<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن محققان و مدرسان روحانی اصفهان &#187; عقاید</title>
	<atom:link href="https://ammre.ir/category/%d8%b9%d9%82%d8%a7%db%8c%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ammre.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 28 May 2017 21:37:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=4.1.41</generator>
	<item>
		<title>نقدی بر «عزاداری‌های خونین»</title>
		<link>https://ammre.ir/%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 18:47:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=129</guid>
		<description><![CDATA[عین بخشي از سخنان پیاده شده یکی از مراجع در مورد عزاداری و قمه زنی از این قرار است: «اساسش عشق است، محبت است. همین عشق و محبت است که بدون اختیار انسان‌ها به سینه می‌زنند. همین عشق و محبت است که بدون اختیار انسانها قمه می‌زنند، همین عشق و محبت است که انسانها بدون ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 247px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="237" height="274" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">عین بخشي از سخنان پیاده شده یکی از مراجع در مورد عزاداری و قمه زنی از این قرار است: «اساسش عشق است، محبت است. همین عشق و محبت است که بدون اختیار انسان‌ها به سینه می‌زنند. همین عشق و محبت است که بدون اختیار انسانها قمه می‌زنند، همین عشق و محبت است که انسانها بدون اختیار زنجیر می‌زنند به بدنشان، البته این نکته فراموش نشه، اضافه نشه به سنتهای قبلی، سنتهای قبلی سنتهای حساب شده‌ای است.</p>
<p style="text-align: justify;">قمه زدن برای آنهایی که قمه می‌زنند، سنت حساب شده‌ای است، یعنی این عشقه، نمی‌شه جلوش را گرفت، جلوگیری اشتباه است، عشق و علاقه است بدون اختیار قمه می‌زند به خودش. بعد هم خوب می‌شود. حتی این قمه زن‌ها سابقه ندارد که یکی شان ضرری دیده باشد. این که بعضی از آقایون خیال کردن این ضرر داره،  اشتباه فکر کردند. نخیر این جور نیست. نه تنها ضرر ندارد بلکه نفع هم دارد. برا اونا هم نفع روحی دارد؛ عقده‌اش گشوده می‌شود. علاقه‌اش را اظهار کرده، هم نفع بدنی دارد؛ مرسوم است، معمول است می‌گویند این قمه زن‌ها اگر یک سال نزنند دچار سر درد می‌شوند، بی اختیار می‌زنه، این نمی‌شه گفت خلاف شرعه، این نمی‌شه گفت حرامه، فلذا امام امت بزرگترین فقیه عصر نفرمود که این حرام است، فرمود: حالا در یک شرایطی اگر نزنید بهتر است. در تعجبم که چه جور بعضی‌ها، البته اگر بزرگان به بعضی چیزهاش حمله کردند، من تعجبم البته، آنها، فکر ما به فکر آنها نمی‌رسد، اما ما حرف   امام را می‌زنیم که عزاداری سنتی را باید حفظش کرد، مثلا در همین قمه زدن، این تاریخ دارد این که نمی‌شه گفت، قمه نزنید، قمه زدن یک تاریخ دارد، فقها باید جلوگیری کنند که خدای ناخواسته مفسده‌ای بوجود نیاد که قاعدتا نمی‌یاد.»</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از مطالبی که شاید پس از حدود پانزده سال هنوز به خوبی به یاد دارم، بحث «تسامح در ادله سنن» درس خارج اصول این استاد عزیز، در مَدرَسِ زیر کتابخانه مدرسه فیضیه قم است. در این بحث ایشان با شجاعتی که آن روز تحسین مرا برانگیخت، به پیروی از استاد خویش، امام خمینی (ره)، برخلاف بسیاری از اصولیین تسامح در ادله سنن را جایز ندانست.</p>
<p style="text-align: justify;">اجمالاً «تسامح در ادله سنن» مبتنی بر یک سلسله روایاتی است که در آن گفته می‌شود اگر روایت ضعیفی از پیامبر (ص) یا امام (ع) وارد شود که مثلا عمل «الف» ثواب دارد و مکلف به دلیل این روایت، عمل «الف» را انجام داد، ثواب مطرح شده در مورد عمل «الف» را به او خواهند داد ولو اینکه پیامبر چنین سخنی نفرموده باشد. عجیب است که استاد محترم در آنجا برای مشروع دانستن یک موضوع شرعی، دلایل ضعیف را بر نمی‌تابد ولی در اینجا اینقدر تسامح آمیز با مسئله عزاداري برخورد می‌کند. ما اینجا در عین احترامی که برای استاد خود قائل هستیم، چون برای حقیقت احترام بیشتری قائلیم، به نقد دیدگاههای ایشان می‌پردازیم تا ضمناً راهی برای نقد دیدگاه‌های مشابه نیز باشد:</p>
<p style="text-align: justify;">1- سخنان مطرح شده، انسان را به یاد عبارت‌های عوام الناس می‌اندازد که به آیت الله بروجردی می‌گفتند: «ما در روز عاشورا به عالِم دین نیاز نداریم و هرگونه که خود تشخیص می‌دهیم عمل می‌کنیم.» یا به ياد آنان مي افتيم که می‌گویند: «این عشق حسین (ع) است ربطی به دین ندارد.» «دین به دل است.» «نماز به دل است ما نمی‌خوانیم و هر گاه حالی دست داد با دل خود با خدا ارتباط برقرار می‌کنیم.» معلوم نیست علمای ما این سخنان را از عوام آموخته‌اند و یا عوام از علمایی فراگرفته‌اند که می‌گویند، دین را نباید با عقل و منطق سنجید «و انّ دین الله لا یصاب بالعقول.»</p>
<p style="text-align: justify;">البته ممکن است برای عده‌ای دین و دینداریِ بی منطق و چشم و گوش بسته مفید‌تر باشد ولی ما در اسلام دو حجت بیشتر نداریم، یکی عقل است و دیگری وحی و به تعبیر قرآن کریم، جز این دو، انسان را از هلاکت نجات نمی‌دهد. وحی قرآنی و وحی نبوی باید با تعقل، تدبیر، تفکر و تفقه فهمیده و سنجیده شود. انبیا برای پرورش عقول مبعوث شده‌اند و فاصله کفر و ایمان به اندازه کمی عقل است.<a href="https://web.archive.org/web/20090219201831/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=573#_ftn1"> </a></p>
<p style="text-align: justify;">اسلام با هر چه عقل بشر را مخدوش کند سر ستیز دارد. انسان هم توان پذیرش آنچه با منطق بشری در تعارض است را ندارد. انسان اگر موسی هم باشد توان پذیرش رفتارهای خضر، که منطق شخصی دارد و با منطق همگانی بشری هماهنگ نیست را ندارد. موسی اگر کمی خضر را تحمل می‌کرد تنها به این جهت بود که او موید به تایید الهی بود. با این حال این تحمل نیز  دیری نپایید و آنها به  سرعت از یکدیگر جدا شدند. پس انبیا باید بشر می‌بودند و با زبان و منطق بشری با مردم مواجه مي شدند در غیر این صورت دائما بر آنها اعتراض می‌شد و مردم نمی‌توانستند آنان را تحمل کنند چنانچه آنها نیز نمی‌توانند این مردم را تحمل کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">در اسلام دل و عشق حجیت ندارد و اگر هم بتوان برای آن فرض حجیتی کرد، حجیتی شخصی و خصوصی است نه همگانی که اگر با دین در تعارض افتاد نباید گرد آن گشت. دین امر همگانی است و امر همگانی باید بر بدیهیات و درک فطری بشر مبتنی باشد تا مقبول همگان افتد، به طوری که هر کس فارغ از هوا و هوس و باورهای سنتی خود، بتواند آن را بپذیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه خداوند امور مربوط به دل و عواطف را که با منطق همگانی و دینی در تعارض است را محکوم می‌کند دقیقا به همین دلیل است. قرآن حضرت ابراهیم را همه جا الگوی بشریت می‌داند، جز در آنجا که تحت تأثیر عواطف به پدرش وعده داد، که برای او از خداوند طلب استغفار ‌کند. او چنین نکرد و از او برائت جست. خداوند پیامبر و مومنین را از استغفار نزدیکان مشرک خود منع نموده است. (سوره توبه، 113-114) و خطاب به مومنین می‌فرماید: اگر پدر، فرزند، همسر، قوم و قبیله، اموال و تجارت را بیش از خدا دوست بدارید به فسق دچار شده و باید منتظر فرمان عذاب الهی باشید. (سوره توبه، 24) و یا می‌فرماید: برخی از زنان و فرزندان شما دشمن شما هستند از آنان برحذر باشید. (سوره تغابن، 14) ولو اینکه نسبت به آنان عشق بورزید.</p>
<p style="text-align: justify;">2-  از استاد محترم می‌پرسیم اگر علت قمه زنی و زنجیر زنی عشق و علاقه به سید الشهداء باشد این عمل آگاهانه و آزادانه صورت گرفته است یا آگاهانه و آزادانه نیست؟ از آنجا که گفته‌اند، آنان بدون اختیار سینه زنی، زنجیر زنی و یا قمه می‌زنند، طبعاً پاسخ پرسش از نظر ایشان مثبت است، یعنی عمل آنان آگاهانه و آزادانه نیست. پرسش ديگر اينكه آيا آنان مقدمات بي اختياري خود را خود فراهم كرده اند يا خير آنان هيچ اختياري از خود ندارند؟ روشن است كه آنان مقدمات بی‌اختیاری خود را با اختیار خود فراهم کرده‌اند. مثل آنجا که شخصی با خوردن قرص‌های روان‌گردان در حال بی اختیاری آدم بکشد و یا مرتکب فحشا شود، او نمی‌تواند بگوید من معذور هستم و بدون اختیار این اعمال را مرتکب شده‌ام. به همين جهت قانون و شرع برای او مجازات انسان با شعور و با اختیار را تجویز می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">بلی انسان اگر خود را در هر جمعیت هیجان زده قرار دهد تحت تاثیر آن هیجانات به رنگ جماعت در می‌آید ولی اولاً مقدمات آن را خود با اختیار خود فراهم می‌کند. ثانیاً حتي در آن صورت نيز اجتماع از او سلب اختیار نمی‌کند. پس سینه، زنجیر، یا قمه زدن رفتارهای کاملا اختیاری است و افراد، هیئت‌ها، رسانه‌ها و فرهنگ عمومی مقدمات هیجان و شرایط روحی خاص آن را متناسب با سنت هاي اجتماعي رايج در آن جوامع فراهم می‌کنند. اینکه برخی زنجیر ساده و برخی زنجیره تیغ دار، برخی زنجیر قمه دار، برخی قفل می‌زنند و برخی از آتش عبور می‌کنند، برخي گوشت بدن خود را مي كنند، همۀ این کارها به صورت سازماندهی شده انجام می‌گیرد و نشانگر این است که این رفتار بدون اختیار نیست بلكه اختياري است و فرد آن را بر اساس آموزشی که دیده است انجام می‌دهد. البته نارضایتی و سردرگمی جامعه، گستردگی فرهنگ خشونت، رواج یاس و ناامیدی و لجاجت و آموزۀ بی منطق بودن ولایتمداري از شرایط اجتماعی ویژه‌ای است که در گستردگی این رفتارها بسیار موثر است.</p>
<p style="text-align: justify;">3-   بنا بر فرض استاد محترم، اصولا اگر قمه زدن، زنجیر زدن، بدون اختیار یعنی ناآگانه و بدون اراده افراد انجام شود، رفتار آنها غیر اختیاری است و حسن و قبح بردار نیست و نه می‌توان گفت این عمل ارزش اخلاقی دارد و نه می‌توان گفت ارزش اخلاقی ندارد؛ نه می‌توان گفت عمل چنین شخصی خلاف شرع و حرام است و نه می‌توان گفت موافق شرع و مستحب و دارای اجر و پاداش است. در اين صورت انجام و عدم انجام آن با هم فرقي نمي كند.</p>
<p style="text-align: justify;">اصولا کار فقیه بیان حکم رفتار «مکلف» از ادله شرعی است. اولاً عمل به عزاداري خونين طبق سنت تاريخي از ادله شرعي نيست. ثانياً جنبه فقهي و ديني ندارد چون شان فقیه بیان حکم برای انسان مختار است و شما مي گوييد آنان بی اختیار هستند. پس فرمان به فرد غیر مکلف و تعیین تکلیف برای او معقول نیست. شما چگونه به انسان بی اختیار فرموده‌اید که باید عملش منحصر به سنت‌ها باشد و یا او را کنترل نمایید که مفسده‌ای پیش نیاورد، عین عبارت این است: « این نکته فراموش نشه، اضافه نشه به سنتهای قبلی» یا «قمه زدن یک تاریخ دارد فقها باید جلوگیری کنند که خدای ناخواسته مفسده‌ای به وجود نیاید که قاعدتا نمی‌آید».</p>
<p style="text-align: justify;">4-   استاد محترم فرموده‌اند که «قمه زدن برای آنهایی که قمه می‌زنند، سنت حساب شده‌ای است یعنی این عشقه، نمی‌شه جلوش را گرفت، جلوگیری اشتباهه.» آیا اگر چیزی عشق شد، جلو گیری از آن اشتباه است و نباید زمینه های فکری و فرهنگی به وجود آمدن این عشق را از بین برد؟ بسیاری از بت پرست‌ها، عاشق بت‌های خود بودند و انبیا اندیشه آنها را اصلاح کردند و زشتی این معشوقه را به آنان نمایاندند تا جلو به وجود آمدن آن عشق را بگیرند. آیا عمل پيامبران اشتباه بوده است چون عشق بوده و نباید از آن جلو گیری کرد؟ بله، ما هم می‌پذیریم که برخورد با باورهای غلط به وسیله خشونت و چکمه به مراتب از قمه زدن بدتر است و نتیجه عکس می دهد، اما سخن اینجاست که آیا شما هر عملی را به مقتضای هر عشقی انجام گیرد مجاز می‌دانید؟ یا این حکم را تنها برای عشق به امام حسین (ع) صادر می‌کنید؟ اگر فرض اول را داشته باشید، در این صورت هر شخصی عاشق هر کس یا چیزی شد می‌تواند به مقتضای عشق خود هر رفتاری را انجام دهد. چه عشق دنیوی باشد چه مذهبی. پس آيا اگر «سپاه صحابه» به عشق صحابه به قتل عام شیعه بپردازد، اگر صهیونیست‌ها به دلیل عشق به سرزمین موعود، به نسل کشی فلسطینی‌ها بپردازند نباید مانع آنان شد؟ اما اگر جوازِ عملِ نامعقولِ اجتماعیِ مبتنی بر عشق را، منحصر در ابی عبد الله کنیم دلیل این تخصیص و انحصار چیست؟</p>
<p style="text-align: justify;">5-   آیا خشم و نفرتی که در تقابل با عشق است نیز همین حکم را دارد؟ به این معنا که اگر کسی به دلیل نفرت، بی اختیار همین قمه را بر سر دیگری زد و زنجیر تیغی را به تن دیگری کشید یا سیلی به صورت دیگری نواخت، رفتار او قابل توجیه است و جلو گیری از آن اشتباه است؟! یا مثل حادثه امروز زنی به دلیل نفرتی که از شیعه برایش ایجاد شده با حمله‌ای انتحاری زائران اربعین سید الشهداء را به خاک و خون کشید، نباید جلو آنها را گرفت؟ آیا تجویز رفتار بدون اختیار، که منشا اختیاری و آموزشی دارد، مجوز شرعي ساختن برای ترور، جنگ و خشونت بین الادیان و بین المذاهب نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">6-   استاد محترم فرموده‌اند که «حتی این قمه زنا سابقه ندارد که یکی شان ضرری دیده باشد. این که بعضی از آقایون خیال کردن این ضرر دارد. اشتباه فکر کردن. نخیر این جور نیست. نه تنها ضرر نداره بلکه نفع هم داره فایده روحی زنجیر زنی و قمه زنی عقده گشایی، فایده بدنی سلامت است و سردرد نگرفتن.» در اینجا لازم است که به چند نکته تذکر داده شود. اول اینکه تشخیص ضرر در این گونه امور با عرف و در عصر ما با متخصصین پزشکی است و فقیه در این مورد باید از عرف تقلید کند. دوم اینکه نه عقده گشایی و نه جلوگیری از سردرد مجوز برای هر عملی نیست. سوم اینکه آیا شما فتوا می‌دهید که اگر کسی به شخص دیگر قمه یا زنجیر تیغ دار یا زنجیر ساده بزند مجازات نشود بلکه او را تشویق کنند چون نه تنها به دیگری ضرری نزده است بلکه به او نفع هم رسانده است و حتی باید عمل او را از مصادیق احسان به غیر دانست؟</p>
