فرهنگ جاهلیت

محمد نصر اصفهانی

محمد نصر اصفهانی

«جهل»‌ گاهی‌ در مقابل‌ «علم»‌ و گاهی‌ در مقابل‌ «عقل»‌ و مترادف با «سفاهت» و «بی‌شعوری» به کار می‌رود. به همین جهت قریش، در اعتراض به پیامبر(ص) می‌گفتند چرا او بزرگان ما را سفیه[۱] می‌خواند. تعبیر «جاهلیت» تنها اشاره به نبود علم و دانش نیست،[۲] بلکه بیش از هر چیز به جامعه‌ غافل‌ از حقیقت‌ و به دور از ارزش‌های‌ انسانی اشاره دارد‌.

«جاهلیت»‌ در اسلام یک‌ مفهوم‌ ساده نیست‌ بلکه‌ یک «فرهنگ» است. در حقیقت جاهلیت به مجموعه باورها، عواطف، خواسته‌ها و اعمال جاهلانه‌ای گفته می‌شود که با عقلانیت و ارزش‌های انسانی سازگار نباشد. این وضعیت‌ عقیدتی‌، رفتاری‌ و حالت‌ روانی‌ و روحیِ ناپسند، با وجودی که در نگاه نخست اشاره به فرهنگ عرب قبل از اسلام دارد ولی محدود به‌ زمان‌ و مکان‌ خاصی‌ نیست و ممکن است دامنگیر هر فرد یا جامعه‌ای بشود.[۳] از نظر قرآن هر زمان‌ و مکانی‌ که‌ هوای نفس شخص، یا تمایلات نفسانی، قبیله، نژاد یا گروهی بر‌ حقیقت‌ و عقلانیت‌ غلبه‌ کند آن‌ زمان، مکان، فرد یا جامعه دچار «جاهلیت» یا «بی‌شعوری» شده‌ است‌. در جامعه جاهلی، هوای نفس به‌ جای‌ خدا، ظن و گمان به جای علم و حقیقت، تقلید به جای تحقیق و اخلاق رذیلانه به جای اخلاق کریمانه ‌نشسته است.[۴]

فرهنگ جاهلی‌ که‌ قبل‌ از ظهور اسلام‌ در شبه‌ جزیره‌ عربستان‌ به خصوص‌ در منطقه‌ حجاز فرهنگِ مسلط‌ بود، در بسیاری‌ از نقاط آن‌ روز جهان‌ نیز به صورت نسبی وجود داشت. چون فرهنگی که با عقلانیت و اخلاق انسانی سازش نداشته باشد، اختصاص به عرب قبل از اسلام ندارد. دعوت پیامبر(ص) از دیگر ملت‌ها نیز نشان از آن دارد که در بین آنان نیز جاهلیت جریان داشته است.

با وجودی که این‌ فرهنگ‌ با ظهور اسلام‌ تضعیف‌ شد ولی ریشه‌کن نشد. اصولاً نباید تصور کرد که جاهلیت از جریان زندگی بشر محو شدنی است. پایه‌ها و ریشه‌های‌ آن‌ همواره وجود دارد و در جوامع مختلف تجلی آن قابل مشاهده است و اصولا در قرآن کریم مسلمانان از بازگشت به «جاهلیت» برحذر داشته شده‌اند.

شناخت ارکان جهان‌بینی جاهلیت قبل از اسلام، به دلیل تقابل آن با اسلام و عقلانیت در آگاهی بیشتر از ارکان جهان‌بینی اسلام و اهمیت تغییراتی که مسلمانان ایجاد کرده‌اند و پرهیز از دچار شدن به آن، نقش به‌سزایی دارد. به همین جهت لازم است در این مورد کمی مبسوط‌تر سخن گفته شود.

قرآن‌ کریم‌ به چهار نوع‌ «جاهلیت»‌ رایج قبل از ظهور اسلام اشاره‌ می‌کند : الف) ظن‌ جاهلیت‌ ب) حمیت‌ جاهلیت‌ ج)‌‌ حکم‌ جاهلیت‌ د) تبرج‌ جاهلیت.

الف) ظن‌ جاهلیت‌

اسلام، دعوت به علم و شعور را مبنای کار خویش قرار داده و پیروی از آن را توصیه کرده و آن را مبنای حرکت صحیح انسان قرار داده است و می‌فرماید: چیزى را که بدان شعور و علم ندارى دنبال مکن‏، زیرا گوش و چشم و قلب‏، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.[۵] هر اندیشه که مبتنی بر علم و اطمینان نباشد بلکه بر ظن و گمان پایه‌ریزی شده باشد، از نظر اسلام محکوم و آن ظن جاهلانه است.[۶] هر اعتقاد غیرواقعی،‌ غیرموجه‌ و غیرعقلانی جاهلیت است‌.[۷]

جهان ‌بینی‌ عرب‌های‌ قبل‌ از اسلام‌ در مورد مبدأ، معاد و رابطه انسان با آن‌ مملو از باورهای‌ غیر موجه، نادرست و ساخته ذهن و تخیل انسان‌های نادان بوده است.[۸]

مبدأشناسی

اعراب قبل از اسلام برخلاف بسیاری از بت‌پرستان همچون ایران و روم و دیگر نقاط جهان، به دلیل دیرینه تاریخی خود، با خدای آفریدگار یعنی الله آشنا بودند. آنان الله را خالق آسمان و زمین و او را مدبر ماه و خورشید و فرود آورنده باران حیات بخش می‌دانستند.[۹] به‌ مرور زمان ‌جهل‌، ناتوانی‌، آرمان‌گرایی‌، حب‌ و بغض‌های‌ شخصی‌ و قدرت‌های‌ مسلط اجتماعی‌ باورهایی‌ را به‌ عرصه‌ زندگی‌ مردم آوردند و آن را پاس داشتند که‌ یکی‌ از نتایج‌ آن ‌انواع‌ شرک‌ و بت‌پرستی‌ بود. مهم‌ترین ظن جاهلی اعراب این بود که پروردگاری عالم یعنی تدبیر و مدیریت امور عالم، نه به دست خداوند بلکه به دست بت‌های سنگی و چوبی یا اجنه است، که به زعم آنان دختران خداوند هستند.[۱۰] در تصور آنان بت‌ها، واسطه فیض و روزی دهنده آدمیان هستند و شفاعت بت‌‌ها باعث می‌شد که الله مشکلات روزمره زندگی آن‌ها را حل و فصل کند.[۱۱] با اینکه از برخی آیات قرآن استفاده می‌شود که عده‌ای به خالقیت بت‌ها هم باور داشته‌اند.[۱۲]

در شمال و جنوب عربستان همچون دیگر مناطق جهان نمادهایی چون ماه، خورشید، زهره و انواع ستارگان پرستش می‌شدند. قرآن کریم در جریان زندگی حضرت ابراهیم و داستان سلیمان به این بت‌ها اشاره دارد. بت‌پرستی در بین اعراب حجاز یک نگرش وارداتی بود که از طریق تعاملات بازرگانی قریش با شمال و جنوب در اذهان آنان نفوذ کرده بود. شرک‌ به‌ خدا و قائل‌ شدن‌ به‌ اینکه‌ مدبر عالم‌،‌ نه خداوند بلکه پدیده‌های‌ طبیعی‌ یا ماورایی مثل فرشتگان هستند‌، به مرور باور غالب عرب‌ها شد‌.

منشأ بت‌پرستی: مورخین منشأ بت‌پرستی‌ عوام و خواص‌ را متفاوت دانسته‌اند. جهل و نادانی، آرمان‌پرستی و قهرمان‌گرایی عوام‌،‌ باعث می‌شد که آن‌ها برای پدیده‌های عالم، حیاتی ماورایی و از شخصیت‌های‌ صالح‌ و مورد علاقه خود، حقیقتی‌ قدسی و اراده‌ای مستقل‌ از اراده خدا تصور کنند‌ و آن‌ها را به جای خدا واسطه فیض و منشأ رزق، شفاعت، شفا، خیر و شر بپندارند و سعی کنند که مشکلات روزمره خود را توسط آنان حل کنند. هشام کلبی می نویسد: ریشه بت‌پرستی به فرزندان قابیل می‌رسد. آنان چون جد خود، حضرت آدم را بسیار دوست می‌داشتند مجسمه او را به عنوان یادبود ساختند، و پس از چندی او را پرستیدند. بعد از او مجسمه پنج بنده صالح دیگر خدا پس از آنکه مردند به نام‌های وَدّ، سُواع، یَغُوث‏، یَعُوق، نَسْر ساخته شد و در فاصله کمی، آن‌ها را تقدیس کرده و به مرور آنها را پرستیدند.[۱۳] قرآن کریم نام‌های یاد شده را نام پنج بت قوم نوح دانسته است.[۱۴] آنان از آنها امید دریافت رزق و شفا و شفاعت داشتند و می‌پنداشتند به واسطه آنان می‌توان به خدا تقرب جست.

توجیه‌ خواص‌ از بت،‌ به عنوان واسطه ارتباط بین عالم ماده و مجردات و ترویج فیتیشیسم یا جانمدارانگاری،[۱۵] جامعه‌ را در بت‌پرستی‌ استوارتر ساخت. نقش قدرت‌های سیاسی و متولیان مذهبی در ترویج این فرهنگ قابل چشم پوشی نیست.

به لحاظ تاریخی ریشه بت‌پرستی در منطقه حجاز به مراودات تجاری با شمال و جنوب باز می‌گردد. گستردگی تعاملات تجاری به تعاملات فکری و اعتقادی منجر شده بود. هم در جنوب عربستان و هم در شمال آن، بت‌پرستی سابقه دیرینه داشت و طبیعی است که این فکر به حجاز نیز سرایت کند. چنانچه گفته شده است اولین‌ بار «عمرو بن‌ لحی» رئیس‌ و بزرگ‌ قوم «خزاعه»، بت‌پرستی‌ را در مکه‌ رواج داد و دین‌ حضرت‌ ابراهیم‌ را دگرگون‌ ساخت. او در سفر به‌ شام از دلیل پرستش بت‌ها سوال کرد. شامیان گفتند: برای نزدیکی بیشتر به خدا به آن‌ها توسل می‌جوییم. از آن‌ها باران طلب می‌کنیم. آنان در جنگ پیروزمان می‌سازند. او که شیفته‌ کارکرد آنان شده بود و به یکی‌ از آن‌ها علاقمند گشته بود، آن‌ را خریداری‌ کرد و به‌ مکه‌ آورد. این‌ بت‌ «هبل» نام داشت. هبل رب‌النوع ماه بود[۱۶] و بعد‌ها از معروف‌ترین‌ خدایان‌ کعبه‌ شد.[۱۷] «هُبَل» از عقیق سرخ ساخته شده بود و مجسمه‌ای انسانی بود. او را، در حالی که دست راستش شکسته بود، به مکه آوردند و دستی از طلا برای او ساختند. جایگاه هبل درون کعبه بوده است. جلو او گودالی بود که در آن هفت تیر قرعه قرار داشت، که فرمان بت از طریق این تیر‌ها صادر می‌گشت و توسط کاهنان تفسیر می‌شد، به این تیر‌ها «ازلام» گفته می‌شد. یکی از آن‌ها به نام پاکی، یکی به نام ناپاکی، یکی به نام در انتظار یا مِرَده و یکی به نام ازدواج بود که در تصمیم‌گیری‌ها به واسطه آن‌ها از او کسب تکلیف می‌کردند.[۱۸] در مورد نام این «ازلام» اتفاق نظر وجود ندارد و سخنان دیگری هم در مورد آنان نقل شده است.[۱۹] تصور عرب‌های حجاز این بوده است که «ازلام» سنت ابراهیم بوده است.[۲۰]

یکی از علل رواج‌ بت‌پرستی‌ در حجاز را مهاجرت دانسته‌اند. در هنگام مهاجرت، ساکنان مکه‌ سنگ‌های‌ کعبه‌ را به‌ عنوان‌ تیمم‌ و تبرک‌ و به همراه خویش می‌بردند. آنان در محل‌ خود به‌ دور آن سنگ‌ها همچون کعبه طواف‌ می‌کردند. به مرور زمان، فرزندان آنان با هر سنگی چنین کردند.

