شیوه همسرداری پیامبر(ص)

احمد عابدینی

احمد عابدینی

مقدمه                                                                                    

سپاس و ستایش سزاوار خداوندى است که تمام جهان و از جمله انسان را آفرید و زن و مرد را زوج یکدیگر قرار داد و زن را موجب آرامش مرد، و خانه یا محل زندگى را آرامشگاه آنان قرار داد.

درود بر پیامبرانش که هر یک براى هدایت و راهنمایى بشر کوشیدند؛ به ویژه خاتم آنان که از هر جهت آدمیان را به سر منزل هدایت رهنمون ساخت؛ گفتار و رفتارش همه ادب بود و هدفش بر انگیختن و به حدّ نهایت رساندنِ مکارم اخلاق؛ (بعثت لأتمم مکارم الاخلاق)(۱).

سلام بر اهل بیت او که بهترین شاگردان و درس‏آموختگان مکتب او هستند و اخلاق نیکوى پیامبر(ص) را سرمشق زندگى خود قرار دادند، تا نشان دهند اخلاق و روش پیامبر اکرم (ص) قابل پیروى است و الگوى کاملى است که باید از آن درس زندگى آموخت: «لکم فى رسول الله اسوه حسنه(۲)»

براى این‏که افعال، رفتار و گفتار این پیامبر رحمت و این الگوى تام و تمام براى هدایت بشر به دست فراموشى یا تحریف و یا حذف سپرده نشود، خداوند منّان نمونه‏هایى از آن را در کتاب جاویدِ خود – قرآن مجید – و از طریق وحى براى قرائت و آموزش مردم فرو فرستاد و خودش حفاظت آن را به عهده گرفت: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون(۳)»، تا همگان از این نور الهى بهره بگیرند.

زمانى که به مطالعه و تفسیر آیات سوره احزاب مشغول بودم و به تفاسیر متعدّد شیعه و سنّى مراجعه مى‏کردم، از کثرت مطالبى که در آنها درباره اخلاق نیکو، برخوردِ سنجیده، بزرگوارى و کرامت حضرت به چشم مى‏خورد به وجد آمدم و پیش خود گفتم اگر قطره‏اى از این اخلاق در جامعه پخش شود و مردم از آن بهره‏مند شوند، کافى است تا آمار طلاق‏هاى جنجالى و برخاسته از نزاع، به صفر برسد و کانون خانواده‏ها گرم شود و از کدورت، حرف‏هاى زشت و… اثرى باقى نماند.

کم‏کم شوق و اشتیاقم به نوشتن برخى از آن نمونه‏ها بیشتر شد، ولى پیوسته این دغدغه در ذهنم وجود داشت که شاید این کار تکرارى باشد و دیگران چنین مطالبى را نوشته باشند. به همین جهت کتاب‏هاى نوشته شده و در دسترس درباره زندگى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را ورق زدم و پس از اطمینان از این‏که این مطالب با این سبک و هدف وجود ندارد، شروع به نوشتن کردم.

دست‏نوشته‏ها ابتدا در مجله پیام زن (آذرماه ۷۸ تا خرداد ۷۹) به چاپ رسید. اکنون پس از گذشت دو سال و کم‏یاب شدن شماره‏هاى آن مجلّه و نیاز جامعه به این گونه مباحث اخلاقى و نو، انتشارات هستى‏نما تصمیم گرفت آن مقاله‏ها را با ویرایش جدید منتشر کند تا در پیشبرد اخلاق کریمه در جامعه سهیم باشد؛ سعیهم مشکور.

با گذشت تقریباً یک سال و نیم از انتشار کتاب نسخه‏هاى آن کم‏یاب و بلکه نایاب شد. پیشنهاد اوّل این بود که همان کتاب با تغییرات بسیار اندک تجدید چاپ شود ولى بنده به جهاتى با این پیشنهاد موافق نبودم، زیرا در این صورت به پیشنهادهاى متعددى که دوستان مطرح ساخته بودند و انتقاداتى که خوانندگان محترم داشتند اعتنا نشده بود و این خلاف ادب نویسندگى است. از سوى دیگر، اگر چه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به مقتضاى عطوفت و مهربانیش هدیه‏هاى ناقابل را نیز مى‏پذیرد، هدیه دهنده نیز لازم است تلاش خود را مبذول دارد تا حتى‏الامکان بهترین داشته خود را عرضه کند. به همین جهت، تصمیم گرفته شد که تا آنجا که ممکن است به پیشنهادها عمل شود و اشکال‏ها بر طرف شود و الحمدلله چنین شد اما برخى اشکالات، پاسخ مثبت نیافت که در اینجا عذر خود را بیان مى‏کنم شاید که مقبول افتد.

از جمله اشکالات این بود که چرا در این کتاب پیرامون حضرت خدیجه‏علیها السلام بهترین و با وفاترین همسر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بحث مستقلى مطرح نشده است و نوع رفتارهاى او با پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم یا رفتارهاى حضرت با او، مطرح نگشته است.

عذر بنده در نیاوردن بحث مستقل پیرامون حضرت خدیجه‏علیها السلام این است که او با پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مشکل خاصى نداشته‏اند تا آن را مطرح و در خلال آن اخلاق مبارک پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را روشن سازم تا الگویى براى مردان جامعه ما قرار گیرد. بلکه حضرت خدیجه‏علیها السلام تمامى مال و امکانات خود را در اختیار پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و در خدمت پیشبرد دین وى قرار داد و خودش چونان خادمى فداکار در خدمت آن حضرت بود.

با چنین اوصافى سخن از چگونگى همسردارى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم یا شیوه‏هاى مدیریتى او بى‏معنى مى‏نماید، زیرا دیگران نیز ادعا مى‏کنند که اگر همسرى این‏چنین عاشق و وفادار داشته باشند آنان نیز زندگى آسوده‏اى خواهند داشت. تازه، توقع و انتظار آقایان زیاد مى‏شود که همسرشان مانند حضرت خدیجه‏علیها السلام باشد، بدون این که خودشان شمه‏اى از اخلاق پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را داشته باشند.

به همین جهت، بحث شیوه همسردارى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از دوران پس از حضرت خدیجه‏علیها السلام شروع شد تا نمونه‏هایى از اخلاق خوب و مدیریت عالى آن حضرت براى دیگران روشن شود و مردان بتوانند اخلاق او را سرمشق قرار دهند و با کوچک‏ترین خطا یا تخلف همسرشان، زندگى را براى آنان به جهنم تبدیل نکنند.

از سوى دیگر، زنان بدانند که آثار و تبعات اعمال آنان، به خودشان برمى‏گردد و تا تاریخ وجود دارد خوبى و بدى آنان نیز وجود دارد و به گوش افراد مى‏رسد، حتى اگر همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم یا دختران خلیفه‏ها و سردمداران باشند.

بنابراین تنها راهِ به یاد ماندن نام نیک در دنیا و آخرت، نیک بودن رفتار و اعمال انسان‏هاست، نه چیز دیگر.

اشکال دیگر این بود که این کتاب با فرهنگ فعلى ما سازگارى ندارد. بنابراین باید در فصلى جداگانه جوّ آن روز حجاز، وضع اقتصادى، فرهنگى، معیشتى و امنیتى آن کاملاً تشریح مى‏شد تا مطالب کتاب خلاف عقل و خلاف عرف قلمداد نشود.

عذر بنده در نوشتن کتاب به صورت فعلى این بود که از گذشته دور وقتى کتاب‏هاى تاریخ پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را مى‏خواندم، همیشه بحث‏هاى طولانى تشریح جزیرهالعرب، قبایل قحطانى و عدنانى و… مرا آزار مى‏داد و پیوسته خواهان کتابى مختصر و بدون امور تاریخى و جغرافیایى قبایل بودم. امّا با این حال، نیک متوجه بودم که اگر انسان در جوّ آن زمان‏ها نباشد و آن شرایط را حسّ نکند نمى‏تواند معناى کلمات و رفتارها را خوب ادراک کند. هر سخن و رفتار تنها در شرایط خاص خودش معنا و مفهوم اصلى خود را دارد، نه در شرایط دیگر.

به همین جهت، تصمیم گرفتم در کنار هر حادثه‏اى، شرایط زمان و مکان آن حادثه را به اختصار بیان کنم. بر این اساس، نوشته پیش رو چندین مرتبه مرور شد تا در ضمن رعایت اختصار، تا حدّ امکان، جوّ آن روز نیز به تصویر کشیده شود.

پس از همه این تغییرات، کتاب به دست ویراستار جدید سپرده شد؛ بدان امید که براى ماندگارى و تقدیم به ساحت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مناسب‏تر باشد. با این حساب، اگر نام مجموعه کارهاى انجام شده، «بازنگارى» نامیده شود سخن گزافى نخواهد بود.

در پایان از همه کسانى که به نوعى در تکوّن این اثر سهمى داشته‏اند، به ویژه برادر عزیز جناب حجهالاسلام و المسلمین آقاى حاج شیخ محمود واحد و خواهر گرامى حاجیه سعیده منتظرى که با بررسى دقیق چاپ اوّل کتاب و پیشنهادهاى خوب و مناسبشان زمینه تجدیدنظر کامل در آن را فراهم نمودند و آقاى فریبرز راهدان که ویراستارى نهایى را به عهده گرفت، تشکر مى‏کنم و از خداوند منّان خواهانم که این اثر را داراى ثمرات خوب و شیرین قرار دهد و زمینه‏اى گرداند تا بسیارى از اختلاف‏ها و ناسازگارى‏ها به مسالمت، خوش‏رویى و خوش‏خُلقى تبدیل شود و ثواب اصلاح ذات البین را در پى داشته باشد و در ثواب آن همه را شریک فرماید.

پیش‏درآمد

سپاس و ستایش بیکران مخصوص آن ذات رحمان و رحیمى است که خود را در آغاز سوره‏ها و در جاى جاى کتاب کریمش با همین اوصاف شناسانده و حتّى رحمانیّت را از اوصاف خاصّ خویش قرار داده و فرموده است: «قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایاً ما تدعوا فله الاسماء الحسنى»(۴) و در جاهاى متعدّد، مهربانى و رحمت را بر خود واجب کرده: «کتب على نفسه الرحمه»(۵) و در نخستین سوره قرآنش که فاتحه الکتاب است و روزانه ده بار خواندن آن را واجب فرموده، رحمان و رحیم بودن خود را تکرار کرده است تا نشان دهد «مالک یوم الدین»(۶) خداوند رحمان و رحیم است و با این ویژگى‏ها به حساب آدمیان رسیدگى مى‏کند. افزون بر اینها پیامبرى فرستاده که سراپا رحمت است و «رحمهً للعالمین(۷)» لقب یافته تا به آدمیان بیاموزد که راه و رسم زندگى خوب، برخوردارى از رحمت، مهربانى و عطوفت است.

آرى، پیامبرى از جنس ما، در میان ما، با مشکلاتى همچون مشکلات ما، با سرپنجه رحمت و محبت بر همه مشکلات فایق آمد تا نشان دهد که مى‏توان با محبّت زیست و اصل را بر محبّت نهاد و در سایه آن، دل‏هاى سخت‏تر از سنگ را نیز رام و مطیع خود ساخت.

براى این که الگوى کامل و بلکه کامل‏ترین الگو براى تمامى انسان‏ها در تمامى شرایط باشد، در محیطى خشن، خشک، با انسان‏هایى که غیر از جنگ و خشونت چیز دیگرى نمى‏شناختند، مبعوث شد. گرفتارى‏هاى بى‏شمارى که براى کمتر انسانى ممکن است همه با هم اتّفاق بیفتد، برایش اتفاق افتاد، و او در همه مراحل، تنها، راه رحمت را پیش گرفت.

بررسى زندگانى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از این حیث، به کارى فراوان و دامنه‏دار و نوشتن چندین جلد کتاب نیاز دارد تا شاید شمّه‏اى از اخلاق و رفتار آن بزرگوار بر کاغذ آید و آن کار مسلماً از عهده یک نفر بیرون است. به همین جهت، نوشتار حاضر، تنها به بررسى مهربانى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در خانواده مى‏پردازد که البته چون بررسى تمامى جوانب آن نیز از عهده این قلم خارج است، به بیان نمونه‏هایى از آن بسنده مى‏نماید.

در این نوشتار تلاش شده تا از دیدگاه امور خانوادگى به این مسأله پرداخته شود، زیرا پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نه تنها همسران متعدّد داشته – و این خود طبعاً در محیط خانه مشکل‏ساز است – بلکه برخى از آن زنان از ویژگى‏هاى روحى خاصّى برخوردار بوده‏اند و حتّى جنگ بزرگى نظیر جَمَل را رهبرى نموده و در میدان جنگ حاضر شده و در امور ریز و درشت دخالت مى‏کرده‏اند. به همین جهت، هر مسلمانى دوست دارد بداند پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در خانه، با همسران خود چگونه رفتار مى‏کرده است.

آیا خانه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم هر روز پر از نزاع، زد و خورد و حرف‏هاى ناشایست بود؟ آیا زنان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم – از آن‏رو که وى رسول خدا و حکم او حکم خدا و داراى لشکر و امکانات و فرماندهى بود – کاملاً تسلیم او بودند و هیچ تخلّفى نمى‏کردند و تنشى در خانه وجود نداشت؟ یا این‏که از طرف همسران، یا برخى از آنان، پیوسته سعى در ایجاد نزاع، اختلاف و درگیرى مى‏شد، ولى آن حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم با گذشت، محبّت و بزرگوارى، آنان را شرمنده مى‏ساخت و از همین راه توانسته بود چندین همسر را اداره کند، بدون این‏که نیاز باشد وقت خود را صرف دعواهاى خانوادگى کند و یا آنان را مجبور نماید در نکاح او باقى باشند؟

آن حضرت بدون این‏که با امکانات مادّىِ فراوان، آنان را به سکوت بکشاند؛ همچنین بدون این‏که نیاز باشد آزادى آنان را محدود یا شخصیت آنان را تحقیر کند، با اخلاق حسنه و کرامت و بزرگوارى همگان را تسلیم خود مى‏کرد و حتّى هنگامى‏که برخى از همسران توطئه عظیمى علیه او تدارک دیدند و خداوند، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را از آن توطئه آگاه ساخت، آن حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم تنها قسمتى از ماجرا را براى آنان بازگو کرد و با بزرگوارى تمام از گفتن سایر مراحل توطئه خوددارى کرد و حتّى آنان را به خاطر توطئه مورد عتاب و طلاق و… قرار نداد.

به هر حال، در کتاب حاضر سعى بر نشان‏دادن سازگارى‏ها و بزرگوارى‏هاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در خانواده است. در انتخاب نمونه‏ها تلاش شده مواردى ذکر شود که از مسلّمات تاریخ و یا داراى شاهد قرآنى باشد و هر دو گروه شیعه و سنّى به گونه‏اى آن‏را بیان کرده باشند.

نخست ذکر چند نکته، ضرورى به نظر مى‏رسد:

اوّل این‏که توجّه داشته باشیم در امور اجتماعى نمى‏توان علّت‏ها را از یکدیگر کاملاً جدا کرد و سهم هر علّت را در معلول و در حوادث بعدى به طور کامل، ردّیابى نمود.

در آزمایشگاه‏ها و علوم طبیعى، همه عوامل و شرایط را ثابت و تنها یکى از آن مجموعه را متغیّر قرار مى‏دهند و اثر آن‏را بررسى مى‏کنند. در آزمایش بعدى این عامل را ثابت و عامل دیگرى را متغیّر قرار مى‏دهند؛ امّا در بررسى امورى‏که مربوط به جامعه انسانى است، عوامل دست ما نیست، تا برخى را ثابت و برخى را متغیّر قرار دهیم.

از سوى دیگر، بشر چون داراى ذهن و عقل و شعور است، براى خود برنامه‏ریزى کرده، آنها را از دیگران مخفى مى‏کند. گاه در گیر و دار مسایل روزمره حوادثى پیش مى‏آید که موجب مى‏شود پرده از اسرار برافتد و درون افراد آشکار شود، ولى بسیارى از مکنونات و اسرار پیوسته مخفى مى‏ماند. در حالى‏که این برنامه‏ها و تصمیم‏هاى درونى، اثرات فراوانى در خارج گذاشته و کارهاى مختلفى بر اساس آن انجام گرفته، ولى انگیزه و علّت اصلى این کارها ظاهر نشده است. براى نمونه هر کس مى‏تواند به زندگى شخصى خود سرى بزند و یا زندگى‏نامه برخى سیاستمداران شکست‏خورده را – که در اواخر عمر نوشته‏اند – مطالعه کند.

در بررسى سازگارى‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با همسرانش و اعمال و رفتار آنان با پیامبر، همه این امور وجود دارد. امروزه از زمان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با گذشت هزار و چهار صد سال و نیز وجود دست‏هاى مرموزى که پیوسته براى حمایت از شخصى و منکوب کردن شخص دیگرى در طول تاریخ، به فعالیت مى‏پرداخته‏اند، یافتن عوامل و نقش هریک و بررسى و توجیه هر کار، با مشکلات بسیارى مواجه است.

در این نوشتار، براى این‏که مشکلى بر مشکلات افزوده نشود و حتّى‏المقدور در حلّ مشکلات و آسان کردن آنها تلاش گردد، سعى‏شده است هنگام بررسى هر عامل، از سایر عوامل چشم‏پوشى شود و آن عامل، در وقت و جاى مناسب خود بررسى گردد.

به عبارت دیگر، اگرچه جامعه و تأثیرات افراد در یکدیگر به صورت آزمایشگاه علوم طبیعى نیست، ولى سعى بر آن بوده تا هنگام بررسى، براى سهولتِ فهم، نظیر آزمایشگاه عمل شود. همچنان‏که سعى شده حوادثى که ناگهان به وقوع مى‏پیوسته، تحلیل و بررسى گردد و عوامل مخفى آن با توجّه به قراین و شواهد موجود روشن گردد.

دوّم این که فکر و اعتقاد افراد، در فهم، گزینش، انتخاب و حلّ تعارض بین نقل قول‏ها تأثیر دارد. مثلاً کسى که همه انبیا را از تمامى خطاها و اشتباهات مصون مى‏داند آیاتى نظیر «و عصى آدم ربَّه فغوى(۸)» را به گونه‏اى مى‏فهمد و تفسیر مى‏کند که مخالفان عقیدتى او این گونه نمى‏فهمند و تفسیر نمى‏کنند.

در بحث شیوه همسردارى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نیز همین گونه است. زیرا اگر چه روایات تاریخى و آیاتى که انتخاب شده همه در کتاب‏هاى روایى و تفسیرى اهل سنت موجود است ولى چه بسا عشق و علاقه وافر آنان به تمامى صحابه، به ویژه خلیفه اول و دوم و دختران آنان، موجب شود که این‏گونه امور تاریخى را به گونه دیگرى بفهمند و توضیح دهند. ما ضمن احترام به فهم و تفسیر آنان عرض مى‏کنیم آنچه فعلاً مدّنظر ماست اثبات حقانیت این گروه یا آن گروه نیست، بلکه آنچه اکنون براى ما مهم است، راه یافتن به اخلاق پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم است تا براى همه ما الگو باشد.

بنابراین، ناسازگارى‏هاى همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را باید بدون حسّاسیت روى اسامى ذکر شده، مطالعه کرد و نقل نام‏ها را از لوازم مستند بودن حوادث دانست، نه چیز دیگر.

سوّم این که بررسى شخصیت‏هایى مثل پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم که الگو و اسوه زندگى است و قرآن او را به عنوان اسوه معرفى کرده، حساسیت و دقّت خاصى را مى‏طلبد و بیان هر کلمه درباره آن وجود شریف و زندگى وى همگان را حسّاس مى‏کند. مسلمانان عموماً به آن گفته حسّاسند، زیرا زندگى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم براى آنان الگو است. شیعیان نیز نسبت به آن کلام حسّاسیت نشان مى‏دهند، زیرا افزون بر الگو گرفتن از وى، پیامبر را در تمامى امور معصوم مى‏دانند و معتقدند او نه تنها به واجبات عمل مى‏کرد، بلکه از مکروهات نیز اجتناب مى‏نمود و اگر بر سر دو راهى واقع مى‏شد، راهى را که بهتر بود، برمى‏گزید. از دو مستحب، آنچه را که مستحب‏تر بوده انجام مى‏داد و از دو کار مباح آنچه را که داراى مصلحت بیشترى بود، انتخاب مى‏کرد.

حتّى برخى از غیر مسلمانان نیز نسبت به زندگى حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله وسلم حسّاس‏اند، زیرا یا افراد معمولى هستند و مى‏خواهند او را بشناسند، تا اگر الگوى مناسبى براى زندگى است، او را سرمشق و اسوه خود قرار دهند و از وى پیروى کنند، و یا اگر عناد دارند، به گمان خود مى‏خواهند نقطه ضعفى بیابند و با مطرح‏کردن آن از ایمان‏آوردن مردم به آیین محمّدى جلوگیرى کنند و حتّى اگر توانستند مسلمانان را از دین خود خارج نمایند. بنابراین هر بخش از زندگى ایشان نیاز به بحث مفصّل دارد.

به هرحال، در هر بحث باید جوانب مختلف را در نظر داشت و مورد بررسى قرار داد و در جنبه‏هایى که شبهه‏اى وجود دارد و غبارى بر آن چهره زلال و الگوى بى‏نظیر مى‏افکند، بحث کرد و تلاش نمود تا شبهه از ذهن‏هایى که به دنبال حقیقت مى‏گردند، زایل شود.

نکته آخر این که کسانى که اکنون شبهه‏اى را مطرح مى‏کنند، پس از هزار و چهارصد سال پا به صحنه گیتى گذارده‏اند و در این مدّت، بسیارى از آداب و رسوم تغییر کرده، بسیارى از امکانات، ایجاد و یا تکمیل‏شده و به اصطلاح، زمین و زمان تغییر کرده است. به همین‏جهت، براى پاسخ‏گویى به هر شبهه‏اى باید با بیان زمان و مکانِ آن حادثه، خود را در آن جوّ قرار دهیم تا معلوم شود آیا در آن اوضاع، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بهترین راه را انتخاب کرده است یا نه. بنابراین جواب دادن به هر پرسش و شبهه نیاز به بحث‏هاى جنبى دارد که بدون توجّه به آنها نمى‏توان جوابى به شبهات داد.

به عنوان مثال، سبب تعدّد زوجات پیامبر موضوع بخش نخست فصل اول است که در آن پس از طرح آراى مختلف در زمینه موضوع بحث برانگیز چندهمسرى پیامبر چنین نتیجه‏گیرى مى‏شود که ازدواج‏هاى متعدّد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نه تنها مباح، بلکه لازم و ضرورى بود و به نوبه خود فداکارى به حساب مى‏آمد تا حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم زنان بى‏سرپرست را سرپرستى کند، قبایل مختلف را به خود و اسلام متمایل سازد، کینه‏ها را تقلیل دهد، روحیات ضعیف‏شده را تقویت کند، سبب آزادى اسرا را فراهم سازد و… .

از آن‏جا که این کار در آن زمان و مکان فداکارى و گذشت به حساب مى‏آمد، تمامى مشرکان، یهودیان و سایر دشمنان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم که در آن زمان زبان به انتقاد گشودند و انواع اتّهامات را متوجّه ایشان ساختند، هیچ‏کدام، چنین نقصى را متوجّه آن حضرت نکردند، بلکه ازدواج‏هاى او را ستودند. حتّى ابوسفیان که بزرگ‏ترین دشمن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بود و تا آخر هم دست از مخالفت با دین اسلام برنداشت، وقتى شنید ایشان با امّ‏حبیبه – دختر ابوسفیان – ازدواج کرده است، از فرط خوشحالى گفت: «هذا الفحل لا یرغم انفه»؛ شکست و خوارى بر این جوانمرد مباد!

نوشتار حاضر، در بردارنده این سه فصل است:

۱٫نمونه‏هایى از ناسازگارى همسران پیامبر. این فصل که در آن نمونه‏هایى از ناسازگارى‏هاى همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با استفاده از آیات و روایات بیان مى‏گردد به دو بخش تقسیم مى‏شود:

در بخش اوّل، نمونه‏هایى از آیات قرآن را که در آنها برخى کارهاى همسران پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و آزار و اذیت‏هاى آنان بیان شده است، مطرح مى‏کنیم. در این بخش، سعى بر این است که در مرحله اوّل، بدون نظر به شأن‏نزول‏ها و سایر مسایل جنبى، خود آیات مورد تحلیل قرار گیرد. سپس به شأن‏نزول‏ها، نظرى افکنده شود و در مواردى که شأن‏نزول‏هاى مختلفى ذکر شده، با کمک خودِ آیه، یکى از آنها ترجیح داده شود.

در بخش دوم، به ذکر نمونه‏هایى از ناسازگارى‏هاى همسران پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با استفاده از روایات پرداخته شده است.

روشن است که در هیچ‏یک از این دو بخش، نه در صدد برشمردن تمامى موارد ناسازگارى و نه در صدد بیان مهم‏ترین آنها بوده‏ایم، بلکه آنچه ذکر شده، تنها نمونه‏هایى است بدون هیچ ویژگى خاص دیگر.

  1. تعدّد همسران پیامبر(ص)، انگیزه‏ها و دستاوردها. این فصل مباحث و نمونه‏هاى مطرح شده را از دیدگاهى دیگر مورد نگرش قرار مى‏دهد. آن دیدگاه این است که بر سر منشأ مشکلات برمى‏گردیم و این بحث را مطرح مى‏سازیم که چرا پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم ازدواج‏هاى متعدّد نمود تا زنان به خاطر غیرت، حسودى و… به آزار وى بپردازند؟ این قسمت طى سه بخشِ «علّت تعدّد همسران پیامبر»، «دستاوردهاى ازدواج‏ها» و «چند پرسش درباره زندگى خصوصى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم» توضیح داده شده است.
  2. بزرگوارى و اخلاق نیکوى پیامبر. شامل دو بخش است: نمونه‏هایى از برخورد پیامبر با دیگران و برخوردهاى پیامبر در خانواده.

چون بحث اصلىِ این نوشتار، سازگارى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با همسرانش است طىّ دو فصل به عنوان زمینه‏ساز این بحث، به برخى اختلافات زنان آن حضرت با یکدیگر، آزار و اذیّت‏ها یا حدّاقل کم‏لطفى‏هایى که به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نمودند، اشاره گشته و همچنین به شبهاتى که درباره تعدّد همسران آن حضرت و نظایر آن وجود دارد پاسخ داده شده است.

در فصل سوم جان سخن این است که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با چه روش و منشى در خانه مدیریت مى‏کرد و چگونه با همسران خود رفتار مى‏کرد که توانست به خوبى آنان را از خود راضى کند و نه تنها ریشه‏هاى اختلاف و کدورت را بخشکاند، بلکه بتواند محبوب آنان شود؛ به طورى‏که وقتى قرآن، آنان را بین باقى ماندن و ساختن با زندگى ساده و بى‏آلایش پیامبر یا طلاق‏گرفتن و به دست‏آوردن متاع دنیوى مخیّر کرد، آنان همگى زندگى با پیامبر اکرم را ترجیح دادند.(۹)

در این فصل نیز بحث را در دو بخش پى‏گیرى کرده‏ایم: بخش اول را اختصاص داده‏ایم به بیان اخلاق و رفتار عمومى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم که موجب جذب تمامى مردم مى‏شد؛ به طورى که هر کس چند روزى با آن حضرت به سر مى‏برد، عاشق روش و منش ایشان مى‏گشت. در بخش دوم، اخلاق و سلوکى را که در خانواده داشته‏اند، مورد بررسى قرار داده و از هر کدام چند نمونه را ذکر کرده‏ایم.

اذعان داریم که تمامى نمونه‏ها را نمى‏توان کشف و ذکر کرد، زیرا نه همه در کتاب‏ها به ثبت رسیده و نه در قرآن با صراحت از آنها سخن رفته است و نه این‏که نوشته حاضر گنجایش همه آن مطالب را دارد. حتّى ما تمامى زوایاى زندگى آن حضرت را درک نمى‏کنیم. بنابراین از چند سو محدودیت وجود دارد و ما را در محدوده ذکر چند نمونه نگاه مى‏دارد.

وقتى خداوند که خالق پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و خالق کلّ موجودات جهان است، با جمله «وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ»(۱۰) او را مى‏ستاید گویى خداوند از اخلاق پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به شگفت آمده است از این‏که چگونه به او انواع تهمت‏ها را بزنند، انواع آزار و اذیت‏ها را برسانند، ولى او در زمان ضعف و بى‏یاورى خم به ابرو نیاورد و در وقت توانمندى و اقتدار به‏راحتى از مقصّران بگذرد و با گفتن «اذهبوا انتم الطّلقاء»(۱۱)؛ )بروید شما آزادید( بر تمامى گذشته‏ها خطّ عفو و بخشش بکشد و حتّى حاضر نباشد گذشته دشمنان را به یادشان بیاورد.

شاید به همین‏جهت در آیه قرآن به جاى خُلق حَسَنٌ تعبیر به خُلق عظیم کرده است. زیرا واژه‏شناسان مى‏دانند که اخلاق را با لفظ حَسَن مى‏ستایند و جا داشت خداوند بفرماید: إِنَّ خُلقَکَ حَسَنٌ؛ امّا تعبیر عظیم همراه با حرف «على» و حرف قسم «لام» بیانگر ویژگى‏هاى خاصى از اخلاق و روش آن حضرت است که با لفظ حَسَن قابل بیان نبوده است.

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم چنان عمل مى‏کند که همه دشمنان نیز وى را به امانت‏دارى، راست‏گویى و راست‏کردارى بشناسند و پیوسته امانت‏هاى خود را نزد او بگذارند و در بین انسان‏ها با تمامى مسالِک و رفتارها تنها او لقب امین را از آنِ خود کند و در نزد دوست و دشمن به این ویژگى شناخته شود.

در پایان این مقدّمه امید این است که همگان از اخلاق کریمه و رفتار بزرگوارانه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم درس بیاموزیم و با به کار بستنِ اندکى از آن روش‏ها به زندگى خانوادگى خود طراوت بخشیم و از نزاع‏هاى بیهوده بپرهیزیم و سعى کنیم بر خوبى‏هاى خود بیفزاییم و از بدى‏هاى خویش بکاهیم.

فصل اوّل

نمونه‏هایى از ناسازگارى‏هاى‏همسران‏پیامبر(ص)

الف. از منظر آیات

نمونه اوّل:

«یآ أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحیِمٌ × قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّهَ أیْمنِکُمْ وَ اللَّهُ مَوْلکُمْ وَ هُوَ العَلیمُ الحَکیِمُ × وَ إذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى بَعْضِ أَزْوجِهِ حَدِیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَکَ هَذا قالَ نَبَّأَنِىَ العَلیِمُ الخَبیِرُ × إِن تَتُوبَآ إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِنْ تَظهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلهُ وَ جِبرِیلُ وَ صَلِحُ المُؤْمِنیِنَ و المَلئِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیِرٌ»(۱۲)

اى پیامبر! چرابراى جلب رضایت همسرانت، آنچه را که خدا بر تو حلال کرده است، حرام مى‏کنى؟ و خداوند بخشاینده و مهربان است. خداوند [راه] گشودن سوگندها را برایتان روشن کرده و او مولاى شما و دانا و حکیم است. و هنگامى‏که پیامبر، سرّى را با برخى همسرانش در میان نهاد و هنگامى‏که او آن را [به دیگران] خبر داد و خداوند پیامبر را [از افشاى سرّ] باخبرساخت، پیامبر برخى را به او شناسانده و از گفتن برخى خوددارى کرد. هنگامى‏که پیامبر، وى را از آن باخبر ساخت، [او] گفت: این خبر را چه کسى به تو داد؟ [پیامبر ]گفت: خداى داناى آگاه، مرا باخبر ساخت. اگر شما دو زن توبه کنید، بهتر است، امّا دل‏هاى شما منحرف شده است و اگر با پشتیبانى هم علیه او [پیامبر] قیام کنید، خداوند یاور اوست و نیز جبرییل و مؤمنان شایسته و فرشتگان نیز پشتیبان وى خواهند بود.

پیش از مراجعه به تفاسیر و شأن‏نزول‏ها، امورى را که از خود آیات مى‏توان به دست‏آورد، مرور مى‏کنیم، تا با کمک آن بتوانیم شأن‏نزول واقعى را بیابیم. این کار از آن رو است که شأن‏نزول‏هاى گوناگونى در این‏جا نقل شده و اگرچه همه آنها در این مشترک‏اند که حفصه و عایشه موجبات ناراحتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را فراهم کردند، ولى دانستن شأن‏نزول حقیقى در این آیات بسیار مهم است، از آن رو که معلوم مى‏گرداند نوع آزار چه بوده است.

نکته‏ها و مطالب

  1. پیامبر اکرم براى جلب رضایت همسرانش، چیزى را که بر وى حلال بود، بر خود حرام کرد.
  2. نحوه حرام‏کردن این گونه بود که پیامبر اکرم سوگند یاد کرد که دیگر آن حلال را مرتکب نشود.
  3. با این‏که عمل به مفاد سوگند واجب است خداوند روا داشته که افراد این سوگند را بشکنند – و همان‏طور که در روایات هست – کفّاره آن را هم بدهند، که حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله وسلم نیز چنین کرد.
  4. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به یکى از همسرانش، سرّى را گفت و از او خواست آن را فاش نکند.
  5. او سرّ پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را فاش کرد.
  6. به دنبال فاش ساختن راز، حوادثى به دور از چشم و آگاهى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم اتفاق افتاد.
  7. خداوند، پیامبر را از آن حوادث باخبر ساخت.
  8. پیامبر قسمتى از تبعات و نقشه‏هاى پیرامون سرّ فاش شده را به آن همسر گفت.
  9. او با تعجّب پرسید: «از کجا دانستى؟» و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم جواب داد: »خداوند مرا باخبر ساخت.«
  10. سرّى که بیان شد، داراى اجزا و قسمت‏هاى متعدّد بود و پیامبر از برخى از آنها پرده برداشت و باقى را پوشیده نگه داشت.
  11. افشاى سرّ و حوادث دنبال آن، داراى گناهى عظیم بود که نیاز به توبه داشت.
  12. آن دو همسر، بر اثر این خطا، به انحراف دل از حقّ گرفتار شدند که توبه‏کردن براى آنان کار مشکلى بود.
  13. یاور پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، خداوند و جبرییل و مؤمنان شایسته مى‏باشند. از تفاسیر و روایات و مفرد بودن صالح معلوم مى‏شود آن مؤمنِ یاور، تنها حضرت على‏علیه السلام است.
  14. در صورت ادامه ماجرا و تصمیم آن دو زن براى توطئه علیه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم ملائکه به یارى حضرت مى‏شتابند.
  15. «وَ اِذْ» دلالت مى‏کند بر این که دو حادثه اتفاق افتاده که مشابه یکدیگر بوده و در یکى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم براى رضایت همسرانش چیزى را بر خود حرام کرده و در دیگرى سرّى از اسرار را با یکى از همسرانش در میان گذاشته است.
  16. از لحن آیات و خصوصاً با توجّه به آیات دیگر همین سوره – که از زنان حضرت لوط و حضرت نوح که شوهرانشان را اذیت کردند و به آنان خیانت روا داشتند، ذکرى به میان مى‏آید – روشن مى‏شود برخورد و عمل این همسران کارى بسیار زشت و ناپسند بوده و نوعى خیانت محسوب مى‏شده است و آنان در حدّ زن حضرت لوط و زن حضرت نوح سقوط کرده‏اند.
  17. از بیان یاوران متعدد براى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم روشن مى‏شود که توطئه‏اى عمیق مطرح بوده که به راحتى قابل خنثى‏سازى نبوده است.