<p style="text-align: justify;">استاد محترم در اینجا وارد بحث تخصصی خود شده‌اند و سخن از «قاعده لاضرر» به میان آورده‌ ولی ضرر دار بودن قمه زنی را منتفی دانسته‌اند. در اینجا بد نیست در حد این مقاله وارد بحث فقهی شویم: فقها به هنگام بررسی یک موضوع می‌گویند: «اصل، آزادی انسان است»، مگر اینکه حجت یا دلیلی آزادی انسان را محدود نماید. «قاعده لا ضرر» یکی از این محدودیت‌هاست. قاعده لا ضرر در صدد بیان این است که در اسلام به چیزی که موجب ضرر باشد حکم نشده است. در این صورت انسان بر انجام هر فعلی آزاد است، مگر اینکه آن فعل باعث به وجود آمدن ضرری شود. چنانکه گفتیم تشخیص اینکه چه چیز ضرر است بر عهده عرف، عقل جمعی یا از نظر ما کارشناسان همان موضوع است. در مورد اینکه منظور از نفی ضرر، نفی ضرر به غیر یا نفی ضرر به خود است اختلاف وجود دارد. تقریباً همه فقها معتقد هستند که وارد کردن هر گونه ضرر قابل اعتنا از نظر عقلا به تن، جان، مال و آبروی دیگری ناپسند و حرام است و مجازات دارد؛ اما متاسفانه فقها در مورد اینکه ضرر به خود چیست و حد آن چقدر است بحث جدی نکرده‌اند. عده‌ای از فقها جز خودکشی آن هم به دلیل تصریح قرآن کریم بر «لا تقتلوا انفسکم» (سوره نسا، 29) بقیه ضررها بر خود را مباح و جایز می‌دانند. آنان گویا تنها احترام به غیر را لازم می‌دانند و حفظ کرامت و عزت خود را شامل کرامت انسان نمی‌دانند و می‌گویند: اگر کسی بداند که مثلاً به دلیل بیماری قند، شیرینی برای او ضرر دارد و آن را میل ‌کند بی اشکال است. اگر کسی می‌خواهد اموال خود را آتش بزند یا می‌خواهد آبروی خود را ببرد، کار حرامی مرتکب نشده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر حقیر بی اعتنایی به خود در هر زمینه‌ای خلاف عقل سلیم، شان خلیفة الهی انسان، کرامت ذاتی انسان و آیه «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم (سوره مائده، 105) است و ضرر زدن به خود و شئونات مربوط به خود مثل ضرر بر تن، جان، مال و آبروی خود نیز مصداق آیاتی چون الذین خسروا انفسهم فهم لا یومنون (سوره انعام، 12و20) تنسون انفسکم (سوره بقره، 44) و لا تلمزوا انفسکم (سوره حجرات،11) است. البته باید توجه داشت که ضرر ناپسند، ضرری است که از نظر عقلا ضرر قابل اعتنا باشد و برای یک مصلحت مهم‌تر انجام نگیرد. هیچ عاقلی قطع عضو سرطانی را ضرر زدن به خود نمی‌داند چون اگر چنین نکند، مصلحت بالاتری که حیات اوست را از دست می‌‌دهد. پس تشخیص ضرر و میزان آن بر عهده کارشناسان مربوطه است. به عنوان مثال اگر پزشکی غذا، فعالیت و یا دارویی را برای یک بیمار ممنوع کرد خوردن آن حرام است و در صورت ارتکاب وی، او معصیت کرده است و باید از این گناه استغفار کند. وقتی احتمال عقلایی سرما خوردگی، ترس از دزد یا درنده و احتمال بیماری پوستی یا طولانی شدن بیماری، وضو را ساقط می‌کند یا عباداتی چون روزه، حج و جهاد را از وجوب می‌اندازد چگونه ما از نظر شرعی ضرر زدن به خود را جایز بدانیم.</p>
<p style="text-align: justify;">اما در مورد قمه زنی و مدلهای دیگر عزاداری خونین، برخی مثل آیت الله سید فضل الله، فقیه معاصر لبنان قمه زدن، زنجیر زدن و سینه زدن در حدی که سیاه شود را به حکم اولّی، اضرار به نفس و حرام می‌داند. گویا استاد محترم هم از نظر مبنا معتقد هستند که «قاعده لا ضرر» بر خود انسان نیز جاری است یعنی جنایت بر نفس، مال و آبروی خود نیز حرام است ولی از نظر ایشان مثل بسیاری دیگر قمه، زنجیر و غیره نه تنها از مصادیق ضرر و جنایت بر نفس نیست بلکه همچون حجامت برای فرد مفید هم هست. در پاسخ باید گفت: اولاً چنانچه گفته شد ضرر نداشتن و یا مفید بودن قمه یا زنجیر بر عهده کارشناسان پزشکی، بهداشتی و روانپزشکی است. ثانیاً کسانی که قمه یا زنجیر تیغی می‌زنند یا گوشت تن خود را با ناخن مي‌خراشند يا آنها را تبلیغ می‌کنند، این عمل را برای نفع آن، مثل حجامت و یا چون بی‌ضرر است انجام نمي‌دهند بلکه به عنوان عزاداری، عبادت و انجام ثواب، به آن مبادرت می‌ورزند. اثبات عبادت و ثواب برای هر عملی احتیاج به دلیلی از کتاب، سنت یا عقل دارد. در غیر این صورت مبادرت به عملی به عنوان دین و عبادت بدون دلیل شرعي، بدعت و حرام است. برای قمه زنی، زنجیر زنی، سینه زنی هیچ دلیل شرعی، حتی روایتی ضعیف هم وجود ندارد تا بنا بر قاعده «تسامح در ادله سنن» كه استاد معظم آن را قبول ندارد نيز بتوان برای آن ثوابی در نظر گرفت؛ بلکه دلیل بر حرمت و یا حداقل کراهت شدید آن وجود دارد. ثالثاً اگر گفته شود این کار نه به عنوان دین و نه تجویز بی‌ضرری و نفع عقلانی انجام می‌گیرد، در پاسخ گفته می‌شود که در این صورت از مصادیق عمل لغو و بیهوده است که انسان عاقل به آن مبادرت نمی‌ورزد.</p>
<p style="text-align: justify;">7-   استاد محترم به غیر از عشق و نداشتن ضرر، برای مشروعیت عزاداری‌های خونین، دلیل دیگری هم ذکر کرده‌اند و آن اطلاقات و عمومات گریه کردن و به گریه انداختن است. منتها این دلیل در سخنرانی ایشان نیست بلکه این مطلب را در بخش استفتائات سایت خود مطرح فرموده‌اند. از ایشان سوال شده است که آيا زنجير زدن به پشت، سيلى زدن به صورت و يا سينه زدن كه منجر به زخم شدن و خراشيدن و &#8230;.. مى‌شود و براى عزادارى امام حسين (ع) است جايز است؟ ایشان در پاسخ به پرسش فوق فرموده‌اند: «جايز مى باشد و مشمول اطلاقات و عمومات ابكاء و بكاء و تعظيم شعائر مى‌باشد و آن چه در عزادارى و غير آن حرام است جنايت بر بدن است نه امثال امور كه ضرردار بودنش معلوم نيست بلكه نزد اهلش ضرر محسوب نشده چه رسد به جنايت بر نفس. به علاوه كه ظاهراً حب و علاقه و عشق به ابا عبدالله الحسين (ع) اختيار از دست افراد عزادار گرفته و مأجور مى‌باشند.»</p>
<p style="text-align: justify;">بلی درست آست، آنچه در مورد عزاداری در شیعه توصیه شده است و بسیار هم معقول است، بکا و تباکی یا گریه و خود را به گریستن واداشتن است. واکنش طبیعی و غم متراکم و ناخودآگاه انسان نسبت به مصیبت به صورت اشک در می‌آید. تباکی نه به معناي رياكاري بلكه تلاش برای این که این حالت طبیعی ایجاد شود. به این معنا که از جاري شدن اشك خوداري نكند بلکه حتي خود را برای به وجود آمدن این حالت طبیعی آماده کند.</p>
<p style="text-align: justify;">از استاد عجیب است که فرموده‌اند: زنجير زدن به پشت، سيلى زدن به صورت و يا سينه زدن كه منجر به زخم شدن و خراشيدن گردد از مصادیق گریستن است. البته ممکن است کسی از غصه انجام این اعمال توسط شیعیان بر حال آنان گریه کند ولي در کجای دنیا کسی این اعمال را گریه کردن می‌داند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه فرموده‌اند: قمه زدن، زنجير زدن، سيلى زدن به صورت و يا سينه زدن كه منجر به زخم شدن و خراشيدگی و خون ریزی شود از مصادیق آیه «و من یعظم شعائر الله» (سوره حج، آیه32) و تعظیم شعائر دین است، هم سخن عجیبی است. آیا این اعمال بزرگداشت دین است؟ آیا هر چیزی که چند نفر احساساتی و ناآگاه جدیداً آن را ابداع مي‌کنند و یا ممکن است هر روز مدل خشن‌تری از آن را نیز ابداع کنند، تعظیم شعائر دین خدا و رسول خداست؟ مگر خدا و رسول خدا (ص) و ائمه (ع) نمیدانستند كه اينگونه اعمال شعائر ديني است تا خود به آن عمل کنند و یا شیعیان خود را به آن آموزش دهند. به فرموده آیت الله خویی در کتاب «مسائل الشرعیه» شعائر دین، توقیفی است و روایتی در شعائر دیني بودن اموری چون قمه و زنجیر نیامده است و به نظر ایشان هم حکم به استحباب قمه و زنجیر و نظائر آنها بی وجه است. (مسائل الشرعیه، دار الزهراء، بیروت، ج2، ص 337) چه رسد به آنچه استاد محترم این افراد را ماجور به عمل غیراختیاری هم دانسته‌اند. لازم به ذكر است در صورتي كه شعائر ديني توقيفي هم نباشد اينگونه امور نه تنها از مصاديق شعائر ديني محسوب نمي‌شود بلكه از مصاديق وهن اسلام و خشن نشان دادن چهره اين دين رحماني است.</p>
<p style="text-align: justify;">8-   استاد محترم فرموده‌اند که «باید از سنت‌های عزاداری پیروی کرد.» و ایشان قمه زنی و زنجیر زنی را از مصادیق عزاداری سنتی دانسته‌اند. از ایشان می‌پرسیم: این سخن چه دلیل قرآنی یا حدیثی دارد؟ به چه دلیل هر چیز سنتی، درست است؟ تطهیر هر آنچه سنتی است بر چه مبناست؟ پس چرا خدا، انبیا و اهل بیت، با سنت‌های ناپسند مردم مبارزه مي‌کردند؟ مگر غیر از این است که این سنت‌ها از جانب خود امام حسین (ع) نیز نهی شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">بنده فکر نمی‌کنم محبت ما به ابی عبد الله (ع) زیاد‌تر است از محبت زینب (ع) به ابی عبد الله، باشد. امام به حضرت زینب فرمان ‌داد: یا اخیة لا یذهبن حلمک الشیطان، &#8230; یا اخیه انی اقسمت علیک فابرّی قسمی، لا تشقّی علیّ جیباً، و لا تخمشی علیّ وجهاً و لا تدعی علیّ بالویل و الثبور اذا انا هلکتُ. (ارشاد مفید، ص96-97) خواهرم شیطان شکیبایت را از تو نرباید، &#8230; خواهرم من تو را به خدا قسم می‌دهم و باید به این سوگند عمل کنی، اگر من کشته شدم گریبان چاک مزن، روی خود را مخراش، وای و هلاکت بر خود مخواه.</p>
<p style="text-align: justify;">ممکن است گفته شود این یک دستور از مصاديق «قضيه في الواقعه» و امري شخصی و تنها مربوط به حضرت زینب بوده است تا دشمن از آن شاد نشود، ولی این احتمال صحیح نیست چون رویه عزاداری عاقلانه، رویه و سنت پیامبر (ص) و ائمه (ع) بوده و این عزیزان همواره از شیوه‌های نامعقول عزاداری منع فرموده‌اند. مدل‌هایی از عزاداری‌های جاهلی، قبل از اسلام نیز رواج داشته است ولی همه آنها توسط رسول خدا (ص) منع شده است. در هیچ عزاداری از اهل بیت (ع)، خود زنی، زنجیر، سینه و قمه زنی دیده و گزارش نشده است. آنها جز گریه و مرثیه خواني را انجام نداده و تجویز نکرده‌اند. این در حالی است که عشق ائمه (ع) از ما به ابی عبد الله (ع) بسیار بیشتر بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا (ص) عزاداری نامعقول را منع می‌فرمود. جابر بن عبد الله انصاری از عبد الرحمن بن عوف نقل می‌کند که پیامبر در مرگ ابراهیم گریست. من پرسیدم: مگر شما از گریستن بر مرده نهی نکردید؟ حضرت فرمود: من از بانگ برداشتن در دو مورد که شیوه مردم احمق و بدکار است منع کرده‌ام، یکی بانگ شادی -قهقهه- به هنگام نعمت و سرمستی و لهو و لعب و آواهای شیطانی و دیگری بانگ هیاهوی گریستن به هنگام مصیبت و چهره خراشیدن و گریبان چاک زدن و هیاهوی شیطانی. (سخنانی که خشم خدا را برانگیزد.) اتبکی یا رسول الله! أولم تنه عن البکاء؟ قال: انما نهیت عن النوح عن صوتین احمقین فاجرین، صوت عند نعمه لهو و لعبٌ و مزامیر شیطان؛ و صوتٌ عند مصیبة خمشُ وجوهٍ، و شقُّ جیوبٍ، و رنة شیطانٍ (طبقات ابن سعد، ج1، ص138) شبیه این روایت در جوامع فقهی شیعه نیز بسیار است. شیخ صدوق روایتی صحیح از امام صادق(ع) آورده است که به هنگام مصیبت اگر کسی بر ران خود بزند اجر خود را ضایع ساخته است. (الفقیه، ج2، ص357) کلینی در ضمن روایتی صحیح در کافی آورده است که بدترین بی‌صبری و بی‌تابی در مصیبت فریاد وای، به سر و صورت زدن و کندن موی ‌سر است. (کافی، ج3، ص222-223) جالب اینکه رسول خدا (ص) در بیعت با زنان به این شرط بیعت فرمود که در خوبی‌ و معروف از او تخلف نکنند. آنان پرسیدند: يا رسول اللّه ! معروفى كه خدا شرط كرده تو را در مورد آن معصيت نكنيم، چيست؟ فرمود: این است كه سیلی به صورت نزنيد، چهره خود را نخراشيد، موى خود را نکنید، گريبان چاك نكنيد، و جامه سياه نپوشيد و صدا به واويلا بلند نكنيد. (تفسیر المیزان، ج19، ص418) هنگامی که رسول خدا دید زنی در عزای حمزه سید الشهداء شیون می‌زند و گریبان می‌درد، فرمود: آنکه در مصیبت موی خود بکند و یا جامه بر خویش بدرد و یا سیلی بر صورت بزند از ما نیست: و انّه لیسَ منّا من خَلَقَ و لا من خَرَقَ و لا من سَلَقَ. (طبقات ابن سعد، ج3، ص19)</p>