هر قبیله‌ توجه بیشتری به یک بت خاص داشت[۲۱] و همینطور هر خانواده نیز برای‌ خود بت مخصوصی داشت که به هنگام بیرون رفتن و آمدن از خانه آن‌را لمس می‌کرد و برای برکت کار خود و حفظ امنیت خود از او مدد می‌گرفت.‌[۲۲] در سفر که بتی وجود نداشت، آنان هرجا توقف می‌کردند، چهار سنگ انتخاب می‌کردند و زیباترین آن را برای پرستش و ادای احترام برمی‌گزیدند و سه سنگ دیگر را برای پایه دیگ غذا و اجاق، مورد استفاده قرار می‌دادند.[۲۳]

عرب‌ها معمولاً به بت‌های ساخته شده از سنگ، چوب، طلا و نقره که صورت انسانی و تندیس‌گونه داشتند، «صَنَم» می‌گفتند. «نُصُب» و«انصاب» مکه، حوالی بیت‌الحرام قرار داشتند، که به آنان احترام گذاشته می‌شد و برای آنها قربانی می‌کردند و گوشت‌های قربانی را بر بالای آنها قطعه قطعه می‌نمودند. عرب در کنار «انصاب» اعتکاف می‌نمود.[۲۴] اگر بتی از سنگ بود و حالت تندیس نداشت به آن «وَثَن» می‌گفتند.[۲۵] «اوثان» به زعم آنان روزی می‌دادند و مایه همبستگی و الفت افراد قبیله بودند.[۲۶]

قبل‌ از «هبل»‌ که بت مخصوص قریش بود، دو مجسمه‌ «اساف»‌ و «نائله»‌ وجود داشتند که شایع بود آن‌ها مجسمه دو زن و مرد «جُرهُمی» بوده‌اند که در کعبه مرتکب فحشا شده و تبدیل به سنگ شده بودند. ابتدا قریش آنان را برای عبرت دیگران، یکی را در کنار کعبه و یکی را در کنار زمزم مستقر کرده بودند. با گسترش بت‌پرستی آن‌ها مورد پرستش قرار گرفتند. قریش در بین این دو بت، قربانی می‌کردند[۲۷] و قربانی را به آن دو تقدیم می‌داشتند. قریش معابد کوچکی را نیز در اطراف کعبه ساخته بودند که همچون کعبه به گرد آن طواف می‌کردند. معابد و بت‌های مهم‌تر، هر یک خُدّام و حُفّاظی داشتند که هدایا و نذورات مربوط به آن‌ها را تحویل می‌گرفتند.

«مَنات» یکی از بت‌های سه‌گانه و قدیمی‌ترین بت عرب بود که به عنوان سه دختر خدا تصور می‌شدند.[۲۸] «منات» به شکل سنگی چهار گوش بود که در ساحل دریای سرخ و نزدیک یثرب قرار داشت. گفته شده که او رب النوع قضا و قدر بوده است.[۲۹] این بت مورد احترام همه، به‌خصوص اوس و خزرج و قبایل اطراف مکه بود. اوس و خزرج پس از مراسم حج نزد «منات» رفته و در آنجا سر تراشیده و مدتی اقامت می‌کردند.[۳۰] باید توجه داشت که بت منات با بت مناف تفاوت داشت.

«لات» به لحاظ سابقه تاریخی بعد از «منات» و قبل از «عُزّی» مورد پرستش قرار می‌گرفت. این بت‌ صخره چهار گوشی بوده است که مخصوص قبیله‌ ثقیف‌ در طائف‌ بود. پرده‌داران آن نیز از افراد همین قبیله بودند.[۳۱]

«عُزّی»‌ بت، بنی‌کنانه‌ و بنی‌سلیم‌ از قبیله قریش ‌بود. این بت در وسط محله «نَخله» نزدیک مکه قرار داشت. به نظر آنان «عُزّی» شیطان ماده‌ای بود که بر سر سه درخت شوره گز در آن محل وارد می‌شد. این بت قُبّه‌ای داشت که صدایی از آن خارج می‌شد. «عُزّی» بزرگترین بت قریش بود و برخی چون ابولهب شیفته آن بودند. برای «عزی» حرم و قربانگاه مخصوص ساخته بودند که قریش برای زیارت و اهدای هدایا و قربانی به آنجا می‌رفتند.[۳۲] زنان حائض حق نزدیک شدن و یا لمس کردن بتها را نداشتند.[۳۳]

با رواج بت‌پرستی برخی از ساکنان مکه فرزندان اسماعیل بت‌هایی با نام بت‌های قوم نوح را نیز می‌پرستیدند. آنها بنابر اختلاف اقوال آن بت‌ها را شبیه‌سازی کردند و یا آن‌ها را از زیر خاک پیدا کردند[۳۴] این بت ها که نامشان در قرآن آمده است[۳۵] از نظر رتبه در رده دوم بت‌های خود عرب حجاز قرار داشتند.

اعراب‌ برای اعتقادات خود دلیلی نداشتند. آنان مراسم‌ دینی‌ خود را همچون‌ دیگر امور خود به‌ تبعیت‌ و تقلید از رسوم‌ و سنن‌ قبیله‌ای‌ انجام‌ می‌دادند.[۳۶] در تاریخ عرب، غیر از موارد خاص‌، نسبت‌ به‌ بت‌ها نشانه‌ای‌ از اخلاص ‌دیده نمی‌شود. چون گاه‌ از آن‌ها به‌ عنوان‌ هیزم‌ و گاه‌ به‌ عنوان‌ خوراک هم استفاده‌ می‌شد و در برخی مواقع اگر بتی موجب ضرر به کسی می‌شد، آن را با سنگ می‌زد یا به او فحاشی می‌کرد.[۳۷]

انجام شناسی

یکی‌ دیگر از اعتقادات‌ عرب‌ جاهلی که‌ اسلام‌ به‌ شدت‌ آن‌را مورد انتقاد قرار ‌داد، انکار معاد، قیامت‌ و زندگی پس از مرگ بود.[۳۸] عرب‌ها در مورد زندگی پس از مرگ دچار اوهام سنتی نیاکان خود بودند و به‌ حشر، نشر، ثواب‌، عقاب‌، بهشت‌ و دوزخ ‌اعتقادی‌ نداشتند‌.[۳۹] آن‌ها بت‌ها را تنها به‌ منظور شفاعت‌ در حوائج‌ دنیوی‌ پرستش ‌می‌کردند. به همین جهت در سراسر شعر عرب‌‌‌‌‌، نغمه‌‌های غم‌انگیز یأس، نامیدی، پوچی‌ و بی‌معنایی موج‌ می‌زد.

آنان در مورد مرگ و روح، عقاید آشفته‌ای داشتند. بعضی از آنان می‌پنداشتند که نَفس و جان همان خون است و روح هوایی است که در داخل تن انسان جریان دارد. برخی به تناسخ معتقد بودند و برخی می‌گفتند که روح‌ چون‌ پرنده کوچکی است که با مرگ از بدن خارج می‌شود و شبیه‌ بومی‌ کنار مقبره‌ خود‌ وحشت‌زده تا ابد شیون‌ می‌زند. جغد در نظر آنان همان روح خارج شده از تن بود که در خرابه‌ها و مقبره‌ها زندگی می‌کرد و گاه برای خبر گرفتن از فرزندان خود به خانه خود سر می‌کشید.[۴۰]

جهان‌شناسی

دیدگاههای اعراب نسبت به جهان نیز آکنده از اوهام و خرافات بود. آنان معتقد به غول، جن، شیطان و هاتف غیبی بودند که در خلوت و بیابان‌ها زندگی می‌کنند. این موجودات به صورت‌های مختلف، در تنهایی بر انسان‌ها ظاهر می‌شوند و بعضاً با آدمیان سخن می‌گوید. گاهی گمشدگان را راهنمایی می‌کند و گاه آنان را می‌آزارند. گاه شبیه انسان می‌شوند و بر آدمیان ظاهر شده و مسافر را در بیابان به بیراهه می‌برند و حتی به کشتن می‌دهند. معروف بود که عده‌ای توسط جنیان کشته شده یا به آن‌ها تجاوز کرده‌اند. عرب جن را به شکل‌های مختلف توصیف می‌کرد. از جمله اینکه نیمی از او شبیه انسان است و سمی همچون سم بز دارد. به نظر آنان او پای چاق و مژه بلندی دارد که آدمیان با دیدن آن غش می‌کنند.[۴۱]

راهنماشناسی

با توجه به اینکه عرب‌ها خدا را پروردگار و موثر در عالم دنیا نمی‌دانستند و به نظر آنان ارتباط خدا با بشر امری ناممکن بود،[۴۲] معتقد بودند این کار را خدا بر عهده بت‌ها قرار داده است. اعتقاد به‌ نبوت‌ برای آنان غیر قابل‌ قبول بود. آن‌ها فقط ملائکه‌ و فرشتگانی‌ را که‌ غیر مادی‌ بودند لایق‌ ارتباط با خدا و رسالت‌ برای بشر می‌دانستند. از نظر آنان تنها کاهنان آن هم به دلیل ارتباط با جن یا شیطان قادر خواند بود، به عالم غیب آگاه شوند. به نظر آنان شیطان استراق سمع می‌کند و اخبار آینده را بر زبان کاهن جاری می‌کند. از نظر آنان گوشه‌گیری، ریاضت، تهذیب و روحانیتِ کاهنان باعث می‌شود، آنان حقیقت اشیا را بدانند و حتی قبل از وقوع، از آن خبر دهند. به نظر آنان تنها کاهنان رویای صادقانه دارند.[۴۳]

۲) حمیت‌جاهلیت

نمونه دیگر جاهلیت، تعصب جاهلانه است. قرآن کریم از تعصب‌های‌ بی‌جا و غیرت‌های‌ نامعقول‌، خشن‌ و کینه‌توزانه‌ تحت‌ عنوان‌ حمیت‌ جاهلانه‌ یاد کرده است‌. در این مورد می‌فرماید: در قلب کافران غیرت و تعصب است، غیرت و تعصب جاهلیت.[۴۴] از نظر قرآن احساسات نابجا که‌ توجیه معقولی ندارد و مخالف‌ کمال‌ انسانیِ‌ انسان‌ است، تعصب جاهلی است. مهمترین تعصب اعراب قبل از اسلام، تعصب نسبت به خانواده، قبیله و نژاد عرب بود.

اساس‌ و پایه روابط اجتماعی عرب‌، بر خانواده‌ بود.‌ پدر که‌ سالار خانواده‌ محسوب می‌شد به‌ کمک‌ افراد خانواده‌ خود، حافظ منافع‌ خانواده‌ بود و اجتماع خانواده‌ها حافظ منافع قبیله بودند‌.

برخلاف‌ جوامع‌ متمدن‌ که‌ دولت‌، قانون‌، پلیس‌ و ارتش‌ حافظ منافع‌ عمومی ‌است، در جوامع‌ ابتدایی‌ چنین نهادهایی وجود نداشت و بزرگان خانواده و قبیله بودند که باید این وظیفه را بر عهده می‌گرفتند. سنت‌های قبیله‌ و تعصبات‌ قومی، حامی منافع قبیله بودند.

