در حضور آن حضرت صحبت می‌کردند.۱
ساده زیستی
رسول خدا کم هزینه بود.۱۸
منع رهبانیت
جماعتى از اصحاب، زنان و غذا خوردن در روز و خواب در شب را بر خود حرام کرده بودند، ام سلمه داستانشان را براى رسول خدا (ص) نقل کرد، حضرت برخاسته و نزد آنان آمد و فرمود: آیا به زنان بى رغبت هستید؟ من سراغشان مى‏روم و در روز هم غذا مى‏خورم و در شب هم مى‏خوابم و اگر کسى از این سنت من دورى کند از من نخواهد بود.۹۰
غمگین و فکور
رسول خدا (ص) همیشه حزین و دائما در فکر بود.۱
بدون اینکه چهره‏اش درهم کشیده باشد، همیشه اندوهگین به نظر مى‏رسید.۱۸
حلم
به هر چه رغبت و میل نداشت بى‌میلى خود را در قیافه خود نشان نمى‏داد و لذا اشخاص از پیشنهاد چیزی به ایشان مأیوس نبودند.۱
هرگز دیده نشد که کسى با پر حرفى خود مزاحم آن حضرت شود و او از روى انزجار سکوت کند، بلکه آن قدر حوصله به خرج مى‏داد تا طرف ساکت شود.۲۴
اگر ناشناسى از آن حضرت چیزى مى‏خواست و در درخواستش اسائه ادب و جفایى مى‏کرد، آن جناب تحمل مى‏نمود، به‌ طوری که اگر اصحابش هم در صدد رفع مزاحمت او برمی‌آمدند، مى‏فرمود: همیشه صاحبان حاجت را همراهی و یارى کنید.۱

تواضع
فرشته‏اى نزد رسول اللَّه (ص) آمد و عرض کرد: خدایت مخیر فرموده که اگر خواهى بنده‏اى متواضع و رسول باشى و اگر خواهى پادشاهى رسول باشى، جبرئیل این صحنه را مى‏دید رسول خدا (ص) از راه مشورت به جبرئیل نگریست، او با دست اشاره کرد که تواضع را اختیار کن و لذا رسول اللَّه (ص) در جواب آن فرشته فرمود: بندگى و تواضع را با رسالت اختیار کردم، فرشته ‏مزبور در حالى که کلید خزینه‏هاى زمین را در دست داشت گفت: اینک چیزى هم از آنچه در نزد خدایت دارى کاسته نشد.۵
بدون اینکه از خود ذلتى نشان دهد همواره متواضع بود.۱۸
روی زمین مى‏نشست.۱۸
با فقرا مى‏نشست.۱۷
با بردگان هم غذا مى‏شد.۱۸
صله رحم
با خویشاوندان خود به احترام برخورد می‌کرد.۱۲
خوش رویی و نرم خویی
خوى نازنینش از خوى همه نرم‏تر بود.۱۲
و خُلق نازنینش بسیار نرم بود، به این معنا که نه کسى را با کلام خود مى‏آزرد و نه به کسى اهانت مى‏نمود.۱
دائما خوش‏رو و نرم‏خو بود.۱
خلق نازنینش اینقدر نرم بود که به مردم اجازه مى‏داد او را براى خود پدرى مهربان بپندارند.۱
خوش معاشرت و خوش رو بود.۱۸
بسیار دل نازک و به همه مسلمانان مهربان بود.۱۸
خشن و درشت خو و داد و فریاد کن و فحاش نبود.۱
مدح و ذم
هر عمل نیکى را تحسین و تقویت مى‏کرد، و هر عمل زشتى را تقبیح مى‏نمود.۱
اعتدال
در باره حق، کوتاهى نمى‏کرد و از آن تجاوز هم نمى‏نمود.۱
در همه امور میانه‌رو بود، گاهى افراط و گاهى تفریط نمى‏کرد.۱
عیب جو و همچنین مداح نبود.۱
ازدواج کردن
هر وقت مى‏خواست با زنى ازدواج کند کسى را مى‏فرستاد تا آن زن را ببیند.۹۳
تزویج در شب و اطعام طعام، از سنت پیغمبر است.۹۴
ارتباط با زنان
از اخلاق انبیاء دوست داشتن زنان است.۹۱
رسول خدا (ص) فرمود: روشنى چشم من در نماز و لذتم در زنان قرار داده شده است.۹۳
یکی از چهار اخلاق انبیاء زیاد با زنان خود همخوابگی کردن است.۵۶
عقیقه کردن
علی (ع) فرمود: بچه‏هاى خود را در روز هفتم ولادت عقیقه کنید و به وزن موی سرشان نقره به مسلمانى صدقه دهید رسول خدا (ص) هم درباره حسن و حسین (ع) و سایر فرزندانش چنین کرد.۹۵
تشیع جنازه
وقتی جنازه‌ای را مشایعت می‌فرمود، اندوه بر دلش مستولی می‌شد، و بسیار حدیث نفس می‌کرد و خیلی کم حرف می‌زد.۱۳۰ سنت این است که تابوت را از چهار طرفش بدوش بکشند، گرفتن اطراف دیگر، مستحب است.۱۲۸
حسن بن علی (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فقط یک بار برای جنازه آن هم روزی بود که جنازه مرد یهودی را می‌بردند و راه عبور هم تنگ بود و آن حضرت نمی‌توانست از راه جنازه به کناری برود، از روی ناچاری برخاست، برای این‌که نمی‌خواست جنازه بالای سرش باشد.۱۲۹
دفن مردگان
وقتی می‌خواست بعد از دفن جنازه‌ای خاک بر آن بریزد تنها سه مشت خاک می‌ریخت.۱۳۱
وقتی به جنازه‌ای از بنی‌هاشم نماز می‌گزارد و قبرش را آب می‌پاشیدند حضرت دست خود را بر قبر می‌گذاشت به طوری که انگشتان مبارکش در گل فرو می‌رفت به طوری که اگر غریب و یا مسافری از اهل مدینه به شهر مدینه وارد می‌شد و از قبرستان می‌گذشت و آن قبر تازه و اثر انگشتان را می‌دید، می‌فهمید که صاحب این قبر از بنی‌هاشم است و لذا می‌پرسید از آل محمد(ع) چه کسی تازه از دنیا رفته؟ ۱۳۲

ارتباط با خدا
دوری از تجملات دنیا
وقتى دید پرده درِ خانه‏اش تصویری دارد به یکى از زنان خود فرمود: اى فلان این پرده را از نظرم پنهان کن تا آن را نبینم، چون هر وقت چشمم به آن مى‏افتد به یاد دنیا و زیبایی آن مى‏افتم.۶
بر الاغ لخت [بدون تجمل] سوار مى‏شد و شخصى دیگرى را هم پشت سر خود بر آن حیوان سوار مى‏کرد.۶
زهد
رسول خدا (ص) از دنیا رفت در حالتى که خشتى روى خشت نگذاشت.۸۳
محمد (ص) از همه انبیاء زاهدتر بود، زیرا هیچ وقت سفره‏اى از طعام برایش‏چیده نشد و هرگز نان گندم نخورد.۹۷
رسول خدا (ص) اصلا نان گندم نخورد، و از نان جو هم یک شکم سیر نخورد.۹۸
از نان جو هم هیچ وقت شکمش سیر نشد و [گاه] سه شبانه روز گرسنه مى‏ماند.۹۷
رسول خدا (ص) نان جو را الک نکرده [با سبوس] مى‏خورد و هیچ وقت نان گندم نخورد، و از نان جو هم سیر نشد، و هیچ وقت بر خوان [سفره اشرافی]، غذا نخورد.
هیزم منزلش پوست و برگ و شاخه درخت خرما بود.۱۱۹
ذکر
وقتی آیه شریفه «و اذکروا الله کثیراً» و خدا را بسیار ذکر کنید نازل شد. رسول الله (ص) مشغول به ذکر خدا گشت تا جایی که کفار می‌گفتند: این مرد جن زده شده است. ۱۰
هر وقت از بلندیها به پایین سرازیر مى‏شد مى‏گفت: لا اله الا اللَّه می‌گفت و هر وقت بر بلندیها بالا مى‏رفت اللَّه اکبر مى‏گفت.۶۹
هیچ نشست و برخاستى نداشت مگر با ذکر خدا.۱
سجده
هیچ وقت رسول خدا (ص) از خواب بیدار نشد مگر آنکه بلافاصله براى خدا به سجده مى‏افتاد.۸۹
دعا
وقتی دعا می‌فرمود سه بار تکرار می‌کرد.۲۴
استغفار
رسول خدا هر روز هفتاد بار توبه می‌کرد. از امام صادق پرسیدم آیا هفتاد بار می‌گفت: استغفرالله و اتوب الیه؟ فرمودند: نه، بلکه می‌گفت: اتوب الی الله عرض کردم رسول خدا (ص) توبه می‌کرد و گناه مرتکب نمی‌شد و ما توبه می‌کنیم و باز تکرار می‌نماییم فرمود: و الله المستعان باید از خدا مدد گرفت. ۱۱
سوگند
از جمله سوگندهای رسول خدا این بود که می‌فرمود: لا و استغفر الله- نه، و از خدا آمرزش می‌خواهم. ۱۳
گریه
از خوف خدای عزوجل آن قدر می‌گریست که سجاده و مصلایش از اشک چشم او تر می‌شد، با اینکه جرم و گناهی هم نداشت. ۷
آن قدر می‌گریست که بیهوش می‌شد. خدمتش عرضه می‌داشتند مگر خدای تعالی در قرآن نفرمود: خداوند از گناهان گذشته و آینده تو در گذشته است پس این همه گریه برای چیست؟ می‌فرمود: درست است که خدا مرا بخشیده ولی من چرا بنده‌ای شکرگزار نباشم. ۹
صبر بر مصائب
وقتی به مشکلی برمی‌خورد امر را به خدا واگذار می‌کرد و از حول و قوه خویش تبری می‌جست و از خدا راه چاره می‌خواست. ۱۷
هیچ امرى از امور دنیا آن جناب را به هول و هراس در نمى‏آورد.۱۵
پناه بردن به خدا
هر وقت جوش کوچکی در بدن خود می‌دید به خدا پناه می‌برد و اظهار مسکنت در برابر او می‌نمود و خود را به او می‌سپرد، خدمتش عرضه می‌داشتند یا رسول الله این جوش کوچک که چیز قابل توجهی نیست؟ می‌فرمود: آری و لیکن خدا وقتی بخواهد درد کوچکی را بزرگ کند می‌تواند چنان که اگر بخواهد درد بزرگی را کوچک کند نیز می‌تواند. ۱۲۷
غسل
با یک صاع (تقریباً سه لیتر) غسل مى‏کرد.۱۴۰
اگر با زنانش بودند، با حدود یک صاع و یک مد [تقریباً چهار لیتر] غسل مى‏کردند.۱۴۰
با مشت، سه مرتبه آب به سر خود مى‏ریخت.۱۴۱
امام صادق (ع) فرمود: غسل جمعه سنّتى است که بر مرد و زن و در خانه و در سفر واجب است. غسل روز جمعه هم مایه پاکیزگى بدن و هم کفاره گناهان بین دو جمعه است. علت غسل جمعه این بود که انصار در ایام هفته به کار شتران رسیدگى و به سایر اموال خود سرگرم بودند، جمعه که مى‏شد با همان بدن کثیف خود به مسجد مى‏آمدند و رسول خدا (ص) از بوى بد زیر بغل‌ها‏شان ناراحت می‌شد و دستور فرمودند که روز جمعه همگى غسل کنند و این خود باعث شد که غسل جمعه سنت شود.۱۴۲
وضو
رسول خدا (ص) براى هر نمازى وضویى مى‏گرفت تا آنکه سال فتح مکه فرا رسید، از آن به بعد براى خواندن چند نماز به یک وضو اکتفاء مى‏کرد، عمر پرسید یا رسول اللَّه (ص) مى‏بینم کارى کردى که تا کنون نکرده بودى؟ فرمود: متوجه هستم و عمدا چنین مى‏کنم.۱۳۴
می‌فرمود: ما دستور داریم وضو را شاداب بگیریم.۱۳۸
با یک مد آب (تقریبا ۷۵۰سی‌سی) وضو مى‏گرفت.۱۳۷
وقتى وضو مى‏گرفت در همه جاى وضو اول سمت راست را مى‏شست.۱۳۶
آب در دهان گرداندن و آب در بینى کشیدن از چیزهایى است که رسول خدا (ص) آن را سنت قرار داده است.۱۳۹
زراره می‌گوید امام باقر (ع) فرمود آیا نمى‏خواهید وضوى رسول اللَّه (ص) را برایتان اجرا کنم؟ گفتیم: چرا، پس حضرت دستور داد قدح کوچک و ضخیمى که مقدار کمى آب در آن بود آوردند، آن را جلو خود گذاشت و دو دست خود را بالا زده، دست راست خود را در آن فرو برد و سپس فرمود: البته این وقتى است که دست پاک باشد، آن گاه آن دست را پر از آب کرده بر پیشانى خود ریخت و گفت: «بسم اللَّه» و آن آب را به اطراف محاسن خود جریان داده و بعدا یک مرتبه دست را به صورت و پیشانى خود کشید، سپس دست چپ را در آب فرو برد. و به پرى آن آب به آرنج دست راست خود ریخت و کف دست چپ را به ساعد دست راست کشید به طورى که آب تا نوک انگشتان آن جریان یافت، آن گاه با دست راست کفى از آب پر کرده به آرنج چپ ریخت و آن را با کف دست راست به ساعد و سر انگشتان دست چپ مرور داد و جلو سر و روی پا را با ترى دست چپ و بقیه ترى دست راست مسح کرد.۱۳۵
مسجد
می‌فرمود مسجد جایگاه انبیاء است.۸۴
معراج
رسول خدا (ص) را به معراج بردند و در آنجا نماز خواند و ذکر گفت و از عظمت خداوند آن‌چه را که دید بندهاى بدنش مرتعش شد و بدون اختیار به حالت رکوع درآمد، و در آن حال گفت: «سبحان ربى العظیم و بحمده» وقتى که از آن حالت برخاست نظرش به عظمت خداى خود در مکان بلندترى که از آن بلندتر تصور نمى‏شود افتاد و بدون اختیار صورت خود را به خاک نهاد وگفت: « سبحان ربى الاعلى و بحمده» و هم چنین تکرار مى‏کرد تا پس از گفتن هفت مرتبه قدرى از آن هیبتی که دلش را پر کرده بود کاسته گردید، از این جهت در امتش هم این دو ذکر سنت شد.۱۶۱
نماز
رسول خدا هشت رکعت نافله [مستحبی] ظهر، و چهار رکعت ظهر، و هشت رکعت نافله عصر، و چهار رکعت نماز عصر، و سه رکعت مغرب، و چهار رکعت نافله مغرب، و چهار رکعت عشا، و هشت رکعت نافله شب، و سه رکعت وتر، و دو رکعت نافله فجر، و دو رکعت نماز صبح مى‏خواند.۱۴۴
نافله صبح را در اول فجر مختصر مى‏خواند و براى نماز صبح بیرون مى‏رفت.۱۴۷
در روز تا ظهر نمى‏شد نمازى نمى‏خواند وقتى که ظهر مى‏شد و به قدر نصف انگشت [سه سانت] سایه مى‏گشت، هشت رکعت مى‏خواند، و وقتى سایه به قدر یک ذراع [حدود چهل سانت] مى‏شد نماز ظهر را مى‏خواند، بعد از نماز ظهر هم دو رکعت و قبل از نماز عصر دو رکعت مى‏خواند تا آنکه سایه بقدر دو ذراع [حدود هشتاد سانت] مى‏شد آن وقت نماز عصر را بجا مى‏آورد، و وقتى آفتاب غروب مى‏کرد نماز مغرب را و بعد از زوال سرخى شفق، عشا را مى‏خواند و مى‏فرمود: وقت عشا تا ثلث شب امتداد دارد. بعد از عشا نماز دیگرى نمى‏خواند تا شب به نصف مى‏رسید، آن گاه برمى‏خاست و سیزده رکعت نماز مى‏خواند که سیزدهمى آن نماز وتر بود و دو رکعت از آن نافله صبح. وقتى فجر طالع، و هوا روشن مى‏شد نماز صبح را مى‏خواند.۱۴۵
وقت نماز
روایت شده است، رسول خدا (ص) براى ما و ما براى او سخن مى‏گفتیم، همین که موقع نماز مى ‏شد حالتى به خود مى‏گرفت که گویى نه او ما را مى‏شناخته و نه ما او را مى‏شناخته‏ایم.۱۵۸
بسیار مى‏شد که مؤذن در گرماى ظهر برای انجام نماز دنبال مى‏آمد رسول خدا (ص)، حضرت مى‏فرمود: بگذار هوا خنک شود.۱۵۴
نظم در صف جماعت