شأن‏نزول اول، ناسازگارى همسران، در دیدار پیامبر(ص) با آنان

مفسّران در شأن‏نزول این آیات، اختلاف زیادى دارند و مطالب گوناگونى را ذکر کرده‏اند، از جمله:

  1. رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم پس از نماز صبح به حجره‏هاى همسرانش سرمى‏زد. نزد یکى از همسرانش(۱۳) ظرف عسلى بود که برایش هدیه آورده بودند. او براى پیامبر از آن عسل، شربتى درست مى‏کرد. وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم وارد مى‏شد تا سلام کند و بگذرد، او پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را نگه مى‏داشت تا شربت را به او بدهد.

عایشه حسادت کرد و به همسران دیگر رسول‏اللّه گفت: وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نزد شما آمد تا سلام کند، بگویید دهانت بوى مَغافیر مى‏دهد،(۱۴) تا به این وسیله پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را از ماندن بیشتر در یک جا و نوشیدن شربت منع کنند.

عایشه همین‏که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را دید، بینى خود را گرفت و گفت: «مغافیر خورده‏اى؟»

پیامبر فرمود: «نه، نزد فلان زن، شربت عسل خورده‏ام.»

عایشه گفت: «حتماً زنبور آن از شیره غُرْفُط مکیده است.»

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم براى رضایت همسرانش سوگند یاد کرد که دیگر از آن شربت ننوشد.(۱۵)

گفته‏ها و نکته‏ها

  1. طبق این شأن‏نزول، سرّى را که رسول‏اللّه به برخى همسرانش گفت، مربوط به تحریم شربت بود و حضرت نمى‏خواست خبر این تحریم به گوش صاحب عسل برسد و ناراحت شود.

امّا این‏که چگونه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم پس از فاش‏شدن سرّ، برخى را براى فاش‏کننده سرّ گفت و برخى را نگفت و چگونه یک‏جمله خبرى که بیانگر یک چیز است، قابل تقسیم است، معلوم نیست؛ همچنان که معلوم نیست چرا کلمه «عرّف» به معناى «آگاه ساخت» را به کار برده، در حالى که مناسب بود کلمه «توبیخ کرد» به کار مى‏برد، لذا این شأن نزول با «عَرَّفَ بَعْضَه وَاَعْرَضَ عَنْ بَعْض»، سازگار نیست مگر این‏که گفته شود این قسمتى از ماجرا بوده است.

  1. از شأن‏نزول ذکر شده معلوم مى‏شود عایشه در خانه پیامبر داراى موقعیتِ خاصّى بوده است، زیرا وقتى او تصمیم مى‏گیرد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را از ماندن بیشتر در یکى از حجره‏ها منع کند و به دیگران مى‏گوید به پیامبر بگویید دهانت بوى مغافیر مى‏دهد، آنان گوش مى‏کنند و چنین کارى را انجام مى‏دهند.
  2. عایشه در برخورد با پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم ماهرانه عمل مى‏کند: اوّل با گرفتن دست جلوى بینى، پیامبر را حسّاس مى‏کند و وقتى حضرت مى‏فرماید: «مغافیر نخورده‏ام و عَسَل خورده‏ام.» با مهارت مى‏گوید: «حتماً زنبور عسل از شیره غُرفُط مکیده است!»
  3. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم هیچ‏گاه آزردگى خاطرِ همسرانش را نمى‏پسندید و از همین‏رو براى رضایت خاطر آنان عسل را بر خود حرام کرد ولى چون مى‏خواست آن همسرش که صاحب عسل است ناراحت نشود خواست خبر این تحریم فاش نگردد و مردم نیز تصوّر نکنند که عسل، حرام شده است.
  4. معلوم مى‏شود همسران پیامبر اکرم به زنى که دارنده عسل بوده، حسّاسیت داشته، مى‏خواستند او را از گردونه خارج کنند، یا خودشان را هم‏رتبه او قرار دهند.

شأن‏نزول دوم، برخورد همسران با پیامبر(ص) در داستان ماریه

رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم هر روز اوقات فراغت را نزد یکى از همسرانش مى‏گذراند، تا رعایت عدالت بشود. روزى که نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولى حفصه از حضرت، اجازه خواست تا براى کارى نزد پدرش برود و در نبود او، حضرت ماریه قبطیه – که مادر ابراهیم فرزند رسول‏اللّه و خادمه حضرت بود – را نزد خود خواند.

حفصه برگشت و وقتى فهمید ماریه نزد پیامبر بوده است، بناى ناسازگارى را گذاشت و گفت: «در روز من، در حجره من و با غیر من؟! حاشا!»؛ پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم براى راضى کردن او گفت: «ماریه را بر خود حرام مى‏کنم و سوگند به خدا که دیگر با او خلوت نکنم، و تو این مسأله را با کسى در میان مگذار.» ولى حفصه بلافاصله عایشه را از این حادثه باخبر کرد.(۱۶)

شأن‏نزول سوم

این شأن نزول مانند شأن نزول دوم پیرامون تحریم ماریه است؛ فقط مقدارى اضافه دارد و نشان مى‏دهد که حفصه به تحریم ماریه بر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم قانع نشد و پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم ناچار شد او را از خلیفه شدن ابوبکر و عمر پس از وفات خود، با خبر سازد و حفصه این خبرها را به عایشه و او به پدرش ابوبکر رسانید.(۱۷)

نکته‏ها و مطالب

  1. از این شأن‏نزول استفاده مى‏شود که حفصه و عایشه در یک خطّ و در یک راستا کار مى‏کردند و اخبار را سریعاً به یکدیگر منتقل مى‏کردند و عایشه نقش مرکزیّت داشت و زود در جریان کارها قرار مى‏گرفت.
  2. حفصه و عایشه نسبت به ماریه حسّاسیت داشتند و از این‏که پیامبر او را بر خود تحریم کرد، بسیار خوشحال شدند؛ به طورى‏که وقتى پیامبر از حجره حفصه خارج شد، او با مشت به دیوار اتاق عایشه زد و وى را از این خبر مهم آگاه کرد.
  3. شاید حسّاسیت عایشه و حفصه – خصوصاً عایشه – از آن‏رو باشد که هیچ‏کدام از همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در مدینه از ایشان داراى فرزند نشدند و تنها ماریه قبطیه بود که صاحب فرزندى به نام ابراهیم شد. در این صورت جاداشت عایشه – که عقیم بود – بیشترین حسّاسیت را نشان بدهد.
  4. یقیناً حفصه، مشکل دیگرى را با پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در میان گذاشته که با تحریم ماریه، آن مشکل رفع نگشته و حضرت، ناچار شده از خلیفه شدن پدر او سخن به میان بیاورد. وگرنه لزومى نداشت در هنگام عصبانیت و ناراحتى حفصه، او را از خلیفه بعد از خود، آگاه سازد.

به هر حال، این شأن نزول با آیه سازگارتر است، چون داراى چند قسمت است که مى‏توان قسمتى را بیان کرد و از قسمتى چشم پوشید. بنابراین با «عرف بعضه و اعرض عن بعض» سازگار است.

نمونه دوم:

«یا اَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ اُمَتِّعْکُنَّ وِ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً× وَ إِنْ کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الأخِرَهَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظیِماً»(۱۸)

اى پیامبر! به همسرانت بگو: »اگر خواهان زندگى دنیا و زینت آنید، بیایید شما را از متاع دنیوى بهره‏مند سازم و شما را به طلاقى نیکو طلاق دهم. و اگر خواهان خدا و رسول او و آخرت هستید، خداوند براى نیکوکاران پاداش عظیمى مهیّا کرده است.

نکته‏ها

  1. همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم تقاضاى بهره‏مندى از اموال و زیورآلات دنیایى داشته‏اند.
  2. تقاضاها در حدّ معمولى نبوده و آنان بیش از حدّ برخواسته‏هاى خودشان اصرار مى‏کرده‏اند، به گونه‏اى که بحث طلاق و جدایى نیز پیش آمده است.
  3. دنیا خواهى با پیامبرخواهى ناسازگار است و همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نباید به مال و منال دنیا طمع ورزند.
  4. زنان پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مجبور نبوده‏اند که در کابین او باقى بمانند ولى مجاز به دنیاطلبى نیز نبوده‏اند.

شأن‏نزول، کناره‏گیرى پیامبر(ص) از همسران

هنگامى‏که رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم در غزوه خیبر پیروز شد و بر گنج‏هاى آل‏ابى‏الحقیق دست یافت، همسرانش – یا برخى از آنان – گفتند: «آنچه را که به دست‏آوردى، به ما بده.» پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به آنان فرمود: «بین مسلمانان آن طورى‏که خداوند دستور داده بود، تقسیم کردم.» زنان غضبناک شدند و گفتند: «شاید فکر مى‏کنى اگر ما را طلاق دهى، هم‏طرازهایى از قوم خود پیدا نمى‏کنیم که ما را به همسرى برگزینند؟» خداوند براى رسولش حمیّت و غیرت به خرج داد و دستور داد حضرت از آنان کناره‏گیرى کند.

پیامبر اکرم از آنان کناره‏گیرى کرد و در مشربه امّ‏ابراهیم(۱۹) بیست و نه روز باقى ماند، تا زنان حایض شوند و پاک گردند، تا طلاق‏دادنشان جایز باشد. آن‏گاه آیه تخییر آمد و آنان را بین زندگى ساده و فقیرانه پیامبر اکرم همراه با آخرت، و یا دنیاخواهى و بهره‏ورى از متاع دنیا و طلاق، بدون نزاع و کشمکش مخیّر ساخت.(۲۰)

امّ‏سلمه برخاست و گفت: «خدا و رسول را برگزیدم.» دیگران نیز برخاستند و دست در گردن پیامبر انداختند. در روایات اهل سنّت آمده است: پیامبر ابتدا آیه تخییر را بر عایشه خواند و او پیامبر را برگزید.

آیا همه همسران پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از او نفقه بیشترى طلب کردند، یا تنها برخى از آنان این خواسته را داشتند؟ از تفسیرها چیزى معلوم نمى‏شود، ولى روشن است که پیامبر از همه آنان کناره گرفت و همه را بین همسرى خود با زندگى ساده، و یا طلاق محترمانه و بهره‏مند شدن از متاع دنیا مخیّر ساخت.

روایت‏هاى مبغوض‏بودن طلاق

اگر آیه قرآن را در کنار روایاتى که طلاق را مبغوض‏ترین اشیا مى‏داند، قرار دهیم، زمینه براى بحث‏هاى بعدى آماده‏تر مى‏شود.

  1. احادیث شیعه

۱-۱٫ امام صادق‏علیه السلام: «إنّ اللّه عزّ و جلّ یُحِبّ البیت الّذى فیه العُرس و یُبغض البیت الّذى فیه الطّلاق و ما من شى‏ءٍ ابغض إلى اللّه عزّ و جلّ من الطّلاق»((۲۱)؛ خداوند خانه‏اى را که در آن عروسى باشد، دوست دارد و خانه‏اى را که در آن طلاق باشد، دوست ندارد و هیچ‏چیز نزد خداوند از طلاق مبغوض‏تر نیست.

۲-۱٫ امام صادق‏علیه السلام: «سمعتُ أبى یقول: انّ‏اللّه عزّوجلّ یُبغض کلَّ مِطلاق و ذَوّاق»(۲۲)؛ از پدرم شنیدم که مى‏فرمود: خداوند هر انسان مطلاق (بسیار طلاق‏دهنده) و ذوّاق – که هرلحظه هوسِ زنى را دارد – مبغوض مى‏دارد.

  1. احادیث اهل سنّت

۱-۲٫ «إنّ اللّه تعالى یُبغضُ الطّلاقَ و یُحِبُّ العتاق»(۲۳)؛ خداوند طلاق را مبغوض مى‏دارد و آزادسازى [بردگان] را دوست مى‏دارد.

۲-۲٫ «ما احلّ اللّه شیئاً ابغضَ إلیه من الطّلاق»(۲۴)؛ خداوند چیزى مبغوض‏تر از طلاق را حلال نکرده است.

۳-۲٫ «ابغض الحلال إلى اللّه الطّلاق»(۲۵)؛ مبغوض‏ترین حلال‏ها نزد خداوند طلاق است.

۴-۲٫ «تزوّجوا و لا تطلّقوا فإنّ الطّلاق یهتزّ منه العرش»(۲۶)؛ ازدواج کنید و طلاق ندهید، زیرا طلاق، عرش خدا را به لرزه مى‏آورد.(۲۷)

طلاق مبغوض‏ترین راه حلال است – نظیر «آخِرُ الدّواء اَلْکَىّ»(۲۸)؛ )آخرین دارو داغ کردن و سوزاندن است( – و تا راه‏هاى مسالمت‏آمیز دیگرى باشد، کسى این راه را پیشنهاد نمى‏کند. از این‏رو، روشن مى‏شود چقدر زنانِ پیامبر، یا برخى از آنان براى ایشان مشکل آفریده و چقدر او را اذیت کرده‏اند که خداوند به مبغوض‏ترین راه‏هاى حلال رضایت داده است و حتّى در جاى دیگر پیامبرش را تشویق مى‏کند که آنها را طلاق گوید: «عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِ لَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّن(۲۹)؛ «اگر او شما را طلاق دهد، باشد که خداوند بهتر از شما را نصیب او کند.»

بنابراین معلوم مى‏شود که زنان حضرت در مرحله‏اى با دنیاطلبى و مال‏خواهى به آزار و اذیّت او پرداخته‏اند که خداوند در آن مرحله به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم دستور داد که آنان را بین بقا در کابین آن حضرت و زندگى ساده یا طلاق محترمانه مخیر کند.

امّا در مرحله دیگر، برخى از زنان، آن چنان برخورد ناشایسته‏اى داشته‏اند که خداوند پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را ترغیب به طلاق دادن آنان نموده است. حال، این که آن برخوردهاى ناشایست از قبیل تهمت ناروا به ماریه قبطیه بوده یا از قبیل نقشه و توطئه علیه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم یا چیزهاى دیگر در آینده کمى روشن‏تر خواهد شد.

بنابراین مسأله نباید منحصر به زیاده‏خواهى در سهم غنیمت یا اتّهام بدبویى دهان پیامبر باشد؛ اگرچه اینها نیز مهم است.

دنیاخواهى زنان پیامبر را آیه ۲۸ سوره احزاب با صراحت بیان مى‏کند. در واقع، پیامبر را به سوى زندگى تجمّلاتى کشیدن، پوچ‏کردن دین از درون و تضعیف‏کردن ارزش‏هایى است که اسلام براى احیاى آنها آمده است.

آیه ۴ سوره تحریم نیز به منحرف شدن قلب دو زن از زنان پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم تصریح مى‏نماید و برخى شأن نزول‏ها و داستان‏ها در کتب شیعه و سنى حکایت از بالا گرفتن انحراف آنان دارد که باز در آینده به آنها اشاره خواهیم کرد.

نمونه سوم:

«یآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَن یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِسَآءٌ مِنْ نِسآءٍ عَسى أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالأَلْقبِ بِئْسَ الاسْمُ الفُسُوقُ بَعْدَ الإِیمنِ»(۳۰)

اى اهل ایمان! گروهى [از شما] گروه دیگر را مسخره نکند؛ شاید آنها[ مسخره‏شدگان] از اینها بهتر باشند و زنان، زنان دیگر را [مسخره نکنند] شاید آنها بهتر باشند، و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقب‏هاى زشت ندهید. چه ناپسند است نام زشت پس از ایمان!

از انس نقل شده است که «و لانساء من نساء…» در مورد عایشه و حفصه نازل‏شده است که امّ‏سلمه را مسخره کردند. او با پارچه‏اى سفید دو کشاله ران خود را مى‏بسته و دو طرف پارچه از پشتش آویزان بود. عایشه مى‏گفت: «ببینید چه چیزى مانند زبان سگ از پشت او آویزان است!» نیز گفته شده است که عایشه او را به خاطر کوتاهى قدّ مورد تمسخر قرار مى‏داد.(۳۱)

ابن‏عبّاس در مورد این آیه نقل کرده است:

روزى صفیّه، گریان نزد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آمد و گفت: «عایشه مرا سرزنش کرد و گفت: اى یهودى، فرزند یهودى!»، پیامبر اکرم فرمود: «چرا به او جواب ندادى که پدرم هارون است و عمویم موسى و شوهرم محمّد؟!» آن‏گاه آیه فوق نازل شد.(۳۲)

کسى که در آیات قرآن و تفاسیر و شأن‏نزول‏ها تفحص کند، نمونه‏هایى این‏چنین پیدا مى‏کند، ولى قصد ما شمارش تمامى موارد نیست و حکم به صحّت تمامى موارد نیز نمى‏کنیم ولى از برخى آیات به خوبى روشن مى‏شود که پیامبر از دست برخى همسرانش به شدّت آزرده خاطر بود.

قرآن در این موارد، جانب پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را مى‏گیرد و نشان مى‏دهد که زنان آن حضرت، کار خلافى مرتکب شده‏اند و آن کار سبب رنجش پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم شده است. آیاتى که خود تصریح به خلاف‏کارى برخى زنان دارد و یا آیاتى که از شیعه و اهل سنّت شأن‏نزول آنها روایت شده است قابل بحث و تشکیک نیست.

برخى از حوادث، نظیر تهمت به ماریه قبطیه توسّط عایشه که در تفسیر قمى – که شیعى است – نقل شده است، در کتاب‏هاى اهل‏سنّت نیز یافت مى‏شود؛ مثلاً ابن‏ابى‏الحدید در شرح‏نهج‏البلاغه(۳۳) به این داستان اشاره مى‏کند و کشف این توطئه توسط حضرت على‏علیه السلام را از علل کینه عایشه نسبت به ایشان و حضرت زهرا مى‏داند. بنابراین اصل قصّه در روایت‏هاى هر دوگروه موجود است، بلکه در نزد ابن‏ابى‏الحدید از مسلّمات است.

خلاصه داستان این است که عایشه به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم گفت: ابراهیم فرزند تو نیست بلکه فرزند جریح مصرى است که هر روز بر ماریه وارد مى‏شود و… پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم غضبناک شد و شمشیر به دست على‏علیه السلام داد و… امّا در اثناى انجام مأموریت روشن شد که جریح، اصلاً آلت تناسلى ندارد و نمى‏تواند اعمال منافى عفّت انجام دهد و ماریه از اتهام پاک شد و کینه عایشه نسبت به ماریه و حضرت على علیه السلام فزونى گرفت.(۳۴)

بنابراین معلوم مى‏شود که اختلافات، سخن‏ها و… تا این حد بالا بوده و زنان آن حضرت تا این مقدار، حضرت را مى‏آزردند، ولى او بزرگوارانه از آنان مى‏گذشت.

براى این‏که با اخلاق، کارها و روحیّات همسران پیامبر بیشتر آشنا شویم، بحث را با قصه‏هایى از این همسران یا پدران آنان پى مى‏گیریم، تا مقدارى از زوایاى ناگفته زندگى پیامبر و آزار و اذیت‏هاى آنان روشن شود و معلوم گردد که حوادث سهمگین و دلخراشى در خانواده پیامبر اکرم اتفاق مى‏افتاد و حرف‏هاى گوناگونى زده مى‏شد که هرکدام از آنها براى تخریب بناى خانواده کافى بود، ولى بزرگوارى، مدیریّت و متانت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نمى‏گذاشت آن حادثه یا سخن در جامعه راه یابد. از طرفى نشان مى‏دهد حدیث «هیچ پیامبرى مانند من آزار ندید» تنها به خاطر اذیت‏هاى مشرکان و کفّار نبوده است.

ب. از منظر روایات

در بخش نخست به ذکر نمونه‏هایى از ناسازگارى همسران پیامبر با استناد به آیات پرداختیم. اینک به ذکر نمونه‏هایى از ناسازگارى‏هاى آنان با استناد به روایات و تاریخ مى‏پردازیم:

  1. روایت ابن‏عبّاس از طلاق حفصه

ابن‏عبّاس مى‏گوید: بسیار حریص بودم از عمر بپرسم که آیه «إنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما»(۳۵)؛ «اگر شما دو زن توبه کنید [بهتر است]، زیرا دل‏هایتان از حقّ بازگشته است» درباره کدام زنان نازل شده است. تا این‏که عمر براى سفر حجّ حرکت کرد و من همراه او بودم. در مسیر کاملاً به خدمت او مشغول بودم. روزى او از راه به کنارى رفت و من همراه او رفتم و براى دستشویى رفتن او آفتابه بردم و سپس براى وضو گرفتن، آب بر دستش ریختم [تا بسیار با او صمیمى شوم و وى نیز پاسخ سؤالم را بگوید. ]سپس گفتم: «کدام یک از همسران پیامبر در آیه إن تتوبا الى اللّه فقد صغت قلوبکما اراده شده‏اند؟»« گفت:» بسیار شگفت است [که تو نمى‏دانى!] مراد، عایشه و حفصه است.« سپس گفت: »ما گروه قریش بر زنانمان غالب بودیم. هنگامى‏که به مدینه آمدیم، گروهى را یافتیم که زنانشان بر آنان غالب بودند. زنان ما نیز شروع کردند که از آنان یاد بگیرند و تسلیم محض نباشند. روزى بر همسرم خشم گرفتم، ولى بازهم او حرف خودش را تکرار کرد. تکرار او را ناپسند شمردم. همسرم گفت: «چرا این کار مرا زشت مى‏شمارى؟ به خدا سوگند! همسران پیامبر، حرف‏ها و خواسته‏هاى خود را تکرار مى‏کنند و با او صبح تا شام قهر مى‏کنند.» گفتم: هر کس چنین کند، زیان‏کار است.

عمر افزود: «منزل من در منطقه عوالى و همسایه‏ام مردى از انصار بود. به طور مرتّب، روزى او و روزى من بر پیامبر وارد مى‏شدیم تا از وحى و… آگاه شویم. در آن روزها منتظر قبیله غسّان بودیم که با ما جنگ کنند. روزى همسایه، در خانه را زد و من خارج شدم. «گفت: اتّفاق مهمى افتاده است».« گفتم: قبیله غسّان آمده‏اند؟» « گفت: مهم‏تر از آن. پیامبر اکرم همسرانش را طلاق داده است!» پیش خود گفتم: حفصه زیان کرد و خسارت دید. به نظرم مى‏رسید که چنین اتفاقى بیفتد. پس از نماز صبح آماده شدم و بر حفصه داخل شدم. دیدم مى‏گرید، «گفتم: پیامبر طلاقتان داده است؟» « گفت: نمى‏دانم. او اکنون در مشربه امّ‏ابراهیم نشسته است.» حرکت کردم، نزد غلام سیاه آمدم و گفتم: «براى من اجازه ورود بگیر.» غلام بازگشت و گفت: «پیامبر سکوت کرد و اجازه نداد.» به مسجد آمدم. ناگهان افرادى را اطراف خود دیدم که مى‏گریند. من هم بین آنان نشستم.

باز به سراغ غلام رفتم، اذن خواستم و او برگشت و گفت: «پیامبر سکوت کرد و چیزى نفرمود.» برگشتم. ناگهان غلام مرا خواند و گفت: «وارد شو، اجازه داد.» وارد شدم و حضرت را دیدم که بر حصیرى دراز کشیده است و اثر آن بر صورتش وجود دارد. گفتم: «اى پیامبر! زنانت را طلاق داده‏اى؟» فرمود: «نه.» گفتم: «اللّه اکبر! کاش مى‏دیدى ما گروه قریش را که چگونه بر زنان غالب بودیم. هنگامى‏که به مدینه آمدیم، گروهى را دیدیم که زنانشان بر آنان غلبه دارند و زنان ما از آنان آموختند. روزى بر همسرم غضب کردم، ناگهان او را دیدم که کار خود را تکرار مى‏کند. آن‏را زشت شمردم. گفت: چرا زشت مى‏شمارى و… .» سخن را ادامه دادم و گفتم: «بر حفصه وارد شدم و از او پرسیدم: »آیا شما روى حرف رسول‏اللّه حرف مى‏زنید و با او صبح تا شب قهر مى‏کنید؟« گفت: بله. گفتم: »هر کس چنین کند، در زیان و خسران است. آیا از این‏که پیامبر بر شما خشم بگیرد و به خاطر او خدا بر شما خشم بگیرد، در امانید؟« در این هنگام پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تبسّم کرد. من باز ادامه دادم: »و به حفصه گفتم: « روى حرف پیامبر حرف نزن و از او چیزى نخواه و هر چه مى‏خواهى، از من بخواه و اگر دیدى همسر دیگر او بهتر از تو است و در نزد رسول‏اللّه محبوب‏تر است، حسادت و غیرت زنانگى تو را فرا نگیرد.»

باز رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم تبسّم فرمود. گفتم: «ادامه دهم؟«، فرمود: »آرى»، سرم را بلند کردم. در خانه غیر از سه پوست دبّاغى شده چیزى نیافتم. گفتم: «اى پیامبر! از خداوند بخواه بر امّت تو گشایشى قرار دهد؛ همان‏طور که بر فارس و رومى – که غیر خدا را عبادت مى‏کنند – گشایش قرار داده است.»

پیامبر درست و مستقیم نشست و فرمود: «آیا در شکّ هستى اى ابن‏خطاب؟! آنان گروهى هستند که خداوند لذایذشان را در همین زندگى دنیا قرار داده است.»(۳۶)

نکته‏ها و مطالب

  1. سلوک عُمَر به گونه‏اى بوده است که ابن‏عبّاس جرأت سؤال از او را نداشته است.
  2. ابن‏عبّاس زیرک بود و مى‏خواست این واقعه را – که به زیان حفصه است – از زبان عُمَر بشنود.
  3. مردان مکّه با زنان خود با خشونت رفتار مى‏کردند.
  4. مردم مدینه براى زنان، آزادى بیشترى قایل بودند و زنان مى‏توانستند، روى حرف مردان حرف بزنند.
  5. زنان رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم روى حرف او حرف مى‏زدند و رو در روى او مى‏ایستادند و گاه با او قهر مى‏کردند.
  6. مسأله مهمّى پیش آمده و باعث شده پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با همسران خویش یا برخى از آنان قهر کند و از آنان کناره بگیرد. این حادثه، آنقدر مهم بوده که نه تنها حفصه را به گریه انداخته و عمر را ناراحت کرده، بلکه غبار حزن و اندوه را بر دیگران نیز افکنده و اشک آنان را جارى ساخته بود.
  7. غیرت‏هاى زنانگى یکى از مشکلاتى بوده که وجود داشته و به احتمال قوى همین مسأله، مشکل‏ساز شده است و عُمَر دخترش را از آن بر حذر مى‏داشته است.
  8. قهر کردن پیامبر اکرم با همسرانش از حوادث بسیار مهم بوده، به طورى‏که حمله قبیله غسّان در مقابل آن ناچیز مى‏نموده است.
  9. وضع زندگى پیامبر اکرم بسیار ساده بوده و بر حصیرى مى‏نشسته است.
  10. مطمئناً شأن‏نزول‏هایى که در ذیل آیات ۴-۱ سوره تحریم بیان شد، براى ابن‏عبّاس معلوم بوده و چون آن شأن‏نزول‏ها، نقص بزرگى براى همسران پیامبر به حساب مى‏آمد، ابن‏عبّاس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه‏گران را بشنود.
  11. نزاع حفصه با پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

ابن‏عبّاس نقل مى‏کند: روزى رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم با حفصه نشسته بود. بین آنان نزاعى رخ داد. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود: «آیا مى‏خواهى بین من و بین خودت شخصى را حاکم قرار دهى؟» گفت: «بله.» حضرت، به دنبال عمر فرستاد. وقتى عُمر بر آنان وارد شد، پیامبر به حفصه فرمود: «سخن بگو.» حفصه گفت: «اى پیامبر! تو بگو، ولى حقّ را بگو.» عُمر دستش را بلند کرد و به صورت دخترش زد و دوباره دست بلند کرد و به صورت او زد. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «اى عمر! دست نگهدار.» عمر رو به دخترش کرد و گفت: «اى دشمن خدا! پیامبر، غیر از حقّ نمى‏گوید. سوگند به کسى که او را مبعوث ساخته است، اگر مجلس او نبود و او مرا منع نمى‏کرد، آن قدر تو را مى‏زدم تا بمیرى!»

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از آن‏جا برخاست و به غرفه‏اى رفت و در آن‏جا یک‏ماه ماند و در این مدّت به هیچ‏یک از همسرانش نزدیک نشد و در همان جا صبحانه و شام مى‏خورد. آن‏گاه خداوند آیات ۳۱-۲۸ سوره احزاب را نازل کرد.(۳۷)

  1. عایشه و شکستن ظرف غذا

روزى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در اتاق عایشه بود که خادم صفیّه، ظرف غذایى را براى پیامبر آورد. عایشه محکم بر دست خادم زد و کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم تکّه‏هاى ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمع‏آورى کرد و در ظرف ریخت و فرمود: «کُلوا، غارتْ امّکم»؛ (بخورید، مادرتان غیرتش به جوش آمده است.) و خادم را نگه داشت تا هنگامى‏که از خوردن فارغ شد. آن‏گاه کاسه سالمى از اتاق عایشه به جاى کاسه شکسته، به خادم داد و کاسه شکسته شده را نگاه داشت.(۳۸)

نکته‏ها و مطالب:

  1. این قصّه با عبارت‏هاى مختلف در سنن بیهقى، صحیح بخارى، مسند احمد بن حنبل و همچنین در جوامع روایى شیعه آمده است.
  2. این داستان پس از نزول سوره‏احزاب و پس از جنگ خندق واقع شده است، چون در سوره احزاب، زنان پیامبر، مادرانِ مؤمنان دانسته شده‏اند. همچنین طبق روایتى که صفیّه را تهیّه‏کننده غذا دانسته، حادثه پس از جنگ خیبر بوده است، زیرا صفیّه پس از این جنگ، همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم شد.
  3. پیامبر به جاى عصبانى شدن و نشان دادن عکس‏العملى تند، با گفتن جمله «غارت امّکم»، خشم خود را فرو نشاند.
  4. پیامبر براى پایان دادن مسأله و تسکین صفیّه و جبران خسارت وارده و نیز مجازات شکننده ظرف، کاسه‏اى را از خانه عایشه به خادم داد تا به صفیّه بدهد.
  5. زنى که خود را به پیامبر بخشید

۱-۴٫ عکس‏العمل حفصه

در کافى از امام باقرعلیه السلام نقل شده است: زنى از انصار نزد رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آمد و عرض کرد: «یا رسول‏اللّه! زن هیچ‏گاه به خواستگارى مرد نمى‏رود، ولى من زنى بى‏شوهر و فرزند هستم. آیا نیازى به من دارى؟ اگر نیازى هست و اگر قبول کنى، من خودم را به تو بخشیدم.»

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «خیر است.» سپس برایش دعا کرد و فرمود: «اى خواهر انصارى! خداوند از ناحیه پیامبرش به شما جزاى خیر دهد. مردان شما مرا یارى مى‏کنند و زنان شما به من رغبت دارند و متمایل مى‏باشند.»

حفصه به آن زن گفت: «چقدر بى‏حیایى!» پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «اى حفصه! بس کن. او بهتر از تو است! او به رسول خدا متمایل شده و رغبت پیدا کرده است، ولى تو او را سرزنش و از وى عیب‏جویى مى‏کنى؟!»

سپس پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به زن گفت: «خداوند تو را رحمت کند! برگرد. خداوند به خاطر رغبتت به من براى تو بهشت را واجب کرد و به زودى فرمان من به تو مى‏رسد.» آن‏گاه خداوند این آیه را نازل کرد: «و اگر زن مؤمنى خودش را به پیامبر ببخشد، پیامبر مى‏تواند با او ازدواج کند. این حکم ویژه تو است و ربطى به سایر مؤمنان ندارد.»(۳۹) بنابراین، خداوند، حلال‏شدن زنان از راه هبه را تنها براى او قرار داد.(۴۰)

۲-۴٫ واکنش عایشه

در مجمع‏البیان آمده است: هنگامى‏که زن، خود را به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم هبه کرد، عایشه گفت: «زنان را چه شده است که خود را بدون مهریه مى‏بخشند؟!» آن‏گاه آیه پیش‏گفته نازل شد.

عایشه به پیامبر گفت: «خداوند تنها میل و خواسته تو را زود مى‏دهد!» پیامبر فرمود: «تو نیز اگر خداوند را اطاعت کنى، خداوند میل و خواسته‏ات را زود برآورده مى‏کند.»(۴۱)

بله، عایشه اظهار شگفتى کرد که چرا خداوند هماهنگ با خواست پیامبر عمل مى‏کند و هر چه را او بخواهد، خدا نیز مى‏خواهد!

نمونه‏ها در این باب بسیار است و در هر موردى چندین خبر وجود دارد که براى طولانى نشدن کلام از ذکر آنها خوددارى مى‏شود.

اکنون نمونه دیگرى نقل مى‏شود تا روشن گردد این امور گاه به خارج از خانه نیز کشیده مى‏شد و مزاحم کارهاى اساسى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نظیر تبلیغ و تبیین دین مى‏گردید.