منافع ‌قبیله به‌ دلیل‌ کمبود آب، مواد غذایی، قحطی‌ها دائما مورد تهدید و حملات قبایل دیگر قرار داشت. از آنجا که مواد غذایی‌ به ‌اندازه‌ای‌ نبود‌ که‌ به‌ همه برسد، غریبه‌‌ها همیشه خطری‌ برای‌ آب‌، مرتع‌ و مواد غذایی‌ قبایل محسوب می‌شدند و رقیب‌ و دشمنی‌ بالقوه‌ بودند.

پدر یا بزرگ‌ خانواده‌ به‌ دلیل‌ تجربه‌ بیشتر خود، تصمیم‌ گیرنده‌ اصلی در امور خانواده‌ بود‌. او نیروی‌ دفاعی‌ و جنگی‌ مورد نیاز خانواده‌ را از طریق‌ اعضا خانواده تدارک‌ می‌دید. نیاکان با خون خود که در اعضا خانواده چون عصبی جریان داشت، پیوند اعضای خانواده و خانوارها را برقرار می‌ساختند. از این‌رو عرب نسبت به پدران و نیاکان خود تعصبی شدید داشت. عامل‌ اصلی‌ پیوند افراد درون طوایف‌ و قبیله،‌ همین خون‌ مشترکی‌ بود که‌ همچون‌ عصب ‌افراد را به‌ یکدیگر پیوند می‌داد. ریشه‌ این‌ پیوند و عصبیت‌ یا سببی‌ و صُلبی بود یا نسبی و غیر صُلبی‌.

اعضاء ‌صُلبی‌ خانواده کسانی بودند که‌ دارای‌ خون‌ مشترک‌ و یا از جد مشترک‌ یا رضاء و شیر مشترک‌ بودند. اعضاء غیر صلبی‌ کسانی بودند که از راهی غیر از پیوند خونی یا خویشاوندی با یکدیگر مرتبط می‌شدند. مثل افرادی که‌ با هم پیوند اخوت‌ بسته‌ بودند، یا با یکدیگر هم‌پیمان‌ شده، یا به‌ دلایلی ‌از قبیله‌ خود مطرود شده‌ و از شخصیت‌ حقوقی‌ ناشی‌ از عضویت قبیله‌ خود محروم‌ بودند‌ و در پناه‌ قبیله‌ دیگری قرار داشتند.[۴۵] افرادی که‌ به‌ دلیل ‌اسارت یا خریداری‌ شدن‌ یا باختن‌ خود در قمار یا به‌ خاطر ناتوانی‌ در پرداخت‌ بدهی‌ به عنوان برده در قبیله‌ زندگی‌ می‌کردند نیز جزئی از قبیله محسوب می‌شدند. بردگان‌ آزاد شده‌ نیز با عنوان «موالی» عضوی از قبیله بودند.

این پیوندها ساده نبود و منشاء ارزشگذاری شده بود. افراد هر چه‌ از نظر خونی‌ به‌ یکدیگر نزدیک‌تر بودند، ارزشمندتر تلقی‌ می‌شدند و نسبت‌ به‌ نزدیک‌ترین خویشان خود احساس تعهد بیشتری می‌کردند مثلاً بنی‌هاشم نسبت به زیرمجموعه خود و بنی‌امیه نسبت به افراد خود تعصب داشتند. آنان چون هر دو قریشی بودند، نسبت به غیر قریش تعصب داشتند. همه قریشی‌ها و غیر قریشی‌هایی که از تیره عدنانی بودند، نسبت به تیره خود تعصب داشتند و تیره دیگر که قحطانی بودند را غیرخودی و دشمن می‌دانستند. عدنانی‌ها و قحطانی‌ها از آن جهت که هر دو عرب بودند بر غیر عرب یا عجم تعصب می‌ورزیدند.

تعصب‌ قبیله‌ای‌ در بین اعراب بسیار افراطی، شدید و بعضاً جاهلانه بود‌.‌ در نظر افراد قبیله‌، سنت‌های‌ نیاکان و قبیله‌، غیر قابل‌ تغییر، ترمیم‌ و تعویض‌ و حتی غیر قابل اصلاح‌ تلقی می‌شد به‌طوری‌که آن‌ها فرقی‌ بین‌ قوانین‌ طبیعی‌ و قوانین‌ قبیله نمی‌گذاشتند. تنها راه‌ حل‌ خلاصی از قوانین قبیله، دعا، نفرین‌ یا جادو بود. به همین جهت نظم شهری، فرمانبرداری و تسلیم به قدرت بیگانه در قاموس زندگی صحرانشین اعتباری نداشت.[۴۶]

قبیله‌، هویت و در واقع همه‌ چیز عرب‌ بود. از نظر آنان حقیقت و انسانیت فی نفسه ارزش نداشت. همه ارکان زندگی حتی باورها و دین آن‌ها تحت‌ الشعاع‌ نظر قبیله و نیاکان آنان بود. هنگامی‌که به آن‌ها گفته می‌شد که از پیام خدا تبعیت کنید یا بت‌ها را نپرستید پاسخ می‌دادند: ما همان را که پدرانمان معتقد بودند یا می‌پرستیدند پیروی می‌کنیم و می‌پرستیم. سخن بر سر درست و نادرست چیزی نبود، بلکه بر سر خون، پدر و قبیله بود. قرآن کریم می‌گوید: آیا اگر پدران شما در گمراهی بودند و زندگی آنان مبتنی بر عقل نبود باز هم باید از پدران خود پیروی کنید؟[۴۷]

نژاد‌پرستی عرب چنین بود از نظر قرآن کریم این تعصب چنان شدید بوده است که بخش‌هایی از آن قابل زدودن نبوده است به‌طوری‌که خداوند می‌فرماید: اگر این قرآن را ما به زبان غیر عربی نازل کرده بودیم شما اعراب به آن ایمان نمی‌آوردید.[۴۸] همین تعصب قبیله‌ای بود که باعث می‌شد اگر رئیس قبیله اسلام می‌آورد بقیه نیز از او پیروی کرده و اسلام ‌آورند. قرآن کریم این نوع اسلام را کافی نمی‌دانست بلکه اولین گام برای ایمان آگاهانه و آزادانه می‌دانست.[۴۹]

اسلام با تعصب نژادی و قومی که مبنای عقلانی نداشته باشد و مانع از دیدن حقیقت و دیده شدن دیگر نژادها یا اقوام به عنوان انسان با همه حقوق انسانی شود، مخالف بود.

۳) حکم‌ جاهلیت‌

تعصب نژادی، اصالت‌ خونی‌ و خانوادگی در بین اعراب، باعث شده بود که آن‌ها زندگی خود را تنها بر احکامی استوار سازند که از پدران خود به میراث برده‌اند. این تبعیت بی‌چون و چرا بود و حتی اگر این احکام با اخلاق، عقلانیت و کرامت انسانی، سازگار نبود مورد پذیرش قرار می‌گرفت.[۵۰] پس هر حکم‌ِ مخالف‌ عقل‌ یا مخالف فرمان‌ خدا که‌ بر اساس‌ هوا و هوس‌ و یا ناشی از تسلیم به امری غیرحقیقی، که مورد پذیرش قرار گرفته باشد، از نظر قرآن کریم، حکم جاهلی است. به همین جهت می‌فرماید: آیا حکم جاهلی را می‌جویید؟ چه حکمی برای اهل یقین از حکم خداوند برتر است.[۵۱]

احکام جاهلی احکامی هستند که منجر به نوعی زورگویی‌، ‌سلطه‌گری، بی‌عدالتی‌، نژادپرستی و فاصله طبقاتی‌ می‌شدند. در اینجا به نمونه‌هایی از این احکام اشاره می‌کنیم:

حکم‌ دینی: اعراب در آداب دینی آمیزه‌ای از خداپرستی ابراهیمی و بت‌پرستی را در کنار هم داشتند. کعبه را بزرگ می‌داشتند و به الله به عنوان خالق هستی اعتقاد داشتند ولی آفریدگار را رب یا پروردگار نمی‌دانستند بلکه در اداره عالم، رب‌النوع‌هایی را برای اداره عالم شریک قرار می‌دادند.[۵۲] آدب دینی چون حج و عمره، طواف کعبه، وقوف در عَرَفه، مُزدلفه، قربانی و احرام، از طرف آنان انجام می‌گرفت ولی در کنار آن در تلبیه و شعائر حج، شرک هویدا بود. آنان بت‌ها را رب و مَلِک یا رب‌الارباب می‌خواندند که شفیع آنها در درگاه خدا بود. تلبیه آنان گاه به این صورت ادا می‌شد که «لبیک ای خدای یگانه بی‌شریک که جز آنکه مالک آن هستی شریک تو نیست» «لبیک لبیک، لا شریک لک الا شریکٌ هو لک، تَملِکُهُ و ما مَلک» یا «لبیک ای پروردگاری که پروردگار همه پرودگاران هستی» «لبیک رب الارباب» یا «لبیک ای پروردگار رب‌النوع شعری و لات و عزی» «لبیک رب الشعری و رب اللات و العزی»[۵۳] آنان در ضمن طواف کعبه می‌گفتند: و یعنی «بتها لک‌لک‌ها یا دختران خوش چهره عالم بالا و مایه امیدی برای شفاعت هستند.» «اللات و العزی و مناه الثالثه الاخری، فانهنَّ الغرانیقُ العلی و انَّ شفاعتهنَّ لترجی..»[۵۴]

به نظر بت‌پرستان، خدایان‌ یا الهه‌ها، معمولاً خدای‌ خالق‌ نبودند بلکه ‌واسطه‌هایِ‌ اِعمال‌ حاکمیت‌ و فیض خدا محسوب‌ می‌شدند. حب‌ و بغض‌ بت‌ها‌ برای خدا موضوعیت داشت. آنان‌ شفیع‌ درگاه‌ حق‌ تصور می‌شدند و آدمیان‌ را به‌ خدای‌ واحد نزدیک‌ می‌کردند و روزی بندگان در دست آنان بود و حاجات انسانها را برآورده می‌ساختند.[۵۵] بت‌ها از نظر آنان مایه عزت و پیروزی بر دشمن تلقی می‌شدند.[۵۶]

ملموس بودن بت‌ها و اعتقاد آنان مبنی بر اینکه مدیریت زندگی روزمره آنان با این بت‌هاست، باعث توجه و علاقه بیشتر آنان به بت‌ها می‌شد و خداوند در اولویت بعد قرار می‌گرفت. قرآن کریم به برخی از آداب و بدعت‌هایی که آنان در دین ابراهیم وارد کرده بودند، اشاره کرده و آنان را به دلیل اینکه بدون علم به فرمان خدا، چیزهایی را بر خود حلال و چیزهایی را حرام می‌دانستند مذمت می‌کند.[۵۷] مثل اینکه از زراعت و چارپایان، بخشی را به خدا و بخشی را به بت‌ها اختصاص می‌دادند و آنچه از آن خدا بود را نیز گاه به بت‌ها، خادمان بتان و کاهنان می‌دادند و هرگز به عکس آن عمل نمی‌کردند چون می‌گفتند خدا بی‌نیاز است.[۵۸] ‌آنان سه نوع شتر و یک نوع میش را خاص بتان خود می‌دانستند و سوار شدن، خوردن گوشت یا شیر آن را حرام می‌دانستند.[۵۹]

آنان تحت تاثیر بت‌پرستی حکم به کشتن فرزندان خود می‌کردند.[۶۰] حیوانات خود را به نام بت‌ها ذبح می‌کردند. جنین زنده حیوانات را بدون هیچ دلیلی برای زنان حرام و برای مردان حلال و مردار آن را بر هر دو حلال می‌دانستند.[۶۱]

حکم نژادی: چنانچه گفته شد، آنچه‌ بنیاد حکم‌ و قضاوت‌ در جامعه‌ قبل‌ از اسلام‌ بود، روابط خونی‌ و خویشاوندی‌ بود. حق‌ حیات‌ برای‌ کسی‌ پذیرفته‌ می‌شد که‌ عضو یک‌ قبیله‌ بود یا از جانب‌ یک‌ قبیله‌ مورد حمایت‌ قرار می‌گرفت.[۶۲] حمایت بی چون و چرا از قبیله وظیفه‌ مقدسی‌ بود که‌ هر کس خود را ملزم به‌ رعایت‌ آن‌ می‌دانست‌. ملاک‌ حق‌، نزدیکی‌ و ملاک ‌باطل،‌ دوری‌ خون و نژاد با قبیله بود.