دست به شانه‏هاى ما مى‏گذاشت و ما را پس و پیش مى‏کرد و مى‏فرمود: منظم بایستید و گرنه اگر در ایستادن اختلاف داشته باشید دلهایتان هم مختلف خواهد شد.۱۶۳
همیشه صفوف نماز ما را منظم مى‏فرمود به طورى که اگر تیرى رها مى‏شد فاصله نیمه از آن تیر یکسان بود تا اینکه رفته رفته براى همه عادت شد، اتفاقا روزى به مسجد تشریف آورد و به نماز ایستاد، خواست تا تکبیره الاحرام بگوید متوجه شد که مردى سینه‏اش جلوتر از سایرین است، فرمود: بندگان خدا صفوف خود را منظم کنید و گرنه میان شما اختلاف خواهد افتاد.۱۶۲
جمع دو نماز در شرایط خاص
وقتی در سفر بود و همچنین در مواقعی که کار فوری داشت، نماز ظهر و عصر را با هم می‌خواند و بین مغرب و عشاء فاصله نمی‌انداخت.۱۵۳
رسول خدا (ص) در شبهایى که باران مى‏بارید نماز مغرب را مختصر مى‏خواند و در خواندن عشا هم عجله مى‏کرد و آن را زودتر از وقت فضیلتش با مغرب مى‏خواند و مى‏فرمود: کسى که به مردم رحم نکند در حقش رحم نمى‏کنند.۱۵۲
رسول خدا (ص) در مسافرتها زمانى که با شتاب راه مى‏پیمود، نماز مغرب را تاخیر مى‏انداخت و آن را با نماز عشا مى‏خواند.۱۵۱
نماز در سفر
از هیچ منزلى کوچ نمى‏کرد مگر اینکه در آن منزل دو رکعت نماز مى‏خواند.۷۰
طولانی نکردن نماز
نمازش در عین تمامیت از همه نمازها سبک‏تر بود.۲۴
از همه مردم نمازش کامل‏تر و در عین حال اعمالش در نماز از همه سبک‏تر و کمتر بود.۱۵۹
وقتى به خانه وارد مى‏شد ظرف آب مى‏خواست و براى نماز تطهیر مى‏کرد، آن گاه برمى‏خاست دو رکعت نماز کوتاه و مختصر اقامه مى‏کرد، سپس به رختخواب خود قرار مى‏گرفت.۸۶
ماه رمضان که مى‏شد نماز خود را بیشتر مى‏کرد.۱۵۰
نماز مستحبى را مثل واجب و روزه مستحبى را مثل واجب به جا مى‏آورد.۱۴۳

خشوع در نماز
وقتى به نماز مى‏ایستاد از ترس خدا رنگش مى‏پرید، و از اندرون دل و قفسه سینه‏اش صدایى نظیر صداى اشخاص خائف و وحشت زده شنیده مى‏شد.۱۵۶
وقتى که نماز مى‏خواند مانند پارچه‏اى مى‏شد که در گوشه‏اى افتاده باشد.۱۵۷
لباس نماز
خیلی از اوقات نماز را در یک شمله (لنگ کوچک) که دو طرفش را گره زده بود، می‌خواند.۷۳
رفع گرفتاری مردم و نماز
هیچ وقت در نماز، کسى به خدمتش نمى‏آمد و در کنارش نمى‏نشست مگر اینکه به خاطر او، نماز را کوتاه مى‏کرد و متوجه او مى‏شد و مى‏فرمود: آیا حاجتى دارى؟ پس از آنکه حاجت او را برمى‏آورد مجددا به نماز مى‏ایستاد.۱۵۵
خواندن نماز شب
ظرف آب را رو پوشیده بالاى سرش مى‏گذاشتند و آن جناب مسواک خود را هم زیر رختخواب خود مى‏گذاشت و مى‏خوابید، تا مدتی که خدا بخواهد، وقتى بیدار مى‏شد مى‏نشست و نظرى به آسمان مى‏افکند و آیاتى را که در سوره آل‌عمران است یعنى آیات «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ» را مى‏خواند سپس دندان‌ها را مسواک کرده، تطهیر نموده و به مسجد مى‏رفت و چهار رکعت نماز مى‏خواند که رکوع هر رکعتش بقدر قرائت آن و سجودش بقدر رکوع آن طول مى‏کشید، بحدى که مردم مى‌گفتند کى سر از رکوع برمى‏دارد و به سجده مى‏رود؟ و هم چنین سجده‏اش بحدى طولانى بود که گفته مى‏شد چه وقت سر برمى‏دارد، آن گاه به بستر خود می‌رفت و تا خدا مى‏خواست مى‏خوابید، آن گاه بیدار شده مى‏نشست و همان آیات را تلاوت نموده، چشم را به آسمان مى‏انداخت، آن گاه مسواک زده تطهیر نموده و به مسجد مى‏رفت، باز هم مثل بار اول چهار رکعت نماز مى‏خواند، مجدداً به بستر می‌رفت، مقدارى مى‏خوابید، سپس بیدار شده نگاهى به آسمان انداخته و همان آیات را تلاوت مى‏نمود، باز مسواک و تطهیر را انجام داده به مسجد تشریف مى‏برد و یک رکعت نماز وتر و دو رکعت دیگر خوانده و براى نماز صبح بیرون مى‏شد.۱۴۶
ذکر قنوت وتر
رسول خدا (ص) در قنوت وتر خود مى‏فرمود: پروردگارا، ما را با آنان که هدایتشان کردى، هدایت کن و با آنان که عافیتشان دادى، عافیت ده، و با آنان که امورشان را خودت به دست گرفتى، امور مرا هم عهده‏دار شو، و در آنچه مرا داده‏اى، برکت قرار ده، و مرا از شر قضا و قدرى که گذراندى، نگهدار، چون تویى که قضا بدست تو است و تویى که حکم مى‏کنى و کسى نیست که علیه تو حکم کند، منزهى تو، اى پروردگار خانه، از تو طلب مغفرت مى‏کنم، و به تو رجوع مى‏نمایم و به تو ایمان مى‏آورم، و بر تو توکل‏مى‏کنم، و حول و قوه‏اى نیست مگر از ناحیه تو اى خداى مهربان. «اللهم اهدنى فیمن هدیت، و عافنى فیمن عافیت، و تولنى فیمن تولیت، و بارک لى فیما اعطیت، و قنى شر ما قضیت، انک تقضى و لا یقضى علیک، سبحانک رب البیت، استغفرک و اتوب الیک و أؤمن بک و اتوکل علیک و لا حول و لا قوه الا بک یا رحیم» ۱۴۹
در نماز وترش هفتاد بار استغفار مى‏کرد و هفت بار مى‏گفت: این جایگاه کسى است که از آتش دوزخ پناهنده تو شده است. «هذا مقام العائذ بک من النار»۱۴۸
زمان روزه گرفتن
در اوائل بعثت، روزه گرفتنش این‌گونه بود که یک مدت آن‌قدر پى در پى روزه مى‏گرفت که مى‏گفتند هیچ روزى را بدون روزه بسر نمى‏برد، و مدتى دیگر آن قدر پى در پى روزه نبود که گفته مى‏شد: روزه نمى‏گیرد، آن‌گاه این رویه را ترک کردند و مدتى، یک روز در میان روزه مى‏گرفتند کما اینکه روز حضرت داود هم همین طور بوده، پس از مدتى این را نیز ترک کرد و مدتى همان ایام البیض هر ماه را روزه بود، در آخر این ‏را نیز ترک کرد و سه روزى را که در ایام البیض روزه مى‏گرفت، در دهه‏هاى ماه تقسیم کرده یکى را در پنجشنبه دهه اول و یکى در چهارشنبه دهه دوم و یکى در پنجشنبه دهه سوم مى‏گرفت و تا زنده بود این رویه را داشت.۱۶۸
بعضى از اوقات تنها روزهاى دوشنبه و پنجشنبه را روزه مى‏گرفت و سپس در هر ماه تنها سه روز یعنى پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ما را روزه مى‏گرفت. و مى‏فرمود: اگر کسى اینچنین روزه بگیرد مثل این است که تمام عمرش روزه بوده است.۱۶۷
رسول خدا از دنیا رحلت فرمود در حالى که رویه‏اش در روزه داشتن این بود که ماه شعبان و رمضان و سه روز از هر ماه را روزه مى‏گرفت.۱۶۹
همه ماه شعبان را روزه نمى‏گرفت.۱۷۰
سنت در افطار عید قربان این است که بعد از نماز انجام شود و در عید فطر قبل از نماز افطار شود.۱۷۸
در روزهای عید قربان دو قوچ ذبح می‌کرد یکی را از طرف خود و یکی دیگر را از طرف فقرای امت خود.۱۲۳
وقتی که ماه رمضان فرا می‌رسید تمامی اسیرهای جنگی را آزاد و به تمامی سائل‌ها عطیه می‌داد.۱۷۶
شب زنده‌داری ماه رمضان
دهه آخر رمضان، به کلى لحاف و تشک خود را جمع مى‏کرد و به عبادت مى‏پرداخت، و در شب بیست و سوم، اهل خانه خود را بیدار مى‏کرد و در آن شب آب به روى خوابیده‏ها مى‏پاشید تا خواب از سرشان برود.۱۷۷
اعتکاف
دهه آخر ماه رمضان، در مسجد اعتکاف ‏مى‏کرد، برایش خیمه‏اى مویى مى‏زدند، و در آن ایام لحاف و بسترش را برمى‏چیدند، ولی از زنان کناره‏گیرى نمى‏کرد.۱۶۶
دهه اول ماه رمضان، معتکف شد، سال بعد از دهه دوم اعتکاف کرد، ولى پس از آن همیشه دهه سوم، اعتکاف می‌کرد‏.۱۶۴
جنگ بدر در ماه رمضان اتفاق افتاد، در آن سال رسول اللَّه اعتکاف نکرد، سال بعد، آن جناب دو دهه، اعتکاف کرد، یکى براى همان سال، یکى هم براى قضاى اعتکاف سال پیش.۱۶۵
تلاوت قرآن
هیچ امرى مگر جنابت، او را از تلاوت قرآن باز نمى‏داشت.۱۷۹
قرائت خود را آیه آیه، وقف مى‏کرد.۱۸۰
تا سوره تبارک و الم تنزیل را تلاوت نمی‌کرد، نمی‌خوابید.۱۸۲
هنگامی که از رختخواب برمى‏خواست، مسبّحات را تلاوت مى‏کرد و مى‏فرمود: در این چند سوره آیه‏ایست که فضلش از هزار آیه بیشتر است، پرسیدند مسبّحات کدامند؟ فرمود: سوره حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن است.۱۸۱
رسول خدا (ص) سوره «سبح اسم ربک الاعلى» را دوست مى‏داشت.۱۸۳

۱- و فی معانی الاخبار بطریق عَنِ ابْنِ أَبِی هَالَهَ التَّمِیمِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام و بطریق آخر عن الرضا عن آبائه عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عن الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، و بطریق آخر عن رجل من ولد ابی هاله عن الحسن بن علی علیهما السلام:
‏ قال: سَأَلْتُ خَالِی هِنْدَ بْنَ أَبِی هَالَهَ ، وَ کَانَ وَصَّافاً لِلنَّبِیِّ (ص)، أَنَا أَشْتَهِی أَنْ یَصِفَ‏ لِی مِنْهُ شَیْئاً لَعَلِّی أَتَعَلَّقُ بِهِ فَقَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَخْماً مُفَخَّماً یَتَلَأْلَأُ وَجْهُهُ تَلَأْلُؤَ الْقَمَرِ لَیْلَهَ الْبَدْرِ ، أَطْوَلَ مِنَ الْمَرْبُوعِ وَ أَقْصَرَ مِنَ الْمُشَذَّبِ ، عَظِیمَ الْهَامَهِ ، رَجِلَ الشَّعْرِ ، إِنِ تفَرَقَتْ‏ عَقِیقَتُهُ فَرَقَ وَ إِلَّا فَلَا یُجَاوِزُ شَعْرُهُ شَحْمَهَ أُذُنَیْهِ إِذَا هُوَ وَفَّرَهُ ، أَزْهَرَ اللَّوْنِ ، وَاسِعَ الْجَبِینِ ، أَزَجَّ الْحَوَاجِبِ‏ سَوَابِغَ فِی غَیْرِ قَرَنٍ ، بَیْنَهُمَا عِرْقٌ یُدِرُّهُ الْقَضَبُ ، لَهُ نُورٌ یَعْلُوهُ یَحْسَبُهُ مَنْ لَمْ یَتَأَمَّلْهُ أَشَمَّ ، کَثَّ اللِّحْیَهِ ، سَهْلَ الْخَدَّیْنِ ، ضَلِیعَ الْفَمِ ، مفلج ، أَشْنَبَ ، مُفَلَّجَ الْأَسْنَانِ ، دَقِیقَ الْمَشرُبَهِ ، کَأنَّ عُنُقَهُ جِیدُ دُمْیَهٍ فِی صَفَاءِ الْفِضَّهِ ، مُعْتَدِلَ الْخَلْقِ ، بَادِناً مُتَمَاسِکاً ، سَوَاءَ الْبَطْنِ وَ الصَّدْرِ ، بَعِیدَ مَا بَیْنَ الْمَنْکِبَیْنِ ، ضَخْمَ الْکَرَادِیسِ ، عَرِیضَ الصَّدْرِ ، أَنْوَرَ الْمُتَجَرَّدِ ، مَوْصُولَ مَا بَیْنَ اللَّبَّهِ وَ السُّرَّهِ ، بِشَعْرٍ یَجْرِی کَالْخَطِّ ، عَارِیَ الثَّدْیَیْنِ وَ الْبَطْنِ مِمَّا سِوَى ذَلِکَ ، أَشْعَرَ الذِّرَاعَیْنِ وَ الْمَنْکِبَیْنِ وَ أَعْلَى الصَّدْرِ ، طَوِیلَ الزَّنْدَیْنِ ، رَحْبَ الرَّاحَهِ ، شَثْنَ الْکَفَّیْنِ وَ الْقَدَمَیْنِ ، سَائِلَ الْأَطْرَافِ ، سَبْطَ الْقَصَبِ ، خَمْصَانَ الْأَخْمَصَیْنِ ، فَسِیحَ الْقَدَمَیْنِ یَنْبُو عَنْهُمَا الْمَاءُ ،إِذَا زَالَ زَالَ قَلْعاً ، یَخْطُو تَکَفُّؤاً ، وَ یَمْشِی هَوْناً ، ذَرِیعَ الْمِشْیَهِ ، إِذَا مَشَى کَأَنَّمَا یَنْحَطُّ فِی صَبَبٍ ، وَ إِذَا الْتَفَتَ الْتَفَتَ جَمِیعاً ، خَافِضَ الطَّرْفِ ، نَظَرُهُ إِلَى الْأَرْضِ أَطْوَلُ مِنْ نَظَرِهِ إِلَى السَّمَاءِ ، جُلُّ نَظَرِهِ الْمُلَاحَظَهُ ، یَبْدُرُ مَنْ لَقِیَهُ بِالسَّلَامِ.
قَالَ ، فَقُلْتُ له: صِفْ لِی مَنْطِقَهُ ، فَقَالَ ، کَانَ(ص) مُتَوَاصِلَ الْأَحْزَانِ ، دَائِمَ الْفِکْرِ لَیْسَ لَهُ رَاحَهٌ ، طَوِیلَ الصمت‏ [السُّکُوتِ‏] لَا یَتَکَلَّمُ فِی غَیْرِ حَاجَهٍ ، یَفْتَتِحُ الْکَلَامَ وَ یَخْتِتمُهُ بِأَشْدَاقِهِ ، یَتَکَلَّمُ بِجَوَامِعِ الْکَلِمِ فَصْلًا لَا فُضُولَ فِیهِ وَ لَا تَقْصِیرَ ، دَمِثاً لَیْسَ بِالْجَافِی وَ لَا بِالْمَهِینِ ، یعْظُمُ عِنْدَهُ النِّعْمَهُ وَ إِنْ دَقَّتْ ، لَا یَذُمُّ مِنْهَا شَیْئاً غَیْرَ أَنَّهُ کَانَ لَا یَذُمُّ ذَوَّاقاً وَ لَا یَمْدَحُهُ ، وَ لَا تُغْضِیهُ الدُّنْیَا وَ مَا کَانَ لَهَا ، فَإِذَا تُعُوطِیَ الْحَقَّ لَمْ یَعْرِفْهُ أَحَدٌ ، وَ لَمْ یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَیْ‏ءٌ حَتَّى یُنْتَصَرَ لَهُ ، إِذَا أَشَارَ أَشَارَ بِکَفِّهِ کُلِّهَا ، وَ إِذَا تَعَجَّبَ قَلَبَهَا ، وَ إِذَا تَحَدَّثَ اتَّصَلَ بِهَا فَضَرَبَ ِرَاحَتِهِ الْیُمْنَى بَاطِنَ إِبْهَامِهِ الْیُسْرَى ، وَ إِذَا غَضِبَ أَعْرَضَ وَ أَنشَاحَ ، وَ إِذَا غضب غَضَّ طَرْفَهُ جُلُّ ضِحْکِهِ التَّبَسُّمُ ، یَفْتَرُّ عَنْ مِثْلِ حَبِّ الْغَمَامِ.
قال الصدوق: إِلَى هُنَا رَوَایهُ الْقَاسِمِ بْنُ مَنِیعٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، وَ الْبَاقِی رِوَایَهُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ إِلَى آخِرِهِ:
قَالَ الْحَسَنُ علیه السلام:فکَتَمْتُهَا الْحُسَیْنَ علیه السلام زَمَاناً ثُمَّ حَدَّثْتُهُ بِهِ فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَبَقَنِی إِلَیْهِ فَسَأَلْتُهُ عَنه فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَأَلَ أَبَاهُ علیه السلام عَنْ مَدْخَلِ النَّبِیِّ(ص) وَ مَخْرَجِهِ‏ وَ مَجْلِسِهِ‏ وَ شَکْلِهِ‏ فَلَمْ‏ یَدَعْ‏ مِنْهُ شَیْئاً.
قَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلامقد سَأَلْتُ أَبِی علیه السلام عَنْ مَدْخَلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: کَانَ دُخُولُهُ فی نَفْسِهِ مَأْذُوناً لَهُ فِی ذَلِکَ ، فَإِذَا أَوَى إِلَى مَنْزِلِهِ جَزَّأَ دُخُولَهُ ثَلَاثَهَ أَجْزَاءٍ: جُزءً لِلَّهِ ، وَ جُزْءً لِأَهْلِهِ ، وَ جُزْءً لِنَفْسِهِ ، ثُمَّ جَزَّأَ جُزْءهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ فَیَرُدُّ ذَلِکَ بِالْخَاصَّهِ عَلَى الْعَامَّهِ ، وَ لَا یَدَّخِرُ عَنْهُمْ مِنْهُ شَیْئاً.
وَ کَانَ مِنْ سِیرَتِهِ فِی جُزْءِ الْأُمَّهِ إِیثَارُ أَهْلِ الْفَضْلِ بِإِذْنِهِ وَ قَسْمُهُ عَلَى قَدْرِ فَضْلِهِمْ فِی الدِّینِ فَمِنْهُمْ ذُو الْحَاجَهِ وَ مِنْهُمْ ذُو الْحَاجَتَیْنِ وَ مِنْهُمْ ذُو الْحَوَائِجِ فَیَتَشَاغَلُ بِهِمْ وَ یَشْغَلُهُمْ فِی مَا أَصْلَحَهُمْ وَ الْأُمَّهَ مِنْ‏ مَسْأَلَتِهِ عَنْهُمْ وَ بِإِخْبَارِهم بِالَّذِی یَنْبَغِی وَ یَقُولُ لِیُبْلِغِ الشَّاهِدُ مِنْکُمُ الْغَائِبَ وَ أَبْلِغُونِی حَاجَهَ مَنْ لَا یَقْدِرُ عَلَى إِبْلَاغِ حَاجَتِهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَبْلَغَ سُلْطَاناً حَاجَهَ مَنْ لَا یَقْدِرُ عَلَى إِبْلَاغِهَا ثَبَّتَ اللَّهُ قَدَمَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ لَا یَذْکُرُ عِنْدَهُ إِلَّا ذَلِکَ وَ لَا یُقَیِّدُ مِنْ أَحَدٍ عَثْرَهً یَدْخُلُونَ رُوَّاداً وَ لَا یَفْتَرِقُونَ إِلَّا عَنْ ذَوَاقٍ وَ یَخْرُجُونَ أَدِلَّهً قَالَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَخْرَجِ رَسُولِ اللَّهِ ص کَیْفَ کَانَ یَصْنَعُ فِیهِ فَقَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَخْزُنُ لِسَانَهُ إِلَّا عَمَّا یَعْنِیهِ‏ وَ یُؤْلِفُهُمْ وَ لَا یُنَفِّرُهُمْ وَ یُکْرِمُ کَرِیمَ کُلِّ قَوْمٍ وَ یُوَلِّیهِ عَلَیْهِمْ وَ یُحَذِّرُ النَّاسَ وَ یَحْتَرِسُ مِنْهُمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَطْوِیَ عَنْ أَحَدٍ بُشْرَهُ وَ لَا خُلُقَهُ وَ یَتَفَقَّدُ أَصْحَابَهُ وَ یَسْأَلُ النَّاسَ عَمَّا فِی النَّاسِ وَ یُحَسِّنُ الْحَسَنَ وَ یُقَوِّیهِ وَ یُقَبِّحُ الْقَبِیحَ وَ یُهَوِّنُهُ مُعْتَدِلَ الْأَمْرِ غَیْرَ مُخْتَلِفٍ لَا یَغْفُلُ مَخَافَهَ أَنْ یَغْفُلُوا أَوْ یَمَلُّوا وَ لَا یُقَصِّرُ عَنِ الْحَقِّ وَ لَا یَجُوزُهُ الَّذِینَ یَلُونَهُ مِنَ النَّاسِ خِیَارُهُمْ أَفْضَلُهُمْ عِنْدَهُ أَعَمُّهُمْ نَصِیحَهً لِلْمُسْلِمِینَ وَ أَعْظَمُهُمْ عِنْدَهُ مَنْزِلَهً أَحْسَنُهُمْ مُؤَاسَاهً وَ مُؤَازَرَهً فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ فَقَالَ کَانَ ص لَا یَجْلِسُ وَ لَا یَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِکْرٍ وَ لَا یُوطِنُ الْأَمَاکِنَ وَ یَنْهَى عَنْ إِیطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَیْثُ یَنْتَهِی بِهِ الْمَجْلِسُ وَ یَأْمُرُ بِذَلِکَ وَ یُعْطِی کُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِیبَهُ وَ لَا یَحْسَبُ مِنْ جُلَسَائِهِ أَنَّ أَحَداً أَکْرَمُ عَلَیْهِ مِنْهُ مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى یَکُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ مَنْ سَأَلَهُ حَاجَهً لَمْ یَرْجِعْ إِلَّا بِهَا أَوْ بِمَیْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِی الْخُلْقِ‏ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَیَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَهٍ وَ لَا تَرْتَفِعُ فِیهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا تُؤْبَنُ فِیهِ الْحُرَمُ‏ وَ لَا تُنْثَى فَلَتَاتُهُ‏ مُتَعَادِلِینَ مُتَوَاصِلِینَ‏ فِیهِ بِالتَّقْوَى مُتَوَاضِعِینَ یُوَقِّرُونَ الْکَبِیرَ وَ یَرْحَمُونَ الصَّغِیرَ وَ یُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَهِ وَ یَحْفَظُونَ الْغَرِیبَ- فَقُلْتُ فَکَیْفَ کَانَ سِیرَتُهُ فِی جُلَسَائِهِ فَقَالَ کَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَیِّنَ الْجَانِبِ لَیْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِیظٍ وَ لَا صَخَّابٍ‏ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَیَّابٍ وَ لَا مَدَّاحٍ یَتَغَافَلُ عَمَّا لَا یَشْتَهِی فَلَا یُؤْیِسُ مِنْهُ وَ لَا یُخَیِّبُ فِیهِ مُؤَمِّلِیهِ قَدْ تَرَکَ نَفْسَهُ مِنْ ثَلَاثٍ الْمِرَاءِ وَ الْإِکْثَارِ وَ مَا لَا یَعْنِیهِ وَ تَرَکَ النَّاسَ مِنْ ثَلَاثٍ کَانَ لَا یَذُمُّ أَحَداً وَ لَا یُعَیِّرُهُ‏ وَ لَا یَطْلُبُ عَثَرَاتِهِ وَ لَا عَوْرَتَهُ- وَ لَا یَتَکَلَّمُ إِلَّا فِی مَا رَجَا ثَوَابَهُ إِذَا تَکَلَّمَ أَطْرَقَ‏ جُلَسَاؤُهُ کَأَنَّمَا عَلَى رُءُوسِهِمُ الطَّیْرُ فَإِذَا سَکَتَ تَکَلَّمُوا وَ لَا یَتَنَازَعُونَ عِنْدَهُ الْحَدِیثَ مَنْ تَکَلَّمَ أَنْصَتُوا لَهُ حَتَّى یَفْرُغَ حَدِیثُهُمْ عِنْدَهُ حَدِیثُ أَوَّلِهِمْ یَضْحَکُ مِمَّا یَضْحَکُونَ مِنْهُ وَ یَتَعَجَّبُ مِمَّا یَتَعَجَّبُونَ مِنْهُ وَ یَصْبِرُ لِلْغَرِیبِ عَلَى الْجَفْوَهِ فِی مَسْأَلَتِهِ وَ مَنْطِقِهِ حَتَّى إِنْ کَانَ أَصْحَابُهُ لَیَسْتَجْلِبُونَهُمْ وَ یَقُولُ إِذَا رَأَیْتُمْ طَالِبَ الْحَاجَهِ یَطْلُبُهَا فَارْفِدُوهُ‏ وَ لَا یَقْبَلُ الثَّنَاءَ إِلَّا مِنْ مُکَافِئٍ وَ لَا یَقْطَعُ عَلَى أَحَدٍ کَلَامَهُ حَتَّى یَجُوزَ فَیَقْطَعَهُ بِنَهْیٍ أَوْ قِیَامٍ قَالَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ سُکُوتِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ کَانَ سُکُوتُهُ عَلَى أَرْبَعٍ عَلَى الْحِلْمِ وَ الْحَذَرِ وَ التَّقْدِیرِ وَ التَّفَکُّرِ فَأَمَّا التَّقْدِیرُ فَفِی تَسْوِیَهِ النَّظَرِ وَ الِاسْتِمَاعِ بَیْنَ النَّاسِ وَ أَمَّا تَفَکُّرُهُ فَفِیمَا یَبْقَى أَوْ یَفْنَى وَ جُمِعَ لَهُ الْحِلْمُ فِی الصَّبْرِ فَکَانَ لَا یُغْضِبُهُ شَیْ‏ءٌ وَ لَا یَسْتَفِزُّهُ وَ جُمِعَ لَهُ الْحَذَرُ فِی أَرْبَعٍ أَخْذِهِ بِالْحَسَنِ لِیُقْتَدَى بِهِ وَ تَرْکِهِ الْقَبِیحَ لِیُنْتَهَى عَنْهُ وَ اجْتِهَادِهِ الرَّأْیَ فِی صَلَاحِ أُمَّتِهِ وَ الْقِیَامِ فِیمَا جَمَعَ لَهُمْ مِنَ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهَ. (ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، ۱جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم – قم، چاپ: اول، ۱۴۰۳ ق. ص۷۹-۸۴)
۲- و فی الاحیاء: کَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَفْصَحَ النَّاسِ مَنْطِقًا وَأَحْلَاهُمْ کَلَامًا – الی ان قال- وَکَانَ یَتَکَلَّمُ بِجَوَامِعِ الْکَلِمِ لَا فُضُولَ وَلَا تقصیر کأنه یتبع بعضه بعضاً، بین کلامه توقف یَحْفَظُهُ سَامِعُهُ وَیَعِیهِ، وَکَانَ جَهِیرَ الصَّوْتِ أَحْسَنَ الناس نغمه.
۳- فی التهذیب باسناده عن اسحاق بن جعفر عن اخیه موسی عن آبائه عن علی(ع) قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِیَّ(ص) یَقُولُ: بُعِثْتُ‏ بِمَکَارِمِ‏ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا.
۴- وَ فی مکارم الاخلاق عن ابی سعید الخدری قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَشَدَّ حَیَاءً مِنَ‏ الْعَذْرَاءِ فِی خِدْرِهَا، وَ کَانَ إِذَا کَرِهَ شَیْئاً عَرَفْنَاهُ فِی وَجْهِه.
۵- و فی الکافی باسناده عن محمد بن مسلم قال: سمعت أبا جعفر(ع) یذکر أنه أتى رسول اللَّه(ص) ملک فقال: إن‏ اللَّه‏ یخیرک‏ أن‏ تکون‏ عبدا رسولا متواضعا أو ملکا رسولا. قال: فنظر إلى جبرئیل و أومأ بیده أن تواضع فقال: عبدا رسولا متواضعاً، فقال الرسول: مع أنه لا ینقصک مما عند ربک شیئا، قال و معه مفاتیح خزائن الأرض‏.
۶- و فی نهج البلاغه قال علیه السلام: فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الْأَطْهَرِ الْأَطْیَبِ – الی ان قال- قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً، وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً، أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً، وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً، عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا عرضاً فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَهَا، وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَ وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ تَعْظِیمُنَا لمَا صَغَّرَ اللَّهُ لَکَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّهً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ، وَ لَقَدْ کَانَ رسول الله یَأْکُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ، وَ یَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ، وَ یَرْکَبُ‏ الْحِمَارَ الْعَارِیَ‏ وَ یُرْدِفُ خَلْفَهُ، وَ یَکُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَیْتِهِ فَیَکُونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ فَیَقُولُ: یَا فُلَانَهُ -لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ – غَیِّبِیهِ عَنِّی فَإِنِّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ ذَکَرْتُ الدُّنْیَا وَ زَخَارِفَهَا، فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ، وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ، وَ أَحَبَّ أَنْ یَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ لِکَیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً، وَ لَا یَعْتَقِدَهَا قَرَاراً، وَ لَا یَرْجُوَ فِیهَا مُقَاماً، فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ، وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ، وَ غَیَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ، وَ کَذَلِکَ مَنْ أَبْغَضَ شَیْئاً أَبْغَضَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ أَنْ یُذْکَرَ عِنْدَهُ.
۷- و فی الاحتجاج عن موسی بن جعفر عن ابیه عن آبائه عن الحسن بن علی عن ابیه علی علیه السلام فی خبر الطویل: و کان(ص) یبکی حتی یبتل مصلاه خشیه من الله عز و جل من غیر جرم.
۸- و فی المناقب: و کان(ص) یبکی حتی یغشی علیه فقیل له: الیس قد غفر الله لک ماتقدم من ذنبک و ماتأخر؟ فقال: افلا اکون عبداً شکورا؟ و کذالک کان غشیات علی بن ابی طالب وصیه فی مقاماته.
۹- و فی ارشاد دیلمی: ان ابراهیم علیه السلام کان یسمع منه فی صلاته ازیز کازیز الوجل من خوف الله تعالی و کان رسول الله(ص) کذالک.
۱۰- و فی تفسیر ابی الفتوح عن ابی سعید الخدری قال: لما نزل قوله تعالی: «واذکرواالله ذکراً کثیراً» اشتغل رسول الله(ص) بذکر الله حتی قال الکفار: انه جن.
۱۱- و فی الکافی باسناده عن زید الشحام عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کان رسول الله(ص) یتوب الی الله فی کل یوم سبعین مره، قلت اکان یقول: استغفر الله و اتوب الیه؟ قال: لا و لکن کان یقول: اتوب الی الله، قلت کان رسول الله(ص) یتوب و لا یعود، و نحن نتوب و نعود، قال: الله المستعان.
۱۲- و فی مکارم الاخلاق نقلا من کتاب النبوه عن علی علیه السلام انه کان اذا وصف رسول الله (ص) یقول: قال: کان اجود الناس کفاًوَ أَجْرَأَ النَّاسِ صَدْراً وَ أَصْدَقَ النَّاسِ لَهْجَهً وَ أَوْفَاهُمْ ذِمَّهً وَ أَلْیَنَهُمْ عَرِیکَهً وَ أَکْرَمَهُمْ عِشْرَهً مَنْ رَآهُ بَدِیهَهً هَابَهُ وَ مَنْ خَالَطَهُ مَعْرِفَهً أَحَبَّهُ لَمْ أَرَ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ مِثْلَهُ (ص)
۱۳- و فی الکافی باسناده عن عمر بن علی عن ابیه علیه السلام قال: کانت من ایمان رسول الله(ص) لا و استغفر الله.
۱۴- وفی احیاء العلوم: کان(ص) اذا اشتد وجده اکثر من مس لحیته الکریمه.
۱۵- و فیه: و کان(ص) أَسْخَى‏ النَّاسِ‏ لَا یَثْبُتُ‏ عِنْدَهُ‏ دِینَارٌ وَ لَا دِرْهَمٌ وَإِنْ فَضَلَ شی وَ لَمْ یَجِدْ مَنْ یُعْطِیهِ وَفجأ اللَّیْلُ لَمْ یَأْوِ إِلَى مَنْزِلِهِ حَتَّى یَتَبَرَّأَ مِنْهُ إِلَى مَنْ یَحْتَاجُ إِلَیْهِ لَا یَأْخُذُ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ إِلَّا قُوتَ عَامِهِ فَقَطْ مِنْ ایسر مَا یَجِدُ مِنَ التَّمْرِ وَ الشَّعِیرِ وَ یَضَعُ سَائِرَ ذَلِکَ فِی سَبِیلِ اللَّه. ‏لَا یُسْأَلُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ ثُمَّ یَعُودُ إِلَى قُوتِ عَامِهِ فَیُؤْثِرُ مِنْهُ حَتَّى انه وبما احْتَاجَ قَبْلَ انْقِضَاءِ الْعَامِ إِنْ لَمْ یَأْتِهِ شَیْ‏ءٌ، قال: و ینفد الحق و ان عاد ذلک علیه بالضرر او علی اصحابه، قال: و یمشی وحده بین أعدائه بلا حارس، قال: لا یهوله شی من امور الدنیا. قال: و یجالس الفقراء، و یواکل المساکین، و یکرم اهل الفضل فی اخلاقهم، ویتألف اهل الشرف بالبر لهم،یصل ذوی رحمه من غیر ان یوثرهم علی من هو افضل منهم، لا یخفو علی احد، یقبل معذره المعتذر الیه. قال: و کان له عبید و اماء من غیر ان یرتفع علیهم فی مأکل و لا ملبس، لا یمضی له وقت من غیر عمل لله تعالی او لما لا بد منه من صلاح نفسه، یخرج الی بساتین اصحابه لا یحتقر مسکیناً لفقره او زمانته، و لا یهاب ملکاً لملکه، یدعو هذا و هذا الی الله دعاء مستویاً.
۱۶- و فیه َ قال: و کَانَ(ص) أَبْعَدَ النَّاسِ غضباً وأسرعهم رضاً، وَکَانَ أَرْأَفَ النَّاسِ بِالنَّاسِ، وَخَیْرَ النَّاسِ لِلنَّاسِ وَأَنْفَعَ النَّاسِ لِلنَّاسِ.
۱۷- و فیه قال: وکان(ص) إذا سر ورضی فهو أحسن الناس رضی، فإن وعظ وعظ بجد، وإن غضب – ولا یغضب إلا لله – لم یقم لغضبه شیء، وکذلک کان فی أموره کلها، وَکَانَ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْأَمْرُ فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَى اللَّهِ، وَتَبَرَّأَ مِنَ الْحَوْلِ وَالْقُوَّهِ، وَاسْتَنْزَلَ الهدى.