  1. مزاحمت عایشه با خلوت پیامبر(ص) و على(ع)

در شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحدید، از قول ابى‏مخنف آمده است: عایشه نزد امّ‏سلمه آمد تا او را براى خروج جهت خون‏خواهى عثمان فریب دهد، لذا به او گفت: «تو اوّلین همسر رسول‏اللّه هستى که هجرت کرده‏اى. تو بزرگِ مادرانِ مؤمنان هستى و رسول‏اللّه قسمت شب‏خوابگى همسران را از خانه تو شروع مى‏کرد و فرود آمدنِ جبرئیل بیشتر در منزل تو بود.« امّ‏سلمه گفت: »براى چه این حرف‏ها را مى‏زنى؟« عایشه گفت: »عبداللّه به من خبر داده است که مردم، عثمان را توبه داده‏اند و پس از توبه، او را در ماه حرام و در حال روزه کشته‏اند و من براى خروج به سوى بصره مى‏روم و طلحه و زبیر با من همراهند. تو نیز با ما خارج شو! شاید خداوند به واسطه و به دست ما این مسأله را اصلاح کند.« امّ‏سلمه گفت: »تو دیروز علیه عثمان تحریک مى‏کردى و بدترین کلمات را درباره او به کار مى‏بردى و نزد تو نامى غیر از نَعْثَل(۴۲) نداشت و تازه، تو منزلت على بن‏ابى‏طالب را نزد رسول‏اللّه مى‏دانى، آیا مى‏خواهى برخى از آن امور را به یادت بیاورم؟«، عایشه گفت: »آرى«.

ام‏سلمه گفت: »آیا به یاد مى‏آورى روزى که رسول‏اللّه در مسیرى مى‏رفت و ما با او بودیم، تا وقتى که در نقطه قُدَید فرود آمد و با على‏علیه السلام خلوت و با او نجوا کرد و به طول انجامید و تو خواستى بر آنان هجوم برى و من تو را نهى کردم و تو گوش ندادى و به آنان هجوم آوردى و به سرعت، گریان برگشتى. گفتم: چه شد؟ گفتى: بر آنان در حالى‏که نجوا مى‏کردند، هجوم آوردم و به على گفتم: »من از رسول‏اللّه در هر نُه روز یک روز سهم دارم. آیا روز مرا براى من وا نمى‏گذارى؟« رسول‏اللّه روى به من کرد و با صورتى برافروخته و غضبناک گفت: »بازگرد. به خدا سوگند! هر کس – چه از اهل بیت من و یا از سایر مردم – کینه على را به دل داشته باشد، از ایمان خارج است«، و تو پشیمان و سرافکنده برگشتى؟!«

عایشه گفت: »آرى، به یاد مى‏آورم.«

امّ‏سلمه گفت: »و باز به یادت بیاورم که من و تو با رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم بودیم. تو سرش را مى‏شستى و من او را با روغن خوبى که خوشش مى‏آمد، تدهین مى‏کردم و او فرمود: »اى کاش مى‏دانستم همراه شتر گنهکار کدام‏یک از شما است که سگ‏هاى حَوْأَبْ به سوى او پارس مى‏کنند! او از راه راست منحرف است.« من از تدهین دست کشیدم و گفتم: »از آن واقعه به خدا و رسول پناه مى‏برم.« سپس دست بر پشت تو زد و گفت: مواظب باش تو آن شخص نباشى؟ … «

عایشه گفت: »بله به یاد مى‏آورم.«(۴۳)

پیش از بررسى کلام ابن‏ابى‏الحدید، نکته‏اى را که در مقدّمه بیان شد، یادآورى مى‏کنیم و آن این‏که: گاه شخصى با هدف و قصدى خاص کارى را انجام مى‏دهد، ولى چون زمینه‏اى براى بروز آن حالت ایجاد نمى‏شود، علّت و انگیزه آن کار و حادثه براى دیگران مخفى مى‏ماند. جلوگیرى عایشه از نشستن حضرت على‏علیه السلام در کنار پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و ایجاد مزاحمت براى نجواى آنان از همین‏گونه است. اگر جنگ جمل و دعوت عایشه از امّ‏سلمه پیش نمى‏آمد و امّ‏سلمه پرده از کارهاى عایشه برنمى‏داشت، درون وى که از سابق، کینه على‏علیه السلام را در دل داشت، بر کسى روشن نمى‏شد.

چه بسا حوادث فراوان دیگرى نیز در زندگى خصوصى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم رخ داده که زمینه‏اى براى بیان و نقل آنها در تاریخ پیش نیامده است. بنابراین نباید تصور شود که مشکلات درونى زندگى پیامبر منحصر به نمونه‏هایى است که در این‏جا ذکر مى‏شود و یا تصوّر گردد تمامى آن مشکلات را از لابه‏لاى کتاب‏ها مى‏توان دریافت.

بررسى و ارزیابى :

  1. نکته مهمى که از کلام ابن‏ابى‏الحدید روشن مى‏شود، این است که عایشه مى‏خواست از نجواى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و حضرت على‏علیه السلام جلوگیرى کند و شاید گمان مى‏کرد که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فقط براى زن‏دارى آمده و اکنون که روز عایشه است، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم باید کارهاى رسالتى خود را تعطیل کند و فقط در کنار او قرار گیرد.
  2. از این خبر بر مى‏آید که از راه‏هاى گوناگون بر عایشه اتمام حجّت شده بود، تا بداند سفرش به سوى بصره و خروجش علیه على‏علیه السلام معصیت و کینه او را به دل‏گرفتن خروج از ایمان است.
  3. از جاى جاى تاریخ روشن مى‏گردد که عایشه توانست فتواى قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن، مردم، عثمان را بکشند و اجازه ندهند در قبرستان مسلمانان دفن شود.

سپس فوراً چهره عوض کرد و عثمان را تائب و مظلوم جلوه داد و خود را خون‏خواه عثمان دانست و لشکر عظیمى را که بتواند مقابل حکومت امام على‏علیه السلام بایستد، به راه انداخت و رهبرى لشکر از مکّه تا بصره و هجوم بر شهر بصره و رهبرى جنگ تا آخرین لحظات را به عهده گرفت. اینها، همه ثابت مى‏کند عایشه شخصیّت پیچیده‏اى داشت.

مهم است که بدانیم پیامبر اکرم چطور توانسته است در خانه، عایشه را کنترل کند و با توجّه به نقشه‏هاى متعدّد و رنگارنگ وى، طورى عمل کند که همه همسران از دست حضرت راضى باشند و او نتواند بیت رسالت را به دلخواه خود بگرداند. در صفحات آینده، به نمونه‏هایى از کارهاى ماهرانه او و در کنار آن، راه‏هایى را که پیامبر طى کرد تا مشکلى رخ ندهد، بر مى‏رسیم.

  1. تجسّس از حالات زناشویى پیامبر(ص)

ابوبکر و عمر نزد امّ‏سلمه – همسر رسول‏اللّه – آمدند و به او گفتند: «اى امّ‏سلمه! تو پیش از پیامبر همسر مرد دیگرى بودى. در حالتِ تنهایى و امور مخفى خانوادگى چه فرقى بین رسول‏اللّه و آن مرد است؟» امّ‏سلمه گفت: «او نیز مانند سایر رجال است.» آنان از نزد امّ‏سلمه خارج شدند.

پیامبر در حالى‏که منتظر بود از آسمانْ امرى نازل گردد، وارد شد و امّ‏سلمه قضیه را برایش گفت. پیامبر ناراحت شد، به گونه‏اى که عرق از صورت و بین چشم‏هایش سرازیر گشت و در حالى‏که عبایش را به زمین مى‏کشید، از خانه خارج شد و بر منبر نشست. انصار فوراً با اسلحه حاضر شدند و حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم دستور داد لشکر آماده شود و پس از حمد و ثناى الهى فرمودند:

چرا گروه‏هایى اسرار مرا دنبال مى‏کنند و از حال تنهایى من سؤال مى‏کنند؟ در حالى‏که – به خدا سوگند! – از نظر حسب از همه شما باکرامت‏تر هستم و از نظر ولادت، نطفه‏ام از همه پاک‏تر است و خیرخواه‏ترین شما هستم! هر کس از شما درباره پدرش سؤال کند، خبر مى‏دهم. شخصى پرسید: پدر من کیست؟ فرمود: فلان چوپان. دیگرى پرسید…

انصار گفتند: «یا رسول‏اللّه! از ما درگذر، خداوند از تو درگذرد!»(۴۴)

نکته‏ها و مطالب :

  1. چون پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم تنها از حضرت خدیجه داراى فرزند بود و از زنان متعدّدى که بعد از او گرفت، فرزندى به وجود نیامد و نسبت دادن نقص به حفصه و عایشه و سایر زنان سخت بود، آنان به دنبال راهى مى‏گشتند که عیب‏ها را به پیامبر نسبت دهند و او را ناقص قلمداد کنند و مى‏خواستند که امّ‏سلمه – که از زنان مؤمن و مورد اعتماد بود – در این راه با آنان همگام شود. این توطئه با فرزنددار شدن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از ماریه قبطیه خنثى شد.
  2. نوعاً زنان نازا نسبت به زنى که داراى فرزند است، احساس حسادت مى‏کنند؛ همان‏طور که عایشه مى‏گوید: «ما غِرْتُ على امرأه لرسول‏اللّه کما غِرْتُ على خدیجه لکثره ذکر رسول‏اللّه ایّاها»(۴۵)؛ (براى هیچ زنى از زنان پیامبر غیرت به خرج ندادم آن مقدار که براى خدیجه به خرج دادم؛ از بس که پیامبر او را یاد مى‏کرد و مدح مى‏نمود.)

البتّه او در این‏جا نقطه ضعف خود را صریح بیان نساخته و فرزنددار بودن خدیجه و عشق رسول‏اللّه به فاطمه را بیان نکرده است، ولى در ماجراى ماریه و انتساب ابراهیم (فرزند وى) به شخصى غیر از رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم، اوج حقد و کینه خود را نشان داده است.

  1. اساساً تحقیق و تفحّص در امور زناشویى دیگران ناپسند است و پیامبر اکرم بسیار باغیرت بود و نمى‏گذاشت به هیچ‏روى کسى از امور داخلى خانه حضرت، آگاه شود.
  2. از این روایت برمى‏آید که عایشه براى توجیه نازایى خود، دنبال چاره‏اى مى‏گشت و چون تنها دختر باکره‏اى بود که پیامبر با وى ازدواج کرد و شوهرى قبل از پیامبر نداشت، احتمالاً مى‏خواست نازایى خود را به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نسبت دهد.

شاید حفصه نیز چنین فکرى مى‏کرد و این فکر و نظر به گوش دیگران رسیده بود و آن قدر این مساًله مهم بوده است که ابوبکر و عمر به فکر تحقیق افتادند تا اگر چنین است، نقص و عیب را از دختران خود پاک کنند. حتّى عایشه در این راه آن‏قدر جرأت به خرج داد که ابراهیم فرزند رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم را که در مدینه متولّد شده بود، به دیگرى نسبت داد و گفت: «او فرزند جریح است!» معاذ اللّه!

  1. چنین نیست که اهل سنّت این ادّعا و توطئه را قبول ندارند و داستان و اتّهام به ماریه فقط در کتب شیعه موجود باشد، زیرا این داستان علاوه بر آن در کتب شیعه در ذیل آیه شش سوره حجرات آمده است، در کتب اهل سنّت نیز یافت مى‏شود؛ مثلاً ابن‏ابى‏الحدید در آن‏جا که کینه‏هاى عایشه را علیه حضرت على‏صلى الله علیه وآله وسلم برمى‏شمارد، یکى از آن‏ها را، کشف همین مسأله از سوى حضرت على‏صلى الله علیه وآله وسلم و مبرّا بودن ماریه از فساد قلمداد مى‏کند.(۴۶) او در شرح نهج‏البلاغه، از قول استاد خود، چنین نقل مى‏کند:

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم على را به خود نزدیک کرد، به طورى‏که او آمد و بین پیامبر و عایشه نشست، در حالى‏که آن دو کنار هم بودند. عایشه فریاد زد: «براى نشیمنگاهت جایگاهى غیر از ران من پیدا نکردى؟!»…

فاطمه داراى اولاد زیادى شد؛ هم پسر و هم دختر، ولى عایشه اصلاً فرزنددار نشد و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرزندان فاطمه را به جاى فرزند خویش مى‏دانست و مى‏فرمود: «پسر من! پسر من! چه‏کار کرد؟ مزاحم ادرار کردن پسرم نشوید، بگذارید – ادرارش را هرچند بر دامان من – تمام کند.» چه گمان مى‏کنید راجع به همسرى که از شوهر خود فرزند نداشته باشد و آن شوهر بچّه‏هاى دختر خود را به فرزندى انتخاب کند و آنان را اکرام نماید؟! آیا دوست او و فرزندان و شوهرش مى‏شود، یا دشمن آنان؟(۴۷)

… و براى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از ماریه، ابراهیم متولد شد و على‏علیه السلام از آن اظهار شادمانى زیادى کرد و از ماریه حمایت مى‏کرد و در نزد رسول خدا به امر او اشتغال مى‏ورزید، به گونه‏اى که روى گردانى از دیگران محسوب مى‏شد.

و نظیر اتهامى که براى عایشه رخ داده بود براى ماریه رخ داد و على‏علیه السلام او را تبرئه کرد و بطلانش را برملا ساخت یا خداوند بطلانش را به دست او آشکار ساخت، به گونه‏اى که با چشم قابل حس بود و منافقان نمى‏توانستند آن را منکر شوند و سخنان نظیر آنچه که پیرامون آیات رفع کننده اتهام، از عایشه گفتند، بگویند. همه اینها امورى بود که سینه عایشه را از کینه پر مى‏کرد.

این کلام از شیخ ابى‏یعقوب، یوسف بن اسماعیل لمعانى – که استاد ابن‏ابى‏الحدید و سنّى معتزلى‏است – دلالت مى‏کند که عایشه از بى‏فرزند بودن خود بسیار رنج مى‏برده است.

اگرچه داستان اتهام به عایشه و اتهام به ماریه – که در صفحات آینده به آن اشاره خواهد شد – متواتر و یا خبر همراه با قراین و مورد اتّفاق فرقه‏هاى مختلف مسلمانان نیست، ولى از مجموع آنها به طور یقین این نکته ثابت مى‏شود که زندگى خانوادگى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از ناحیه برخى همسران حضرت، مواجه با مسایلى ناراحت‏کننده بوده است. این حوادث، اجمالاً وجود روحیه ناسازگارى و پرخاشگرى را در بیت رسالت نشان مى‏دهد.

تا این‏جا در صدد بررسى ریشه اشکالات نبودیم. در این قسمت، مهم آن بود که نمونه‏هایى از ناسازگارى‏هاى زنان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را بیان کنیم، ولى در ضمن روشن شد که با این‏همه ناسازگارى، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به گونه‏اى برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهاى حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت شوند و گریه کنند و وقتى بین طلاق و بقاى همراه با زندگى ساده مخیّر شوند، همه به اتّفاق، ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول نمایند.

امّا پیامبر چگونه عمل مى‏کرد؟ چه سیاست‏هایى را به کار مى‏برد که این اندازه همگان را به خود جلب مى‏نمود؟ این مسأله را در بحث‏هاى بعدى پى مى‏گیریم.

فصل دوم

تعدّد همسران پیامبر(ص) انگیزه‏ها و دستاوردها

الف. علّت تعدّد همسران پیامبر(ص)

پیش از هرچیز لازم است درباره این نکته بحث شود که چرا پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم همسران متعدّد انتخاب کرد؛ شبهه‏اى که مخالفان، بر آن بسیار پاى فشرده و آن‏را نقطه ضعفى در زندگى آن حضرت دانسته‏اند و گاه آن را با تعدّد زوجات در زمان ما – که معمولاً ناشى از شهوت‏رانى و رسیدن به مال و منال پدرْزن و استعمار زنان براى کارهاى شخصى است – مقایسه کرده و نسبت‏هاى ناروایى به آن حضرت داده‏اند.

تعدّد همسران، دلیلى بر بزرگوارى پیامبر(ص)

به هنگام بیان فلسفه تعدّد همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم روشن مى‏شود آن حضرت به خاطر خواسته‏هاى شخصى یا رسیدن به مال و منال و یا براى استعمار زنان و بهره‏برى از آنان در کارهاى کشاورزى و دامپرورى ازدواج نکرده است. اساساً این دیدگاه‏هاى منفى که اکنون مطرح است، در آن زمان مطرح نبوده و به همین‏جهت، مخالفان فراوانى که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در صدر اسلام داشت و بر هر کار پیامبر اشکال مى‏گرفتند و اهل بهانه‏جویى و اشکال‏تراشى بر حضرت بودند، هیچ‏کدام این مسأله را به عنوان عیب و ایراد بر او وارد نکردند.

ابوسفیان که سخت‏ترین دشمن آن حضرت است، آن‏گاه که حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم با دختر وى ازدواج مى‏کند، از فرط شادمانى مى‏گوید: «ذلک الفَحل لایرغم انفه»؛ (شکست و خوارى براین جوانمرد مباد!) این سخن با کلام خواهر عَمْرو بن عبدود همانند است که وقتى بر کشته برادرش وارد شد و دید کشنده عَمْرو، زره و وسایل جنگى او را به غنیمت نبرده است، گفت: «مصیبت تو برایم آسان شد؛ چون به دست جوانمردى کشته شده‏اى که مال‏دوست و مقام‏پرست نبوده است.» حال، ابوسفیان مى‏خواهد بگوید: پشت این مرد (پیامبر اکرم) بر خاک مباد! شکست و خوارى بر او مباد! او چقدر بزرگوار است! ما با او مى‏جنگیم، ولى او چنان در حقّ ما رؤوف و مهربان مى‏باشد که حاضر است دخترم را به همسرى بپذیرد.

بله، این ازدواج‏ها مشکلاتى براى پیامبر ایجاد مى‏کرد که هر کسى حاضر به تحمّل چنین مشکلاتى نبود. تحمّل این مشکلات، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را در چشم مخالفان و دشمنان، کرامتى والا بخشیده است.

تفاوت‏هاى عصر ما با صدر اسلام

جا دارد مقایسه‏اى بین دوران خود و آن روزگار بنماییم. اگرچه اذعان داریم که هرچند تفاوت‏ها بیان شود، باز انسان نمى‏تواند خودش را کاملاً در آن وضع قرار دهد و آن اوضاع را به طور کامل احساس کند.

در دوران ما زندگى شهرى، پیشرفته و داراى امکانات وسیع است. خانه‏ها نزدیک یکدیگرند و قواى نظامى و انتظامى حافظ امنیت شهر و کشور هستند و در صورت بروز هرگونه مشکلى، مسؤولان مربوط مطّلع مى‏شوند و نیروها و امکانات لازم در کمترین زمان به در خانه مى‏رسد.

اگر خانه آتش گرفته، با یک تلفن آتش‏نشانى حاضر مى‏شود. آورد و بُرد محموله‏ها را پست انجام مى‏دهد. براى بیمارى، اورژانس و پزشک‏هاى خصوصى وجود دارد و با نصب دزدگیر و امثال آن، همگان از اصابت یک سنگ به در منزل آگاه مى‏شوند. براى به دست‏آوردن پول، کارهاى مختلفِ شخصى و دولتى در داخل خانه و خارج آن بدون کمترین مشکلى موجود است و تقریباً براى زن و مرد، شغل یکسان وجود دارد و گاه مشاغل زنان بیش از مردان است. براى فراگرفتن علم، مدارس خصوصى و عمومى و اساتید خصوصى و انواع امکانات آموزشى و کمک‏آموزشى پدید آمده است.

مى‏توان گفت زن و مرد در چنین جامعه‏اى هریک بدون وجود دیگرى مى‏توانند بسیارى از کارهاى خود را انجام دهند و ازدواج فقط براى فرزنددار شدن و ارضاى قواى شهوانى است. در این صورت، ظاهراً تعدّد زوجات دلیل بر شهوت زیاد و خروج از حدّ اعتدال است.

امّا در آن زمان اولاً اعراب، مردمى بدوى بودند. «بَدوى» یعنى انسانِ خانه به دوش – نظیر عشایر – که هر جا آب پیدا مى‏کند، در کنار آن پهلو مى‏گیرد و اگر آب تمام شود، یا همان‏جا از تشنگى جان مى‏دهد و یا براى یافتن آب راهى بیابان‏ها مى‏شود. محیط سوزان و کم‏آب حجاز، زندگى بدوى اعراب و نبود کشت و زرع، انسان‏هایى ساخته بود که به هیچ‏چیز غیر از خود فکر نمى‏کردند. مثلاً دو برادر با فرزندان خود کنار برکه آبى قرار مى‏گرفتند. با نزدیک شدن گرما و کم‏شدن آب مى‏دیدند هر دو نمى‏توانند تا اواخر پاییز – که باران شروع به باریدن مى‏کند – با این وضع زندگى کنند و آب، کفاف هر دو را نمى‏دهد. از سوى دیگر، زمان کوچ نیز گذشته است و بر فرض امکان کوچ، هر کسى به دیگرى مى‏گوید: تو باید کوچ کنى. از این رو، گاه جنگ درمى‏گرفت و چنان مى‏جنگیدند که یکى نابود شود و دیگرى باقى بماند. به همین‏جهت ضرب‏المثل معروفى داشتند: «من و پسرعمویم با هم هستیم و ضدّ هم هستیم»؛ یعنى اگر قبیله دیگرى بر ما وارد شوند و با ما بجنگند، ما با هم هستیم و قبیله جدید را از آب و چراگاه خود مى‏رانیم، ولى پس از آن، ما نیز باید با خود بجنگیم و یکى از ما دیگرى را از میدان خارج کند.

این مسأله یا به خاطر نبود امکانات بود – که سخن حقّى است – و یا به خاطر حسّ زیاده‏طلبى که این نیز مسأله‏اى درخور توجّه است و حکایت از زیاده‏خواهى انسان مى‏کند و یا انگیزه‏هاى دیگرى داشته که فعلاً براى ما معلوم نیست.

نهى قرآن از کشتن فرزندان

قرآن در چند آیه مردم آن عصر را از کشتن فرزندان نهى مى‏کند. بر اساس این آیات معلوم مى‏شود در برخى موارد، کمى امکانات باعث مى‏شد مردم آن روزگار دختران و پسران را به مسلخ ببرند و آنان را از دم تیغ بگذرانند، زیرا بقاى خویش را در نبود غیر خویش مى‏دانستند. قرآن به آنان بانگ مى‏زند: «اَلاّ تشرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّاهُمْ»(۴۸)؛ «به خدا هیچ‏گونه شرک نورزید و به پدر و مادر احسان کنید و به خاطر فقر، فرزندان خود را نکشید. ما شما و آنها را روزى مى‏دهیم.»

در آیه دیگر چنین آمده است: «وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ اِمْلاقِ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْئاً کَبِیراً»(۴۹)؛ «فرزندان خود را به خاطر ترس از فقر نکشید، ما آنان و شما را روزى مى‏دهیم. مسلّماً کشتن آنان خطاى بزرگى است.»

اقتضاى نظم کلام و طبیعت صحبت این است که مانند سوره انعام بگوید: «نرزقکم و ایّاهم»؛ (به شما و آنان روزى مى‏دهیم.) چون اوّل، روزى به بزرگ‏ترها مى‏رسد و آنان مقدارى از طعام و غذا را به کودک مى‏دهند. ولى در سوره اسرا، نظم کلام را بر هم زد و فرمود: «نحن نرزقهم و ایّاکم»؛ «ما به آنان و شما روزى مى‏دهیم.» تا به انسان‏ها بگوید: شما از پرتو فرزندانتان روزى مى‏خورید و چون مى‏خواهیم به آنان روزى دهیم، به شما نیز چیزى مى‏رسد. پس آنان ولى‏نعمت و اصل هستند و کشتن آنان کار خطرناکى است.

اقتصاد عصر جاهلیت به روایت نهج‏البلاغه

علاوه بر قرآن، مولاى متّقیان على‏علیه السلام نیز آن سرزمین را چنین توصیف مى‏کند:

إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحمّداً… و أنتم مَعشَرَ العَرَبِ على شَرِّ دینٍ وَ فی شَرِّ دارٍ، مُنیخُونَ بین حِجارَهٍ خشنٍ و حَیَّاتٍ صُمٍّ، تَشرَبُونَ الکَدِرَ وَ تَأکُلُونَ الجَشِبَ وَ تَسْفِکُونَ دِمائکُم و تَقطَعوُن ارحامَکُم، اَلأصْنامُ فیکم منصوبه و الآثامُ بِکم معصُوبَهٌ(۵۰)

خداوند در حالى محمّد را به پیامبرى برانگیخت که شما گروه عرب بر بدترین دین و در بدترین سرزمین بودید. در بین سنگ‏هاى سخت و مارهاى کر، رحل اقامت مى‏گشودید. آب‏هاى لجن‏دار سیاه مى‏نوشیدید. غذاهاى خشن مى‏خوردید. خون‏هاى یکدیگر را مى‏ریختید. قطع رَحِم مى‏کردید. بت‏ها در میان شما نصب شده و گناهان بر شما پیچیده شده بود.

مقصود از سنگ‏هاى سخت، سنگ‏هاى سیاه و بسیار تیز حجاز است که با اندک برخورد با بدن، آن‏را مجروح مى‏کرد. مراد از مارهاى کر، مارهاى خطرناکى است که از هیاهوى انسان‏ها نمى‏ترسند و فرار نمى‏کنند. مقصود از کَدِر، آب‏هاى برکه‏ها است که مملو از لجن و سایر کثافات است و از کثرت آلودگى سیاه‏رنگ بود. مقصود از خوراک‏هاى خشن، غذاهایى بود که از آرد جو، آرد هسته خرما و سوسمار و امثال آن درست مى‏کردند. مراد از خونریزى و قطع رحم، وقایعى بود که نمونه‏اى از آن پیش‏تر گفته شد.

سخن حضرت زهرا(س) درباره اقتصاد عصر جاهلى

حضرت زهراعلیها السلام وضع آنان را این طور بیان مى‏فرمایند:

وَ کُنْتُمْ على شَفا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ، مَذْقَهَ الشَّاربِ وَ نُهْزَهَ الطّامِعِ و قُبْسَهَ العَجلانِ وَ موطِى‏ءَ الاَقدام تَشْربونَ الطَّرَق و تقتاتوُنَ القَدَّ [الورق]، اَذِلَّهً خاسئینَ تَخافوُنَ أنْ یَتَخَطَّفَکُم النّاسُ مِن حَوْلِکُم(۵۱)

و شما بر لب پرتگاهى از آتش بودید. نوشابه تشنگان و شکار طمع‏کاران و غارتىِ غارت‏گران و زیرپاى ره‏گذران. آب‏هاى کثیف مى‏نوشیدید. برگ درختان مى‏خوردید. ذلیل و مطرود بودید و مى‏ترسیدید که مردم شما را بربایند.(۵۲)

ابتداى این سخن، ضعف دینى و معنوى اعراب را بیان مى‏کند و انتهاى آن ضعف اجتماعى آنان را. هر کس مى‏خواست به قدرتى برسد و بر گروهى پیروز شود و جنگى راه بیندازد، از اعراب استفاده مى‏کرد و نیرو و شمشیر عرب بادیه‏نشین در اختیار رییس بود و فرمان، فرمان او.

«تشربون الطرق»، وضع آب آنها را بیان مى‏کند. «طَرَق» به معناى گودال‏هایى است که در وسط راه از آب باران پر شده و حیوانات مختلف از آن استفاده مى‏کنند و آب را آلوده مى‏کنند.

و «تقتاتون القد یا تقتاتون الورق»، غذاى آنها را بیان مى‏کند که پوست‏هاى دبّاغى نشده و یا برگ درختان بود،که به هر حال بیانگر ضعف مادى آنان است. به گونه‏اى که از چربى بسیار کم پوست حیوانات آبگوشتى درست مى‏کردند و مى‏خوردند.

باقى‏مانده کلام، ضعف روحى آنان را مطرح مى‏سازد که هیچ‏گاه در امان نبودند و پیوسته از این سو و آن سو در هراس بودند.

وضع زنان پیش از اسلام

در چنین جامعه‏اى که پسران را به خاطر ترس از گرسنگى مى‏کشند و آب و امکانات بسیار کم است و خویشاوند بر خویشاوند رحم نمى‏کند، زن به عنوان عضوى زاید، فردى که قدرت جنگیدن، قدرت دفاع از آب و مرتع را ندارد و در جنگ‏ها ممکن است اسیر شود، در هنگام کوچ از منطقه‏اى به منطقه دیگر، سرعت مردان را ندارد و کارى تولیدى و مفید انجام نمى‏دهد، بلکه مصرف‏کننده‏اى است که آب و غذاى گران‏قیمتى را – که براى هر قطره آن خون‏هاى زیادى ریخته مى‏شود – مصرف مى‏کند، مطرح است.

به همین‏جهت بود که آنان از خبر دختردار شدن، رنگشان کبود مى‏شد و به فکر بدبختى‏هاى پس از آن مى‏افتادند. قرآن مجید، حال آنان را چنین بیان مى‏دارد:

«وَ إذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظِیمٌ× یَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ اَیُمْسِکُهُ عَلى هُونٍ أَمْ یَدسُّه فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ»(۵۳)

وقتى به یکى از آنان خبر دختردار شدن برسد، صورتش کبود مى‏گردد و در حالى‏که خشم خود را فرو مى‏خورد، به خاطر این خبر بد از قوم خود متوارى مى‏شود و فکر مى‏کند آیا با سستى و خوارى او را نگه دارد یا او را در زیر خاک، پنهان سازد. چه بد حکم مى‏کنند!

آنان تصوّر مى‏کردند همه چیز در تیراندازى و غارت است و همه امکانات، منحصر در آب‏هاى برکه است. آیا خداوند نمى‏توانست باران بیشترى نازل کند، تا برکه بى‏آب نشود؟ آیا نمى‏توانست باد سوزان نفرستد تا زندگى آنان فلج نشود؟ و آیا واقعاً زن در آن زمان و مکان موجودى بى‏ثمر بود؟ آیا با نبود زن، امکان به وجود آمدن مرد هست؟! آیا واقعاً بعد از اسلام که دختران را نکشتند و زنان را احترام کردند، از گرسنگى و تشنگى مردند، یا این‏که برعکس ثروت‏هاى فراوانى از جهان اسلام به آن سو سرازیر شد؟!

انسان، از روى جهالت، گمان مى‏کند که مخلوقات خدا باید همان استفاده‏اى را که او در نظر دارد، داشته باشند وگرنه بى‏فایده‏اند و باز فکر مى‏کند امکانات جهان منحصر است به آنچه او کشف کرده؛ چنان که، پشه یا کرمى که درون سیب آشیانه کرده است، زمین و آسمان را همان سیب مى‏داند!

توطئه طلاق‏دادن دختران پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

از آنچه گذشت معلوم شد که دختردارى و زن‏دارى چنان کار مشکلى بود که عرب بدوى براى نجات از آن حاضر مى‏شد گاه بر عاطفه و مهر پدر و فرزندى پا بگذارد و آن‏را لگدکوب کند، تا خود زنده بماند. براى این‏که بیشتر با آن محیط آشنا شویم، داستان ذیل را از سیره ابن‏هشام نقل مى‏کنیم:

قریش به یکدیگر گفتند: شما محمّد را از اندوه مخارج آسوده خاطر کرده‏اید. دخترانش را به او بازگردانید تا به تأمین زندگى آنها سرگرم شود. در پى اجراى این نقشه، به دامادهاى رسول خدا مراجعه کردند و از آنان خواستند دختران پیامبر را طلاق دهند و در عوض، قریشیان دو تن از بهترین دخترهایشان را به آنان بدهند. یکى از دامادهاى پیامبر به نام عُتبه گفت: اگر دختر ابان بن سعید را به من مى‏دهید، حاضرم. و او رقیّه دختر پیامبر را طلاق داد، ولى ابوالعاص – شوهر زینب – حاضر به طلاق‏دادن همسرش نشد.(۵۴)

این واقعه تاریخى وضع زن را در آن سرزمین بیان مى‏کند و روشن مى‏سازد داشتن دختر در خانه و همچنین تهیّه نان و امکانات، براى زندگى زن و فرزندان چقدر مشکل بوده که آنان طلاق داده شدن دختران وى و برگشتنشان به خانه آن حضرت را سدّى عظیم فرا روى تبلیغ اسلام مى‏دانسته‏اند.

آثار متفاوت زندگى عصر ما با عصر پیامبر(ص)

  1. تعصّب طایفه‏اى

۱-۱٫ در آن دوران، یک فرد – چه زن و چه مرد – خودش را کاملاً وابسته به قبیله و طایفه‏اش مى‏دید، زیرا خودش نمى‏توانست هیچ یک از امکانات زندگى‏اش راتأمین کند و قوّت دیگران بود که با نیروى او جمع مى‏شد تا از آب و مرتع و یا از حیثیت قبیله‏اش دفاع کند. از این‏رو، افراد، تعصّب خاصّى نسبت به افراد قبیله و اسامى پدران و حفظ و بر شمردن آنها و شعر گفتن در وصف پدران و امثال آن داشتند؛ به طورى‏که هر فرد نَسَب خود را تا بالاترین جَدّ و حتّى تا سام پسر نوح – که نسل عرب به او مى‏رسید – در خاطر داشتند، در حالى‏که فرد معمولى زمان ما نوعاً نام پدر جَدّ خود یا جَدّ جَدّ خود را نمى‏داند و هیچ‏گونه افتخارى به او نمى‏کند.

در آن روزگار، هیچ‏گاه فکر تخلّف از رییس قبیله به ذهن کسى خطور نمى‏کرد، تا چه رسد به این‏که به فکر کشتن او بیفتد. رییس قبیله هرچند پیر و فرتوت مى‏شد، ولى باز احترام خود را در بین فرزندان و افراد قبیله داشت، ولى امروزه این گونه نیست.

۲-۱٫ در آن دوران، عشق وافر به قبیله و رییس آن باعث مى‏شد فکر، شمشیر و تمامى نیروهاى قبیله در اختیار رییس قرار گیرد. اگر رییس قبیله اسلام مى‏آورد، تمامى و یا اکثر قبیله مسلمان مى‏شد و اگر بر ضدّ اسلام اعلام جنگ مى‏کرد، افراد، شمشیر بر دست، با اسلام مى‏جنگیدند. نگاهى به جنگ‏هاى صدر اسلام از این حقیقت پرده برمى‏دارد.