ارزش فرد را خون مشترک تعیین می‌کرد. آنان معتقد بودند که «هر که‌ از ما نیست‌ علیه‌ ماست.‌« قبیله خودی‌، دوست‌ و غیر خودی‌، دشمن‌ محسوب‌ می‌شد. شعار آنان این بود که «برادرت‌ را، چه‌ ظالم‌ و چه‌ مظلوم‌، یاور باش‌.»[۶۳] ضمانت دفاع بی قید و شرط قبیله از یک فرد، دفاع بی قید و شرط متقابل او از افراد قبیله بود. [۶۴]

اسلام‌ ارزش خون و نژاد را مردود دانست و به‌ جای‌ حقانیت‌ خون‌ و نژاد، مردم را به‌ حقانیت‌ کرامت‌‌ انسانی‌ با هر خون و نژادی دعوت کرد و حکم به حمایت از مظلوم داد.[۶۵]

حکم‌ اجتماعی‌: به نظر عرب تنها کسی که‌ دارای‌ مال‌ و منال‌ بسیار بود، شرافت داشت و شایسته پیروی بود.[۶۶] در مناسبات نژادی فوق، کینه‌، دشمنی‌، زورگویی و خشونت‌ موج‌ می‌زد. به همین جهت جنگ‌های ‌پی ‌‌در ‌پی‌ در عربستان‌ امری‌ عادی‌ شده بود‌. خشونت‌ و خودخواهی‌ قومی،‌ ستیز دائمی‌ را در صحرا رقم می‌زد. آب‌ و مرتع،‌ دو مایه‌ حیات‌ صحرانشینان به دلیل اینکه اندک بود و طبعاً خواهان‌ فراوان‌ داشت باعث شده بود که افراد برای ‌بدست‌ آوردن‌ آن، رویاروی‌ یکدیگر بایستند. اختلاف‌ بر سر آب‌، چراگاه، قلمرو قبیله‌، قتل‌ نفس،‌‌ اهانت و توسعه طلبی‌ عوامل ‌عمده‌ جنگ‌ دائمی در میان‌ اعراب‌ بودند. روحیه‌ فخرفروشی‌، کبر و غرور، خود بزرگ‌ بینی، ‌ قدرت‌مداری‌ و انتقام‌ گیری‌ که از خصایص‌ انسان‌های‌ صحرای عربستان بود نیز بر گسترش جنگ‌ در بین آنان دامن‌ می‌زد. حمله‌ به‌ قبایل‌ ضعیف برای‌ غارت آنچه‌ در دست‌ آنان‌ بود، برای‌ چادرنشین،‌ کاری‌ عادی و گاه افتخار آمیز ‌محسوب می‌شد‌.

سنت ثار یا انتقامجویی که ضابطۀ خاصی نداشت، باعث هرج و مرج و خونریزی مضاعف می‌گشت. تعرض به یک شخص، تعرض به همه افراد قبیله محسوب می‌شد و در چنین صورتی همه افراد قبیله، خود را موظف به انتقام‌گیری از همه قبیله مقابل می‌دانستند.

جنگ‌ و خونریزی‌ و غارت‌ که‌ غالباً بر سر مسائل‌ جزئی‌ پدید می‌آمد، به ویژه بیرون از حرم امن کعبه، گاه‌ سالها ادامه ‌داشت‌. جنگ‌ «بَسوس»‌ که‌ بین قبیله‌ «تَغلَب» و «بنی‌ بَکر» که‌ هر دو از شاخه‌ قبیله‌ «ربیعه» ‌بودند درگرفت، به‌ این علت‌ بود که شتر یک‌ پیر زن،‌ به‌ منطقه‌ قبیله‌ دیگر تجاوز کرده بود، جنگ بسوس چهل‌ سال ‌به درازا‌ کشید!

در چنین فضایی قرآن‌ با تکرار «بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم»‌ خدا را رحمتگر عام و خاص‌ و پیامبر خود را «رحمت‌ للعالمین»‌ و رحمتگر بر عالمین معرفی می‌کند. این فرهنگ همه‌ مؤمنین‌ را به برادری و صلح و مهربانی می‌خواند و «رحماء بینهم‌« رحمت بر یکدیدگر را مبنای‌ رابطه‌ آن‌ها اعلام می‌کند‌. در جامعه‌ای که به جای یک نفر گاه صدها نفر به قتل می‌رسید، حکم قصاص مایه رحمت و حیات آنان بود به همین جهت قران کریم تنها مجازاتی برابر و عادلانه را مجاز شمرده و عفو و بخشش را بهتر از مجازات اعلام می‌کند.[۶۷]

ستیزه‌جویی‌ و سر سختی‌ یک‌ روی‌ سکه طبیعت‌ صحرانشینان‌ بود؛ اما روی‌ دیگر طبیعت صحرانشینی، از خود گذشتگی‌ و فداکاری‌ برای‌ کس‌ یا کسانی‌ بود که‌ با‌ او پیوند داشتند‌. بر اساس سنت جوار، جار یا پناهنده می‌توانست در پناه قدرت مجیر، جان و مال و ناموس خود را از خطر تعرض دیگران حفظ کند. پناه دهنده، با اعلانِ عمومیِ پذیرشِ پناهنده به خود، در راه دفاع از او، گاه جان‌ خود را نیز فدا می‌کرد. آن‌ها خود را نسبت به پناهنده به خود، وفادارتر از حامی ‌ملخ می‌دانستند.[۶۸]

حکم‌ خانوادگی‌: استحکام‌ قبیله‌ ناشی‌ از استحکام ‌خانواده‌ و استحکام ‌خانواده‌ ناشی از روابط خونی‌ بود. مرد، ریاست خانواده و عامل استمرار خون و استحکام خانواده‌ محسوب می‌شد و زن شخصیتی درجه دو داشت. زن قبل از اسلام مالک نبود، ارث نمی‌برد بلکه گاه همچون کالا به فرزند بزرگ خانواده به ارث می‌رسید. معمولاً تشکیل خانواده در میان‌ اعراب‌ با توافق ‌طرفین‌ و یا توافق‌ بزرگترها صورت‌ می‌گرفت‌. ازدواج‌ نیز چون‌ دیگر شئون‌ زندگی‌ تحت‌ تأثیر حیات‌ قبیله‌ای بود‌. گرمی‌ هوا، هیجانات‌ غریزی‌ را زودتر و بیشتر به‌ حرکت‌ در می‌آورد. اعراب‌ چون زودتر به‌ بلوغ‌ می‌رسند،‌ زودتر هم ازدواج ‌می‌کنند. انگیزه‌های‌ ازدواج‌ متعدد بود‌. علاوه‌ بر تأمین‌ نیازهای‌ طبیعی،‌ حفاظت‌ از قبیله‌ و دفاع‌ از آن‌، تأمین‌ نیروی‌ کار بیشتر و به‌ رخ‌ کشیدن‌ مردانگی‌، کمتر کردن ‌دشمنی‌ها‌ و نزدیک‌ کردن‌ دوری‌های خونی از جمله‌ این‌ انگیزه‌ها بودند.

در ساختار زندگی‌ پر خطر قبیله‌ای عرب ‌اهمیت‌ مردان‌ را دو چندان‌ می‌دانست و جنس‌ مذکر برای آنان شخصیت درجه اول و جنس‌ مؤنث‌ شهروند درجه دو محسوب می‌شد چون‌: اولاً )‌ پسر نیروی کار بود. در کودکی‌ نگهبانی‌ شتر، گوسفند و بز را بر عهده‌ داشت و کمک‌ پدر بود و در بزرگی‌ نیروی‌ کار خانواده محسوب می‌شد‌. حال آنکه در حالت‌ عادی‌ باید پیوسته‌ مراقب‌ دختر بود تا بزرگ‌ شود و بعد هم‌ نصیب‌ قبیله دیگر‌ می‌شد. به همین جهت به علت فقر شدید مالی آنان تصور می‌کردند که نگاه‌ داشتن‌ دختران‌ صرفه‌ اقتصادی‌ ندارد و به همین جهت بعضی از قبایل آنان را زنده به‌گور می‌کردند‌.

ثانیاً ) جنس مذکر توان جنگی داشت و می‌توانست‌ خانواده‌ را از گزند دشمن‌ نگاه‌ دارد حال آنکه دختران به زعم اعراب، با زاد و ولد خود برای‌ خانواده‌‌های غریبه‌، رقیب‌ بیشتری می‌آفریدند و دشمن‌ بالقوه‌ را تقویت‌ می‌کردند. به همین جهت اعراب‌ هنگام ازدواج به‌ دختران‌ خود سفارش‌ می‌کردند برای‌ غریبه‌ فرزند نیاور و اگر آورد‌ پسر نباشد.

ثالثاً ) زنان و دختران در جنگ‌های‌ بی‌پایان‌ عرب‌ موجودی‌ دست‌ و پاگیر به حساب می‌آمد که اگر اسیر دشمن‌ می‌شدند، برای عربِ با غیرت، ننگ‌ ابدی‌ می‌آفریدند.

مجموعه این باورها باعث شده بود که اعراب بیابان‌ نشین دختر را دوست‌ نداشته باشند و از پیدا کردن دختر شرمگین شوند. قرآن‌ کریم‌ این روحیه جاهلانه را اینگونه توصیف می‌کند که اگر به ‌او بشارت‌ فرزند دختری داده‌ می‌شد، چهره‌اش‌ از خشم‌ و خجالت‌ به‌ سیاهی‌ می‌زد. از بدی این خبر از قوم‌ خود فراری‌ می‌شد و به این‌ می‌اندیشید که‌ دخترش‌ را با خفت‌ و خواری ‌نگهدارد یا به‌ خاک‌ بسپارد. وای بر آن‌ها که چه بد حکم می‌کردند.[۶۹]

اشعار متأثر کننده زنی که همسرش به دلیل زاییدن دختر، از او قهر کرده و به خانه همسایه رفته است، و حکم لالائی دارد شنیدنی است: چرا پدرت ابی حمزه پیش ما نمی‌آید؟/چرا او در خانه همسایه می‌خوابد؟ خشمگین است که چرا برایش پسر نمی‌زایم/به خدا از دست من که بر نمی‌آید/ ما زنان فقط آنچه را که داده‌اند، داراییم/ ما چون زمینیم که به ما کِشت کنند/ آنچه را که کِشته‌اند، رویانیم.[۷۰]

اسلام از ابتدا شرط مسلمانی و بیعت مسلمانان را نکشتن فرزند خویش قرار داده بود.[۷۱] قران‌ کریم‌ کشتن‌ فرزندان‌ را عملی‌ احمقانه‌ دانسته[۷۲] و اعراب‌ را از کشتن‌ آنان به‌ خاطر فقر به شدت نهی‌ کرده است‌: «از سر فقر فرزندان خود را نکشید، رزق شما و آنان را خدا تامین می‌کند.»[۷۳]

اسلام زنان را چون مردان به عنوان انسان دارای کرامت معرفی کرد،(حجرات، ۱۳) وظایف هر کس را متناسب با وضعیت طبیعی او در نظر گرفت. برای زن شخصیت حقوقی قائل شد. حق داشتن شغل و مالکیت را برای او به رسمیت شناخت. او حق شهادت داشت. در انتخاب همسر استقلال فکری داشت و می توانست این حق را در ضمن قرارداد ازدواج شرط کند. هر کاری که در خانه انجام می داد ارزش مالی داشت و می توانست در قبال آن اجرت درخواست کند. شوهر نسبت به زن حق هیچ تحکمی نداشت و هر تعدی وی قابل تعقیب و پیگرد بود. از شوهر، پدر، مادر و فرزند و برادر ارث می برد. علاوه بر این زن شخصیت معنوی دارد و در کسب قرب الهی و سعادت اخروی با مردان برابر است. (نحل، ۹۷) (آل عمران، ۱۹۵)

اسلام در راستای حمایت از خانواده و محو مناسباتِ جنسی غیرمعقول و ظالمانه که زنان را ملعبه دست مردان ساخته بود گام‌های مهمی برداشت. ازدواج وراثتی بدون رضایت زن،[۷۴] ازدواج با محرم[۷۵] و روابط جنسی مبتنی بر معامله یا دوستی[۷۶] را ممنوع کرد.