<p style="text-align: justify;">9-   استاد محترم فرموده‌اند که «در همین قمه زدن، این تاریخ دارد این که نمی‌شه گفت، قمه نزنید، قمه زدن یک تاریخ دارد.» به خوبی روشن نیست منظور ایشان از این سخن چیست. اگر منظور این است که قمه زنی تاریخ صد ساله دارد، چه کسی گفته است که هر چه تاریخ پیدا کرد حجیت دارد و چیزی که تاریخ دارد را نمی‌توان ناپسند شمرد. اگر منظور موضوع مشهور مربوط به داستان جصّاص است که حضرت زینب سر خود را به چوبه محمل زد. این داستان ساختگی است. محدث قمی در «<em>منتهی الامال</em>» می‌نویسد: ذکر محامل و هودج در غیر خبر مُسلِم جصّاص نیست و این خبر را اگر چه علامه مجلسی نقل فرموده است لکن مأخذ نقل آن «منتخب طریحی»<a href="https://web.archive.org/web/20090219201831/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=573#_ftn2"> </a>و کتاب «نور العین» است که حال هر دو کتاب بر اهل فن حدیث مخفی نیست و نسبت شکستن سر به جناب زینب (س) و اشعار معروف نیز بعید است از آن مخدره که عقیله هاشمیین و عالمه غیر معلمه و رضیعه ثدی نبوت و صاحب مقام رضا و تسلیم است. آنچه از مقاتل معتبر معلوم می‌شود حمل ایشان بر شتران بوده و جهاز ایشان پلاس و روپوش نداشته است. (شتر محمل‌دار نبوده است) (<em>منتهی الامال، ص 475</em>)</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین چنین حادثه‌ای از نظر تاریخی نه از نظر سند و نه از نظر متن ثابت نیست. اگر هم از نظر تاریخی ثابت باشد، عملی است که خلاف فرمان امام حسین (ع) از طرف حضرت زینب (س) انجام گرفته است كه بعيد است. اگر قبول کنیم که حضرت زینب (س) خلاف فرمان امام خود عمل نکرد بلکه بدون اختیار سر ایشان به محمل اصابت کرد، در این صورت عملی که بی اختیار انجام گرفته باشد برای دیگران حجت نیست. احتمالاً استاد سابقه قمه زدنی به شکل امروزی را مد نظر داشته باشند. تاریخ قمه زنی به این شکل را به آخوند ملا آقا، مشهور به فاضل دربندی متوفای 1286 هجری، صاحب کتاب «اسرار الشهادة» نسبت می‌دهند. یعنی ایشان حدود 150 سال قبل بعد از منبر دست به چنین کاری زد و عده‌ای نیز از او پیروی کردند. حال آنکه این عمل خلاف توصیه رسول خدا (ص) و ائمه معصومین (ع) است و ما نباید از آن پیروی کنيم.</p>
<p style="text-align: justify;">10- در اینجا بد نیست برای کامل‌تر شدن بحث به توجیه دیگر طرفداران قمه زنی و دلایل آنها هم اشاره کنیم. برخی اعمالی چون قمه زنی، زنجیر زنی یا سینه زنی را مصداق ایثار یا هم دردی با ابی عبد الله الحسین (ع) و یا احیاء امر امامت می‌دانند که همه مطلوب شریعت است. بلی مهم‌ترین فلسفه عزادرای احیاء و باز آفرینیِ خط مشی استبداد ستیزانه و ظلم ستیزانه امام حسین (ع) در اوج ایثار و فداکاری یک انسان در راه خداست. ولی احیا و زنده داشتن این اندیشه با مجالس وعظ، خطابه و تجزیه و تحلیل حرکت ابی عبد الله (ع) و مرثیه خوانی منطبق با واقعیت و هماهنگی عملی، عاطفی و طبیعی با آنان حاصل می‌شود. احیاء خط مشی امام نه تنها با سینه و زنجیر خشونت بار و قمه زنی انجام نمی‌شود بلکه این امور هتک دین و باعث نابودی این خط فکری در انظار عمومی است. کدام انسان بی‌طرف و با عقل سلیم است که قمه زنی، زنجیر تیغی و قفل زدن را ببیند و احساس کند که انجام دهنده آن در حال ظلم ستیزی و ایثار و از خود گذشتگی برای خداست و مستبدان يزيدي صفت چقدر مسرورند از اينكه ياران حسين (ع) به جاي پيروي از حسين و مبارزه و زدن آنان، خود را مي‌زنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امام حسین(ع) و مقابله با دین‌ابزاران اُموی</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9-%d9%88-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8f/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9-%d9%88-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8f/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 18:45:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=126</guid>
		<description><![CDATA[ادیان الهی برای سعادت و بهروزی و کمال انسان از طرف خدا آمده اند و پایگاه وسیعی در میان مردم دارند. قدرتمندانی که تنها به نام دین حکومت می‌کنند، و دین راهنمای واقعی آنها نیست دچار آفت دین ابزاری می شوند. قدرتشان آسیب می بیند و هم به دینداری آسیب می رسانند در این حالت ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_241" style="width: 244px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/Untitled-11.jpg"><img class=" wp-image-241" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/Untitled-11.jpg" alt="محمدجعفر سعیدیان‌فر" width="234" height="268" /></a><p class="wp-caption-text">محمدجعفر سعیدیان‌فر</p></div>
<p style="text-align: justify;">ادیان الهی برای سعادت و بهروزی و کمال انسان از طرف خدا آمده اند و پایگاه وسیعی در میان مردم دارند. قدرتمندانی که تنها به نام دین حکومت می‌کنند، و دین راهنمای واقعی آنها نیست دچار آفت دین ابزاری می شوند. قدرتشان آسیب می بیند و هم به دینداری آسیب می رسانند در این حالت دین تا مرحله تبدیل شدن به یک ابزار برای فراهم آوردن اطاعت و تسلیم محض تنزل پیدا می کند. حاکمان به نام دین هرگونه مخالفتی را که با آنان صورت بگیرد مخالفت با دین اعلام می کنند و با استفاده ابزاری اَز دین موجب ترس و نگرانی توده های دیندار و مذهبی می گردند. و به قول حکیم فردوسی</p>
<p style="text-align: justify;">«زیان کسان از پی سود خویش           بجویند و دین اندر آرند پیش»</p>
<p style="text-align: justify;">امام علی(ع) به هنگام آسیب شناسی قدرت، درباره آفت دین ابزاری و سوء استفاده از دین و زیان های آن چنین می فرمایند: «مَن جعل دینَهُ خَادِماً لِمُلکهِ طَمَعَ فِیهِ کُلُّ اِنسَان»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a> «کسی که دینش را ابزار و درخدمت قدرت قرار دهد هر کسی در قدرت او طمع می کند.» و قدرت او رو به زوال می رود چون دیگران هم در مقابل او از همین وسیله استفاده می کنند.» و در سخنی دیگر درباره دین ابزاران و استفاده ابزاری از قرآن این گونه می فرمایند؛ «گویی آنان پیشوای قرآن اند، نه قرآن پیشوای آنان. پس، جز نامی از قرآن نزدِشان نماند، و نشناسند جز خط و نوشته آن.»<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a>در آیین نامه عدل علوی خطاب به مالک اشتر این گونه دین ابزاری را مطرح می کند: «در این باره نیک بنگر که این دین در دست اشرار و بدکاران اسیر بود، در آن،کار از روی هوس می راندند و به نام دین دنیا را می خوردند.»<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[3]</a> در نامه دیگری که امام(ع) که تحولات پس از پیامبر را تحلیل می کند چنین می فرمایند: «اندوهی که من را آزار می دهد و بی طاقتی که مرا رنج می دهد اینست که فاجران و سفیهان این قوم امور آنها را بدست بگیرند آنگاه مال خدا را بین خود دست به دست بگردانند و در کتاب خدا عیب و فساد ایجاد کنند و همراه فاسقان حزب تشکیل دهند و با شایستگان، و صالحان به جنگنند.»<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[4]</a> توجه دارید که چگونه حضرت در این قسمت از نامه نگرانی خویش را از استفاده ابزاری از کتاب آسمانی اعلام می کند و تحققق اجتماعی آن را فاجعه برای امت اسلامی می داند: که برتری و حاکم شدن هنجار شکنان فاسق و درگیر شدن آنان با شا یستگان صالح می باشد. در سخنی دیگر در برابر دین ابزاران اعلام موضع می کند هنگامی که عمار یاسر آن صحابی آگاه و پاک باخته را در حال گفتگو با مغیره پسر شُعبه که او هم صحابی، ولی فردی منافق و دین ابزار و دارای مکر فریب بود می بیند می فرماید: «عمار! او را واگذار، چه او از چیزی از دین برنگرفته جز آنچه آدمی را به دنیا نزدیک کردن تواند، و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند.»<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[5]</a>مغیرة بن شعبه یکی از چهار تن است که به زیرکی معروف بودند: معاویه، عمرو پسر عاص، زیاد بن ابیه، و مغیره. با آنکه صحابی است از تقوا بهره ای نداشته و همان گونه که امام(ع) اعلام می کند از دین با استفاده ابزاری برای رسیدن به دنیا و قدرت استفاده می کرد و بعد ها برای حفظ فرمانداری کوفه در زمان معاویه یکی از طراحان و پشنهاد دهندگان ولایتعهدی یزید است. و در مقابل او عمار بن یاسر صحابی بزرگ، خود و پدرش از سابقان در اسلامند و آگاه، ژرف نگر و مؤمن به اسلام و مخالف قدرت طلبان؛ دچار آفت دین ابزاری که، نمونه آن را در جنگ صفین یکی از سپاهیان امام علی(ع) چنین نقل می کند: هنگامی که عمار، پرچم عمرو عاص را دید گفت با این پرچم پیش از این سه بار روبرو شده ام – اشاره عمار به زمان پیامبر نبردهای بامشرکین است، که عمر و عاص همراه با مشرکین در مقابل پیامبر پرچم نبرد افراشته بود. سپس عمار این شعر را خواند: « نحن ضربناکم علی تنزیلِه – فالیوم نضربکم علی تأویله»<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[6]</a> ما با شما در گذشته نبرد کردیم برای نازل شدن قرآن که شما مخالف تنزیل وحی الهی بودید؛ و امروز نبرد با شما برای تأویل است که می خواهید با تأویل قرآن، آن را ابزاری برای رسیدن به قدرت قرار دهید. چه آگاه است و ژرف نگر عمار: که نبرد با تأویل گران دین ابزار را کمتر از نبرد با مشرکین نمی داند. و باز درباره آسیب شناسی استفاده ابزاری از دین و علم و ویژگیهای دین ابزاران [کمیل بن زیاد صحابی بزرگ امام علی(ع) می گوید: امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) دست مرا گرفت و به بيابان برد، چون به صحرا رسيد آهى دراز كشيد و گفت: «اى كميل اين دلها ظرفهایی است چند و بهترین آنها باظرفیت ترین- نگاهدارنده‏ترين- آنهاست. پس آنچه تو را مى‏گويم از من به خاطر دار: مردم سه دسته‏اند:وپس از این که درباره گروه های اجتماعی و نظام ارزشی آن سخنان والایی گفتند. فرمودند: «بدان كه در اينجا [و به سينه خود اشارت فرمود] دانشى است انباشته، اگر فراگيرانى براى آن مى‏يافتم. آرى يافتم آن را كه تيز دريافت بود، ليكن امين نمى‏نمود، [با دين دنيا مى‏اندوخت] و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مى‏جست، و به حجّت علم بر دوستان خدا بزرگى مى‏فروخت.»<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[7]</a> و باز امام علی(ع) در هشداری درباره حفاظت دین از مکر دین ابزاران چنین می فرمایند: برحذر باشید بردین تان ازسه گروه دین ابزار 1- کسانی که درروابط اجتماعی با قرائت قرآن و قرار گرفتن موقعیت اجتماعی قاریان قرآن، همسایه را متهم به شرک می کنند با این که این ها با قرآن ابزاری به شرک نزدیک ترند. 2- افرادی که با جعل حدیث برای کسب موقعیت ها دین ابزاری می کنند. 3- قدرتمندانی که گمان می کنند اطاعت از آنها همانند اطاعت از خدا است و نافرمانی از دستورات آنها نافرمانی از دستورات خداوند است و این پندار آنان دروغ و غیر واقعی است برای این که «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» هیچ اطاعتی از مخلوق در معصیت خالق لازم نیست و اطاعت از خدا و رسول و ولات امر که در قرآن کنار هم قرار گرفته به دلیل معصوم بودن پیامبر(ص) و ائمه می باشد<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[8]</a>و امام حسین(ع) در مقابل دین ابزاران اموی ایستاد و اگر نبود نهضت امام(ع) شاید همان دین وارونه به دست امویان برای همیشه به صورت یک دین واقعی در میان مردم می ماند. امویان با طرح قداست خلافت درمقابل امامت و عدالت که اهل بیت بر روی آن ایستادگی داشتند و شعارعدالت کل صحابه و با جعل حدیث و پنهان کاری و تحریف از نظارت و پاسخگوئی در مقابل هر جنایتی فراری بودند و با ابزار مکتب سازی جبر و ارجاء جامعه را به تسلیم سرنوشت محتوم خویش و پذیرش قدرت خود به نام خدا و رسول وا می داشتند و با دامن زدن به منفعت طلبی و دنیا خواهی درمیان مردم فقط نامی از دین باقی مانده بود و لذا امام حیسن(ع) درگفتگوئی کوتاه که میان ایشان و فرزدق شاعر در راه کوفه صورت گرفت هنگامی که در پاسخ سئوال امام ازخبرهای کوفه گفت [ اما القلوب فمعك و أما السيوف فمع بني أمية] دلهای مردم کوفه با شما است ولی شمشیر قدرت آنان در اختیار امویان، فرمودند: «الناس عبيد المال و الدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درت به معايشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون»<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[9]</a> مردم بنده ثروت و دنیا هستند و دین ابزاری است در گفتمان آنان و به هنگام سختی و آزمایش و انتخاب، دین داران اندک هستند. و در سخنی که امام در سالهای آخر حیات معاویه در منی خطاب به نخبگان و اصحاب رسول خدا ایراد نمودند و به آنان به خاطر سکوت و سازش در مقابل امویان و دین ابزاری آنها هشدار دادند و چنین گفتند: «مردم! خداوند درقرآن به بهانه نکوهش روحانیان غیر متعهد یهود، دوست دارانش را اندرز داده و پند آموخته است و بایسته و شایسته است که شما هم عبرت پیاموزید. با موقعیتی که به دلیل علمتان، صحابی بودن و نزدیکی به خدا و رسول و منزلت اجتماعی پیدا کرده اید از حق شخصی خود دفاع می کنید و از حقوق مردمی که بدون اینکه بر آنها برتری داشته باشید به خاطر خدا شما را دارای منزلت برتر می دانند دفاع نمی کنید شما با استفاده ابزاری از دین خدا و صحابی رسول الله بودن همانند پادشاهان راه می روید و از حقوق ضعیفان حمایت نمی کنید و با سازش و عافیت طلبی در پیشگاه ستم گران برای خود حاشیه امن ایجاد کرده اید<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[10]</a> و روز عاشورا هنگامی که امام در مقابل فریب خوردگان اموی قرار می گیرند و برای آگاه کردن آنها سخنانی ایراد می کنند و سران لشکر اموی برای جلوگیری از تاثیر سخنان ایشان غوغا به پا می کنند و دستور می دهند که با زدن نیزه ها به سپرها و ایجاد هیاهو مانع شنیدن سخنان ایشان شوند چنین می فرمایند: وای برشما ای جماعت ما را دعوت کردید با اشتیاق و ما به دعوت شما پاسخ گفتیم حال شما را چه شده که شمشیر قدرت و عدالت اسلام را که هم پیمان خدا و رسول و اهلبیت است ابزاری در اختیار ستمگران اموی قرار دادید«بغير عدل أفشوه فيكم‏» بدون این که روش عادلانه ای را درمیان شما عمل کنند.