<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن محققان و مدرسان روحانی اصفهان &#187; اجتماعی</title>
	<atom:link href="https://ammre.ir/category/%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ammre.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 28 May 2017 21:37:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=4.1.41</generator>
	<item>
		<title>جامعه‌شناسی دینی</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 May 2015 15:40:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=256</guid>
		<description><![CDATA[دین شیوه زندگی است. شیوه‌های زندگی با یکدیگر متفاوت است چون امیال آدمیان متفاوت است. امیال آدمیان متفاوت است چون اهداف آنها متفاوت است. اهداف زندگی تفاوت دارند چون باورها و بینش‌ها و میزان پایبندی به آن متفاوت است. اساس دین بر پایه باورها و بینش‌هاست. باورها و بینش‌های هیچ کس عین باور و بینش ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 241px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="231" height="267" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">دین شیوه زندگی است. شیوه‌های زندگی با یکدیگر متفاوت است چون امیال آدمیان متفاوت است. امیال آدمیان متفاوت است چون اهداف آنها متفاوت است. اهداف زندگی تفاوت دارند چون باورها و بینش‌ها و میزان پایبندی به آن متفاوت است. اساس دین بر پایه باورها و بینش‌هاست. باورها و بینش‌های هیچ کس عین باور و بینش دیگری نیست و همچون چهره افراد قابل انطباق دقیق بر دیگران نیست. ازاین‌رو می‌توان گفت به تعداد آدمیان دین وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">برای دسته بندی ادیان از بسیاری از تفاوت‌ها چشم پوشی می شود و برخی که با یکدیگر از جهتی تشابه بیشتر دارد در یک قسمت و دین افراد دیگر را در قسمت دیگر قرار داده‌اند و برای آن نامی نهاده‌اند. یکی از مبانی مهم دسته بندی، دسته بندی از جهت مطلوب نهایی و مجذوب غایی یا عبودیت است. آنکه مطلوب نهایی او خداست و مجذوب حق تعالی است و می‌خواهد با خدا زندگی کند را یک دین و آنکه به یگانگی مطلوب نهایی کافر است و بنا بر اقتضای منافع شخصی یا گروهی، مطلوبش در نوسان است و ارباب متفرق دارد و هر از چندگاه مجذوب چیزی است را دین دیگری دانسته‌اند. پیامبر اسلام(ص) بنابر بینش خود، به عنوان کسی که زندگی با خدا را تجربه و انتخاب کرده است و خدا در تمام شریانهای وجودش نفوذ کرده است به آنان که منکر زندگی با خدای واحد هستند و زندگی با معبودهای متعدد را انتخاب کرده‌اند و هر لحظه با چیزی زندگی می‌کنند و آن چیزها وجودشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد می‌گوید: نه من مجذوب آن چیزی هستم که شما مجذوب آن هستید و نه شما مجذوب آنچه من مجذوب آن هستم، بنابراین دین شما مال شما و دین من از آن من باشد: وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ، وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ، لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ. کافران زمان پیامبر، منکر خدا نبودند، بلکه به خدای محمد کافر بودند و با خدایان خود زندگی می‌کردند. به مرور زمان دین اصطلاحی شد که تنها اختصاص به کسانی پیدا کرد که تابع انبیا بودند و به خدای واحد و ادیان توحیدی باور داشتند ولو اینکه خدای واحد آنها هم در نگرش آنان یک خدا نبود، در هر صورت قرآن به گروه مقابل نام مشرک، کافر یا منافق نهاد.</p>
<p style="text-align: justify;">هر انسانِ سلیم‌النفس، خیر‌خواه و اخلاقی، اگر به چیز شایسته‌ای دست یابد و حقیقتی را دریافت کند، آن را در اختیار دیگران نیز قرار می‌دهد و به دیگران نیز منتقل کرده، آنان را نیز به سمت آن امر نیک دعوت می‌کند. اینگونه است که پیامبران، تجربه خود از خدا و زندگی با خدا را در اختیار دیگران قرار می‌دادند. در جریان این دعوت برخی به آن‌چه که مبلغ آنان مثل نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد گفته بود در حد فهم خود باور کرده‌اند و تسلیم خدای آنها شده‌اند. البته که حد این باور متفاوت بوده است؛ برخی شیفته آن تجربه می‌شدند، برخی تنها به آن علاقمند می‌شدند و برخی در مجموع آن را مطلوب ارزیابی می‌کردند. بنا توجه به اینکه پیروان ادیان طیف وسیعی را تشکیل داده و می‌دهند، هیچ‌یک از آنان نه از جنبه نظری و نه از جنبه عملی قابل مقایسه با پیامبران که شخصاً خدا را تجربه کرده بودند، نیستند و جای آنها را نخواهند گرفت و برداشتشان از دین عین پیامبر خود نخواهد شد و تاثیر خدا در جان آنان به آن اندازه نخواهد بود و طبعاً عمل آنان نیز دقیقاً قابل مقایسه با عمل پیامبرشان نیست. طبیعی است هر چه فاصله زمانی پیروان، با موسسان هم بیشتر شود فاصله نظری و عملی آنان از یکدیگر بیشتر نیز می‌شود. بر این اساس مسلمانان در نگاهی دقیق یک دین ندارند، بلکه به تعداد آنها دین وجود دارد، چنانکه دیگر ادیان هم همین گونه هستند. آنان هر یک از متن دین برداشتی دارند و مطابق آن برداشت یا حتی مخالف آن برداشت زندگی می‌کنند و چه بسا عملاً دینشان با دین مشرکان، کافران و منافقان یکی شود. اینکه قرآن کریم می‌فرماید: اکثر ایمان‌داران مشرک هستند: وَ مَا یُؤْمِنُ أَكثرُهُم بِاللَّهِ إِلا وَ هُم مُّشرِكُونَ (یوسف،106) مشرک بودن مومنان به معنای شرکی که قبل از اسلام مطرح بوده است نیست بلکه به دلیل تناقضی است که غالباً بین اعتقاد نظری توحیدی ناب ادعایی آنان و رفتار مشرکانه و غیر ناب توحیدی آنان است، تاثیر نداشتن یا کم تاثیر بودن ادعاهای توحیدی در جان آنان است. ایمان، کفر، شرک و نفاق حالت طیفی دارند و مدل ناب آن نادر است. رفتار مشرکانه را انگیزه‌های نفسانی و پرستش تمایلات به جای پرستش خدا در افراد دیندار ایجاد می‌کند: أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً (جاثیه23) آنان عالمانه کر و کور می‌شوند و باور خود را نادیده گرفته به ندای تمایلات خود گوش داده و آن را می بینند. قضاوت در مورد انسان‌های بسیار نزدیک و انسان‌های بسیار دور از جان پیامبر و دستورات محکم قرآن آسان است ولی قضاوت در مورد طیف میانه، و اینکه کدام به لحاظ اعتقادی به خدا و قیامت متن دین و به قرآن و پیامبر خدا نزدیک‌تر هستند، کاری بسیار دشوار و بعضاً ناممکن است.</p>
<p style="text-align: justify;">زمانی‌که دین آدمیان در عمل، عین دیانت پیامبرآن آنان نیست، شخصیت، اخلاق، معیشت و سیاست آدمیان نیز شخصیت، اخلاق، معیشت و سیاست پیامبر آنان نیست، دین هر‌کس عین سیاست، معیشت، اخلاق و شخصیت و در یک کلام جان خود اوست و شخصیت، اخلاق، معیشت و سیاست هر کس، عین دیانت خود اوست. هر چند بر پایه محکمات روشن متن (کتاب و سنت قطعی)، دین برخی، در عمل به پیامبرشان نزدیک‌تر و برخی از او دورتر است. چون به لحاظ نظری هر کس با معبود خودش زندگی می‌کند، و نگرش خاص خودش را به دنیا و قیامت دارد، پیامبر خودش را پیروی می‌کند و شیوه زندگی خود و دین خودش را دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">این تصور که هر کس یا هر جامعه‌ای که نام خود را مسلمان یا جامعه اسلامی گذاشت و به لحاظ نظری به محکمات دین اقرار کرد، جان و رفتارش نیز عین اسلام است یا حتی منطبق بر فهم حداقلی و محکمات است، تصور غلطی است چون اولاً فهم‌‌ها از دین تفاوت دارد چون باید به عنوان یک واقعیت قبول کرد همه اجتهادهای در اصول و فروع بر یکدیگر منطبق باشند. ثانیاً همواره امکان سوء فهم وجود دارد و باید افراد به منطق فهم دین و مهارت اجتهاد در دین مسلح باشند. ثالثاً در عمل معمولاً انگیزه‌ها و عملکردها منطبق بر باورها و ادعاها نیست. تناقض باورها و ایدآل‌ها منجر به تفاوت در عواطف، انگیزه‌ها، خواسته‌ها، اراده‌ها و رفتارها است. این واقعیتی است که باید در جوامع دینی و غیر دینی پذیرفت، چون لازمه جوامع انسانی و به راحتی با امر به معروف و نهی از منکر قابل علاج نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر در جوامع غیر دینی اراده‌ها معطوف به منافع است، در جوامع دینی هم این خاصیت بشری وجود دارد. تمایل و اراده عمومی غالباً به سمت انحراف از مبانی عقلانی و دینی است و از این جهت تفاوتی بین فرد دیندار و دولتمرد و وزیر و وکیل وجود ندارد. به قول امام صادق(ع) نباید فریب نماز و روزه افراد را خورد چون به آن معتادند، دینداری آنها را باید در معرکه جدال بین منافع شخصی از یک سو و عقل و دین از سوی دیگر شناخت و دید زمانی که منافع آنها به خطر می‌افتد تا چه حد راستگو و امانتدار هستند: لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِيَامِهِمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ حَتَّى لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ وَ لَكِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ‏ الْحَدِيثِ‏ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ. (کافی، ج2، ص65) معیار سنجش دینی بودن فرد یا جامعه اراده‌هایی است که معطوف به خدا است نه شناسنامه و ادعا و برچسب که برای هرکس امکان دارد آن را برخود بزند. دینداری شاخص دارد. به تعبیر امیر المومنین (ع) فرد یا جامعه‌ای که شاخص راستگویی، امانتداری، وفاء به عهد، پیوند با خانواده و خویشان، توجه به ضعیفان، بی‌توجهی به امور جنسی نامشروع، نیکوکاری، اخلاق درست، خوش‌خلقی، تبعیت از علم و تبعیت از آنچه انسان را به خدا نزدیک می‌کند، بالاتر باشد دینی‌تر است: إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ‏ الْحَدِيثِ‏ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءً بِالْعَهْدِ وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ وَ رَحْمَةَ الضُّعَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْمُرَاقَبَةِ لِلنِّسَاءِ وَ بَذْلَ الْمَعْرُوفِ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ سَعَةَ الْخُلُقِ وَ اتِّبَاعَ الْعِلْمِ وَ مَا يُقَرِّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. (کافی، ج2، ص239) ولی افسوس که مطالعه جوامع دینی از این حیث چقدر ناامید کننده است وقتی به جای شاخص‌های دینی شاخص ضددین یعنی دروغ، خیانت، بدعهدی، دشمنی، خودخواهی، فساد جنسی، بداخلاقی، بدخلقی و قساوت قلب، تبعیت از جهل و امور شیطانی بالاست، با چه شاخصی می‌توان این افراد و جوامع را جامعه دینی نامید؟ بنابراین فردی که ادعای اسلام دارد و افرادی که ادعای حاکم اسلامی دارند و در آنها این شاخص‌ها یا وجود ندارد یا بسیار کم است نه تنها نباید مقدس انگاشت و با اسلام و دین یکی گرفت بلکه باید آنها را با دیگر افرادی که ادعای دینی ندارند، و حتی دشمن دین هستند یکی دانست. این وضعیت اختصاص به اصطلاح جوامع دینی امروز ما ندارد، امیر المومنین(ع) نیز از مسلمانان عصر خود شکایت می‌کند که زندگی آنان به شدت جاهلانه و مرگ آنان گمراهانه است: إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالًا وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالًا، در بین این افراد چیزی بی‌اعتبارتر از قرآن حقیقی نیست: لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ، آنان مشتریان دائم قرآن تحریف شده‌اند: وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَيْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، نیکی‌ها نزد آنان زشت و زشتی‌ها نزد آنان نیک است: وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ. (نهج البلاغه، خطبه17)</p>
<p style="text-align: justify;">پس با این فرض که إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ مگر گروه اندک، همه را باید قابل نقد دانست و همه از صدر تا ذیل باید نقد‌ذیر باشند تا جامعه دینی به عرصه‌ای نیفتد که امیر‌المومنین(ع) پیش‌بینی می‌کنند. ایشان می‌فرمایند: بر مسلمانان زمانی می‌رسد که از قرآن و اسلام جز نامی نمی‌ماند: یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یَبْقَى فِیهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ. این جامعه، جامعه کفار نیست بلکه جامعه مدعیان دینی است که قشری و ظاهرگرا هستند، مساجد مجللی می‌سازند که از هدایت تهی است: وَ مَسَاجِدُهُمْ یَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى. مسجد‌سازان و اهالی این مساجد بدترین انسان‌هایی هستند که می‌توان در زمین تصور کرد: سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ. آنان از کفار بدترند از آنان بحران و فتنه برمی‌خیزد و در آن مساجد گناه و معصیت تولید می‌شود: مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِی الْخَطِیئَةُ. تبلیغ می‌کنند تا آنان‌که از این مساجد کناره گرفته‌اند را جذب کنند و آنان که در فتنه و بحران کُند هستند را، تشویق ‌می‌کنند که تند شوند: یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِیهَا وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَیْهَا. (نهج البلاغه، حکمت 329)</p>
<p style="text-align: justify;">باید از خوش‌خیالی نسبت به مدعیان دین دست کشید چون در جامعه دینی هم، انسان‌ها هستند که زندگی می‌کنند و هر جا که انسان زندگی کند همه گونه از آن یافت می‌شود، هم مدعیان دین واقعی و هم مدعیان دین ظاهری و شناسنامه‌ای. این واقعیت در کلام امام سجاد(ع) انعکاس جالبی دارد: حضرت در تفسیری جامعه‌شناختی، از جامعه دینی عصر خود و آسیب فراگیری که این جامعه را رنج می‌دهد، سخن گفته و مردم زمان خود را به هفت گروه تقسیم کرده‌اند: يَا زُرَارَةُ النَّاسُ فِي زَمَانِنَا عَلَى سِتِّ طَبَقَاتٍ: شیر، گرگ، روباه، سگ، خوک و گوسفند صفتان: أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ‏ وَ ثَعْلَبٍ وَ كَلْبٍ وَ خِنْزِيرٍ وَ شَاةٍ. منظور امام از شیرصفتان این بیشه دینی، حاکمان دینی هستند که تقوای سیاسی ندارند و بسیار قدرت‌طلب هستند و دودستی به آن چسبیده‌اند: فَأَمَّا الْأَسَدُ فَمُلُوكُ الدُّنْيَا. مشخصه آنان تمامیت‌طلبی است. آنان دوست ‌دارند که همیشه قدرت را خود در دست داشته باشند و نمی‌خواهند کسی از آنان پیش افتاده و قدرت را از دست آنان بگیرد حتی اگر شایسته‌تر از آنان باشد: يُحِبُّ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَنْ يَغْلِبَ وَ لَا يُغْلَبَ. گرگ صفتان جامعه اسلامی همان تجار بازار اقتصاد هستند: وَ أَمَّا الذِّئْبُ‏ فَتُجَّارُكُمْ. مشخصه آنان این است که تقوای اقتصادی ندارند و هنگام خرید بر سرجنس می‌زنند و آن را مذمت می‌کند و هنگام فروش از آن تعریف و تمجید می‌کند: يَذُمُّونَ إِذَا اشْتَرَوْا وَ يَمْدَحُونَ إِذَا بَاعُوا. اما روباه صفتان روحانیون هستند که از راه دین نان می‌خورند: وَ أَمَّا الثَّعْلَبُ فَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ بِأَدْيَانِهِمْ. مشخصه آنان این است که تقوای دینی ندارند و آنچه بر سر منابر و یا از پشت تریبون‌ها می‌گویند را خود باور ندارند و در عمل خلاف آن را عمل می‌کنند: وَ لَا يَكُونُ فِي قُلُوبِهِمْ مَا يَصِفُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ. اما سگ صفتان کسانی هستند که تقوای اجتماعی ندارند و با زبان خود به مردم حمله می‌کنند و مردم از ترس زبان آنان به آنها احترام می‌گذارند: وَ أَمَّا الْكَلْبُ يَهِرُّ عَلَى النَّاسِ بِلِسَانِهِ وَ يُكْرِمُهُ النَّاسُ مِنْ شَرِّ لِسَانِهِ. اما خوک صفتان کسانی هستند که تقوای جنسی ندارند و دعوت به فحشا را رد نمی‌کنند: وَ أَمَّا الْخِنْزِيرُ فَهَؤُلَاءِ الْمُخَنَّثُونَ وَ أَشْبَاهُهُمْ لَا يُدْعَوْنَ إِلَى فَاحِشَةٍ إِلَّا أَجَابُوا. گوسفندان مردم مومنی هستند که گرفتار قدرت شیران و گرگان و روباهان این جنگل شده‌اند و راه به جایی ندارند و هر یک از این صاحبان قدرت به نحوی آنان را استثمار می‌کنند. از پشم آن می‌کنند، از گوشتشان می‌خورند و استخوان‌های آنان را می‌شکنند: وَ أَمَّا الشَّاةُ فَالْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ تُجَزُّ شُعُورُهُمْ وَ يُؤْكَلُ لُحُومُهُمْ وَ يُكْسَرُ عَظْمُهُمْ. مومن مستضعف در این جنگل بی‌قانون و ضابطه بین شیر، گرگ، روباه، سگ و خوک چه کند؟: فَكَيْفَ تَصْنَعُ الشَّاةُ بَيْنَ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ‏ وَ ثَعْلَبٍ وَ كَلْبٍ وَ خِنْزِيرٍ. (خصال شیخ صدوق، ج1، ص339)</p>