حکم‌ اقتصادی: ثروت، مبنای‌ ارزش‌ اجتماعی و اقتصادی عرب بود و زندگی در مناسبات قدرت قبیله نیز بر مدار ثروت‌ می‌چرخید. یکی از به همین جهت منطقه‌ عربستان‌ همچون دیگر کشورها نظامی طبقاتی‌ و اشرافی‌ داشت‌. یکی از دلایلی را که قریش برای نپذیرفتن پیامبر مطرح می کردند این بود که او ثروتمند نیست.

فاصله طبقات افراد با یکدیگر به ویژه در مکه چشمگیر و ظالمانه بود. برخی بسیار ثروتمند بودند و برخی چنان فقیر بودند که حتی قادر به تهیه نان جویِ تنها هم نبودند. اطعام فقرا با نان ترید یا نان و خرما از افتخارات اشرافی چون هاشم و عبدالمطلب محسوب می‌شد. مال‌اندوزی‌‌ و حرص در جمع‌ آوری‌ مال،‌ با روش‌های غیر اخلاقی مانند غارت، کم‌فروشی‌، خوردن‌ اموال یتیمان‌ و رباخواری‌ مبنای مناسبات غلط اقتصادی رایج در بین بسیاری از اعراب بود که به شدت مورد انتقاد قرآن کریم قرار گرفت.[۷۷]

قرآن دیانت و سعادت اخروی را با مال دوستی، تکاثر ثروت و قدرت و بی‌تفاوتی نسبت به نیازمندان غیر قابل جمع اعلام نمود.[۷۸] عدم احساس مسئولیت نسبت به فقرا، مساکین و یتیمان را نوعی تکذیب آخرت تلقی کرده و به آنان وعده‌ عذابی‌ سخت ‌داده است.[۷۹]

بردگان،‌ طبقه‌ محروم‌ دیگری‌ بودند که‌ در هیچیک از شئونات خود آزاد نبودند و اختیار آنان در‌ دست‌ اربابان‌ آن‌ها بود. آنان مانند‌ کالا، خرید و فروش‌ می‌شدند. بردگان مالک چیزی نمی‌شدند و محصول کارشان از آن ارباب آنها بود. فرزندان بردگان نیز حکم برده داشتند. ارباب حق بهره برداری جنسی از کنیز خود را داشت و فرزندی که از این طریق حاصل می‌شد با وجودی که آزاد بود از حقوق کمتری برخوردار می‌شد.

اسلام‌ آموزش‌ داد که همه آدمیان از زن و مرد، فرزند یک پدر و مادر هستند و با یکدیگر برابرند. هیچ‌ یک‌ از موقعیت‌های‌ اجتماعی، جنسیتی، نژادی و قبیله‌ای‌ باعث‌ برتری‌ یک‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ انسان‌ دیگر نیست. برتری آدمیان در نزد خداوند به میزان پاکی و تقوای آنان است‌.[۸۰] همه‌ انسان‌ها با هر موقعیتی در برابر قانون همچون‌ دندانه‌های شانه‌ برابر و مساوی‌ هستند. اسلام توصیه کرد که برده‌ غیر نشوید که‌ خداوند شما را آزاد ‌آفریده‌ است.‌[۸۱] امّا از آنجا که هنوز زمینه اجتماعی برای پذیرش تساوی افراد فراهم نبود، اسلام تمهیداتی فراهم نمود تا مناسبات برده‌داری بهبود پیدا کند و به تدریج از میان برود.[۸۲]

حکم‌ سیاسی‌: در جامعه‌ قبل‌ از اسلام‌ شیخ‌ و بزرگ‌ قبیله‌ به‌ طور طبیعی‌ صاحب‌ اقتدار بود. علاوه‌ بر صفات‌ طبیعی‌ و وراثت و زور و غلبه‌ سیاسی وسیله‌ای‌ کارآمد برای‌ به‌ دست‌ گرفتن ‌قدرت محسوب می‌شد. صلاحیت و شایستگی اخلاقی در پذیرش او از جانب مردم، تاثیری اندک داشت بلکه بیش از هر چیز قدرت، ثروت و وراثت بود که تفوّق اشرافی را برای آنان به وجود می‌آورد.

شیخ قبیله حامی‌ متعصب‌ و جدی‌ قبیله‌ بود. او وظیفه‌ قانونگذاری‌، اجرای‌ قانون ‌و قضاوت‌ در اختلافات‌ را بر عهده‌ داشت‌. البته او، گاه‌ در این امور از مشاوره‌ شیوخ‌ و اشراف‌ دیگر نیز بهره‌ می‌گرفت. اعلام جنگ، قبول صلح، پذیرش حِلف یا هم‌پیمانی با فرد یا قبیله، طرد افراد مضر برای قبیله، اغلب از وظایف او شمرده می‌شد.

اسلام حاکمیت سیاسی را از شیخ قبیله گرفت و به انسان شایسته، توانمند، آگاه، عادل و باتقوایی سپرد که آحاد مردم در مورد او توافق داشته باشند و موافقت خود را به وسیله بیعت خویش با او اعلام کنند.[۸۳]

حکم‌ فرهنگی‌: شرایط سخت طبیعی و دورافتادگی اعراب حجاز از مراکز فرهنگی دنیا باعث شده بود که علم‌ و دانش چشمگیری در بین‌ اعراب‌ رواج‌ نداشته باشد و دستاورد علمی، فرهنگی و فکری ویژه‌ای برای آنان در تاریخ ثبت نشود. آنان علاقه‌ای به علم و دانش از خود نشان نمی‌دادند. خواندن‌ و نوشتن‌ را تنها تعداد انگشت‌ شماری‌ می‌دانستند.[۸۴] تنها برجستگی‌ فرهنگی‌ اعراب‌، «علم انساب» و فن «شعر و ادب» بود که هر دو در خدمت‌ قبیله‌ بودند. «انساب» و «شعر»، عقاید و اندیشه‌های‌ اعراب‌ را منعکس‌ می‌کرد. شاعر از آن جهت شاعر نامیده می‌شد که دارای نوعی شعور و دانایی بود که دیگران فاقد آن بودند. آنان به انساب علاقه ویژه‌ای داشتند چون حیات آنان بر محور نژاد دور می‌زد. «شعر»، ترجمان سنت‌ها و احساسات‌ افراد، زبان‌ قبیله‌ و اخبار پدران و گذشتگان‌ آنان بود.

شعر و ادبیات‌ نقش‌ عمده‌ای‌ در زندگی‌ مردم‌ ایفا می‌کرد. شاعر برای‌ قبیله‌ یک‌ افتخار بود و مقام‌ و منزلتی‌ رفیع‌ داشت‌. شاعر نقش‌ عالمی را برای آنان داشت که تاریخ‌ را ضبط می‌نمود و سنت‌های‌ قبیله‌ را حفظ می‌کرد‌. شعر چنان‌ در جان اعراب مؤثر بود که‌ شاعر می‌توانست با شعر خویش‌ مردم‌ را با عقاید خود ‌همراه‌ سازدو او بعضاً با شعر خود جنگ‌ به‌پا می‌کرد یا افراد را برای جنگ به هیجان می‌آورد و یا باعث می‌شد افراد جنگجو به صلح‌ روی آورند. حوادث، جنگ‌ها و درگیری‌ها باعث‌ می‌شد که‌ شعرا حماسه‌ سرائی‌ کرده‌ وقایع‌ را به‌ عنوان‌ فخر قبیله‌، سینه‌ به‌ سینه‌ از نسلی‌ به‌ نسل‌ دیگر منتقل‌ کنند.[۸۵] به همین جهت می‌توان شاعر را حکیم‌، عالم‌، سیاستمدار و مورخ‌ قبیله‌ نیز به شمار آورد.[۸۶]

به نظر عرب‌ هر شاعری‌ را شیطانی‌ بود که‌ شعرش‌ را به‌ او الهام‌ می‌کرد.[۸۷] در شعر عرب‌ قبل‌ از اسلام‌، تفاخر به قبیله، دمیدن‌ روحیه‌ یاس، ترویج‌ فرهنگ ‌شهوت‌ و برجسته‌ کردن‌ وجهۀ‌ زیبای‌ زن‌ و روابط جنسی‌ وجه غالب بود. موضوع‌ اشعار شعرا بیشتر حول‌ محور وصف‌ معشوق‌ و طبیعت‌، مدح‌، رثا، خشونت، شهوترانی‌، شرابخواری‌، هجو، فخر و گاه هم زهد و حکمت‌ بود.[۸۸]

قرآن‌ کریم‌ در مقابل‌ این‌ قوم ادب‌ دوست، ادب‌ و فرهنگی با محتوایی انسانی عرضه‌ کرد که‌ مملو از علم‌ و حکمت‌، اخلاق‌ و معنویت‌، عدالت‌، رحمت‌ و مهرورزی‌ بود. خداوند متعال با توجه به تخصص اعراب در ادبیات، معجزه پیامبر اسلام را از جنس ادبیات و معرفتی قرار داد که هیچ ادیب عربی نمی‌توانست با آن هماوردی کند.

۴) تَبَرّج‌ جاهلیت‌

در یک اجتماع روابط زن‌ و مرد می‌تواند مبتنی‌ بر عقلانیت‌ باشد و یا می‌تواند مبتنی‌ بر جاهلیت‌ تنظیم شود. تبرج‌ جاهلی ‌در قرآن اشاره به نوع‌ رابطه جاهلانه‌‌ای دارد که محور روابط زن مرد در آن، نه بر اساس رابطه دو انسان با کرامت بلکه مبتنی بر بهره‌کشی جنسی مردان از زنان و تلقی جاهلانه زنان از نقش خویش در جامعه دارد. زن در این مناسبات ابزاری برای لذت جویی و خواسته های اجتماعی مردان است..