آیات بسیارى از قرآن، مشرکان را به توحید دعوت مى‏کند و آنان مى‏گویند: «ما پدران خود را این‏گونه یافته‏ایم و ما پیرو آنان هستیم.» خداوند مى‏فرماید: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما اَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما اَلْفَیْنا عَلَیْهِ آبائَنا»(۵۵)؛ «و هنگامى‏که به آنان گفته شد: پیروى کنید آنچه را که خدا نازل کرده است، گفتند: بلکه پیروى مى‏کنیم آنچه را که پدرانمان را بر آن یافتیم.» این خصلت عرب‏هاى جاهلى نشان مى‏دهد که چقدر به قوم و قبیله خود وابسته بودند.

قرآن در صدد از هم‏پاشیدن قبایل نیست، ولى در این‏جهت گام برمى‏دارد که فکر افراد را در درون آن مجموعه رشد دهد تا خوبى‏هاى قبیله را پیروى کنند، امّا از بدى‏ها دورى کنند. از این‏رو، در ذیل همین آیه مى‏فرماید: «أَ وَ لَوْ کانَ آبائهمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاَیَهْتَدُونَ»؛ «حتّى اگر پدرانشان هیچ تعقّل نکنند و هیچ هدایتى نداشته باشند، باز اینان از آنان متابعت و پیروى مى‏کنند؟!»

قرآن نشان مى‏دهد با زندگى قبیله‏اى مخالفتى ندارد؛ تنها مخالف نابخردى و گمراهى است.

  1. ضمان جریره(۵۶) و ضمان عتاق(۵۷)

ضمان جریره و ضمان عِتاق، معلول همان‏گونه زندگى بود، ولى اکنون که آن گونه زندگى‏ها وجود ندارد، این‏گونه ضمان‏ها نیز وجود نخواهد داشت. در آن زمان، اگر فردى پیدا مى‏شد که قبیله‏اى نداشت، مثلاً از جایى تبعید شده بود، یا برده‏اى بود که آزاد شده بود، مجبور بود با کسى پیمان ضمان جریره ببندد تا اگر جنایت یا خطایى مرتکب شد، او ضامن خطاهایش باشد. در واقع، در پناه او قرار مى‏گرفت. درصورتى که اکنون یک فردِ تنها در جامعه مى‏تواند بدون ضمان جریره زندگى کند. اساساً این لفظها براى جامعه ما ناشناخته است، زیرا هر فرد همه کارهاى خود را با توجّه به امکانات موجود در جامعه سر و سامان مى‏دهد و در مقابل خطرات احتمالى، خود را بیمه مى‏کند. انواع و اقسام بیمه‏ها، فرد را از این‏که بخواهد با کسى و قبیله‏اى پیمان ببندد تا حیثیت و شرفش منکوب نشود، بى‏نیاز مى‏سازد.

به همین جهت، در آن زمان، تبعید مجازاتى بسیار شدید بود که قرآن آن را براى محارب با خدا و مفسد فى‏الارض و در کنار مجازات‏هایى چون اعدام و قطع دست و پا قرار داده است، زیرا شخصِ تبعیدى از تمامى امکانات، محروم مى‏شد و براى به دست‏آوردن حتّى نان خود بسیار مشکل داشت.

ولى در این دوران تبعید نمى‏تواند مجازات سختى قلمداد شود، زیرا زندگى‏کردن یک فرد در دورترین شهرها و در متفاوت‏ترین وضع به راحتى امکان‏پذیر است.

  1. دیه قتل خطایى و بیمه

پرداخت دیه خطایى توسط مردان قبیله نیز در همین راستا بود. اگرچه این مسأله، فقهى است و باید در جاى خود، دلایل آن مورد نقد و بررسى قرار گیرد، ولى فعلاً در این‏جا نظر ما بیان واقعیت‏ها است، نه احکام.

در آن زمان، افراد قبیله، یک واحد منسجم بودند و اگر فردى قتل خطایى انجام مى‏داد و قبیله مقتول مى‏خواست قاتل را به زور به دادن خون‏بها یا قصاص وادار کند، او در صدد مقابله برمى‏آمد و در این صورت یا قبیله‏اش به حمایت وى مى‏شتافتند، که صورت جنگ‏هاى قبیله‏اى پیش مى‏آمد، و یا قاتل را از قبیله مى‏راندند، که در آن صورت یک شمشیرزنِ مدافع، کم مى‏گردید و به حیثیت قبیله نیز آسیب وارد مى‏شد. هر راهى مشکل ایجاد مى‏کرد. از این‏رو، بهترین راه، تعاون و همکارىِ آنان در پرداخت دیه بود، ولى اکنون، در زمان ما، نه کم شدن یک فرد از طایفه زیانبار است و نه در صورت همراهى او با طایفه، بار گرانى از دوش کسى برداشته مى‏شود.

بنابراین اگر قتل خطایى انجام شود و دادگاه، مردان طایفه را جمع کند و دیه را بر عهده آنان بگذارد، فریاد همگان بلند مى‏شود و حاضرند قاتل را از خود برانند و یا نَسَب او را از خود قطع کنند و دیه سنگین را نپردازند!

در این زمان، تنها بیمه است که با پول و یارى همگانى، در موارد لازم، مى‏تواند جواب‏گو باشد.

  1. انتساب به قبایل

یکى از اثرات بسیار مهم زندگى آن دوران، انتساب به قبایل بود. مثلاً فردى که از قبیله‏اى کوچک یا پَست بود، آرزویش این بود که به قبیله‏اى صاحب ثروت و مکنت و شرافت و وجاهت منتسب شود.

براى نمونه زیاد بن ابیه را بنگرید. وى استاندار حضرت على‏علیه السلام در فارس بود،(۵۸) ولى چون نسب درستى نداشت، معاویه از همین نقطه ضعف استفاده کرد و پس از شهادت على‏علیه السلام از او خواست از یارى امام حسن‏علیه السلام دست بردارد و به صف معاویه بپیوندد و او در عوض زیاد را به ابى‏سفیان منتسب سازد. وى به خاطر همین وعده، از یارى حضرت مجتبى‏علیه السلام دست برداشت و از حقّ و حقیقت چشم پوشید. این وعده براى او از ثروت ارزشمندتر بود و بالاخره نسب او تغییر کرد و زیاد، فرزند ابوسفیان شد.(۵۹)

پس از فوت معاویه و به حکومت‏رسیدن یزید و قیام امام حسین‏علیه السلام و دعوت کوفیان از آن حضرت و شروع درگیرى و نزاع در کوفه، یزید به ابن‏زیاد نامه نوشت که باید به هر وسیله‏اى شورش کوفه را بخوابانى و ما را از گرفتارى‏هاى ایجاد شده توسّط حسین بن على، بِرَهانى وگرنه تو را به نَسَب سابق، یعنى عبیداللّه پسر زیاد پسر ابیه برمى‏گردانم و از نسب ابوسفیان جدا مى‏سازم.(۶۰) ابن‏زیاد، مصلحت را در کشتن امام حسین‏علیه السلام و باقى ماندن بر نسب ابوسفیان دید.

به هر حال، انتساب به یک قبیله، براى برخى، حتّى به قیمت کشتن فرزند پیامبر، داراى ارزش بود.

ازدواج، راهى براى پیوند قبایل

حال که قبیله‏ها و انتساب افراد به آنها و اهمیت انتساب به این یا آن قبیله روشن شد، به راحتى، اهمیت پیوند بین قبایل روشن مى‏شود و معلوم مى‏گردد اگر ازدواج با دختر رییس قبیله‏اى بتواند پیمانى عملى بین دو قبیله باشد، یا بتواند دوستى بین دو قبیله ایجاد کند و دو طایفه‏اى که هر لحظه ممکن بود به جان هم بیفتند، به این طریق در صلح و امنیت به سر برند، فلسفه برخى ازدواج‏هاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم روشن مى‏شود.

در صفحات آینده توضیح داده خواهد شد که ازدواج پیامبر با جویریه، دختر رییس قبیله بنى‏مصطلق، باعث شد تا مسلمانان، آن قبیله را خویشاوندان پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بدانند و تمامى اسیران آن قبیله را آزاد سازند و از خوشحالى ازدواج پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با دختر رییس قبیله، تمامى افراد قبیله به اسلام گرویدند.

از این‏رو، روشن مى‏شود ازدواج‏هاى آن حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم بر مبناى خواسته‏هاى شخصى نبود تا آن‏را امرى زشت بدانیم، بلکه امرى عقلایى و عاطفى و نوعى شرافت‏دادن به زن بود؛ به نحوى که یک زن مى‏توانست موجب آزادى صد اسیر، مسلمان شدن یک قبیله و پایان‏دادن به کینه‏هاى قبیله‏اى بشود و بالاخره افتخار همسرى با بهترین مخلوق خدا را پیدا کند.

ب. دستاوردهاى ازدواج‏هاى پیامبر(ص)

در بحث گذشته به بررسى علل تعدّد همسران پیامبر پرداختیم و آن‏را معلول اوضاع نابسامان و آشفته اقتصادى و فرهنگى آن زمان جزیرهالعرب دانستیم. همچنین نقش این ازدواج‏ها را در پیوند بین قبایل مختلف و ایجاد وحدت بیشتر میان مسلمانان بررسى کردیم. اینک به تفصیل، به بیان ثمرات و دستاوردهاى ازدواج‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏پردازیم و به چند پرسش درباره زندگى خصوصى پیامبر خواهیم پرداخت.

  1. نخستین ازدواج

اوّلین همسرى که پیامبر اکرم انتخاب کرد، خدیجه دختر خویلد بود. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در سنّ ۲۵ سالگى با زنى چهل ساله و بیوه دو شوهر که از آنان فرزندانى داشت، ازدواج کرد و از او صاحب شش فرزند شد.(۶۱)

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم تا سن ۵۲ سالگى که حضرت خدیجه فوت کرد، همسر دیگرى اختیار نکرد و پانزده سال قبل از رسالت و دوازده سال بعد از رسالت را تنها با او به سر برد. وى بهترین زن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود که در صفحات آینده قسمتى از اوصافش از زبان عایشه بیان مى‏شود.

اگر امورى نظیر شهوت‏ران بودن پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم که مغرضان یا ناآگاهان زمان ما مطرح مى‏کنند، وجود داشت، او به جاى حضرت خدیجه که بیوه‏زنى دو شوهر کرده بود، با یک دختر ازدواج مى‏کرد و یا در کنار او، همسران دیگرى انتخاب مى‏کرد، یا حدّاقل کلمه‏اى شهوانى بین او و خدیجه‏علیها السلام ردّ و بدل مى‏شد.

بله، در آن زمان، پیامبر اکرم وقت زیادى از عمر خود را در غار حرا و به چلّه‏نشینى مى‏گذراند و قبل از رسالت، علاوه بر جوان بودن، وقت بیشترى داشت تا ازدواج‏هاى مجدّد انجام دهد و حتى بعد از چهل سالگى که کوشش حضرت به تبلیغ رسالت معطوف بود، باز در مکّه هنوز حکومت و جنگ و صلح و روابط تجارى و اقتصادى و نزاع‏هاى انصار و مهاجران و بسیارى مسایل دیگر مطرح نبود. بنابراین، راحت‏تر مى‏توانست همسرهاى متعدد انتخاب کند.

از نظر مادى نیز براى ازدواج‏هاى دیگر در مضیقه نبود، زیرا سابقه، طایفه و کرامت او نشان مى‏دهد که او هیچ مشکلى در راه ازدواج مجدد نداشته است و حضرت خدیجه نیز کاملاً تسلیم او بوده و مشکلى ایجاد نمى‏کرده است.

بنابراین مسایل مادى و شهوانى، آن گونه که امروزه براى مردان ازدواج مجدد کننده مطرح است، اساساً براى آن حضرت مطرح نبوده است.

پس از فوت خدیجه، حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم، تا آخر عمر، پیوسته به یاد خدیجه بود و او را هنگام شنیدن نام یا با یادآورى خاطره‏اى از او تکریم مى‏کرد.

پس از خدیجه‏علیها السلام پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم باید همسرى انتخاب مى‏کرد تا هم از طرفى همسر وى باشد و هم زن خانه و هم مادر و یا هَم‏نَفَسى براى فاطمه زهرا. ولى بعید بود کسى بتواند تمامى این وظایف را انجام دهد و از طرفى مشاورى امین و یاور رسالت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم باشد. افزون بر اینها، مسایل دیگرى پیش آمد که ایجاب مى‏کرد حضرت، ازدواج‏هاى متعددى داشته باشد که در ادامه روشن خواهد شد.

خدیجه(س) از زبان عایشه

آرى، یافتن جایگزین براى خدیجه بسیار مشکل بود؛ زنى که عایشه او را این گونه وصف مى‏کند:

هرگاه پیامبر مى‏خواست از خانه خارج شود، به یاد خدیجه مى‏افتاد و او را به نیکویى یاد مى‏کرد. روزى از ایّام، حسادتم تحریک شد و گفتم: «آیا او غیر از زنى پیر، چیز دیگرى هم بود؟ خداوند به جاى او بهترش را نصیبت کرده است.» پیامبر غضبناک شد، به‏طورى‏که موهاى جلو سرش از شدّت غضب مى‏لرزید و گفت: «نه، به خدا سوگند! بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان‏آورد، در حالى‏که مردم کفر ورزیدند. مرا تصدیق کرد، در حالى‏که مردم تکذیبم کردند. با مال خودش مرا یارى و همراهى کرد، در حالى‏که مردم محرومم کردند و خداوند از او فرزندهایى روزى من کرده، در حالى‏که مرا از فرزندان زنان دیگر محروم کرد.»

[عایشه مى‏گوید: ]عهد کردم دیگر هیچ‏گاه از خدیجه به بدى یاد نکنم.(۶۲)

۲و۳٫ ازدواج با عایشه و سوده

به هر حال، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در سال وفات خدیجه یا سال بعد با عایشه و سوده ازدواج کرد. خوله این دو نفر را پیشنهاد داد و خودش نیز به خواستگارى رفت. عایشه در آن‏زمان شش‏ساله(۶۳) و سوده زنى بیوه بود.(۶۴)

اگر عایشه از همان‏زمان عقد ازدواج – که در مکّه صورت پذیرفت – به خانه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم راه یافته و در خانه ایشان سکنى گزیده باشد، با توجّه به این‏که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مراسم عروسى را با او در مدینه انجام داد، او دو یا سه سال در خانه پیامبر بود، بدون این‏که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بتواند از او بهره زناشویى برد. بنابراین مسایل دیگرى غیر از شهوت، مطرح بوده است.

نکته‏هایى درباره ازدواج با عایشه :

  1. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تنها یک دختر را به ازدواج درآورد و آن عایشه بود. حضرت در آن هنگام بالاى پنجاه سال سن داشت و عایشه حدوداً شش‏ساله بود.
  2. مراسم عروسى در مدینه و پس از نه ساله شدن عایشه انجام شد. بنابراین عایشه سه سال در عقد پیامبر اکرم بود. در آن‏زمان دخترهاى بالغ و زن‏هاى بیوه جوان نیز وجود داشتند. پس اگر ازدواج با عایشه به انگیزه زناشویى بوده باشد، باید حضرت با یکى از آنان ازدواج مى‏کرد تا لازم نباشد سه سال صبر کند تا عایشه بالغ شود.

از این‏رو، مى‏توان گفت که هدف، امورى همانند نزدیکى و پیوند با قبیله تمیم، برداشتن مشکل از سر راه ابوبکر و دلگرم کردن بیشتر او به اسلام و یا امورى نظیر یافتن دوست و همراهى براى فاطمه‏علیها السلام بوده است.

یادآورى :

  1. از تاریخ برمى‏آید شوهردادن دختر در سنین کم، امر متداولى بوده است و زنان و مردان در آن محیط گرمسیر رشد سریع داشتند و زنان در نه سالگى قابل ازدواج بودند. حضرت زهراعلیها السلام نیز بنا به قول مشهور در نه سالگى به خانه شوهر رفتند.
  2. از برخى تاریخ‏ها و نقل قول‏ها به دست مى‏آید که ازدواج پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با عایشه به پیشنهاد و درخواست ابوبکر – پدر عایشه – بود.
  3. ازدواج با حفصه، دختر عمر

همسر دیگرى که رسول‏اللّه برگزید، حفصه دختر عمر بن خطّاب بود. وى از زنانى بود که به مدینه هجرت کرد و همسر خنیس بن حدافه سهمى، از مجاهدان بدر بود. چنان‏که گفته‏اند پس از وفات شوهر حفصه، عمر به ابوبکر پیشنهاد کرد او را به همسرى بپذیرد، ولى او قبول نکرد و عمر غضبناک شد. بعد از وفات رقیه – همسر عثمان و دختر پیامبر – عمر، حفصه را به عثمان پیشنهاد کرد، او نیز قبول نکرد و عمر زبان شکایت نزد رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم گشود.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: »کسى که بهتر از عثمان است، با حفصه ازدواج مى‏کند و عثمان با همسرى بهتر از حفصه ازدواج مى‏کند.« سپس پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم او را از پدرش خواستگارى کرد و با او ازدواج کرد. این ازدواج در سال سوم هجرت رخ داد.(۶۵)

نکته‏ها و مطالب :

  1. با توجّه به مباحث گذشته و مقایسه دوران جاهلیت و عصر حاضر، روشن شد که یک فرد – خصوصاً زن – در روزگار جاهلیت نیازهاى گوناگونى داشت که خود به تنهایى از عهده آنها برنمى‏آمد. مثلاً زن، نفقه و خوراک و پوشاک مى‏خواست که در اوضاع صدر اسلام که مسلمانان مکّه به مدینه هجرت کردند و مانند آوارگان بى‏پناه در روى سکویى بیرون مسجدالنّبى مسکن گزیدند و جایى براى استراحت، لباسى براى پوشیدن و غذایى براى خوردن نداشتند، تهیه نفقه زن، اعم از مسکن و پوشاک و خوراک بسیار مشکل بود. یادآور مى‏شویم که گاه لباس اصحاب صفّه، تکه پارچه‏اى بود که امکان پوشش دادن از ناف تا زانو را نداشت و به همین جهت پیامبر اکرم فرموده بود: «در نماز جماعت مردان قبل از زنان از سجده بلند شوند، تا خود را کاملاً بپوشانند.»(۶۶)
  2. براى زنان ممکن نبود همچون مردان در صفّه اجتماع کنند و حتماً مى‏بایست مسکنى که داراى امنیت کامل باشد، برگزینند، زیرا اراذل و اوباشى در مدینه بودند که پیوسته مزاحم زنان مى‏شدند؛ به طورى‏که آیه‏هاى ۵۹ و ۶۰ سوره احزاب علاوه بر دستور حجاب به زنان، به منافقان و اوباش هشدار مى‏دهد که اگر از مزاحمت زنان دست برندارند، درگیر جنگ شدید با پیامبر و اخراج از مدینه خواهند شد.
  3. زنان نمى‏توانستند چونان مردان از خود دفاع کنند؛ حتّى مردان به تنهایى نمى‏توانستند از خود دفاع کنند و همان‏طور که پیش‏تر نیز بیان شد، هر فردى به کمک قبیله خویش مى‏توانست از خویش دفاع کند. پیوندهاى قبیله‏اى محکم‏ترین پیوندها بود و مردان و زنانى که هجرت کرده بودند و در واقع از قبیله خود جدا شده و از آنها بریده بودند، هیچ‏گونه حامى و پشتیبانى نداشتند.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بین مردان مهاجر و انصار پیمان اخوّت بست و مشکل امنیت مردان را تا حدودى حلّ کرد، ولى مشکل امنیت زنان بى‏شوهر همچنان باقى ماند. در این میان، ازدواج با زنان بیوه تنها راه‏حلّ مشکل بود و پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با این ازدواج‏ها اوج فداکارى خود را نسبت به پیروانش نشان داد و ثابت کرد غمخوار اصحاب است. از جمله پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مشکل بزرگى را که براى عمر پیش آمده بود و ابوبکر و عثمان حاضر به همکارى و حل آن نبودند، حل کرد.

  1. ازدواج با امّ‏سلمه

همسر دیگر رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم امّ‏سلمه بود که اسمش هند قبل از رسول اکرم نزد اباسلمه بود و براى او چهار فرزند به نام‏هاى سلمه، عمر، درّه و زینب به دنیا آورد. او از زنانى بود که به حبشه و مدینه هجرت کرد.

پس از فوت ابى‏سلمه ابوبکر از او خواستگارى کرد، ولى وى قبول نکرد. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم عمر را فرستاد تا او را براى حضرت خواستگارى کند. امّ‏سلمه گفت: «من زنى غیرتى هستم (نمى‏توانم همسران دیگر را تحمل کنم) داراى پسر هستم و هیچ‏یک از سرپرستان من در مدینه حاضر نیست [تا اجازه دهد].»

عمر به رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم خبر داد، حضرت فرمود به او بگو: «راجع به غیرت (حسادت) تو دعا مى‏کنم [از بین] برود. پسردار بودنت مشکلى ندارد و از آن ناحیه تأمین مى‏شوى. نبودن اولیائت اشکالى ندارد، چون هیچ‏کدام از چنین امرى کراهت ندارند و آن‏را ناپسند نمى‏شمارند.» امّ‏سلمه به فرزندش گفت: «بلند شو و مرا به ازدواج پیامبر درآور.»(۶۷)

پرسش: چرا ابوبکر پیشنهاد عمر را براى ازدواج با حفصه قبول نکرد، ولى به خواستگارى امّ‏سلمه رفت؟

پاسخ: شاید ابوبکر از اخلاق تند حفصه خبر داشت، زیرا وى اخلاقى خشن داشت که از پدر به ارث برده بود و به همین‏جهت ابوبکر به ازدواج با او تمایل نداشت. امّا امّ‏سلمه زنى مؤدّب و بااخلاق بود که علاوه بر داستان شنیدنى هجرتش به مدینه، همین کلمات ردّ و بدل شده بین او و رسول خدا، اخلاقیات او را آشکار مى‏سازد.

روحیات امّ‏سلمه

الف. خودش به عیب خود اعتراف کرد و گفت: «من غیرت (حسادت) دارم و نمى‏توانم زنان دیگر را تحمّل کنم» و رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نیز فرمود: «دعا مى‏کنم این حالت از بین برود.»

امّا چرا براى زنان دیگر چنین دعایى نکرد و تنها امّ‏سلمه مشمول این دعا شد؟

شاید پیامبر به این خاطر چنین دعایى کرد که امّ‏سلمه عیب خود را شناخت و به فکر اصلاح آن افتاد. هر کس عیب خود را فهمید و به فکر اصلاح آن افتاد، کوشش مى‏کند و مقدّمات آن‏را فراهم مى‏نماید. اگر دعاى رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم نیز ضمیمه شود، آن صفت پلید از زندگى وى رخت برمى‏بندد، امّا کسى که هنوز معیوب بودن خود را نمى‏داند و بر عیب خود اصرار مى‏ورزد، چگونه دعاى پیامبر آن را برطرف سازد!

ب. جملات دیگرى که امّ‏سلمه گفت، نشان آن است که نمى‏خواست بارش بر دوش دیگران باشد و مزاحم دیگران شود، لذا بچّه‏دار بودن خود را عذرى مى‏دانست که به نظرش مانع ازدواج بود. اگر به داستان هجرتش به مدینه بنگریم، روشن مى‏شود که تا چه حدّ از مزاحمت براى دیگران گریزان بود. خود، آن واقعه را این‏گونه بیان مى‏کند:

وقتى خواستیم هجرت کنیم، ابوسلمه مرا و فرزندم را بر شترى سوار کرد و افسار آن را به دست گرفت، امّا طایفه من (بنى‏مغیره) آمدند و زمام شتر را از او گرفتند و گفتند: «تو خود مى‏توانى بروى، ولى اجازه نمى‏دهیم فردى از افراد طایفه ما را به همراه ببرى.»، طایفه شوهرم (بنى‏عبدالاسد) وقتى وضع را چنین دیدند، آمدند و بچّه‏ام را به زور گرفتند و بردند و گفتند: «نمى‏گذاریم فرزند ما نزد بنى‏مغیره بماند.» به هر حال، آنان مرا منع کردند و بین من و شوهرم و فرزندم جدایى افتاد. شوهرم به مدینه رفت. هر روز صبح خارج مى‏شدم و در اَبْطَح مى‏نشستم و مى‏گریستم، و یک‏سال گذشت تا یکى از پسرعموهایم بر من گذشت و دلش به حالم سوخت و به قبیله‏ام گفت: «چرا این زن مسکین را رهانمى‏کنید؟ چرا بین او و شوهرش و فرزندش جدایى افکنده‏اید؟» آنان مرا رها کردند و گفتند: «اگر خواستى، به شوهرت ملحق شو.» طایفه بنى عبدالاسد نیز بچّه‏ام را دادند و شترم را سوار شدم و بچه‏ام را در دامنم گذاشتم. سپس به سوى مدینه خارج شدم. هیچ کس را همراه نداشتم. وقتى به تنعیم [محلّه‏اى نزدیک شهر مکّه ]رسیدم، «عثمان بن ابى‏طلحه» را دیدم. گفت: «کجا مى‏روى؟» گفتم: «به سوى شوهرم در مدینه.» گفت: «کسى با تو هست؟» گفتم: «نه، سوگند به خدا! غیر از خدا و فرزندم کسى با من نیست.» گفت: «به خدا سوگند! رهایت نمى‏کنم.» افسار شترم را گرفت و شتر را مى‏کشید تا مرا به مدینه رساند. سوگند به خدا! کریم‏تر از او در بین عرب ندیدم. هرگاه به منزلى مى‏رسیدیم، شتر را مى‏خواباند و خودش زیر سایه درختى مى‏رفت تا وقت سفر مى‏رسید… . تا مرا به قبا رساند، گفت: «شوهرت در این‏جا است.» و سپس خود به سوى مکّه برگشت.(۶۸)

روشن است که چرا او تنها با فرزندش تصمیم دارد راه طولانى چند روزه را بدون همراه بپیماید. او دوستدار شوهر خود و علاقه‏مند به اسلام بود. او داراى اراده‏اى محکم و عزمى راسخ بود و در عین حال نمى‏خواست کسى را به زحمت اندازد. امثال این ویژگى‏هاست که او را در بین زنان ممتاز مى‏کند، تا ابوبکر براى خواستگارى او برود و یا خود وى در پیشگاه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آن عذرها را بیاورد.

به هر حال، امّ‏سلمه ویژگى‏هاى خاصى داشت که سزاوار بود همسر رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم شود و در بیت نبوّت وارد گردد. اگر برکاتى که در خانه پیامبر داشته و وصایایى که نزد او گذاشته شده، چه از ناحیه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و چه از سوى امام حسین‏علیه السلام و علامت‏هایى که براى کشته شدن حضرت اباعبدالله الحسین‏علیه السلام نزد او گذاشته و نیز نزول آیه تطهیر در بیت او و نصیحت‏هایى را که به عایشه کرده، جمع‏آورى شود، معلوم مى‏گردد او باید به بیت نبوى راه مى‏یافت، تا همه این برکات از او حاصل شود.

افزون بر اینها، او داراى چهار فرزند یتیم بوده که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به عنوان رهبر امّت اسلامى باید براى تغذیه و امنیت و سرپرستى آنها فکرى مى‏کرد.

وى وارد خانه نبى اکرم شد، ولى على‏رغم این‏که خود را غیور و حسود مى‏دانست، دیگران بودند که بر او غیرت ورزیدند و او را مسخره کردند، تا آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَر قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ»(۶۹) آنان را از مسخره‏کردن بازداشت و با اشاره گفت: «امّ‏سلمه از آنان بهتر است» و در آخر آیه با صراحت بیشترى القاب ناپسندى را که براى امّ‏سلمه به کار مى‏بردند، فسوق نامید تا شاید دیگر چنین القاب بدى را براى او به کار نبرند.(۷۰)

  1. ازدواج با امّ‏حبیبه

یکى از همسران رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم امّ‏حبیبه دختر ابوسفیان است. که نامش رمله بود او همسر عبیداللّه بن جَحش بود. هر دو در مکّه مسلمان شدند و در اثر فشار مشرکان و آزار و اذیّت آنان با گروهى از مسلمانان به حبشه هجرت کردند. در آن‏جا داراى فرزندى به نام حبیبه شدند، که کنیه امّ‏حبیبه از همین فرزند گرفته شده است. در حبشه عبیداللّه مسیحیت را برگزید و نصرانى شد و در همان‏جا از دنیا رفت.

امّ‏حبیبه بدون همسر در کشورى غریب باقى ماند و روحیه وى در اثر این دو حادثه تضعیف شد: شوهرش مسیحى شده و فوت کرده است و خود در غربت زندگى مى‏کند.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مصلحت دید او را به ازدواج خود درآورد تا به گونه‏اى روحیه او را تقویت کند. از این‏رو، به نجاشى نامه‏اى نوشت و از او خواست امّ‏حبیبه را براى ایشان خواستگارى کند، و او چنین کرد. آن‏قدر امّ‏حبیبه از این خبر خوشحال شد که تمامى النگوهاى خود را به غلامى که این خبر مسرّت‏بخش را به وى داد، بخشید.(۷۱)

پیامبر با زنى ازدواج کرد که نه او را مى‏توانست ببیند و نه در شهر او بود و نه رسیدن به وى برایشان ممکن بود. حال، با این اوصاف، معلوم نیست چرا افرادى دانسته یا ندانسته، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را نظیر برخى افراد منحرف، شهوت‏ران، به حساب مى‏آورند.

  1. ازدواج با زینب دختر جَحْش

او خواهر عبداللّه جحش و دخترعمّه پیامبر اکرم است که از سابقان در اسلام بود. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم او را به ازدواج زید فرزند حارثه درآورد. او مدّتى نزد زید – که غلامى بود که پیامبر او را آزاد کرده و سپس به فرزندى پذیرفته بود – ماند، امّا به خاطر اختلاف‏هاى سلیقه‏اى و قبیله‏اى و شخصیّتى نتوانستند زندگى را ادامه دهند و زید وى را طلاق داد.

وقتى که عدّه زینب تمام شد، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم زید را فرستاد تا او را براى آن حضرت خواستگارى کند. زینب گفت: «تصمیمى نمى‏گیرم، تا خدایم فرمان دهد.» به نمازخانه خود رفت و به عبادت پرداخت تا آیه قرآن نازل شد: «فَلَمَّا قَضَى زَیدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها»(۷۲)؛ «وقتى زید بهره خود را از او برگرفت، ما وى را به ازدواج تو درآوردیم.»

به همین‏جهت، رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم بدون اذن بر او وارد شد و وى بر سایر زنان افتخار مى‏کرد که خداوند او را به ازدواج پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم درآورده است. پیامبر در این ازدواج با نان و گوشت ولیمه داد.

زینب از زنان نیکوکار و بخشنده بود. به برکت او، ازدواج با همسر پسرخوانده جایز شد و سنّت جاهلى شکست و آیه حجاب نازل شد.(۷۳)

درباره زینب و سبب ازدواج پیامبر با او و زمینه‏هاى قبلى آن بحث‏هاى گوناگونى مطرح است که براى پاسخ به برخى پرسش‏ها، آیه ۳۷ سوره احزاب را توضیح مى‏دهیم:

«وَ اِذْ تَقُولُ لِلَّذی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ اَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفی فی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدیهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضى زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَىْ لا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ حَرَجٌ فِی أَزْواجِ اَدْعِیائِهِم إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»(۷۴)

و یادآور هنگامى‏که مى‏گویى به آن‏کس که خدا به او نعمت داده است و تو به او نعمت داده‏اى، همسرت را براى خودت نگه دار و از خدا بترس. و در نفس خود چیزى را مخفى مى‏کنى که خداوند ظاهرکننده آن است و از مردم مى‏ترسى، در حالى‏که خداوند سزاوارتر است که از او بترسى. هنگامى‏که زید از او خواسته و آرزویش را برآورد، ما او را به ازدواج تو درآوردیم، تا براى مؤمنان، ازدواج با همسران فرزندخوانده‏هایشان وقتى که آنان به کامیابى خود پایان دادند سختى نداشته باشد، و امر و فرمان خدا انجام شده است.

از این آیه نکته‏هاى زیر استفاده مى‏شود:

  1. ازدواج بین پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و زینب را خداوند برقرار کرده و تصمیم خداوند بر آن بوده است.
  2. هدف از این ازدواج شکستن رسم غلط حرمت ازدواج با همسر فرزندخوانده، پس از طلاق او از سوى فرزند خوانده، بود.
  3. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از مسأله‏اى خوف داشت که خداوند به او مى‏فرماید که ترسى ندارد و باید فرمان و خواست خداوند متعال مبنى بر ازدواج با زینب صورت پذیرد.
  4. زید کامیابى خود را از زینب به پایان رسانده و دیگر نمى‏خواست از او کامیاب شود.
  5. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم چیزى را در درون خود مخفى مى‏کرد که خداوند خواستار علنى‏شدن آن بود.

خرافه‏هاى اسراییلى در تفسیر آیه

پیامبر چه چیز را مخفى مى‏کرد؟

افسانه‏گویان و داستان‏سرایان، امورى را گفته‏اند که از صدر و ذیل آیه، بطلان آن به طور کامل روشن مى‏شود.

مثلاً گفته‏اند: هنگامى‏که زینب و زید نزاع خود را پیش پیامبر آوردند یا هنگامى که حضرت به طرف خانه زید رفت و از سوراخ در نگاه کرد، چشمش به زینب افتاد و محبّت او در دلش جاى باز کرد! و ایشان مى‏خواست به نحوى زید او را طلاق دهد تا خودش با او ازدواج کند! و این چیزى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در درون مخفى مى‏کرده است!

ولى این حرف با دلایلى از آیه و غیر آن مردود است:

اوّلاً پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم معصوم است و نگاه‏کردن از سوراخ در خانه و امثال آن به درون خانه دیگران حرام است، و این کار از معصوم سر نمى‏زند.

ثانیاً بر فرض محال که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم معصوم نباشد، این‏گونه امور، خلاف اخلاق است. چنین کارهاى ضدّ اخلاقى از انسان‏هاى عادى نیز صادر نمى‏شود، چه رسد به پیامبر اکرم!