<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[11]</a> و در زیارت اربعین که دارای مفاهیم والا از معارف و روایت شده از امام صادق(ع) است درباره دین ابزاران آخرت به دنیا فروش که در مقابل ابا عبدالله قرارگرفتند و آن فجایع را بوجود آوردند چنین آمده است. پس از درود بر ولی خدا و حبیب او شهادت می دهم که خداوند به او میراث پیامبران را در پاسداری از توحید و عدل بخشیده است و او در دعوت خلق به دین حق و مهرورزی و نصیحت امت کوتاهی نکرد و جانش را در راه تو فدا نمود تا بندگانت را از نادانی و حیرت گمراهی نجات دهد؛ و در مقابل او فریب خوردگانی دین ابزار قرار گرفتند که آخرت را به قیمت ناچیز به دنیا فروختند و تکبر کردند و در پرتگاه هوی و هوس افتاده و تو و رسولت را به خشم آوردند<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[12]</a> در پایان این نوشتار با درود بر روح بلند نفس مطمئنه سید آزداگان حسین ابن علی(ع) امیدوارم همگان پیرو راه او که راه خرد و عشق و عدالت و آزادگی است باشیم و بدون تاثیر پذیری از دین ابزاران که با استفاده ابزاری از نام یاد و مراسم امام راه روشن او را غبار آلود می کنند بایستیم و السلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a> نظم الغرر و نضد الدرر عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیر الموءمنین (ع) صفحه 54</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a> کَأنَّهُم أئمَّةُ الکِتَابِ وَ لَیسَ الکِتَابُ إمَا مَهُم. فَلم یَبقَ عِندَهُم إلاَّ اسمُه وَ لایَعرّفُونَ إلاَّ خَطَّه ُوَزبرَهُ. نهج البلاغه، شهیدی، خ 147، ص143</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[3]</a> فَإنَّ هذا الدِّین قَد کان أسِیراً فِی أَیدِی الاشرار یُعمَلُ فِیهِ بالهَوی، و تُطلبُ بِه الدُّنیا &#8211; نهج البلاغه، شهیدی، نامه53، ص332</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[4]</a> وَلَکِن أسَفٌ یُر یبُنِی من أن یَلی هذهِ الأُ مَة فُجَارُهاَ وَسُفَهاءهَا فَیَتَخِذُونَ مَالَ اللهِ دُوَلاً وکِتا بَ الله دَخلاَ وََالفا سِقِینَ حزباً والصّالِحین حَرباً. نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، محمودی، جزء5، ص254</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[5]</a> وَ قَال(ع) ( لِعَمَّارِ بنِِ یَا سِر، و قد سَمیِعَهُ یُرَاجِع المُغِیرَةَ بنَ شُعبَةَ کَلاماً) دَعهُ یَا عَمَّارُ فَإنَّهُ لَم یأخُذ مِنَ الدِّینِ إلاَّ مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنیا، و عَلَی عَمدٍ لَبَّس عَلَی نَفسِه لِیَجعَل َالشّسبهاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ. نهج البلاغه، شهیدی، قصار405، ص434</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[6]</a> وقعه صفین مؤلف نصر ابن مزاحم منقری متوفی سال 212 هجری قمری ص 340</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[7]</a> النَّاسُ ثَلَاثَةٌ &#8230;.. هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً- بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ- مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا- وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِه /نهج البلاغه شهیدی قصار 147ص387</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[8]</a> &#8230; قال سمعت أمير المؤمنين عليا ع يقول احذروا على دينكم ثلاثة رجلا قرأ القرآن حتى إذا رأيت عليه بهجته اخترط سيفه على جاره و رماه بالشرك فقلت يا أمير المؤمنين أيهما أولى بالشرك قال الرامي و رجلا استخفته الأحاديث كلما أحدثت أحدوثة كذب مدها بأطول منها و رجلا آتاه الله عز و جل سلطانا فزعم أن طاعته طاعة الله و معصيته معصية الله و كذب لأنه لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق لا ينبغي للمخلوق أن يكون حبه لمعصية الله فلا طاعة في معصيته و لا طاعة لمن عصى الله إنما الطاعة لله و لرسوله و لولاة الأمر و إنما أمر الله عز و جل بطاعة الرسول لأنه معصوم مطهر لا يأمر بمعصيته و إنما أمر بطاعة أولي الأمر لأنهم معصومون مطهرون لا يأمرون بمعصيته /خصال صدوق ج1ص139</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[9]</a> و قال الفرزدق لقيني الحسين ع في منصرفي من الكوفة فقال ما وراك يا أبا فراس قلت أصدقك قال ع الصدق أريد قلت أما القلوب فمعك و أما السيوف فمع بني أمية و النصر من عند الله قال ما أراك إلا صدقت الناس عبيد المال و الدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درت به معايشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون/کشف الغمه ج2ص31</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[10]</a> اعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه على الأحبار&#8230; ثم أنتم أيتها العصابة عصابة بالعلم مشهورة و بالخير مذكورة و بالنصيحة معروفة و بالله في أنفس الناس مهابة يهابكم الشريف و يكرمكم الضعيف و يؤثركم من لا فضل لكم عليه و لا يد لكم عنده تشفعون في الحوائج إذا امتنعت من طلابها و تمشون في الطريق بهيبة الملوك و كرامة الأكابر أ ليس كل ذلك إنما نلتموه بما يرجى عندكم من القيام بحق الله و إن كنتم عن أكثر حقه تقصرون&#8230; و بالإدهان و المصانعة عند الظلمة تأمنون / تحف‏العقول ص238</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[11]</a> فتبا لكم أيتها الجماعة و ترحا حين استصرختمونا ولهين فأصرخناكم موجفين سللتم علينا سيفا كان في أيماننا و حششتم علينا نارا اقتدحناها على عدونا و عدوكم فأصبحتم ألبا لفا على أوليائكم و يدا لأعدائكم بغير عدل أفشوه فيكم‏/لهوف ص96</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[12]</a> السَّلامُ عَلَى وَلِيِّ اللَّهِ وَ حَبِيبِهِ&#8230; اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِيُّكَ وَ ابْنُ وَلِيِّكَ&#8230; وَ أَعْطَيْتَهُ مَوَارِيثَ الْأَنْبِيَاءِ&#8230; فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِوَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِي هَوَاهُ وَ أَسْخَطَكَ وَ أَسْخَطَ نَبِيَّكَ &#8230;/ مفاتيح‏الجنان زیارت اربعین ص:468</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9-%d9%88-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چالش‌های رویاروی امامت، پس از عاشورا</title>
		<link>https://ammre.ir/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%8c-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%8c-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 18:40:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=123</guid>
		<description><![CDATA[آنچه از حوادث حادثه کربلا شنیده‌ایم غالباً محدود به وقایع قبل از عاشورا، روز عاشورا و حوادث متصل به این روز است. پیامدهای حادثه عاشورا بحران‌ها و چالش‌هایی که رویاروی اهل بیت(ع) و به طور مشخص امام سجاد(ع) بوده، کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. این درحالی است که حل و فصل این ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 247px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="237" height="274" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">آنچه از حوادث حادثه کربلا شنیده‌ایم غالباً محدود به وقایع قبل از عاشورا، روز عاشورا و حوادث متصل به این روز است. پیامدهای حادثه عاشورا بحران‌ها و چالش‌هایی که رویاروی اهل بیت(ع) و به طور مشخص امام سجاد(ع) بوده، کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. این درحالی است که حل و فصل این چالش‌ها و گذر از آن در عین اینکه برای ادامه برنامه‌ها و خط مشی اهل بیت(ع) ضرورت داشت کاری بسیار دشوار بود و دانستن آن ما را با مواضع اهل بیت(ع) در اینگونه موارد بیشتر آشنا می‌کند. ما در اینجا در صدد هستیم که به بررسی همین چالش‌ها بپردازیم و با چگونگی برخورد و رویارویی امام سجاد(ع) با آن آشنا شویم. برخی از این چالش‌ها به قرار زیر است:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>1- اتهام خارجیگری:</strong><strong> </strong>قبل از حادثه عاشورا مشروعیت حکومت مورد تایید اجماع عام مسلمانان بود و حتی حکومت اموی برای اکثریت مسلمانان قابل قبول بود. آنان با معاویه و سپس یزید بدون هیچ مقاومت جدی بیعت کردند. اکثریت مسلمانان قبل از آن هم، در مشروعیت حاکمیت خلفا تردید نمی‌کردند و مبارزه قهر آمیز با آن، حتی تحت نام امر به معروف و نهی از منکر، گناه بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد. قبل از عاشورا مخالفت با خلافت اسلامی در نظر عموم مردم مصداق بارز شورش و خروج بر حکومت بود و سرکوبی آن نیز قانونی و مشروع و حق حکومت تلقی می‌شد. قبل از جریان کربلا، رویکرد ستیز با حکومت را تنها خوارج داشتند و به همین جهت نیز در نگرش عمومی آنان تروریست و مطرود بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">رژیم سلطانی اموی، نهضت ابی عبدالله را به جرم خارجیگری به بدترین شکل ممکن سرکوب کرد. این اتهام بعد از حادثه عاشورا نیز تبلیغ شد ولی تفاوت اساسی حرکت ابی عبد الله با خوارج باعث شد که این اتهام برچسب ناچسبی به حساب آید. این تفاوتها در سه چیز بود. اول اینکه امام حسین(ع) بر حکومت مرکزی خروج نکرد و اعلام قیام مسلحانه علیه آنان ننمود، بلکه تنها به حکومت موروثی آن هم برای یزید معترض بود و به همین جهت با او بیعت نکرد. عدم بیعت با حکومت در اسلام سابقه داشت و مجازات آن مرگ و قتل خود و خانواده نبود. دوم اینکه او تنها می‌خواست تا به دعوت مردم کوفه پاسخ گفته باشد. چراکه مردم کوفه تنها شیعیان سیاسی امام بودند و قلبشان با امام بود. البته که آنان ایثارگر نبودند و فرصت طلبی و دنیا دوستی آنان به حدی بود که برخی از عوام آن برای حفظ دنیای خود حاضر بودند به روی امام خود نیز شمشیر بکشند. حرکت امام با وجودی که مقدمه‌ای برای قیام محسوب می‌شد ولی قیام بر ضد حکومت نبود و مجازات چنین عملی نیز قتل عام فجیع نبود. با توجه به اینکه وقتی حکومت مانع حرکت امام به کوفه شد، امام در خواست باز گشت نمود و از برنامه قبلی خود منصرف شد. سوم اینکه این حرکت توسط نواده بنیانگذار اسلام و فرزند خلیفه مسلمانان آن هم بعد از عمل نکردن معاویه به مفاد پیمان‌نامه اش با امام حسن(ع)انجام گرفته بود و نمی‌توانست قیامی ابتدایی تلقی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در هر صورت جنایت جنگی رژیم اموی، آن هم نسبت به انسانهای پاک و وارسته‌ای که اهل بیت پیامبر(ص) و مومنین جامعه اسلامی محسوب می‌شدند عملی غیر قابل توجیه بود و بر نامشروع بودن حاکمیت سلطانی اموی مهر تایید گذاشت. تبلیغات اهل بیت در کوفه و شام بر این متمرکز شد که آنان اهل بیت پیامبر(ص) هستند. افشاگری‌های آنها به سرعت نتیجه داد، به طوری که یزید نیز مجبور شد آن را محکوم کند و فجایع کربلا را به گردن ابن زیاد بیندازد و حتی برای شهدای کربلا مجلس عزا بر پا کند.</p>
<p style="text-align: justify;">انتشار خبر جنایت خشونت بار حاکمیت یزید در کربلا و تبلیغات اهل بیت در کوفه و شام و مدینه باعث شد به یک باره حاکمیت اموی بویژه در حجاز و عراق که پایگاه اصلی اسلام بود غیر قابل تحمل و نا مشروع تلقی شود. کمتر کسی بود که خبر جنایت حکومت اموی را بشنود و از آن متاثر نشود و از حاکمیت اموی نفرت پیدا نکند. این حادثه مبارزه مسلحانه و خروج بر حکومت را که تا قبل از این نامشروع بود، مشروع بلکه ضروری و حتی به مرور نهادینه ساخت. قیام عبد الله بن مطیع و مردم مدینه، قیام عبد الله بن زبیر در مکه، بلافاصله پس از حادثه کربلا و قیام توابین و مختار در کوفه بلافاصله پس از مرگ یزید شاهدی بر این مدعا است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>2- بحران در مصداق آل محمد:</strong> مسلمانان هر گاه قرآن می‌خواندند به آیات مربوط به اهل بیت بر می‌خوردند که : <strong>قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودهَ فی القربی</strong>.<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a><sup> </sup>یعنی ای پیامبر بگو: من از شما در برابر رسالتم مزدی جز دوستی نسبت به نزدیکانم طلب نمی‌کنم. <strong>انما یرید اللهُ لیذهبَ عنکم الرجسَ اهلَ البیتِ و یطهّرَکم تطهیرا</strong><a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn3"> </a> یعنی خداوند اراده کرده است پلیدی را از شما بزداید و شما اهل بیت را پاک و مطهر سازد.</p>