<p style="text-align: justify;">در جامعه سیاست زده تصور حاکم این است که با تغییر زمامدار همه چیز اصلاح می‌شود و به نظر آنان اگر زمامدارِ شایسته بر اریکه قدرت تکیه کند همه چیز اصلاح می‌شود حال آنکه چنین نیست چون اگر تنها شیر عوض شود گرگ و روباه و سگ و خوک تغییر ماهیت نمی‌دهند و گوسفندان همچنان استثمار می‌شوند، بنابراین تا همه عوض نشوند جامعه دینی اصلاح نمی‌شوند و این نیاز به تغییرات تدریجی متوازن و هماهنگ دارد. دیندارتر از پیامبر(ص) بر اریکه قدرت نبوده است، او تا چه حد توانست مسلمانان را گرد توحید متحد کند و مشکل منافقان را حل کند؟ تا چه حد توانست یاران نزدیک خود را تربیت کند که بعد از خودش برسر قدرت به جان یکدیگر نیفتند. امیر المومنین(ع) که قدرت را به دست گرفت تا چه حد توانست یاران خود را به راه آورد و مسلمانان را از ستیزه جویی نسبت به هم باز دارد؟ واقعیت جامعه دینی همین تنوع و تکثر درجات اسلام و ایمان است و از این جهت طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند و باید منتظر بود تا با صبر و حوصله و آرام آرام تجربه کسب کنند و تقوا زیاد کنند تا عقلانیت و انسانیت آنان رشد کند و مرور به تعهدات اسلامی و ایمانی که پذیرفته‌اند بیشتر عمل کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">امیر المومنین(ع) در خطبه 32 نهج‌البلاغه ضمن آسیب شناسی جامعه دینی خود که زمامدار آن نیز بودند، از حیث میزان تعهد به اسلام و ایمان چنین ارزیابی می‌کنند که: در جامعه ای زندگی می‌کنم که انحتاط دینی سرتاپای آن را پر کرده است و دشمنی و حق‌ناشناسی در آن فرآوان است: إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ كَنُودٍ. چون اولین معیار و شاخص در یک جامعه دینی، مهرورزی و حق‌شناسی است. مردم در این زمان، نیکوکاران خود را گنهکار می‌دانند: يُعَدُّ فِيهِ اَلْمُحْسِنُ مُسِيئاً. به‌همین‌جهت ستمکاران روز به روز بر ستم خود می‌افزایند: وَ يَزْدَادُ اَلظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً. در جامعه قدرشناس، جایگاه اصلاح‌گران محفوظ است و اصلاحگری جرم محسوب نمی‌شود و تحت پیگرد قرار نمی‌گیرد؛ آن جامعه روز به روز شاهد کاهش ظلم و ستم است ولی جامعه من چنین نیست. مردم ما این زمان از دانسته‌های خود بهره‌ای نمی‌برند گویی نه خدایی و نه پیامبری و نه حکمت و اخلاقی آموخته‌اند: لاَ نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا و هر کس به کاری می‌پردازد که در آن تخصصی ندارد. آنان در صدد آموختن چیزی هم نیستند، از طریق پرسشگری، جهالت‌های خود را مبدل به علم نمی‌کنند. جامعه چنان از نظر علمی راکد است که گویی هیچ کس مشکلی ندارد تا از آن سوال کند: وَ لاَ نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، یک جامعه دینی باید یک جامعه علمی باشد و از علم بهره‌برداری شایسته کند. جامعه‌ای پرسشگر است که سعی دارد روز به روز بر جهالت خود غلبه کند و بر مشکلات دنیا و آخرت خود فائق آید. این جامعه به تعبیر امام از حوادث خطرناک و بلاهای هولناکی که کاملاً قابل پیش‌بینی است، نمی‌ترسد. حضرت می‌فرمایند: مردم ما از هیچ چیز نمی‌ترسند مگر زمانی‌که گرفتار آسیب‌های هولناک آن شوند: وَ لاَ نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا. بنابراین سرنوشت طبیعی جامعه جهل ‌زده که نسبت به گذشته، حال و آینده پرسشی ندارد، نابودی است. ریشه همه این مشکلات می‌تواند متوجه هیئت حاکمه باشد یا به فرهنگ عمومی آن جامعه مربوط شود و یا به ترکیب جمعیتی آن جامعه که هم شامل زمامداران و هم شامل مردم آن جامعه است، مرتبط است. ظاهراً امیر المومنین(ع) ریشه را به کثرت دنیا طلبانی باز می‌گرداند که دین در زندگی آنان نقش چندانی ندارد، بلکه حرف اول را منافع شخصی دنیوی آنان می‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام در ادامه سخن خود دینداران را به پنج دسته تقسیم می‌کند. ایشان می‌فرمایند: آنان با وجود اینکه در جامعه دینی زندگی می‌کنند ولی زندگی چهار دسته از آنان ربطی با دین و دینداری راستین ندارد و اراده آنان معطوف به زندگی با خدا نیست بلکه در هر فرصتی به دنبال دنیای خویش هستند و برای حفظ منافع خود از دین بهره‌برداری موضعی می‌کنند. حضرت می‌فرمایند: وَ اَلنَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ،</p>
<p style="text-align: justify;">1- مفسدان ناتوان: این اشخاص اهل اصلاحات اجتماعی که نیستند هیچ، فسادگران زمین هستند و اگر دست به فساد نمی‌زنند تنها از این جهت است که نمی‌توانند. دلیل ناتوانی آنان سه چیز است یکی اینکه قدرت و توانایی شخصی برای این کار ندارند: مِنْهُمْ مَنْ لاَ يَمْنَعُهُ اَلْفَسَادَ فِي اَلْأَرْضِ، إِلاَّ مَهَانَةُ نَفْسِهِ. دوم اینکه ابزارهای فساد آنان قدیمی شده و کارایی لازم را ندارد: وَ كَلاَلَةُ حَدِّهِ. و سوم اینکه امکانات لازم، برای فساد آنان فراهم نیست: وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ. پس این افراد گرچه در فساد، شناگران ماهر و قابلی هستند ولی آب برای شنا ندارند. اگر چه این افراد اگر به مقام و موقعیت برسند در فساد کوتاهی نخواهند کرد، ولی فعلاً به دلیل ضعف شخصیت و نداشتن اعتماد به نفس کافی، نداشتن قدرت، ثروت و موقعیت اجتماعی فساد نمی‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">2- مترصدان فساد: به تعبیر امام این افراد فرصت‌طلبان خود فروش هستند. آنان مقدمات لازم برای ظلم و فساد در زمین را فراهم کرده‌اند ولی منتظر هستند تا جرقه‌ای زده شود و شرایط فراهم شود تا آنان آتش فساد را شروع کنند و بوق‌های تبلیغاتی و منبرهای خود را برای جلب مردم برپا دارند: وَ مِنْهُمْ اَلْمُصْلِتُ لِسَيْفِهِ، وَ اَلْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَ اَلْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ، قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ، يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ: «گروهی هستند كه سلاح خود را از نيام برآورده، شرارت خود را آشكار كرده، سواره و پياده نظام خود را، براى ظلم و ستم آماده ساخته‏اند، دين خويش را براى رسيدن به متاع دنيايى تباه كرده‏اند و در پى فرصتى هستند كه سپاهى را رهبرى كنند و يا بر منبر بالا روند و خود را به مردم نشان دهند.» سپس امام می‌فرماید این افراد چه ارزان خود را می‌فروشند و قیمت آنان که بهشت جاودان است را نپذیرفته‌اند و به بهره عمر کوتاه خود اکتفا کرده‌اند: وَ لَبِئْسَ اَلْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى اَلدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اَللَّهِ عِوَضاً: «چه بد تجارتى است كه انسان جان و ايمان خود را، بهاى دنياى خويش قرار داده، دنيا را به عوض آنچه در نزد خدا برايش ذخيره شده، معامله می‌كند.»</p>
<p style="text-align: justify;">3- تاجران دین: گروه سوم، رفتاری دینی دارند و برای سرکیسه کردن مردم از حربه دین استفاده می‌کنند، نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند و حج می‌روند حتی خمس و زکات می‌دهند، رفتار متواضعانه و مقدس مأبانه دارند ولی همه برای جلب دل افراد، برای کسب دنیا است: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ اَلدُّنْيَا بِعَمَلِ اَلْآخِرَةِ وَ لاَ يَطْلُبُ اَلْآخِرَةَ بِعَمَلِ اَلدُّنْيَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اِتَّخَذَ سِتْرَ اَللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى اَلْمَعْصِيَةِ: «سوّمين گروه كسانى هستند، كه دنيا را با كار آخرتی خواهانند ولى آخرت را به بهاى دنيا و كار در آن نمى‏خواهند. از كبر و غرور و يا به علامت تشخّص، قدم‌ها را نزديك به هم بر‌مى‏دارند، دامن جامه را بالا مى‏زنند و خود را براى امين نشان دادن آرايش مى‏دهند و دين خدا را براى گناه و معصيت وسيله قرار می‌دهند.» آنان از اینکه خدا اسرار درون را فاش نمی‌کند نهایت سوء استفاده را می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">4- زهد فروشان: گروه چهارم از سر ناتوانی دم از زهد و پارسایی می‌زنند ولی هیچیک از رفتارهای آنان به زاهدان حقیقی نرفته است چنانکه در حکمت 150 آمده است «یَقُولُ فِی الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِین» واقعیت پنهان آنان راغب به قدرت و ثروت است ولی خود را به زینت قناعت و زهد آرایش داده‌اند: وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ اَلْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ اِنْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ اَلْحَالُ عَلَى حَالِهِ فَتَحَلَّى بِاسْمِ اَلْقَنَاعَةِ وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ اَلزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لاَ مَغْدًى الراغبون في اللّه: «گروه چهارم كسانى هستند كه به دليل ناتوانى و ضعف از جمع‏آورى مال و منال با اين كه خواهان آن هستند، گوشه‏نشينى اختيار مى‏كنند و نداشتن وسيله، آنها را از اقدام بر انجام كار باز مى‏دارد. خود را به نام قناعت مى‏آرايند و به لباس زاهدان در مى‏آيند. با اين كه هيچ يك از كارهاى شب و روزشان به زاهدان شبيه نيست و نشانى از پارسايى در آنها ديده نمى‏شود.»</p>
<p style="text-align: justify;">آنکه دیندار واقعی است در دنیا و آخرت طالب زندگی با خداست، دغدغه زندگی جاوید در جوار رحمت خدا را دارد و دنیا را با آخرت عوض نمی‌کند. همه آنچه انجام می‌دهد به انگیزه عاقبت خویش است: وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ اَلْمَرْجِعِ، وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ اَلْمَحْشَرِ، «با ياد آخرت ديده از زيبايي‌هاى دنيا فرو بسته و ترس از روز جزا اشكشان را جارى ساخته است.» این افراد در بین این جمعیت عظیم دنیا‌طلب، احساس غربت و تنهایی می‌کنند لذا سعی دارند گمنام بمانند: فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلاَنَ مُوجَعٍ قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ اَلتَّقِيَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ اَلذِّلَّةُ،: «حالت اين دسته از مردم شبيه كسى است كه از ديار اصلى خود رانده شده و هراسناك و ترسناك خوار و خاموش گشته، و از روى اخلاص دعا مى‏كند و از درد معصيت و گناهكارى فرياد مى‏زند. تقيّه آنان را به كنج سكوت و خاموشى كشانده و خوارى در نظر مردم آنان را گوشه‏گير كرده است.» شیرینی زندگی دنیا را برای دنیا‌دوستان گذاشته‌اند و با دلی خونین دهان از شکایت باز داشته‌اند: فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ: «نصيب آنها از دنيا آب تلخ و شور زندگى است و دهان‌هايشان از شكايت بسته شده است. دل‌هايشان جريحه‏دار است.»</p>
<p style="text-align: justify;">حال با توجه به این واقعیت جامعه دینی، آیا راهی برای بهبود وضعیت موجود در جوامع دینی هست یا باید نا امید شد؟ به نظر می‌رسد که نباید نا‌امید بود بلکه باید از تجربه جوامع دینی و غیر‌دینی به ویژه تجربه اهل‌بیت در طول تاریخ بهره بود و راه حل ارائه داد تا شرایط با رشد فرهنگ عمومی به تدریج رو به بهبود رود و دین در مقابل غیر‌دین و یا ضددین به عقب رانده نشود. تجربه بشری راهی بهتر از فعالیت فرهنگی و حاکمیت قانون با استفاده از تجربیات بشری را تجربه نکرده است. تجربه می‌گوید: باید صبر و حوصله به خرج داد و زمینه گسترش عقلانیت حاکمیت اخلاقی و قانون را بر تمام ارکان جامعه دینی فراهم نمود. این عقلانیت نباید محدود به هیچ مرزی باشد و این قوانین باید متناسب با آراء و باورهای پذیرفته شده اکثریت افراد جامعه تدوین شود نه متناسب با ایده‌آل‌های نظری دینی. ایده‌آل‌های اخلاقی و فقهی زمانی به اجرا در می‌آیند که مورد توافق عملی اکثریت جامعه دینی قرار گرفته باشد. باید زمینه این را به تدریج فراهم کرد که در عرصه سیاست هیچ مرجع فراقانونی به رسمیت شناخته نشود. قدرت، متکثر، محدود و پاسخگو باشد و بتواند بدون اعمال خشونت جا به جا شود. با رشد عقلانیت و معنویت و قانون از به وجود آمدن شیران تمامیت‌خواه، فساد مفسدان، تجارت تاجران دین و زهدفروشان جلوگیری شود. آزادی کامل اندیشه و ایمان امری فرهنگی شود و آمر به قانون و منتقد به رفتار غیر قانونی و فراقانونی، را اخلاقاًً و قانوناً گسترش دهیم. دست شیر، گرگ، روباه، سگ و خوک صفتان را با گسترش عقلانیت و قانون محدود سازد. از گسترش فرهنگ عمومی در راستای ایمان آزاد، عقلانیت، اخلاق و تقوا، زدودن جهالت، گسترش علم و عدالت طلبی حمایت شود.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زن قرآن، فعال اجتماعی است؟</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%b2%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%d8%8c-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%b2%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%d8%8c-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2015 04:28:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=253</guid>
		<description><![CDATA[نگاه قرآن به زن با نگاه همه انسانهایی که در چارچوب فرهنگ بسته خویش به او ‌می‌نگرند متفاوت است. قرآن خلقت زن و مرد را از یک حقیقت دانسته است (زمر6) و در انجام وظایف و مسئولیت‌های انسانی و اجتماعی، فرقی بین آن دو قائل نیست. اگر بین آنان تفاوتی‌ قائل شده است این تفاوت ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 245px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="235" height="271" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">نگاه قرآن به زن با نگاه همه انسانهایی که در چارچوب فرهنگ بسته خویش به او ‌می‌نگرند متفاوت است. قرآن خلقت زن و مرد را از یک حقیقت دانسته است (زمر6) و در انجام وظایف و مسئولیت‌های انسانی و اجتماعی، فرقی بین آن دو قائل نیست. اگر بین آنان تفاوتی‌ قائل شده است این تفاوت ارزشی نیست بلکه ناشی از وضع فیزیولوژیک و فرهنگ اجتماعی خود ساخته آنان است. (نسا32) در فرهنگ قرآن، زنان همچون مردان در انتخاب راه زندگی خویش، نقش مستقل و تعیین کننده دارند و در مقابل انتخاب خویش همچون مردان شخصاً متعهد و مسئول هستند. حوا در هدایت و عصیان با آدم به یک اندازه مسئولیت داشت و نقش مستقل و کاملاً مساوی با او ایفا کرد. هنگامی که هر دو توبه کردند، خدا توبه هر دو را با هم پذیرفت. (بقره25-37)</p>
<p style="text-align: justify;">نگاه منفی قرآن به زنان با مردان تفاوت ندارد و با معیاری یکسانی در مورد آنان قضاوت می‌کند، به همین جهت ابولهب و زن ابولهب نقش برابر در تقبیح قرآن دارند. (مسد) همسر نوح و همسر لوط با وجود اینکه هر دو همسر پیامبر هستند، چون مستقلاً تصمیم به مخالفت با اندیشه و باورهای صحیح شوهران خود می‌گیرند از جانب خدا، همچون مردان، مورد مذمت قرار گرفته و همچون آنان عذاب می‌شوند. (تحریم10) آسیه با وجودی که همسر فرعون است ولی چون نقش مستقل از شوهر دارد، به جهت استقلال فکر و عمل درست خود، مورد تجلیل و تمجید خدا قرار گرفته است. او در اندیشه توحیدی چنان اوج می‌گیرد که خدا او را الگوی ایمان، مردان و زنان معرفی می‌کند. تجلیل خدا از آسیه به جهت خانه‌داری، شوهرداری و تربیت فرزند نیست بلکه به جهت نقش مستقل او در عرصه اجتماع و شعور سیاسی بالای اوست، به جهت داشتن تحلیل و موضع درست نسبت به عملکرد ظالمانه شوهر خود در عرصه سیاست نسبت به عملکرد دیگر جریانات سیاسی ضالمانه اجتماع خویش است. (تحریم11) قرآن نقش فعال اجتماعی و مدیریتیِ رفتارِ مادر و خواهر موسی را برجسته ساخته است. آنان بر خلاف دیگر زنان عصر خود، تسلیم سرنوشت نشدند و با برنامه‌ریزی از فضای ظالمانه سیاسی عبور کردند و بهترین شرایط را برای حیات و رشد موسی فراهم ساختند. (قصص7-13) قرآن از دو دختری سخن می‌گوید که در فضای مردانه، با حفظ عفاف، برای کمک به پدر خویش، دوش به دوش مردان گوسفندان را به چرا می‌برند و زمینه رسیدن به عشق انسانی خود به موسای جوان دارای قدرت مادی و معنوی را فراهم می‌کنند، آنان در ملاقات اول، با ارزیابی درستی که از قدرت و امانت موسی پیدا کرده‌اند به پدر خود پیشنهاد استخدام او را به دلیل همین دو ویژگی اساسی می‌دهند. (قصص23-26) مقایسه شود با نقش زلیخا در داستان یوسف که در پی عشقی اروتیک است و مردی مقابل اوست که تمایل جوانی برابر دارد، برهان رب را می‌بیند و از خدا مدد می‌جوید. زنانی برابر او قرار دارند که جز شهوت خود، نه چیزی مشاهده می‌کند و نه از چیزی مدد می‌جویند. (یوسف24 و32)</p>
