صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین

محمد‌علی مقدس

محمد‌علی مقدس

قال رسول الله (ص): «ابنای هذان امامان قاما اوقعدا»  (بحارالانوار)

پس از آنکه انسان امام خود را شناخت برای او معلوم خواهد شد که هرکاری از وی صادرشود دارای مصلحت و عین صوابست و جای هیچگونه اشکال تراشی نیست چه او وظیفه خود را می داند و عمل می نماید.  چنانچه در روایات به آن تصریح شده که از جمله روایت فوق است:

«این دو فرزند من هر دو امامند خواه قیام به جنگ کنند یا از درصلح درآیند.» اما البته صلح یا جنگ ایشان علت دارد. در مقاله قبل تا حدی علت قیام امام حسین (ع) بنحو اختصار بیان شد و اینک به علل صلح حضرت امام حسن (ع) پرداخته می شود:

برای روشن شدن مطلب ناگزیریم چگونگی وضع طرفداران حضرت و حیله های معاویه را از تاریخ نویسان نامی بشنویم آنگاه وجدان و عقل را بقضاوت بخوانیم تا معلوم شود غیر از صلح چاره ای نبوده.

یعقوبی و ابن اثیر می نویسند: معاویه با حیله و نیرنگ، کسانی را در لشگر حسن (ع) فرستاد تا به مردم بگویند: قیس بن سعد (امیر لشگر حضرت) با معاویه صلح کرد و از طرف دیگر کسانی را در مدائن بخدمت حضرت فرستاد. موقعی که این عده از خدمت حضرت خارج شدند به مردم می گفتند: خداوند با صلح پسر پیغمبر (ص) خون مردم را حفظ و آتش فتنه را خاموش کرد! مردم که این جملات را شنیدند مضطرب شده بحضرت حمله‌ور گشته، هر چه داشت غارت نمودند.

سپس ابن اثیر اضافه می کند: گفته اند علت صلح این شد که چون معاویه درباره صلح به حسن نامه فرستاد حضرت درمیان لشگر به سخنرانی پرداخت (و مردم را از عواقب صلح و جنگ با بیاناتی آگاه ساخت) سپس آنها را مخیر نمود، یک مرتبه از هر طرف صدا بلند کردند: البقیه البقیه و أمض الصلح و بدینوسیله همگی خواستار صلح شدند. طبری می گوید: هنگامی که حسن (ع) در مدائن بود شخصی در بین لشگر فریاد زد: ای مردم سعد بن قیس کشته شد متفرق شوید. مردم به طرف خیمه های حسن هجوم بردند و او را غارت نمودند حتی فرشی که زیر پای حضرت بود ربودند.

شیخ مفید (ره) در ارشاد می نویسد: عده ای از روساء قبایل مخفیانه به معاویه نامه نوشتند که ما مطیع و فرمانبردار توئیم و او را ترغیب کردند که به طرف آنها بیاید و ضامن شدند که حضرت را تسلیم او کنند.

خلاصه هر کدام از مورخین بطوری، بی وفائی اصحاب حضرت و حیله و تزویر معاویه و طرفدارانش را نوشته اند. حتی بعضی مانند طبری و محدث قمی نوشتند: هنگامی که حضرت ضربت خورد و او را در مدائن به خانه سعد بن مسعود بردند مختار گفت: عمو! بیا تا حسن را به معاویه تسلیم کنیم شاید ولایت عراق را بما بدهد…

اکنون به وجدان خود مراجعه کنید ببینید آیا حضرت امام حسن (ع) جز صلح چاره ای داشت؟ از یک طرف عبیداله بن عباس این مرد دنیا پرست با گرفتن یک میلیون درهم، لشگر را گذاشته شبانه فرار می کند! قبل از او حکم، با دریافت پانصد هزار درهم و آن دیگری با پنج هزار درهم دین و شرف خود را می‌فروشند! از طرف دیگر جاسوسان معاویه در بین لشگر صدا می زنند: حسن با معاویه صلح کرد، این مردم سست عنصر هم به نصیحت های قبلی گوش نمی دهند و هرشب عده ای پا به فرار می گذارند. از طرفی لشگر به جای حمله به معاویه  به خود حضرت حمله می کنند و اسلحه هائی که باید درباره معاویه و لشگریانش مصرف شود، به قائد و امام خود می زنند و به جای غارت دشمن، خیمه های حضرت را غارت می کنند، روساء قبائل سرّاً به معاویه نامه می نویسند و وفاداری خود را به او اعلام می دارند.

موقعی که معاویه به طرف عراق حرکت کرد و حضرت مردم را به جنگ او دعوت نمود احدی جواب نمی دهد و پس از آنکه عدی بن حاتم آنها را عتاب می کند و عده ای حاضر می شوند آن‌طور بی‌وفائی می‌نمایند.

معاویه نامه های اصحاب بی وفا و منافق حضرت را به انضمام نامه ای که در آن خواستار صلح شده بر حضرت می فرستد. آیا وجداناً حضرت چاره ای جز صلح دارد؟ آیا با این عده قلیل که درحمله اول طعمه شمشیرهای لشگر معاویه می شوند و احدی از آنها باقی نخواهد ماند، باید حضرت جنگ را اختیار کند؟ آیا اگر جنگ می کرد و خود و تمام اصحابش کشته می شدند دین پا برجا می ماند؟ آیا معاویه با نیرنگ های شیطانی مخصوص به خود امام حسن (ع) را آشوبگر معرفی نکرده و امر را بر مردم مشتبه نمی کند؟ آیا …؟ آیا …؟

هنوز هویت معاویه و بنی امیه بر مردم آنطور که باید و شاید هویدا نشده بوداما با صلح حضرت و قانون شکنی های معاویه که گفت: «تمام شرطهایی که با حسن کرده ام زیرپای منست. و اینکه: من با شما نجنگیدم تا نماز بخوانید یا روزه بگیرید یا زکوه دهید و حج بجا آورید، بلکه تا بر شما حکومت کنم!!!» خباثت آنها ظاهر شد و این مقدمه سبب شد برای آمادگی و بیداری مردم.

لذا مرحوم سید شرف الدین می گوید: «و کانت شهاده الطف حسنیه اولا و حسینیه ثانیا لان الحسن انضج نتائجها و مهد اسبابها.»

خود حضرت در جواب یکی از اصحاب که او را بباد انتقاد گرفته بود فرمود: «لو وجدت انصارا لقاتلت معاویه لیلی و نهاری.»

و به ابوسعید فرمود: «عله مصالحتی لعاویه عله مصالحه رسول الله (ص) لبنی ضمره و بنی اشجع و لاهل مکه حین انصرف من الحدیبیه اولئک کفار بالتنزیل و معاویه و اصحابه کفارا بالتاویل.» ۸ صفر /۸۷ = ۲۸ / ۲ / ۴۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>