۱۸- و فی ارشاد دیلمی قال: کان النبی(ص) یرقع ثوبه، و یخصف نعله، و یحلب شاته، و یأکل مع العبد، و یجلس على الأرض، و یرکب الحمار و یردف، و لا یمنعه الحیاء أن یحمل حاجته من السوق إلى أهله، و یصافح‏ الغنی‏ و الفقیر، و لا ینزع یده من ید أحد حتى ینزعها هو، و یسلم على من استقبله من غنی و فقیر و کبیر و صغیر، و لا یحقر ما دعی إلیه و لو إلى حشف التمر. و کان(ص) خفیف المونه، کریم الطبیعه، جمیل المعاشره، طلق الوجه، بساماً من غیر ضحک، محزونا من غیر عبوس، مواضعاً من غیر مذله، جوادا من غیر سرف رقیق القلب، رحیما بکل مسلم، و لم یتجش من شبع قط، و لم یمد یده إلى طمع‏قط.
۱۹- و فِی مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ عَنِ النَّبِیِّ(ص): أَنَّهُ کَانَ یَنْظُرُ فِی الْمِرْآهِ وَ یُرَجِّلُ جُمَّتَهُ وَ یَتَمْشِطُ، وَ رُبَّمَا نَظَرَ فِی‏ الْمَاءِ وَ سَوَّى جُمَّتَهُ فِیهِ، وَ لَقَدْ کَانَ یَتَجَمَّلُ لِأَصْحَابِهِ فَضْلًا عَلَى تَجَمُّلِهِ لِأَهْلِهِ، وَ قَالَ (ص): إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ.
۲۰- و فی العلل و العیون و المجالس باسناده عن الرضا عَنْ آبائه علیهم السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ: الْأَکْلُ عَلَى الارض مع الْعَبِیدِ، وَ رُکُوبِیَ مُؤْکَفاً، وَ حَلَبَی الْعَنْزِ بِیَدِی، وَ لُبْسُ الصُّوفِ، وَ التَّسْلِیمُ‏ عَلَى‏ الصِّبْیَانِ‏ لِتَکُونَ سُنَّهً مِنْ بَعْدِی.
۲۱- و فی الفقیه عن علی علیه السلام انه قال لرجل من بنی سعد: الا احدثک عنی و عن فاطمه- الی ان قال- فغدا علینا رسول الله(ص) نَحْنُ فِی لِحَافِنَا فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَیْکُمْ فَسَکَتْنَا وَ اسْتَحْیَیْنَا لِمَکَانِنَا ثُمَّ قَالَ(ص) السَّلَامُ عَلَیْکُمْ‏ فَسَکَتْنَا، ثُمَّ قَالَ (ص): السَّلَامُ عَلَیْکُمْ فَخَشِینَا إِنْ لَمْ نَرُدَّ عَلَیْهِ أَنْ یَنْصَرِفَ، وَ قَدْ کَانَ یَفْعَلُ ذَلِکَ‏ فَیُسَلِّمُ‏ ثَلَاثاً فَإِنْ‏ أُذِنَ‏ لَهُ‏ وَ إِلَّا انْصَرَفَ، فَقُلْنَا وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا رَسُولَ اللَّهِ ادْخُلْ فَدَخَل‏.
۲۲- و فی الکافی باسناده عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلَامَ، وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّهِ مِنْهُنَّ، وَ یَقُولُ: أَتَخَوَّفُ‏ أَنْ‏ یُعْجِبَنِی‏ صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْرِ.
۲۳- و فیه باسناده عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی رفعه قال:‏ کَانَ النَّبِیُّ (ص): یَجْلِسُ ثَلَاثاً: یَجْلِسُ الْقُرْفُصَاءَ وَ هُوَ أَنْ یُقِیمَ سَاقَیْهِ وَ یَسْتَقِلَّهُمَا بِیَدَیْهِ، فَیَشُدَّ یَدَهُ فِی ذِرَاعَیْهِ، وَ کَانَ یَجْثُو عَلَى رُکْبَتَیْهِ، وَ کَانَ یَثْنِی رِجْلًا وَاحِداً وَ یَبْسُطُ عَلَیْهَا الْأُخْرَى وَ لَمْ یُرَ مُتَرَبِّعا قط.
۲۴- و فی المکارم نقلا مِنْ کِتَابِ النُّبُوَّهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ‏: مَا صَافَحَ‏ رَسُولُ‏ اللَّهِ(ص) أَحَداً قَطُّ فَنَزَعَ یَدَهُ مِنْ یَدِهِ حَتَّى یَکُونَ هُوَ الَّذِی یَنْزِعُ یَدَهُ، وَ مَا فَاوَضَهُ أَحَدٌ قَطُّ فِی حَاجَهٍ أَوْ حَدِیثٍ فَانْصَرَفَ حَتَّى یَکُونَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذِی یَنْصَرِفُ، وَ مَا نَازَعَهُ أَحَدٌ قط الْحَدِیثَ فَیَسْکُتَ حَتَّى یَکُونَ هُوَ الَّذِی یَسْکُتُ، وَ مَا رُئِیَ مُقَدِّماً رِجْلَهُ بَیْنَ یَدَیْ جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ.
وَ لَا خُیِّرَ بَیْنَ أَمْرَیْنِ إِلَّا أَخَذَ بِأَشَدِّهِمَا وَ مَا انْتَصَرَ لِنَفْسِهِ مِنْ مَظْلِمَهٍ حَتَّى یُنْتَهَکَ مَحَارِمُ اللَّهِ فَیَکُونَ حِینَئِذٍ غَضَبُهُ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى، وَ مَا أَکَلَ مُتَّکِئاً قَطُّ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْیَا، وَ مَا سُئِلَ شَیْئاً قَطُّ فَقَالَ لَا، وَ مَا رَدَّ سَائِلَ حَاجَهٍ قَطُّ إِلَّا اتی بِهَا أَوْ بِمَیْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ، وَ کَانَ أَخَفَّ النَّاسِ صَلَاهً فِی تَمَامٍ، وَ کَانَ أَقْصَرَ النَّاسِ خُطْبَهً وَ أَقَلَّهُمْ هَذَراً، وَ کَانَ یُعْرَفُ بِالرِّیحِ الطَّیِّبِ إِذَا أَقْبَلَ، وَ کَانَ إِذَا أَکَلَ مَعَ الْقَوْمِ کَانَ أَوَّلَ مَنْ یَبْدَأُ وَ آخِرَ مَنْ یَرْفَعُ یَدَهُ، وَ کَانَ إِذَا أَکَلَ أَکَلَ مِمَّا یَلِیهِ، فَإِذَا کَانَ الرُّطَبُ وَ التَّمْرُ جَالَتْ یَدُهُ‏، وَ إِذَا شَرِبَ شَرِبَ ثَلَاثَهَ أَنْفَاسٍ، وَ کَانَ یَمَصُّ الْمَاءَ مَصّاً وَ لَا یَعُبُّهُ عَبّاً، وَ کَانَ یَمِینُهُ لِطَعَامِهِ وَ شَرَابِهِ وَ أَخْذِهِ وَ عطَائِهِ فَکَانَ لَا یَأْخُذُ إِلَّا بِیَمِینِهِ، وَ لَا یُعْطِی إِلَّا بِیَمِینِهِ، وَ کَانَ شِمَالُهُ لِمَا سِوَى ذَلِکَ مِنْ بَدَنِهِ وَ کَانَ یُحِبُّ التَّیَمُّنَ فِی کُلِّ أُمُورِهِ فِی لُبْسِهِ وَ تَنَعُّلِهِ وَ تَرَجُّلِهِ.
وَ کَانَ إِذَا دَعَا دَعَا ثَلَاثاً، وَ إِذَا تَکَلَّمَ تَکَلَّمَ وَتْراً، وَ إِذَا اسْتَأْذَنَ اسْتَأْذَنَ ثَلَاثاً، وَ کَانَ کَلَامُهُ فَصْلًا یَتَبَیَّنُهُ کُلُّ مَنْ سَمِعَهُ، وَ إِذَا تَکَلَّمَ رُئِیَ کَالنُّورِ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ ثَنَایَاهُ، وَ إِذَا رَأَیْتَهُ قُلْتَ: أَفْلَجَ وَ لَیْسَ بِأَفْلَجَ‏.
وَ کَانَ نَظَرُهُ اللَّحْظَ بِعَیْنِهِ، وَ کَانَ لَا یُکَلِّمُ أَحَداً بِشَیْ‏ءٍ یَکْرَهُهُ، وَ کَانَ إِذَا مَشَى کَأَنَّمَا یَنْحَطُّ مِنْ صَبَبٍ، وَ کَانَ یَقُولُ: إِنَّ خِیَارَکُمْ أَحْسَنُکُمْ أَخْلَاقاً، وَ کَانَ لَا یَذُمُّ ذَوَّاقاً وَ لَا یَمْدَحُهُ، وَ لَا یَتَنَازَعُ أَصْحَابُهُ الْحَدِیثَ عِنْدَهُ، وَ کَانَ الْمُحَدِّثُ عَنْهُ یَقُولُ: لَمْ أَرَ بِعَیْنِی مِثْلَهُ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَه‏ (ص).
۲۵- و فی الکافی باسناده عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَیْنَ أَصْحَابِهِ فَیَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ یَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِیَّهِ. قَالَ: وَ لَمْ یَبْسُطْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) رِجْلَیْهِ‏ بَیْنَ‏ أَصْحَابِهِ‏ قَطُّ، وَ إِنْ کَانَ لَیُصَافِحُهُ الرَّجُلُ فَمَا یَتْرُکُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَدَهُ مِنْ یَدِهِ حَتَّى یَکُونَ هُوَ التَّارِکَ فَلَمَّا فَطَنُوا لِذَلِکَ کَانَ الرَّجُلُ إِذَا صَافَحَهُ قَالَ بِیَدِهِ فَنَزَعَهَا مِنْ یَدِهِ.
۲۶- و فی المکارم قَالَ:‏ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا حَدَّثَ بِحَدِیثٍ تَبَسَّمَ‏ فِی‏ حَدِیثِه‏.
۲۷- و فیه عَنْ یُونُسَ الشَّیْبَانِیِّ قَالَ: قَالَ لی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:‏ کَیْفَ مُدَاعَبَهُ بَعْضِکُمْ بَعْضاً؟ قُلْتُ: قَلِیلٌ. قَالَ:هلَا تَفْعَلُوا؟ فَإِنَ‏ الْمُدَاعَبَهَ مِنْ‏ حُسْنِ‏ الْخُلُقِ، وَ إِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلَى أَخِیکَ، وَ لَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یُدَاعِبُ الرَّجُلَ یُرِیدُ أَنْ یَسُرَّهُ.
۲۸- و فیه عن أَبُی الْقَاسِمِ الْکُوفِیُّ فِی کِتَابِ الْأَخْلَاقِ، عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِیهِ دُعَابَهٌ، وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یُدَاعِبُ‏ وَ لَا یَقُولُ‏ إِلَّا حَقّا.
۲۹- و فی الکافی باسناده عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ یَکُونُ مَعَ الْقَوْمِ فَیَمضی بَیْنَهُمْ کَلَامٌ یَمْزَحُونَ وَ یَضْحَکُونَ؟ فَقَالَ: لَا بَأْسَ مَا لَمْ یَکُنْ، فَظَنَنْتُ أَنَّهُ عَنَى‏ الْفُحْشَ‏.
ثُمَّ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ یَأْتِیهِ الْأَعْرَابِیُّ فَیُأتی إِلَیْهِ الْهَدِیَّهَ ثُمَّ یَقُولُ مَکَانَهُ: أَعْطِنَا ثَمَنَ هَدِیَّتِنَا فَیَضْحَکُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ کَانَ إِذَا اغْتَمَّ یَقُولُ: مَا فَعَلَ الْأَعْرَابِیُّ لَیْتَهُ أَتَانَا.
۳۰- و فی الکافی باسناده عَنْ طَلْحَهَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله و سلم أَکْثَرَ مَا یَجْلِسُ‏ تُجَاهَ‏ الْقِبْلَهِ.
۳۱- وَ فی المکارم قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله و سلم یُؤْتَى بِالصَّبِیِّ الصَّغِیرِ لِیَدْعُوَ لَهُ بِالْبَرَکَهِ فَیَضَعُهُ فِی حَجْرِهِ تَکْرِمَهً لِأَهْلِهِ، فَرُبَّمَا بَالَ الصَّبِیُّ عَلَیْهِ فَیَصِیحُ بَعْضُ مَنْ رَآهُ حِینَ یَبُولُ فَیَقُولُ (ص): لَا تُزْرِمُوا بِالصَّبِیِ‏ حَتَّى یَقْضِیَ بَوْلَهُ ثُمَّ یَفْرُغُ لَهُ مِنْ دُعَائِهِ أَوْ تَسْمِیَتِهِ، وَ یَبْلُغُ سُرُورُ أَهْلِهِ فِیهِ، وَ لَا یَرَوْنَ أَنَّهُ یَتَأَذَّى بِبَوْلِ صَبِیِّهِمْ فَإِذَا انْصَرَفُوا غَسَلَ‏ ثَوْبَهُ‏ بَعْدَه‏.
۳۲- وفیه رُوِیَ‏: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کان َلا یَدَعُ‏ أَحَداً یَمْشِی‏ مَعَهُ إِذَا کَانَ رَاکِباً حَتَّى یَحْمِلَهُ مَعَهُ فَإِنْ أَبَى قَالَ: تَقَدَّمْ أَمَامِی وَ أَدْرِکْنِی فِی الْمَکَانِ الَّذِی تُرِید.
۳۳- و فیه عن ابی القاسم الکوفی فی کتاب الاخلاق: وَ جَاءَ فِی الْآثَارِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) لَمْ‏ یَنْتَقِمْ‏ لِنَفْسِهِ‏ مِنْ أَحَدٍ قَطُّ بَلْ کَانَ یَعْفُو وَ یَصْفَح‏.
۳۴- و فیه: کان رسول الله(ص) إِذَا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ إِخْوَانِهِ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ سَأَلَ عَنْهُ فَإِنْ کَانَ غَائِباً دَعَا لَهُ وَ إِنْ کَانَ شَاهِداً زَارَهُ وَ إِنْ کَانَ‏ مَرِیضاً عَادَه‏.
۳۵- و فیه عَنْ أَنَسِ قَالَ‏: خَدَمْتُ النَّبِیَّ(ص) تِسْعَ سِنِینَ فَمَا أَعْلَمُ انه قَالَ لِی قَطُّ: هَلَّا فَعَلْتَ کَذَا وَ کَذَا؟ وَ لَا عَابَ عَلَیَ‏ شَیْئاً قَط.
۳۶- وفی الاحیاء قال: قال انس:والذی بعثه بالحق ما قال لی فی شی ء قط کرهه: لم فعلته؟ ولا لا منی نسا ؤه الا قا ل:دعوه انما کان هذا بکتاب وقدر.
۳۷- وفیه عن انس: وکان(ص) لا یدعوه احد من اصحابه وغیرهم الا قال: لبیک
۳۸- و فیه عنه: و لقد کان ( ص) یدعو أصحابه بکناهم إکراما لهم‏ و استماله لقلوبهم، و یکنّی من لم یکن له کنیه فکان یدعى بما کنّاه به، و یکنی ایضا النساء اللاتی لهن الا ولاد واللاتی لم یلدن، و یکنی الصبیان فیستلین به قلوبهم.
۳۹- وفیه: وکان ( ص) یوثراالداخل علیه بالوساده التی تحته، فان ابی ان یقبلها عزم علیه حتی یفعل.
۴۰- و فی الکافی باسناده عن عجلان قال: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَجَاءَ سَائِلٌ فَقَامَ علیه السلام إِلَى مِکْیلٍ‏ فِیهِ تَمْرٌ فَمَلَأَ یَدَهُ فَنَاوَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَسَأَلَهُ فَقَامَ فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَنَاوَلَهُ ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَسَأَلَهُ فَقَامَ فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَنَاوَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ فَقَالَ علیه السلام اللَّهُ‏ رَازِقُنَا وَ إِیَّاک‏
‏ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ لَا یَسْأَلُهُ أَحَدٌ مِنَ الدُّنْیَاشَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَأَرْسَلَتْ إِلَیْهِ امْرَأَهٌ ابْناً لَهَا فَقَالَتِ: انْطَلِقْ إِلَیْهِ فَاسْأَلْهُ فَإِنْ قَالَ: لَیْسَ عِنْدَنَا شَیْ‏ءٌ فَقُلْ: أَعْطِنِی قَمِیصَکَ، قَالَ: فَأَخَذَ قَمِیصَهُ فَرَمَى بِهِ ( وَ فِی نُسْخَهٍ أُخْرَى فَأَعْطَاهُ) فَأَدَّبَهُ اللَّهُ عَلَى الْقَصْدِ فَقَالَ‏: «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً».
۴۱- وفیه با سناده عن جابرعن ابی جعفر( ع) قال: کان رسول الله(ص) یاکل الهدیه ولا یاکل الصدقه.
۴۲- و فیه عن موسی بن عمران بن بزیع قال: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ النَّاسَ رَوَوْا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ إِذَا أَخَذَ فِی طَرِیقٍ رَجَعَ فِی غَیْرِهِ کَذَا کَانَ؟ قَالَ: فَقَالَ نَعَمْ فَأَنَا أَفْعَلُهُ‏ کَثِیراً فَافْعَلْهُ، ثُمَّ قَالَ لِی: أَمَا إِنَّهُ أَرْزَقُ لَکَ.