<p style="text-align: justify;">قرآن از زنی سخن می‌گوید که رهبر کشوری است و آن را به درستی مدیریت می‌کند به طوری که در اقتصاد و سیاست و اقتدار کشورش فتوری نیست و همچون سلیمان پیامبر کشورش از همه نعمت‌ها برخوردار است. این زن خورشید پرست است و سلیمان خدا پرست. این زن فرمانده یک ارتش قوی است ولی شخصیت مستبدی ندارد و با وجود فرمانبری مردمش از او، بدون مشاوره با کارشناسان و بزرگان تصمیم نمی‌گیرد. وی از نقش تاریخی پادشاهان ستمگر تحلیل درستی دارد و مردان اندیشه و سیاست را مجذوب خوی صلح طلب خود ساخته است. بسیار هوشمندانه موضع می‌گیرد تا منافع کشورش را تامین کند و باعث خرابی و فساد سرزمین خویش نشود. با هوش سرشاری که دارد به سرعت متوجه اندیشه غلط و شرک‌آلود خود ‌شده و نه به قدرت سلیمان بلکه به خدای سلیمان روی می‌آورد. (نمل22-44) قرآن از نقش مستقل مادر مریم در نذر، در مورد فرزند خود و پذیرش نذر و دعای او توسط خداوند سخن می‌گوید. شخصیت مریم در قرآن شخصیت بی‌بدیلی است به طوری که زکریای نبی، غبطه موقعیت معنوی او را می‌خورد. او توانسته است عفیفانه موقعیت معنوی که مخصوص مردان تلقی می‌شده است را به خود اختصاص دهد. به همین جهت رزق بی‌حساب به او داده می‌شود و ملائکه با او هم سخن می‌شوند و به او بشارت می‌دهند که او همچون پیامبران برگزیده خدا است و او بزرگِ زنان عالم است. (آل‌عمران43) خداوند مریم را نمونه و ضرب المثل ایمان، برای زنان و مردان مومن معرفی می‌کند. (تحریم12)</p>
<p style="text-align: justify;">قرآن در زمان پیامبر اسلام، انتخاب مستقل دین زنان چه به سمت حق و چه به سمت باطل را پذیرفته است و از مسلمانان می‌خواهد که آنان که مسلمان شده‌اند را به شوهرانشان به اجبار تحویل ندهند و انتظار این را هم نداشته باشند که آنان که کافر شدند به اجبار به آنان تحویل داده شود. (ممتحنه10-11) زنان همچون مردان، در عرصه سیاست، طرف قرارداد بیعت با پیامبر خدا یعنی حاکم مسلمانان هستند و دوشادوش مردان با رسول خدا پیمان می‌بندند که چیزی را با خدا شریک نکنند، و به اصول اخلاقی مربوط به خود پایبند باشند. قرآن زنان را چنان دارای قدرت تشخیص دانسته است که طبق این پیمان سیاسی، آنان را موظف ساخته است که در چیزی که، از پیامبر درست و معروف تشخیص دادند با او مخالفت نکنند. آنگاه خدا پیامبر را موظف کرده است که از این زنان قدر شناسی کند و از خدا برایشان طلب مغفرت کند. (ممتحنه12) خداوند در مقابل اعتراض زنان به نگاه مردانه آیات با یک قاعده کلی، برابری زن و مرد را در همه امور انسانی و معنوی گوشزد کرده است و از مرد و زن تسلیم حق، مرد و زن مومن به حق، مرد و زن مطیع حق، مرد و زن صادق، مرد و زن صابر، مرد و زن خاشع، مرد و زن تصدیق کننده حقیقت، مرد و زن روزه‌دار، مرد و زن با عفت و مرد و زنی سخن می‌گوید که بسیار به خدا توجه دارند. (احزاب35)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%b2%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%d8%8c-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گسستگی نسل‌ها</title>
		<link>https://ammre.ir/%da%af%d8%b3%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%da%af%d8%b3%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2015 19:31:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=227</guid>
		<description><![CDATA[در جلسه ای دوستانه سوالی مطرح شد که از یک بحران فکری در جامعه خبر می دهد. طرح سوال و بحث پیرامون آن برای تمامی اندیشمندان امروز یکی از ضروریات فرهنگی جامعه است. چرا رابطه نسل امروز با نسل گذشته منقطع شده است؟ و حتی می شود گفت که این رابطه نه تنها گسسته که ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_92" style="width: 244px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/ketabi.jpg"><img class=" wp-image-92" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/ketabi.jpg" alt=" سید سعید کتابی" width="234" height="294" /></a><p class="wp-caption-text">سید سعید کتابی</p></div>
<p style="text-align: justify;">در جلسه ای دوستانه سوالی مطرح شد که از یک بحران فکری در جامعه خبر می دهد. طرح سوال و بحث پیرامون آن برای تمامی اندیشمندان امروز یکی از ضروریات فرهنگی جامعه است.</p>
<p style="text-align: justify;">چرا رابطه نسل امروز با نسل گذشته منقطع شده است؟ و حتی می شود گفت که این رابطه نه تنها گسسته که به تقابل نیز کشیده شده است. &#8221; جوانان &#8221; امروزی چه پیوندی با گذشته خود یعنی &#8221; پدران&#8221; دارند؟ نشستن و شوخی کردن و قلیان کشیدن و یا مسافرت و تفریح رفتن پیوند نیست. آنچه مراد است ارتباط اندیشه و اخلاق و ادب است. در بسیاری از میهمانی ها دیده می شود که جوانان پدران خود را مورد نقد و اعتراض قرار می دهند. و جه بسا اندیشه و رفتار آنان را به سخریه می گیرند. و متاسفانه برای فرار از این برخوردها بزرگان نیز بعضا خود را همراه و گاهی برگذشته خود تندی هم می کنند.این هم به یقین پیوندو یا آرام کردن نسل معترض نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">در ضرورت تفکر به این معضل اجتماعی به نظر می رسد نخست باید به این مطلب پرداخت که آیا خواسته و نیازهای نسل ها به دلیل تفاوت زمانی متفاوت می شوند؟</p>
<p style="text-align: justify;">پاسخ این سوال در انسانیتی نهفته است که مشترک بین همه ی آدمیان می باشد. چرا که اصرار بر مطالعه تاریخ و بهره از آزمون ها، به معنای مشارکت در نیازهای اساسی و اولیه ای انسانی است که با تغییر شرايط و گذر زمان آن نیازها عوض نمی شود. مگر نه این است که می گویند تاریخ تکرار می شود؟ پس همین امور اساسی مشترک، ما را با گذشته پیوند می دهد. آیات قرآن به همین اصل مشترک انسانی خطاب دارد. هدف یکسان<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a>، دشمن مشترک<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a>، ونیز منابع مساوی<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[3]</a> همه دال بر پیوند اولین انسان با آخرین است.</p>
<p style="text-align: justify;">از طرف دیگر نیز باید پذیرفت، چه بسا روش های سودمندی وجود داشته باشد که قابل تداوم بین دو نسل باشد، و هیچ کس حق ویران کردن هر سنتی &#8211; اگر چه سنت صالحه باشد &#8211; را ندارد ولو به بهانه ی این که مربوط به گذشته است &#8220;لاتنقض سنة صالحة&#8221;<a href="#_ftn4" name="_ftnref4"><sup><sup>[4]</sup></sup></a> سنت های پسندیده را با حکومت خود نقص مکن.</p>
<p style="text-align: justify;">سپس باید به لزوم و نیاز پیوندِ این دونسل ( حد اقل ) پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">اول اینکه از مسلمات پذیرفته شده عقل است که باید از تجربه پیشینیان استفاده کرد. عقل سلیم هرگز اجازه ی آزمایش آنچه دیگران تجربه کرده اند را به خود نمی دهد. امام علی علیه السلام می فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;لِتَستقبِلَ بِجِدّ رایک من الامر ما قد کفاک اهلُ التجاربِ بُغیَتَهُ و تجرِبَتَهُ&#8221; <a href="#_ftn5" name="_ftnref5"><sup><sup>[5]</sup></sup></a></p>
<p style="text-align: justify;">باید به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، هزینه ی زحمت آزمون آن را داده اند و تو را از زحمتِ یافتن و تلاش بی نیاز ساخته اند.</p>
<p style="text-align: justify;">دلیل دیگر بر این لزوم، وجود منابع تاریخی و نیز اصرار برمطالعه ی آن است. و براین اساس است که امام علی علیه السلام می فرماید: وأَعرِض علیه أخبار الماضین&#8221;<a href="#_ftn6" name="_ftnref6"><sup><sup>[6]</sup></sup></a> تاریخ گذشتگان را برقلبت عرضه کن.</p>
<p style="text-align: justify;">حال برگردیم به سوال اول، و اینکه چرا گسستگی بین دو نسل اول انقلاب یا به عبارتی دیگر، انقلابیون و نسل امروزی یعنی نسل سوم و بعد آن بوجود آمده است؟</p>
<p style="text-align: justify;">ورود جریان های سنت گرا و اصول گرا و یا اصلاح طلبان، روشنفکران، دگراندیشان، نواندیشان در عرصه های اجتماعی برای دست یابی به قدرت نسل امروزی است. و این دست نیافتنی است مگر اینکه یک پیوند مبارکی بین آنها برقرار شود. اگر چه عده ای از یک طرف بهدفاع تماماز سابقه ی خود،و طرف دیگر فرار از سابقه یخود را وسیله این پیوند قرار داده است. اما خود این نزاع ها &#8211; و یا با دید مثبت دفاع ها &#8211; نتیجه اش همان گسستگی است که ایجاد شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آنچه بیشتر این دو نسل را از هم دورتر می کند اصرار اصول گرایان و سنت گراها برعدم پذیرش خطا در گذشته و پایبندی بر حفظ هر آنچه که اتفاق افتاده است. و در مقابل بسیاری از روشنفکرانی که اصرار بر خطا بودن هر آنچه انجام گرفته دارند. به دنبال این حرکت ها جامعه ی جوان ما دچار یک سردرگمی و نهایت بریدن از اسوه های اجتماعی خود شده است ودر آخر کنار گذاشتن آنها و این همان بیگانگی &#8221; انه لیس من اهلک&#8221;<a href="#_ftn7" name="_ftnref7"><sup><sup>[7]</sup></sup></a></p>
<p style="text-align: justify;">آنچه برای پیوند به نظر لازم می آید، پذیرفتن نقد و خطا توسط صاحبان تجربه (اعم از اصول گرا و اصلاح طلب ) است ، و از طرف دیگرنیز ارایه دستآوردهای سودمندی که باید بخوبی تبیین و حفظ گردد تا به نسل آینده انتقال داده شود.</p>
<p style="text-align: justify;">امروزه اندیشه های دینی ما با سوالات بسیاری مواجهه شده است. و این چرایی ها می تواند برگرفته از تحولات اجتماعی و ارتباط اندیشه های دینی با جریان های فکری بشری باشد. اما از یک حقیقتی نمی توان گریخت که دینداران نیازمند یک نگرش نو با مبانی جدید به منابع دینی دارند. اگرچه یک حرکت فکری با نام &#8220;نواندیشان&#8221; آغاز شده اما با یک جریان سنت گرای رسوخ کرده در جامعه روبرو است. از طرف دیگر عده ای نیز با طرح &#8220;دگراندیشی&#8221; صف جدیدی را آغاز کردند، که نه تنها راه گشا نبوده، که با مطرح کردن علوم بشری و تقابل این علوم و حقوق با دین و دینداری که با &#8220;نیافتن پاسخ&#8221; و یا &#8220;پاسخ ندادن&#8221; همراه است، به کنار کشیدن دین از عرصه زندگی منجر می شود. اما آن نگرش نویی که باید در بین حوزویان و اندیشمندان دینی گسترده گردد، نگاه اولی به انسان و حقوق اولیه اوست. و این که دین نباید در مقابل آنها قرار گیرید و اگر چنین تقابلی ایجاد شد، آن چیزی که کنار زده می شود دین است، نه حقوق اولیه خدادادی و ذاتیبه مانند &#8220;لقد کرمنا بنی آدم&#8221;<a href="#_ftn8" name="_ftnref8"><sup><sup>[8]</sup></sup></a> که در بیان همان حق آدمی است قبل از دیندارشدن.</p>
<p style="text-align: justify;">شهید مطهریدر تقابل دین و حقوق اولیه می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">« مذهب كه می بايست دليل هدايت و پيام آور محبت باشد، در اروپا به اين صورت درآمد كه مشاهده می كنيم. تصور هر كس از دين و خدا و مذهب، خشونت بود و اختناق و استبداد . بديهی است كه عكس العمل مردم در مقابل چنين روشی جز نفی مذهب از اساس و نفی آن چيزی كه پايه اولی مذهب است، يعنی خدا، نمی توانست باشد &#8230;. هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبی مردم كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعی مذهب تصور میكنند پوست پلنگ میپوشند و دندان ببر نشان میدهند و متوسل به تكفير و تفسيق میشوند مخصوصا هنگامی كه اغراض خصوصی به اين صورت در میآيد ، بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود ماديگری وارد میشود.»<a href="#_ftn9" name="_ftnref9"><sup><sup>[9]</sup></sup></a></p>
<p style="text-align: justify;">سپس برای رفع این تقابل چنین بیان می کند:</p>
<p style="text-align: justify;">«حقوق فطری عین حقوق الهی است و برخلاف آنچه نویسندگان جدید می پندارند هیچ دوگانگی و تقابل میان حقوق فطری و الهی در كار نیست.»<a href="#_ftn10" name="_ftnref10"><sup><sup>[10]</sup></sup></a></p>
<p style="text-align: justify;">اما آنچه که دوجریان مخالف هم &#8211; سنت گرایان و روشنفکران &#8211; برآن پافشاری دارند، تضاد غیر قابل جمع میان خواست دین و نیازهای انسانی به ما هو انسان است.</p>
<p style="text-align: justify;">چند سالی است که سوالات بسیاری متوجه اندیشمندان دینی و حوزویان شده است، و این پرسش ها از صاحب نظران گذشته و در میان توده مردم نیز وارد شده است. نتیجه این ورود – همراه با پافراکنی عده ای، با طرح سوالات تخصصی درغیر جایگاه علمی، و در مقابل برخورد ناصواب دینداران به جای پاسخ علمی و مجاب کردن جامعه – باعث سستی باورهای دینی در خانواده ها شده است. و این امر، آشکار و غیر قابل انکار است.</p>
<p style="text-align: justify;">درعرصه جدال میان دو اندیشه ی فوق، تفکری که سابقه ای پراکنده داشت و یا تا حدودی در لابه لای نوشتارهای اندیشمندان دینی – مثل شهید مطهری &#8211; وجود داشت، انسجام گرفت و به عنوان &#8220;نواندیشان دینی&#8221; با گرایش سنت و حفظ حقوق انسانها پا به عرصه حوزه دینی گذاشت، تا بتواند هم دینداران را حفظ کند هم منتقدان را مجاب. آنها در تلاش برآمدند تا ثابت کنند که می توان دیندار بود و به نیازهای انسانی نیز پاسخ داد چرا که هیچ تقابل و تضادی میان این دو نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">البته در این راستا به عنوان مثال گاهی دست در متد برداشتِ از متون دینی و ملاک های استنباط بردند و یا قرآن محور شدند، بدین معنی، که برای استنباط احکام الهی اصل اولیه قرآن است و نشاید که فقیهی بدون مراجعه به قرآن حکمی را صادر کند،بر این محوریت هرگونه روایت مخالف اصول قرآن با جرات رد می شود و به اینکه شاید ما نفهمیدیم بسنده نمی شود. و از طرف دیگر نیز به راحتی هم تسلیم ادعای سیره عقلاء نشدند. اما پذیرفتند اگر چیزی ثابت شد عقلایی و یا عادلانه است، باید تلاش کرد تا با نگرش و تحلیل نویی از منابع دینی پاسخ عقل و عدالت را داد و تسلیم شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a>. &#8220;لقد کرمنا بنی آدم&#8221; هود 46 و&#8221; و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدو ن&#8221; الذاریات 56 و &#8220;هدی للناس&#8221; البقره 185</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a>. &#8221; ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا&#8221; الاسراء 53</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[3]</a>. &#8221; ان الله سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض &#8221; لقمان 20</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[4]</a>. نهج البلاغه نامه 53</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[5]</a>. همان مصدر نامه 31</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[6]</a>. هماتن مصدر</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[7]</a>. هود: آیه 46</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[8]</a>. اسراء: آیه 70</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[9]</a>. علل گرایش به مادیگری اثر شهید مطهری</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[10]</a>. بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی صفحه 166، اثر شهید مطهری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%da%af%d8%b3%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بررسي بهشت اجباري</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%d9%8a-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%8a/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%d9%8a-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%8a/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Feb 2015 05:00:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=176</guid>