ثالثاً آیه تصریح دارد که خداوند، خود، این ازدواج را ترتیب داده است. اگر شخصى گناهى شرعى و یا امرى خلاف اخلاق انجام دهد، خداوند او را طرد مى‏کند، نه این‏که خودش ازدواج را منعقد نماید.

رابعاً آیه تصریح دارد که زید، کامیابى خود را از زینب تمام کرده بود، نه این‏که به خاطر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم – با این‏که همسرش را دوست مى‏داشت – وى را طلاق داده باشد.

خامساً از لحاظ تاریخى روشن است که زینب، دخترعمّه پیامبر بود و خودش پیشنهاد ازدواج به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را داده بود. اگر زیبایى و جمال و این‏گونه امور مطرح بود، هنگامى‏که او دختر بود، پیامبر مى‏توانست با او ازدواج کند.

اساساً زینب مى‏خواست همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم باشد، ولى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏خواست که او را به ازدواج زید درآورد و زینب مخالفت کرد، تا این آیه نازل گشت:

هیچ مؤمنى را نرسد که وقتى خدا و رسول خدا حکمى کردند، آنان خودشان اختیارْدار باشند.

در آن هنگام بود که زینب به ازدواج با زید تن درداد. بنابراین اگر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم زینب را به جهت زیبایى و امثال آن مى‏خواست و این مسأله‏اى بود که مخفى مى‏کرد، روشن است که قبل از ازدواجِ وى با زید و در زمانى که زینب دختر جوانى بود، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏توانست با وى ازدواج کند.

سادساً آیه اصرار دارد ازدواج پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم براى سنّت‏شکنى است، نه به جهت زیبایى و مسایل شخصى.

در نتیجه، این ازدواج به خاطر مصالحى بود که خدا مى‏خواست آن مصالح به انجام رسد و یکى از آن مصالح را در آیه بیان کرده است.

شاید چیزى که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مخفى مى‏کرد، این بود که خداوند قبلاً او را از این مسأله باخبر ساخته بود که زینب جزء همسرانش خواهد بود و چون پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم دید زینب همسر پسرخوانده‏اش است، از این مسأله بیم داشت و مى‏خواست زید وى را طلاق ندهد تا زمینه ازدواج پیامبر فراهم نشود، ولى خداوند مى‏خواست این امر محقّق شود.

سابعاً آخرین جواب درباره این ازدواج و شبهات آن این است که در سوره احزاب هم داستان زینب و زید را مطرح شده – که بیشترین خرافات را داستان‏سرایان در ذیل همین آیات بیان کرده‏اند – و هم بهترین آیات مربوط به پیامبر را نازل گردیده است، از جمله:

«إِنّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبیِّ یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً»(۷۵)

همانا خدا و فرشتگان بر پیامبر درود مى‏فرستند. شما نیز، اى ایمان‏آورندگان! بر او درود بفرستید و بر او به شیوه‏اى خاصّ سلام کنید.

همچنین در همین سوره آمده است:

«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»(۷۶)

به تحقیق براى شما در (سیره و عمل) رسول اللّه اسوه و سرمشق نیکویى است.

آنان که خرافه‏هاى اسراییلى را ذیل برخى آیات این سوره مطرح مى‏کنند، آیا فکر نمى‏کنند آن خرافه‏ها با اسوه‏بودن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و نیز با درود خدا و فرشتگان بر وى سازگار نیست؟! پیداست همه اینها خیالاتى است که دشمنان پروریده‏اند و دوستان، با غفلت تمام، در برخى کتاب‏هاى تفسیرى آورده‏اند، درصورتى که قراین موجود در خود آیات و در کلّ سوره این افسانه‏ها را ردّ مى‏کند.

  1. ازدواج با جویریه

در غزوه بنى‏المصطلق، جویریه دختر حارث – رییس قبیله بنى‏المصطلق – همراه با عدّه‏اى از زنان و مردان اسیر شد. جویریه در تقسیم غنایم، سهم ثابت بن قیس شد. جویریه با مولاى خود عقد کتابت نوشت؛ یعنى قراردادى نوشت که در قبال پرداخت مقدار معیّنى از پول آزاد شود.

او براى تهیه پول نزد پیامبر آمد و گفت: «من جویریه، دختر حارث، رییس قبیله بنى‏المصطلق هستم. بلاها و مصایبى که به من رسیده، بر شما مخفى نیست. من عقد مکاتبه براى آزادى خود نوشته‏ام.» سپس سر خود را از خجالت پایین انداخت و بغض گلویش را گرفت و با صدایى حزین گفت: «مرا براى تهیه پول یارى کن!»

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «یا بهتر و بالاتر از کمک براى تهیه پول؟» سپس پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم ادامه داد: «آیا حاضرى آن مقدارى را که با ارباب خود مکاتبه کرده‏اى، بپردازم و تو را به ازدواج خود درآورم؟» جویریه گفت: «بله، حاضرم.» و رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم چنین کرد.

وقتى خبر به مسلمانان رسید، گفتند: پیامبر، داماد این قبیله شد؛ پس در واقع ما خویشان رسول‏اللّه را به اسارت نزد خود گرفته‏ایم، عجب کار بدى است!! سپس هر چه اسیر از قبیله بنى‏المصطلق نزد آنان بود، آزاد کردند و به این ترتیب، حدود صد اسیر آزاد شد.(۷۷)

نمى‏دانم انسان‏هاى منتقد و گاهى معترض، زنى بابرکت‏تر از جویریه براى قبیله خود سراغ دارند؟!

همان‏گونه که روشن شد ازدواج پیامبر با جویریه، آزادى اسراى بنى‏المصطلق و سپس مسلمان شدن آن قبیله را به همراه داشت. شایان ذکر است که جویریه قبل از پیامبر، همسر پسرعموى خود (ابن‏ذى‏الشفر) بود. او از رسول‏اللّه صاحب فرزند نشد.(۷۸)

بله، زن پاک و مؤدبى چون جویریه، با آن ادب و متانت و آزادى‏خواهى سزاوار هر خانه‏اى نیست و چه بهتر که در خانه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آداب اسلامى بیاموزد.

  1. ازدواج با صفیّه

یکى دیگر از همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم صفیه، دختر حیى بن اخطب بود، که در غزوه خیبر به اسارت مسلمانان در آمد. بلال پس از فتح خیبر، صفیه و دخترعمویش را به اسارت گرفت و آنان را نزد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آورد و آنان را در مسیر، از کنار کشته‏شدگان یهود عبور داد. دخترعموى صفیه همین‏که کشته‏ها را دید، بر سر و صورت زد و خاک بر سر ریخت، ولى صفیه آرامش و وقار خویش را حفظ کرد.

وقتى نزد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم رسیدند، حضرت به بلال فرمود: «مگر رحمت و عطوفت از دلت رخت بربسته است؟ چرا آنان را از کنار کشته‏شدگان عبور دادى؟» پس از آن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم دخترعموى صفیه را دید که شور و شیون سر داده و خاک بر سر ریخته است؛ از این‏رو فرمود: «این شیطان را از من دور کنید.»

در این لحظه چشم حضرت به صورت کبودشده صفیه افتاد و پرسید: «چرا صورتت کبود شده است؟» صفیه جواب داد: «شبى در خواب دیدم که ماه در دامان من واقع شده است. صبحگاهان خواب خود را براى شوهرم – کنانه بن ابى‏حقیق – بیان کردم. او سیلى محکمى به صورتم زد و گفت: مثل این‏که آرزوى محمّد را در دل مى‏پرورى؟!»

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به پاس جبران ضربه‏اى که او خورده بود، فرمود: «اگر اسلام را قبول کنى، تو را به همسرى خود برمى‏گزینم و اگر بر یهودیت باقى باشى، تو را آزاد مى‏کنم، تا نزد قبیله‏ات برگردى.» صفیه جواب داد: «قبل از این‏که مرا به اسلام دعوت کنى، ایمان آورده‏ام و ماندن نزد رسول خدا برایم ارزشمندتر است.»(۷۹)

در صفحات آینده عشق وافر صفیه به پیامبر اکرم و گریه بى‏تابانه وى هنگام فوت آن حضرت و دعاى سوزناک او را – که از صمیم دل از خدا مى‏خواست دردهاى پیامبر را به جان او بیندازد و او به جاى پیامبر در بستر مرگ قرار گیرد – بیان خواهیم کرد.

زن فداکارى که پیش از رسیدن لشکر اسلام به سرزمینشان ایمان مى‏آورد و دلش به عشق اسلام مى‏تپد، به طورى‏که در آن راه سیلى مى‏خورد، سزاوار مرد دیگرى غیر از پیامبر نیست.

بانویى که با بزرگوارى از کنار کشتگان طایفه خود عبور مى‏کند و اگرچه دلش آتش مى‏گیرد، ولى فریاد برنمى‏آورد و خطایى مرتکب نمى‏شود، سزاوار آن است که در زمره همسران رسول خدا باشد.

علّت ازدواج پیامبر با صفیه، علاوه بر تمامى ثمرات عمومى که ازدواج‏هاى پیامبر داشت – نظیر ایجاد دوستى بین یهودیان و مسلمانان، تشویق و ترغیب یهودیان به پذیرش اسلام، رضایت دادن مسلمانان به این‏که اهل خیبر در آن‏جا بمانند و کشاورزى خیبر را به عهده بگیرند – داراى نکته دیگرى نیز بود:

صفیه دختر رییس قبیله است. او نباید همانند سایر زنان به اسارت رود و در هر جا و خانه هر کسى وارد شود، بلکه باید شخصیت اجتماعى او لحاظ و حفظ شود. در احادیث اسلامى داریم که «للامام صفو المال؛» (برگزیده مال، سهم امام است.) و در توضیح آن امور و اشیاى کم‏نظیر و غیر قابل تقسیم و گرانبها را ذکر مى‏کنند.(۸۰)

بانویى همچون صفیه که از رؤیایش روشن مى‏شود که عشق اسلام را در سر داشته و در همان خیبر – در کنار کشته‏هاى پدر و اقوامش – مسلمان شده(۸۱) و حتّى با عبور از کنار آنان – اگرچه قلبش غمگین شده – ولى فریاد و فغان راه نینداخته و وقتى پیامبر او را بین ماندن در خیبر یا اسلام‏آوردن و همسر پیامبر شدن مخیّر مى‏کند، دومى را انتخاب کرده است(۸۲)، سزاوار نیست در خانه هر فردى قرار بگیرد؛ خصوصاً که برخى مسلمانان، ضعیف‏الایمان یا منافق بودند و صفیه نمى‏توانست در آن‏جا اخلاق اسلامى را فراگیرد.

محبّت‏هاى متقابل میان پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و صفیه

در یکى از سفرهاى حجّ که همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم همراه وى بودند، شخصى شترهاى زنان پیامبر را با سرعت مى‏راند… در بین راه شتر صفیه به زانو درآمد و از راه رفتن ایستاد و او شروع به گریه کرد.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم وقتى صدا را شنید، آمد و با دست، اشک‏هاى او را پاک کرد. گریه صفیه شدّت یافت و حضرت وى را دلدارى داد تا او آرام شود، ولى او بیشتر گریه مى‏کرد. حضرت او را از گریه‏کردن بازداشت و به مردم دستور داد همان‏جا فرود آیند، در حالى‏که تصمیم به فرود آمدن در آن مکان نداشت.

صفیه مى‏گوید: آن روز سهم من بود و پیامبر مى‏بایست پیش من باشد. وقتى که خیمه رسول اکرم بر پا شد، ترسیدم که در درونم کمى از او ناراحت باشم. پیش عایشه رفتم و گفتم: «مى‏دانى که من روز و سهم خودم را به هیچ قیمتى نمى‏فروشم، ولى اکنون روزم را به تو مى‏بخشم، تا رسول‏اللّه را از من راضى کنى.»

او قبول کرد و روسرى‏اى پوشید که آن‏را زعفرانى کرده بود. بر آن آب پاشید تا بوى خوش آن بیشتر شود و لباس‏هایش را پوشید و نزد رسول خدا رفت. پرده خیمه را بالا زد. رسول اکرم فرمود: «اى عایشه! چه شده است؟ امروز سهم تو نیست.» عایشه جواب داد: «ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء»؛ (این بخشش خداست. به هر که خواست، مى‏دهد.)

وقتى صبحگاهان شد، پیامبر به زینب بنت جحش گفت: «اى زینب! آیا خواهرت صفیه را بر شترت میهمان مى‏کنى؟» زینب با تعجّب گفت: «من زن یهودى تو را میهمان کنم؟!» پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با شنیدن این کلام غضبناک شد و با زینب قهر کرد، و تا مکّه و در ایّام منى و در بازگشت تا مدینه و در ماه‏هاى محرّم و صفر با او اصلاً حرف نزد و سهمى هم براى او قرار نداد.

زینب کم‏کم مأیوس شد و فکر کرد پیامبر براى همیشه او را رها کرده است، ولى در ماه ربیع‏الاول پیامبر بر او وارد شد و با دست خویش خانه را مرتّب و زینب را خوشحال کرد.(۸۳)

نکته‏هاى اخلاقى – اجتماعى :

  1. در سفر و حضر زنان پیامبر سهم مشخّصى داشته، عدالت میان آنان رعایت مى‏شد.
  2. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با همه مشکلات و گرفتارى‏هایى که یک رهبر دینى – سیاسى داشت و علاوه بر آن مشکلات سفرهاى آن روز، باز از کوچک‏ترین امور غفلت نمى‏کرد و براى دلدارى صفیه شخصاً اقدام نمود و با پاک کردن اشک چشم و صحبت‏کردن با او و یک شب رحل اقامت گزیدن به خاطر او مهربانى زایدالوصف خود را نشان داد.
  3. این همسران پیامبر بودند که مى‏خواستند پیش پیامبر باشند و آن‏را به هیچ قیمتى معامله نمى‏کردند.
  4. صفیه ادب را در حضور پیامبر بسیار رعایت مى‏کرد و وقتى کمى از حضرت دلگیر بود یا فکر مى‏کرد پیامبر از او دلگیر است، سهم خود را به عایشه داد، به این شرط که عایشه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را از صفیه راضى کند.
  5. زنان پیامبر حقّ داشتند نوبت خود را به یکدیگر ببخشند.
  6. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با ادب تمام از زینب مى‏خواهد صفیه را بر شتر خود سوار کند و صفیه را خواهر او قلمداد مى‏کند.
  7. زینب به خاطر امورى از صفیه عصبانى است، که عبارتند از: غیرت زنانه که معمولاً همسران یک مرد نسبت به یکدیگر دارند؛ ملاطفت‏هاى نبى اکرم به صفیه که غیرت زینب را بیشتر تحریک کرده و او را به اهانت واداشته است؛ صفیه با این‏که دیرتر از دیگران به بیت پیامبر راه یافته، ولى ادب و اخلاق او براى وى جایگاه خاصّى باز کرده، آن چنان‏که زینب را به عکس‏العمل وامى‏دارد.
  8. با این‏که صفیه در همان لحظه اوّل اسارت، مسلمان شد و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را برگزید، ولى با این‏حال عصبانیت زینب باعث مى‏شود او را یهودى بنامد و موجب ناراحتى پیامبر و محرومیت خود بشود.
  9. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با تکلّم نکردن با زینب و قهر کردن از او، وى را متوجّه اشتباه خود ساخت و درسى به او داد تا وى و دیگران دریابند و بدانند که به هیچ صورت نباید با آبروى مردم بازى کرد و با زبان، اسباب آزار و اذیت آنان را فراهم ساخت.
  10. با این‏که پیامبر از زینب آزرده‏خاطر شد، ولى کلام نابهنجار یا خشم‏آلودى نفرمود و تنها با سکوت و قطع مراوده به تربیت او پرداخت، و این یکى از راه‏هاى موفّق در تربیت بدگویان است.
  11. پس از گذشت مدّتى کمتر از چهار ماه و ادب‏شدن زینب، پیامبر شخصاً به اتاقش رفت و آن‏را مرتّب کرد؛ نه این‏که منتظر باشد کسانى واسطه شوند و آنان را آشتى دهند و یا بخواهد که با کبر و غرور از ادامه زندگى خوددارى کند و به خاطرِ داشتن همسران متعدّد، یکى را رها سازد.

صفیه و خاطره‏اى از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

تا حال شخصى را نیکوسیرت‏تر از رسول‏اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم نیافته‏ام. شبى مرا پشت سر خود روى شترش سوار کرده بود. داشتم کسل و خسته مى‏شدم. رسول‏اللّه با دستش مرا گرفت، تا نیفتم و آسیبى نبینم و گفت: مقدارى صبر کن، تحمّل کن، کم کم مى‏رسیم، اى دختر حیَّى! و گفت: اى صفیه! من از رفتارم با قوم تو عذرخواهى مى‏کنم. آنان به من چنان و چنان گفتند.(۸۴)

نکته‏ها و مطالب :

  1. رسول اکرم حتّى بعد از فتح خیبر و به دست‏آوردن غنایم زیاد، باز این چنین نیست که براى خود مرکبى جدا و براى همسرش مرکبى دیگر قرار دهد و او را بر مرکب خود سوار مى‏کند و با دست او را نگهدارى و از افتادن او جلوگیرى مى‏کند.
  2. در وقت جنگ به حکم وظیفه شرعى و رفع فساد، با مُفسدهاى خیبر مى‏جنگد و آنان را قلع و قمع مى‏کند، ولى در حیطه اخلاق از همسرش عذرخواهى و بیان مى‏کند این قلع و قمع به خاطر حرف‏ها و کارهاى خود آنان بود.
  3. صفیه انسان جهان‏دیده‏اى است. او دختر رییس قبیله است و قبلاً یهودى بوده و از تعالیم آنان آگاه است و مى‏داند که طبق تعالیم یهود، توطئه پیمان شکنى و… مجازات‏هاى سنگینى دارد، پس اگر چه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از بین‏برنده قوم او بود، ولى با این‏حال او را داراى نیکوترین اخلاق مى‏داند. زیرا طبق قوانین دین یهود باید با آنان برخوردى سخت‏تر از این مى‏شد.
  4. ماریه قبطیه در خانه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم

ماریه و خواهرش شیرین را مقوقس مصرى – حاکم اسکندریّه و مصر – با اشیایى دیگر در سال هفتم هجرت به عنوان هدیه براى پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرستاد و آنها در سال هشت هجرى به مدینه رسیدند.

این دو خواهر قبل از رسیدن به مدینه مسلمان شدند. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم ماریه را براى خود گرفت و شیرین را به حسّان بن ثابت داد.(۸۵)

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از ماریه داراى فرزندى به نام ابراهیم شد که در ذى‏الحجّه سال هشتم متولّد شد و پس از شانزده یا هیجده ماه وفات یافت.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم ماریه را به همسرى نگرفت. او به عنوان کنیز در بیت رسول‏اللّه بود، ولى حضرت او را زیاد دوست مى‏داشت. از طرفى پیامبر اکرم غیر از حضرت خدیجه، از هیچ‏یک از همسرانش داراى فرزند نشد. تنها از ماریه فرزند یافت و او نیز در زمان رسول اکرم – تنها چند ماه قبل از وفات حضرت – از دنیا رفت.(۸۶)

عجایب زندگى انبیا

یکى از عجایب زندگى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم این بود که وى از خدیجه شش یا هفت فرزند داشت که عبارت بودند از: زینب، امّ‏کلثوم، فاطمه، رقیه، قاسم، طاهر و طیب.(۸۷) ولى از سایر زنان – حتى از آنان که از شوهرهاى قبلى خود فرزند داشتند و مى‏توانستند دوباره بچّه‏دار شوند – بچّه‏دار نشد.

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از آغاز تا انجام عمر از نظر مزاجى سالم بود و زنان پیامبر(۸۸) نیز سالم بودند، چون از شوهر یا شوهرهاى قبلى صاحب فرزند شدند، ولى خداوند نخواست آنان از حضرت صاحب فرزند شوند؛ همان‏طور که در مورد پیامبران قبلى نوع دیگرى را خواسته بود.

مثلاً حضرت ابراهیم در دوران پیرى و کهولت سنّ از زنى پیر و نازا بچه‏دار مى‏شود؛ زکریّا نیز همین‏طور. در قرآن کریم به هر دو واقعه اشاره شده است:

«قالَتْ یا وَیلَتا َ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلى شَیْخاً إن هذْا لَشَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ»(۸۹)

همسر ابراهیم گفت: اى واى! آیا من مى‏زایم در حالى‏که پیرزنى عاجزم و این شوهر من است که پیر است. به حق این خبر عجیبى است.

«قالَ رَبِّ أَنّى یَکُونُ لِى غُلامٌ وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الکِبَرِ عِتِیَّا»(۹۰)

و زکریّا گفت: «اى پروردگار من! چطور من پسردار مى‏شوم، در حالى‏که همسرم نازاست و من به پیرى مفرط دچارم.»

و پیامبر دیگرى بدون پدر به وجود مى‏آید و در گهواره سخن مى‏گوید، و پیامبر دیگرى را دشمنش نگاهدارى و محافظت مى‏کند.

بودن ماریه در بیت رسالت، افزون بر برخى ثمرات عمومى که پیش‏تر ذکر شد، براى نشان دادن امور ذیل نیز بوده است:

  1. شخصیت دادن به ماریه و با او معامله زن حرّ و آزاده کردن، با این‏که به عنوان کنیزى فرستاده شده بود.
  2. ثابت‏شدن صحّت مزاجى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تا آخرین سال‏هاى عمر شریفشان.
  3. فرزنددار شدن از پیامبر قابلیت خاصى را مى‏طلبد که در هیچ‏یک از زنان متعدّد پیامبر در مدینه یافت نمى‏شد.
  4. امتحان زنان پیامبر که چگونه با ماریه و فرزند او برخورد مى‏کنند.

خلاصه بحث

رمز تعدّد همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با توجّه به عوامل محیطى، جغرافیایى و اجتماعى روشن شد و معلوم گشت که در آن وضع که زنان سرپناه نداشته و موجودى مزاحم و بى‏ثمر تلقّى مى‏شدند، ازدواج با زنان متعدّد نه تنها ناپسند نبود و از دید شهوانى مورد نظر و تحلیل قرار نمى‏گرفت، بلکه نوعى شخصیت دادن به زن و رعایت حال او بود.

نیز روشن شد که ازدواج مى‏توانست پیوندهاى قبیله‏اى را مستحکم کند و از کینه‏توزى‏ها بکاهد و مشکلات اقتصادى افراد را برطرف کند. مسؤول جامعه در مدینه باید فکرى به حال بیوه‏زنان فقیرى که از فامیل و قبیله خود دور بودند بکند؛ به طورى‏که آبرو و شخصیت و روحیّه آنان حفظ شود و احساس حقارت نکنند و لازم نباشد مانند مردان فقیرى که در صُفه زندگى مى‏کردند، آن‏جا بروند. افزون بر این، ازدواج پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با هریک از همسرانش، اثراتى مثبت و گاه حیاتى داشت.

یادآورى

تا به این‏جا همسران معروف پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم معرّفى شدند، ولى حضرت همسران دیگرى نیز داشته که برخى در زمان خود او وفات یافته‏اند و برخى را پیامبر قبل از مراسم عروسى رها کرده است، که چون در این بحث حایز اهمیت نبودند، از ذکر آنها خوددارى شد.

ج. چند پرسش از زندگى خصوصى پیامبر

در فصل اول نمونه‏هایى از ناسازگارى همسران پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با آن حضرت را بیان کردیم و در این فصل در صدد بودیم تا آن حوادث را با دید دیگرى تجزیه و تحلیل کنیم؛ از جمله این که اساساً چرا پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم همسران متعددى انتخاب کرد تا نیاز باشد که پیرامون شیوه همسردارى وى بحث شود که این مهم را نیز در بخش ۱ و ۲ از همین فصل بیان کردیم. اکنون سؤال‏هاى متعدد دیگرى مطرح است که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم.

  1. چرا پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در روزى که سهم حفصه بود، کنار ماریه قبطیه قرار گرفت، تا حفصه به وى اعتراض کند و آن مسایل عجیب رخ بدهد؟
  2. چرا به دنبال اعتراض حفصه، برخى از اخبار غیبى را در اختیار او گذاشت، تا وى آنها را با عایشه در میان گذارد؟
  3. چرا براى خوردن شربت عسل در غرفه زینب بنت جَحش بیشتر توقّف کرد، تا عایشه تحریک شود؟
  4. چرا در روزى که سهم عایشه بود، با حضرت على‏علیه السلام زیاد صحبت کرد، تا عایشه دلتنگ گردد و اعتراض کند؟
  5. چرا فرزندان حضرت زهراعلیها السلام را زیاد دوست مى‏داشت و آنان را فرزندان خود مى‏دانست تا موجب تحریک برخى همسران خود شود؟

در این‏باره چند بحث مطرح است:

یک. آیا این چراها حدّ و نهایتى دارد؟

دو. آیا به این چراها باید جواب کلامى داد یا پاسخ تاریخى؟

سه. بر فرض این‏که بخواهیم جواب تاریخى دهیم، آیا تمامى حوادث تاریخى ثبت و ضبط شده است؟ و آیا تاریخ به طور کامل و صحیح براى ما نقل گشته است؟

چهار. آیا در هنگام پاسخ‏دادن، باید خواننده را فرد مسلمانى که به نبوّت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و عصمت او معتقد است، فرض کرد یا کسى که به هیچ‏یک از امور ذکرشده اعتقادى ندارد، در نظر گرفت؟

بدیهى است با انتخاب هریک از گزینه‏هاى فوق، نحوه جواب دادن به سؤال‏هاى مطرح‏شده، فرق مى‏کند.

چون بحث اصلى در این‏جا چیز دیگرى است و جواب گفتن تنها براى آماده کردن زمینه براى بحث اصلى، یعنى روش پیامبر در خانواده است، جواب این سؤال‏ها و اعتراض‏ها را به اجمال مطرح مى‏کنیم؛ به طورى‏که ذهن پرسش‏گر – از هر نوع که باشد – به اقناع نسبى دست یابد، تا به فصل بعدى که مهم‏ترین فصل نوشتار است، برسیم.

در روابط اجتماعى و روابط خانوادگى همیشه چراها وجود دارد و انسان با اندکى دقّت مى‏یابد کدام چرا اصلى است و کدامین انحرافى. کدامین حادثه علّت است و کدامین معلول. با مثالى مطلب را ملموس‏تر مى‏کنیم: پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و اصحاب، به ساختن مسجدالنبى مشغول بودند و هریک سنگ‏هایى را از فاصله‏اى نسبتاً دور براى بناى مسجد مى‏آوردند. عمّار که فرد نیرومندى بود، هر بار دو سنگ مى‏آورد و مى‏گفت: یکى سهم خودم و دیگرى را به نیابت از رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏آورم. اصحاب که قوّت و نیروى او را دیدند، بر پشت او سه سنگ مى‏گذاشتند تا بیاورد و خودشان یک سنگ مى‏آوردند. عمّار نزد رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم شکایت برد و گفت: «اینان مى‏خواهند مرا بکشند.» پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «تقتلک الفئه الباغیه»؛ )تو را گروه تجاوزکار خواهد کشت.(۹۱))

این جمله در ذهن اصحاب ماند، تا این‏که پس از حدود سى و پنج سال، جنگ صفّین آغاز شد و عمّار به دست لشکریان معاویه کشته شد. معلوم شد گروه معاویه فئه باغیه (گروه تجاوزگر) هستند، ولى معاویه و عمروعاص فوراً و مکّارانه گفتند: ما فئه باغیه نیستیم، بلکه لشکریان على فئه باغیه هستند، چرا که اگر آنان عمّار را به میدان نمى‏آوردند، کشته نمى‏شد.(۹۲)

با اندکى تأمّل روشن مى‏شود که آوردن عمّار به میدان جرم نیست، زیرا اوّلاً هر کسى در میدان جنگ از تمامى امکانات خود استفاده مى‏کند؛ ثانیاً عمّار با تشخیص خود در صف لشکریان حضرت على‏علیه السلام قرار گرفته است، نه این‏که او را آورده باشند؛ ثالثاً «تقتله»؛ (او را مى‏کشند)، ظهور در مباشرت دارد، نه در تسبیب.

خلاصه این‏که انسان قدرت دارد هر سخنى را توجیه کند و در کلمات مغالطه کند و… ولى اگر کسى واقعاً خواهان جواب باشد، درباره سئوال‏هاى مطرح شده دو جواب وجود دارد: ۱٫ اجازه خداوند؛ ۲٫ توافق و شرط با همسران.

  1. اجازه خدا به پیامبر

در مسأله تقدیم و تأخیر همسران پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم یا مهربانى بیشتر با یکى از آنها و امثال آن خداوند به حضرت اجازه داد که حقّ هرکدام از همسران را که خواست، مقدّم بدارد و زنان در این‏گونه موارد حقّ اعتراض نداشتند: «تُرجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ و تُؤوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ»(۹۳)؛ «نوبت هرکدام را که مى‏خواهى، به تأخیر بینداز و هرکدام را که مى‏خواهى، پیش خود جاى ده و بر تو باکى نیست که هرکدام را که ترک کرده‏اى، [دوباره ]طلب کنى.»

روشن است که آیات سوره احزاب در اواخر سال پنجم و ششم هجرت نازل شده، در حالى‏که آیات سوره تحریم مربوط به اواخر عمر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم است و همان‏طور که در تاریخ قرآن آمده، سوره احزاب نودمین سوره و سوره تحریم صد و هفتمین سوره است و طبق تمامى ترتیب قرآن‏ها، سوره احزاب پیش از سوره تحریم نازل شده است.(۹۴)

داستان ماریه که بیش‏ترین بحث‏ها و اعتراض‏ها را برانگیخته، در آیات سوره تحریم ذکر شده که پس از سوره احزاب نازل شده است.

بنابراین کارهاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از جمله فراخواندن ماریه نزد خود با اذن خداوند بوده است.

  1. توافق زنان به تسلیم محض بودن

وقتى که آیه سوره احزاب نازل شد و پس از این‏که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به امر خدا همسرانش را بین ماندن و زندگى نزد وى با امکانات کم و یا طلاق گرفتن مخیّر ساخت، همه زنان، جانب پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را برگزیدند. بنابراین پیامبر اگر حقّ هم‏خوابگى یکى از همسران را مقدّم یا مؤخّر مى‏داشت یا به یکى از آنان محبّت بیش‏ترى مى‏کرد، بر طبق شرطى بود که بین آنان انجام شده بود. از این‏رو، نه اعتراض حفصه وارد است که چرا در روز او، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با ماریه بود، و نه اعتراض عایشه، که چرا در روز او، حضرت، با على‏علیه السلام نجوا کرد، زیرا خودشان چنین قرارى گذاشته بودند.

ابن‏جریر و ابن‏منذر و ابن‏ابى‏حاتم از محدّثان اهل سنّت و دیگران از ابى‏رزین نقل کرده‏اند که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم خواست زنانش را طلاق دهد و آنان چون چنین دیدند، گفتند: ما را طلاق مده و تو در امورى که بین ما و شماست، اختیار کامل دارى. هر چه خواستى از خودت یا مالت براى ما قرار بده، آن‏گاه خداوند آیه «ترجى من تشاء…» را نازل کرد.(۹۵)

پس تمامى عمل‏ها و کارهاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با همسرانش و تقدیم و تأخیرها، بر اساس شرطى بود که بین حضرت و همسرانش بود، و خدا نیز به پیامبر خود اختیار چنین کارى را داده بود.

به هر حال، با توافق طرف‏هاى قرارداد (پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و همسران) و تأیید خداوند، راه بر بسیارى از چراها بسته مى‏شود؛ اگرچه در جاى خود گفته شده است که اخلاق کریمانه پیامبر ابا داشت از این‏که مساوات بین زنان را رعایت نکند. مواردى که به خاطر مصلحتى مساوات را رعایت نکرده و در تاریخ نقل شده، بسیار انگشت‏شمار است.

از سخن حفصه که گفت: «در روز و اتاق من و با غیر من؟!»(۹۶) نیز از صفیّه که خطاب به عایشه گفت: «امروز سهم من است، ولى چون احتمال مى‏دهم رسول خدا از من دلخور باشد، سهمم را به تو مى‏بخشم، به شرطى که در رضایت رسول‏اللّه تلاش کنى.»(۹۷) نیز از سخن پیامبر که فرمود: «اى عایشه! امروز روز تو نیست» و همچنین از اجازه‏خواهى عایشه از سایر زنان هنگام بیمارى منجر به وفات حضرت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، براى استراحت کردن آن حضرت در حجره وى، معلوم مى‏شود که حضرت تا آخرین لحظات عمر سعى در رعایت تساوى بین زنان داشته است؛ على‏رغم این‏که زنانش او را در این مسأله صاحب اختیار قرار داده و خداوند نیز آن‏را تأیید کرده بود.

امّا علت این که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مقدارى از خبرهاى غیبى را در اختیار حفصه قرار داد و او نیز با عایشه در میان گذاشت و… این بود که عایشه و حفصه هر دو فاقد فرزند بودند و طبیعى است از این مشکل بسیار رنج ببرند. برخى از رنج‏هاى آنان عبارت بود از: نداشتن فرزند، براى این‏که عاطفه مادرى را به پاى او بریزند و نسل و نام خود را به واسطه او زنده نگه دارند. از طرفى فکر مى‏کردند چون فرزندى ندارند، پس در دوران پیرى و درماندگى و پس از فوت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم حافظ و سرپرست و یا روزى‏رسانى ندارند؛ خصوصاً این مسأله پس از نزول آیه ششم سوره احزاب که در آن خداوند زنان پیامبر را مادران مؤمنان نامید «وَ اَزْواجُهُ اُمَّهاتُهُمْ»(۹۸) و ازدواج با آنان را حرام کرد «وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً»(۹۹) شدّت یافت، زیرا آنان فهمیدند پس از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم حقّ ازدواج ندارند.

در زندگى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نیز مال و منال چندانى به چشم نمى‏خورد تا به آن امید ببندند. این ناراحتى‏ها روح حفصه و عایشه را مى‏فشرد، و اگر بر این مشکلات این مسأله هم اضافه شود که پیامبر فرزندان حضرت زهراعلیها السلام و فرزند ماریه را ثمرات وجودى خود مى‏دانست و آنان را دوست مى‏داشت و روى زانوان خود مى‏نشاند، طبعاً دلخورى عایشه و حفصه را به دنبال داشت، که جمله «فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما»(۱۰۰)؛ «همانا دل‏هایتان انحراف پیدا کرده است» بیانگر مقدارى از حالات درونى آن دو است.