<p style="text-align: justify;">سردرگمی مردم بعد از حادثه عاشورا و کشته شدن اهل بیت(ع) با یادآوری این آیات و احتمالاً حدیث ثقلین مصادف بود و باعث شد تا مردم در پی مصادیق اهل بیت باشند. در تلقی عامه مردم اهل بیت یا آل محمد(ص) شامل دو گروه بود: طالبیان و عباسیان. فرزندان ابوطالب خود شامل آل علی، آل جعفر   و آل عقیل می‌شدند و آل علی یا علویان خود شامل سه فرزند علی و نوادگان آنها بودند. سادات حسنی، سادات حسینی و محمد بن حنفیه. آل حسن و آل حسین این امتیاز را داشتند که فرزند فاطمه بودند و برخی شرط امامت را فاطمی بودن می‌دانستند. متاسفانه اقبال عمومی به خاندان پیامبر(ع) باعث به وجود آمدن برخی رقابت‌های آزار دهنده بین این دسته جات برای امام سجاد(ع) شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>3- بحران مهدویت:</strong> یکی دیگر از آ ثار حادثه کربلا مطرح شدن موضوع مهدویت بود. عمق فاجعه و جنایت باورنکردنی و خونین خاندان اموی در کربلا در سال 61، حمله وحشیانه و فجیع به شهر مدینه و به دنبال آن حمله به خانه کعبه و به آتش کشیدن آن در سال 63، چنان گسترده بود که این تصور را در بین بسیاری از شیعیان به وجود آورد که جهان پر از ظلم و جور گشته است و بر طبق گفته رسول مکرم اسلام(ص) در چنین وضعیتی باید مردی از خاندان او که هم نام اوست ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد نماید. تنها محمد بن حنفیه بود که این خصوصیت را داشت.<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[3]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn4"> </a>مختار از این فرصت استفاده و محمد بن حنفیه را مهدی نامید. سندی نیز وجود ندارد که محمد بن حنفیه مهدویت خود را تکذیب کرده باشد.<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[4]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn5"> </a> این اعتقاد چنان قوی بود که پس از تبعید وی به منطقه رَضوا و مرگ او، عده‌ای گفتند که وی نمرده است بلکه در کوه رَضوی غیبت کرده و هر صبح شام از شیر آهوان می‌خورد و از گوشت آنها تغذیه می‌کند. به زودی ظهور خواهد کرد و جهان مملو از ظلم را پر از عدل و داد خواهد ساخت. البته پس از محمد بن حنفیه برخی به مهدویت ابوهاشم پسر او قائل شدند.<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[5]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn6"> </a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>4- بحران امامت</strong> : به دنبال حادثه عاشورا در بین شیعیان نوعی بحران در تفکر امامت و شیوه‌های امام در برخورد با امویان پدیدار شد. نوبختی متوفای300 هجری می‌نویسد: پس از شهادت امام حسین(ع) مردم به حیرت افتادند که کار امام حسین(ع) درست بود یا عمل امام حسن(ع)؟ امام حسن(ع) حکومت و لشکر بسیار داشت و دشمنش در آن زمان ضعیف بود، با این حال با حکومت اموی صلح کرد. حسین(ع) حکومت نداشت، لشکرش ضعیف بود و دشمنش قوی و با این حال با حکومت اموی جنگید.</p>
<p style="text-align: justify;">در اثر حل نشدن این شبهه، عده‌ای دست از تشیع برداشتند و به جمع اهل سنت پیوستند. عده‌ای امامت را با شهادت امام حسین(ع) تمام شده تلقی کردند. عده‌ای در اصل امامت هر دو امام شک کردند و به محمد بن حنفیه بن علی بن ابی طالب(ع) رو آوردند<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[6]</a> و گفتند حسن و حسین هر دو عامل محمد بوده اند.<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[7]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn8"> </a>عده‌ای هم، چون توابین مستقل وارد عمل شدند و گفتند: به انتقام خون حسین(ع) با امویان می‌جنگیم و اگر پیروز شدیم حکومت را به یکی از کسانی که اهل بیت بر آن رضایت دهند واگذار می‌کنیم.<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[8]</a><sup> </sup></p>
<p style="text-align: justify;">شرایط انقلابی و ملتهب پس از حادثه عاشورا رویه حسینی را بیشتر می‌پسندید اما گویی امامان شیعه مقرر داشته بود که از این به بعد رویه امام حسن(ع) را قاعده، و حرکت انقلابی حسینی را به قیام قائم آل محمد(ع) موکول کنند. در این زمان به بعد ائمه(ع) امامت را، آنقدر که با معنویت، تفسیر دین و سنت نبوی همراه می‌دیدند با انقلابی گری ملازم نمی‌دانستند. این موضع آنان به معنای سازش و تایید حاکمیت جور نبود و حتی با توصیه به عزاداری و زیارت ابی عبد الله(ع) سعی در زنده نگه داشتن این خط مشی اصلی شیعه داشتند ولی استدلال ائمه(ع) از جمله امام سجاد(ع) این بود که قیام قبل از قیام قائم مثل پرواز پرنده، قبل از بال در آوردن است<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[9]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn10"> </a>که نتیجه‌ای جز مرگ و نابودی و بی خانمانی به بار نمی‌آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">با این حال قبول این موضع از طرف شیعیان انقلابی قابل قبول نبود و عده‌ای در انتقاد از امام سجاد(ع) اظهار می‌کردند که او بر خلاف پدرش به تکلیف امر به معروف، نهی از منکر و جهاد عمل نمی‌کند. ایشان در پاسخ می‌گفت: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک گوید، همچون کسی است که کتاب خدا را کنار نهاده و بدان پشت کرده باشد؛ مگر اینکه در حال تقیه باشد. گویا هنوز مفهوم تقیه به عنوان یک شیوه رایج مطرح نبود و معنای تقیه برای آنان مفهوم نبود، لذا از امام پرسیدند: تقیه چیست؟ ایشان پاسخ فرمود: ترس از زورگویِ سرکشی که در ظلم یا طغیان خود افراط می‌کند.<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[10]</a></p>
<p style="text-align: justify;">محمد بن حنفیه به صورت غیر مستقیم از انتقام گیرندگان خون ابی عبد الله الحسین(ع) حمایت می‌کرد. به همین جهت بر خلاف امام سجاد(ع) با اقبال عامه کوفیان روبرو شد. به گفته شیخ طوسی در کتاب «الغیبة» بگو مگوی محمد بن حنفیه و امام سجاد(ع) بر سر امامت و جانشینی به داوری حجر الاسود کشید و بالاخره محمد بن حنفیه به امامت امام سجاد تسلیم شد.<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[11]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn12"> </a></p>
<p style="text-align: justify;">شدت بی توجهی به امام سجاد چنان بود که ابتدا جز سه نفر ایشان را به امامت نپذیرند. از قول امام صادق(ع) نقل شده است: <strong>ارتد الناس بعد قتل الحسین(ع) الا ثلاثة، ابو خالد الکابلی، و یحیی بن اُمّ الطویل و جبیر بن مُطعِم، ثم انّ الناس لحقوا و کثروا</strong>.<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[12]</a><sup> </sup> حتی ابو خالد کابلی می‌گوید من در خدمت محمد بن حنفیه بودم تا اینکه در امامت او شک کردم، روزی به او گفتم من به تو علاقمند هستم و برایت احترام قائلم ولی تو را به رسول الله(ص) و امیر المومنین(ع) قسم می‌دهم به من بگو که آیا تو امام واجب الاطاعتی؟ او پاسخ داد: مرا به چیز عظیمی قسم دادی. <strong>الامام علی بن الحسین(ع) علیَّ و علیک و علی کل مسلم</strong>. بدان که علی بن الحسین(ع) امام بر من، تو و دیگر مسلمانان است. ابو خالد می‌گوید: به سراغ علی بن الحسین(ع) رفتم. حضرت فرمود: دلیل دیدار تو از من چیست؟ داستان را برای ایشان نقل کردم.<a href="#_ftn13" name="_ftnref13">[13]</a> ابن ابی الحدید از قول علی بن الحسین(ع) نقل می‌کند که در مکه و مدینه بیش از بیست نفر ما را دوست ندارند.<a name="_ftnref15"></a><a href="#_ftn14" name="_ftnref14">[14]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn15"> </a>حوادث بعد و تلاش‌های بسیار امام سجاد(ع) باعث شد تا روز به روز بر صحت و حقانیت مواضع امام سجاد(ع) صحه گذاشته شود و آرام آرام شیعیانی اطراف امام را پر کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>5- گسترش شیعه افراطی:</strong><strong> </strong>شیعیان را از نظر اعتقادی به دو گروه معتدل و افراطی تقسیم کرده اند. تعریف شیعیان معتدل را در سخن «ابان بن تغلب» که خود از شیعیان خاص امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بود و از طرف امام باقر(ع) در مدینه اجازه فتوا داشت می‌توان دید. او می‌گوید: <strong>الشیعة الذین اذا اختلف الناس عن رسول الله اخذوا بقول علی، و اذا اختلف الناس عن علی اخذوا بقول جعفر بن محمد</strong>. «شیعه کسی است که اگر در سنت پیامبر اختلافی دید به آنچه که علی(ع) می‌گوید باور دارد و اگر در امور مربوط به علی(ع) و بعد از آن اختلافی بود به آنچه امام صادق(ع) می‌گوید باور دارد.»<a name="_ftnref16"></a><a href="#_ftn15" name="_ftnref15">[15]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn16"> </a></p>
<p style="text-align: justify;">ایثار و از خود گذشتگی، خداخواهی و شیوه عمل حماسی ابی عبدالله الحسین(ع) در روز عاشورا برای بسیاری فوق تصور عمل یک انسان بود. این وضعیت بعلاوه سابقه تایید اهل بیت(ع) در کتاب و سنت رسول الله(ع) در تصور مردم از امام حسین(ع) یک ابر انسان یا موجودی ال هي و مافوق انسان ساخت. به طوری که برخی به این باور کردند که چنین شخصی نمی‌میرد. شيخ طوسي در کتاب تلخيص الشافي، می‌نویسد مفوضه در کشته شدن امام حسین(ع) شک کردند همانگونه که اهل غلو در مرگ امیر المومنین(ع) شک کردند. <strong>المفوضه شكوا في قتل الحسين(ع) كما شك الغلاه في موت علي(ع)</strong><a href="#_ftn16" name="_ftnref16">[16]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong> محبت به اهل بیت(ع) به شکل گسترده افراطی درآمد و صورت غلو به خود گرفت. در نگرش آنان اهل بیت(ع) تجسم خدا در زمین بودند که برای نجات انسان به زمین آمده‌اند. ابو خالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل می‌کند: <strong>ان الیهود احبّوا عُزَیراً حتی قالوا فیه ما قالوا،</strong><strong>   </strong><strong>فلا عزیر منهم و لا هم من عزیر، و ان النّصارا احبّوا عیسی قالوا فیه ما قالوا، فلا عیسی منهم و لا هم من عیسی، و انا علی سنّة من ذلک ان قوماً من شیعتنا سیحبّونا حتی یقولوا فینا ما قالتِ الیهود فی عزیر و ما قالتِ النصاری فی عیسی بن مریم، فلا هم منّا و لا نحن منهم</strong>.<a name="_ftnref18"></a><a href="#_ftn17" name="_ftnref17">[17]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn18"> </a>قوم یهود از شدت علاقه به عُزَیر پیامبر چیزهایی نسبت دادند که نه آنها از عزیر بودند و نه عزیر از آنها بود، و به عیسی نیز از شدت علاقه چیزهایی نسبت‌ دادند در حالی که نه عیسی از آنان بود و نه آنها از عیسی؛ برخی از شیعیان ما هم ما را آنقدر دوست دارند که همانچه که یهود و نصارا نسبت به عُزَیر و عیسی می‌گفتند به ما نسبت می‌دهند.<a href="#_ftn18" name="_ftnref18">[18]</a> پس بدانند که نه آنها از ما هستند و نه ما از آنان هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">از این جهت امام سجاد(ع) به شیعیان توصیه‌های مکرر فرمود تا شاید آنان را از این تفکر باز دارد مثا اینکه می‌فرمود: <strong>احبوا حب الاسلام ، فما زال حبکم لنا حتی صار شیناً علینا.</strong><a name="_ftnref20"></a><a href="#_ftn19" name="_ftnref19">[19]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn20"><strong> </strong></a>ما را برای اسلام دوست بدارید. شما با این محبت خود موجبات خاری ما را در نزد عامه مردم باعث نشوید. یا می‌فرمود: <strong>أحبونا حبّ الاسلام و لا ترفعونا فوق حدِّنا</strong>.<a href="#_ftn20" name="_ftnref20">[20]</a><sup> </sup>ما را برای اسلام دوست داشته باشید و ما را فوق آنچه هستیم بالا نبرید. یا می‌فرمود: <strong>أحبونا حبَّ الاسلام و لا تحبُّونا حبَّ الاصنام</strong>.<a name="_ftnref22"></a><a href="#_ftn21" name="_ftnref21">[21]</a><a href="https://web.archive.org/web/20090219201902/https:/m-nasr.com/jetadmin/admin_fa/submitcontent.asp?iContent=121#_ftn22"> </a>ما را برای اسلام دوست داشته باشید، ما را بت نکنید.</p>
<p style="text-align: justify;">کسی مدح امام سجاد را می‌گفت، حضرت رو به وی کرده و فرمودند. <strong>جاء نفر الی علی بن الحسین، فاثنوا علیه، فقال ما اکذبکم و ما اجراکم علی الله! نحن من صالحی قومنا و بحسبنا ان تکون من صالحی قومنا</strong>.<a href="#_ftn22" name="_ftnref22">[22]</a> چقدر دروغ می‌گویید و چه اندازاه گستاخید. ما از نیکان قوم خود هستیم و همین ما را بس است. در هر صورت امام سجاد شیعیان خود را تشویق می‌فرمود که آنان امام را عالمانی صالح بدانند.</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه سخن اینکه پس از واقعه عاشورا، امامت با چالش‌ها و بحران‌های مختلفی روبرو شد که امام سجاد(ع) خود را موظف می‌دانست که با آن رویار شود. سلطنت طلبان، قدرت طلبان، گسترش شیعه عاطفی، شیعیان سیاسی، کاهش چشمگیر شیعه اعتدالی و به وجود آمدن شیعه افراطی مهمترین چالش‌های رویاروی اهل بیت(ع) بود. امام سجاد(ع) با تمام توان خود سعی کرد تا بتواند شیعه را، با بهترین شیوه و کمترین ریزش، به سلامت از این بحران‌ها عبور دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a> سوره شوری، آيه 23.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a> سوره احزاب، آيه 33.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[3]</a> طبقات ابن سعد، ج5، ص210-211.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[4]</a> طبقات ابن سعد، ج5، ص212.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[5]</a> فرق شیعه، ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، المکتبه المرتضویه، نجف، 1355، ص57.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[6]</a> کیسانیه به استناد اینکه در جنگ جمل امیر المومنین پرچم را به محمد بن حنفیه داد و فرمود: انت ابنی حقاً تو به حق فرزند خودم هستی می گویند او جانشین پدر بوده است. الغیبه، شیخ طوسی، ص16.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[7]</a> فرق شیعه، ص26.