		<description><![CDATA[امروزه در جمهوري اسلامي ايران افرادي پيدا شده‌اند كه مي‌خواهند با هر وسيله‌اي &#8211; حتي با زور شلاق يا زندان يا اسيد پاشي يا &#8230; &#8211; مردم را به بهشت ببرند، جلوي گناه را بگيرند و جامعه‌اي در ظاهر آراسته ايجاد كنند. ولي نگارننده نمي‌داند كه اين افراد در مقابل آيه‌ي 84 سوره‌ي نساء چه ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_82" style="width: 250px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/abedini-1.jpg"><img class="  wp-image-82" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/abedini-1.jpg" alt="احمد عابدینی" width="240" height="232" /></a><p class="wp-caption-text">احمد عابدینی</p></div>
<p style="text-align: justify;">امروزه در جمهوري اسلامي ايران افرادي پيدا شده‌اند كه مي‌خواهند با هر وسيله‌اي &#8211; حتي با زور شلاق يا زندان يا اسيد پاشي يا &#8230; &#8211; مردم را به بهشت ببرند، جلوي گناه را بگيرند و جامعه‌اي در ظاهر آراسته ايجاد كنند.</p>
<p style="text-align: justify;">ولي نگارننده نمي‌داند كه اين افراد در مقابل آيه‌ي 84 سوره‌ي نساء چه جوابي دارند؟</p>
<p style="text-align: justify;">اي كاش جواب خودشان را به گونه‌اي برايم مي‌فرستادند. در اين آيه خداوند به پيامبرش فرموده: «فقاتِل في سبيل الله لا تكلف الا نفسك و حرِّض المومنين» در راه خدا كارزار كن تو جز مسئول خودت نيستي و مؤمنان را [به كارزار] تشويق كن.</p>
<p style="text-align: justify;">مفسران در تفسير اين آيه دو دسته گشته‌اند، دسته‌اي نظير مرحوم محمد جواد مغنيه مي‌گويند معناي آيه اين نيست كه اگر ديگران در صحنه حاضر نشدند‌، تو به تنهايي بجنگ، زيرا چنين كاري خودكشي است نه مبارزه و هرگز خدا به پيامبرش چنين دستوري نمي‌دهد بلكه اين مهم را بيان مي‌كند كه هر كس مسئول كار خويش است (التفسير الكاشف ج 2 ص 393). و دسته‌ي ديگر نظير آيت الله جوادي آملي –حفظه الله- پس از نقل سخن مرحوم مغنيه با صراحت فرموده: «اين سخن صحيح نيست» (تسنيم ج 20 ص 35) و سپس با توضيح‌هاي فراوان بيان كرده كه وظيفه‌ي پيامبر(ص) مقاومت بود گرچه دشمنان زياد باشند و كسي او را ياري نكند. (همان ص 36) و چندين روايت را نيز براي مطلبش شاهد آورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آنچه براي نگارنده جالب است اين كه در هيچ‌ يك از دو ديدگاه اصلا مطرح نشده است كه پيامبر(ص) بايد مردم را وادار به شركت در جنگ و دفاع از اسلام كند. ساير مفسران نيز تا آنجا كه نگارنده بررسي كرده چنين ديدگاهي ندارند، بلكه مي‌گويند بايد پيامبر(ص) مؤمنان را به كارزار تشويق كند.</p>
<p style="text-align: justify;">اين در حالي است كه معمولا حكومت‌ها در حالت دفاع و نظاير آن كه احتمال هجوم دشمن زياد است، وضعيت فوق العاده اعلام مي‌كنند. افراد را به زور به مرز و يا ميدان جنگ مي‌فرستند و يكي دو متخلف را همان لحظه‌ي‌ اول تير باران مي‌كنند و نامش را دادگاه صحرايي مي‌گذارند تا همه بترسند و آماده‌ي دفاع شوند. ولي ايه‌ي قرآن سخن از كوچكترين اجبار به ميان نياورده است و پيامبر اسلام(ص) نيز كوچكترين اجباري نكرده است. كساني كه مي‌خواهند افراد را به زور به بهشت ببرند در مقابل اين آيه‌ي قرآن و اجبار نكردن پيامبر(ص) چه حجتي دارند؟</p>
<p style="text-align: justify;">تازه اگر آنان به انواع واجبات و محرمات، دقت كنند بيشتر به ضعف كارشان و خلاف دين بودن آن پي مي‌برند زيرا كارها سه دسته است، دسته‌اي مانند نماز، روزه، حج، خمس، پوشش و&#8230; مي‌باشد كه هر فرد مي‌تواند وظيفه‌ي خودش را انجام دهد اگر چه ديگري انجام ندهد زيرا عمل هيچ كس وابسته به عمل ديگري نيست. اين دسته واجبات فردي نام دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">دسته‌ي دوم كارهايي است كه يك فرد به تنهايي توان انجام آن را ندارد و بايد ديگران با او باشند تا كار انجام گيرد و اگر ديگران اقدامي نكنند او به تنهايي اقدام كند، نيروي خود را تلف كرده است و فايده‌اي نبرده است. نظير تلاش براي بلند كردن سنگي كه نياز به نيروي چند نفر دارد.دسته‌ي سوم از كارها، آنهايي است كه نه تنها فرد به تنهايي توان انجام آن را ندارد بلكه اگر به طور تنهايي به آن اقدام كند و ديگران او را ياري نكنند خودش را نابود كرده است. مانند اقدام به بستن سيلي عظيم، كه در صورت تنها بودن، سيل او را نابود مي‌كند. دفاع از كشور نيز از همين قبيل است.</p>
<p style="text-align: justify;">معمولا عقلاي جهان، در مورد سوم اجبار را لازم مي‌دانند زيرا اگر افراد براي دفاع از كشور يا بستن سيل اقدام نكنند، همه نابود خواهند شد. در مورد دوم نيز اجبار را نيكو مي‌دانند تا اموري كه جامعه را به پيشرفت سوق مي‌دهد انجام پذيرد. اما اجبار در مورد اول از ديدگاه عقلاي عالم لزومي ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما وقتي با قرآن مواجه مي‌شويم مي‌بينيم كه حتي در مورد سوم نيز به پيامبر(ص) دستور نداده كه مردم را به دفاع مجبور كند. پيامبر(ص) نيز مردم را اجبار نكرده، مفسران نيز سخن از لزوم يا حسن يا جواز اجبار مردم به ميان نياورده‌اند و از همين جا به نظر مي‌رسد كه به طريق اولي در مورد دسته‌ي دوم و دسته‌ي اول از نظر قرآن هيچ اجباري در كار نيست. نگارنده در زندگي پيامبر(ص) نيز هيچ موردي به ياد ندارد كه ايشان افراد را با زور يا تهديد به دفاع و امثال آن فرستاده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتي در مورد دفاع كه خردمندان جهان اجبار را لازم مي‌دانند دين اين چنين فرمان يا اجازه‌اي را نداده است حكم امور ديگر مانند نماز، پوشش، و &#8230; روشن مي‌شود.بنابر اين مسئولان فرهنگي و غير فرهنگي تنها بايد به تشويق و ترغيب بپردازند نه تهديد و ارعاب. يا اگر دليلي براي اجبار دارند ارائه دهند تا دلالت و مقدار و محدود‌ي آن مورد دقت قرار گيرد.</p>
<p style="text-align: justify;">باز توجه به اين نكته ضروري مي‌نمايد كه اموري كه حكومت‌ها به آن مشغولند و مردم را به انجام آن ترغيب مي‌كنند دو دسته است، دسته‌اي از باب اعمال حاكميت است و دسته‌اي از باب تصدي. رساندن آب، برق، و گاز به مردم يا خدمات پستي و &#8230; از باب تصدي‌گري است و لذا مي‌توان آن را به بخش خصوصي واگذار كرد، ولي كارهاي اساسي نظير جنگ كه سرنوشت كشور و حكومت به آن وابسته است از اموري است كه مربوط به حاكميت است و آن را نمي‌توان به بخش خصوصي واگذار كرد و در حقيقت اگر حكومتي مسئوليت جنگ و صلح را نپذيرد، حكومت نيست، چه حكومت را الهي بدانيم چه مردمي، حال اگر در جنگ دفاعي كه بقاي حكومت و حكومت بودن حكومت وابسته به آن است، در قرآن و سنتمجوزي براي اجبار نباشد معلوم مي‌شود كه دين براي دفاع از خود و پيشبرد خود راهي برتر و والاتر از راه خردمندان را پيش گرفته است كه بايد پيرو آن بود و آن راه محبت است.</p>
<p style="text-align: justify;">بله پيامبر (ص) آنقدر با مردم مهربان بوده كه مسلمانان به خود اجازه نمي‌دادند كه او تنهايي به دفاع برخيزد و آنان در خانه بنشينند.و لذا پس از نزول اين آيه، وقتي پيامبر(ص) اعلام كرد كه -ولو تنها باشد- به منطقه‌ي بدر مي‌رود تا سر وعده‌گاه دشمن حاضر شده باشد، گروهي با او همراه شدند. و ولايت نيز به همين معناست (= دوست تأثير گذار.)</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين به نظر مي‌رسد رهبران ديني كه خود را جانشين پيامبر(ص) مي‌دانند بايد آن قدر با ملت خود مهربان باشند و در دل آنان نفوذ كرده باشند كه مردم اراده‌ي آنان را به دلخواه محقق سازند نه اين كه آنان براي محقق ساختن اراده‌ي خود نيازمند دستور دادن باشند و چون كسي به دستورشان اعتنايي نكرد براي محقق كردن دستور خود نيازمند به اجبار و الزام باشند. به نظر مي‌رسد دانشجوياني كه شعار مي‌دهند و مي‌گويند «دين اجباري نمي‌خوايم» با فطرت پاك خود به اين حقيقت رسيده باشند و با اين شعار از متوليان دين و مسئولان مي‌خواهند كه همچون رسول اكرم(ص) مهربان باشند تا دل جوانان را به دست آورند.</p>
<p style="text-align: justify;">اميدوارم كساني كه تصور مي‌كنند جوانان و دانشگاهيان از دين منحرف شده‌اند احتمال بدهند كه شايد خودشان دين را بد فهميد‌ه‌اند و اجبار نمودن كاري ديني نيست. اگرچه ممكن است در برخي از جاها عقلايي باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%d9%8a-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%8a/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روانکاوی علما</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 19:48:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[نهج البلاغه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=169</guid>
		<description><![CDATA[اگر انسانها را دارای دو بخش ظاهر و باطن بدانیم. ظاهر آنان کم و بیش برای همگان قابل شناخت است به چشم همگان می‌آید اما شناخت باطن آنان بسیار دشوار است تاجایی که گاه حتی بر خود افراد نیز پوشیده است و شناخت آن نیاز به روانکاو دارد. روانکاوان بر اساس مشاهده علائمی موفق به ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 246px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="236" height="273" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">اگر انسانها را دارای دو بخش ظاهر و باطن بدانیم. ظاهر آنان کم و بیش برای همگان قابل شناخت است به چشم همگان می‌آید اما شناخت باطن آنان بسیار دشوار است تاجایی که گاه حتی بر خود افراد نیز پوشیده است و شناخت آن نیاز به روانکاو دارد. روانکاوان بر اساس مشاهده علائمی موفق به کشف ضمیر ناخودآگاه آدمیان می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">امیر المومنین (ع) در حکمت 147 نهج البلاغه به نحوی به ضمیر ناخودآگاه علما نفوذ کرده و به تجزیه و تحلیل روان آنان پرداخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">كميل بن زياد، که ناقل این کلام است، یکی از اصحاب خاص امیر المومنین (ع) است. او اهل یمن بوده و دعای کمیل را از امیر المومنین نقل کرده است. نویسنده کتاب تمام نهج البلاغه روایت طولانی را از او نقل کرده که حدود سیزده صفحه است ولی دو صفحه آن را سید رضی تحت حکمت 147 نهج البلاغه آورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">کمیل مى گويد: روزی امام دست مرا گرفت و به سوى قبرستان و صحرای اطراف كوفه برد، آنگاه آه پْر دردى كشيد و فرمود: اى كميل بن زياد! اين قلب ها بسان ظرفهايى هستند، كه بهترين آن‌ها، فراگيرترين آنهاست، پس آنچه را مى گويم نزد حافظه خود نگاه دار.</p>
<p style="text-align: justify;">در گزارش کمیل امیر المومنین به چند مطلب کلی اشاره کرده است: اول تقسیم مردم به علما ربانی، طالبان اهل نجات، علمای غیر ربانی و علمای غیر اهل نجات. دوم نگرش عالم ربانی به علم و ثروت. روانکاوی طالبات علم دین، از دسته سوم. چهارم روانکاوی علمای ربانی.</p>
<p style="text-align: justify;">النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: مردم سه دسته اند. 1- فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ، دسته اول عالم ربانی است، حضرت در اینجا عالم بودن که وصف ظاهر و قابل شناخت برای عموم است را به ربانی بودن و منسوب به پروردگار بودن او که حالت روانی و انگیزه پنهانی اوست اضافه کرده اند. بنابراین عالم بودن برای ربانی بودن کفایت نمی‌کند. عالم بودن باید با الهی بودن همراه باشد تا مطلوب دین واقع شود، چنانکه در حکمت‌ها 107 هم از امام نقل شده است که: رُبَ‏ عَالِمٍ‏ قَدْ قَتَلَهُ‏ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُه، چه عالمانی که جهلشان آنان را کشته است و از علم خود بهره‌ای نبرده اند‏. منظور از عالم ربانی عالمی است که انگیزه ای از علم خود جز در خدمت ارباب و پروردگار خود بودن ندارد، قرآن کریم علما را دعوت می کند که ربانی باشند: كُونُوا رَبَّانِیِّینَ‏ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ. (سوره آل عمران، آیه79): مردمی الهی باشید، آن گونه که کتاب خدا را می آموختید و درس می خواندید! امام روانکاوی این افراد را به بخش چهارم یا آخر این حکمت موکول کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">2- وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ، و دسته دوم دانشجو و طلبه راه رستگارى است. او میانه راه است و هنوز او را نمی توان به رب منسوب کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ: همج یعنی پشه كور و رعاع یعنی موجود پست. دسته سوم به اصطلاح پشه کوری هستند. گویی امام تعبیری تحقیر آمیز تر از این برای اینگونه افراد نیافته است.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارتی کلی تر امام در این بخش از سخن خود، بین دو تیپ از انسانها مرز بندی می کند. تیپ اول انسانهای ارزشمندی که تابع رب و پروردگار خویش هستند یا حداقل در این مسیر قرار دارند و تیپ دوم اشخاصی که عالم ربانی نیستند و در پی قرار گرفتن در مسیر آن هم نیستند بلکه هر از چندگاه همچون پشه کور سمت و سوی زندگی خود را تغییر می دهند. این تیپ شناسی امام شامل افرادی می شود که عالم یا جاهل هستند. عالمان همج الرعایی می توانند عالم و دانش آموخته حوزه دین باشند و می توانند عالم دین نباشند. در این قسمت امام به روانکاوی عموم همج الرعاها می پردازند ولی در بخش بعدی به همج الرعاهای دینی به صورت اختصاصی می پردازد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش اول: روانکاوی همج الرعا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام برای همج الرعا یعنی آنان که جاهل هستند و ادعایی در ربانی بودن ندارند، یا جاهل هستند و تصور می کنند ربانی هستند، یا عالم دین هستند ولی ربانی نیستند چهار ویژگی بر شمرده است:</p>
<p style="text-align: justify;">1- أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ، تابع هر سر و صدا و تبلیغاتی هستند. در حالی که عالم ربانی خودش تصمیم می گیرد که از چه کسی تبعیت کند. او با دانش خود سخنان آنان را می سنجد و اگر عالمانه و مبتنی بر راه درست بود از آن تبعیت می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">2- يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، با وزش هر بادى حركت مى كنند. او تحت فشار، قدرت مقاومت ندارند اما عالمان ربانی سمت و سوی زندگی خود را خودشان تعیین می کنند و تحت فشار قدرت، جو و فرهنگ زمانه نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، علت اینکه تابع جو هستند و قدرت مقاوت در برابر فضای اجتماعی را ندارند اولا جهل آنان است چون از روشنايى دانش نور نگرفته اند تا با آن مسیر خود را روشن کنند و راه درست را تشخیص بدهند. به همین جهت قدرت تشخیص درست از نادرست را ندارند اشخاص، رسانه‌ها، جو، سنت یا مدرنیته برای آنها تعیین تکلیف می‌کند و مشخص کننده درست از نادرست برای آنهاست. قدرتمندان، ثروتمندان و شهرتمندانی چون هنرپیشه ها و خوانندگان درست و نادرست را برای آنان تعیین می‌کنند. در حالی که عالمان یا دانشجویان اهل نجات، درست و نادرست را از طریق دانش به دست میآورند و با نور علم مسیر خود را روشن می‌کنند. چنانکه گفته شده است: الْعِلْمُ‏ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاء</p>