در اوج این مشکلات و ناراحتى‏ها، مسأله هم‏خوابگى با ماریه در روز حفصه مانند کبریتى انبار باروت حفصه را منفجر ساخت و از او موجودى ساخت که حتى با سوگند خوردن پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به ترک همیشگى همبستگى با ماریه نیز آرام نیافت و آتش غضب و ناراحتى هایش فروکش نکرد و مشکلات معیشتى خود پس از فوت پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را مطرح ساخت و حضرت، براى دلدارى او، خبر به خلافت رسیدن پدر او را پس از پدر عایشه، به گوش او رسانید.

ولى براى این که خبر به گوش مردم نرسد و بر مردم، امر مشتبه نشود و گمان نکنند که خبر غیبى دادن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم دلیل بر حقانیت خلافت آنان است، خواست تا حفصه این راز را فاش نکند؛ امّا حفصه نه تنها فوراً آن را با عایشه در میان گذاشت، بلکه با پدران خود نیز در میان گذاشتند و براى رسیدن زودتر به مقام نیز نقشه هایى کشیدند که خداوند پیامبرش را باخبر ساخت و حضرت نیز مقدارى از آنها را براى او بازگو کرد.(۱۰۱)

بنابراین در شرایط خاصى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم براى آرام کردن حفصه، رازى را براى او بیان کرده که بیانش براى او، در صورتى که به دیگرى انتقال نمى‏یافت، مشکلى نداشت و آشکار مى‏ساخت که حفصه، یا عایشه، پس از وفات حضرت مشکل مالى نخواهند داشت و بنابراین اکنون نباید زندگى را برخورد تلخ کنند.

فصل‏سوم

بزرگوارى و اخلاقِ نیکوى پیامبر(ص)

هدف اصلى این نوشتار، بیان سازگارى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با همسرانش مى‏باشد؛ یعنى در صدد است که روشن سازد که آن حضرت چگونه با همسران خود برخورد مى‏کرده که آنان از دست او راضى بودند و وقت چندانى از او نمى‏گرفتند، به گونه‏اى که او فرصت داشته تا به عبادت و تهجّد، تبلیغ دین، انجام رسالت الهى و حکومت بر مردم به نحو شایسته و مطلوب، برسد.

براى این‏که کسى تصور نکند حتماً همسرهاى او بسیار خوب بوده‏اند و با هم نزاعى نداشته‏اند و بلکه دست در دست هم، او را در انجام وظایفش یارى مى‏کرده‏اند، در فصل اوّل و دوم نمونه‏هایى از ناسازگارى‏هاى آنان بیان شد و معلوم گردید حتى همسران خوبى مثل زینب بنت جحش که شربت عسل براى حضرت مهیّا مى‏کرد و یا بر زنان افتخار مى‏نمود که صیغه عقد او را خداوند خوانده و… وقتى در سفر، شتر صفیّه از حرکت باز مى‏ایستد و حضرت از زینب درخواست کرد که صفیّه را بر مرکب خود سوار کند، جواب داد: «آیا زن یهودى تو را سوار کنم؟ هیچ‏گاه چنین نخواهم کرد.(۱۰۲)»

بله، این تنها یک نمونه و از سوى یکى از بهترین زنان پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم اتّفاق افتاده است؛ «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».

حال، در بخش اول این فصل، در صدد بیان چگونگى برخورد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم باافراد خانواده هستیم و در بخش دوم نمونه‏هایى از برخوردهاى او با همسرانش را مطرح مى‏سازیم تا از آنها در زندگى خود درس زندگى بیاموزیم.

الف. نمونه‏هایى از برخورد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با مردم

یکى از راه‏هاى شناخت شخصیت افراد، شناسایى دست‏پرورده‏هاى او است. اگر ما شخصیت رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و بزرگوارى‏هاى او را از همین دید، مورد بررسى قرار دهیم، به نتایج بسیار جالبى مى‏رسیم.

  1. فداکردن جان، براى آرامش پیامبر

یکى از دست‏پرورده‏ها و عشّاق پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم ابورافع است. او برده عبّاس بن عبدالمطّلب عموى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود. عبّاس او را به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم هدیه کرد و وى اسلام‏آورد. سپس به حبشه و بعد به مدینه هجرت کرد. او در بیعت‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نیز حضور داشت و با ایشان عهد کرد و بالاخره وقتى او خبر اسلام‏آوردن عبّاس را به گوش پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم رساند، حضرت او را آزاد ساخت.

ابورافع که عاشق اخلاق و سجیّه‏هاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم شده بود، حضرت را رها نکرد و پیوسته در خانه ایشان به خدمت‏گزارى مشغول بود و آن‏را بر آزادى ترجیح داد.

روزى او بر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم وارد شد. حضرت را در حال استراحت یافت و دید که مارى به سوى ایشان در حال حرکت است. فکر کرد اگر بخواهد مار را بکشد، شاید پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از خواب بیدار شود و اگر اقدامى انجام ندهد، ممکن است مار پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را نیش بزند. از این رو براى حفظ جان و خواب پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، بین حضرت و مار خوابید تا سپر بلاى حضرت شود. پس از لحظاتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، در حالى‏که آیه «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللّه وَ رَسُوله…» را تلاوت مى‏کرد بیدار شد و ابورافع را کنار خود دید.

پرسید: «این‏جا چه مى‏کنى؟ چرا این‏جا خوابیده‏اى؟» ابورافع ماجرا را تعریف کرد. حضرت فرمود: »برخیز و مار را بکش.«(۱۰۳)

شایان ذکر است آیه «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللّه وَ رَسُوله…» درباره ولایت حضرت على‏علیه السلام و از آیات سوره مائده است که در اواخر عمر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نازل شده و اسلام‏آوردن عبّاس، حتماً قبل از این زمان بوده است. بنابراین ابورافع در آن زمان برده نبوده و انسانى آزاد بوده و روشن است که چنین انسانى حیات و زندگى خود را بر هرچیز مقدّم بدارد، زیرا تازه طعم آزادى و استقلال را چشیده است، ولى ابورافع نه تنها حفظ جان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را بر حیات خود ترجیح مى‏دهد، بلکه فکر مى‏کند باید جان خودش را فداى لحظه‏اى از استراحت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نماید، و به همین قصد بین مار و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فاصله مى‏شود، تا خود بمیرد، ولى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از خواب بیدار نشود.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم چگونه رفتار مى‏کرد که برده وى، یا به هر حال یک انسان، این‏گونه عاشق او شده و حاضر است براى لحظه‏اى استراحت ایشان این چنین جان‏فشانى کند، در حالى‏که به هیچ‏روى نمى‏توان گفت امور دنیایى یا امید به جایزه و امثال آن وى را به این کار وا داشته است.

در این‏جا تنها به یک ویژگى از حضرت، که در پس همین داستان به طور گذرا آمده است، اشاره مى‏کنیم:

پاداش بزرگ در مقابل کار خوب

چنان‏که گذشت ابورافع برده عبّاس بود که او را به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بخشید. وقتى ابورافع خبر مسلمان شدن عبّاس را به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم رساند، حضرت او را آزاد کرد. از این‏جا روشن مى‏شود که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم کار خوب را – هرچند کوچک باشد – نادیده نمى‏گرفت و در مقابل آن پاداش زیادى پرداخت مى‏کرد.

وقتى خبر اسلام‏آوردن یک انسان پاداشى به این بزرگى داشته باشد و از طرفى روشن است که «انسان بنده احسان است»، معلوم مى‏شود چرا ابورافع عاشق پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم است.

البتّه این تنها یک علّت است که در این ماجرا از روى آن پرده‏بردارى شده و به دست ما رسیده است؛ مسلّماً آن حضرت ویژگى‏هاى فراوانى داشته که ابورافع را عاشق خود ساخته است که شاید در این نوشتار بتوانیم به برخى از آنها اشاره کنیم.

حال، هر کسى از خود مى‏پرسد: اگر خبر اسلام‏آوردن عبّاس، چنین پاداشى به همراه داشته، فاصله‏شدن بین مار و آن حضرت و کشتن مار، چه پاداشى داشته است؟ ابورافع چنین نقل مى‏کند: پس از این که مار را کشتم، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم دست مرا گرفت و فرمود:

«اى ابورافع! هنگامى که گروهى با على مى‏جنگند و او بر حق است و آنان بر باطل، تو در چه موضعى هستى؟»

از حضرت خواستم برایم دعا کند که اگر دشمنان امام را دیدم، خداوند نیروى جنگ با آنان را به من عطا کند و ایشان نیز دعا کرد. سپس دست مرا گرفت و بین مردم آورد و فرمود: «هر کس مى‏خواهد به شخص مورد اعتماد من در مورد جان و اهل‏بیتم نگاه کند، به ابورافع بنگرد که او امین بر جانم مى‏باشد.»(۱۰۴)

دو عمل از ابورافع – الف) حایل شدن بین پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و مار، ب) کشتن مار – و دو پاداش بزرگ از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم – الف) پیشگویىِ جنگى که بین حضرت على‏علیه السلام و مخالفان رخ خواهد داد و بر حقّ بودن حضرت على‏علیه السلام و وجوب یارى او، ب) دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در حقّ ابورافع – مضمون این روایت است.

از این رو، ابورافع هماره در جنگ‏ها در خدمت حضرت على‏علیه السلام بود و پس از شهادت حضرت، خانه خود را در کوفه فروخت و به همراه امام حسن مجتبى‏علیه السلام به مدینه رفت و در خدمت آن حضرت بود.(۱۰۵)

اگر توجّه شود که مردم در هر زمانى پیوسته خود را به آب و آتش مى‏زنند تا تأییدى از یک مقام عالى‏رتبه دریافت کنند، روشن مى‏شود پیامبر چه لطف و عنایت بزرگى، به ابورافع کرده است. ایشان در اواخر عمر شریفش و در حالى‏که داراى حاکمیّت وسیع در جزیرهالعرب بود و بر جان‏ها حکومت مى‏کرد، چنین تأییدیّه مهمّى را به ابورافع داد و او را در جمع مردم به عنوان امین خود و اهل‏بیتش معرّفى کرد، و او نیز به جاى بهره بردارى مادّى و دنیایى از این تأییدیه، راه درست و صحیح را فرا گرفت و پیروى کرد.

  1. زید بن حارثه، از اسارت تا فرزندخواندگى

زید، پسر حارثه، فرزند شراحیل و در خانواده‏اش بسیار محبوب بود. او به همراه مادرش «سُعدى» براى زیارت بنى‏مَعْن از قبیله طىّ (طایفه مادرش) رفته بود که لشکریان بنى‏القَین بر بنى‏مَعْن یورش بردند و در بین افرادى که به اسارت گرفتند او را نیز به اسارت گرفتند و در بازار عکّاظ در معرض فروش گذاشتند.

حکیم بن حزام او را براى عمّه‏اش حضرت خدیجه خرید و خدیجه‏علیها السلام قبل از بعثتِ پیامبر او را که هنوز پسربچه‏اى هشت ساله بود، به آن حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم بخشید. پدرش در فقدان او اشعار غمناکى سرود که ازعمق محبّت وى روشن مى‏شود:

بَکیتُ على زَیدٍ وَ لَمْ اَدْرِ ما فَعَل

أَحَیٌّ یُرجى أم أَتى دونه الأجَل

فَوَاللَّهِ ما أدری و إِن کنتُ سائلاً

أَغالَکَ سَهْلُ الأرضِ أَمْ غالَکَ الجَبَل

فیالیتَ شعری هَلْ لَکَ الدَّهر رَجعهٌ

فَحَسبی مِنَ الدُّنیا رُجوعَکَ لی مَجَل.(۱۰۶)

بر «زید» گریستم و نمى‏دانم که چه کرد

آیا زنده و گرفتار است یا مرگش رسیده است

به خدا قَسم نمى‏دانم – اگر چه پرسیده‏ام -

آیا زمین هموار تورا گرفته یا کوه‏ها تو را حبس کرده است

اى‏کاش‏مى‏دانستم‏درطول‏زمان‏برگشتى‏برایت‏هست

از دنیا تنها برگشتن تو برایم کافى است.

زمانى گذشت تا این‏که گروهى از قبیله بنى‏کلب حجّ انجام دادند و زید را دیدند و شناختند و او نیز آنان را شناخت و گفت: «مى‏دانم که خانواده‏ام در فقدان من زیاد جزع و فزع کرده‏اند.» و در ضمن، اشعارى، از سلامتى و راضى بودن خود سرود و خدا را ستایش کرد که او را در خانه پیامبرى قرار داده که اهل کَرَم و بزرگوارى است:

فَإنّی بِحَمدِ اللَّهِ فی خَیرِ اُسْرَهٍ

کرامٍ مَعَدٍّ کابراً بَعد کابرٍ.(۱۰۷)

طایفه بنى‏کلب خبر زنده بودن او و موقعیتّش را به پدرش رساندند. پدر و عموى زید براى فدیه‏دادن و آزادساختن او خدمت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آمدند و گفتند: «اى فرزند عبدالمطّلب!اى فرزند هاشم! اى فرزند سرور قوم خویش! آمده‏ایم تا در مورد فرزندمان که نزد شماست، صحبت کنیم. بر ما منّت بگذار و احسان نما و فدیه بگیر و او را آزاد کن.»

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «چه کسى را؟»

گفتند: «زید بن حارثه را.»

فرمود: «چرا پیشنهاد دیگرى مطرح نمى‏کنید؟»

گفتند: «چه پیشنهادى؟»

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «او را بخوانید و مخیّر سازید. اگر شما را انتخاب کرد، از آنِ شما باشد [و پول و فدیه‏اى نمى‏گیرم ]و اگر مرا اختیار کرد، سوگند به خداوند، کسى که مرا ترجیح دهد، او را به هیچ‏نحو و با هیچ‏چیزى معامله نمى‏کنم.»

گفتند: «بیش از انصاف با ما سخن گفتى و احسان کردى!» پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم زید را صدا کرد و فرمود: «اینان را مى‏شناسى؟»

گفت: «بله. این پدر من است و این عموى من.»

پیامبر فرمود: «من همانم که شناخته‏اى و همنشینى مرا دیده‏اى. مرا یا آنان را اختیار کن.»

زید گفت: «آنان را نمى‏خواهم. من هیچ‏کس را بر تو ترجیح نمى‏دهم. تو براى من به جاى پدر و عمو هستى.»

پدر و عمویش گفتند: «اى زید! واى بر تو! آیا برده بودن را بر آزاد بودن و بر پدر و عمو و خانواده‏ات ترجیح مى‏دهى؟»

زید پاسخ داد: «بله، این مرد ویژگى‏هایى دارد که هیچ‏کس را بر او ترجیح نمى‏دهم.»

وقتى رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم چنین دید، او را به حِجر اسماعیل برد و اعلام کرد: «اى کسانى که حاضرید! گواه باشید که زید فرزند من است! از من ارث مى‏برد و من از او ارث مى‏برم.»

وقتى پدر و عموى او چنین دیدند، دلشاد شدند و آسوده‏خاطر به دیار خود شتافتند.(۱۰۸)

از آنچه نقل شد روشن مى‏شود که وى در خانواده‏اش محبوب بود؛ به طورى‏که در رثاى او شعر مى‏سرودند و براى پیدا کردن وى افرادى را به این‏طرف و آن‏طرف گسیل مى‏کردند و براى فدیه‏دادن و خریدن او به التماس مى‏افتادند.

اهمیّت نَسَب در عرب

اگر کارى که زیاد بن عبید و پسر وى، عبیداللّه بن زیاد، براى به دست‏آوردن حَسَب و نَسَب انجام دادند دوباره مرور بشود، و معلوم گردد که آنان براى یافتن حَسَب و نسب حاضر به ترک دین و کشتن امام حسین‏علیه السلام شدند آن‏گاه ارزش و قدر حَسَب و نسب روشن مى‏شود و آن‏گاه با صراحت مى‏توان اعلام کرد ما هنوز از درک اخلاق، روش و منش پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم عاجزیم و نمى‏دانیم او چگونه چنین عاشقانى را تربیت مى‏کرد.

زیاد فرزند زنى به نام سمیّه بود که به فحشا شهرت داشت و به همین جهت معلوم نبود پدر زیاد کیست. آیا نامش عُبید است یا نام دیگرى دارد؟ زیاد شخصى مسلمان و یکى از استانداران حضرت على‏علیه السلام بود، ولى چون نَسَب درستى نداشت، پیوسته از بى‏هویّتى خود رنج مى‏برد.

معاویه از این نقطه ضعف استفاده کرد و به او گفت: اگر راه و روش خود را رها کنى و به طرف من بیایى، تو را به ابوسفیان ملحق مى‏کنم. زیاد براى ملحق‏شدن به ابوسفیان و حَسَب پیداکردن حاضر شد حقّ را زیر پا گذارد و به قیمت ترک مسیر حقّ و پیوستن به معاویه، زیاد بن ابى‏سفیان نامیده شود.(۱۰۹) پس از قیام امام حسین‏علیه السلام، یزید پسر معاویه، به عبیداللّه پسر زیاد نامه نوشت که یا این غائله را پایان مى‏دهى و یا این‏که تو را به نَسَب اصلى خودت عبید ملحق مى‏کنم.(۱۱۰)

ابن زیاد براى باقى ماندن بر حَسَب و نَسَب ابوسفیان، به آن جنایت بزرگ دست زد و حاضر شد امام حسین‏علیه السلام و یارانش را از دم تیغ بگذراند، تا بر نَسَب ابوسفیان باقى بماند.

به هر حال، حَسَب و نَسَب آن قدر براى مردم آن دوره مهم بود که حتّى اعتقادات خود را در پاى آن فدا مى‏کردند و ننگِ کشتن فرزند پیامبر را مى‏خریدند. حفظ کردن نام پدران و اجداد و خواندن آن در جنگ‏ها و در ضمن اشعار، حکایت از اهمیت نَسب مى‏کند.

حال، اخلاق پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و محبّت‏هاى او به برده‏اى مانند زید چقدر و چگونه بوده است که او بردگى نزد ایشان و بى‏حسب و نسب شدن را بر آزادى و حَسَب و نَسَب ترجیح مى‏دهد! آیا این بر اثر تعالیم اسلام بود یا اخلاق نیکوى پیامبر اکرم، یا چیزى دیگر؟ به هر حال، نقش آورنده مکتب و صفات و ویژگى‏هاى او قابل تأمّل است.

از اشعارى که زید براى پدر و مادرش فرستاد، معلوم مى‏شود او شخصى فهیم و باعقل و ادراک قوى بوده است. بنابراین برگزیدن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و ماندن نزد آن حضرت، از روى احساسات و یا سادگى نبوده است.

همچنین از جملاتى که مقابل پدر و عمویش گفت، معلوم مى‏گردد واقعاً خصوصیات خوب و منحصر به فردى در حضرت دیده بود که آن ویژگى‏ها بر همه‏چیز ترجیح داشت و با هیچ‏چیزى قابل تعویض نبود.

شمّه‏اى از بزرگوارى‏هاى حضرت رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در همین‏جا و در جریان فدیه‏گرفتن براى زید مشخص مى‏شود که اشاره به آن خالى از لطف نیست.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «او را مخیّر کنید. اگر شما را برگزید، از آنِ شما باشد و اگر مرا برگزید، نزد من باشد.» از این‏جمله روشن مى‏شود اگر زید پدر و طایفه خود را برمى‏گزید، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از آنان فدیه نمى‏گرفت و بدون گرفتن چیزى زید را به آنان تحویل مى‏داد. به همین جهت آنان بسیار خوشحال شدند و گفتند: «زیادتر از انصاف با ما برخورد کردى و احسان نمودى.»

وقتى زید ماندن نزد حضرت را ترجیح داد، پیامبر تشخیص خوب زید را بى‏پاسخ نگذاشت و در مقابل آن، چند احسان به او کرد: او را آزاد ساخت؛ او را در حضور جمعْ فرزند خود معرّفى کرد، به طورى که از آن‏پس به او زید بن محمّد گفته مى‏شد، تا در سال ششم هجرى آیه «اُدْعُوهُمْ لآبائِهِمْ»(۱۱۱) فرمان داد آنان را به نام پدران اصلى بخوانند.

همچنین پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم او را وارث خویش و خود را وارث او معرفى کرد، تا پسرخواندگى تشریفاتى نباشد، و این حکم باقى بود تا این‏که آیه «وَ اوُلوُا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ»(۱۱۲) نازل شد.

ازدواج زینب با زید

به عنوان نمونه‏اى دیگر از برخورد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با زید و محبّت به او مى‏توان از داستان ازدواج زینب با وى سخن به میان‏آورد. زینب، دختر عمّه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بود. حضرت از وى براى ازدواج با زید خواستگارى کرد، ولى زینب متمایل نبود، تا این‏که آیه «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ و رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً»(۱۱۳)؛ «و هیچ‏مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و پیامبرش به کارى تصمیم بگیرند، براى آنان اختیارى باشد و هرکس خدا و رسولش را نافرمانى کند، قطعاً دچار گمراهى آشکارى گردیده است.» نازل شد و زینب به ازدواج راضى گشت.

از این‏جا روشن مى‏شود پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به این ازدواج اصرار داشت، به طورى‏که آیه قرآن از آن به «قضى» (تصمیم جدّى) تعبیر مى‏کند. بنابراین در مى‏یابیم پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم زیاد به زید علاقه‏مند بود که بر چنین‏کارى تصمیم جدّى گرفته بود. البتّه این علاقه به تصمیم خدا بود و مصلحت‏هایى داشت که در توضیح ازدواج پیامبر با زینب گفته شد.

از دیگر محبّت‏هاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به زید، این بود که حضرت، امّ‏ایمن را براى همسرى او برگزید. امّ‏ایمن کنیزى بود که عبداللّه پدر گرامى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آزادش ساخت. نامش بَرَکه بود و حضانت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را بر عهده داشت.

وى از کسانى بود که در همان اوایل به اسلام گروید و در دو هجرت حبشه و مدینه شرکت داشت. امّ‏ایمن زنى بود که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به دیدنش مى‏رفت و از او در منزلش عیادت مى‏کرد. حضرت، چنین زن محبوب و داراى شخصیت را به ازدواج زید درآورد و ثمره پربارى به نام اسامه بن زید به وجود آمد که هنگام وفات پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم حدود هیجده سال داشت و حضرت او را به فرماندهى لشکرى که به شام مى‏فرستاد، برگزید و بزرگانى چون ابوبکر و عمر را از افراد این لشکر قرار داد(۱۱۴)؛ تا برترى او را بر دیگران نشان دهد.

نکته: وقتى زید جوان بود و مى‏خواست براى اولین بار ازدواج کند، دایه خود برکه را که در آن زمان بالاى پنجاه سال عمر داشت براى او برگزید. زیرا اسامه هنگام وفات پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم هیجده سال داشته پس پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در زمان تولّد اسامه – فرزند زید و برکه – حدود چهل و پنچ سال داشته و شخصى که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را حضانت مى‏کرده حتماً چند سالى عمرش از حضرت بیشتر بوده است. پس عمر برکه هنگام ازدواج با زید بالاى پنجاه سال بوده است.

اما هنگامى که زید وارد مدینه شد و مى‏خواست همسر دوم انتخاب کند، حضرت، دختر عمه خود را که دخترى جوان و از طایفه‏اى شریف بود براى او خواستگارى کرد.

این کارهاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم شاید به جهت شخصیت دادن به بردگان و موالى بوده و شاید به جهت خُرد کردن اعتبارات قبیله‏اى و غرورهاى کاذب بوده و شاید به جهت نیاز زنان و مردان مهاجر به ازدواج بوده است.

به هر حال، آنچه مهم است این که از دید حضرت کفو بودن از نظر جوانى و پیرى، قرشى و غیر قرشى و… اعتبارى نداشته است.

محبّت‏هاى پیامبر(ص)

در این‏جا بحث درباره زید است، ولى برخوردهاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با امّ‏ایمن نیز بسیار راه‏گشاست، زیرا روشن مى‏سازد که حضرت هر کسى را احترام مى‏کرد و گونه‏هاى مختلف لطف و محبّت را درباره آنان اعمال مى‏نمود؛ مثلاً با این‏که امّ‏ایمن کنیز آزادشده‏اى بیش نبود، ولى چون حضانت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را در کودکى به عهده گرفته بود، حضرت به دیدار او مى‏رفت و با او دیدار مى‏کرد.

این سیره پس از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نیز جارى بود و ابوبکر و عمر او را در خانه‏اش زیارت مى‏کردند. حضرت‏صلى الله علیه وآله وسلم درباره او فرمود: «امّ‏ایمن بعد از مادرم، مادر من است.»(۱۱۵)، پیداست علّت این‏گونه برخوردها، از خودگذشتگى و کاردانى و تواضع است. ایجاد محبّت در دل افراد، بسته به مال فراوان و انفاق و بخشش نیست، بلکه مربوط به قلبى است که مالامال از عشق به مردم باشد و در مناسبت‏هاى مختلف، در قول و عمل و مناسب با شخصیّت و روحیّاتِ هر کسى بروز کند.

وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در اوج قدرت و مقام مادى و معنوى با زنى چون امّ‏ایمن که از او بزرگ‏تر است، چنین برخورد کند و به عیادت او برود و او را مادر خود بداند و وقتى با زید چنین برخورد کند و به فکر انتخاب همسرى براى او باشد و آن‏گاه که با پدر و عموى زید مواجه شود، پیشنهاد مخیّر ساختن زید را مطرح کند و زمانى که لیاقت اسامه را ببیند، او را به فرماندهى برگزیند و… اینها همه نمونه‏هایى از بزرگوارى و اخلاق نیکو است. که دیگران را به سوى حضرت جلب مى‏کند.

  1. اَنَس بن مالک

نمونه دیگرى از اخلاق پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم برخورد او با اَنَس بن مالک است. وى حدود نُه سال در خدمت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود. درباره او ویژگى خاصّ یا مدحى از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نرسیده(۱۱۶)، بلکه در کتاب‏هاى شیعه مذمّت‏هایى درباره او وارد شده است؛ مثلاً این‏که او کتمان شهادت کرد و به همین جهت مشمول نفرین حضرت على‏علیه السلام شد و به بَرَص مبتلا گردید.(۱۱۷)

او درباره اخلاق پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏گوید: «نُه سال به خدمت پیامبر اکرم مشغول بودم و هیچ‏گاه نگفت: “چرا چنین کردى؟” و هیچ‏گاه از من عیب‏جویى نکرد.»(۱۱۸) او نقل مى‏کند:

رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم دو خوردنى داشت که با یکى افطار مى‏کرد و دیگرى براى سحر بود، و گاه تنها یک خوردنى داشت که یا شیر بود و یا نانى بود که در آب، نرم شده بود.

شبى افطار پیامبر را آماده کردم، ولى براى حضرت مانعى پیش آمده بود که تأخیر کرد. گمان کردم برخى از اصحاب، او را دعوت کرده‏اند. به همین‏جهت، پس از تأخیر حضرت، غذا را خوردم. حضرت ساعتى پس از عشا وارد شد. از برخى همراهان پرسیدم: “آیا پیامبر در جایى افطار کرده و کسى او را دعوت کرده است؟”، گفتند: “نه.” در غم و اندوه فرو رفتم که اگر پیامبر از من غذا بخواهد، چه جواب دهم؟ پیامبر شب را گرسنه به صبح رساند و فردا را روزه گرفت و از آن زمان تا حال هیچ‏گاه درباره آن شب از من سؤال نکرده است.(۱۱۹)

بدیهى است خوردن و آشامیدن ضرورى‏ترین نیاز انسان‏هاست. حال اگر گرماى هواى مدینه و روزه‏دار بودن نیز بر آن اضافه شود، این نیاز چند برابر مى‏شود، ولى با این‏حال حضرت از اَنَس نپرسید غذایى دارد یا خیر.

به عبارت دیگر، نه تنها حضرت او را توبیخ نکرد، حتّى گرسنگى و تشنگى خود را کتمان کرد و این در زمانى است که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در مدینه حاکم است؛ چون خدمت‏گزارى انس در مدینه بوده است.

باز در این‏جا سجیّه دیگرى از رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم ظهور مى‏نماید و آن رازنگهدارى و در عین حال باحیا بودن و عیب‏جویى نکردن است، که انس را به شگفتى وا مى‏دارد.

نکته‏اى که براى ما جالب مى‏نماید غذاى ساده پیامبر است که یا شیر بود و یا نان خیسْ‏خورده، که حضرت به یکى از این دو اکتفا مى‏کرد.

در مورد ویژگى‏هاى اخلاقى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و نوع برخوردهاى وى سخن فراوان است؛ ولى همان‏طور که قبلاً بیان شد، آنچه نقل مى‏شود، تنها به عنوان نمونه است.

  1. مرد یهودى و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

حضرت على‏علیه السلام نقل مى‏کنند که مردى یهودى از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم چند دینار طلبکار بود و از حضرت آنها را خواست. حضرت فرمود: «اى مرد یهودى! فعلاً پولى ندارم که پرداخت کنم.» یهودى گفت: «حال که چنین است، تو را رها نمى‏کنم تا بدهى خود را پرداخت کنى.» پیامبر فرمود: «[اشکالى ندارد] کنار تو مى‏نشینم.« حضرت آن‏جا نشست و همان‏جا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و نماز صبح روز بعد را خواند. اصحاب پیامبر، یهودى را تهدید کردند و ترساندند. نگاه رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به آنان افتاد و فرمود: «چه مى‏کنید؟» گفتند: «اى رسول خدا! آخر این یهودى تو را حبس کرده است!» پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «خداوند – عزّ و جلّ – مرا مبعوث نکرده است تا بر شخصى ذمّى و یا غیر او ظلمى روا دارم.»

هنگامى‏که مقدارى از روز گذشت، یهودى گفت: «اشهد أن لا إله الّا اللّه و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله.» و سپس افزود: «نیمى از مال من در راه خدا مصرف شود.»(۱۲۰)

واقعاً عجیب است، نفس انسان وسوسه‏اش مى‏کند که در سند یا دلالت این‏گونه قصه‏ها خدشه کند، زیرا به هیچ نحو، با اخلاق و رفتار ما سازگار نیست. کدام مسؤول حکومتى یا حتى کدام عادى حاضر است پیامبر خدا را در محاصره خویش قرار دهد و یک شبانه‏روز او را معطل کند تا طلب خود را وصول کند؟!

اگر قرار باشد اخلاق پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را در جمله‏اى خلاصه کنیم، بهتر از این کلام قرآن نخواهیم یافت: «فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظ القَلبِ لا نْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوکَّلْ عَلَى اللَّهِ إنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ»(۱۲۱)؛ »پس به برکت رحمت الهى، با آنان مهربان و نرم‏خو شدى و اگر تندخو و سخت‏دل بودى، قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار[ها]با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى، بر خدا توکّل کن زیرا خداوند توکّل‏کنندگان را دوست دارد.«

از «فاء» در «فَبِما رَحْمَهٍ» معلوم مى‏شود که این آیه مرتبط به آیات قبل است که مربوط به جنگ اُحُد و بى‏نظمى برخى و فرار برخى دیگر و کارشکنى گروه سوم است و نرم‏خویى و خوش‏اخلاقى و مهربانى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را با آنان ناشى از رحمت الهى مى‏داند و سپس با «لو» – حرف شرط امتناعى – مى‏فرماید: «بر فرض محال اگر تو تندخو مى‏شدى، همه از گِردت پراکنده مى‏شدند.»

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از این آیه دریافت – همچنان‏که قبلاً همین‏طور بود – باید با همگان حتّى اشخاص ضعیف‏الایمان و منافقان و فراریان از جنگ با نرم‏خویى و مهربانى برخورد کند. مهربانى حضرت با مرد یهودى مطابقِ مُفاد همین آیه است. به هر حال، این آیه، تنها مربوط به برخورد در خانواده یا برخورد با برده و کنیز نیست، بلکه قبل از هرچیز، برخورد محبّت‏آمیز با مخالفان را سفارش مى‏کند، و به دنبال آن مى‏فرماید: در کارها نیز با آنان مشورت کن و از آنان نظر بخواه.

  1. سوء قصد زن یهودى و برخورد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

از این مهم‏تر داستان پیرزن یهودى است که تصمیم گرفت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را سمّ دهد. از این‏رو، گوسفندى را کشت و آن‏را به سمّ آلوده کرد و چون دانست پیامبر کتف گوسفند را بیشتر دوست دارد، در آن‏جا سمّ بیشترى ریخت و گوشت را براى پیامبر آورد.

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم لقمه‏اى در دهان گذاشت و فوراً آن‏را بیرون انداخت و فرمود: »این گوشت مى‏گوید من مسمومم.» بشر بن براء از آن گوشت لقمه‏اى خورد و در اثر آن جان داد. زن یهودى را حاضر کردند. حضرت از وى پرسید: «چرا چنین کردى؟» گفت: «فکر کردم اگر پیامبر خدا باشد، سمّ به او ضررى نخواهد رساند و اگر مَلِک و پادشاه باشد، مردم را از دست او راحت کرده‏ام.» پیامبر از وى درگذشت و او را عفو کرد.(۱۲۲)

این خبر سندهاى گوناگونى دارد و مى‏توان بر آن ادّعاى تواتر کرد. امّا آنچه در این‏جا و از بُعد اخلاقى مهم است، این است که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در اوج قدرت و پیروزى بر یهودیان خیبر زنى را عفو مى‏کند که کمر به قتل آن حضرت بسته و توطئه خود را عملى کرده است و در ظاهرِ شرع، همه دلیل‏ها بر جواز، بلکه بر وجوب قتل آن زن دلالت مى‏کند.

اینها نمونه‏هایى از بزرگوارى‏ها و کرامت‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در برخورد با افرادِ جامعه است.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در مهربانى و لطف و عطوفت به مردم، گوى سبقت را از همگان ربوده بود؛ به گونه‏اى که خداوند او را با دو وصف از اوصاف خود ستود و فرمود: «لَقَدْ جائَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُم بَالمُؤمنینَ رَؤوفٌ رَحیمٌ»(۱۲۳)؛ «قطعاً براى شما پیامبرى از خودتان آمد که به سختى و رنج‏افتادن شما بر او دشوار است و به [هدایت]شما حریص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.»