۴۳- و فی اقبال باسناده عن ابی جعفر علیه السلام قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَخْرُجُ‏ بَعْدَ طُلُوعِ‏ الشَّمْس‏.
۴۴- و فی الکافی باسناده عن عبدالله مغیره عنپمن ذکره قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا قَعَدَ فِی‏ أَدْنَى‏ الْمَجْلِسِ‏ إِلَیْهِ حِینَ یَدْخُلُ.
۴۵- و من سننه و آدابه(ص) فی التنظیف و الزینه ما فی المَکَارِمُ الْأَخْلَاقِ قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا غَسَلَ‏ رَأْسَهُ‏ وَ لِحْیَتَهُ غَسَلَهُمَا بِالسِّدْر
۴۶- و فی الْجَعْفَرِیَّاتُ، باسناده عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبائه عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ علیه السلام قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یُرَجِّلُ شَعْرَهُ، وَ أَکْثَرُ مَا کَانَ یُرَجِّلُ بِالْمَاءِ، وَ یَقُولُ: کَفَى‏ بِالْمَاءِ طِیباً لِلْمُؤْمِن‏.
۴۷- و فی الفقیه قال: رسول اللَّه(ص) إن المجوس جزّوا لحاهم و وفروا شواربهم، و إنا نحن‏ نجزّ الشوارب‏ و نعفی اللحى.
۴۸- و فی الکافی باسناده عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مِنَ السُّنَّهِ تَقْلِیمُ‏ الْأَظْفَارِ.
۴۹- و فی الفقیه: وَ رُوِیَ‏: مِنَ السُّنَّهِ دَفْنَ الشَّعْرِ وَ الظُّفُرِ وَ الدَّمِ.
۵۰- وَ فیه باسناده عن مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ انه سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الْخِضَابِ فَقَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَخْتَضِبُ، وَ هَذَا شَعْرُهُ‏ عِنْدَنَا.
۵۱- و فی المکارم:‏ کَانَ رَسُولُ اللَّهُ(ص) یَطَّلِی فَیَطْلِیهِ مَنْ یَطْلِی حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَا تَحْتَ‏ الْإِزَارِ تَوَلَّاهُ بِنَفْسِهِ.
۵۲- و فی الفقیه: قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: نَتْفُ الْإِبْطِ یَنْفِی الرَّائِحَهَ الْکریمه وَ هُوَ طَهُورٌ وَ سُنَّهٌ مِمَّا أَمَرَ بِهِ الطَّیِّبُ علیه السلام.
۵۳- و فی المکارم:‏ کَانَ لَهُ(ص) مُکْحُلَهٌ یَکْتَحِلُ بِهَا فِی کل لَّیْله وَ کَانَ کُحْلُهُ‏ الْإِثْمِد.
۵۴- و فی الکافی باسناده عَنْ أَبِی أُسَامَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قال: مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِینَ‏ السِّوَاکُ‏.
۵۵- و فی الفقیه باسناده عن علی‏ علیه السلام فی حدیث الاربعمائه قال: والسِّوَاکُ مَرْضَاهُ اللَّهِ‏ وَ سُنَّهُ النَّبِیِ‏(ص) وَ مَطْهَرَهٌ لِلْفَمِ.
۵۶- وَ فی الفقیه: قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام أَرْبَعٌ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ: التَّطَیُّبُ وَ التَّنْظِیفُ‏ بِالْمُوسَى‏ وَ حَلْقُ الْجَسَدِ بِالنُّورَهِ وَ کَثْرَهُ الطَّرُوقَهِ.
۵۷- _- و فی الکافی باسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) مُمَسَّکَهٌ إِذَا هُوَ تَوَضَّأَ أَخَذَهَا بِیَدِهِ وَ هِیَ رَطْبَهٌ فَکَانَ إِذَا خَرَجَ عَرَفُوا أَنَّهُ‏ رَسُولُ‏ اللَّهِ‏ (ص)
۵۸- و فی المکارم: کَانَ لَا یُعْرَضُ له طِیبٌ إِلَّا تَطَیَّبَ، وَ یَقُولُ: هُوَ طَیِّبٌ رِیحُهُ خَفِیفٌ محَمْلُهُ، وَ إِنْ لَمْ یَتَطَیَّبْ وَضَعَ‏ إِصْبَعَهُ‏ فِی ذَلِکَ الطِّیبِ ثُمَّ لَعِقَ مِنْهُ.
۵۹- و فیه: کَانَ(ص) یَسْتَجْمِرُ بِالْعُودِ الْقَمَارِی‏.
۶۰- و فی الذخیره المعاد: وکان ای المسک احب الطیب الیه
۶۱- و فی الکافی باسناده عَنْ إِسْحَاقَ الطَّوِیلِ الْعَطَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یُنْفِقُ‏ فِی‏ الطِّیبِ‏ أَکْثَرَ مِمَّا یُنْفِقُ فِی الطَّعَامِ.
۶۲- و فیه باسناده عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: الطِّیبُ فِی الشَّارِبِ مِنْ أَخْلَاقِ‏ النَّبِیِّینَ‏ وَ کَرَامَهٌ لِلْکَاتِبَیْنِ.
۶۳- و فیه باسناده عَنِ السَّکَنِ الْخَزَّازِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ‏: حَقٌّ عَلَى کُلِّ مُحْتَلِمٍ‏ فِی کُلِّ جُمُعَهٍ أَخْذُ شَارِبِهِ وَ أَظْفَارِهِ وَ مَسُّ شَیْ‏ءٍ مِنَ الطِّیبِ، وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَهِ وَ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ طِیبٌ دَعَا بِبَعْضِ‏ خُمُرِ نِسَائِهِ‏ فَبَلَّهَا فی الْمَاءِ ثُمَّ وَضَعَهَا عَلَى وَجْهِهِ.
۶۴- و فی الفقیه باسناده عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا أُتِیَ بِطِیبٍ‏ یَوْمَ‏ الْفِطْرِ بَدَأَ بِنِسَائِهِ.
۶۵- وفی الکارم: وکان یدهن(ص) با صناف من الدهن، قال و کان(ص) یدهن بالبنفسج و یقول: هو افضل الدهان.
۶۶- وَ من آدابه(ص) فی السفر ما فی الفقیه باسناده عن عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُنانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یُسَافِرُ یَوْمَ‏ الْخَمِیسِ‏.
۶۷- و فِی أَمَانِ الْأَخْطَارِ وَ فِی مِصْبَاحِ الزَّائِرِ قَالَ: ذَکَرَ صَاحِبُ کِتَابِ عَوَارِفِ الْمَعَارِفِ: أَنَّ النَّبِیَّ(ص) کَانَ إِذَا سَافَرَ حَمَلَ مَعَهُ خَمْسَهَ أَشْیَاءَ: الْمِرْآهَ وَ الْمُکْحُلَهَ وَ الْمِذْرَى‏ وَ السِّوَاکَ‏، قال: و فی روایه اخری: والمقراض.
۶۸- و فی المکارم عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا مَشَى‏ مَشَى‏ مَشْیاً یُعْرَفُ أَنَّهُ لَیْسَ بعَاجِزٍ وَ لَا کَسْلان.
۶۹- و فی الفقیه باسناده عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فِی‏ سَفَرِهِ‏ إِذَا هَبَطَ هلل وَ إِذَا صَعِدَ کَبَّرَ.
۷۰- و فِی لُبِّ اللُّبَابِ، للْقُطْبُ: عَنِ النَّبِیِّ(ص) أَنَّهُ لَمْ یَرْتَحِلْ مِنْ مَنْزِلٍ إِلَّا وَ صَلَّى عَلَیْهِ رَکْعَتَیْنِ، وَ قَالَ: حَتَّى‏ یَشْهَدَ عَلَیَ‏ بِالصَّلَاه
۷۱- و فی الفقیه قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا وَدَّعَ الْمُؤْمِنَ قَالَ: وَ زَوَّدَکُمُ اللَّهُ التَّقْوَى، وَ وَجَّهَکُمْ إِلَى کُلِّ خَیْرٍ، قَضَى لَکُمْ کُلَّ حَاجَهٍ، وَ سَلَّمَ‏ لَکُمْ‏ دِینَکُمْ‏ وَ دُنْیَاکُمْ، وَ رَدَّکُمْ سَالِمِینَ غَانِمِینَ.
۷۲- و فی الجعفریات باسناده عن جعفر ابن محمد عن آبائه عن علی علیه السلام: ان رسول الله(ص) کان یقول لِلْقَادِمِ مِنْ مَکَّهَ: تَقَبَّلَ اللَّهُ نُسُکَکَ، وَ غَفَرَ ذَنْبَکَ‏، وَ أَخْلَفَ عَلَیْکَ نَفَقَتَکَ.
۷۳- ومن آدابه(ص) فی المللا بس ومایتعلق بها ما فی الاحیاء: کان(ص) یلبس من الثیاب ما وجد من ازاراو ردا ء، او قمیص او جبه ا و غیرذلک، وکان یعجبه الثیاب الخضر، وکان اکثر ثیابه البیاض، ویقول: البسوها احیاءکم، و کفنوا فیها موتاکم.
کان یلبس القباء المحشو للحرب وغیر الحرب، وکان له قباء سندس فیلبسه فیحسن خضرته على بیاض لونه، وکانت ثیابه کلها مشمره فوق الکعبین،ویکون الأزار فوق ذلک إلى نصف الساق وکان قمیصه مشدود الأزرار وربما حل الأزرار فی الصلاه وغیرها.
وکانت له ملحفه مصبوغه بالزعفران،وربما صلى بالناس فیها وحدها، وربما لبس الکساء وحده لیس علیه غیره، وکان له کساء ملبد یلبسه ویقول: إنما أنا عبد ألبس کما یلبس العبد، وکان له ثوبان لِجُمُعَتِهِ خَاصَّهً سِوَى ثِیَابِهِ فِی غَیْرِ الْجُمُعَهِ، وربما لبس الإزار الواحد لیس علیه غیره، ویعقد طرفیه بین کتفیه، وربما أم به الناس على الجنائز، وربما صلى فی بیته فی الإزار الواحد ملتحفاً به مخالفاً بین طرفیه ویکون ذلک الإزار الذی جامع فیه یومئذ، وکان ربما صلى باللیل فی الإزار ویرتدی ببعض الثوب مما یلی هدبه، ویلقى البقیه على بعض نسائه فیصلی کذلک.
ولقد کان له کساء اسود فوهبه فقالت له أم سلمه، بأبی أنت وأمی ما فعل ذلک الکساء الأسود ؟ فقال: کسوته. فقالت: ما رأیت شیئاً قط کان أحسن من بیاضک على سواده. وقال أنس: وربما رأیته یصلی بنا الظهر فی شمله عاقداً بین طرفیها، وکان یتختم، وربما خرج وفی خاتمه الخیط المربوط یَتَذَکَّرُ بِهِا الشَّیْءَ، وَکَانَ یَخْتِمُ بِهِ عَلَى الکتب ویقول: الخاتم على الکتاب خیر من التهمه.
وَکَانَ یَلْبَسُ الْقَلَانِسَ تَحْتَ الْعَمَائِمِ وَبِغَیْرِ عِمَامَهٍ، وَرُبَّمَا نَزَعَ قَلَنْسُوَتَهُ مِنْ رَأْسِهِ فَجَعَلَهَا سُتْرَهً بین یدیه ثم یصلى إلیها،وربما لم تکن العمامه فیشد العصابه على رأسه وعلى جبهته، وکانت له عمامه تسمى السحاب فوهبها من علی فربما طلع على فیها فیقول صلى الله علیه وسلم: أتاکم علی فی السحاب.
وَکَانَ إِذَا لَبِسَ ثَوْبًا لَبِسَهُ مِنْ قِبَلِ مَیَامِنَهِ وَیَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَسَانِی مَا أُوَارِی بِهِ عَوْرَتِی وَأَتَجَمَّلُ بِهِ فِی النَّاسِ، وإذا نزع ثوبه أخرجه مِنْ مَیَاسِرِهِ، وَکَانَ إِذَا لَبِسَ جَدِیدًا أَعْطَى خلق ثیابه مسکیناً ثم یقول: ما من مسلم یکسو مسلماً من سمل ثیابه، لا یکسوه إلا الله إلا کان فی ضمان الله وحرزه وخیره ما واراه حَیًّا وَمَیِّتًا.
وَکَانَ لَهُ فِرَاشٌ مِنْ أَدَمٍ حشوه لیف طوله ذراعان أو نحوه وعرضه ذراع وشبر أو نحوه، وَکَانَتْ لَهُ عَبَاءَهٌ تُفْرَشُ لَهُ حَیْثُمَا تَنَقَّلَ تثنى طاقین تحته، وکان ینام على الحصیر لیس تحته شیء غیره.
وَکَانَ مِنْ خُلُقِهِ تَسْمِیَهُ دَوَابِّهِ وَسِلَاحِهِ وَمَتَاعِهِ ؛ وکان اسم رایته العقاب، و سیفه الذی یشهد به الحروب ذو الفقار،وکان له سیف یقال له: المخذم، وآخر یقال له: الرسوب، وآخر یقال له القضیب، وکانت قبضه سیفه محلاه بالفضه، وکان یلبس المنطقه من الآدم فیها ثلاث حلق من فضه، وکان اسم قوسه الکتوم وجعبته الکافور، وکان اسم ناقته العضباء، واسم بغلته الدلدل، وکان اسم حماره یعفور، واسم شاته التی یشرب لبنها عینه.
وکان له مطهره من فخار یتوضأ فیها ویشرب منها فیرسل الناس أولادهم الصغار الذین قد عقلوا فیدخلون عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فلا یدفعون عنه، فإذا وجدوا فی المطهره ماء شربوا منه ومسحوا على وجوههم وأجسادهم یبتغون بذلک البرکه.
۷۴- و فی الجعفریات عن جعفر ابن محمد عن آبائه عَنْ عَلِیِّ علیه السلام قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَلْبَسُ مِنَ الْقَلَانِسِ الْمِضْرِبهَ -إِلَى أَنْ قَالَ- وَ کَانَ لَهُ دِرْعٌ یُسقال له: ذَاتَ الْفُضُولِ وَ کَانَتْ لَهُ ثَلَاثُ حَلَقَاتٍ مِنْ فِضَّهٍ، بَیْنَ‏ یَدَیْهَا وَاحِدَهٌ وَ اثْنَتَانِ مِنْ خَلْفِهَا، الْخَبَر
۷۵- وَ فی العوالی: رُوِیَ‏ أَنَّهُ کَانَ لَهُ(ص) عِمَامَهٌ سَوْدَاءُ یَتَعَمَّمُ‏ بِهَا وَ یُصَلِّی فِیهَا
۷۶- – و فِی الْخِصَالِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام فِی حَدِیثِ الْأَرْبَعِمِائَهِ قَالَ: الْبَسُوا الثِّیَابَ الْقُطْنَ فَإِنَّهَا لِبَاسُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ لَمْ یَکُنْ یَلْبَسُ‏ الشَّعْرَ وَ الصُّوفَ‏ إِلَّا مِنْ عِلَّهٍ.
۷۷- وَفی الفقیه باسناده عن إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ: کَانَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) عَنَزَهٌ فِی أَسْفَلِهَا عُکَّازٌ یَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَ یُخْرِجُهَا فِی الْعِیدَیْنِ یُصَلِّی إِلَیْهَا.
۷۸- و فی الکافی باسناده عن هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ‏ خَاتَمُ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏(ص) مِنْ وَرِقٍ.
۷۹- و فیه باسناده عَنْ أَبِی خَدِیجَهَ قَالَ: قال:الْفَصُ‏ مُدَوَّرٌ، وَ قَالَ: هَکَذَا کَانَ خَاتَمُ رَسُولِ اللَّهِ ‏ (ص)
۸۰- و فی الخصال باسناده عن عبدالرحیم بْنِ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ ‏(ص) خَاتَمَانِ: أَحَدُهُمَا عَلَیْهِ‏ مَکْتُوبٌ‏ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، وَ الْآخَرُ: صَدَقَ اللَّهُ.
۸۱- وفیه بالسناده عن الحسین بن خالد عن ابی الحسن الثانی علیه السلام فی حدیث: ان النبی(ص) وامیرالمومنین والحسن والحسین والائمه علیهم السلام کانوا یتختمون فی الیمین.
۸۲- و فی المکارم عَنِ الصَّادِقِ عَنْ عَلِیٍّ علیهما السلام قَالَ: لَبِسَ‏ الْأَنْبِیَاءُ الْقَمِیصَ‏ قَبْلَ السَّرَاوِیل‏.
۸۳- ومن ادابه ِ اللَّهِ ‏(ص) فی مسکنه وما یتعلق به ما فی کتاب التحصین لابن فهد قال: توفی رسول الله ِ اللَّهِ ‏(ص) وما وضع لبنه علی لبنه.
۸۴- و فی لب اللباب قَالَ: قال ِ اللَّهِ ‏(ص) الْمَسَاجِدُ مَجَالِسُ‏ الْأَنْبِیَاء.
۸۵- و فی الکافی باسناده عن السکونی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ النَّبِیُّ(ص) إِذَا خَرَجَ فِی الصَّیْفِ مِنَ الْبَیْتِ، خَرَجَ‏ یَوْمَ‏ الْخَمِیسِ‏، وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَدْخُلَ فِی الشِّتَاءِ مِنَ الْبَرْدِ، دَخَلَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ.