<p style="text-align: justify;">وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ، دوم همج الرعا تکیه بر باد و بوق های تبلیغاتی دارند و به پایگاه استوارى تکیه نکرده‌اند. مبنا و اصولی ثابتی برای زیستن ندارند به مقتضای جو و شرایط روز عمل می‌کنند در حالی که عالمان ربانی برای زندگی خویش بر اصول و قواعد رب خویش تکیه کرده و به خدای خود توکل نموده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">مارتین هایدگر در کتاب وجود و زمان سعی کرده است مفهوم انسان بودن را تشریح کند. او معتقد است که انسان بر خلاف دیگر موجودات ویژگی ثابتی ندارد و گویی به این جهان پرتاب شده است. تنها ویژگی انسان که او را از دیگر موجودات متمایز می‌کند انتخاب گری اوست و همین آزادی در انتخاب است که او را مسئول می‌کند. او در زندگی دو راه بیشتر ندارد یا خود انتخاب کند یا دیگری برای او انتخاب کند و او انتخاب دیگری را بپذیرد. این دو راه زندگی انسان را می تواند اصیل یا غیر اصیل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در زندگی اصیل تعیین کننده سرنوشت خود فرد است. او چون خود را آزاد و مسئول می داند 1- تحت سلطه اشیاء یا توده نیست. 2- احساس ارامش دارد چون مسئولیت خود را انجام داده است. 3- ارتباط با دیگران در او واقعی است و 4- دیگران را دوست دارد و دیگران را رقیب خود نمی‌داند.</p>
<p style="text-align: justify;">در زندگی غیر اصیل تعیین کننده سرنوشت خود او نیست. 1- اشیاء و توده جمعیت برای او تصمیم می گیرد 2- احساس امنیت ندارد و مضطرب است چون مسئول است. 3- ارتباطش با دیگران غیر واقعی است. 4- دیگران را محدود کننده آزادی خود می داند لذا با دیگران رقیب است.</p>
<p style="text-align: justify;">تحقیقات اریک فروم روانکاو مشهور اگزیستانسیالیست آمریکایی نیز به همین دو نوع انسان ختم شده است: او در کتاب «انقلاب امید»، می گوید دو راه بیشتر برای زیستن نیست، انسان یا باید موجود غیرفعال و کنش‌پذیر و بی‌خاصیت باشد و واکنش‌های غریزی حیوانی تعیین کننده سمت و سوی زندگی او باشد و دیگران سمت و سوی زندگی او را رقم بزنند و برای او تصمیم بگیرند و یا موجودی آفریننده و منشأ حرکت باشد و زندگی در برابر او واکنش نشان دهد و خودش برای خودش تصمیم بگیرد. انسان اول در برابر بت‌های زمانه به تسلیم در می‌آید و قدرت، نیرو و ایمان خود را رها می‌سازد و نهایتاً به انسان مضطرب و تنها و دلمرده‌ای مبدل می شود. نتیجه راه اول بی خویشتنی و از خود بیگانگی و اضمحلال است و نتیجه دوم تفکر عقلانی به همراه احساس انسانی است راهنمای زندگی او می شود. او به خود متکی است و سرشار از امید است.</p>
<p style="text-align: justify;">اریک فروم در کتاب «داشتن یا بودن» می گوید: دو نوع روش یا دغدغه در زندگی وجود دارد. روشی که به قول بودا حرص مالکیت در آن موج می‌زند و فرد به «داشتن» بیشتر می‌اندیشد تا با امکانات بیشتر زندگی کند و روشی دیگر روشی انسانی است که به «بودن» می اندیشد و در پی بهتر و بیشتر «بودن» است. او که در پی بیشتر داشتن است بر خلاف آنکه به بیشتر بودن توجه دارد، موجود بی‌خاصیت است و در بودن درجا می‌زند و تنها سر در آخور مصرف دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- او در کتاب <em>«گریز از آزادی»،</em> انسان را بر سر دو راهی اسارت فردیت و آزادی فردیت می‌بیند و معتقد است یا باید از آزادی گریخت و تسلیم بیرون از خود و موسسات و نهادهای جامعه بود تا هم از مسئولیت تصمیم‌گری نجات یافت و هم احساس ایمنی کاذب کرد (آزادی منفی) یا باید طالب آزادی خویش بود و با تکیه بر عشق و کار عالمانه و خلاق و با خود انگیختگی با جهان و جهانیان مرتبط شد. با حفظ هویت خویش به موجودیت دیگران به دیده احترام نگریست و به پرورش فردیت و شخصیت خود همت گماشت. (آزادی مثبت)</p>
<p style="text-align: justify;">وی در کتاب دیگر خود «بنام زندگی» نیز آورده است که در زندگی دو نوع جهت گیری وجود دارد. جهت گیری پویا و جهت گیری سوداگرایانه. موجود زنده تولید می‌کند و اثری از خود به جا می‌گذارد ولی شخص سوداگر اهل معامله است می‌فروشد تا مال به دست آورد و بیشتر مصرف کند. در جهت گیری سوداگرایانه شخص نه تنها اثر وجودی از خود به جا نمی‌گذارد شخصیت خود را نیز کالایی می‌داند که باید فروخت یا مبادله کرد و پول، قدرت، شهرت و در یک کلام موفقیت کسب کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">بهترین دسته بندی روانکاوی آدمی اریک فروم در کتاب «انسان برای خویشتن» اوست. او به این نکته اشاره دارد که منش و فعالیت انسان‌ها به دو بخش قابل تقسیم است: منش غیر‌بارور و منش‌بارور. منش بارور منشی است که فعالیتش معطوف به رشد فضیلت‌های درونی خویش همچون ادب، درستکاری و صداقت است و منش غیر‌بارور فعالیتش معطوف به بیرون از هویت خویش است و ارزش خود را در بیرون از خویش می‌جوید. به نظر او تفاوت انسان با حیوان در همین است که حیوان خود را با محیط زیست سازگار می‌کند ولی انسان محیط زیست را با خواست خود هماهنگ می‌کند. در منش دوم ارزش انسان بر پایه ارزشهای انسانی نیست بلکه بر پایه موفقیت در عرصه رقابت بیرونی است. افرادی که منش غیر‌بارور دارند منش غیر بارور آنان مدل‌های گوناگونی است: 1- منش استعماری: چنین شخصی آنچه که می‌خواهد را با زور و تزویر و زرنگی از بیرون به دست می‌آورد. 2- منش گیرنده: چنین شخصی خواسته‌های خود را از دیگران طلب می‌کند و هدیه‌ای از جانب مراجع قدرت می‌داند. 3- منش مال‌اندوز: چنین شخصی بیرون را قابل اعتماد نمی‌داند و امنیت خود را از طریق مال اندوزی و پس‌انداز تامین می‌کند و خرج کردن را تهدید می‌داند. 4- منش بازاری: این منش امروزه از بازار خوبی برخوردار است. چنین شخصی بر اساس عرضه و تقاضا در پی آن است که ببیند در بازار زندگی چه چیز تقاضا دارد تا کالا و خدمات خود را متناسب با زوق خریدار عرضه کند. او شخصیت خود را نیز در معرض فروش متقاضیان قرار می‌دهد و به گونه‌ای خود را عرضه می‌کند که مد روز به او بگوید و اینکه جامعه او را چگونه می‌پسندد. احساس احترام و غرور وی، وابسته به این است که تا چه اندازه در فروش خود موفق باشیم.</p>
<p style="text-align: justify;">البته که در این بازار پر رونق انسان با کیفیت، اصیل و بارور خریدار ندارد. چون انسان بارور خود را به قیمت بازار عرضه نمی‌کند و او اصولاً ارزش حقیقی خود را قابل مبادله با پول نمی‌داند چون او فضیلت و احساس مسئولیت انسانی خود را فروشی نمی داند. چنانکه مشاهده شد روانکاوان، انسان‌ها را به دو گروه تقسیم می‌کنند و بین آنان واسطه‌ای در نظر نمی‌گیرند ولی امیر المومنین بین این دو گروه واسطه یا گروه بین بینی را می‌بیند که با واقعیت انسان نزدیک تر است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش دوم: نگرش عالم ربانی به علم و ثروت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">يَا كُمَيْلُ: الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ، در قسمت دوم کلام، امام بین علم و مال مقایسه کرده و می‌فرمایند: اى كميل: علم بهتر از ثروت است. گویی تفاوت دسته اول از انسانها با دسته دوم از آنها در این است که گروه اول اصالت را به علم می دهند و دسته دوم اصالت را به داشته ها و ثروت. گروه اول دنبال علم و تابع علم است چون از رب خود فرمان گرفته است که چنین باشد: لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء، 36) گروه دوم به دنبال داشتن و ثروت و لوازم داشتن هستند تا تمایلات خود را به وسیله آن جامع عمل بپوشانند. حضرت در مقایسه بین علم و ثروت با سه دلیل ثابت می کند که اصالت با علم است نه ثروت.</p>
<p style="text-align: justify;">1- الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ 2- وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ 3- وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِه، چرا که علم، نگهبان تو است، ولى تو بايد از مال خويش نگهدارى كني؛ مال با بخشيدن كم مى شود اما علم با بخشش فزونى می گيرد؛ و مقام و شخصيتى كه ساخته شده مال باشد با نابودى مال، نابود مى گردد ولی آنکه با علم ساخته شده است با مرگش علم او در دنیا برای دیگران می ماند و در آخرت او را همراهی می کند. حضرت در توضیح نقش علم و اهمیت آن می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;">يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ: مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ، اى كميل بن زياد! شناخت علم راستين آيينى است كه به آن پاداش داده مى شود یا معرفت علمی خود دین و مکتبی است که انسان را به خود متعهد می سازد تا مبتنی بر علم عمل کند</p>
<p style="text-align: justify;">بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِى حَيَاتِهِ، و انسان در دوران زندگى با علم، خدا را اطاعت مى كند. راه علم راه خداست و انسان با تبعیت از علم اطاعت خدا را کرده است. انسان با علم، به مصالح انسانی خود و دیگران پی می برد و مومن، عمل صالح را به وسیله علم تشخیص می دهد و به آن عمل می کند. جاهل برای انجام عمل به هوا و هوس خویش مراجعه می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، و پس از مرگ، نام نيكو به يادگار می گذارد. کسی که راه درست را انتخاب کرد بعد از مرگش در دنیا نام نیک برجای می گذارد چنانکه در دعای حضرت ابراهیم بود که وَ اجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ اما آنکس که دنبال مال و مصرف است از خود چیزی به یادگار نمی گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ، دانش. فرمانروا؛ و مال، فرمانبر است. علم حاکم است و مال محکوم. هر چیز بر اساس علم بنا می شود و رفاه و مصرف تابع علم است. اگر عالمی نباشد تا کالاهای مصرفی را تولید کند از مال چه کاری ساخته است. کاخ و ماشین و هواپیما و وسائل لوکس دیگر همه ساخته علم است. علم مولد است. حضرت سرنوشت عالم و جاهل در تاریخ را بررسی کرده و می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;">يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ، وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، اى كميل! ثروت اندوزان، مرده اى به ظاهر زنده اند. در حالی که علما تا دنيا بر قرار است زنده اند، گر چه بدن هايشان در زمين پنهان است ولی علم آنان با نفس آنان متحد است و در دنیای دگر هم از آنان جدا شدنی نیست و جاودانه هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ أَمْثَالُهُمْ فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا. اما ياد و تمثال آنان در دل ها هميشه زنده است. آثار وجودیشان در دنیا باقی است. خزانه داران ثروت نابود می شوند ولی انبیاء، فلاسفه، دانشمندان و حکما تا دنیا هست باقی هستند. کدامیک از اهل مال در زندگی آدمیان چون فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا، ارسطو، افلاطون، سقراط، ابراهیم و غیره حضور داشته اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش سوم: روانکاوی علمای دین</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امیر المومنین که خود مصداق تام عالم ربانی است در حالی که اشاره به سینه خود کرده می فرماید: إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً بدان كه در اينجا دانش فراوانى انباشته است، علمی را خود من از عالم ربانی دریافت کرده ام که او از رب خویش دریافت کرده است: «علمنیه رسول الله(ص). (تمام نهج البلاغه، کلام 44)</p>
<p style="text-align: justify;">لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً،ولی اى كاش كسانى را مى يافتم كه مى توانستند آن را بياموزند؟ عجیب است که امام در عصر خویش مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ یعنی گروه دوم از دسته بندی اول خود را نایاب اعلام می کند. مگر اینهمه انسان در زمان امام مدعی ولایت و شیفتگی به رهبری خود نبودند؟ امام پاسخ می دهد که بلی طلاب دینی زیادند ولی مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ نیستند:</p>
<p style="text-align: justify;">بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً، غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ، لقن یعنی زود فهم و باهوش و زرنگند امام می فرماید آرى تيزهوشانى مى‌يابم اما مورد اعتماد نمى باشند. یعنی متعلم هستند ولی علی سبیل نجاة نیستند. مگر آنان چه ویژگی هایی داشتند که برای امام قابل اعتماد نبودند؟ امام می فرماید طالبان علم دین از آن جهتی که ظاهراً طلاب علوم دینی هستند زیادند ولی از آن جهت به چشم همگان نمی آید یعنی از جهت ضمیر ناخودگاه و مبانی روانشناختی به چند دسته هستند:</p>
<p style="text-align: justify;">1- مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا، دين را وسيله دنيا قرار می‌دهند. کسب دنیا راههای مختلف دارد یکی از آنها، از طریق دین است و بعضاً عده ای در این خصوص به تعبیر امیر المومنین از استعداد ویژه ای هم برخوردار هستند و برخی از علما نیز راه کسب ثروت و معیشت، قدرت و حاکمیت و اعتبار و شهرت خویش را از این راه بهتر ممکن می دانند لذا امام می فرماید هستند طالبان علم زرنگ و با هوش که آن را وسیله کسب دنیای خود قرار دهند ولی شیوه پیامبران و ائمه این بوده است که دین را برای خدا خالص می خواسته اند و دین را وسیله کسب دنیا نمی‌دانستند. به خود دعوت نمی کردند. به بیان امیرالمومنین، پیامبر (ص) چون بندگان مى‏نشست، و كفش خود را بدست خود مى‏دوخت، و بر الاغ لخت سوار مى‏شد، و شخصى ديگرى را هم پشت سر خود بر آن حيوان سوار مى‏كرد، وقتى ديد پرده در خانه‏اش تصوير دارد به يكى از زنان خود فرمود: اين پرده را از نظرم پنهان كن تا آن را نبينم، چون هر وقت چشمم بدان مى‏افتد به ياد دنيا و زیبایی‌های آن مى‏افتم، آرى به قلب و از صميم دل از دنيا اعراض كرده بود، و يادش را در دل خود كشته و از بين برده بود، تا جايى كه دوست مى‏داشت زينت دنيا را حتى به چشم هم نبيند تا هوس لباس فاخر نكند، و دنيا را خانه قرار نبيند، و اميدوار اقامت در آن نشود، از اين رو دنيا را به كلى از دل خود بيرون كرد، و ياد آن را از قلب كوچ داد، و از نظر دور بين خود هم پنهان نمود، آرى وقتى شخصى از چيزى بدش می‌آيد نظر كردن به آن را هم دوست نمى‏دارد، حتى دوست نمى‏دارد كه كسى نزد او اسم آن چيز را ببرد. (المیزان ج6، ص492) او با اینکه رهبر جهان اسلام بود از دنيا رفت در حالتى كه خشتى روى خشت نگذاشت. (المیزان ج6، ص512( و از دعوت مردم به خدا طلب اجر و مزد نمی کردند. وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ (هود29) در روایتی از امام باقر است خطاب به ابا ربی شامی که می فرمایند: ریاست طلب و گرگ نباش و از را نام ما نان نخور. عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) قَالَ: قَالَ لِي‏ وَيْحَكَ يَا أَبَا الرَّبِيعِ لَا تَطْلُبَنَّ الرِّئَاسَةَ وَ لَا تَكُنْ ذِئْباً- وَ لَا تَأْكُلْ‏ بِنَا النَّاسَ فَيُفْقِرَكَ اللَّهُ وَ لَا تَقُلْ فِينَا مَا لَا نَقُولُ فِي أَنْفُسِنَا فَإِنَّكَ مَوْقُوفٌ وَ مَسْئُولٌ لَا مَحَالَةَ فَإِنْ كُنْتَ صَادِقاً صَدَّقْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً كَذَّبْنَاكَ. (اصول کافی، ج2، ص298)</p>