مرحوم طبرسى در مجمع‏البیان مى‏نویسد:

برخى از پیشینیان گفته‏اند: خداوند براى هیچ‏یک از اولیا و یا انبیائش بین دو اسم از اسمائش جمع نکرده است، مگر براى پیامبر ما حضرت محمّد که فرمود: «بالمؤمنین رؤوفٌ رحیم»، و خداوند درباره خودش فرمود: «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَحِیمٌ»(۱۲۵).(۱۲۴)

او از بین مردم و از آنان بود. با دردها و گرفتارى‏ها و جهالت‏هاى آنان آشنا بود و بر او بسیار گران مى‏نمود که مردم در سختى و رنج باشند. به همین‏جهت، تمام وقت خود را با تمامى امکانات، صرف هدایت آنان مى‏کرد و لغزش‏هاى کوچک و بزرگ آنان را مى‏بخشود و از توطئه‏گرانى که چندین مرتبه نقشه قتل او را کشیدند، در گذشت و نه تنها زن یهودى را عقوبت نکرد، بلکه اجازه نداد نام توطئه‏گرانى که تصمیم داشتند شتر حضرت را در گردنه کوه بترسانند و به این‏گونه حضرت را نابود کنند، بر کسى مشخص شود.(۱۲۶)

اکنون در جهان مرسوم است که سازمان‏هاى مخوف اطّلاعاتى و امنیّتى با احتمال توطئه علیه شخص اوّل مملکت، افراد فراوانى را دستگیر مى‏کنند و تحت انواع شکنجه‏ها قرار مى‏دهند. وقتى چنین وضعى را با حالات و خصال پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مقایسه کنیم، آن‏گاه عظمت کار پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم روشن‏تر مى‏گردد.

وقتى در فقه مى‏خوانیم: کسى که به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم دشنام دهد، باید کشته شود، به طریق اَولى سم‏دهنده پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و قاتل ایشان باید کشته شود، ولى با این‏حال، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آنان را عفو مى‏کند، تا برترى عفو و بخشش را بر اجراى قانون به نمایش بگذارد؛ خصوصاً هنگامى‏که حقِّ شخصى باشد و صاحبِ حقّ، داراى منصب و پُستى اجتماعى باشد که عملش بتواند براى دیگران الگو شود.

این‏گونه برخوردها از سوى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم معیارهاى خوبى براى تشخیص رهبران واقعى اسلامى از دیگران است.

در ادامه مى‏خواهیم برخوردهاى چنین پیامبرى را – که شمّه‏اى از اخلاق او گذشت – در درون خانه با همسرانش مورد بررسى قرار دهیم، تا از او درس زندگى بیاموزیم و به لطف خدا بتوانیم بسیارى از مشکلات خود و خانواده‏هایمان را حلّ و فصل نماییم.

او با اخلاق نیکوى خود توانست با همسرانى که برخى از نظر سنّ و سال با او تناسب نداشتند و یا از نظر روحیّات و ظرفیت‏ها، و یا از نظر فهم و درک امور شخصى و اجتماعى با او هم‏افق نبودند، بلکه تفاوت بسیارى داشتند، زندگى مسالمت‏آمیز و همراه با محبّت و خوشى داشته باشد؛ به‏گونه‏اى که همه آنان بودنِ با پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم را بر هرچیز ترجیح مى‏دادند؛ در حالى‏که در خانه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از امکانات مادى و مال و متاع دنیا و نیز موقعیت اجتماعى و امید به آینده‏اى سرشار از نعمت، خبرى نبود، چون آنان موظّف بودند در خانه و در وراى حجاب باقى بمانند و پس از فوت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم شوهر نکنند.

باز این چنین نبود که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بیشتر وقتش را صرف همسران خویش و گفتگو با آنان یا صرف نشست و برخاست با آنان کند، زیرا حضرت افزون بر تبلیغ رسالت و پیامدهاى فراوان آن، رهبرى مسلمانان را نیز به عهده داشت و حاکمیت بر شهرى چون مدینه با توجّه به بافت قبیله‏اى آن بسیار وقت‏گیر بود. افزون بر اینها عبادت‏هاى زیادى که بر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم واجب بود، وقت ایشان را مى‏گرفت.

به هر حال، جان سخن این است که او با امکانات و وقت کم، در سایه اخلاق خوب بر مشکلات فراوان فایق آمد، ولى در زمان ما بسیارى از پیروان آن حضرت پیوسته با مشکلات خانوادگى زیادى مواجهند، با این‏که در این زمان امکانات و فرصت براى نشستن و گفتگو با خانواده بیشتر است. تنها مشکلى که وجود دارد، نداشتن یا نبود شمّه‏اى از اخلاق پیامبر است.

تمام سعى و کوشش نوشته حاضر این است که با بیان انواع سازگارى‏هاى حضرت با همسران، همگان را به فراگیرى راه زندگى از این الگوى برتر رهنمون باشد. امید که زندگى‏ها شیرین‏تر و آمار طلاق و جدایى‏ها کمتر شود و نزاع‏هاى خانوادگى کاهش یابد و بچه‏هایى خوب و شایسته در کانون گرم و پرمحبّت خانواده تربیت شوند.

ب. برخوردهاى پیامبر با همسران

در بخش پیشین به بیان اخلاق و صفات پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در برخورد با مردم پرداختیم و روش و منش ایشان را ذکر کردیم. اکنون به بیان سلوک و کردار پیامبر در خانه مى‏پردازیم، تا با شیوه‏هاى سازگارى و مداراى آن حضرت آشنا شویم.

رعایت عدالت

یکى از ویژگى‏هاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم رعایت مساوات بین همسران خود بود که به مواردى از آن اشاره مى‏شود:

الف. پیامبر مهریه هریک از زنانش را چهارصد درهم قرار داد (مهر السنّه) و فرقى بین عایشه، حفصه، امّ‏سلمه، سوده، میمونه، زینب دختر جحش و زینب دختر خزیمه نگذاشت(۱۲۷) و ملاحظاتى از قبیل قرشى و غیر قرشى، جوان و غیر جوان، بیوه و غیر بیوه و امثال آن‏را در مهریه دخالت نداد. این تساوى حتماً اثر مثبت خود را در ذهن زنان مى‏گذارد تا خود را از نظر شخصیت و سایر امور همانند یکدیگر ببینند. اگر یکى از آنها ویژگى خاصّ یا وضعیت ویژه‏اى داشت، در آن وضعیت، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به نحو دیگرى جبران فعالیت و ویژگى او را مى‏کرد و با زبان یا عمل به گونه‏اى رفتار مى‏نمود که تساوى و برابرى، برترى شخصى را از بین نبرد، که به مواردى از آن در آینده اشاره خواهد شد.

موارد استثنا

علىرغم این‏که هفت‏تن از همسران، داراى مهریه مساوى بودند، ولى براى صفیّه و جویریه چنین مهریه‏اى ذکر نشده است. شاید به این‏جهت که صفیه اسیرى بود که به اسارت در آمد و حضرت او را براى خود انتخاب (اصطفا) کرد و به این‏گونه افراد مهریه‏اى تعلق نمى‏گیرد و در واقع آزادى او مهریه‏اش بوده است. جویریه هم اسیرى بود که سهم ثابت بن قیس انصارى شد و با او قرارداد نوشت که در مقابل پرداخت پول به عنوان «مال‏الکتابه» آزاد شود. وى براى تهیه پول نزد پیامبر آمد و حضرت فرمود: «آیا بهتر از آن‏را نمى‏خواهى؟» پرسید: «بهتر کدام است؟» فرمود: « مال‏الکتابه‏ات را پرداخت کنم و با تو ازدواج کنم؟» گفت: «آرى» و رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مال‏الکتابه را پرداخت و با او ازدواج کرد.(۱۲۸)

به گمان قوى، مال‏الکتابه بیش از چهارصد درهم بوده که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آن‏را پرداخت کرده است زیرا جویریه مالى نداشت، امّا پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آن‏را به عنوان مهریّه قرار نداد تا او را بر دیگران برترى بخشیده باشد.

همسر دیگرى که مهریه‏اش با دیگران تفاوت داشت، امّ‏حبیبه دختر ابوسفیان بود. او همراه شوهر خود به حبشه رفت و در آن‏جا شوهرش نصرانى شد. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نجاشى را وکیل کرد، تا او را به ازدواج حضرت درآورد و مهریه او چهارصد دینار بود.(۱۲۹)

از سیره ابن‏هشام و کامل ابن اثیر معلوم نمى‏شود چه کسى این مهریه را مشخص کرده است، ولى ابن عبدالبر در استیعاب تصریح مى‏کند: این مقدار مهریه را نجاشى مشخص کرده است.(۱۳۰) بنابراین اشکالى از این ناحیه بر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم وارد نیست. اگرچه حتّى بر فرض این‏که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم این مهریّه را مشخص کرده باشد، باز اشکالى وارد نیست؛ زیرا امّ‏حبیبه در حبشه بود و علاوه بر مهریه نیاز به نفقه هم داشت؛ پس مى‏توان مقدار اضافه را به حساب نفقه و براى تأمین هزینه زندگى‏اش گذاشت؛ چون هزینه زندگى به عهده شوهر است و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نیز باید آن‏را مى‏پرداخت.

ب. علاوه بر مهریه، از نظر نفقه و هزینه زندگى نیز پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم رعایت برابرى و تساوى را مى‏کرد؛ مثلاً پس از فتح خیبر به هرکدام – طبق قول واقدى – صد وَسْق (هشتاد وَسْق خرما و بیست وسق جو) پرداخت.(۱۳۱)

ابن‏هشام در این‏باره مى‏گوید: «و قُسِّم لَهُنَّ مِئَهُ وَسْقٍ وَ ثَمانینَ وَسْقاً»(۱۳۲)، که معلوم نیست آیا به برخى صد و به برخى هشتاد وَسق داده و یا به هر کدام مجموعاً صد وسق داده که هشتادتاى آن از یک جنس و بقیه از جنس دیگرى بوده است، تا با عبارت مغازى تطبیق کند، و یا به هرکدام صد و هشتاد وسق داده است.

احتمال اخیر درست نیست، چون در این صورت کلمه وسق در عبارت زاید مى‏شود. احتمال اوّل نیز درست نیست، زیرا در این صورت باید تفصیل مى‏داد به کدام‏یک هشتاد و به کدام‏یک صد وسق داده است؛ همان‏طور که او و واقدى درباره سهم دیگران تفصیل داده‏اند. بنابراین احتمال وسط صحیح‏تر است. به هر حال، واقدى که داستان و حوادث جنگ‏ها را نوشته، بیان مى‏کند که پیامبر سهم آنان را به طور متساوى پرداخت.

هر وَسق، شصت صاع است(۱۳۳) و صاع تقریباً سه کیلوگرم است. در نتیجه سهم هر زن هیجده تُن مى‏شود که رقم نسبتاً بالایى است، ولى احتمال دارد صاع و وسق معانى دیگرى نیز داشته باشد.

ج. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در سایر امور نیز رعایت تساوى و برابرى را مى‏کرد؛ مثلاً صبحگاهان، پس از نماز به حجره یکایک همسرانش سر مى‏زد و از آنان احوال‏پرسى مى‏کرد.

د. او هر شب در اتاق یکى از آنان به سر مى‏برد و تساوى را کاملاً رعایت مى‏کرد؛ حتّى در دوران بیمارى‏اى که به وفاتش منجر شد، رعایت تساوى را مى‏کرد، تا این‏که بیمارى بر او سخت شد و طبق نقلى، از همسرانش اجازه خواست تا در اتاق عایشه بماند.(۱۳۴)

شاید ماندن در خانه عایشه به این‏جهت بود که او جوان‏تر بود ومى‏توانست از عهده کارهاى منزل و مداواى حضرت برآید، و شاید جهات دیگرى داشته که بعداً مورد اشاره واقع خواهد شد.(۱۳۵)

ه. پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم حتّى در سفرها و جنگ‏ها رعایت تساوى را مى‏نمود و پیوسته قرعه مى‏کشید و طبق آن یکى از زنان را همراه خود مى‏برد. شایان ذکر است چون زمان و مدّت غزوه‏ها معلوم نبود، راهى بهتر از قرعه‏کشیدن براى رعایت عدالت و برابرى وجود نداشت.

جالب است بدانیم این همه اصرار بر تساوى و برابرى بین همسران و حتّى اجازه‏خواستن از آنان در برخى موارد، از کسى سر مى‏زند که خداوند به او اجازه داده است که نوبت هرکدام را خواست به تأخیر اندازد

«تُرْجی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّن عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ ذلِکَ أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لا یَحْزَنَّ وَ یَرضَیْنَ بِما ءاتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ»(۱۳۶)؛

نوبت هرکدام از زن‏ها را که مى‏خواهى، به تأخیر انداز و هرکدام را که خواهى، پیش خود جاى ده. بر تو باکى نیست که هرکدام را که ترک کرده‏اى، ]دوباره[ طلب کنى. این نزدیک‏تر است براى این‏که چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى به آنچه به آنان داده‏اى، خشنود شوند.

این اختیارات را خود همسران پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به او دادند. هنگامى‏که او آنان را – طبق دستور و ارشاد خداوند – بین ماندن و تحمّل زندگى ساده پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و بین طلاق مخیّر ساخت، همگى ماندن نزد آن حضرت را با هر شرایطى که پیامبر صلاح بداند، قبول کردند. آیات ۲۸ و ۲۹ سوره احزاب همین واقعه را بازگو مى‏کند. بنابراین رعایت نکردن تساوى، اجحافى در حقّ زنان نبود، بلکه همگى آن‏را قبول کرده بودند و آیه قرآن نیز بر این مطلب تصریح دارد، ولى با این‏حال پیامبر تمام سعى خود را براى رعایت تساوى و عدالت، به کار مى‏برد.(۱۳۷)

حتّى پیامبر اکرم در حال احرام نیز رعایت مساوات را مى‏کرد و هر شب را نزد یکى از آنان به سر مى‏برد. اگرچه بهره‏گیرى جنسى در حال احرام حرام است، ولى منافاتى با رعایت تساوى و همنشینى با آنان نداشت.

پیروان غیر پیرو

افراد و اشخاصى که ازدواج‏هاى متعدّد مى‏کنند و خود را مسلمان و پیرو دین پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏دانند، باید بررسى کنند که برخوردها و کارهاى آنان تا چه حدّى با برنامه‏ها و اعمال و رفتار و برخوردهاى آن حضرت سازگار است.

اگر شخصى ببیند که جوان بودن یک زن یا خوش‏سخن و زیبابودن او، وى را از دیگر همسرانش غافل کرده و در امور زندگى رعایت مساوات را نمى‏کند، بداند او از راه و روش پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بسیار فاصله دارد و حقّ ازدواج متعدّد را ندارد زیرا قرآن مى‏فرماید: «فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ وَ إِنْ خَفْتُم اَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَهً»(۱۳۸)؛ «با هرچه از زنان که مورد پسندتان واقع شود، ازدواج کنید؛ دوتا، سه‏تا، چهارتا، پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک زن اکتفا کنید.»

روشن است در آیه، ازدواج با بیش از یک زن مشروط به رعایت عدالت است و حتّى در صورت ترس از این‏که نتواند عدالت را برقرار کند، باید به یک همسر اکتفا کند.

از این‏جا روشن مى‏شود که کسانى که ازدواج‏هاى متعدّد مى‏کنند و تنها در تعدّد ازدواج، خود را پیرو سنّت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏دانند، امّا در حقوق همسران به عدالت رفتار نمى‏کنند، چقدر از قرآن و از سنّت او دور هستند و در واقع پیروان غیر پیرو هستند. ازدواج‏هاى متعدّد سزاوار شخصى است که خود را امتحان کرده باشد و بداند حوادث و حالات، او را تغییر نمى‏دهد و از عدالت باز نمى‏دارد.

محدوده رعایت عدالت بین همسران

البتّه خداوند ضعف و سستى ما را مى‏دانست که نمى‏توانیم بین زنان به عدالت رفتار کنیم؛ از این‏رو، ما را از کاملاً متمایل شدن به یک‏سو نهى کرده و فرموده است:

«وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَهِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً»(۱۳۹)؛

و شما هرگز نمى‏توانید میان زنان به عدالت (رفتار) کنید، هرچند [بر عدالت]حریص باشید. پس به یک‏طرف یکسره تمایل نورزید، تا آن [زن دیگر]را سرگشته [و بلاتکلیف] رها کنید و اگر سازگارى نمایید و پرهیزگارى کنید، یقیناً خدا آمرزنده مهربان است.

از «و لو حرصتم» (هرچند تمایل شدید به رعایت عدالت داشته باشید) معلوم مى‏گردد که مراد از عدالت در «و لن تستطیعوا أن تعدلوا»، عدالتى است که از اختیار و توان آدمى خارج است. پس مى‏توان گفت: مراد از آن، عدالت در مودّت و محبّت است که از امور قلبى است و اختیارى نیست.(۱۴۰) بنابراین محدوده رعایت عدالت، کارها و اعمال و رفتارهاى ظاهرى است، ولى در مودّت و دوستى ممکن است برخى محبوب‏تر از برخى دیگر باشند.

خلاصه گفتار آن‏که مردانى که قدرت برقرارى عدالت ظاهرى بین زنان را ندارند و مال و امکانات خود را در اختیار برخى از همسران مى‏گذارند و بیشتر اوقات خود را با یکى از آنان سپرى مى‏کنند، حقّ ازدواج متعدّد را ندارند و در واقع از تعدّد زوجات مطرح شده در قرآن یا در سنّت نبوى، سوء استفاده مى‏کنند؛ نه استفاده درست و بهینه.

رعایت روحیّه هریک از همسران

از دیگر ویژگى‏هاى پیامبر که محبّت همسرانش را به همراه داشت، رعایت روحیات آنان و ابراز علاقه به تمامى آنان مناسب با شأن هریک بود؛ به طورى‏که هیچ‏کدام احساس نمى‏کرد دیگرى نزد پیامبر محبوب‏تر از او است؛ مثلاً وقتى مى‏دید عایشه زن جوانى است که دوست دارد محبوب شوهر خود باشد، با الفاظى نظیر «کلِّمینى یا حمیرا» (اى حمیرا! با من سخن بگو) محبّت او را به خود جلب مى‏کرد. هنگامى با امّ‏سلمه که داراى فرزندانى بود و بچّه‏هایش را نیز بسیار دوست مى‏داشت، مواجه مى‏شد، احوال آنان را مى‏پرسید و بر آنان اسم جدیدى مى‏گذاشت که نشانه اعتنا به آنان بود؛ مثلاً او دختر کوچکى داشت که نامش زینب بود و پیامبر او را زُناب صدا مى‏زد و مى‏پرسید: «زناب کجاست؟»

یا وقتى در حجّهالوداع شتر صفیه از رفتن ایستاد و صفیه از شدّت ناراحتى گریه کرد، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با دست خود اشک‏هایش را پاک کرد و او را دلدارى داد و دستور داد قافله همان‏جا فرود آید، در حالى‏که تصمیم به فرودآمدن در آن مکان نداشت.(۱۴۱)

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به خاطر اهانت زینب بنت جحش به صفیه، مدّتى با او قطع رابطه کرد، ولى پس از این‏که زینب از کار خود پشیمان شد، به غرفه او رفت و بستر او را مرتب کرد(۱۴۲) و این‏گونه محبّت خود را به وى ابراز نمود.

وقتى به برّه دختر حارث از بنى‏المصطلق که در جنگ اسیر شده بود، پیشنهاد ازدواج داد و او با خوشحالى پذیرفت، اسم او را جویریه نهاد(۱۴۳) و با این کارها محبّت او را کاملاً به خود جذب کرد.

روزى از روزها پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بر جویریه گذر کرد و دید مشغول عبادت است. پس از حدود نصف روز بر او گذر کرد و باز دید مشغول عبادت است، فرمود: «آیا مى‏خواهى کلماتى به تو تعلیم دهم تا آنها را بگویى؟» سپس به او یاد داد هریک از این اذکار را سه مرتبه بگوید: «سبحان اللّه عَدد خلقه، سُبحان اللّه رضى نَفسه، سبحان اللّه زِنَهَ عرشِه، سُبحان اللّه مِدادَ کلِماتِه.(۱۴۴)»

در نزاع و اختلاف‏هایى که بین حفصه و پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم وجود داشت و پیش‏تر اشاره شد؛ حضرت به او فرمود: آیا مى‏خواهى داورى بین ما قضاوت کند؟ و وقتى حفصه به داورى تن داد. حضرت به دنبال عمر بن خطاب (پدر حفصه) فرستاد. هنگامى که عمر وارد شد، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به حفصه فرمود: مطالبت را بگو. حفصه گفت: تو بگو ولى راست بگو.

عمر از همین یک حرف ناراحت شد و حفصه را کتک زد و گفت: اى دشمن خدا، پیامبر غیر حق نمى‏گوید. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از کتک‏کارى عمر جلوگیرى کرد، ولى عمر گفت: «سوگند به کسى که او را مبعوث ساخت، اگر مجلس او نبود و او مرا منع نمى‏کرد، آن قدر ترا مى‏زدم تا بمیرى.»(۱۴۵)

به هر حال، وقتى حفصه مى‏بیند داور، پدر اوست، که طبیعتاً باید رعایت جانب او را بکند و در آن مجلس نیز پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از حفصه گله و یا شکایتى نمى‏کند، ولى لحن سخن خود حفصه، آن قدر گزنده است که باعث مى‏شود از داور (پدر خودش) کتک بخورد و به دشمنى با خدا متّهم شود و باز مهر و محبّت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم است که او را از دست پدرش نجات مى‏دهد، با تمام وجود مى‏یابد که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بسیار بیشتر از پدر، به او مهربان است و بدى‏هاى او را تحمل مى‏کند و عکس العملى نشان نمى‏دهد.

باز وقتى حفصه مى‏فهمد که پدرش حتى براى شوهر پیدا کردن براى او دچار مشکل بود و به دوست قدیمى خود، ابوبکر، پیشنهاد ازدواج با حفصه را مى‏دهد و ابوبکر روى مى‏گرداند، به عثمان پیشنهاد مى‏کند و او مى‏گوید فعلاً قصد ازدواج ندارم، و عمر ناراحت و عصبانى شکایت آنان را نزد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏برد، آن‏گاه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با جمله‏اى زیبا، ناراحتى عمر را از بین مى‏برد و مى‏فرماید: «یتزوج حفصه من هو خیر من عثمان و یتزوج عثمان من هى خیر من حفصه»(۱۴۶) شخصى که بهتر از عثمان است با حفصه ازدواج مى‏کند، و عثمان نیز با همسرى بهتر از حفصه ازدواج مى‏کند؛ سپس پیامبر اکرم با حفصه ازدواج کرد و به ناراحتى عمر پایان داد و عثمان نیز با ام‏کلثوم دختر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم ازدواج کرد؛ در این هنگام، حفصه باز مى‏یابد که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم، بهترین و باکرامت‏ترین افراد است.

این‏که چرا کسى حاضر نمى‏شد حفصه را به همسرى بپذیرد، بحث دیگرى است که نمى‏خواهیم به آن بپردازیم، و به آنچه پیش از این (ص ۷۷) به اجمال بیان کردیم بسنده مى‏کنیم ولى آنچه مهم است این که، وقتى حفصه و عمر این همه بزرگوارى و محبّت را از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏بینند، شگفت‏زده مى‏شوند و به همین جهت وقتى حفصه با پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نزاع‏ها و تندى‏هاى زیادى کرد و شایع شد که حضرت، او را طلاق داده است، عمر بر سر خود خاک ریخت و گفت: «ما یعبأ الله بعمر و ابنته بعدها»(۱۴۷)؛ «بعد از این طلاق، دیگر، خدا به عمر و دخترش اعتنایى نمى‏کند.»

به هر حال، از مجموع کلمات و رفتارى که از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نقل شد و در لابه‏لاى کتاب‏هاى روایى و تفسیرى نمونه‏هاى دیگر آن‏را مى‏توان پیدا کرد، فهمیده مى‏شود این برخوردها سبب جذب قلوب آنان مى‏شد.

البتّه این برخوردها در آن زمان براى زنان بسیار مهم بود، زیرا آن زمان نزدیک به جاهلیت بود که زنان را یا مى‏کشتند و یا با آنان به گونه حیوان رفتار مى‏کردند و آنان را در ایّام عادت از خانه بیرون مى‏کردند، و مانند سایر اموال میّت به ارث مى‏بردند، و نیز با زنان مشورت نمى‏شد و کسى به سخن آنان گوش نمى‏داد و… که آیات قرآن مقدارى از این برخوردها را بیان کرده است.

از سویى، تحمّل این برخوردها براى جامعه آن روز بسیار سخت بود، زیرا جامعه قبول نمى‏کرد مردى به همسرش شخصیت اجتماعى دهد، به سخنان او گوش دهد، به او محبّت کند و حتّى اجازه دهد زن با او قهر کند و به تندى با وى سخن بگوید!

برخى افراد، نظیر عمر، منشأ همه گرفتارى‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از سوى همسرانش را برخوردهاى خود حضرت مى‏دانستند و معتقد بودند اگر همان‏طور که آنان با زنانشان رفتار مى‏کردند، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نیز رفتار مى‏کرد، زنان جسور نمى‏شدند و علاوه بر آن زنان آنان نیز جرأت نمى‏کردند روى حرف مردان حرف بزنند.(۱۴۸) در مقابل همه این حرف‏ها، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تبسّم مى‏کرد و شاید با این تبسّم، بر ساده‏اندیشى برخى تأسّف مى‏خورد و هدفش و راهش را که در جاهاى دیگر با صراحت بیان کرده، در درون خود زمزمه مى‏کرد که:

   من نیامده‏ام تا با قهر و غلبه و قدرت نظامى و زور بر دیگران برترى یابم و حکومت کنم. من نیامده‏ام تا دیگران از من بترسند و همسرم در خانه به خاطر ترس از کتک یا ترس از طلاق از من اطاعت کند؛ بلکه آمده‏ام خِرَد انسان‏ها را پرورش دهم و به آنان بیاموزم که خودشان آزادانه راه حقّ را بیابند و در آن گام نهند. بنابراین اگر صد بار دیگر حفصه، عایشه و… ناسازگارى کنند، آنان را با زور تسلیم نخواهم کرد؛ همان‏طور که حضرت نوح و حضرت لوط همسرانشان را با زور به راه حقّ نکشاندند؛ زیرا «لا اکراه فى الدین»(۱۴۹)، اصلى مسلّم و غیر قابل تشکیک است.

   اگر خدا مى‏خواست از راه زور و جبر همگان را هدایت کند، چنین مى‏کرد، ولى او خواست مردم اختیار داشته باشند. خدا راه را از چاه براى آنها بیان کرد، تا هر کسى هر مسیرى را خواست، انتخاب کند. «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما اَشْرَکُوا وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»(۱۵۰)؛ «و اگر خدا مى‏خواست، آنان شرک نمى‏آوردند و ما تو را برایشان نگهبان نکرده‏ایم و تو وکیل [صاحب اختیار] آنان نیستى»؛ و در جاى دیگر فرمود: «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ× لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»(۱۵۱)؛ «پس تذکر ده، که تو تنها تذکردهنده‏اى و بر آنان تسلطى ندارى.» و درباره مردم فرمود: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ»(۱۵۲)؛ «به آنان بگو: حقّ از جانب پروردگار است. پس هر که بخواهد، ایمان بیاورد و هر کس بخواهد، کافر شود.» و فرمود: «إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِراً و إِمّا کَفُوراً»(۱۵۳)؛ «ما راه را به او نمودیم؛ یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاس.» بنابراین با سخن و عمل و با گفتار و کردار باید مردم را به راه راست هدایت کرد.

روش و منش پیامبر چنین بود. او مى‏خواست همه مردم و از جمله همسرانش را به این طریق به راه راست هدایت کند و با خود سازگار سازد و به آنها اخلاق اسلامى بیاموزد. قهر و غلبه و زور در این‏گونه موارد تأثیرى ندارد.

نکته‏اى که در پایان این قسمت بیانش خالى از لطف نیست، این است که حوادث را باید در محدوده زمانى و مکانى خود بررسى کرد؛ یعنى وضع محیطى، اجتماعى و… را در نظر گرفت؛ مثلاً ازدواج با حفصه، پاک‏کردن اشک چشم صفیّه با دست مبارک خویش، سوارکردن او بر مرکب خویش و دل‏جویى از وى و… ممکن است امروزه امورى عادى جلوه کند، ولى اگر دقت کنیم که این کارها در زمانى اتفاق افتاده که به زن به عنوان موجودى پست نگاه مى‏شد و مردان آن روزگار به طور کلّى از چنین کارهایى سر باز مى‏زدند، ارزش این کارها بیشتر روشن خواهد شد.

مدارا کردن

ویژگى دیگر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مدارا کردن با همسران و عفو و گذشت از اشتباهات آنان بود. گاهى خطاهاى همسران، تجاوز به حقوق پیامبر بود. در این صورت حضرت حتّى بدون یادآورى به آنان، از کنار این قضیه مى‏گذشت و آنان متوجّه اشتباه خود مى‏شدند و سرافکنده مى‏گشتند.

گاه خطاها و اشتباهات آنان در امور مربوط به دیگران بود، که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با گفتار و کردارى مناسب، آنان را متوجّه مى‏کرد و اگر اشتباه آنان ناشى از جهالت بود، با بیانى خوش، این نقیصه را برطرف مى‏کرد، زیرا تبلیغ احکام و هدایت انسان‏ها یکى از وظایف انبیاست.

رجوع به بیشتر نمونه‏هاى مطرح‏شده مى‏تواند دلیل خوبى براى این ویژگى باشد؛ مثلاً وقتى عایشه به ایشان گفت: «دهانت بوى مغافیر مى‏دهد، آیا مغافیر خورده‏اى؟» حضرت فرمود: «خیر. نزد زینب شربت عسل خورده‏ام.» حضرت هیچ تحقیقى نکرد که آیا وى راست مى‏گوید یا نقشه‏اى کشیده، بلکه با سخت‏گیرى بر خود و محروم‏ساختن خود از خوردن عسل، مشکل را حل کرد و سوگند یاد کرد دیگر از آن ننوشد.

یا هنگامى که حفصه، از بودن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با ماریه برآشفت و نزاع به پا کرد و مشکلات فراوان به وجود آورد، به او نفرمود: تو چنین حقّى ندارى، زیرا خودت در آن روزى که من طبق فرمان خداوند تو و سایر همسرانم را بین ماندن و با زندگى ساده ساختن، و یا طلاق‏گرفتن مخیّر ساختم(۱۵۴)، اوّلى را اختیار کردى! و باز نفرمود: آیه قرآن به من اختیار داده که نوبت هرکدام از زنان را خواستم، به تأخیر بیندازم و هرکدام را خواستم، مقدّم بدارم.(۱۵۵) حضرت بدون استفاده از حقّ قانونى خود و یا اشاره به ناسازگارى‏هاى برخى همسران، از تمامى این امور با کمال بزرگوارى گذشت.

مدارا، خویشتن‏دارى، کرامت و بزرگوارى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در سومین شأن نزول مطرح شده ذیل آیات اول سوره تحریم بروز و ظهور بیشترى دارد و هر انسانى را شگفت‏زده مى‏کند و همگان را در مقابل این چنین چشم‏پوشى‏ها و تغافل‏ها به خضوع مى‏کشاند.

سومین شأن نزول این گونه است: حفصه پس از این‏که فهمید ماریه نزد پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بوده، به ناسازگارى و داد و فریاد پرداخت و سوگند پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مبنى بر تحریم ماریه نیز اثر نکرد و او بى‏فرزند بودن خود و حق شوهر نداشتن بعد از وفات پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و نداشتن آینده‏اى مشخص را بهانه کرد و به هیچ نحو آرام نگرفت. حضرت نیز بزرگوارى کرد و از هیچ کدام از حقوق الهى و اختیاراتى که زنانش به او داده بودند استفاده نکرد، بلکه تنها با بیان یک راز، یک خبر غیبى (به حکومت رسیدن ابوبکر و عمر پس از وفات خویش) در صدد برآمد که به او بفهماند وضع زندگى او و سایر همسران پس از وفات وى بدتر نمى‏شود، بلکه بهتر نیز مى‏شود. امّا حفصه این راز را با عایشه در میان گذاشت.

تا اینجاى داستان، مورد اتفاق شیعه و سنّى است و همگى قبول دارند، و مداراى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم با همسرانش روشن مى‏شود؛ ولى به نظر مى‏رسد و همچنین از آیات قرآن برمى‏آید که مسأله از این حد نیز بالاتر بوده است. چون از یک طرف قرآن به حفصه و عایشه مى‏فرماید: «فقد صغت قلوبکما؛» «واقعاً شما دو زن دلهایتان انحراف پیدا کرده است.» و از طرف دیگر مى‏فرماید: «و ان تظاهرا علیه فان الله مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکه بعد ذلک ظهیر»(۱۵۶)؛ «و اگر شما دو زن علیه او یکدیگر را یارى دهید، خدا سرپرست اوست و جبریل و صالح مؤمنان و فرشتگان نیز یاور اویند.»

این مطلب روشن مى‏سازد که پشت پرده افشاى راز، امور دیگرى در حال شکل‏گیرى بوده که این دو زن یکدیگر را در آن رابطه یارى مى‏کرده‏اند و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نیز نیاز به یارى داشته است.

از سوى دیگر، تناسب حکم و موضوع، و جزا و عمل نیز اقتضا مى‏کند که مسایل خاص دیگرى نیز در کار باشد، زیرا یک افشاى راز، چنین توبیخ غلاظ و شدادى را به همراه ندارد. خصوصاً طبق آنچه تاکنون گذشت، عایشه به عنوان شنونده راز هیچ گناهى مرتکب نشده، زیرا حفصه موظف بوده راز را با کسى در میان نگذارد نه این‏که عایشه هم موظف بوده نشنود. آن‏گاه توبیخ عایشه همراه حفصه، وجهى منطقى نخواهد داشت.