۸۶- و عَنْ کِتَابِ الْعُدَدِ الْقَوِیَّهِ لِلشَّیْخِ عَلِیِّ بْنِ الحسن بْنِ الْمُطَهَّرِ أَخِ الْعَلَّامَهِ رحمهما الله عَنْ خَدِیجَهَ رضی الله عنها قَالَتْ: کَانَ النَّبِیُّ(ص) إِذَا دَخَلَ الْمَنْزِلَ دَعَا بِالْإِنَاءِ فَتَطَهَّرَ لِلصَّلَاهِ ثُمَّ یَقُومُ فَیُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ‏ یُوجِزُ فِیهِمَا ثُمَّ یَأْوِی إِلَى فِرَاشِه‏.
۸۷- و فی الکافیباسناده عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَیْبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ‏: مَا بَیَّتَ‏ رَسُولُ‏ اللَّهِ‏(ص) عَدُوّاً قَط.
۸۸- و فی المکارم: کَانَ فِرَاشُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَبَاءَهً، وَ کَانَتْ مِرْفَقَتُهُ [مِنْ‏] أَدَمٍ حَشْوُهَا لِیفٌ فَثُنِیَتْ ذَاتَ لَیْلَهٍ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ: لَقَدْ مَنَعَتنِی اللَّیْلَهَ الْفِرَاشُ الصَّلَاهَ فَأَمَرَ أَنْ یُجْعَلَ لَهُ بِطَاقٍ وَاحِدٍ، وَ کَانَ لَهُ فِرَاشٌ‏ مِنْ‏ أَدَمٍ‏ حَشْوُهُ‏ لِیفٌ، وَ کَانَتْ لَهُ عَبَاءَهٌ تُفْرَشُ لَهُ حَیْثُمَا انْتَقَلَ، وَ تُثْنَى ثِنْتَیْن‏.
۸۹- و فیه: عن أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ‏: مَا اسْتَیْقَظَ رَسُولُ‏ اللَّهِ(ص) مِنْ نَوْمِ قَطُّ إِلَّا خَرَّ لِلَّهِ سَاجِدا.
۹۰- و من آدابه(ص) فی المناکح والاولاد ما فِی رِسَالَهِ الْمُحْکَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ للمرتضی ِبإِسْنَادِهِ الی تَفْسِیرِ النُّعْمَانِیِّ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: إِنَ‏ جَمَاعَهً مِنَ‏ الصَّحَابَهِ کَانُوا حَرَّمُوا عَلَى أَنْفُسِهِمُ النِّسَاءَ وَ الْإِفْطَارَ بِالنَّهَارِ وَ النَّوْمَ بِاللَّیْلِ فَأَخْبَرَتْ أُمُّ سَلَمَهَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) فَخَرَجَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ تَرْغَبُونَ عَنِ النِّسَاءِ ؟ فإِنِّی آتِی النِّسَاءَ وَ آکُلُ بِالنَّهَارِ وَ أَنَامُ بِاللَّیْلِ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی‏، الخبر.
۹۱- و فی الکافی باسناده عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏لیه السلام قال: مِنْ‏ أَخْلَاقِ‏ الْأَنْبِیَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ.
۹۲- و فیه باسناده عَنْ بَکَّارِ بْنِ کَرْدَمٍ وَ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) جُعِلَ‏ قُرَّهُ عَیْنِی‏ فِی الصَّلَاهِ وَ لَذَّتِی فِی النِّسَاءِ.
۹۳- و فی الفقیه: وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا أَرَادَ أَنْ‏ یَتَزَوَّجَ‏ امْرَأَهً بَعَثَ إِلَیْهَا مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْهَا، الخبر.
۹۴- وَ فی تفسیر العیاشی: عَنِ الْحَسَینِ بْنِ بِنْتِ إِلْیَاسَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ‏: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً، وَ جَعَلَ‏ النِّسَاءَ سَکَناً، وَ مِنَ السُّنَّهِ التَّزْوِیجُ بِاللَّیْلِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ.
۹۵- وَ فِی الْخِصَالِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام فِی حَدِیثِ الْأَرْبَعِمِائَهِ قَالَ: عُقُّوا عَنْ‏ أَوْلَادِکُمْ‏ یَوْمَ السَّابِعِ، وَ تَصَدَّقُوا بِوَزْنِ شُعُورِهِمْ فِضَّهً عَلَى مُسْلِمٍ، وَ کَذَلِکَ فَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ سَائِرِ اولْادِهِ.
۹۶- و من آدابه(ص) فی اللطعمه و اللشربه و ما یتعلق بالمائده ما فی الکافی باسناده عنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا کَانَ شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنْ أَنْ‏ یَظَلَ‏ جَائِعاً خَائِفاً فِی اللَّهِ.
۹۷- و فی الاحتجاج باسناده عن موسی بن جعفر عن آبائه عن الحسین بن علی علیهم السلام فی حدیث طویل فی اسئله الیهودی الشامی عن امیرالمومنین علیه السلام –الی ان قال – قَالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ: فَإِنَ‏ عِیسَى‏ یَزْعُمُونَ‏ أَنَّهُ‏ کَانَ‏ زَاهِداً، قَالَ لَهُ عَلِیٌّ علیه السلام: کَانَ کَذَلِکَ، وَ مُحَمَّدٌ(ص) أَزْهَدُ الْأَنْبِیَاءِ کَانَ لَهُ ثَلَاثَ عَشْرَهَ نسوه سِوَى مَنْ یُطِیفُ بِهِ مِنَ الْإِمَاءِ مَا رُفِعَتْ لَهُ مَائِدَهٌ قَطُّ وَ عَلَیْهَا طَعَامٌ، وَ مَا أَکَلَ خُبْزَ بُرٍّ قَطُّ، وَ لَا شَبِعَ مِنْ خُبْزِ شَعِیرٍ قطّ ثَلَاثَ لَیَالٍ مُتَوَالِیَات‏.
۹۸- و فی امالی الصدوق عَنِ الْعِیصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ علیه السلام:حَدِیثٌ یُرْوَى عَنْ أَبِیکَ: أَنَّهُ قَالَ: مَا شَبِعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ خُبْزِ بُرٍّ قَطُّ أَ هُوَ صَحِیحٌ ؟ فَقَالَ: لَا مَا أَکَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) خُبْزَ بُرٍّ قَطُّ وَ لَا شَبِعَ مِنْ خُبْزِ شَعِیرٍ قَطُّ.
۹۹- و فی الدعوات للقطب قال: وَ روی مَا أَکَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مُتَّکِئاً إِلَّا مَرَّهً ثُمَّ جَلَسَ فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ وَ رَسُولک.
۱۰۰- و فی الکافی باسناده عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا أَکَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مُتَّکِئاً مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ حَتَّى قُبِضَ وَ کَانَ یَأْکُلُ أَکْلَ الْعَبْدِ، وَ یَجْلِسُ‏ جِلْسَهَ الْعَبْدِ. قُلْتُ:وَ لِمَ ؟ قَالَ: تَوَاضُعاً لِلَّهِ عز و جل
۱۰۱- و فیه باسناده عَنْ أَبِی خَدِیجَهَ قَالَ: سَأَلَ بَشِیرٌ الدَّهَّانُ عَن أَبَی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ: هَلْ کَانَ یَأْکُلُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مُتَّکِئاً عَلَى‏ یَمِینِهِ‏ أَوْ عَلَى یَسَارِهِ ؟ فَقَالَ: مَا کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَأْکُلُ مُتَّکِئاً عَلَى‏ یَمِینِهِ‏ وَ لَا عَلَى یَسَارِهِ، وَ لَکِنْ یَجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ، قلت: و لم ذاک ؟ قال: تَوَاضُعاً لِلَّهِ عز وجل.
۱۰۲- و فیه باسناده عن جابرعَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَأْکُلُ أَکْلَ الْعَبْدِ، وَ یَجْلِسُ‏ جِلْسَهَ الْعَبْدِ، وَ کَانَ یَأْکُلُ عَلَى الْحَضِیضِ وَ یَنَامُ عَلَى الْحَضِیض.
۱۰۳- و فی الاحیاء: کَانَ(ص) إِذَا جَلَسَ یَأْکُلُ جمع بَیْنَ رُکْبَتَیْهِ و بین قَدَمَیْهِ کَمَا یَجْلِسُ الْمُصَلِّی إِلَّا أَنَّ الرُّکْبَهَ فَوْقَ الرُّکْبَهِ وَ الْقَدَمَ فوق الْقَدَمِ، وَ یَقُولُ أَنَا عَبْدٌ آکُلُ کَمَا یَأْکُلُ‏ الْعَبْدُ وَ أَجْلِسُ کَمَا یَجْلِسُ الْعَبد.
۱۰۴- و فی کِتَابُ التَّعْرِیفِ للصَّفْوَانِیِّ عَنْ علی علیه السلام: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا قَعَدَ عَلَى‏ الْمَائِدَهِ یَقْعُدُ قِعْدَهَ الْعَبْدِ، وَ کَانَ یَتَّکِئُ عَلَى فَخِذِهِ الْأَیْسَر.
۱۰۵- و فی المکارم: عن ابن عباس قال: کان النبی(ص) یجلس علی الارض، و یعتقل الشاه، و یجیب دعوه الملوک.
۱۰۶- وَ فی المحاسن باسناده عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَلْعَقُ‏ أَصَابِعَهُ‏ إِذَا أَکَلَ.
۱۰۷- و فی الاحتجاج نقلا مِنْ کِتَابِ مَوَالِیدِ الصَّادِقِینَ‏ قال: کَانَ النبی(ص) یَأْکُلُ کُلَّ الْأَصْنَافِ مِنَ الطَّعَامِ، وَ کَانَ یَأْکُلُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَهُ مَعَ أَهْلِهِ وَ خَدَمِهِ إِذَا أَکَلُوا وَ مَعَ مَنْ یَدْعُوهُ مِنَ الْمُسْلِمِینَ عَلَى الْأَکل، وَ عَلَى مَا أَکَلُوا عَلَیْهِ وَ مَّا أَکَلُوا إِلَّا أَنْ یَنْزِلَ بِهِم ضَیْفٌ فَیَأْکُلَ مَعَ ضَیْفِهِ – الی ان قال – وَ کَانَ أَحَبُ‏ الطَّعَامِ‏ إِلَیْهِ‏ مَا کَانَ عَلَى ضَفَف‏.
۱۰۸- و فی الکافی باسناده عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه لسلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا أَکَلَ مَعَ‏ الْقَوْمِ‏ طَعَاماً کَانَ أَوَّلَ مَنْ یَضَعُ یَدَهُ وَ آخِرَ مَنْ یَرْفَعُهَا لِیَأْکُلَ الْقَوْمُ.
۱۰۹- و فی الکافی باسناده الی مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: عَشَاءُ النَّبِیِّینَ‏ بَعْدَ الْعَتَمَهِ فَلَا تَدَعُوا الْعَشَاءَ فَإِنَّ تَرْکَ الْعَشَاءِ خَرَابُ الْبَدَنِ.
۱۱۰- و فی الکافی باسناده عَنْ عَنْبَسَهَ بْنِ نجَادٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا قُدِّمَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) طَعَامٌ‏ فِیهِ‏ تَمْرٌ إِلَّا بَدَأَ بِالتَّمْرِ.
۱۱۱- و فی الکافی و صحیفه الرضا بِإِسْنَادِهِ عن آبائه علیهم السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا أَکَلَ التَّمْرَ یَطْرَحُ‏ النَّوَى‏ عَلَى ظَهْرِ کَفِّهِ ثُمَّ یَقْذِفُ بِهِ.
۱۱۲- و فی الاقبال نقلا من الْجُزْءِ الثَّانِی مِنْ تَارِیخِ نَیْسَابُورَی فِی تَرْجَمَهِ الْحَسَنِ بْنِ بَشِیرٍ بِإِسْنَادِهِ قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَحْمَدُ اللَّهَ‏ بَیْنَ‏ کُلِ‏ لُقْمَتَیْن‏.
۱۱۳- و فی الکافی باسناده عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: رَأَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَتَخَلَّلُ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ یَتَخَلَّلُ، وَ هُوَ یُطَیِّبُ‏ الْفَمَ‏.
۱۱۴- و فی المکارم عن النبی(ص) انه کان اذا شرب بدأ فسمی – الی ان قال: وَ یَمَصُّ الْمَاءَ مَصّاً وَ لَا یَعُبُّهُ عَبّاً، وَ یَقُولُ: إِنَّ الْکُبَادَ مِنَ‏ الْعَب‏.
۱۱۵- و فی الجعفریات عن جعفر بن محمد عن آبائه عَنْ عَلِیِّ علیه السلام قَالَ: تَفَقَّدْتُ النَّبِیَّ(ص) غَیْرَ مَرَّهٍ، وَ هُوَ إِذَا شَرِبَ تَنَفَّسَ ثَلَاثاً مَعَ کُلِّ وَاحِدَهٍ مِنْهَا تَسْمِیَهٌ إِذَا شَرِبَ وَ تَحْمِیدٌ إِذَا انْقَطَعَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ: یَا عَلِیُّ شَکْرُاً للَّهِ تَعَالَى بِالْحَمْدِ وَ تَسْمِیَهٌ مِنَ‏ الدَّاءِ.
۱۱۶- و فی المکارم کَانَ(ص) لَا یَتَنَفَّسُ فِی الْإِنَاءِ إِذَا شَرِبَ فَإِنْ أَرَادَ أَنْ یَتَنَفَّسَ أَبْعَدَ الْإِنَاءَ عَنْ فِیهِ حَتَّى‏ یَتَنَفَّس‏.
۱۱۷- و فی الاحیا ء: وکان(ص) اذا اکل الحم ام یطا طی ء راسه الیه ویرفعه الیفیه رفعا ثم ینهشه انتها شاً ثم قال: وکا ن اذا اکل اللحم خاصه غسل یدیه غسلا جیدا ثم مسح بفضل الما ء علی وجهه.
۱۱۸- فِی مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ عَنِ النَّبِیِّ(ص) أَنَّهُ کَانَ یَأْکُلُ الْأَصْنَافَ‏ مِنَ‏ الطَّعَام‏.
۱۱۹- و فی امالی الطوسی باسناده عن ابی اسامه عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کَانَ طَعَامُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) الشَّعِیرَ إِذَا وَجَدَهُ‏، وَ حَلْوَاهُ التَّمْرَ، وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ.
۱۲۰- و فی المکارم عن النبی(ص) انه کان لَا یَأْکُلُ الْحَارَّ حَتَّى یَبْرُدَ وَ یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ لَم یُطْعِمُنَا نَاراً إِنَّ الطَّعَامَ الْحَارَّ غَیْرُ ذِی‏ بَرَکَهٍ.
وَ کَانَ إِذَا أَکَلَ سَمَّى، وَ یَأْکُلُ بِثَلَاثِ أَصَابِعَ،وَ مِمَّا یَلِیهِ وَ لَا یَتَنَاوَلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْ غَیْرِهِ، وَ یُؤْتَى بِالطَّعَامِ فَیَشْرَعُ قَبْلَ الْقَوْمِ ثُمَّ یَشْرَعُونَ، وَ کَانَ یَأْکُلُ بِأَصَابِعِهِ الثَّلَاثِ: الْإِبْهَامِ وَ الَّتِی تَلِیهَا وَ الْوُسْطَى وَ رُبَّمَا اسْتَعَانَ بِالرَّابِعَهِ، وَ کَانَ یَأْکُلُ بِکَفِّهِ کُلِّهَا،وَ لَمْ یَأْکُلْ بِإِصْبَعَیْنِ،وَ یَقُولُ:إِنَّ الْأَکْلَ بِإِصْبَعَیْنِ هُوَ أَکْلُ الشَّیْطَانِ، وَ لَقَدْ جَاءَ أَصْحَابُهُ یَوْماً بِفَالُوذَجٍ فَأَکَلَ مِعهم وَ قَالَ: مِمَّ هَذَا؟ فَقَالُوا نَجْعَلُ السَّمْنَ وَ الْعَسَلَ فَیَأْتِی کَمَا تَرَى فَقَالَ: إِنَّ هَذَا طَعَامٌ طَیِّبٌ.
وَ کَانَ یَأْکُلُ خُبْزَ الشَّعِیرِ غَیْرَ مَنْخُولٍ، وَ مَا أَکَلَ خُبْزَ بُرٍّ قَطُّ، وَ لَا شَبِعَ مِنْ خُبْزِ شَعِیرٍ قَطُّ، وَ لَا أَکَلَ عَلَى خِوَانٍ حَتَّى مَاتَ، وَ کَانَ یَأْکُلُ الْبِطِّیخَ وَ الْعِنَبَ وَ یَأْکُلُ الرُّطَبَ وَ یُطْعِمُ الشَّاهَ النَّوَى، وَ کَانَ لَا یَأْکُلُ الثُّومَ وَ لَا الْبَصَلَ وَ لَا الْکُرَّاثَ وَ لَا الْعَسَلَ الَّذِی فِیهِ الْمَغَافِیرُ، وَ الْمَغَافِیرُ مَا یَبْقَى مِنَ الشَّجَرِ فِی بُطُونِ النَّحْلِ فَیُلْقِیهِ فِی الْعَسَلِ فَیَبْقَى لَهُ رِیحٌ فِی الْفَمِ.