<p style="text-align: justify;">در روایت دیگری از امام سجاد در تیپ شناسی مردم، حضرت ریاست طلب را به شیر، تاجر را به گرگ و آنان که از طریق دین امرار معاش می کنند و آنچه می گویند خود به آن عمل نمی کنند را به روباه تشبیه کرده است: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع)، فَقَالَ يَا زُرَارَةُ: النَّاسُ‏ فِي‏ زَمَانِنَا عَلَى‏ سِتِ‏ طَبَقَاتٍ: 1- أَسَدٍ وَ2- ذِئْبٍ وَ 3- ثَعْلَبٍ وَ 4- كَلْبٍ وَ 5- خِنْزِيرٍ وَ 6- شَاةٍ. فَأَمَّا الْأَسَدُ: فَمُلُوكُ الدُّنْيَا، يُحِبُّ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَنْ يَغْلِبَ وَ لَا يُغْلَبَ. وَ أَمَّا الذِّئْبُ: فَتُجَّارُكُمْ، يَذُمُّونَ إِذَا اشْتَرَوْا وَ يَمْدَحُونَ إِذَا بَاعُوا. وَ أَمَّا الثَّعْلَبُ: فَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ بِأَدْيَانِهِمْ وَ لَا يَكُونُ فِي قُلُوبِهِمْ مَا يَصِفُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ. وَ أَمَّا الْكَلْبُ: يَهِرُّ عَلَى النَّاسِ بِلِسَانِهِ وَ يُكْرِمُهُ النَّاسُ مِنْ شَرِّ لِسَانِهِ. وَ أَمَّا الْخِنْزِيرُ، فَهَؤُلَاءِ الْمُخَنَّثُونَ وَ أَشْبَاهُهُمْ لَا يُدْعَوْنَ إِلَى فَاحِشَةٍ إِلَّا أَجَابُوا. وَ أَمَّا الشَّاةُ: فَالْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ تُجَزُّ شُعُورُهُمْ وَ يُؤْكَلُ لُحُومُهُمْ وَ يُكْسَرُ عَظْمُهُمْ. فَكَيْفَ تَصْنَعُ الشَّاةُ بَيْنَ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ كَلْبٍ وَ خِنْزِيرٍ. (خصال شیخ صدوق، ح39، ص300)</p>
<p style="text-align: justify;">2- وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، دومین گروه طالب علم ربانی کسانی هستند با این علم که نعمتی الهی است قصد دارند بر گرده بندگان خدا سوار شوند. آنان در ضمیر ناخودآگاه خود طالب شهرت و آقایی بر مردم هستند و علم دین ابزار مناسبی برای آنهاست. هنگامی که می بینند در شهر یا روستای آنها مردم به علما احترام می گذارند و آنان را بر صدر مجالس می نشانند و خود را خادم العلما معرفی می کنند، حس برتری جویی آنان بر انگیخته شده این علم را می آموزند تا بر مردم سروری کنند. این در حالی است که پیامبر اسلام افتخار داشت که بنده خدا باشد و چون بندگان زندگی کند. او رهبر مسلمانان بود و از هر کس بر آقایی سزاوار تر بود. به بیان سید الشهدا رسول خدا به هر كس برمى‏خورد در سلام از او سبقت مى‏جست (المیزان ج6، ص486) و در هيچ مجلسى جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏كرد، و از صدرنشينى نهى مى‏فرمود، و در مجالس هر جا كه خالى بود مى‏نشست، و اصحاب را هم دستور مى‏داد كه چنان كنند. (المیزان ج6، ص488) نه تنها در بین مردم در خانه خود و بر خانواده خود هم آقایی نمی‌کرد و هنگامی که وارد منزلى ميشد در نزديكترين جا، نسبت به محل ورود مى‏نشست. (المیزان ج6، ص504) هرگز ثناى كسى را نمى‏پذيرفت مگر اينكه به وى احسانى كرده باشد، (المیزان ج6، ص490</p>
<p style="text-align: justify;">3- وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ، به بیان امیر المومنین گروه سوم طالبان علم دین کسانی هستند که با برهان هاى الهى که آموزش دیده اند بر اولیا و دوستان خدا فخر می فروشند و بر آنان برتری جویند. در متن اصلی و تقطیع نشده سید رضی، شیخ صدوق در خصال در مورد این گروه آمده است که این افراد، افراد کم اطلاع را به دور خود جمع می کنند تا مردم را از اطراف ولی حق به سمت خود بکشانند: لیتخذه الضعفاء ولیجة دون ولی الحق او منقاداً لحملة الحق. (ح220) طبیعی است که سپردن علم دین به این بد گوهران برای دین و دنیای مردم خطرناک است.</p>
<p style="text-align: justify;">بدگهر را علم و فن آموختن</p>
<p style="text-align: justify;">دادن تیغی به دست راه‌زن</p>
<p style="text-align: justify;">تیغ دادن در کف زنگی مست</p>
<p style="text-align: justify;">به که آید علم ناکس را به دست</p>
<p style="text-align: justify;">علم و مال و منصب و جاه و قران</p>
<p style="text-align: justify;">فتنه آمد در کف بدگوهران</p>
<p style="text-align: justify;">آنچ منصب می‌کند با جاهلان</p>
<p style="text-align: justify;">از فضیحت کی کند صد ارسلان</p>
<p style="text-align: justify;">احمقان سرور شدستند و ز بیم</p>
<p style="text-align: justify;">عاقلان سرها کشیده در گلیم</p>
<p style="text-align: justify;">4- أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِى أَحْنَائِهِ، گروه چهارمی هستند كه تسليم حاملان حقند اما ژرف انديشيِ لازم را در شناخت حقيقت ندارند. مقلد هستند و علم دین را حفظ می کنند و طوطی وار تکرار می کنند و چون افراد کودن عمل می کنند، ابعاد وسیع علوم ربانی را فهم نمی کنند. لذا علم آنان علم تقلیدی است. عالم ربانی طالب طلابی است که علم تحقیقی را بخواهند</p>
<p style="text-align: justify;">علم تقلیدی بود بهر فروخت</p>
<p style="text-align: justify;">چون بیابد مشتری خوش بر فروخت</p>
<p style="text-align: justify;">مشتری علم تحقیقی حقست</p>
<p style="text-align: justify;">دایما بازار او با رونقست</p>
<p style="text-align: justify;">خصوصیت این افراد چنین است: يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِى قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، با اولين شبهه اى که پیش آید، شك و ترديد در دلشان برافروخته می شود. ينقدح یعنی روشن مى‏شود، گویی شک به مرور اعتقادات آنان را می سوزاند.</p>
<p style="text-align: justify;">أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ، امام در اینجا می فرماید: نه متعلمی که تیز هوش است و دین را برای دنیا می خواهد و یا می خواهد بر دیگری فخر فروشد و نه متعلمی که مقلد است و کورکورانه سخن مرا می پذیرد و طوطی گونه تکرار می کند سزاوار این نیست که من دانش هاى فراوان خود را به او بیاموزم. گروه دیگری طالب علوم دین از من هستند ولی اوضاع بدتری دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">5- أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ، سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ، گروه پنجمی از طالب علم دین هستند که سخت لذت طلب و در مقابل شهوت اختيار از کف می نهد. منهوم یعنی گرسنه و شكم‏پرست. قیاد شهوت به معنای این است که جز به زیر شکم فکر و ذکری ندارند. ذهن آنان دائماً بر شکم و زیر شکم متمرکز است یا مباحث جنسی ورد زبان آنان است و وصف عیش را نصف عیش می‌دانند و به سورچرانی معروفند. این در حالی است که نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) از خوردنيهاى دنيا اندك و به اطراف دندان خورد، و دهان خود را از آن پر نكرد و به آن التفاتى ننمود، لاغرترين اهل دنيا بود از حيث تهى گاه و گرسنه‏ترين شان بود از جهت شكم، &#8230; شكمش از سينه جلوتر نبود، و اندامی متناسب داشت&#8230; خزائن دنيا بر او عرضه شد، ليكن او از قبولش آن استنكاف نمود (نهج البلاغه و المیزان، 486و491) و امین مال و جان و ناموس مردم بود.</p>
<p style="text-align: justify;">6- أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ، لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِى شَيْ‏ءٍ، گروه ششم از طلاب علوم علی (ع) چون مورچگان تنها جمع می کنند ثروت اندوزان یا جمع کنندگان علم هستند. مغرم یعنی حريص و ادخار یعنی انبار کردن. گروهی که به دنبال جمع و انبار علم یا ثروتند و دین را در هیچ یک از امور زندگی خود رعایت نمی‌کنند. تنها اهل علمند نه اهل عمل، ملاحظه و ترمز و کنترل دینی ندارند لذا نمى توانند پاسدار دين باشند، دانش به حق دارند ولی خود حق طلب نیستند نه چون عالم ربانی که در مورد او یعنی پیامبر گفته شده است که دنيا و ناملايمات آن، هرگز پیامبر را به خشم در نمى‏آورد، مگر وقتى كه حقى پايمال مى‏شد و در آن هنگام از شدت خشم كسى او را نمى‏شناخت، و از هيچ چيزى پروا نداشت تا آنكه احقاق حق مى‏كرد. (المیزان، ج6، 486-487) به این علما دین وقتی کاری هم واگذار می شود کارایی لازم را ندارند: چنانکه امام در خطبه 18 نهج البلاغه می فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">تَرِدُ عَلى اَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فى حُكْم مِنَ الاَْحْكامِ فَيَحْكُمُ فيها بِرَأْيِهِ،</p>
<p style="text-align: justify;">نزد يكى از ايشان حكمى از احكام مطرح مى گردد او به رأى خود حكم مى دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِها عَلى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فيها بِخِلافِهِ،</p>
<p style="text-align: justify;">سپس عین همان قضیه بر ديگرى ارائه مى شود او حكمى ديگر صادر مى کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضاةُ بِذلِكَ عِنْدَ الاِْمامِ الَّذِى اسْتَقْضاهُمْ فَيُصَوِّبُ آراءَهُمْ جَميعاً!</p>
<p style="text-align: justify;">آن گاه به نزد امامی كه مسند قضا را به آنان سپرده می‌روند و او رای هر دو را تایید می‌کند. این درحالی است كه خدا و پيامبر و كتاب آنها يكى است.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ اِلهُهُمْ واحِدٌ، وَ نَبِيُّهُمْ واحِدٌ، وَ كِتابُهُمْ واحِدٌ.</p>
<p style="text-align: justify;">اَفَامَرَهُمُ اللّهُ تَعالى بِالاِْخْتِلافِ فَاَطاعُوهُ؟ اَمْ نَهاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ؟</p>
<p style="text-align: justify;">آيا خداوند آنان را به اختلاف فرمان داده و آنان اطاعتش كرده اند؟ يا آنان را از اختلاف نهى فرموده است و آنان نافرمانی می کنند؟</p>
<p style="text-align: justify;">اَمْ اَنْزَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ ديناً ناقِصاً فَاسْتَعانَ بِهِمْ عَلى اِتْمامِهِ؟</p>
<p style="text-align: justify;">يا خدای سبحان دين ناقصی نازل نموده و از آنان براى كامل کردنش يارى طلبیده است؟</p>
<p style="text-align: justify;">از امیر المومنین سوال می کنند عوام چگونه به فساد کشیده می شوند؟ حضرت می فرمایند: به فساد حال خواص: « انما هی من فساد احوال الخاصه» ایشان اولین خواص را علما و بعد زهاد و بعد تجار و بعد پاسداران و آنکاه حکام دانسته و سپس می فرماید وقتی علما طماع و به دنبال تجمع مال بودند مردم به چه کسی استدلال کنند؟ «فاذا کان العالم طماعاً و للمال جماعاً فبمن یستدل؟» (غرر، کلام106، ص504)</p>
<p style="text-align: justify;">أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ، این افراد بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند تا عالم دین، به تعبیر قرآن کَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً (جمعه5)</p>
<p style="text-align: justify;">كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ، حضرت در نهایت نتیجه می گیرند که با توجه به اینکه کسی یافت نمی شود تا عالم ربانی علم خود را به او انتقال دهد، دانش با مرگ دارندگان دانش از بین می رود و همراه حامل علم به زیر خاک می رود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش چهارم: روانکاوی علمای ربانی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اللَّهُمَّ بَلَى، لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ، إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً، آرى ! خداوندا! زمين هيچ گاه از حجت الهى خالى نيست، كه براى خدا با برهان روشن قيام كند، يا آشكار و شناخته شده، يا بيمناك و پنهان.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت می خواهند بگویند که نباید نا امید بود. اینگونه هم نیست که در عالم عالم ربانی نباشد و طلاب صادق علم از هدایت محروم بمانند. هادی بودن خدا منتفی نخواهد شد. رحمت خدا و هدایت خدا پایان ناپذیر است.</p>
<p style="text-align: justify;">لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ، تا حجت خدا باطل نشود، و نشانه هاي خدا از ميان نرود. آیات زمینی خدا همراه هستند. مهم این است که توجه داشته باشیم که:</p>
<p style="text-align: justify;">وَ كَمْ ذَا؟ وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ تعدادشان چقدر؟ و در كجا هستند؟ حضرت در پاسخ می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;">أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً، به خدا سوگند ! كه تعدادشان اندك است. طبیعی است که تعداد آنان بسیار اندک باشد چون عالم ربانی شدن بسیار دشوار است و کار هر کس نیست. در میان یک امت بزرگ تنها یکی نوح و یکی ابراهیم و یکی موسی و یکی عیسی و یکی محمد و یکی علی و یکی حسین و یکی &#8230; می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً، ولى نزد خدا بزرگ مقدارند. البته که قدر و قیمت این افراد کم، باید بسیار باشد. ابراهیم به تنهایی یک امت است ارزش یک ملت دارد. او تنها شمع روشنی است که هزاران شمع خاموش را روشن می کند. این افراد حالات و رفتار ویژه ای دارند:</p>
<p style="text-align: justify;">1- حافظ دین: يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ، این تعداد اندک هستند كه خدا به وسيله آنان حجت ها و نشان هاى خود را نگاه مى دارد. آنان هستند که در طول تاریخ مانع شده اند که نور خدا خاموش شود.</p>
<p style="text-align: justify;">2- آموزگار: حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ، مسئولیت آنان این است تا حجت و بینات خدا را به كسانى كه همانندشان هستند بسپارد، و در دل هاى آن بكارد. این ها عالمان ربانی هستند که متعلم علی سبیل النجات می‌پرورند تا آنان با رشد خویش عالم ربانی دیگری شوند. بنابراین وظیفه عالمان ربانی ابتدا حفظ حقیقت و سپس انتقال حقیقت به نسل های مستعد بعدی است. گویی طالب علمی یقین که نیت پاک برای کسب رستگاری دارد تا مدتی به دنبال علم می رود ولی وقتی به مرز عالم ربانی شدن رسید این علم است که به دنبال آنان می آید و به آنها هجوم می آورد و آنان به عینه حقیقت را می‌یابد:</p>
<p style="text-align: justify;">3- اهل یقین: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ، علم حقيقت بينى بر قلبشان هجوم آورد و روح يقين با آنان همراه شود. چیزی که برای دیگران تنها پس از مرگ حاصل می شود، را در يافته اند، چنانکه قرآن کریم می فرماید: کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ (تکاثر5-7) این وضعیت آنها اثر حالت روانی اخلاص آنهاست چنانکه از رسول خدا نقل شده است که من أخلص للَّه أربعين صباحا ظهرت ينابيع‏ الحكمة من قلبه على لسانه. (نهج الفصاحه2836) و نتیجه خودکنترلی آنهاست که يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجعَل لَكُم فُرقانًا (انفال29) انسانی که به یقین رسیده باشد به طوری که اگر پرده ها بیفتد بر یقین او چیزی افزوده نشود: لو كشف‏ الغطا ما ازددت‏ يقينا (غرر، ص566) بلایا برای او بازیچه ای بیش نیست و آنچه دیگران حاضرند دین خود را برای نجات از آن ارزان بفروشند آنان به استقبالش می روند.</p>
<p style="text-align: justify;">4- وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، آنچه را مترفین سخت مى شمارند، آسان گرفتند. آنچه از عبادات، تکالیف و وظایف که برای خوشگذاران ها طاقت فرساست برای آنان امر ملایمی است.</p>
<p style="text-align: justify;">5- وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ و آن چه كه نادانان از آن هراس داشتند أنس گرفتند. مهمترین چیزی که همه از آن فرار می کنند ترس از مرگ است چیزی که امام حسین (ع) خطاب به علمای عصر خود فرمود که چرا ترس از مرگ باعث دین فروشی شما شده است ترسی که برای سید الشهدا به عنوان عالم، عالم ربانی فرض ندارد. امیر المومنین نیز سکوت خود را ناشی از ترس ندانسته و می فرماید به خدا علی با مرگ از پستان مادر مأنوس تر است: وَ اللَّهِ‏ لَابْنُ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ آنَسُ‏ بِالْمَوْتِ‏ مِنَ‏ الطِّفْلِ‏ بِثَدْيِ‏ أُمِّهِ‏. (خطبه5)</p>
<p style="text-align: justify;">6- وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى، در دنيا با بدن هايشان زندگى مى كنند، ولی ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است. در دعای شعبانیه علمای ربانی ما خواهان چنین مقامی هستند: إلهی هَبْ لی کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بعِزِّ قُدْسِکَ‌.</p>