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[8]</a> فرق شیعه، ص39.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[9]</a> وسایل الشیعه، ج11، ص36، ح2.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[10]</a> التارک الامر بالمعروف و النهی عن المنکر کالنابذ کتاب الله وراء ظهره، الا ان یتقی تقاة، قیل و ما تقاته؟ قال یخاف جباراً عنیداً یخاف أن یفرُطَ علیه أو أن یَطغی؛ طبقات الکبری، ابن سعد، ج5، ص214.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[11]</a> الغیبة، ص18.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[12]</a> رجال الکشی، ح194، ص115.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref13" name="_ftn13">[13]</a> رجال الکشی، ح192، ص113.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref14" name="_ftn14">[14]</a> ما بمکة و المدینة عشرون رجلا یحبنا. شرح نهج البلاغه، ج4، ص104.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref15" name="_ftn15">[15]</a> رجال نجاشی ص 12.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref16" name="_ftn16">[16]</a> تلخیص الشافی، 4، ص 198.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref17" name="_ftn17">[17]</a> رجال الکشی، ح191، ص112 و طبقات الکبری، ج5، ص214.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref18" name="_ftn18">[18]</a> آنان عزیر و عیسی را پسر خدا می دانستند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref19" name="_ftn19">[19]</a> ارشاد مفید، ج2، ص141.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref20" name="_ftn20">[20]</a> طبقات الکبری، ج5، ص214.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref21" name="_ftn21">[21]</a> مختصر تاریخ دمشق، ج17، ص 242؛ به نقل از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref22" name="_ftn22">[22]</a>  طبقات الکبری، ج5، ص21.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%8c-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تراژدی کودکانه: بازخوانی داستان علی اصغر، رقیه و دو طفل مسلم</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%98%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b5/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%98%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b5/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 18:37:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=120</guid>
		<description><![CDATA[امروز با خیل تحصیل کرده‌هایی روبرو هستیم که در مسایل مذهبی، از مردم کوچه و بازار قدیم، بسیار عوام‌تر، متعصب‌تر و خرافی‌تر هستند. در گذشته مردم با اینکه بی‌سواد بودند ولی به دليل نشستن بر پاي منبر هاي مختلف و شنيدن سخنان متنوع در حد خود، قدرت تجزیه و تحلیل می‌یافتند و هر حرف و ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 248px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="238" height="275" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">امروز با خیل تحصیل کرده‌هایی روبرو هستیم که در مسایل مذهبی، از مردم کوچه و بازار قدیم، بسیار عوام‌تر، متعصب‌تر و خرافی‌تر هستند. در گذشته مردم با اینکه بی‌سواد بودند ولی به دليل نشستن بر پاي منبر هاي مختلف و شنيدن سخنان متنوع در حد خود، قدرت تجزیه و تحلیل می‌یافتند و هر حرف و سخنی را باور نمی‌کردند. اما متاسفانه برخی از تحصیل کرده‌های ما، این حد از فهم مذهبی را هم ندارند و بدون مطالعه و اطلاعات علمی و منطقی یا منکر همه چیز می‌شوند و یا فکر می‌کنند هر چه بی‌حساب و خرافی‌تر بیندیشند و کودکانه‌تر عمل کنند، دیندارتر هستند. گویا این دو گروه معتقد هستند غیر از موضوع تحصیل تخصصی آنها، برای تایید یا رد مسائل دینی نیازی به هیچ مطالعه، تخصص و یا دید کارشناسانه نیست. این موضوع وقتی تاسف‌بار‌تر می‌شود که مبلغین مذهبی ما نیز عوام زده شده و مسئولیت‌های اجتماعی و امکانات دولتی را نیز به ظاهر‌گرایی و تظاهر بفروشند و براي خرافات كه مشتری فراوان دارد خوراك تهيه كنند. نگارنده در این ایام در صدد برآمد تا به بازخوانی پرونده سه داستان غم انگیز جریان کربلا که غالباً در عزادرای‌ها و رسانه‌ها به آن اشاره می‌شود بپردازد، تا حقیقت از تحریف، اسطوره و خرافه باز شناخته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر کارشناسان تاریخ برای قبول یک حقیقت تاریخی، زمان تنظیم سند حادثه باید به آن حادثه بسیار نزدیک باشد و هر چه زمان آن سند از حادثه فاصله بیشتری داشته باشد صحت آن سند مشکوک‌تر خواهد بود و با وجود سند‌های دست اول تکیه بر اسناد دورتر قابل توجیه نیست.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>همه شنیده‌ایمکه «ابی عبدالله الحسین (ع) کودک شش ماهه‌ای به نام علی اصغر داشته است. زمانيكه امام تشنگی کودک خود را احساس كرد، او را جلوي لشکر دشمن آورد و گفت: اگر به من رحم نمی‌کنید، لااقل بر لب تشنه و جگر سوخته این کودک رحم کنید و جرعه‌ای آب به او بنوشانید. در این زمان حرمله با تیر سه شعبه گلوی علی اصغر را نشانه گرفت.»</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">این داستان به این شکل هیچ مستند تاریخی درستی ندارد و به نظر می‌رسد که از جعلیات ملاحسین کاشفی سنی مذهب، در کتاب «<em>روضة الشهداء</em>» باشد. او اسطوره پرداز متوفای 910 هجری است. کاشفی این کتاب را به سفارش حاکم وقت و برای خوشایند او پردازش شده است. این کتاب اولین مقتل فارسی است که با قلم زیبا و نثر روان فارسی تنظیم شد و مبلغین مذهبی با خواندن این کتاب به «روضه خوان» معروف شدند و به این مجالس، مجالس «روضه خوانی» گفته شد. دلیل اینکه می‌گوییم این داستان ساخته اوست این است که وی تراژدی علی اصغر را برخلاف برخی از اخبار یا داستان‌های دیگر کتاب خود، كه آن را از منبعي نقل می‌کند، بدون استناد به هیچ منبع، با آب و تاب بیشتر از آنچه نقل شد به همین صورت آن را پردازش کرده است. (<em>روضة الشهداء</em>،‌ ص753)</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ مفید متوفای 413 هجری یعنی حدود پانصد سال قبل از کاشفی، در بخش مقتل کتاب «ارشاد» خود، که معتبر‌ترین کتاب شیعه در زمینه تاریخ ائمه اطهار (ع) است می‌نویسد: پسران امام حسین (ع) عبارت بودند از جعفر،‌ علي اصغر،‌ علي اكبر و عبدالله. جعفر در زمان حیات امام فوت کرد. (<em>الارشاد، ص126</em>) سه فرزند دیگر او که در کربلا حضور داشتند، یکی علی اصغر بود که مادرش لیلی دختر مسعود ثقفي بود و در کربلا جنگید و اولین شهید بنی‌هاشم شد. (<em>تاریخ طبری، ج7، ص3052</em><em> </em>) (همان که در بین ما امروز به علی اکبر معروف است) نام فرزند دیگر او علی اکبر بود. (<em>الارشاد، ص127</em>) علی اکبر به نظر شیخ مفید همان امام زین العابدین (ع) است. عبدالله كه كوچكترين فرزند امام بود مثل برادرش در کربلا شهید شد.(<em>همان، ص 129</em>) نحوۀ شهادت عبدالله بن حسین (ع) اینگونه بود که، امام حسین در حالی که جلو خیمه‌ها نشسته بود. فرزندش عبدالله که کودکی بود پیش پدر آمد. امام او را بر روی زانوهای خود نشاند. مردی از بنی اسد تیری به سوی او پرتاب کرد. آن تیر به گلوی کودک اصابت کرد و او شهید شد. سید الشهدا(ع) دست خود را از خون او پر کرد و به زمین ریخت. سپس گفت: پروردگارا اگر یاری خود از آسمان را بر ما دریغ می‌داری، پس پاداش ما را، در آنچه بهتر است قرار ده و انتقام ما را از این مردم ستمکار بگیر. ( <em>تاریخ طبری هم، ج7، ص3055</em> ) سپس امام آن کودک را برداشت و در کنار کشتگان خاندان خود نهاد. (<em>الارشاد، ص112</em>)</p>
<p style="text-align: justify;">ابو الفرج اصفهانی متوفای 356 هجری در کتاب «مقاتل الطالبیین» که در آن، از کشته شدگان خاندان ابوطالب سخن می‌گوید، نحوه شهادت عبدالله بن الحسین را شبیه شیخ مفید نقل کرده است با این تفاوت که از قول یک راوی می‌نویسد که حضرت، خون گلوی او را به آسمان پرتاب ‌کرد و قطره‌ای از آن به زمين باز نگشت. امام در این حال فرمود: بار خدایا این کودک در نزد تو از بچه ناقه صالح کمتر نیست. (<em>مقاتل الطالبیین، ص111</em>) او مادر عبدالله بن الحسین را رباب دختر امریء القیس دانسته است. ابو الفرج از قول امام باقر (ع) نقل می‌کند که حرمله قاتل عبدالله بن حسن (ع) در کربلا بوده است (<em>همان، ص109</em>) احتمالا بين عبدالله بن حسن و عبد الله بن حسین (ع) مورخين خلط كرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اين در حاليست كه يعقوبي‌ متوفای 284 هجری در تاريخ‌ خود آورده است‌: امام‌ سوار اسب‌ خويش‌ بود. نوزادي‌ را كه‌ در همان‌ ساعت‌ براي‌ او متولد شده بود را به دستش‌ دادند، ابی عبدالله در حالي‌ كه‌ در گوش‌ او اذان‌ مي‌گفت‌ و كام‌ او را بر مي‌داشت‌، تيري‌ در گلوي‌كودك‌ نشست‌ و او را سر بريد. امام،‌ تير را از گلوي‌ كودك‌ بيرون‌ كشيد و او را به‌ خونش‌ آغشته‌ ساخت‌ و گفت‌: به‌ خدا سوگند كه‌ تو از ناقه‌ صالح‌ بر خدا گرامي‌تري‌، و محمد (ص‌) هم‌ از صالح‌ بر خدا گرامي‌تر است‌. (<em>تاريخ يعقوبي، ج‌2، ص‌182-181</em>)</p>
<p style="text-align: justify;">چنانچه ملاحظه شد قضیه التماس از دشمن و طلب آب از جانب امام حسین (ع) برای خود یا کودک شش ماهه‌ای به نام علی اصغر در هيچ يك از منابع معتبر تاريخي ذكر نشده است.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>تراژدی کودکانه دیگری را كه «ملا حسین کاشفی» در کتاب خود به نقل از کتاب «کنز الغرایب» آورده است که این کتاب موجود نیست، داستان دختری است چهار ساله از امام حسین (ع) که در شام بهانه پدرش امام حسین (ع) را میگیرد و یزید دستور می‌دهد که سر پدر را نزد او ببرند. او با دیدن سر، غش کرده و جان به جان آفرین تسلیم می‌کند. (<em>روضه الشهداء، ص845</em>)</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">این دختر در بین روضه خوانان «رقیه» نام دارد و سن او سه سال است ولی در هیچ یک از کتب معتبر شیعی از گذشتگان، دختری با این نام برای امام حسین (ع) ثبت نشده است و این داستان را نیز کسی نقل نکرده است. بنا بر نقل شیخ مفید، امام حسین (ع) دو دختر بیشتر نداشت، یکی «سکینه» که مادر او «لیلی» بود و  دیگری «فاطمه» نام داشت که مادرش «امِ اسحاق» دختر «طلحه بن عبید الله» بود.(روضه الشهداء،‌ ص 137)</p>
<p style="text-align: justify;">دختران چندی از ائمه نام «رقیه» داشته‌اند که احتمال دارد این قبر موجود در شام مربوط به آنها باشد، رقیه همسر مسلم بن عقیل، رقیه دختر امام حسن(ع) و رقیه دختر موسی بن جعفر(ع). (بحار، ج۴۴، ص۱۶۳، ج۴۸، ۲۸۳ و ارشاد مفید، ج۲، ص۲۰ و ۲۴۴٫) مقبره معروف «رقیه» در شام به احتمال قوی قبر «رقیه» دختر امیر المومنین (ع) است چون حضرت علی (ع) دو دختر به نام «رقیه» داشته است. یکی رقیه که مادرش «ام حبیب» دختر «ربیعه» بوده است و دیگر «رقیه صغری» که مادرش «جمانة» نام داشته و کنیه‌اش «ام جعفر» بوده است. (<em>ارشاد مفید، ج1، ص355</em>) اين نقل با نقل كسانيكه در كنار قبر شام سنگي را ديده اند كه بر روي ان نوشته بوده است كه «هذا قبر رقيه بنت اميرالمومنين عليه السلام» هماهنگ است. البته امام حسن مجتبي (ع) نیز دختری به نام رقیه داشته‌اند. (<em>همان، ج2، ص16</em>) در صورتيكه داستان رقيه مرتبط با دختر امام حسن باشد اگر امام حسن اين دختر را در آخرين لحظات عمر خويش نيز به دنيا آورده باشد در جريان حادثه كربلا حداقل بايد 11 ساله باشد بنابراین داستان خرابه شام و دختر سه یا چهار ساله امام حسین (ع) هم پايه و مبناي تاريخي ندارد.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>تراژدی کودکانه، دیگر مربوط به «دو طفل مسلم» است. این داستان را نیز «ملا حسین کاشفی» در کتاب «روضة الشهداء» بدون اینکه از کتابی نقل کند آورده است. به احتمال قوی این داستان غم انگيز طولانی که به این صورت در هیچ کتاب تاریخی از آن خبری نیست، از داستانهای ساختگی خود کاشفی باشد. داستان بنا بر نقل او اینگونه است که: مسلم در کوفه دو کودک خود، «محمد» و «ابراهیم» را به «شریح قاضی» سپرد و بعد از شهادت مسلم، قاضی آنها را راهی مدینه ‌کرد ولی آنان در بين راه دستگیر شدند و به زندان ‌افتادند. آنان بار دیگر به دست «مشکور» زندانبان فرار ‌کردند ولی باز راه را گم ‌کرده، زنی آنان را پناه ‌داد که شوهرش «حارث» براي كسب جايزه خود به دنبال دو طفل مسلم بود. او پس از آگاه شدن از ماجرا، آنها را به کنار رودي ‌برد تا به قتل برساند و سر آنان را نزد ابن زیاد ببرد. چون زن و فرزند و غلام او، وی را از این کار باز می‌داشتند، او فرزند و غلام خود را کشت و سپس دو طفل مسلم را نيز کشته، تن آنها را در آب انداخت و سر آن دو کودک را نزد ابن زیاد آورد. «ابن زیاد» گریست و دستور قتل حارث را صادر کرد. ابن زیاد حارث را به «مقاتل» نامی که دوستدار اهل بیت بود سپرد تا او وی را بکشد. او حارث را به همان مکانی آورد که کودکان کشته شده بودند و سر آن دو کودک را نیز به آب انداخت. بالاخره «مقاتل»، «حارث» را تکه تکه کرد و به دریا ریخت، دریا آنان را بیرون انداخت، به چاه انداخت، چاه آنان را بیرون انداخت، ناچار وی را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند. (<em>روضه الشهداء، ص503-522</em>)</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">باید توجه داشت که در کتب معتبر پیشینیان نامی از «ابراهیم» به عنوان فرزند مسلم بن عقیل نیست. نام فرزندان مسلم در کتب تاریخ از جمله «مقاتل الطالبیین» «ابو الفرج اصفهانی»، «محمد» و «عبدالله» است. (<em>مقاتل الطالبیین، ص113</em>) خوارزمی در مقتل خود، شیخ صدوق در امالی، و طبری در تاریخ خود آورده‌اند که هر دو فرزند مسلم روز عاشورا در کربلا شهید شدند. «عبدالله بن مسلم بن عقیل» اولین کسی بود که از اهل بیت به میدان آمد و بعد از خواندن رجزی و کشتن تعدادی از دشمنان به شهادت رسید. برخی نحوه شهادت او را اینگونه توصیف کرده‌اند که او در حالی که دستش به پیشانیش بود تیر خورد، به طوری که دیگر نتوانست دست خود را از پیشانی جدا کند و سپس با تیری دیگر به شهادت رسید. پس چنانچه ملاحظه شد داستان «دو طفل مسلم» نیز جعلی است و دو فرزندی که مسلم داشت در کربلا شهید شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">بلي، در مجلس نوزده کتاب «امالی» شیخ صدوق شبیه این داستان را برای دو کودک فراری از لشکر ابن زیاد پس از شهادت امام حسین (ع) نقل کرده است که آنها نه فرزندان مسلم بلكه فرزندان جعفر طیار بودند که تحویل ابن زیاد داده شدند و آنها فرار کردند. (<em>ج1، ص82-88</em>) این در حالی است که جعفر ابن ابی طالب در حدود پنجاه سال قبل در نبرد تبوک به شهادت رسیده است و داشتن كودكاني در آن زمان محال است. خوارزمی در «مقتل الحسین» فراریان از لشکر ابن زیاد را پناهنده به زنی می‌داند که بعدا شوهرش تصمیم می‌گیرد سر آنان را به ابن زیاد تحویل دهد. (<em>امالی، ج2،ص 54-58</em>)</p>