وَ مَا ذَمَّ طَعَاماً قَطُّ. کَانَ إِذَا أَعْجَبَهُ أَکَلَهُ، وَ إِذَا کَرِهَهُ تَرَکَهُ وَ لَا یُحَرِّمُهُ عَلَى غَیْرِهِ، وَ کَانَ یَلْحَسُ الْقَصْعَهَ وَ یَقُولُ: آخِرُ الصَّحْفَهِ أَعْظَمُ الطَّعَامِ بَرَکَهً، وَ کَانَ إِذَا فَرَغَ لَعِقَ أَصَابِعَهُ الثَّلَاثَ الَّتِی أَکَلَ بِهَا وَاحِدَهً وَاحِدَهً، وَ کَانَ‏ یَغْسِلُ‏ یَدَهُ‏ مِنَ‏ الطَّعَامِ‏ حَتَّى یُنَقِّیَهَا، وَ کَانَ لَا یَأْکُلُ وَحْدَهُ.
۱۲۱- و فی الْمَکَارِمُ قَالَ: و کَانَ النَّبِیُّ(ص) یَشْرَبُ فِی أَقْدَاحِ الْقَوَارِیرِ الَّتِی یُؤْتَى بِهَا مِنَ الشَّامِ، وَ یَشْرَبُ فِی الْأَقَدَاحِ الَّتِی تُتَّخَذُ مِنَ‏ الْخَشَبِ‏ وَ الْجُلُودِ وَ الْخَزَفِ.
۱۲۲- و فی المکارم عن النبی انه کان یشرب بکفه یصب الما ء فیها، ویقول: لیس اناء اطیب من الید.
۱۲۳- و فی الکافی باسناده عن عبدالله بن سنان قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله علیه و آله و سلم ) یَذْبَحُ یَوْمَ الْأَضْحى‏ کَبْشَیْنِ‏ أَحَدَهُمَا عَنْ نَفْسِهِ، وَ الْآخَرَ عَمَّنْ لَمْ یَجِدْ مِنْ أُمَّتِه‏.
۱۲۴- وَ من آدابه(ص) فی الخلوه ما فِی شَرْحِ‏ النَّفْلِیَّهِ للشَّهِیدُ الثَّانِی عَنِ النَّبِیِّ (صلى الله علیه و آله) أَنَّهُ لَمْ یُرَ عَلَى بَوْلٍ وَ لَا غَائِطٍ.
۱۲۵- و فی الجعفریات باسناده عن جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قال:‏ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَخَّنَعَ غَطَّى رَأْسَهُ ثُمَّ دَفَنَهُ، وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَبْزُقَ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِکَ، وَ کَانَ إِذَا أَرَادَ الْکَنِیفَ‏ غَطَّى رَأْسَهُ.
۱۲۶- و فی الکافی باسناده عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّانِی علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ: إِنَّا رُوِّینَا الْحَدِیثِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ‏ یَسْتَنْجِی‏ وَ خَاتَمُهُ فِی إِصْبَعِهِ، وَ کَذَلِکَ کَانَ یَفْعَلُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، وَ کَانَ نَقْشُ خَاتَمِ رَسُولِ اللَّهِ (ص): مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ؟ قَالَ: صَدَقُوا، قُلْتُ: فَیَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَفْعَلَ، قَالَ: إِنَّ أُولَئِکَ کَانُوا یَتَخَتَّمُونَ فِی الْیَدِ الْیُمْنَى وَ إِنَّکُمْ أَنْتُمْ تَتَخَتَّمُونَ فِی الْیُسْرَى‏، الحدیث.
۱۲۷- و من آدابه(ص) عند المصائب و البلایا و فی الاموات و مایتعلق بها ما فی المَکَارِمُ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا رَأَى مِنْ جِسْمِهِ بَثْرَهً اعَاذَ بِاللَّهِ وَ اسْتَکَانَ لَهُ وَ جَأَرَ إِلَیْهِ فَیُقَالُ لَهُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هُوَ بِبَأْسٍ، فَیَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یُعَظِّمَ صَغِیراً عَظَّمَ، وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یُصَغِّرَ عَظِیماً صَغَّرَ.
۱۲۸- و فی الکافی باسناده عن جَابرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ السُّنَّهُ أَنْ یُحْمَلَ السَّرِیرُ مِنْ جَوَانِبِهِ الْأَرْبَعِ، وَ مَا کَانَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْ حَمْلٍ‏ فَهُوَ تَطَوُّعٌ‏.
۱۲۹- و فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَینِ بْنِ طرِیفٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام کَانَ جَالِساً وَ مَعَهُ أَصْحَابٌ لَهُ فَمَرَّ بِجَنَازَهٍ فَقَامَ بَعْضُ الْقَوْمِ وَ لَمْ یَقُمِ الْحَسَنُ علیه السلام فَلَمَّا مَضَوْا بِهَا قَالَ بَعْضُهُمْ: أَلَا قُمْتَ عَافَاکَ اللَّهُ فَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَقُومُ لِلْجَنَازَهِ إِذَا مَرُّوا بِهَا ؟ فَقَالَ الْحَسَنُ علیه السلام: إِنَّمَا قَامَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَرَّهً وَاحِدَهً، وَ ذَلِکَ أَنَّهُ مُرَّ بِجَنَازَهِ یَهُودِیٍّ وَ قد کَانَ‏ الْمَکَانُ‏ ضَیِّقاً فَقَامَ‏ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ کَرِهَ أَنْ یَعْلُوَ رَأْسَهُ.
۱۳۰- و فی دعوات القطب قال: کَانَ النبی(ص) إِذَا اتَبِعَ جِنَازَهً غَلَبَتْهُ کَآبَهٌ، وَ أَکْثَرَ حَدِیثَ النَّفْسِ، وَ أَقَلَ‏ الْکَلَام‏.
۱۳۱- و فی الجعفریات باسناده عن جعفر بن محمد عن آبائه عَنْ عَلِیِّ علیهم السلام‏ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ یَحْثُو ثَلَاثَ حَثَیَاتٍ مِنْ تُرَابٍ‏ عَلَى‏ الْقَبْرِ.
۱۳۲- و فی الکافی باسناده عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَصْنَعُ بِمَنْ مَاتَ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ خَاصَّهً شَیْئاً لَا یَصْنَعُهُ بِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ: کَانَ إِذَا صَلَّى عَلَى بالْهَاشِمِیِّ وَ نَضَحَ قَبْرَهُ بِالْمَاءِ وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) کَفَّهُ عَلَى الْقَبْرِ حَتَّى تُرَى أَصَابِعُهُ فِی الطِّینِ، فَکَانَ الْغَرِیبُ یَقْدَمُ أَوِ الْمُسَافِرُ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ فَیَرَى الْقَبْرَ الْجَدِیدَ عَلَیْهِ أَثَرُ کَفِّ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَیَقُولُ: مَنْ‏ مَاتَ‏ مِنْ‏ آلِ‏ مُحَمَّدٍ ؟
۱۳۳- و فی مسکن الفواد للشهید الثانی عن علىّ(ع) ان رسول اللَّه(ص) اذا عزّى قال: آجرکم‏ اللَّه‏ و رحمکم‏، و اذا هنأ قال: بارک اللَّه لکم و بارک علیکم.
۱۳۴- وَ من آدابه(ص) قی الوضوء و الغسل ما فی آیات الاحکام للقطب عن سُلَیْمَانُ بْنُ بُرَیْدَهَ عَنْ أَبِیهِ‏ أَنَّ النَّبِیَّ(ص) کَانَ یَتَوَضَّأُ لِکُلِّ صَلَاهٍ فَلَمَّا کَانَ‏ عَامُ‏ الْفَتْحِ‏ صَلَّى الصَّلَوَاتِ بِوُضُوءٍ وَاحِدٍ فَقَالَ عُمَرُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ صَنَعْتَ شَیْئاً مَا کُنْتَ صْنَعُتَهُ، فَقَالَ: عَمْداً فَعَلْتُهُ.
۱۳۵- و فی الکافی باسناده عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع):‏ أَلَا أَحْکِی لَکُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ (ص)؟ فَقُلْنَا:بَلَى ؛ فَدَعَا بِقَعْبٍ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنْ مَاءٍ فَوَضَعَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ، ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَیْهِ، ثُمَّ غَمَسَ فِیهِ کَفَّهُ الْیُمْنَى ثُمَّ قَالَ: هَکَذَا إِذَا کَانَتِ الْکَفُّ طَاهِرَهً ثُمَّ غَرَفَ مَلَأَهَا مَاءً فَوَضَعَهَا عَلَى جَبِینِهِ، ثُمَّ قَالَ: بِسْمِ اللَّهِ وَ سَدَلَهُ عَلَى أَطْرَافِ لِحْیَتِهِ ثُمَّ أَمَرَّ یَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ ظَاهِرِ جَبِینِهِ مَرَّهً وَاحِدَهً، ثُمَّ غَمَسَ یَدَهُ الْیُسْرَى فَغَرَفَ بِهَا مِلْأَهَا ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْیُمْنَى فَأَمَرَّ کَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ ثُمَّ غَرَفَ بِیَمِینِهِ مِلْأَهَا فَوَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْیُسْرَى فأَمَرَّ کَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ، وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَیْهِ بِبِلَّهِ یَسَارِهِ‏ وَ بَقِیَّهِ بِلَّهِ یُمْنَاهُ‏.
قَالَ: وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ یُحِبُّ الْوَتْرَ فَقَدْ یُجْزِیکَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرَفَاتٍ: وَاحِدَهٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَیْنِ، وَ تَمْسَحُ بِبِلَّهِ یُمْنَاکَ نَاصِیَتَکَ، وَ مَا بَقِیَ مِنْ بِلَّهِ یَمِینِکَ ظَهْرَ قَدَمِکَ الْیُمْنَى، وَ تَمْسَحُ بِبِلَّهِ یَسَارِکَ ظَهْرَ قَدَمِکَ الْیُسْرَى.
قَالَ زُرَارَهُ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام سَأَلَ رَجُلٌ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَحَکَى لَهُ مِثْلَ ذَلِکَ.
۱۳۶- و فی الامالی لمفید الدین الطوسی باسناده عن ابی هریره: أَنَّ النَّبِیَّ(ص) کَانَ إِذَا تَوَضَّأَ بَدَأَ بِمَیَامِنِهِ‏.
۱۳۷- و فی التهذیب با سنا ده عن ابی یصیر قال: سالت ابا عبدالله علیه السلام عن الوضو ء فقال: کان رسول الله(ص) یتوضا بمد من ما ء ویغتسل بصا ع.
۱۳۸- و فی العیون باسناده عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) : إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا تَحِلُّ لَنَا الصَّدَقَهُ، وَ أُمِرْنَا بِإِسْبَاغِ‏ الطَّهُورِ، وَ لَا نُنْزِی حِمَاراً عَلَى عَتِیقَهٍ.
۱۳۹- و فی التهذیب باسناده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الْمَضْمَضَهُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ مِمَّا سَنَ‏ رَسُولُ‏ اللَّهِ‏(ص).
۱۴۰- و فیه باسناده عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ یَغْتَسِلُ بِصَاعٍ، وَ إِذَا کَانَ مَعَهُ بَعْضُ نِسَائِهِ یَغْتَسِلُ‏ بِصَاعٍ‏ وَ مُدٍّ.
۱۴۱- و فی الجعفریات باسناده عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ‏: سَأَلَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ غُسْلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ جَابِر: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَغْرِفُ عَلَى رَأْسِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ: إِنَّ شَعْرِی کَثِیرٌ کَمَا تَرَى فَقَالَ جَابِرٌ: یَا حُرُّ لَا تَقُلْ ذَلِکَ فَشَعْرُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) کَانَ‏ أَکْثَرَ وَ أَطْیَب‏.
۱۴۲- و فی الهدایه للصدوق: قال الصادق علیه السلام غُسْلَ‏ الْجُمُعَهِ سُنَّهٌ وَاجِبَهٌ علی الرجال و النساء فِی السَّفَرِ وَ الْحَضَر- الی ان قال- وقال الصادق علیه السلام: غسل یوم الجمعه طهور و کفاره لما بینهما من الذنوب من الجمعه الی الجمعه، قَالَ‏: والْعِلَّهُ فِی غُسْلِ الْجُمُعَهِ أَنَّ الْأَنْصَارَ کَانَتْ تَعْمَلُ لنَوَاضِحِهَا وَ أَمْوَالِهَا فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَهِ حَضَرُوا الْمَسْجِدَ فَیتَأَذَّى النَّاسُ بِأَرْیَاحِ آبَاطِهِمْ فَأَمَرَ اللَّهُ النَّبِیَّ(ص) بِالْغُسْلِ‏ فَجَرَتْ‏ بِهِ السُّنَّه.
۱۴۳- و من آدابه و سننه(ص) فی الصلاه و ما یلحق بها ما فی الکافی باسناده عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ وَ عَبْدِ الْمَلِکِ وَ بُکَیْرٍ قَالُوا: سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یُصَلِّی مِنَ التَّطَوُّعِ مِثْلَیِ‏ الْفَرِیضَهِ، وَ یَصُومُ مِنَ التَّطَوُّعِ مِثْلَیِ‏ الْفَرِیضَهِ.
۱۴۴- و فیه باسناده عن حنان قال: سأل عمروبن حریث ابا عبدالله علیه السلام و انا جالس فقال: جعلت فداک اخبرنی عن صلاه رسول الله(ص) فقَالَ: کَانَ النَّبِیُّ(ص) یُصَلِّی ثَمَانِ رَکَعَاتٍ الزَّوَالَ، وَ أَرْبَعاً الْأُولى‏، وَ ثَمَانِیَ بَعْدَهَا، وَ أَرْبَعاً الْعَصْرَ، وَ ثَلَاثاً الْمَغْرِبَ وَ أَرْبَعاً بَعْدَ الْمَغْرِبِ، وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَهَ أَرْبَعاً، وَ ثَمَانِیَ صَلَاهَ اللَّیْلِ، وَ ثَلَاثاً الْوَتْرَ وَ رَکْعَتَیِ الْفَجْرِ، وَ صَلَاهَ الْغَدَاهِ رکعتین. قلت: جعلت فداک ان کنت اقوی علی اکثر من هذا یعذبنی الله علی کثره الصلاه ؟ فقال: لا و لکن یعذبک علی ترک السنه.
۱۴۵- و فی التهذیب باسناده عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَا یُصَلِّی مِنَ النَّهَارِ شَیْئاً حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ فَإِذَا زَالَتْ قَدْرَ نِصْفِ إِصْبَعٍ صَلَّى ثَمَانِیَ رَکَعَاتٍ فَإِذَا فَاءَ الْفَیْ‏ءُ ذِرَاعاً صَلَّى الظُّهْرَ، ثُمَّ صَلَّى بَعْدَ الظُّهْرِ رَکْعَتَیْنِ وَ یُصَلِّی قَبْلَ وَقْتِ الْعَصْرِ رَکْعَتَیْنِ، فَإِذَا فَاءَ الْفَیْ‏ءُ ذِرَاعَیْنِ صَلَّى الْعَصْرَ، وَ صَلَّى الْمَغْرِبَ (حِینَ ظ) تَغِیبُ الشَّمْسُ، فَإِذَا غَابَ الشَّفَقُ دَخَلَ وَقْتُ الْعِشَاءِ، وَ آخِرُ وَقْتِ الْمَغْرِبِ إِیَابُ الشَّفَقِ فَإِذَا آبَ الشَّفَقُ دَخَلَ وَقْتُ الْعِشَاءِ وَ آخِرُ وَقْتِ الْعِشَاءِ ثُلُثُ اللَّیْلِ.
وَ کَانَ لَا یُصَلِّی بَعْدَ الْعِشَاءَ حَتَّى یَنْتَصِفَ اللَّیْلُ ثُمَّ یُصَلِّی ثَلَاثَ عَشْرَهَ رَکْعَهً مِنْهَا الْوَتْرُ وَ مِنْهَا رَکْعَتَا الْفَجْرِ قَبْلَ الْغَدَاهِ، فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ وَ أَضَاءَ صَلَّى‏ الْغَدَاهَ.
۱۴۶- و فیه باسناده عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ‏: وَذَکَرَ صَلَاهَ النَّبِیِّ(ص) قَالَ: کَانَ(ص) یُؤْتَى بِطَهُورٍ فَیُخَمَّرُ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ یُوضَعُ سِوَاکُهُ تَحْتَ فِرَاشِهِ، ثُمَّ یَنَامُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَإِذَا اسْتَیْقَظَ جَلَسَ ثُمَّ قَلَّبَ بَصَرَهُ فِی السَّمَاءِ، ثُمَّ تَلَا الْآیَاتِ مِنْ آلِ عِمْرَانَ: « إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»الْآیَاتَ، ثُمَّ یَسْتَنُّ وَ یَتَطَهَّرُ، ثُمَّ یَقُومُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَیَرْکَعُ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ عَلَى قَدْرِ قِرَاءَتِهِ رُکُوعُهُ، وَ سُجُودُهُ عَلَى قَدْرِ رُکُوعِهِ، یَرْکَعُ حَتَّى یُقَالَ: مَتَى یَرْفَعُ رَأْسَهُ ؟ وَ یَسْجُدُ حَتَّى یُقَالَ: مَتَى یَرْفَعُ رَأْسَهُ.
ثُمَّ یَعُودُ إِلَى فِرَاشِهِ فَیَنَامُ مَا شَاءَ اللَّهُ، ثُمَّ یَسْتَیْقِظُ فَیَجْلِسُ فَیَتْلُو الْآیَاتِ وَ یُقَلِّبُ بَصَرَهُ الی السَّمَاءِ، ثُمَّ یَسْتَنُّ وَ یَتَطَهَّرُ وَ یَقُومُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَیُصَلِّی الأَرْبَعَ رَکَعَاتٍ کَمَا رَکَعَ قَبْلَ ذَلِکَ.