از نظر اسلام لباس نامناسب، خودآرائی‌، گفتار نرم‌ و تن‌نازی از مصادیق‌ عمل‌ جاهلانه‌ زنان است چون آنان‌ را وسیله‌ای برای‌ جلب‌ توجه‌ مردان می‌سازد و نگاه ابزاری و ظالمانه به زن را تقویت می‌کند. قرآن کریم نگاه جنسی مردان به زنان را نیز از مصادیق عمل جاهلانه مردان دانسته و هر نوع رابطه غیر انسانی‌ و ناعادلانه بین زن و مرد را که‌ در جامعه‌ عرب‌ قبل‌ از اسلام‌ رواج‌ داشت‌ و مبتنی بر عوامل جنسیتی و غیر عفیفانه بود و نقش زن را به عنوان یک انسان نادیده می گرفت را محکوم ‌می‌کند[۸۹] و فحشای رایج در بین اعراب نه فرمان خدا بلکه برگرفته از سنت‌های قبیله‌ای می‌داند.[۹۰]

اسلام نوعی بهداشت جنسی پیشنهاد می‌کند که در طی آن زمینه روابط غیر انسانی‌ و ابزاری برای هیچ یک از طرفین فراهم‌ نشود. به همین جهت قرآن‌ کریم‌ درخواست‌ زلیخا از یوسف‌ را از مصادیق‌ عمل‌ جاهلانه‌ ‌دانسته است[۹۱] و خطاب‌ به‌ زنان‌ پیامبر(ص‌) می‌فرماید: مبادا همچون‌ خود نمائی‌ زنان‌ جاهلی،‌ خود نمائی‌ کنید.[۹۲]

اسلام به هیچ وجه طرفدار کناره‌گیری زنان از مناسبات اجتماعی و عدم مشارکت آنان در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیست. حضور پر رنگ زنان در حوادث صدر اسلام شاهد این مدعاست. آنچه اسلام از آنان می‌خواست تنها این بود که در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از جلوه و بروز جنسیت خویش خودداری کنند و این امر را تنها به محارم خویش اختصاص دهند. قرآن کریم به زنان‌ توصیه‌ می‌کند «با مردان‌ به‌ گونه‌ای‌ سخن‌ نگویید که‌ آنان‌ به‌ طمع ‌افتند، بلکه با آنان به صورت عادی سخن بگویید.»[۹۳] به‌ گونه‌ای‌ لباس‌ نپوشید که بوی بی‌عفتی از آن استشمام شود و موجب طمع جنسی در مردان شود و در نتیجه ناخواسته از آنان آزار ببینید.[۹۴]

خلاصه آنچه در فرهنگ جاهلیت قبل از اسلام وجود داشت و ظهور مصلحی را ضروری می‌ساخت در این آیه قرآن کریم به آن اشاره شده است: وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿سوره آل‌عمران، آیه۱۰۳﴾، همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت‏خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏کند باشد که شما راه یابید.

[۱] سفیه یعنی انسان کم خرد. شخصی که فاقد تشخیص درست از نادرست است.

[۲] قرآن کریم در سوره جمعه مردم عرب را، امی یا مادر زادی دانسته و آنان را درس و مکتب ندیده معرفی کرده است. بلاذری می‌نویسد: کسانی که به هنگام ظهور اسلام خواندن و نوشتن می‌دانستند در مکه ۱۷ نفر و در یثرب ۱۱ نفر بودند. فتوح البلدان، ص۴۵۷-۴۵۹٫

[۳] جاهلیت در معانی مختلف دیگری نیز به کار رفته است مثل زندگی همراه با جهل، غفلت و به دور از ارتباطات خارجی، بی سوادی، بت‌پرستی، جهل به خدا و رسول و شریعت، تبعیت از بت و طاغوت، تفاخر به انساب و کبر و تجبّر نمونه‌ای از این معانی است؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ص۳۷-۳۸٫ ولی این معانی در حقیقت مصداق معنای عامی است که ما از جاهلیت ارائه کردیم.

[۴] قرآن کریم در مواردی دیگر نیز به اخلاق جاهلی اشاره دارد، مثل تخاطب افراد بی‌شعور با بندگان خدا: وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا، سوره فرقان، آیه ۶۳؛ بندگان خداى رحمان کسانى‏ هستند که روى زمین به نرمى گام برمى‏دارند؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند. یا تمخسر دیگران: وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَهً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ، سوره بقره، آیه۶۷؛ و هنگامى که موسى به قوم خود گفت‏: خدا به شما فرمان مى‏دهد که‏: ماده گاوى را سر ببرید، گفتند: آیا ما را به ریشخند مى‏گیرى‏؟ گفت‏: پناه مى‏برم به خدا که مبادا از جاهلان باشم‏. یا دوری جستن از افراد بی‌شعور: خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ، سوره اعراف، آیه۱۹۸؛ گذشت پیشه کن‏، و به کار پسندیده فرمان ده‏، و از نادانان رخ برتاب.

[۵] وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً، سوره اسراء آیه ۳۶٫

[۶] یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّهِ، ‌سوره آل‌عمران‌، آیه۱۵۴؛ درباره خدا، گمانهاى ناروا، همچون گمانهاى (دوران‏) جاهلیت مى‏بردند.

[۷] وَ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لَایُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا، سوره نجم، آیه ۲۸؛ ایشان را به این(کار) شعوری نیست‏. جز گمان خود را پیروى نمى‏کنند، و در واقع‏، گمان در وصول به‏ حقیقت هیچ سودى نمى‏رساند.

[۸] مسعودی به سه نوع اعتقاد در بین اعراب اشاره دارد. ۱- اعتقاد به خدا، معاد و ثواب و عقاب که مطابق با آن چیزی است که اسلام تبلیغ کرد؛ ۲- اعتقاد به خدا و معاد در عین پرستش بت‌ها و انکار نبوت ۳- اعتقاد به خدا در عین پرستش بت‌ها و انکار نبوت و معاد؛ مروج الذهب، ج۱، ص۴۸۵٫ بعید به نظر نمی‌رسد که مسعودی این سه دسته را از آیات کریم برداشت کرده باشد چون در قرآن آمده است: إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ آبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَ لَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى، سوره النجم، آیه۲۳؛ این بتان‏ جز نامهایى بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذارى کرده‏اید و خدا بر حقّانیّت‏ آنها هیچ دلیلى نفرستاده است‏. آنان‏ جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروى نمى‏کنند، با آنکه قطعاً از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است‏. وَ قَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَ مَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ، سوره جاثیه، آیه۲۴؛ گفتند: غیر از زندگانى دنیاى ما چیز دیگرى نیست‏؛ مى‏میریم و زنده مى‏شویم‏، و ما را جز طبیعت هلاک نمى‏کند. ولى به این مطلب‏ هیچ آگاهی ندارند و جز طریق گمان نمى‏سپرند.

[۹] سوره عنکبوت، آیات ۶۱-۶۳٫

[۱۰] وَ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَکَاء الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِینَ وَبَنَاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یَصِفُونَ. سوره انعام، آیه۱۰۰؛ و براى خدا شریکانى از جن قرار دادند، با اینکه خدا آنها را خلق کرده است‏. و براى او، بى هیچ دانشى‏، پسران و دخترانى تراشیدند. او پاک و برتر است از آنچه وصف مى‏کنند. وَیَجْعَلُونَ لِلّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُم مَّا یَشْتَهُونَ. سوره نحل، آیه۵۷، و براى خدا دخترانى مى‏پندارند. منزه است او. و براى خودشان آنچه را میل دارند قرار مى‏دهند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّکَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ. سوره صافات، آیه۱۴۹؛ پس ‏، از مشرکان جویا شو: آیا پروردگارت را دختران و آنان را پسران است‏؟! سوره نجم، آیه۲۱٫

[۱۱] سوره یونس، آیه ۱۸٫

[۱۲] قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِکُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَکَاء خَلَقُواْ کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ. سوره رعد، آیه۱۶؛ بگو: پروردگار آسمانها و زمین کیست‏؟ بگو: خدا! بگو: پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید که اختیار سود و زیان خود را ندارند؟ بگو: آیا نابینا و بینا یکسانند؟ یا تاریکیها و روشنایى برابرند؟ یا براى خدا شریکانى پنداشته‏اند که مانند آفرینش او آفریده‏اند و در نتیجه‏، این دو آفرینش بر آنان مشتبه شده است‏؟ بگو: خدا آفریننده هر چیزى است‏، و اوست یگانه.

[۱۳] کتاب الاصنام یا تنکیس الاصنام، ابو منذر هشام بن محمد کلبی (۲۰۴ه)، محمد رضا جلالی نائینی، چاپ تابان، تهران، ۱۳۴۸، ص۶۶ .

[۱۴] وَ قَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا. سوره نوح، آیه۲۳، و گفتند: زنهار، خدایان خود را رها مکنید، و نه «وَدّ» را واگذارید و نه «سُواع» و نه «یَغُوث‏» و نه «یَعُوق» و نه «نَسْر» را.

[۱۵] فیتیشیسم (fetishism) جاندار پنداری جامدات ویژگی مشترک همه ادیان ابتدایی بوده است و امروزه هم در بین بسیاری از پیروان ادیان همچنان وجود دارد. به اعتقاد آنها در جامدات اثرات ماوراءالطبیعه وجود دارد.ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت، انتشارات پیروز، ۱۳۴۵، ص۱۲٫ به نظر می‌رسد استمداد از قوای مخفی حلول یافته در اشیای بی‌جان در مورد سنگ‌هایی همچون فیروزه، عقیق، درّ و سنگهای زینتی دیگر برگرفته از افکار فیتیشیسم ‌باشد.

[۱۶] تاریخ ملل و دول اسلامی، ص۱۷

[۱۷] السیره‌ النبویه، ج‌۱، ص‌۱۱۱- ۱۱۲٫

[۱۸] الاصنام، ص۲۸٫

[۱۹] آیین ازلام نوعی استخاره یا تفأل بوده که عبارت بوده از هفت نیزه که بر هر کدام از آنها این کلمه‌ها را نوشته بودند: در یکی از آنها «الله عزوجل» و در دومی «لکم» و در سومی «علیکم» و چهارمی «نعم» پنجمی «منکم» ششمی «من غیرکم» و در هفتمی «الوعد» (تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۱۵). طبری این کلمه‌ها را چنین نوشته است: بر اولی «نعم» و بر دومی «لا» و بر سومی «منکم» و بر چهارمی «ملصق» نوشته شده بود، که صاحب و خواهان استخاره‌ی ازلام بایستی پیش از انجام آن، صد درهم پول و مقداری هدایای جنسی به هبل تقدیم می‌کرد و سپس متصدی استخاره، خواهان ازلام را در برابر هبل نگاه می‌داشت و می‌گفت: یا الهنا هذا فلان بن فلان قد اردنا به کذا و کذا فاخرج الحق فیه. یعنی: ای خدا این فلان کس است، حق را به او نشان بده؛ جریر طبری، محمد، تاریخ الطبری، المعروف بتاریخ الامم و الملوک، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۹۸۳، ج۲، ص۱۷۴٫ چگونگی اجرای آیین ازلام چنان بوده است که: متصدی و کاهن، پس از انجام مقدمات آن، تیری به‌سوی آن هفت نیزه می‌انداخت، به هر کدام که اصابت می‌کرد، طبق نوشته‌ی آن عمل می‌شد؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۱۵ و تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۷۵٫

[۲۰] به هنگام فتح مکه پیامبر اکرم(ص) به درون کعبه رفت و در آنجا تصاویر فرشتگان و پیامبران الهی از جمله ابراهیم را مشاهده کرد که تیرهای قرعه یا «ازلام» را در دست دارد. رسول خدا(ص) فرمود: خدا نابودشان کند که شیخ‌الانبیا را به این صورت معرفی کرده‌اند. ابراهیم کجا و «ازلام» کجا! السیره النبویه، ج۴، ص۶۱٫

[۲۱] الاصنام، ص۶، السیره‌ النبویه‌، ج‌۱، ص‌۱۱۲٫ قبیله «هُذیل»، بت «سَواع‌« را می‌پرستید، قبیله «قُضاعه» و قبیله «بنی عبدودّ»، بت‌ «ودّ» را می‌پرستیدند. قبیله «انعم» و «مذحج»، بت «یغوث» را می‌پرستیدند. مردم «خیوان» از قبیله «همدان»، بت «یعوق» را می‌پرستیدند. قبیله «ذوالکلاع» و «حِمیر» بت «نسر» را می‌پرستیدند. برخی از قبیله «خولان»، بتی به نام «عمیانس» را پرستش می‌کردند و از محصولات خود سهمی برای آن و سهمی برای خداوند مقرر داشته بودند. «فلس»، «رئام»، «رضاء»، «خدام» و «ذوالخلصه» از معابد معروف عرب در گوشه و کنار منطقه عربستان و محلی برای عبادت بت‌ها بوده است.