<p style="text-align: justify;">این سه داستان را به صورت نمونه از منابع اولیه و معتبر نقل کردیم تا معلوم شود چگونه ناآگاهانه اموری را مسلّم و قطعی دانسته‌ایم در حالی که اصل و پایه‌ای براي آنها نمي‌توان ترتيب داد. به همين جهت از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه انتظار می‌رود که بدون مطالعه و تحقیق کارشناسانه به عنوان دین، اذهان خود و مردم را آلوده به خرافات نکنند و ذهن توده‌ها را چنان شکل ندهند که آکنده از امور نادرستي شود که دیگر نتوان آن را از اذهان پاک ساخت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%98%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b5/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شیوه صالحان در امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%b4%db%8c%d9%88%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d9%88-%d9%86%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%da%a9/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%b4%db%8c%d9%88%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d9%88-%d9%86%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2015 15:04:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=91</guid>
		<description><![CDATA[یکی از انگیزه های مطرح شده توسط تحلیل گران پیرامون واقعه‌ی کربلا و نیز آنچه در زیارت[1] و کلام امام حسین[2] علیه السلام آمده انجام تکلیف امر به معروف و نهی از منکر است. اما در طول تاریخ دینی بسیاری از معارف و دستورات الهی دچار نوعی از افراط و تفرط شده است. امر به ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_92" style="width: 239px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/ketabi.jpg"><img class="wp-image-92" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/ketabi.jpg" alt="سید سعید کتابی‌پور" width="229" height="288" /></a><p class="wp-caption-text">سید سعید کتابی‌پور</p></div>
<p style="text-align: justify;">یکی از انگیزه های مطرح شده توسط تحلیل گران پیرامون واقعه‌ی کربلا و نیز آنچه در زیارت<a href="#_ftn1" name="_ftnref1"><sup>[1]</sup></a> و کلام امام حسین<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a> علیه السلام آمده انجام تکلیف امر به معروف و نهی از منکر است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما در طول تاریخ دینی بسیاری از معارف و دستورات الهی دچار نوعی از افراط و تفرط شده است. امر به معروف و نهی از منکر که در نظام فکری شیعه از فروع دین شمرده شده است بسان دیگر امور، برداشت های متفاوتی از نوع افراط و تفریط در آن یافت می شود. غفلت از از اصول و اهمیت پیدا کردن فروع می تواند موجب انحطاط جامعه شود.</p>
<p style="text-align: justify;">امام علی علیه السلام می فرماید: يُسْتَدَلُّ عَلَى إِدْبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ تَضْيِيعُ الْأُصُولِ وَ التَّمَسُّكُ بِالْغُرُورِ وَ تَقْدِيمُ‏ الْأَرَاذِلِ‏ وَ تَأْخِيرُ الْأَفَاضِل‏<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[3]</a> &#8220;</p>
<p style="text-align: justify;">چهار چیز دلیل سقوط دولت ها شمرده شده است: ضایع کردن اصول ارزشی، مشغول شدن به کارهای جزئی و فرعی، برتری دادن افراد پست و کنارگذاشتن افراد با فضیلت.</p>
<p style="text-align: justify;">در جوامع دینی چه بسیار که حساسیت های فرعی و جزئی، دین داران را از وظایف اصلی شان باز می دارد. و یا کسانی که بر عهده شان نیست جلو دار امر و نهی می شوند. البته این می تواند بدلیل غفلت مبلغان و هادیان دین و قدرت طلبی حاکمان باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: &#8221; صنفان من امتی اذا صَلُحا صَلُحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی . قیل : یا رسول الله و من هم؟ قال : الفقهاء و الامراء &#8220;<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[4]</a></p>
<p style="text-align: justify;">حال سخن این است، در شرائط انحطاط و یا برای جلوگیری از ویرانی اخلاق – انسانی و اجرای دستورات الهی چاره چیست؟</p>
<p style="text-align: justify;">در جوامع پیشرفته ی امروزی، تشکیل احزاب، اتحادیه ها، سندیکا ها و&#8230; برای مقابله با خودکامکی و سودجویی صاحبان قدرت و ثروت است. آنها نیز از با استفاده از حقِ سوال و اعتراض، در حقیقت، امر و نهی می کنند به آنچه عرف جامعه نیک و یا بد می داند. در اندیشه ی دینی این حقوق با عنوان امر به معروف و نهی از منکر به رسمیت شناخته شده است. اما فراتر از طرح وظیفه شرعی استفاده غلط از این دو اصل است که موجب پیدایش جریان های انحرافی و خطرناک القاعده، داعش وتندروی های منجر به هتک حرمت و آبرو و آزار و اذیت های جسمانی می باشد. این است که سوالات بسیاری پیرامون این حق انسانی و الهی مطرح می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">آیا امر به معروف و نهی از منکر یک امر دینی است به جعل شارع است، و یا اینکه یک امر انسانی – اخلاقی، و یا از قراردادهای اجتماعی؟ نقش این تکلیف در جامعه چیست؟ و دیگر اینکه حد و حدود آن دو، در تعریف و اجراء چیست؟ آیا تفاوتی در اجرای آن در یک نظام طاغوت و یا ظالمانه با حکومت دینی و اسلامی وجود دارد؟ وظیفه ی عمل به آن دو بر عهده ی چه کسانی است عموم مردم و یا عالمان و اندیشمندان دینی؟ و آیا تفاوتی و یا اولویتهایی در مصادیق آن ها وجود دارد یا نه؟ در صورت اولویت، آن اولویت ها کدام است؟ اجرای آن نیازمند رعایت چه اصولی است؟ و سوالات بسیار دیگری که نیازمند به پاسخ می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در خطبه ی امربه معروف و نهی ازمنکر از امام حسین علیه السلام به قسمتی از این سوالات پاسخ داده شده است. به مناسبت ماه محرم و نیز بحث پر جنجال امروزی جامعه در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر – جدای از بحث قانون گذاری &#8211; که موجب صف بندیهای سیاسی و اجتماعی شده است به این خطبه امام پرداخته می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">این خطبه در بیان تشریح وظیفه ی علماء دین و نیز انگیزه خود امام<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[5]</a> از حرکت به سمت کوفه است، چرا که این خطبه پس از جمع کردن بزرگان و عالمان دین بوده همانطور که عبارت های این سخنرانی صراحت دارد بر اینکه مورد خطاب علماء می باشند. اگرچه خود امام در راس عالمان نیز می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما بیان کلام امام :</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>&#8221; فبداء الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة منه &#8221; امر به معروف و نهی از منکر وظیفه واجبی است که توسط خداوند بر عهده ی عده ای گذاشته است</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">جعل وجوب از جانب خدا مثل جعل وجوب نماز و روزه و&#8230; است و همانگونه که کسی قدرت بر برداشت این تکالیف از کسی را ندارد، امر به معروف و نهی از منکر را نیز کسی نمی تواند از وظیفه افراد جامعه بردارد. چون جعل آن، قراردادی و از طرف مردم نبوده تا روزی آنرا از خود و یا از دیگران سلب کنند. همچنین این حق از جانب حکومت ها نیست تا به دست صاحبان قدرت نیز از مردم گرفته شود. بنابراین امر به معروف و نهی از منکرحقی است خدا دادی، و اوست که با شرائطی بر عهده کسانی می گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;">2 &#8211; &#8221; لعلمه بانها اذا اُدِّیت و اقُیمت استقامت الفرائص کلها هینها و صعبها &#8221; نقش امر و نهی، احیاء و بقاء ارزشهای دینی و انسانی است.</p>
<p style="text-align: justify;">حیات جوامع انسانی به احیاء انساتیت و بقائ آن بستگی دارد. زنده نگاه داشتن کرامت انسانی به بیداری و هوشیاری اهلش همراه با غفلت زدایی و مقابله با رهزنان کاروان انسانیت است .تمام امور سخت و آسان بواسطه این دو احیاء می شود و از انحراف نیز دور می شود. دقت دراین فراز از کلام امام، ما را به سه امر در راستای عمل به امر و نهی سوق می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">اول: &#8220;ادیت&#8221; برگشت جامعه بر سنت های فراموش و تعطیل شده و زنده کردن ارزشها. امام در مسیر کربلا چنین بیان می کند: &#8221; ان هذه الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها&#8221;<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[6]</a> دنیا تغیر کرده و زشت شده چرا که نیکی ها از جامعه رفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">دوم: &#8220;اقیمت&#8221; جلوکیری از انحرافات در دین و اخلاق. از وظایف اساسی آمر و ناهی جلوگیری کردن از هر آنچه که دین و جامعه را از راست بود و استواری می اندازد. قوام و پایداری جامعه در حفظ عدالت و برابری و ادای حقوق شهروندی است. بدترین نوع از از روابط شهروندی تعدی و تجاوز به حریم های خصوصی چه در اندیشه به تفتیش عقاید و چه درخانه و کاشانه به تجسس.</p>
<p style="text-align: justify;">سوم: &#8220;هینها و صعبها &#8221; عمل به تکلیف درامر و نهی تنها در امور ساده پیش پا افتاده جامعه و دبن که هزینه های چندانی ندارد نیست، بلکه امور سخت و هزینه بردار را هم مشمول می شود. در همین خطبه امام می فرماید: &#8220;بدون اینکه مالی را ببخشید و یا جان خود رابه خطر افکنید &#8230; آرزوی بهشت دارید؟&#8221; اگر &#8220;العلماء ورثة الانبیاء&#8221;<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[7]</a> می باشند، تنها وارث پیامبران در احترام نیستند که وارث رنجها و سختی های پیامبران نیز می باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">3 – در این وظیفه باید اصولی مراعات شود:</p>
<p style="text-align: justify;">اول: &#8220;دعاء الی الاسلام&#8221; آمر و ناهی کسی است که خود باید دارای ارزش ها باشد و لااقل بواسطه امر به معروف خود از اهل آن شود &#8221; و امر بالعروف تکن من اهله &#8220;<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[8]</a> بنابراین چون دعوت به نیکی و بازداشتن از ناپسندی ها است باید به شیوه ای امر و نهی کند که پاسخ برعکس ندهد. پس باید جهت های دعوت درآن لحاظ شود، چرا که اصل اولیه در امور فرهنگی و ارزشی و اعتقادی و حتی رفتارهای اجتماعی دعوت است، و دعوت شیوه های خود را می طلبد، مثل ناصح و امین بودن &#8221; ابلغکم رسالات ربی و انا لکم ناصح امین&#8221;<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[9]</a>و حکیمانه و موعظه گونهواحسن بودن دعوت &#8221; ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن &#8220;<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[10]</a> بدور بودن از بکاری گیری قدرت &#8220;فذکر انما انت مذکر لستعلیهم بمصیطر&#8221;<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[11]</a>و همچنین دعوت کننده خود الگو باشد&#8221; لقد کان لکم فی رسول الله اسوةحسنة&#8221;<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[12]</a></p>
<p style="text-align: justify;">دوم: &#8220;مع رد المظالم&#8221; بازگرداندن حق ستم دیدگان. این حقوق در ادعیه چنین تعریف شده است:&#8221;مظلمة ظلمتها ایاه فی نفسه او فی عرضه او فی ماله او فی اهله و ولده او غیبتها غتبته بها او تحامل علیه بمیل او هوی او انفة او حمیتة او ریاء او عصبیة&#8221;<a href="#_ftn13" name="_ftnref13">[13]</a></p>