ثُمَّ یَعُودُ إِلَى فِرَاشِهِ فَیَنَامُ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یَسْتَیْقِظُ و یَجْلِسُ و یَتْلُو الْآیَاتِ مِنْ آلِ عِمْرَانَ وَ یُقَلِّبُ بَصَرَهُ فِی السَّمَاءِ، ثُمَّ یَسْتَنُّ وَ یَتَطَهَّرُ وَ یَقُومُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَیُوتِرُ وَ یُصَلِّی الرَّکْعَتَیْنِ ثُمَّ یَخْرُجُ‏ إِلَى‏ الصَّلَاهِ.
۱۴۷- و روی: انه(ص) کان یوجز فی نافله الصبح یصلیها عند اول الفجرثم یخرج الی ا لصلاه.
۱۴۸- و فی المحاسن باسناده عن عُمَرُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَنَّهُ قَالَ: مَنْ قَالَ فِی وَتْرِهِ إِذَا أَوْتَرَ: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ سَبْعِینَ مَرَّهً، وَ وَاظَبَ‏ عَلَى‏ ذَلِکَ‏ حَتَّى قضِیَ سَنَهٌ کَتَبَهُ اللَّهُ عِنْدَهُ مِنَ‏ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحار.
و کان رسول الله(ص) یستغفر الله فی الوتر سبعین مره، و یقول: هذا مقام العائذ بک من النار سبعاً، الخبر.
۱۴۹- و فی الفقیه: کَانَ النَّبِیُّ(ص) یَقُولُ فِی قُنُوتِ الْوَتْرِ: اللَّهُمَّ اهْدِنِی فِیمَنْ هَدَیْتَ، وَ عَافِنِی فِیمَنْ عَافَیْتَ، وَ تَوَلَّنِی‏ فِیمَنْ‏ تَوَلَّیْتَ‏، وَ بَارِکْ لِی فِیمَا أَعْطَیْتَ، وَ قِنِی شَرَّ مَا قَضَیْتَ، فَإِنَّکَ تَقْضِی وَ لَا یُقْضَى عَلَیْکَ، سُبْحَانَکَ رَبِّ الْبَیْتِ، أَسْتَغْفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیْکَ وَ أُومِنُ بِکَ وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِکَ یَا رَحِیمُ.
۱۵۰- و فی التهذیب باسناده عَنْ أَبِی خَدِیجَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا جَاءَ شَهْرُ رَمَضَانَ‏ زَادَ فِی الصَّلَاهِ وَ أَنَا أَزِیدُ فَزِیدُوا.
۱۵۱- و فی الکافی باسناده عَنْ یَزِیدَ بْنِ خَلِیفَهَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ عُمَرَ بْنَ حَنْظَلَهَ أَتَانَا عَنْکَ بِوَقْتٍ قَالَ: إِذاً لَا یَکْذِبُ عَلَیْنَا – الی أن قال – قُلْتُ: و قَالَ: ان وَقْتُ الْمَغْرِبِ إِذَا غَابَ الْقُرْصُ إِلَّا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ إِذَا جَدَّ بِهِ‏ السَّیْرُ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ وَ یَجْمَعُ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ الْعِشَاءِ، فَقَالَ صَدَق.‏
۱۵۲- وَ فی التهذیب باسناده عَنْ طَلْحَهَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیهم السلام أَنَّ النَّبِیَّ(ص) کَانَ فِی اللَّیْلَهِ الْمَمطِرَهِ یُؤَجرُ مِنَ الْمَغْرِبِ وَ یُعَجِّلُ فیَ الْعِشَاءِ یُصَلِّیهِمَا جَمِیعاً، وَ یَقُولُ: مَنْ لَا یَرْحَمْ‏ لَا یُرْحَمْ‏.
۱۵۳- و فیه باسناده عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا کَانَ فِی سَفَرٍ أَوْ عَجَّلَتْ بِهِ الحَاجَهٌ یَجْمَعُ‏ بَیْنَ‏ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ وَ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاء الاخره، الخبر.
۱۵۴- و فی الفقیه باسناده عن معاویه بن وهب عن ابی عبدالله علیه السلام انه قال: کان الموذن یاتی النبی(ص) فی الحر فی صلاه الظهر فیقول له رسول الله(ص) : ابرد ابرد.
۱۵۵- و فی الااحیا ء قال: و کان(ص) لا یجالس الیه احد وهو یصلی الا خفف صلاته واقبل علیه فقال: ا لک حاجه ؟ فا ذا فرغ من حاجاته عاد الی صلاته.
۱۵۶- وَ فِی کِتَابِ زُهْدِ النَّبِیِّ لجَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْقُمِّیُّ قَالَ: کَانَ النَّبِیُّ(ص) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاهِ ترْبَدُّ وَجْهُهُ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ، وَ کَانَ‏ لِصَدْرِهِ‏ أَوْ لِجَوْفِهِ‏ أَزِیزٌ کَأَزِیزِ الْوْجَلِ.
۱۵۷- وَ فِیه قَالَ: و فی رِوَایَهٍ أُخْرَى: أَنَّ النَّبِیَّ(ص) کَانَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاهِ کَأَنَّهُ‏ ثَوْبٌ‏ مُلْقًى‏.
۱۵۸- و فی البحار قال: قالت عائشه: کان رسول الله(ص) یحدثنا و نحدثه فإذا حضرت الصلاه فکأنه لم‏ یعرفنا و لم‏ نعرفه‏.
۱۵۹- و فی المجالس لمفید الدین الطوسی باسناده الی علی علیه السلام فی کتابه الی محمد بن ابی بکر حین ولاه مصر – الی ان قال – ثُمَّ انْظُرْ رُکُوعَکَ وَ سُجُودَکَ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ أَتَمَ‏ النَّاسِ‏ صَلَاهً، وَ أَخَفَّهُمْ عَمَلًا فِیهَا.
۱۶۰- وَفی الجعفریات باسناده عن جعفر بن محمد عن آبائه عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قال:‏ کاَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) إِذَا تَثَاءَبَ‏ فی الصَلَاهً رَدَّهَا بِیَده الیمنیِ.
۱۶۱- و فی العلل باسناده عن هشام بن الحکم عن ابی الحسن موسی علیه السلام فی حدیث قال: قلت له: لای عله یقال فی الرکوع:سبحان ربی الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ ؟ و یقال فی السجود: سبحان ربی الاعلی و بحمده ؟ فقال: یا هشام ان رسول الله(ص) لما اسری به، و صلی و ذکر ما رای من عظمه الله ارتعدت فرائصه و ابترک علی رکبتیه، و اخذ یقول: سبحان ربی الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ، فَلَمَّا اعْتَدَلَ مِنْ رُکُوعِهِ فانماً نَظَرَ إِلَیْهِ فِی مَوْضِعٍ أَعْلَى مِنْ ذَلِکَ خَرَّ عَلَى وَجْهِهِ وَ هُوَ یَقُولُ: سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ فَلَمَّا قَالَهَا سَبْعَ مَرَّاتٍ سَکَنَ ذَلِکَ‏ الرُّعْبُ‏ فَلِذَلِکَ‏ جَرَتْ بِهِ السُّنَّهُ.
۱۶۲- فی التنبیه الخواطر للشیخ ورام بن ابی فراس عن النعمان قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یُسَوِّی صُفُوفَنَا کَأَنَّمَا یُسَوِّی بِهَا الْقِدَاحَ حَتَّى رَأَى أَنَّا قَدْ اغَفَلْنَا عَنْهُ، ثُمَّ خَرَجَ یَوْماً و قَامَ حَتَّى کَادَ أَنْ یُکَبِّرَ فَرَأَى‏ رَجُلًا بَادِئاً صَدْرُهُ فَقَالَ: عِبَادَ اللَّهِ لَتُسَوُّونَ صُفُوفَکُمْ أَوْ لَیُخَالِفَنَّ اللَّهُ بَیْنَ وُجُوهِکُم‏.
۱۶۳- وَ فیه عَنْ أَبِن مَسْعُودٍ قَالَ‏: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَمْسَحُ مَنَاکِبَنَا فِی الصَّلَاهِ وَ یَقُولُ: اسْتَوُوا وَ لَا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُکُم‏، الخبر.
۱۶۴- و فی الفقیه باسناده عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ‏: اعْتَکَفَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فِی الْعَشْرِ الْأُوَلِ ثُمَّ اعْتَکَفَ فِی الثَّانِیَهِ فِی الْعَشْرِ الْوُسْطَى، ثُمَّ لَمْ یَزَلْ‏ یَعْتَکِفُ‏ فِی الْعَشْرِ الْأَوَاخِر.
۱۶۵- و فیه قال: قَالَ أَبِوعَبْدِ اللَّهِ علیه السلام،: کَانَتْ بَدْرٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَلَمْ یَعْتَکِفْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَلَمَّا أَنْ کَانَ مِنْ قَابِلٍ اعْتَکَفَ‏ عَشْرَیْنِ‏: عَشْراً لِعَامِهِ، وَ عَشْراً قَضَاءً لِمَا فَاتَهُ.
۱۶۶- و فی الکافی باسناده عَنِ الْحَلَبِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا کَانَ الْعَشْرُ الْأَوَاخِرُ (یعنی من شهر رمضان) اعْتَکَفَ فِی الْمَسْجِدِ، وَ ضُرِبَتْ لَهُ قُبَّهٌ مِنْ شَعْرٍ، وَ شَمَّرَ الْمِیزَرَ، وَ طَوَى فِرَاشَهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: وَ اعْتَزَلَ النِّسَاءَ؟ قَالَ: أَمَّا اعْتِزَالُ النِّسَاءِ فَلَا.
۱۶۷- و من آدابه و سننه(ص) فی الصیام ما فی الفقیه باسناده عن محمد بن مروان قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَصُومُ حَتَّى یُقَالَ: لَا یُفْطِرُ، وَ یُفْطِرُ حَتَّى یُقَالَ: لَا یَصُومُ، ثُمَّ صَامَ یَوْماً وَ أَفْطَرَ یَوْماً، ثُمَّ صَامَ الْإِثْنَیْنِ وَ الْخَمِیسَ، ثُمَّ آلَ من ذَلِکَ إِلَى صِیَامِ ثَلَاثَهِ أَیَّامٍ فی الشَّهْرِ: الْخَمِیسِ فِی أَوَّلِ الشَّهْرِ، وَ اَرْبِعَاءِ فِی وَسَطِ الشَّهْرِ، وَ الْخَمِیسِ‏ فِی‏ آخِرِ الشَّهْرِ، وَ کَانَ(ص) یَقُولُ: ذَلِکَ صَوْمُ الدَّهْر. و قَدْ کَانَ أَبِی علیه السلام یَقُولُ: مَا مِنْ أَحَدٍ أَبْغَضَ إِلَی الله مِنْ رَجُلٍ‏ یُقَالُ لَهُ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ یَفْعَلُ کَذَا وَ کَذَا فَیَقُولُ: لَا یُعَذِّبُنِی اللَّهُ عَلَى أَنْ أَجْتَهِدَ فِی الصَّلَاهِ و الصوم کَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) تَرَکَ‏ شَیْئاً مِنَ‏ الْفَضْلِ‏ عَجْزاً عَنْهُ.
۱۶۸- و فی الکافی باسناده عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَوَّلَ مَا بُعِثَ یَصُومُ حَتَّى یُقَالَ: مَا یُفْطِرُ وَ یُفْطِرُ حَتَّى یُقَالَ: مَا یَصُومُ: ثُمَّ تَرَکَ ذَلِکَ وَ صَامَ‏ یَوْماً وَ أَفْطَرَ یَوْماً وَ هُوَ صَوْمُ دَاوُدَ، ثُمَّ تَرَکَ ذَلِکَ وَ صَامَ الثَّلَاثَهَ الْأَیَّامِ الْغُرِّ، ثُمَّ تَرَکَ ذَلِکَ وَ فَرَّقَهَا فِی کُلِّ عَشَرَهِ یَّوماً: خَمِیسَیْنِ بَیْنَهُمَا أَرْبِعَاءُ فَقُبِضَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ وَ هُوَ یَعْمَلُ ذَلِکَ.
۱۶۹- و فیه باسناده عَنْ عَنْبَسَهَ الْعَابِدِ قَالَ: قُبِضَ النَّبِیُّ(ص) عَلَى صَیامِ شَعْبَانَ وَ رَمَضَانَ‏ وَ ثَلَاثَهِ أَیَّامٍ من کُلِّ شَهْر.
۱۷۰- و فی نوادر احمد بن محمد بن عیسی عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ زُرْعَهَ عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ صَوْمِ شَعْبَانَ أَصَامَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) ؟ قَالَ: نَعَمْ وَ لَمْ یَصُمْهُ کُلَّهُ، قُلْتُ: کَمْ أَفْطَرَ مِنْهُ ؟ قَالَ: أَفْطَرَ: فَأَعَدْتُهَا وَ أَعَادَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَا یَزِیدُنِی عَلَى أَنْ أَفْطَرَ، ثُمَّ سَأَلْتُهُ فِی الْعَامِ الُقْابِلِ عَنْ ذَلِکَ فَأَجَابَنِی‏ بِمِثْلِ‏ ذَلِک‏،
۱۷۱- وَ فی المکارم عن أَنَسقَال:‏ کَانَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) شَرْبَهٌ یُفْطِرُ عَلَیْهَا وَ شَرْبَهٌ لِلسَّحَرِ، وَ رُبَّمَا کَانَتْ وَاحِدَهً وَ رُبَّمَا کَانَتْ لَبَناً، وَ رُبَّمَا کَانَتِ‏ الشَّرْبَهُ خُبْزاً یُمَاث‏.
۱۷۲- و فی الکافی باسناده عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَوَّلُ مَا یُفْطِرُ عَلَیْهِ فِی زَمَنِ‏ الرُّطَبِ‏ الرُّطَبُ‏ وَ فِی زَمَنِ التَّمْرِ التَّمْرُ.
۱۷۳- و فیه باسناده عن السکونی عن جعفر عن أبیه علیهما السلام قال‏: کان رسول اللَّه(ص) إذا صام‏ و لم‏ یجد الحلواء أفطر على الماء، و فی البعض الروایات: انه ربما افطر علی الزبیب.
۱۷۴- و فی المقنعه روی غن آل محمد علیهم السلام أنهم قالوا: یُسْتَحَبُّ السَّحُورُ وَ لَوْ بِشَرْبَهٍ مِنْ مَاءٍ، و روی‏ أن أفضله‏ التمر و السویق لمکان استعمال رسول الله(ص) ذلک.
۱۷۵- و فِی المَکَارِمِ عَنِ النَّبِیِّ(ص) أَنَّهُ کَانَ یَأْکُلُ‏ الْهَرِیسَهَ أَکْثَرَ مَا یَأْکُلُ وَ یَتَسَحَّرُ بِهَا.
۱۷۶- و فی الفقیه قال: وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ أَطْلَقَ کُلَ‏ أَسِیرٍ وَ أَعْطَى‏ کُلَّ سَائِلٍ.
۱۷۷- وَ فی الدعائم عَنْ علی علیه السلام قال:‏ کانَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَطْوِی فِرَاشَهُ وَ یَشُدُّ مِیزَرَهُ فِی الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ کَانَ یُوقِظُ أَهْلَهُ لَیْلَهَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ، وَ کَانَ یَرُشُّ وُجُوهَ النِّیَامِ بِالْمَاءِ فِی تِلْکَ اللَّیْلَهِ، وَ کَانَتْ فَاطِمَهُ علیه السلام لَا تَدَعُ أَحَداً مِنْ أَهْلِهَا یَنَامُ تِلْکَ اللَّیْلَهَ وَ تُدَاوِیهِمْ بِقِلَّهِ الطَّعَامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَهَا مِنَ النَّهَارِ، وَ تَقُولُ: مَحْرُومٌ‏ مَنْ‏ حُرِمَ‏ خَیْرَهَا.
۱۷۸- و فی المقنع: و السنه أن یفطر الرجل فی‏ الأضحى‏ بعد الصلاه و فی الفطر قبل الصلاه.
۱۷۹- وَ من آدابه(ص) فی قراءه القران و الدعاء ما فی مجالس الشیخ باسناده عن ابی الدنیا عن انیرالمومنین علیه السلام قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَا یَحْجُزُهُ عنْ قِرَاءَهِ الْقُرْآنِ إِلَّا الْجَنَابَه.
۱۸۰- وَ فی المجمع عَنْ أُمِّ سَلَمَهَ: کَانَ النَّبِیُّ(ص) یُقَطِّعُ‏ قِرَاءَتَهُ‏ آیَهً آیَهً.
۱۸۱- و فی تفسیر ابی الفتوح: کَانَ(ص) لَا یَرْقُدُ حَتَّى یَقْرَأَ الْمُسَبَّحَاتِ، وَ یَقُولُ: فِی هَذِهِ السُّوَرِ آیَهٌ هِیَ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ آیَهٍ: قَالُوا وَ مَا الْمُسَبَّحَاتُ ؟ قَالَ: سُورَهُ الْحَدِیدِ وَ الْحَشْرِ وَ الصَّفِّ وَ الْجُمُعَهِ وَ التَّغَابُن‏.
۱۸۲- و فی درر الءالی لابن ابی جمهور عن جابر قال: کان النبی(ص) لا ینام حتی یقرا تبارک و الم التنزیل.
۱۸۳- و فی مجمع البیان: و روی علی بن ابی طالب علیه السلام قال: کان رسول الله(ص) یحب هذه السوره: سبح اسم ربک الاعلی، و اول من قال: «سبحان ربی الاعلی» میکائیل.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>