<p style="text-align: justify;">7- أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. این افراد همان کسانی هستند که هدف خلقت هستند و خدا به فرشتگان فرمود که قصد خلق آنها را کرده است: وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره30) سپس حضرت آرزوی دیدار این یاران موافق را می کند:</p>
<p style="text-align: justify;">آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ آه، آه، چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حجاب، عفاف و ازدواج</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 19:43:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=163</guid>
		<description><![CDATA[جناب آقاي دكتر علي مطهري «زيد عزه العالي» : پس از سلام و تحيّت و تشكر فراوان از مواضع عادلانه و شجاعانه و تشكر ويزه از دفاع مستمر جناب‌عالي از زندانيان مظلوم و محصوراني كه بدون هيچ محاكمه‌اي، تنها بر اساس خواسته و سليقه‌ي چند نفر‌، چندين سال است كه گرفتار شده‌اند . براي تلف ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_82" style="width: 251px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/abedini-1.jpg"><img class="wp-image-82 " src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/abedini-1.jpg" alt="احمد عابدینی" width="241" height="233" /></a><p class="wp-caption-text">احمد عابدینی</p></div>
<p style="text-align: justify;">جناب آقاي دكتر علي مطهري «زيد عزه العالي» :</p>
<p style="text-align: justify;">پس از سلام و تحيّت و تشكر فراوان از مواضع عادلانه و شجاعانه و تشكر ويزه از دفاع مستمر جناب‌عالي از زندانيان مظلوم و محصوراني كه بدون هيچ محاكمه‌اي، تنها بر اساس خواسته و سليقه‌ي چند نفر‌، چندين سال است كه گرفتار شده‌اند .</p>
<p style="text-align: justify;">براي تلف نكردن وقت جناب‌عالي بي‌مقدمه وارد اصل بحث مي‌شوم.</p>
<p style="text-align: justify;">معمولا در بين موضع‌گيري‌هاي جناب‌عالي، نكاتي پيرامون امور زنان مطرح مي‌شود و به ويزه كه درآخرين مصاحبه خواسته بوديد كه دولت در اين امر دخالت كند و كار فرهنگي را لازم، ولي غير كافي دانسته بوديد، سؤال اين‌جانب دقيقا اين است كه چه دليل ديني، اعم از قرآني و روايي وجود دارد كه پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) به عنوان دو مجري، از بعد اجرايي و يا كيفري و يا&#8230; در اين باب وارد شده‌اند؟</p>
<p style="text-align: justify;">در قرآن پيرامون پوشش زنان چند آيه است كه در هيچ كدام حتي تهديد به عذاب و جهنم هم وجود ندارد تا چه رسد به برخورد فیزیکی و دنيايي. از اين مهم‌تر، اين‌كه شما در بين روايات نيز، يك روايت صحيح‌السند، كه بدحجابان و بي‌حجابان را به عذاب تهديد كرده باشد نمي‌يابيد. تنها احاديث معراجيه است كه سند صحيحي ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">مهم‌تر از اين دو، اين‌كه در واجب كردن ساير تكاليف، خداوند خودش مستقيم خطاب مي‌كند و مثلا مي‌فرمايد: « &#8230;. اقيموا الصلاه و آتوا الزكات &#8230;» (بقره/43) يا « لله علي الناس حج البيت&#8230;» و امثال اين‌ها، ولي پيرامون حجاب، خدا به‌طور مستقيم زنان را مورد خطاب قرار نداده بلكه به پيامبرش دستور داده است كه: « قل للمومنات يغضضن&#8230;» (نور/31) يا «قل لازواجك و بناتك&#8230; يدنين» (احزاب/59) و يا در روايات بجاي نهي از بد حجابي يا بي حجابي به مردان مي‌گويد: « نگاه كردن به زناني كه اگر نهي شوند گوش نمي‌دهند اشكالي ندارد. «اذا نهين لا ينتهين».</p>
<p style="text-align: justify;">اما دستور به نكاح را خود خداوند فرموده است: «وانكحوا الايامي منكم و الصالحين من عبادكم وامائكم» (نور/32). شايد اين امور نشان دهد كه حجاب آنقدر كه امروز مطرح مي‌شود مهم نيست و توحيد، نفي شرك، نماز، زكات، حج، اقامه‌ي عدل، جلوگيري از ظلم و امثال اين‌ها مهم‌تراست و يا نشان ‌دهد كه راه برخورد با زنان تهديد، ارعاب و بگير و ببند نيست زيرا زنان حساسند و ممکن است با تهديد و تحقير برخی به لجبازي بیفتند و وقتي کسی به لجاجت افتاد، ديگر كاري از كسي ساخته نيست. برخورد اخلاقی و محترمانه با همسر، و زنان آشنا و غير آشنا اين مطلب را به خوبي روشن می‌کند كه اگر آنان از احترام والايي برخوردار باشند بهتر به راه صلاح مي‌روند تا با تهديد و تحقير.<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در قرآن در مورد زنان پيامبر (ص) اول به كار خوبشان وعده‌ي پاداش دو برابر داده شده و سپس آمده كه اگر كار بدي كرديد دو برابر عذاب مي‌شويد (احزاب /30) و همچنين در همين سوره، با امهات المومنين خواندن آنان و ساير تعريف‌ها، تلخي اين تهديد خفيف را گرفته است. از اين امور به خوبي برمی‌آید كه اول بايد راه گفتگو يا امر و نهي به زنان را فرا بگيريم و سپس اقدام كنيم.</p>
<p style="text-align: justify;">درروايات ما آمده است «المرأه ريحانه و ليست بقهرمانه» پس زنان را نمي‌توان با هر كلامي و هر سخني مورد خطاب قرار داد. آنان تاب شنيدن سخنان تهديدآميز يا تحقيرآميز را ندارند و همان‌گونه كه گل از كوچك‌ترين باد ناملايم پژمرده مي‌شود او هم واکنش نشان میدهد.</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه تقاضايي كه بنده از شما دارم اين است كه يا به اين دغدغه‌هاي ذهني من پاسخ دهيد و دليل قرآني، روايي براي جواز برخورد حكومت و دولت با زنان بياوريد و يا اگر قبول داريد كه اين مطالب تا حدودي حق يا لااقل سزاوار دقت است مي‌توانيم راه گفتگو يا مكاتبه را باز كنيم و يا به كتاب‌ها و مقالات اين‌جانب در اين موضوع مراجعه کنید. <a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اگر نتيجه‌ي مثبتي حاصل شد تقاضاي دومم این است که؛ چون شما از شخصيت مورد قبولی برخوردار هستيد و تقريبا چپ و راست، سنتي حوزوي و غير حوزوي، دانشگاهي و غير دانشگاهي، شما را از جهتی قبول دارند، مسئوليت فرهنگي برخورد متدينانه‌ و عاقلانه با زنان را قبول كنيد و با احترام گذاشتن به آنان و شريك دانستن آنان در تمامي امور، همانند اوايل انقلاب عمل كنيد، تا آنان نيز همانند آن زمان عمل کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن زمان مرحوم امام خميني، به آنان احترام گذاشت و آنان را داراي شخصيت والا دانست، لذا غالباً به بهترين نحو دستورهاي ديني را عمل كردند و بي‌حجاب هاي زيادي با حجاب و اهل نماز و مسجد شدند ولي پس از آن چون گهگاهي تحقير شدند گهگاه هم راه لجبازي را پيش گرفتند و هر تابستاني نيروي انتظامي دخالت كرد و نتيجه اش اين شد كه سال بعد مقنعه‌ها يك سانت عقب‌تر و مانتوها چند سانت كوتاه‌تر شد. اميد است كه شما به اين مسير باطل خاتمه دهيد و مسيري را در پيش بگيريد تا در ازاي آن، آن فرشتگان زميني نيز به گوهر اصلي خويش برگردند و لجاجت كنار رود.</p>
<p style="text-align: justify;">نكته‌ي ديگري كه ذكرش خالي از لطف نيست اين است ‌كه، چرا هميشه تلاش شود پسر و دختر از هم جدا نگه داشته شوند تا شهوت اوج گيرد؟ آيا بهتر نيست از همان اوايل بلوغ پسران و دختران با هم ازدواج كنند و هر روز ساعتي خانه براي آنان خالي گذاشته شود تا با هم باشند و خود را اشباع كنند تا از گرفتار شدن به خانه‌ي مجردي، ازدواج سفيد، زنا، آبستن شدن و سقط جنين و امثال اين امور و بيماري‌هاي ناشي از نبودن مكان‌هاي بهداشتي و غيره در امان باشد؟</p>
<p style="text-align: justify;">باز بايد توجه كرد كه اشباع شهوت جنسي مثل اشباع شهوت خوردن است و ربطي به بلوغ عقلي يا بلوغ اقتصادي و سياسي ندارد، بلكه پيوسته قبل از بلوغ عقلي شهوت شروع مي‌شود. (نسا/6) بنابراين همان‌گونه كه پدر و مادر و نيز حاکمیت، غذاي فرزندان را فراهم مي‌كنند بايد همه با هم، وسيله‌ي ارضای شهوت شرعي را از اوايل بلوغ براي آنان فراهم كنند. در این صورت هم اعصاب‌ها، براي درس و ساير امور راحت‌تر است و هم كار حرامي انجام نگرفته است، هم نيازي نيست كه افراد براي جذب جنس مخالف خودنمايي كند. در سنین پاین‌تر هم انعطاف‌پذيري بيشتري دارند و كمتر ازدواجشان به طلاق منجر مي‌شود و هم كمتر به اين و آن دروغ مي‌گويند و چون ازدواجشان رسمي است. در این صورت باید به آنان راه‌هاي جلوگيري را هم آموخت و قبل از بلوغ اقتصادي و &#8230; آموزش داد. در این صورت آنان اگر هم بچه‌دار شدند، دچار استرس و آدم‌كشي نمي‌شوند و &#8230; و بالاخره مرّ دين پياده مي‌شود و اشكالاتش از جدا نگه داشتن آنان بسیار كمتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">بنده تا حال با چندين گروه دانشجو و مشاور در اين زمينه صحبت كرده‌ام و آنان سخن مرا منطقي دانسته‌اند ولي اموري بهانه است كه ربطي به دين ندارد، نظير سن سربازي كه در سن 18 تا 20 سالگي است و اجبار به اين كه بايد در هر شرايطي شب در پادگان باشد در حالي كه جوان در اين سنين در اوج شهوت است، حال آنکه در چنين زماني وقتي جوانان در پادگان‌ها كنار هم قرار مي‌گيرند كسي از مفاسدش در امان نيست در حالي كه در حالت صلح اكثر اين جوانان مي‌توانند شب را در خانه و در كنار همسر خود باشند. شايد گرايش‌هاي هم‌جنس‌گرايانه در غرب به دلیل قرار دادن سربازي در اين سن و سال و اجبار به قرارگرفتن جوانان در پادگان، كنار يكديگر باشد و ما از روي بي توجهي آن را اجرا كرده ايم. شايد همين بي توجهي ها بر قوه قضائيه و زنداني كردن طولاني زندانيان نيز نقش داشته باشد تا كم‌كم هم‌جنس‌ها با هم‌ عادت كنند وگرنه معنا ندارد در كشوري كه همه چيزش تحت كنترل است، در حال صلح افراد زيادي در شهرهاي دور از خانه خدمت كنند و افراد زيادي شب درون زندان باشند و زن و فرزندانشان از ديدن آنان محروم باشند و اين‌ها نيز در بيرون زندان از راه غير شرعي و شايد هم‌جنس‌بازي خود را ارضاع كنند. گمان نكنيم تنها دشمن از راه سياسي و نظامي و در ظاهر به ما حمله مي‌كند بلكه احتمال دهيم ‌كه در متن توطئه‌ي فرهنگي دشمن قرار داريم. حضرت علي (ع) بر دست جواني كه استمناء كرده بود شلاق زد و به او پول داد تا ازدواج كند، تا به ما نشان دهد كه تنها مجازات جوانان كافي نيست و بايد راه ازدواج را فراهم كرد و به مردان چشم چران كه با حسرت به زنان نگاه مي‌كنند فرمود: نظير همين را در خانه داريد (كلمات قصار/420) و همين نشان مي‌دهد كه زنان در آن زمان در مجامع عمومي حضور داشتند و از مقابل مردان عبور مي‌كردند، سرتاسر بدنشان پوشيده نبود و زيبايي‌هايشان ظاهر بوده است و حضرت با هيچ‌كدام برخورد حكومتي نداشت و دنباله‌ي حديث برخورد بسيار ملايم با مخالفان سياسي را نشان مي‌دهد كه فعلا از آن مي‌گذرم.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، اگر چه قبول دارم كه برخي بدحجابي‌ها ريشه‌ي خارجي دارد و برخي فسادها ناشي از فقر اقتصادي است و شايد امور بسیار ديگري نيز در آن دخالت دارد ولي آن‌چه فعلا مورد نظر است اين كه، اولا: روش برخورد با زنان بايد عوض شود. ثانيا: ازدواج در اوايل سنين بلوغ امري متعارف تلقي شود تا دوستي‌هاي مخفيانه، تحت ضابطه و قانون در آيد و نواقص آن روز به روز برطرف شود. ثالثا: همه بفهمند مهريه‌ي زياد و قيد و بندهاي زياد، همه را به طغيان واداشته پس بايد اين قيود حذف شود و به جايش راه ازدواج تسهيل شود تا جلوي فساد گرفته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره اميدوارم اين نامه راه ديگري فراروي همه دلسوزان دين و ميهن بگشايد و لااقل از طرف شما با آن بيان متقن و آن خانواده‌ي پر صلابت و خوب و اصيل و ساير ويژگي‌هاي منحصر به فردتان مورد توجه واقع شود و راهي براي خروج كشور از اين بحران بيابيد. از اين كه مصدع اوقات شريف شدم عذر مي‌خواهم.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1"></a>1- شيوه‌ي همسرداري پيامبر (ص) بر همين امر استوار بوده كه بنده كتابي با همين عنوان نوشته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a> در باب حجاب اين‌جانب در كتاب احكام و حدود الهي در تفسير نور (بوستان كتاب/1392) حدود 100 صفحه مطلب نوشته‌ام و در مجله‌ي كاوشي نو در فقه اسلام شماره 23و 24 حدود 70 صفحه نوشته‌ام. البته سبقت از پدر بزرگوار و شهيدتان است كه در زمان اوج تبليغات منفي، مقاله‌هاي آن چناني را در مجله‌ي زن روز عرضه مي‌كرد و بنده بيشتر كناب‌هايش را با دقت خوانده‌ام. رحمه الله و حشره الله مع اوليائه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سنت و مدرنیته</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86%db%8c%d8%aa%d9%87/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86%db%8c%d8%aa%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 19:39:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=161</guid>
		<description><![CDATA[توسعه و پیشرفت درتکنولوژی یکی از دستاوردهای قرن حاضر است آن هم باسرعت بسیار. یک نگاه بسیار ساده به زندگی گذشته ی خود در می یابیم که زندگی امروز ما تا چه اندازه تغییر کرده و وابسته ی به  صنعت و تکنولوژی شده است، تا اینکه در تعریف فقر نبود بعضی از آنها  دخیل می باشد. اما ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_92" style="width: 246px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/ketabi.jpg"><img class="wp-image-92 " src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/ketabi.jpg" alt="سید سعید کتابی‌پور" width="236" height="297" /></a><p class="wp-caption-text">سید سعید کتابی‌پور</p></div>
<p style="text-align: justify;">توسعه و پیشرفت درتکنولوژی یکی از دستاوردهای قرن حاضر است آن هم باسرعت بسیار. یک نگاه بسیار ساده به زندگی گذشته ی خود در می یابیم که زندگی امروز ما تا چه اندازه تغییر کرده و وابسته ی به  صنعت و تکنولوژی شده است، تا اینکه در تعریف فقر نبود بعضی از آنها  دخیل می باشد. اما سوال این است که رابطه این توسعه با انسان و تاثیر هر کدام بر دیگری چگونه می باشد؟ آیا به دلیل تاثیرگذاری بیشتر یکی بر دیگری می توان گفت کدام اصل قرار گرفته است؟ اگر مدرنیته تغییری در ساختار فکری بشر گذاشته است، سنّت گرایان با &#8220;اصل مدرنیته&#8221; چه خواهند کرد؟ گویا که بین این دو تعارض می بینند، و سنّت رامقدم برمدرنیته می دانند.زیرابسیاری از اندیشمندان در نقد برتجدّدگرایی و غرب گرایی می گویند اگرچه تجربه ی جدید چیزهایی بسیاری را آفریده است، امابشریت را در بسیاری از امور زمینگیر کرده است. بعنوان مثال توسعه صنعتی در دنیای امروزی مشکلات زیست محیطی و بحران آب و گرما را به دنبال خود آورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما  واقعیتی غیر قابل انکاریوجود دارد که این توسعه هماهنگ با تمام خواسته های انسان نیست. و چه بسا در مواردی در مقابل اساسی ترین حقوق طبیعی انسان و طبیعت ایستاده است. این فنآوری جدید دیدگاه جدیدی را نسبت به طبیعت و انسان به وجود آورده است. اگرچه شاید بتوان دقیقتر گفت دیدگاه خاص نسبت به طبیعت و انسان،یعنی رسیدن به پول، قدرت و&#8230; بواسطه تکنولوژی، آغاز یک دگرگونی در حقوق طبیعت شد.و آن رسیدن به نیازهای نه چندان واقعی و یا نه اساسی انسان،اگر چه به نابودی طبیعت منجر شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در مواردی، این فنآوری جدید در مقابل خواسته های معنوی انسان قرار گرفته، و زمینه تباهی انسانیت را فراهم می کند. و چه بسا دفاع روشنفکرانه از مدرنیسم نیز سرعت بخش بر این تباهی می باشد. شما به یاد دارید در گذشته تفریحات چه چیزهایی بود؟  روزهای جمعه زیارت اهل قبور، دید و بازدید فامیلی، ویا  حضور در اماکن و مراسم سنتی &#8211; مذهبی. اما امروزه ورود اینترنت، تلویزیون، دستگاه های ورزشی، پارک ها و مراکز تفریحی مدرن با جاذبه هایش جایگزین ارتباطات معنوی و قدسی شده است. و ما هم مبلّغ این نگرش جدید شده ایم. مراجعه به مراکز تفریح و فروشگاه ها در غرب در روزهای یکشنبه به جای کلیسا نیز از همین موارد است. موزه و باستانی شدن مساجد و کلیساها خود گذر از سنّت به مدرنیته است.</p>