[۲۲] الاصنام، ص۳۲و۳۳ ؛ کلبی معتقد است که آیه زیر به همین منظور نازل شده است: أَجَعَلَ الْآلِهَهَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ، سوره ص، آیه ۵؛ آیا خدایان متعدد را خداى واحدى قرار داده‏؟ این واقعاً چیز عجیبى است‏.

[۲۳] الاصنام، ص۳۳

[۲۴] سوره اعراف، آیه ۱۳۸ و سوره شعرا، آیه ۷۱٫

[۲۵] الاصنام، ص ۳۳؛ اصنام و اوثان صورت جمع آنهاست.

[۲۶] إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَ تَخْلُقُونَ إِفْکًا إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ سوره عنکبوت، آیه۱۷؛ واقعاً آنچه را که شما سواى خدا مى‏پرستید جز بتانى (بیش‏) نیستند و دروغى برمى‏سازید. در حقیقت‏، کسانى را که جز خدا مى‏پرستید اختیار روزى شما را در دست ندارند. پس روزى را پیش خدا بجویید و او را بپرستید و وى را سپاس گویید، که به سوى او بازگردانیده مى‏شوید.

وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَّوَدَّهَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا. سوره عنکبوت، آیه۲۵، و ابراهیم گفت‏: جز خدا، فقط بتهایى را اختیار کرده‏اید که آن هم براى دوستى میان شما در زندگى دنیاست‏.

[۲۷] الاصنام، ص۲۹و۹٫

[۲۸] أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى، وَ مَنَاهَ الثَّالِثَهَ الْأُخْرَى، أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَى، سوره نجم‌، آیه۱۹-۲۱٫

[۲۹] تاریخ ملل و دول اسلامی، ص۱۲

[۳۰] الاصنام، ص۱۳- ۱۵؛ السیره‌ النبویه، ج‌۱، ص۱۲۰٫

[۳۱] الاصنام، ص۱۷-۱۶؛ ظاهراً بت لات قدمتی دیرینه دارد که هرودت نام آن را در تاریخ خویش آورده است. المفصل، ج۷، ص ۲۳۳؛ گفته شده است که این بت، نام مردی ثقفی است که تصور می‌شد نمرده و در صخره داخل شده است. مامور نابودی آن در اسلام ابوسفیان و مغیره بن شعبه بودند.

[۳۲] الاصنام، ص۱۷-۱۹٫

[۳۳] الاصنام، ص۳۹؛ پس از فتح مکه خالد بن ولید مامور نابودی این بت شد.

[۳۴] الاصنام، ص۴٫

[۳۵] وَ قَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا، سوره نوح‌، آیه۲۳؛ قوم نوح می‌گفتند: زنهار، خدایان خود را رها مکنید، و نه وَدّ را واگذارید و نه سُواع‏ و نه یَغُوث‏ و نه یَعُوق‏ و نه نَسْر را.

[۳۶]وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ. سوره بقره، آیه۱۷۰؛ و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید؛ مى‏گویند: نه‏، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏ایم‏، پیروى مى‏کنیم‏. آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏کرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند باز هم در خور پیروى هستند؟

[۳۷] بر بت ذو الخلَصه سه تیر به نام‌های امر و نهی و انتظار بود. «امرء القیس» از تیر‌های بت خواست تا بگویند انتقام خون پدرش را بگیرد یا خیر. سه بار پرسید و هر سه بار «خیر» آمد. تیر را به صورت بت زد و فحش رکیکی به او داد و گفت: آیا اگر پدر خودت را هم کشته بودند اینگونه نظر می‌دادی؛ الاصنام، ص۴۷٫

[۳۸] وَ قَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَ مَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ، سوره جاثیه، آیه۲۴؛ گفتند: غیر از زندگانى دنیاى ما چیز دیگرى نیست‏؛ مى‏میریم و زنده مى‏شویم‏، و ما را جز طبیعت هلاک نمى‏کند. ولى‏ به این مطلب‏ هیچ دانشى ندارند و جز طریق‏ گمان نمى‏سپرند.

[۳۹] قَالُوا أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ، سوره مومنون آیه ۸۲؛ گفتند: آیا چون بمیریم و خاک و استخوان شویم‏، آیا واقعاً باز ما زنده خواهیم شد؟ وَ قَالُواْ أَئِذَا کُنَّا عِظَامًا وَ رُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا، سوره اسراء آیه ۴۹؛ و گفتند: آیا وقتى استخوان و خاک شدیم باز به آفرینشى جدید برانگیخته مى‏شویم‏؟ وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمَا ظَنَنتُمْ أَن لَّن یَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا، سوره الجن، آیه۷؛ و آنها نیز آن گونه که شما پنداشته‏اید، گمان بردند که خدا هرگز کسى را زنده نخواهد گردانید. وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ، سوره قصص، آیه۳۹؛ پنداشتند که به سوى ما بازگردانیده نمى‏شوند.

[۴۰] مروج الذهب، ج۱، ص۵۰۸-۵۰۹٫

[۴۱] مروج الذهب، ج۱، ص۵۱۰-۵۱۸ .

[۴۲] أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ مُّبِینٌ، سوره یونس، آیه۲؛ آیا براى مردم شگفت‏آور است که به مردى از خودشان وحى کردیم که‏: مردم را بیم ده و به کسانى که ایمان آورده‏اند مژده ده که براى آنان نزد پروردگارشان سابقه نیک است‏؟ کافران گفتند: این مرد قطعاً افسونگرى آشکار است‏.

[۴۳] مروج الذهب، ج۱، ص۵۲۵-۵۲۸٫

[۴۴] إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجَاهِلِیَّهِ، سوره فتح‌، آیه ۲۶؛ آنگاه که کافران در دلهاى خود، تعصّب آن هم تعصّب جاهلیّت ورزیدند، پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت‏، و در واقع آنان به رعایت‏ آن آرمان‏ سزاوارتر و شایسته اتصاف به آن بودند، و خدا همواره بر هر چیزى داناست‏.

[۴۵] أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَیُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَهِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ، سوره عنکبوت، آیه ۶۷؛ آیا ندیده‏اند که ما براى آنان حرمى امن قرار دادیم و حال آنکه مردم از حوالى آنان ربوده مى‏شوند؟ آیا به باطل ایمان مى‏آورند و به نعمت خدا کفر مى‏ورزند؟

[۴۶] تاریخ عرب، ص۳۴٫

[۴۷] وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا، أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاَ یَهْتَدُونَ، سوره بقره، آیه۱۷۰؛ و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید؛ مى‏گویند: نه‏، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏ایم‏، پیروى مى‏کنیم‏. آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏کرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند، باز هم در خور پیروى هستند؟

[۴۸] و لو نزلنه علی بعض الاعجمیین فقراه علیهم ما کانوا به مومنین سوره شعراء، آیه۱۹۸-۱۹۹٫

[۴۹] قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ، سوره حجرات، آیه۱۴؛ برخى از بادیه‏نشینان گفتند: ایمان آوردیم‏. بگو: ایمان نیاورده‏اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم‏. و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است‏. و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از ارزش‏ کرده‏هایتان چیزى کم نمى‏کند. خدا آمرزنده مهربان است‏.

[۵۰] وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ، سوره مائده، آیه۱۰۴؛ چون به آنان گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبرش بیایید، مى‏گویند: آنچه پدران خود را بر آن یافته‏ایم ما را بس است‏. آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‏دانسته و هدایت نیافته بودند؟ قالت الاعراب آمنّا، قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمانُ فی قلوبکم، سوره حجرات، آیه ۱۴٫

[۵۱] أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ، سوره مائده‌، آیه۵۰؛ آیا خواستار حکم جاهلیت‏اند؟ و براى مردمى که یقین دارند، داورى چه کسى از خدا بهتر است‏؟

[۵۲] وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِکُونَ، سوره یوسف، آیه۱۰۶؛ بیشترشان به خدا ایمان نمى‏آورند جز اینکه با او چیزى را شریک مى‏گیرند.

[۵۳] الاصنام، ص۶ و۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۳۴

[۵۴] الاصنام، ص۱۹؛ توجه شود به شباهت این شعار با آیات ۱۹ و ۲۰ سوره نجم که در آن آمده است: افرایتم اللات و العزی و مناه الثالثه الاخری، که دستاویز عده ای برای نسبت دادن نزول آیات شیطانی بر پیامبر (ص) شد.

[۵۵] أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى، سوره زمر، آیه۳-۳۹؛ آگاه باشید: آیین پاک از آنِ خداست‏، و کسانى که به جاى او دوستانى براى خود گرفته‏اند به این بهانه که ما آنها را جز براى اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند، نمى‏پرستیم‏، وَ یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَ لاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ …سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ، سوره یونس‌، آیه۱۸؛ به جاى خدا، چیزهایى را مى‏پرستند که نه به آنان زیان مى‏رساند و نه به آنان سود مى‏دهد. و مى‏گویند: اینها نزد خدا شفاعتگران ما هستند. او پاک و برتر است از آنچه (با وى‏) شریک مى‏سازند.

[۵۶] سوره مریم، آیه۸۱؛ سوره یس، آیه ۷۴٫

[۵۷] سوره یونس، آیه۵۹٫

[۵۸] سوره انعام، آیه ۱۳۶٫

[۵۹] سوره مائده، آیه ۱۰۳٫

[۶۰] وَ کَذَلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَکَآؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ. سوره الانعام آیه۱۳۷؛ و این گونه براى بسیارى از مشرکان‏، بتانشان کشتن فرزندانشان را آراستند، تا هلاکشان کنند.

[۶۱] سوره انعام، ۱۳۷٫

[۶۲] أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَیُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَهِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ (سوره عنکبوت، آیه ۶۷)؛ آیا ندیده‏اند که ما براى آنان) حرمى امن قرار دادیم و حال آنکه مردم از حوالى آنان ربوده مى‏شوند؟ آیا به باطل ایمان مى‏آورند و به نعمت خدا کفر مى‏ورزند؟

[۶۳] انصر اخاک‌ ظالماً کان‌ او مظلوماً.

[۶۴] ان رسول الله قال: لیس منا من دَعا الی العصبیه، لیس منا من قاتل [علی] العصبیه، و لیس منا من مات علی عَصَبیه. قلت یا رسول الله، ما العصبیه؟ قال: آَن تُعینَ قَومَکَ علی الظلم؛ سنن ابی داود، سلیمان بن الاشعث السجستانی، دار ابن حزم، بیروت۱۹۹۸، ص۷۷۲-۷۷۳، ح۵۱۲۱ و ۵۱۱۹٫

[۶۵] لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَکَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا سوره النساء آیه ۱۴۸، خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر (از) کسى که بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواى داناست‏. در آیه ۱۴ سوره حجرات قرآن کریم و سخنرانی پیامبر(ص) در فتح مکه و حجه الوداع مواضع روشن اسلام در این مورد بیان شده است.

[۶۶] وَ قَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا، أَوْ یُلْقَى إِلَیْهِ کَنزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّهٌ یَأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا، سوره فرقان‌، آیه۷و۸ ؛ گفتند: این چه پیامبرى است که غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود؟ چرا فرشته‏اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد؟ یا گنجى به طرف او افکنده نشده یا باغى ندارد که از (بار و بَر) آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: جز مردى افسون‏شده را دنبال نمى‏کنید.