مجموعه این قراین نشان مى‏دهد که به دنبال گفتن سرّ و راز پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم، آنان به فکر توطئه‏هاى گوناگونى افتادند که آنها گناه و سزاوار توبیخ بوده است. شاید یکى از آن توطئه‏ها، نقشه مسموم ساختن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بوده که در تفسیر على بن ابراهیم به آن اشاره شده است.(۱۵۷)

در این هنگام خداوند پیامبرش را از افشاى سرّ و توطئه‏هاى پیرامون آن خبر داد؛ ولى حضرت در گفتگو با همسرش فقط سخن از افشا شدن سرّ به میان آورد و از توطئه‏ها سخنى به میان نیاورد و آن زن با تعجّب پرسید: «چه کسى تو را باخبر ساخت؟» پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «خداوند داناى آگاه به من خبر داده است.(۱۵۸)»

اساساً همین که زن به گونه تعجب‏آمیز از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم پرسید: «چه کسى تو را باخبر ساخت؟»(۱۵۹) نشان مى‏دهد که آنان برنامه‏هاى مخفى‏اى تدارک دیده بودند که على‏الظاهر نباید هیچ کسى بر آن آگاهى مى‏یافت و ناگهان آن زن (حفصه) متوجه شد که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم از آن برنامه‏ها خبر دارد. و گرنه احتمال این‏که عایشه پس از شنیدن خبر از حفصه، خودش از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم پیرامون صحت و سقم آن تحقیق کرده باشد، بعید نبود و بنابراین جایى براى پرسش متعجّبانه «من انبأک» باقى نمى‏ماند.

نکته‏اى که در بحث ما حایز اهمیت است، این است که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم پرده از روى تمامى برنامه‏ها و نقشه‏هاى آنان برنداشت. در اینجا مفسران حدیثى نقل کرده‏اند: «ما اسْتَقصى کریمٌ قَطُّ»(۱۶۰)؛ «هیچ‏گاه انسان کریم استقصا نمى‏کند و لغزش‏ها را پى‏گیرى نمى‏کند.» و یا گفته‏اند: «ما زالَ التَّغافُلُ مِن فِعلِ الکِرامِ»(۱۶۱)؛ «از افعال انسان‏هاى باکرامت، تغافل و چشم‏پوشى است.» وقتى انسانى به این مرحله از کرامت و بزرگوارى برسد که حتّى نسبت به توطئه قتل خویش تغافل کند و هیچ‏سخنى از آن به میان نیاورد، خصوصاً وقتى که انسان متوجّه شود توطئه از سوى کسانى است که او بیشترین لطف و عنایت را به آنان داشته است، بزرگوارى و کرامت او بیشتر جلوه‏گر مى‏شود.

به هر حال، این عمل پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم چونان سایر اعمال او الگویى براى همگان است. مردى که در خانه مى‏خواهد نسبت به خانواده خویش مدیریت داشته باشد و معلمى که مى‏خواهد کلاسى را اداره کند و حاکمى که خواهان اداره جامعه است، باید بیش از هرچیز به اصل تغافل و چشم‏پوشى فکر کند. مگر نه این است که پیامبر با توطئه قتل خود، با گذشت و چشم‏پوشى برخورد کرد و همه را شرمنده خویش ساخت؟ لااقلّ مرد خانه باید از پیامبر بیاموزد که گاه در مقابل بى‏اعتنایى‏ها و سخنان نسنجیده و نظایر آن با تغافل برخورد کند.

در مورد برخوردهایى که همسران با یکدیگر داشتند و نزاع و درگیرى‏هایى که بین آنان به وجود مى‏آمد، نیز رفتار و گفتار بسیار راه‏گشاست. موارد زیادى از مداراى پیامبر با عایشه در بحث‏هاى گذشته مطرح شد. جاهایى که عایشه نسبت به خدیجه بى‏احترامى مى‏کرد،(۱۶۲) مزاحم ملاقات‏هاى خصوصى پیامبر با حضرت على مى‏گشت،(۱۶۳) در هنگام نماز شب خواندن پیامبر به توهّم این‏که حضرت نزد سایر زنانش رفته، به تفحّص مى‏پرداخت(۱۶۴) و حتّى یک‏مرتبه پیامبر را در حال مناجات زیر پا گرفت و… موارد زیادى است که حضرت، با مدارا و تغافل، از کنار مسأله گذشت.

نظیر این موارد و حتّى بیشتر از این را حفصه مرتکب مى‏شد و پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مدارا مى‏کرد. حال چه شده است که مردان روزگار ما کوچک‏ترین ناراحتى و مشکل از سوى زنان را تحمّل نمى‏کنند و به ضرب و شتم و تهدید و ارعاب مى‏پردازند؟! چرا به جاى برخورد عاطفى و محبّت‏آمیز مى‏خواهند با زور بر همسر خویش پیروز شوند؟ چرا مرد و زن به جاى این‏که با محبّت و عشق هم‏دیگر را جذب کنند، به راه‏هایى نظیر مهریه سنگین و شروط ضمن عقد متوسل مى‏شوند؟! چرا مسؤولان امر به جاى آموزش درس عشق و محبّت و تربیت انسان‏هاى فرهیخته و مهرپرور، به فکر دادگاه حمایت از خانواده و قوانین خشک و بى‏روح افتاده‏اند؟!

البته ناگفته نماند که تشکیل دادگاه و تصویب قوانین حمایت از خانواده خوب است، ولى درس عشق و محبّت، کاربرد بیشترى دارد و بهتر است.

خصوصیت دیگر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، زبان اعتذار داشتن است. ایشان در جاهایى از کار خویش عذرخواهى مى‏کرد که هر شخص منطقى و باانصافى، حکم به برائت آن حضرت مى‏داد. صرف‏نظر از این‏که پیامبر معصوم است و گناهى انجام نمى‏دهد و گذشته از این‏که او از فکرى سرشار و قدرت تصمیم‏گیرى بالا برخوردار است و آنچه انجام مى‏دهد، نه تنها صلاح امّت اسلامى، بلکه صلاح جامعه بشریت است، با این‏حال، از کارهاى خود که ضررى متوجّه شخص خاصى مى‏نمود، عذرخواهى مى‏کرد.

در جنگ خیبر، پدر، عمو، شوهر و برخى خویشان دیگر صفیه کشته شدند و مقصّر اصلى خود آنان بودند. کارشکنى‏ها و آزارهایشان امر پوشیده‏اى نیست، ولى پیامبر در مورد کشته‏شدن آنان از صفیه عذرخواهى کرد و فرمود: «از تو عذرى مى‏خواهم که خویشانت کشته شدند، ولى آنان بودند که علیه من توطئه کردند.»(۱۶۵) این عذرخواهى از ویژگى‏هایى است که اثر بسیار مثبتى در زندگى زناشویى و رفع اختلافات دارد.

از ویژگى‏هاى دیگر پیامبر، عذرپذیرى ایشان بود. آن‏قدر پیامبر عذرها را قبول مى‏کرد که حتّى منافقان سخن را از حدّ گذراندند و گفتند: «او زودباور است و هرچیزى که به او گفته شود، قبول مى‏کند.» آیه قرآن در صدد دفاع از پیامبر برآمد و فرمود:

«وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَهٌ لِلّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ»(۱۶۶)

و از ایشان [منافقان]کسانى هستند که پیامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گویند: او زودباور است. بگو: زودباورى‏اش به نفع شماست. او به خدا ایمان دارد و در جهت نفع شما [خبرها را]باور مى‏کند و براى کسانى از شما که ایمان‏آورده‏اند، رحمت است.

پیامبر در زندگى خانوادگى همین‏گونه بود و در صدد تحقیق برنمى‏آمد که عذر طرف مقابل، واقعى است یا ظاهرى. سوده مى‏گوید:

بعد از جنگ بدر وقتى به اتاقم برگشتم، سهیل بن عمرو را دیدم که در گوشه‏اى از حجره‏ام دست‏هایش را با طناب به گردنش بسته است. گفتم: «با دست خودتان ذلّت را پذیرفتید! چرا با بزرگوارى مرگ را پذیرا نشدید؟!»

ناگهان کلام رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم مرا متنبّه ساخت که فرمود: «اى سوده! آیا بر خدا و رسول او تحریک و ترغیب مى‏کنى؟!»

گفتم: «اى رسول خدا! سوگند به آن که تو را بحقّ مبعوث کرد، هنگامى‏که سهیل بن عمرو را به این حالت دیدم، اختیار از کفم بیرون رفت و گفتم آنچه را که گفتم.»(۱۶۷)

روشن است که به مجرّد عذرآوردن، پیامبر راضى شد و دیگر دنبال قضیه را نگرفت که آیا واقعاً بى‏اختیار این سخن از دهان سوده خارج شد یا قصد تحریک داشته است. اگر قبول عذر در خانواده‏ها وجود داشت، دیگر نیازى به این‏همه پرونده در دادگسترى نبود.

مناسب است که عنان سخن را به ملّاى رومى بسپاریم و سپس به کمک آیات و روایت آن‏را توضیح دهیم:

«زُیِّنَ‏للنّاس» حقّ آراسته است

زآنچه‏حقّ‏آراست،چون‏دانندجَست؟

چون پى «یسکن الیها» ش آفرید

کى تواند آدم از حوّا برید؟

رستم زال ار بُوَد وز حمزه بیش

هست در فرمان، اسیر زال خویش

آن که عالم مست گفتش، آمدى

«کلِّمینى یا حُمیرا» مى‏زدى

آب غالب شد بر آتش از نهیب

زآتش او جوشَد، چو باشد در حجاب

چون که دیگى حایل آمد هر دو را

نیست کرد آن آب را، کردش هوا

ظاهراً بر زن چو آب ار غالبى

باطناً مغلوب و زن را طالبى

این چنین خاصیتى در آدمیست

مهر، حیوان‏را کم است،آن‏ازکمیست

گفت پیغمبر که زن بر عاقلان

غالب آید سخت و بر صاحب‏دلان

باز بر زن جاهلان چیره شوند

ز ان که ایشان تند و بس خیره روند

کم بودشان رقّت و لطف و وَداد

ز ان که حیوانى است غالب بر نهاد

مهر و رقّت وصف انسانى بود

خشم و شهوت وصف حیوانى بود

پرتو حقّ است، آن معشوق نیست

خالق است آن گوییا مخلوق نیست.(۱۶۸)

مولوى در اوّلین بیت علّت تمایل مرد را به زن با استفاده از آیه قرآن بیان مى‏کند. خداوند مى‏فرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ»(۱۶۹)؛ «دوست داشتن خواستنى‏ها[ى گوناگون اعم] از زنان، فرزندان و اموال فراوان [اعم] از طلا، نقره و… براى مردم آراسته شده است.»

روشن است وقتى خداوند حسّ زیبایى را در سرشت انسان نهاده است، و از طرف دیگر، این امور نیز تزیین شده و در برابر انسان، زیبا نمودار مى‏شوند، انسان طبعاً به سوى آنها متمایل مى‏شود. اساساً اگر این حبّ و آرایش نبود، هیچ‏گاه خانواده‏اى به وجود نمى‏آمد و نسلى تولید نمى‏شد و هیچ‏گاه پدر و مادر این همه سعى و کوشش را در راه به هدف رسیدن فرزندان خود به کار نمى‏گرفتند و علم و صنعت به پیش نمى‏رفت و بنایى بر پا نمى‏شد و مالى به دست نمى‏آمد.

پس فطرت و سرشت آدمى به سوى خوبى متمایل است و نیروهایى الهى یا غیر الهى، این امور مادى را براى انسان زینت مى‏دهند و اینها همه نتیجه کشش درونى است که از آن گریزى نیست.

مولوى در بیت بعدى به آیه دیگرى از قرآن اشاره مى‏کند که هدف از آفرینش زنان را بیان مى‏کند؛ خداوند مى‏فرماید:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»(۱۷۰)

از نشانه‏هاى او این است که از ]نوع [خودتان همسرانى براى شما آفرید، تا بدان‏ها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در این ]نعمت [براى مردمى که مى‏اندیشند، قطعاً نشانه‏هایى است.

این آیه نشان مى‏دهد که زن و مرد همجنس‏اند و زن آفریده شد تا مرد در کنار او آرامش یابد. در این‏جهت که مردان نیاز به آرامش و همسر دارند، فرقى بین پیامبران و دیگران نیست و همه در راه تحقّق هدف الهى و تشکیل خانواده کوشا هستند.

چون نکاح، عقدى نظیر عقد بیع و امثال آن است، عزم بر کلاه‏بردارى و فریب، قصد نپرداختن مهریه و تصمیم به زور و ارعاب در هنگام انعقاد عقد، به صحّت آن ضربه مى‏زند و انجام هریک از این امور پس از عقد، مِهر و محبّت و صمیمیت را از بین مى‏برد. در چنین میدانى، صداقت و محبّت و امورى از این قبیل، بیشتر کارساز است و به همین‏جهت مولوى گفته است: اگرچه شخص رستم زال و یا حمزه سیّدالشّهدا باشد، در این جا اسیر و تحت فرمان همسر خویش است.

او با مثال دیگرى نیاز و احتیاج را به بهترین نحوى پى مى‏گیرد و مى‏گوید: پیامبر که همه جهانیان عاشق گفتار اویند و گفتارش همگان را مدهوش مى‏کند و از زبانش سخنان وحى ادا مى‏شود، وقتى با عایشه روبه‏رو مى‏شود، به او مى‏گوید: «کلِّمینى» (با من سخن بگو) و به عبارت صریح‏تر، تمامى عالم محتاج نطق او و او محتاج سخن‏گفتن عایشه است. البتّه اشتباه نشود این دو نوع نیاز، کاملاً با یکدیگر متفاوت و مختلف‏اند؛ مردم به نطق پیامبر نیازمندند تا تکامل یابند و راهى به جهان معنویت یابند، امّا پیامبر به نطق عایشه نیازمند است تا از جهان معنویت به جهان مادیت بیاید و با موجودات این جهان همنشین شود.

در این‏جا ناگهان شبهه‏اى در ذهن ملّاى رومى خلجان مى‏کند: مسلّماً مرد از قوّت بازو و زور بیشترى برخوردار است و امکانات مادّى بیشترى در دست اوست؛ چطور ممکن است او محتاج باشد و زن بى‏نیاز؟! چگونه ممکن است مرد اسیر زن باشد و او صاحب اختیار؟ درصورتى که مرد مى‏تواند با زور و تدبیرهاى مردانه او را تسلیم خود سازد و از وى هرگونه بهره‏اى ببرد و حتّى از او بیگارى بکشد!

به همین جهت، فوراً، با مثالى به پاسخ‏گویى مى‏پردازد و مى‏گوید: آب نیز از لحاظ زور و نهیب‏زدن بر آتش غلبه دارد و آن را خاموش مى‏کند، ولى وقتى حجاب و پرده‏اى بین آنان وجود داشت و آب به وسیله ظرفى روى آتش قرار گرفت، نه تنها آتش را خاموش نمى‏کند، بلکه آتش آن را به جوشش مى‏آورد و حتّى آن را بخار و فانى مى‏کند. اگر تنها جنبه حیوانى انسان مطرح باشد و سخنى از علم و فرهنگ و معنویت و اخلاق و… در کار نباشد، مردان بر زنان غالب و پیروزند و زنان را به سکوت و تسلیم واداشته، حتّى آنان را نابود مى‏کنند و از وجود زنان بهره برده نمى‏شود؛ همان‏گونه که آتش با آب خاموش مى‏شود و از وجودش نفعى حاصل نمى‏شود، ولى اگر صفات انسانیّت موجود باشد، مانند حایلى بین مرد و زن واقع مى‏شود و در این صورت چیرگى از آنِ زن است و او مرد را با عشق خود گرم مى‏کند و به زندگى معنا مى‏بخشد.

مولوى با الهام از آیه قرآن که فرموده: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً»(۱۷۱) مى‏گوید: مهر و رقّت وصف انسانى است؛ پس از دید یک عارف به زن نگاه مى‏کند و مى‏گوید: او پرتوى از پرتو خداوند سبحان است و به همین‏جهت قدرت خلاقیّت دارد و مى‏تواند آرامش ایجاد کند و چونان او خالقیّت دارد و به کانون خانواده مِهر و محبّت و صفا و صمیمیّت مى‏بخشد، که ناخودآگاه انسان تصوّر مى‏کند او خالق غیر مخلوق است، در حالى‏که خالقیّت او ناشى از پرتوِ خالق بودن اوست، نه استقلال داشتنش.

نتیجه این‏که سازگارى با همسر و در خانواده، سنّت رسول است و خواست خداوند و حلّ‏کننده مشکلات متعدّد در زندگى انسان‏ها. پس برماست که از این الگوى الهى کمال استفاده را ببریم و با اخلاق نیکو، همراه با تغافل و مدارا، زندگى درون خانه را رضایت‏بخش و تسکین دهنده کنیم و قبل از بهشت برین، هم‏اکنون همین‏جا را بهشت پرطراوت و شاداب قرار دهیم، تا زمینه‏اى براى ورود به بهشت پرطراوت آخرت باشد. ان‏شاءاللّه.

و آخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمین

   احمد عابدینى، ۸۲/۱۱/۱۷

۱) مستدرک‏الوسائل، ج۱۱، ص۱۸۷، روایت ۱۲۷۰۱٫

۲) احزاب(۳۳)، آیه ۲۱٫

۳) حجر (۱۵)، آیه ۹٫

۴) اسراء(۱۷)، آیه ۱۱۰٫ ترجمه: «بگو خدا را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید نام‏هاى نیکوتر براى اوست.»

۵) انعام(۶)، آیه‏هاى ۱۲ و ۵۴٫

۶) حمد(۱)، آیه ۴٫

۷) انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۷٫

۸) سوره طه آیه (۱۲۱ )۲۰٫

۹) احزاب (۳۳)، آیات ۲۹ – ۲۸؛ همچنین تمامى تفاسیر ذیل این آیه‏ها، از جمله ر.ک: تفسیر قمى، ج۲، ص۱۷۲٫

۱۰) قلم (۶۸)، آیه ۴٫ ترجمه: «به راستى که تو را خویى والاست.»

۱۱) سیره ابن‏هشام، ج ۳ و ۴، ص ۴۱۲، دارالمعرفه، بیروت.

۱۲) تحریم(۶۶)، آیات ۴-۱٫

۱۳) در این‏که آن زن چه کسى بود، نیز اختلاف است. برخى گفته‏اند زینب دختر جحش و برخى گفته‏اند سوده، و برخى امّ‏سلمه و برخى گفته‏اند حفصه.

۱۴) مغافیر گیاهى بد بو است.

۱۵) مجمع‏البیان، ذیل آیه؛ الدرّالمنثور، ذیل آیه؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۲۸٫

۱۶) بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۲۹، الدرالمنثور. ذیل آیه؛ روح المعانى، ج ۱۵، ص ۲۲۴٫

۱۷) تفسیر علىّ بن ابراهیم قمى، ج۲، ص۳۷۵؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۳۹؛ روح المعانى، ج۱۵، ص۲۲۴٫

۱۸) احزاب(۳۳)، آیات ۲۹ – ۲۸٫

۱۹) مشربه امّ‏ابراهیم: منزل مسکونى ماریه همسر پیامبر.

۲۰) تفاسیر شیعه و سنى، ذیل آیه.

۲۱) وسائل‏الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۷، المکتبه الاسلامیه (تهران).

۲۲) وسائل‏الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۷، المکتبه الاسلامیه (تهران).

۲۳) کنزالعمّال، ج۹، ص۶۶۱، شماره ۲۷۸۷۰، مؤسسه الرساله (بیروت).

۲۴) همان، شماره ۲۷۸۷۱، مؤسسه الرساله (بیروت).

۲۵) همان، شماره ۲۷۸۷۲، مؤسسه الرساله (بیروت).

۲۶) همان، شماره ۲۷۸۷۴، مؤسسه الرساله (بیروت).

۲۷) احادیث اهل سنت، همگى از پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است.

۲۸) بحار الانوار، ج۵۹، ص۱۱۸، روایت ۳۳ و ۳۴ و ۳۵٫

۲۹) تحریم(۶۶)، آیه ۵٫

۳۰) حجرات(۴۹)، آیه ۱۱٫

۳۱) مجمع‏البیان، ج۹، ص۱۳۵٫ همچنین ر.ک روح المعانى و تفسیر المقیاس، تفسیر ابن عباس، ذیل آیه.

۳۲) مجمع البیان، همان. همچنین ر.ک تفسیر قمى، ج۲، ص۳۲۱٫

۳۳) شرح نهج‏البلاغه، ج۹، ص۱۵۹٫

۳۴) ر.ک: تفسیر قمى، ذیل آیه «ان جائکم فاسق بنبأٍ…». همچنین ر.ک: تفسیر المیزان، ذیل آیات «افک» در اوایل سوره نور.

۳۵) تحریم (۶۶)، آیه ۴٫

۳۶) الدارالمنثور، ج۶، ص۲۴۳٫ همچنین ر.ک المیزان، ذیل سوره تحریم، ج۱۹، صص۳۴۰-۳۳۹، به نقل از جوامع روایى اهل سنّت.

۳۷) مجمع‏البیان، ذیل آیات سوره احزاب. ر.ک: روح المعانى و الدرالمنثور، ذیل همین آیات بحث کتک زدن ابوبکر به عایشه و عمر به حفصه نقل شده است.

۳۸) السنن الکبرى، البیهقى، ج۶، ص۹۶، دار المعرفه (بیروت).

۳۹) احزاب (۳۳)، آیه ۵۰٫

۴۰) المیزان، ج۱۶، ص۳۴۲؛ کافى، ج۵، ص۵۶۸٫

۴۱) مجمع‏البیان، ج۷ و ۸، ص۳۶۵، ذیل آیه ۵۱ سوره احزاب. فقالت عایشه: ما ارى الله تعالى الّا یسارع فى هواک. فقال رسول الله‏صلى الله علیه وآله وسلم: و انک ان اطعت الله سارع فى هواک.

۴۲) نَعْثَل، پیرمردى مصرى – یهودى بود که ریشى بلند داشت و چون عثمان نیز ریش بلندى داشت،       عایشه او را نَعْثَل خطاب مى‏کرد.

۴۳) ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج۶، ص۲۱۷٫

۴۴) کافى، ج۵، ص۵۶۵، روایت ۴۱٫

۴۵) صحیح بخارى، ج۶، ص۱۹۳٫

۴۶) شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحدید، ج۹، ص۱۹۵٫

۴۷) همان.

۴۸) انعام (۶)، آیه ۱۵۱٫

۴۹) اسراء (۱۷)، آیه ۳۱٫

۵۰) نهج‏البلاغه، تصحیح صبحى صالح، خطبه ۲۶٫

۵۱) بحارالانوار، چاپ قدیم، ج۸، ص۱۰۸٫ همچنین احتجاج طبرسى (انتشارات اسوه) ج۱، ص۲۵۳٫

۵۲) چون این خطبه در بر دارنده بسیارى از تشبیهات، استعاره‏ها و کنایه‏هاست مناسب است که به شرح‏هاى این خطبه به ویژه کتاب »خطبه حضرت زهراعلیها السلام« که درس‏هایى از فقیه عالیقدر حضرت آیه الله منتظرى مدظله‏العالى است، مراجعه شود.

۵۳) نحل (۱۶)، آیات ۵۹ – ۵۸٫

۵۴) سیره ابن‏هشام، ج۱و۲، ص۶۵۲٫ همچنین ر.ک: نقش عایشه در تاریخ اسلام، سیّد مرتضى عسکرى، ج۱، ص۵۳٫

۵۵) بقره (۲)، آیه ۱۷۰٫

۵۶) اگر فردى قبیله نداشت با فردى معتبر نظیر رییس قبیله پیمان مى‏بست تا در مقابل تعهداتى که مى‏سپارد، رییس قبیله از او حمایت کند و ضامن امورى نظیر جنایات خطایى او شود که ضمان جریره نام داشت.

۵۷) اگر برده‏اى آزاد مى‏شد، مولاى او که او را آزاد ساخته بود جنایت‏هاى خطایى او و نظایر این امور را متکفل مى‏شد که ضمان عتاق نام داشت.

۵۸) شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحدید، ج ۱۶ – ۱۵، ص۱۸۲٫

۵۹) همان، ص۱۸۴ تا ص۱۸۷٫

۶۰) تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۲۴۲، دار صادر (بیروت).

۶۱) سیره ابن هشام، ج ۴ – ۳، ص۶۴۳؛ اسد الغابه، ج۷، ص۸۰٫

۶۲) نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، ص۸۶٫ و منابع دیگر از اهل سنّت.

۶۳) همان، ج۱، ص۱۸۷٫

۶۴) همان، ص۱۵۸٫

۶۵) کنزالعمّال‏ج۱۳، ص۶۹۷٫

۶۶) علل الشرایع ص۳۴۴، باب۵۰٫

۶۷) اسدالغابه، ج۷، ص۳۲۹؛ ر.ک: نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، صص۳۳۰ – ۳۲۹٫

۶۸) اسدالغابه، ج۷، ص۳۲۹؛ ر.ک: نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱، صص۳۳۰ – ۳۲۹٫

۶۹) حجرات(۴۹)، آیه ۱۱٫ ترجمه: »اى کسانى که ایمان آورده‏اید، نباید قومى، قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان را. شاید آنها از اینها بهتر باشند.«

۷۰) ر.ک: همین نوشته، فصل اول، نمونه سوم، ص۴۲٫

۷۱) اسدالغابه، ج۷، ص۳۰۳؛ ر.ک: نقش عایشه در تاریخ اسلام، ص۳۰۳٫

۷۲) احزاب (۳۳)، آیه ۳۷٫

۷۳) اسدالغابه، ج۷، ص۱۲۶٫

۷۴) احزاب (۳۳)، آیه ۳۷٫

۷۵) احزاب (۳۳)، آیه ۵۶٫

۷۶) همان، آیه ۲۱٫

۷۷) اسدالغابه، ج۷، ص۱۲۶؛ ابن‏اثیر، الکامل، ج۱، ص۵۷۸٫

۷۸) ابن‏اثیر، الکامل، ج۱، صص۵۷۸ و ۵۷۹٫

۷۹) طبقات ابن‏سعد، ج۸، ص۱۲۰٫

۸۰) وسائل‏الشیعه، ج۶، ص۳۶۵٫

۸۱) طبقات ابن‏سعد، ج۸، ص۱۲۰٫

۸۲) طبقات ابن‏سعد، ج۸، ص۱۲۰٫

۸۳) مسند احمد حنبل، ج۶، صص۳۳۸ – ۳۳۷؛ اسدالغابه، ج۷، ص۱۶۹٫

۸۴) کنزالعمّال، ج۱۳، ص۶۳۷، حدیث ۳۷۶۰۹٫

۸۵) الکامل فى التاریخ، ج۱، ص۶۰۱؛ اسدالغابه، ج۷، ص۲۵۳٫

۸۶) فرهنگ دهخدا، ج۱، ص۲۳۷٫

۸۷) اسدالغابه، ج۷، ص۸۲؛ الکامل فى التاریخ، ج۱، ص۶۶۵٫

۸۸) بیشتر زنان پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم قبل از ازدواج با آن حضرت شوهران دیگرى داشته‏اند و از آنان فرزنددار شده‏اند که سلامتى آنان را نشان مى‏دهد. تنها عایشه بود که از کودکى به همسرى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم درآمد و به همین جهت روشن نشد که آیا همانند سایر همسران سالم بوده است یا خیر؟ زیرا قبل از ازدواج با پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم شوهر دیگرى نداشت و پس از وفات پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نیز حق شوهر کردن نداشت.

۸۹) هود (۱۱)، آیه ۷۲٫

۹۰) مریم (۱۹)، آیه ۸٫

۹۱) سیره حلبى، ج۲، ص۷۷؛ سیره ابن هشام، ج ۱-۲، ص۴۹۶٫

۹۲) مسند احمد، ج۲، صص۱۶۱ و ۲۰۶٫

۹۳) احزاب (۳۳)، آیه ۵۱٫

۹۴) تاریخ قرآن، محمود رامیار، چاپ دوم، چاپخانه سپهر، صص۶۷۹ – ۶۷۴٫

۹۵) تفسیر روح‏المعانى، ج۱۲، ص۸۹، دارالفکر؛ مجمع‏البیان، ج۸ – ۷، ص۳۶، دارالاحیاء.

۹۶) تفسیر مجمع‏البیان، ج۱۰ – ۹، ص۳۱۴٫

۹۷) مسند احمد، ج۶، ص۳۳۸٫

۹۸) احزاب (۳۳)، آیه ۶٫

۹۹) احزاب (۳۳)، آیه ۵۳٫

۱۰۰) تحریم (۶۶)، آیه ۴٫

۱۰۱) ر.ک: تفسیر قمى، ج۲، صص۳۷۵ و ۳۷۶٫

۱۰۲) ر.ک: مسند احمد، ج ۶، ص۳۳۷؛ و اسدالغابه، ج۷، ص۱۶۹٫

۱۰۳) معجم رجال‏الحدیث، ج۱، صص۱۷۶ – ۱۷۵؛ رجال نجاشى، ص۳٫

۱۰۴) معجم رجال‏الحدیث، ج۱، ص۱۷۶٫

۱۰۵) همان، ج۱، صص۱۷۷ – ۱۷۶٫

۱۰۶) استیعاب، ترجمه، رقم ۸۴۸؛ الاصابه، ترجمه، رقم ۲۸۹۷؛ سیره ابن‏هشام، ج۱، ص۲۴۸؛ طبقات، ج۳، ص۲۸٫

۱۰۷) اصابه، ص۲۸۹۷؛ استیعاب، ص۸۴۸؛ طبقات، ج۳، ص۲۸٫

۱۰۸) اُسدالغابه، ج۲، صص۲۵۲ – ۲۵۰٫

۱۰۹) اُسدالغابه، ج۲، صص ۳۳۷ – ۳۳۶٫

۱۱۰) تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۲۴۲٫

۱۱۱) احزاب (۳۳)، آیه ۵٫

۱۱۲) همان، آیه ۶٫ ترجمه: و خویشاوندان ]طبق[ کتاب خدا، برخى ]نسبت[ به برخى اولویت دارند؟

۱۱۳) احزاب (۳۳)، آیه ۳۶٫

۱۱۴) اسدالغابه، ج۱، ص۱۹۴ و ج۷، ص۲۹۱٫

۱۱۵) اسدالغابه، ج۷، ص۲۹۱٫

۱۱۶) همان، ج۱، ص۲۹۵٫

۱۱۷) معجم رجال‏الحدیث، ج۳، صص۲۴۰ و ۲۴۱٫

۱۱۸) بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۰٫

۱۱۹) بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۴۷٫

۱۲۰) بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۱۶٫

۱۲۱) آل‏عمران (۳)، آیه ۱۵۹٫

۱۲۲) بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۶۵؛ مجمع‏البیان، ج۹، ص۱۲۲٫

۱۲۳) توبه (۹)، آیه ۱۲۸٫

۱۲۴) حج(۲۲)، آیه ۶۵؛ بقره(۲)، آیه ۱۴۳٫

۱۲۵) مجمع البیان، ج۵، ص۸۶، ذیل آیه ۱۲۸ سوره توبه؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۳۰۳٫

۱۲۶) حذیفه نام آن افراد را مى‏دانست.

۱۲۷) سیره ابن‏هشام، ج۴، صص۶۴۷-۶۴۴؛ بحارالانوار، ج۲۲، صص۱۹۷-۱۹۳ و ۲۰۵-۲۰۱٫

۱۲۸) سیره ابن‏هشام، ج۴، ص۶۴۵٫

۱۲۹) الکامل فى التاریخ، ج۱، ص۶۵۶٫

۱۳۰) استیعاب، ج۴، ص۱۹۳۰٫

۱۳۱) مغازى، ج۲، ص۶۹۳٫

۱۳۲) سیره ابن‏هشام، ج۴، ص۳۵۲٫

۱۳۳) فرهنگ دهخدا، ج۱۴، ص۲۰۴۹۸٫

۱۳۴) سیره ابن‏هشام، ج۴، ص۶۴۳؛ الکامل فى التاریخ، ج۲، ص۵٫

۱۳۵) در بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۶۷ آمده است: عایشه از زنان دیگر اجازه خواست پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در حجره او به استراحت بپردازد.

۱۳۶) احزاب (۳۳)، آیه ۵۱٫

۱۳۷) بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۴۳٫

۱۳۸) نساء (۴)، آیه ۳٫

۱۳۹) همان، آیه ۱۲۹٫

۱۴۰) روایتى در نورالثّقلین – ذیل آیه – این نکته را بیان مى‏کند.

۱۴۱) اسدالغابه، ج۷، ص۱۶۹٫

۱۴۲) همان؛ مسند احمد، ج۶، ص۳۳۷٫

۱۴۳) اسدالغابه، ج۷، ص۵۸٫

۱۴۴) همان، ص۵۹٫

۱۴۵) مجمع البیان، ذیل آیات ۲۸ تا ۳۳ سوره احزاب.

۱۴۶) اسدالغابه، ج۷، ص۶۷٫

۱۴۷) همان، ص۶۸٫

۱۴۸) نمونه‏هایى از آن سخنان را در بخش دوم از فصل اوّل مى‏توان ملاحظه کرد.

۱۴۹) بقره(۲)، آیه ۲۵۶٫

۱۵۰) انعام (۶)، آیه ۱۰۷٫

۱۵۱) غاشیه (۸۸)، آیه‏هاى ۲۲ – ۲۱٫

۱۵۲) کهف (۱۸)، آیه ۲۹٫

۱۵۳) دهر (۷۶)، آیه ۳٫

۱۵۴) اشاره به آیات ۲۸ و ۲۹ از سوره احزاب است.

۱۵۵) اشاره به آیه ۵۱ سوره احزاب است.

۱۵۶) تحریم(۶۶)، آیه ۴٫

۱۵۷) تفسیر على بن ابراهیم قمى، ذیل آیه.

۱۵۸) سوره تحریم، آیه ۳٫

۱۵۹) همان؛ «من انباک هذا»

۱۶۰) روح المعانى، ج۱۵، ص۲۲۳، دارالفکر (بیروت).

۱۶۱) همان.

۱۶۲) نقش عایشه در تاریخ اسلام ج ۱، ص ۸۶٫

۱۶۳) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۹، ص ۱۹۵٫

۱۶۴) مفاتیح الجنان، اعمال شب پانزدهم شعبان.

۱۶۵) کنز العمال، ۶۳۷/۱۳، حدیث ۳۷۶۰۹٫

۱۶۶) توبه (۹)، آیه ۶۱٫

۱۶۷) سیره ابن‏هشام، ج۱، ص۶۴۵٫

۱۶۸) مثنوى معنوى، تصحیح عبدالکریم سروش، ج۱، صص۱۱۱ – ۱۱۰٫

۱۶۹) آل‏عمران (۳)، آیه ۱۴٫

۱۷۰) روم (۳۰)، آیه ۲۱٫

۱۷۱) روم(۳۰)، آیه ۲۱٫

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>