<p style="text-align: justify;"> لذا یکی از نگرانی های دردمندان متعهد با دو نگرش سنت گرا و نواندیشفاصله گرفتن انسان از ارزشهای انسانیت و طبیعت می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما از یک طرف نیاز به توسعه برای بهره گیری از هستی که خداوند می فرماید: &#8220;<strong><em>سخر لکم ما فی السموات و ما فی الأرض جمیعا</em></strong>&#8221; همه هستی برای انسان خلق شده است. و از طرف دیگرعجله از این بهره گیری،یک ناهماهنگی ویافاصله بین مدرنیسم با اخلاقیات و حقوق &#8211; نه حقوق صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی –ایجاد کرده است. این ناهماهنگی یکی از دلایل نهی بسیاری ازعالمان دینی در بهره گیری از این تکنولوژی شده است. ولع شدید نسل امروزی در استفاده از این تجدد او را غافل از معنویات که یک امر فطری می باشد، کرده است، به طوری که آن نهی را، حمل بر ارتجاع و سنّت گرایی غلط می کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">حال سوالاتی در این ارتباط مطرح می شود که پاسخ به آنها فرصت دیگری را می طلبد.</p>
<p style="text-align: justify;"> آیا ادیان الهی باید خود را با این خواسته های مدرنیته سازگار کنند؟ آیا تکنولوژی باید خود را باحقایق معنوی تطبیق دهد و بر اساس آن به پیش رود؟ دین و سنت با این &#8220;اصل&#8221; مدرنیته چه خواهد کرد؟ یا یه عبارت دیگر آیا مدرنیسم می تواند &#8220;اصل&#8221; باشد. و یا به بیان دکتر سید حسین نصر:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8221; اساس مدرنیسم بر اشتباهی در فهم کیستی انسان و چیستی واقعیت –چه فراکیهانی و چه کیهانی – استوار است. مدرنیسم ریشه در فریب بزرگی دارد که ما را به سوی تباهی و نابودی جهان می کشاند.&#8221;<a name="_ftnref1"></a> <a href="https://mail.google.com/mail/u/0/html/compose/static_files/blank_quirks.html#_ftn1">(در جست و جوی امر قدسی ص 299)</a></p>
<p style="text-align: justify;"> پس مدرنیسم &#8220;اصل&#8221; نیست تا قدرت مقابله با سنت را داشته باشد؟</p>
<p style="text-align: justify;">اما جدای از این بحث معرفتی آنچه این تقابل را شدت می دهد و یا به انحراف و تخاصم می کشاند:</p>
<p style="text-align: justify;">1-   برداشت غلط از سنت و دفاع بد از یک طرف و استفاده از فنآوری های جدید برای رسیدن به اهداف و لو غیر انسانی از سوی دیگراست. امروز یکی از نزاع های صاحبان قدرت بحث انرژی هسته ای است. استفاده ی از آن برای عده ای ابزار قدرت است برای سلطه، و برای کشوری وسیله ای برای مقابله با قدرت و برای کشوری دیگر راهکاری برای توسعه ی کشور. لذا دفاع از انرژی هسته ای و یا مقابله با آن می تواند سیاسی و یا اقتصادی و یا برای کسب قدرت جهانی یا مقابله با تک قطبی شدن باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آن چیزی را که همه از آن غافل می باشند، این است که بود و یا نبود آن چه تاثیری بر جوامع انسانی و نظام طبیعت می تواند داشته باشد؟ دفاع و یا مخالفت ها بر چه اصل اخلاقی و انسانی استوارمی باشد؟</p>
<p style="text-align: justify;">2-   مخالفت اولیه با نوآوری ها مانند: تلویزیون، ویدئو، ماهواره، اینترنت، واتساپ و&#8230; و استفاده از قدرت برای مقابله با مخالفین. اگرچه در نهایت جامعه بر خلاف نهی ها و مخالفت ها پیش رفت.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر روزی مخالفت با تلویزیون و ویدئو می شد امروز یکی از لوازم ضروری آموزش می باشد. بله عدم هماهنگی ورود این وسائل به جامعه با فرهنگ بهره برداری توانست در بسیاری از خانواده ها بحران اخلاقی ایجاد کند. و همین امر سبب مخالفت و فتوای به حرمت شد.در مقابل عده ای با بیان اینکه جامعه عاقل و آزاد است اجازه هرگونه بهره برداری را صادر کردند و فقط به یک تذکر اخلاقی و ارشادی بسنده کردند، اگر چه شاهد سست شدن پایه های خانواده و جامعه بودند. عده ای نیز خود را قیّم جامعه ای می دانستند که خیر و شر خود را نمی داند و در تمام امور نیازمند به قیّم می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">3-   گزینشی عمل کردن در مقابل آنچه امروز اتفاق می افتد، که نتیجه ی آن سردرگمی جامعه در تشخیص خیر از شر آن می باشد. فیسبوک در قانون ننوشته جایز نیست، اما عده ای از صاحبان قدرت می توانند به راحتی استفاده نمایند.</p>
<p style="text-align: justify;">4-   نبود شرایط تربیتی، فکری و فرهنگی یکسان برای طرفین. چرا که دو نسل با دو فضای متغایر مثل اینکه فاصله بین چند نسل می باشد. آنقدر ورود تکنولوژی با سرعت بود که نسل تحت تاثیر آن،خود را در فاصله دور با پدران می دید، و نزدیک شدن به هم را دست نیافتنی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%b3%d9%86%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86%db%8c%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آراء ابن‌سینا درباره ازدواج و طلاق</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d8%a1-%d8%a7%d8%a8%d9%86%e2%80%8c%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d8%a1-%d8%a7%d8%a8%d9%86%e2%80%8c%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 19:01:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=136</guid>
		<description><![CDATA[شیخ الرئیس ابن سینا (370-438ه‍) چنانکه در خور یک حکیم است، به موضوع ازدواج و طلاق نه از منظر احساسیِ دوشخص و روانشناختی، بلکه از منظر کلانِاجتماعی، سیاسی و جامعه‌شناختی نظر می‌کند. این دو پیش‌فرض پیامدهای بسیار متفاوتی را در پی دارند. اینکه حقوق فردی را در امر ازدواج اولویت دهیم (1) یا حقوق اجتماعی ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 245px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="235" height="271" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">شیخ الرئیس ابن سینا (370-438ه‍) چنانکه در خور یک حکیم است، به موضوع ازدواج و طلاق نه از منظر احساسیِ دوشخص و روانشناختی، بلکه از منظر کلانِاجتماعی، سیاسی و جامعه‌شناختی نظر می‌کند. این دو پیش‌فرض پیامدهای بسیار متفاوتی را در پی دارند. اینکه حقوق فردی را در امر ازدواج اولویت دهیم (1) یا حقوق اجتماعی را (2) و یا اینکه حقوق شخصی و خصوصی را به گونه‌ای اعمال کنیم که جمع کمتر متضرر شود (3) و یا حقوق جمعی را به گونه‌ای تنظیم کنیم که افراد کمتر متضرر شوند (4) چهار زاویه دید است که می‌تواند پیش‌فرض اندیشمندان در اظهار نظر در خصوص مسأله ازدواج، طلاق و خانواده باشد. نگاه عمومی امروز به ازدواج و طلاق غالباً نگاه خرد و از زاویه رابطه شخصی دو جنس است که اهداف و احساسات شخصی طرفین در آن آن تعیین کننده است. گرمی آن پیوند و سستی آن جدائی و طلاق را در پی دارد. تقویت این گرایش روز به روز تمایل به پیوند قانونی مسئولیت آفرین اجتماعی و کلان کمتر و تمایل به زندگی مجردی را بیشتر می‌کند و پیامد آن دامن زدن بیشتر به عدم احساس مسئولیت در قبال جامعه و گسترش خودکیشی است.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن‌سینا بدون اینکه نگرش فوق را نفی کند ولی آن را تنها بخشی از موضوع خانواده که عضو بنیادین جامعه است می داند و در حقیقت در صدد تقویت نظریه سوم است.او در اواخر «الهیات شفا»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a>با اشاره به انواع سیاست‌گذاری‌هایدولت‌ها، می‌گویددولت‌ها در امورخانواده و ازدواج، که مهم‌ترین رکن اجتماع و دولت است، باید سیاست‌های ترویجی وتشویقی اتخاذ کنند. به نظر ابن‌سینا بقاء نظام اجتماعی بر ازدواج است و بدون ازدواج جامعه به سرعت نابود شده و از دست خواهد رفت. کافی است برای فهم بهتر این نظر ابن سینا قوه تخیل خود را کمی فعال کنیم و تصور کنیم که مثلاً بر روی کره زمین 50 یا 100 سال ازدواج همراه با تعهد طرفین اتفاق نیفتد آنگاه آثار اجتماعی، اقتصادی و روانی آن چه خواهد بود. به همین جهت به نظر ابن سینا معتقد است که دولت‌ها باید کلیه روابط خارج از ازدواج را،که ممکن است نیاز به ازدواج را به مخاطره اندازد یا به کل آن را منتفی کند، ممنوع سازند.</p>
<p style="text-align: justify;">راهکار ابن سینا در این خصوص این است که به منظور تثبیت و تحکیم این امر مهم، وضع قوانینکارآمد از جانب دولت ضروری است. با در نظر گرفتن تحولات اجتماعی و تفاوت فرهنگ ها به نظر ابن‌سینانمیتوان در این مقوله به قوانینی دائمی و ثابت رسید چراکهنمی‌توان برای همه دولت‌ها در همه زمان‌ها و همه مکان‌هاقانونی یکسان نوشت. به نظر او سیاستگذاری و قوانین مربوط به اینگونه مسائل باید مبتنی بر اجتهاد مستمر حقوقدانان باشد، چراکه امکان سخن واحد و ثابت برای همه زمان‌ها در این‌گونه مسائل وجود ندارد. این گونه قوانین با گذشت زمان تغییر خواهند کرد و فرض قوانین کلی ثابت در خصوص آن ناممکن است. به نظر این سینا در این امور مشورت کارشناسان فن،برای تصویب قوانین بر اساس میزان سود و زیان و مصالح مشترک شهروندان ضروری و واجب است.<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a></p>
<p style="text-align: justify;">به نظر ابن سینا روابط پنهانی زن و مرد باید غیر قانونی و روابط قانونی آنها علنی و شفاف باشد. روابط شفاف علاوه بر تضمین طهارت نفس، تکلیف انتساب نسل و میراث،که یکی از امور اصلی در نقل و انتقال اموال است، راشفاف ‌می‌کند ومسائلی چون اختلال در وجوب نفقه و مشکلات دیگری را که عدم شفافیت به دنبال خود دارد برطرف خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">دولت باید عواملی که باعث فروپاشی خانواده و گسست پیوند ازدواج می‌شودرا شناسایی کرده و از وقوع آنجداً جلوگیری نماید و در تثبیت خانواده تاکید داشته باشد تا مبادا با به وجود آمدن اندککدورتی‌ خانواده از هم بپاشد و جامعه شاهد جدایی فرزندان و والدین از یکدیگر باشد و مشکلات آن بر جامعه تحمیل شود.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن سینا معتقد است آسان شدن طلاق و امکان تجدید فراشهم مشکلات فراوانیدر پی دارد که به لحاظ عقلی زیانش بیش از نفع آن خواهد بود. به نظر ابن سینا همه احتیاط ها برای پایداری خانواده را باید قبل از به وجود آمدن پیوند مورد توجه قرار داد تا بعد از آن شاهد جدایی نباشیم. از این رو ابن سینا به عواملی چون طبیعت مشابه بیشتر زن و مرد، هم‌تراز بودن، حسن معاشرت داشتن طرفین، روحیه سازگاری و سلامت بدنی و عقلی طرفین را در تداوم پیوند و پایداری آن موثر معرفی می کند. او موثرترین عامل درتثبیت ارکان خانواده را پس از برقرار شدن پیوند،محبت می‌داند. به نظر او محبت با انس و دوستی به دست می‌آید. انس و دوستی هم با مهارت حاصل شدنی است. این مهارت نیز از طریق توجه بیشتر و تشدید ارتباط و حاصل تلاش طرفین در این راستا است.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر او دولت در خصوص طلاق باید سیاستهای سخت‌گیرانه داشته باشد. البته او با ممنوعیت کامل طلاق نیز موافق نیست چون این ممنوعیت مضرات بسیاری در پی دارد چون امور غیرقابل پیش‌بینی در امر ازدواج همیشه محتمل است. دولت باید جایی برای این احتمالات در نظر بگیرد. ممکن است بعد از ازدواج مسائلی غیر قابل پیش‌بینی پدیدار شود که تداوم زندگی مشترک را ناممکن سازد. تنها در چنین مواردی طلاق می تواند به عنوان آخرین راه حل در نظر گرفته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن سینا عواملی را که بر اساس آن طلاق مجاز است، چنین بر می شمرد: نخست، طبیعت کاملاً متفاوت دو نفربه نحوی که زوجیننتوانند با یکدیگر الفت پیدا کنند و تلاش برای ایجاد ارتباط عاطفی میان آنان به شکست قطعی مواجه شودو حتی منجر بهنفرت بیشتر آنان از یکدیگر شود. دیگریفقدان هم‌ترازی همسران در امور مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و&#8230; به گونه‌ای باشد که تداوم زندگی امکان‌پذیر نباشد. سوم، فقدان حسن معاشرت و عدم امکان سازگاری زوجین با یکدیگر و در نهایت، نقص طبیعی غیر قابل تحمل و جبران برای یک طرف یا طرفین.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر ابن سینا امور فوق همه از عوامل نارضایتی زن و مرد از یکدیگر است که خود باعث کشش و سوق میل جنسی از خانواده به سمت بیرون خانه است. به نظر او میل جنسی امری طبیعی است و عدم تامین آن موجبات فساد گستردهاز جمله اختلال در تولید مثل ضابطه‌مند است.</p>
<p style="text-align: justify;">با وجودی که به نظر ابن سینا نباید راه جدایی را مسدود ساخت ولی او اصرار دارد که دولت امکان آن را محدود سازد و همه عواملی که موجب تسهیل آن می‌شود را ممنوع کند. به نظر اوسپردن اختیار طلاق به زنان موجب تسهیل امر طلاق است زیرا زنان غالباً احساساتی عمل می‌کنند و زود تغییر رای می‌دهند و ممکن است تحت تاثیر هوا و هوس یا خشم تصمیم بگیرند. ابن‌سینا معتقد است گرفتن این حق از زنان را باید دولت جبران کند. دولت باید حامی زنان بوده و در صورت بدرفتاری مرد با زن این حق را اعمال کند. دولت و قانونگذار باید در صورت بد رفتاری و تشخیص بد رفتاری، بین آن دو حکم به جدایی کند.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر ابن سینا طلاق از جانب مرد نیز نباید به سهولت انجام گیرد بلکه باید قانونگذار برای شخصی که چنین تصمیمی می‌گیرد جرایم سنگینی منظور کند تا او بیهوده به جدایی اقدام نکند و به راحتیقادر به انجام آن نباشد و جز به ضرورت تن به این کار ندهد.به نظر ابن سینا اینکه شارع برای طلاق سوم مجازات روحی به مرد تحمیل کرده است از همین حکمت پیروی می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن‌سینا با بیان مقدماتی از این قبیل که اولاً جاذبه زنان برای مردان جدی است،ثانیاً امکان فریب خوردن زنان و ملعبه قرار گرفتن آنان برای مطامع مردان قابل توجه است، ثالثاً متابعت زنان در مناسبات اجتماعی از احساسات، بیشتر از عقلاست و رابعاً بهروه‌وری جنسی مشترک از زنان نیز ننگ و فساد مترتب بر آن بسیار است؛ نتیجه می‌گیرد که باید حق امنیتجنسی زنان در مناسبات اجتماعی حفظ شود و از امکان ابزار قرار گرفتن زنان و بهره‌کشی همگانی از آنان از طریق ازدواج جلوگیری شود. راهکار پیشنهادی او این است که زنان باید در محیط خانه محفوظ بمانند و به اشتغال در بیرون خانه نپردازند ودر مقابل قانون مردان را ملزم کند تا هزینه زندگی آنها را بپردازند. به نظر این سینا لزوم پرداخت هزینه زندگی زنان توسط مردان،در عوض سلب آزادی تعدد شوهر برای زنانو اختصاص آنان برایشوهران آنان است. ابن‌سینا تصریح می‌کند که پرداخت هزینه زندگی زنان تنها به دلیل راه نداشتن غریبه در بهره‌مندی از آنگونه که برخی تصور می کنند که به جهت لذت جنسیمرد از اوست، چون به نظر ابن سینا لذت زن و مرد از رابطه جنسی مشترک است بلکه می توان گفت لذت جنسی زن از مرد بیشتر است، علاوه بر این لذت زن از داشتن فرزند به مراتب از لذت مرد افزون‌تر است.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر ابن سینا قانون باید زن و مرد را به تربیت فرزند ملزم سازد. مادر را موظف به پرورش و پدر را موظف به پرداخت هزینه زندگی کودکانکند و از سوی دیگر تا کودک تحت سرپرستی خانواده است قانون باید کودک را ملزم به خدمت، اطاعت و احترام به والدین سازد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a>الشیخ الرئیس، ابن سینا، الهیات من کتاب الشفا، موسسه بوستان کتاب، ص498-501</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a>همان، ص506-507</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d8%a1-%d8%a7%d8%a8%d9%86%e2%80%8c%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%88-%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