[۶۷] قانون قصاص برای جلوگیری از کشتار بود. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ، سوره بقره، آیه ۱۷۸؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، در باره کشتگان‏، بر شما (حق‏) قصاص مقرر شده‏: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن‏. و هر کس که از جانب برادر (دینى‏)اش (یعنى ولىّ مقتول‏)، چیزى (از حق قصاص‏) به او گذشت شود، (باید از گذشت ولىّ مقتول‏) به طور پسندیده پیروى کند، و با (رعایت‏) احسان‏، (خونبها را) به او بپردازد. این (حکم‏) تخفیف و رحمتى از پروردگار شماست‏؛ پس هر کس‏، بعد از آن از اندازه درگذرد، وى را عذابى دردناک است‏.

[۶۸] احمی‌ من‌ مجیر الجراد، پناهنده‌تر از پناه‌ دهنده‌ ملخ،‌ ضرب المثل معروف عرب بود. گفته می‌شد ملخی‌ در سایه‌ چادر عربی‌ آرمیده‌ بود. شکارچیان‌ ملخ‌ خواستند آن ‌ملخ را بگیرند. او با سر نیزه‌ از آن‌ ملخ‌ حمایت‌ کرد! آنقدر ایستاد تا ملخ از محدوده‌ چادرش کنار رفت‌. آنگاه‌ گفت:‌ حال‌ که او در پناه من نیست، شما می‌توانید آن‌ را بگیرید، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۱۸ و ۲۷۸٫

[۶۹] وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ، یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا یَحْکُمُونَ، سوره نحل‌، آیه ۵۸و۵۹؛ و هر گاه یکى از آنان را به دختر مژده آورند، چهره‏اش سیاه مى‏گردد، در حالى که خشم (و اندوه‏) خود را فرو مى‏خورد. از بدى آنچه بدو بشارت داده شده‏، از قبیله (خود) روى مى‏پوشاند. آیا او را با خوارى نگاه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟ وه چه بد داورى مى‏کنند.

[۷۰] ما لابی حمزه لا یآتینا/ یظلل فی البیت الذی یلینا/ غضبان الا نلد البنینا/ تالله ما ذلک فی ایدینا. و انما نآخذ ما آعطینا/ و نحن کالارض لزارعینا/ ننبت ما قد زرعوه فینا.

[۷۱] یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَى أَن لَّا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. سوره ممتحنه، آیه۱۲؛ اى پیامبر، چون زنان باایمان نزد تو آیند که با این شرط با تو بیعت کنند که چیزى را با خدا شریک نسازند، و دزدى نکنند، و زنا نکنند، و فرزندان خود را نکشند، و بچه‏هاى حرامزاده پیش دست و پاى خود را با بهتان و حیله به شوهر نبندند، و در کار نیک از تو نافرمانى نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه‏، زیرا خداوند آمرزنده مهربان است‏.

[۷۲] قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهًا بِغَیْرِ عِلْمٍ، سوره انعام‌، آیه۱۴۰؛ کسانى که از روى بى‏خردى و نادانى‏، فرزندان خود را کشته‏اند.

[۷۳] وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبِیرًا، سوره اسراء، آیه ۳۱؛ و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مکشید. ماییم که به آنها و شما روزى مى‏بخشیم‏. آرى‏، کشتن آنان همواره خطایى بزرگ است‏، سوره انعام، آیه۱۳۷و۱۵۱؛ سوره تکویر، آیه۸و۹٫

[۷۴] یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء کَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُّبَیِّنَهٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا، سوره نساء، آیه۱۹؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید؛ و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏اید از چنگشان به در برید، مگر آنکه مرتکب زشتکارى آشکارى شوند، و با آنها به شایستگى رفتار کنید؛ و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد.

[۷۵] وَ لاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَمَقْتًا وَسَاء سَبِیلاً، سوره نساء، آیه۲۲؛ و با زنانى که پدرانتان به ازدواج خود درآورده‏اند، نکاح مکنید؛ مگر آنچه که پیشتر رخ داده است‏، چرا که آن‏، زشتکارى و مایه دشمنى‏، و بد راهى بوده است‏.

[۷۶] وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلاً أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُمْ بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَهٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. سوره نساء، آیه۲۵؛ و هر کس از شما، از نظر مالى نمى‏تواند زنان آزاد پاکدامن با ایمان را به همسرى خود درآورد، پس با دختران جوانسال با ایمان شما که مالک آنان هستید ازدواج کند؛ و خدا به ایمان شما داناتر است‏. همه‏ از یکدیگرید. پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرى خود درآورید و مَهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید به شرط آنکه پاکدامن باشند نه زناکار، و دوست‏گیران پنهانى نباشند. پس چون به ازدواج شما درآمدند، اگر مرتکب فحشا شدند، پس بر آنان نیمى از مجازات‏ زنان آزاد است‏. این پیشنهاد زناشویى با کنیزان‏ براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد؛ و صبر کردن‏، براى شما بهتر است‏، و خداوند آمرزنده مهربان است‏.

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَ مَن یَکْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ، سوره مائده، آیه ۵؛ امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده‏، و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال‏، و طعام شما براى آنان حلال است‏. و بر شما حلال است ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمان‏، و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب آسمانى به آنان داده شده‏، به شرط آنکه مَهرهایشان را به ایشان بدهید، در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید. و هر کس در ایمان خود شکّ کند، قطعاً عملش تباه شده‏، و در آخرت از زیانکاران است‏.

[۷۷] وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ، الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ، وَ إِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ، أَلَا یَظُنُّ أُولَئِکَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ. سوره مطففین‌، آیه ۳-۱؛ واى بر کم‏فروشان‏، که چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند؛ و چون براى آنان پیمانه یا وزن کنند، به ایشان کم دهند. مگر آنان گمان نمى‏دارند که برانگیخته خواهند شد؟ وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ، الَّذِی جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ، یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ. سوره همزه‌، آیه۳-۱؛ واى بر هر عیبجوى مسخره‏کننده‏اى، همان کس که مال فراوانى جمع‏آورى و شماره کرده [بى‏آنکه مشروع و نامشروع آن را حساب کند، او گمان مى‏کند که اموالش او را جاودانه مى‏سازد.

[۷۸] أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ، … ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ، سوره تکاثر، آیه۱و۸؛ افزون طلبى [و تفاخر] شما را به خود مشغول داشته [و از خدا غافل نموده‏] است. تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید [و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید، …، سپس در آن روز [همه شما] از نعمتهایى که داشته‏اید بازپرسى خواهید شد؛‌ ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً، وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالاً مَّمْدُوداً، وَ بَنِینَ شُهُوداً، وَ مَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِیداً، ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ، سوره مدثر، آیه۱۱-۱۵؛ مرا با کسى که او را خود به تنهایى آفریده‏ام واگذار، همان کسى که براى او مال گسترده‏اى قرار دادم، و فرزندانى که همواره نزد او [و در خدمت او] هستند، و وسایل زندگى را از هر نظر براى وى فراهم ساختم، باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم‏!

[۷۹] کَلَّا بَل لَّا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ، وَ لَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ، وَ تَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلاً لَّمّاً، وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبّاً جَمّاً، سوره فجر، آیه۱۷-۲۰؛ ولى نه‏، بلکه یتیم را نمى‏نوازید؛ و بر خوراک‏(دادن‏) بینوا همدیگر را بر نمى‏انگیزید؛ و میراث (ضعیفان‏) را چپاولگرانه مى‏خورید؛ و مال را دوست دارید، دوست داشتنى بسیار؛ أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ، فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ، وَ لَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ، فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ، الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ، الَّذِینَ هُمْ یُرَاؤُونَ، وَ یَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ. سوره ماعون، آیه ۱-۷؛ این همان کس است که یتیم را بسختى مى‏راند، و به خوراک‏دادن بینوا ترغیب نمى‏کند، پس واى بر نمازگزارانى، که از نمازشان غافلند، آنان که ریا مى‏کنند، و از (دادن‏) زکات (و وسایل و مایحتاج خانه‏) خوددارى مى‏ورزند، ما تو را (چشمه‏) کوثر دادیم‏.

[۸۰] یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ. سوره حجرات، آیه ۱۳؛ اى مردم‏، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم‏، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست‏. بى‏تردید، خداوند داناى آگاه است‏.

[۸۱] نهج البلاغه، خطبه ۳۱

[۸۲] نحل، ۷۱

[۸۳] نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳

[۸۴] بلاذری، ابوالحسن، فتوح البلدان، دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۹۷۸، ص۴۵۹٫ بلوغ العرب، ج۲، ص۴-۵ و فتح الباری، ج۹، ص۱۵۰

[۸۵] دائره المعارف مصاحب، ج۲، ص۱۷۲۲

[۸۶] تاریخ عرب، فلیپ حتی، ص۱۲۰

[۸۷] تاریخ عرب، فلیپ حتی، ص۱۱۹

[۸۸][۸۸] معلقات‌ سبع‌، ترجمه‌ عبدالمحمد آیتی‌، انتشارات‌ سروش،‌۱۳۷۷

[۸۹] انواع‌ ازدواج‌: ازدواج‌ دائم‌، موقت‌، شغار یا بدل و تعویض‌، استبضاع‌، مقسمه‌، جمع‌، سفاح‌، مقت‌.. انواع‌ طلاق‌ وجدایی‌: طلاق‌ صریح‌ و غیر صریح‌، ظهار، ضرار، ایلاء به‌ دست‌ مرد بود یا با بنا بر شرطِ ضمن عقد به‌ زن‌ نیز داده می‌شد.

[۹۰] وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَهً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ، سوره اعراف، آیه ۲۸؛ و چون کار زشتى کنند، مى‏گویند: پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است‏. بگو: قطعاً خدا به کار زشت فرمان نمى‏دهد، آیا چیزى را که نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید؟

[۹۱] قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ، سوره یوسف، آیه ۳۳؛ یوسف گفت‏: پروردگارا، زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى‏، به سوى آنان خواهم گرایید و از جمله نادانان خواهم شد.

[۹۲] وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاهَ وَ آتِینَ الزَّکَاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا، سوره احزاب، آیه۳۳؛ در خانه‏هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهاى خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده‏اش را فرمان برید. خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

[۹۳] یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا، سوره احزاب، آیه۳۲؛ اى همسران پیامبر، شما مانند هیچ یک از زنان دیگر نیستید، اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد؛ و گفتارى شایسته گویید.

[۹۴] وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَ إِثْمًا مُّبِینًا، یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا، سوره الاحزاب، آیه ۵۸-۵۹؛ کسانى که مردان و زنان مؤمن را بى‏آنکه مرتکب (عمل زشتى‏) شده باشند، آزار مى‏رسانند، قطعاً تهمت و گناهى آشکار به گردن گرفته‏اند. اى پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوششهاى خود را بر خود فروتر گیرند. این براى آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند (به احتیاط) نزدیکتر است‏، و خدا آمرزنده مهربان است‏.

وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ، سوره نور، آیه۳۱؛ و به زنان با ایمان بگو: دیدگان خود را از هر نامحرمى فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست‏. و باید روسرى خود را بر گردن خویش فرو اندازند، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان همکیش‏ خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که از زن‏ بى‏نیازند یا کودکانى که بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نکرده‏اند، آشکار نکنند؛ و پاهاى خود را (به گونه‏اى به زمین‏) نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مؤمنان‏، همگى (از مرد و زن‏) به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید؛ فتح‌ الله‌ کاشانی‌، تفسیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌۷، کتابفروشی‌ اسلامیه‌ ۱۳۴۶، ص‌۳۶۸٫

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>