<p style="text-align: justify;">سوم: &#8220;و مخالفة الظالم&#8221; مخالفت با اهل ظلم، که ویرانی تمام اصول اخلاقی با حاکمیت اندیشه ها و رفتارهای ظالمانه است.</p>
<p style="text-align: justify;">چهارم: &#8220;قسمة الفییء و الغنائم&#8221; تقسیم بیت المال و منافع جامعه بین همه. تبعیض در بهره گیری از آنچه خدا برای همه قرار داده است، بنوعی ظلم برجامعه است که منجر بر فاصله طبقاتی می شود. و این خود فساد آوراست. بنابراین آمرین و ناهیان باید به ریشه های فساد توجه داشته باشند. و باید عدالت گستری از اهداف آنها باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">پنجم: &#8220;اخذ الصدقات من مواضعها&#8221; اگر از مردم چیزی ( زکات و مالیات و خمس و&#8230;) دریافت می شود باید دقت شود که از اهلش (هر آن کس که قدرت پرداخت دارد) دریافت شود تا ظلمی برضعیفی انجام نگیرد.صاحبان ثروت و قدرت نباید در حریم امن قرار گیرند ویا راه های فرار در اختیارشان قرار گیرد و از طرف دیگر ضعیفان زیر فشار تامین بودجه خود و جامعه هر روز شکسته تر گردنند.</p>
<p style="text-align: justify;">ششم&#8221; &#8220;و وضعها فی حقها&#8221; باید دریافت ها در جایگاه ومحل خودش هزینه شود. این یعنی که مبارزه با رانت خواری، اختلاس، پول شویی ، بورسیه، سهمیه و&#8230; نه این که از مستمندان – غیر موضعها &#8211; و یا حتی از اهلش – من مواضعها &#8211; گرفته شود ، اما هزینه ریخت و پاش های عده ای از زورمندان و صاحب منصبان شود.و همه ی اینها از مواردی است که باید در امر به معروف و نهی از منکر اولویت داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">4 – &#8220;انتما ایتها العصابة عصابة بالعلم المشهورة&#8221; در این خطبه حضرت به آیاتی استشهاد می کند که مورد خطاب آن،دانشمندن یهود می باشند، یعنی عالمان دینی. در متن سخنرانی حضرت نیز به صراحت نقش اندیشمندان دینی در امر به معروف و نهی از منکر تذکر داده شده است، همان گونه که به ترک این وظیفه و عواقب آن هشدار داده که بیشترین رنج و مصیبت بر این گروه است: &#8220;و انتم اعظم الناس مصیبة&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;">اما اینکه چه عواملی وجود دارد که این فریضه در بستر صحیح خود قرار نمی گیرد. ویا نقش سازنده نداشته و چه بسا آثار سوء به همراه داشته انشاء الله در فرصتی دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a>. &#8220;اشهدانک قد اقمتاصلاة و آتیتالزکاة و امرتبالمعروف و نهیت عن المنکر&#8221; زیارت وارث</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a>. تحفالعقولص 410 ، انتشرات آل علی، سخنان امام حسین علیه السلام: &#8221; من کلامه فی الامربالمعروف و النهی عن المنکر و یروی عن امیرالممنینعلیهماالسلام.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[3]</a>. میزان الحکمة 3/359</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[4]</a>. تحفالعقول ، مواعظ النبیص 28</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[5]</a>. در پایان خطبه حضرت برپایی نشانه های دین و اصلاح شهرها و تامین امنیت تا در سایه آن احکام وواجبات اجراء شودرا از اهداف حرکت خود برمیشمارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[6]</a>. تحفالعقول ص 426</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[7]</a>. امام صادق علیه السلام، الكافي: ج 1، ص 32، ح 2</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[8]</a>. نهجالبلاغه نامه 31</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[9]</a>. الاعراف (7) 68</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[10]</a>. النحل (16) 125</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[11]</a>. الغاشیة (88) 21-22</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[12]</a>. الاحزاب (33) 21</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref13" name="_ftn13">[13]</a>. خدایا ادا کن حقوقی که بندگانتبرمن دارند، و آن ستم کردنم– به شیوه های مختلف &#8211; نسبت به شخصی و یا درآبروی او و یا در مال واهل و عیال او ویا بواسطه غیبت بر او و یا به واسطه تکلیف سخت بر او نهادن و یا به حب نفسو یا به قدرت طلبی یا به کبر و حسد وریا و یا با تعصبات. &#8221; دعای روز دوشنبه، مفاتیح</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%b4%db%8c%d9%88%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d9%88-%d9%86%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زواياى ناپيداى نهضت امام حسين (ع)</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%b2%d9%88%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%89-%d9%86%d8%a7%d9%be%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%87%d8%b6%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86-%d8%b9/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%b2%d9%88%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%89-%d9%86%d8%a7%d9%be%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%87%d8%b6%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86-%d8%b9/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2015 14:46:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=80</guid>
		<description><![CDATA[مقدمه اين كتاب مجموعه چند مقاله است كه وجه مشترك همه آنها اين است كه نگاهى جديد به نهضت امام حسين‏عليه السلام دارد و سؤال‏هايى را پاسخ مى‏دهد كه قبلاً يا مطرح نشده و يا اگر مطرح شده پاسخ‏هاى تعبّدى به آنها داده شده است كه نسل جديد معمولاً از اين‏گونه جواب‏ها گريزان است. نسل ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_82" style="width: 253px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/abedini-1.jpg"><img class="wp-image-82 " src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/abedini-1.jpg" alt="احمد عابدینی" width="243" height="235" /></a><p class="wp-caption-text">احمد عابدینی</p></div>
<p style="text-align: justify;">مقدمه</p>
<p style="text-align: justify;">اين كتاب مجموعه چند مقاله است كه وجه مشترك همه آنها اين است كه نگاهى جديد به نهضت امام حسين‏عليه السلام دارد و سؤال‏هايى را پاسخ مى‏دهد كه قبلاً يا مطرح نشده و يا اگر مطرح شده پاسخ‏هاى تعبّدى به آنها داده شده است كه نسل جديد معمولاً از اين‏گونه جواب‏ها گريزان است. نسل امروز، اعم از جوان و پير، همه خِرَدگرا گشته‏اند و در همه امور به دنبال تحليلى واقعى مى‏گردند. مثلاً آنان مى‏پرسند كه چرا امام حسين‏عليه السلام ترور نشد؟ چرا يزيد، همانند پدرش معاويه، شيوه ترور و مسموم ساختن را در پيش نگرفت تا راحت‏تر و كم هزينه‏تر باشد؟ چرا امام حسين‏عليه السلام به عنوان يك فرد سياسى، دور انديش و باغيرت اجازه داد خانواده‏اش همراه او راهى كربلا شوند؟</p>
<p style="text-align: justify;">روشن است كه هر فرد دورانديش در مواقع خطر، يا احتمال خطر، زن و فرزند خود را از كانون خطر دور نگه مى‏دارد. مثلاً امام هشتم‏عليه السلام، با اين‏كه از سوى حكومت مأمون به مرو دعوت شد، با ملاحظه احتمال خطر، خود به تنهايى به سوى مرو رهسپار شد. چرا امام حسين‏عليه السلام چنين نكرد؟</p>
<p style="text-align: justify;">و يا مى‏پرسند: بر فرض كه امام‏عليه السلام مجبور بود خانواده‏اش را همراه ببرد، چه تدابير و راهكارهايى انديشيد تا آنان را از ظلم، غارت، تجاوز و&#8230; دور نگه دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">پاسخ‏هاى كلى و اجمالى از اين قبيل كه »خدا خواسته حسين‏عليه السلام را كشته و خانواده‏اش را اسير ببيند و&#8230;« افزون بر اين‏كه با الگو و سرمشق بودن نهضت آن امام بزرگوار ناسازگار است، خِرَدپذير نيز نمى‏باشد. بنابراين بايد تحليل ديگرى ارائه داد و از زواياى ديگرى به مسأله نگريست.</p>
<p style="text-align: justify;">تلاش جهت دستيابى به اين گونه تحليل‏ها و واكاوى زواياى مغفول و ناپيداى نهضت امام حسين‏عليه السلام دستمايه تهيّه و انتشار كتاب حاضر را پديد آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">تلاش نگارنده آن بود كه مباحث كتاب داراى ترتيب منطقى باشند ولى با اين حال، نمى‏توان آنها را چونان فصل‏هاى يك كتاب دانست، زيرا هر يك از بحث‏ها، مقدمات خاصّ خود را مى‏طلبيد كه بايد در جاى خود آورده مى‏شد. برخى از اين مقدمات، حوادث تاريخى بود كه در آن زمانها اتفاق افتاده است. آنگاه ذكر آن حادثه در يك قسمت و نتيجه‏گيرى از آن در قسمت‏هاى ديگر، بدون بيان دوباره آن حادثه افكار را قانع نمى‏ساخت. پس از مشورت‏هاى متعدد تصميم بر اين شد كه برخى حوادث ضرورى براى تحليل، دوباره تكرار شود.</p>
<p style="text-align: justify;">بله، همان‏گونه كه قرآن كريم به عنوان اسوه و الگوى ما و به عنوان معجزه جاويد داستان‏هاى مربوط به حضرت موسى‏عليه السلام، حضرت ابراهيم‏عليه السلام و&#8230; را در موارد متعدد تكرار كرده و هرجا از آن نتيجه‏اى گرفته است. اشكالى ندارد كه ما نيز حوادثى را ذكر كنيم تا توضيح دهيم چرا امام حسين‏عليه السلام ترور نشد و باز مقدارى از همان حوادث و وقايع را تكرار كنيم تا روشن سازيم چرا امام‏عليه السلام خانواده را به همراه برد.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر حذف اين مقدّمات، به درك راحت مطالب كه مورد نظر نگارنده بوده است، لطمه مى‏زد. )به‏ويژه وقتى كه فردى يكى از سؤالها، برايش بيشتر جذاب باشد و نخواهد قسمت قبلى كتاب را بخواند.(</p>
<p style="text-align: justify;">مطالب كتاب، پيش‏تر در مجله پيام زن و حوزه اصفهان به چاپ رسيده كه اكنون با بازبينى مجدّد و ويرايش جديد ارائه مى‏شود. آخرين قسمت كتاب، اختصاص دارد به ترجمه و توضيح خطبه‏اى از كتاب تحف‏العقول، منسوب به امام حسين‏عليه السلام كه در آن از دانشمندان غير متعهد انتقاد مى‏كند و به مردم نسبت به خطر آنان هشدار مى‏دهد. باشد كه سخنان اين سبط شهيد، در عالِم و عامى مؤثر واقع شود و همه از آن بهره بگيريم، و تفاوت وضع موجود را از وضع مطلوب به‏خوبى دريابيم و براى رسيدن به آن خود را مهيّا سازيم.</p>
<p style="text-align: justify;">در خاتمه از تمامى عزيزانى كه به نحوى در به وجود آمدن اين اثر، تلاش نمودند سپاس‏گزارى مى‏كنم و از خداوند منّان براى آنان توفيق روزافزون طلب مى‏نمايم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چرا امام حسين‏ عليه السلام ترور نشد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بيان مسأله</strong></p>
<p style="text-align: justify;">هر تحليل‏گرى كه حادثه دردناك كربلا را مطالعه مى‏كند و يا از گويندگان و وعّاظ مى‏شنود اين سؤال در ذهنش خلجان مى‏كند كه چرا حكومت بنى‏اميه به گونه ديگرى با امام حسين‏عليه السلام معامله نكرد؟</p>
<p style="text-align: justify;">اگر واقعاً قصد آنان كُشتن امام‏عليه السلام بود چرا او را در مدينه، مكه، يا بين راه يا&#8230;ترور نكردند؟ چه مصلحتى وجود داشته كه حكومت اموى به خاطر آن، با اين وضع فجيع، امام‏عليه السلام &#8211; يعنى فرزند پيامبرشان كه خود در اذان نام مبارك آن پيامبر را بر زبان جارى مى‏كردند &#8211; را به شهادت رساند؟</p>
<p style="text-align: justify;">آيا حكومت اموى و در رأس آن يزيد، پسر معاويه، فكر نمى‏كرد كه كُشتن فرزند پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم با اين وضع فجيع ممكن است احساسات مردم را جريحه‏دار سازد و بر عليه حكومتش بشوراند؟</p>
<p style="text-align: justify;">آيا فكر نمى‏كرد كه راه ساده‏ترى براى از بين بردن مخالفانش، از جمله امام حسين‏عليه السلام وجود دارد؟ آيا نمى‏توانست او را مخفيانه ترور كند يا مسموم سازد يا همراه چند صد نفر از يارانش در دهكده نينوا در حصر و تبعيد نگه دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">يك تحليل‏گر به زودى متوجه مى‏شود كه حكومت يزيد بدترين گزينه را پيرامون امام حسين‏عليه السلام و خانواده و يارانش انتخاب كرد؛ گزينه‏اى كه به هيچ نحو، هيچ كس، چه دشمن، چه دوست، چه شيعه، چه سنى، چه بنى‏اميه، چه بنى‏مروان نتوانستند و نخواهند توانست از آن دفاع نمايند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر يزيد سياستمدار بود، سياستمدارى شيوه عمل ديگرى را اقتضا مى‏كرد؛ اگر دنياطلب بود، دنياطلبى و دنيادارى راه و روش ديگرى را مى‏طلبيد.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، مسأله كربلا و اعمال يزيد چگونه قابل تحليل است؟ ممكن است كسى با ديدى جانبدارانه از كارهاى يزيد بگويد كه او نخواست امام‏عليه السلام را ترور كند، زيرا ترور عملى ناجوانمردانه است، بلكه خواست تا در ميدان جنگ واقعى، برترى‏هاى بنى‏اميه بر بنى‏هاشم را به تمامى جهانيان بنماياند و به همين جهت از ترور، مسموم‏سازى و&#8230; اجتناب كرد و نگه‏دارى آنان در حصر را به مصلحت ندانست، زيرا از نامه‏پراكنى آنان و تضعيف حكومت خود به دست آنان در امان نبود. بنابراين تصميم گرفت اكنون كه تعداد طرفداران هر دو گروه مشخص شده‏اند، اكثريت مطلق، اقليّت بسيار كم و حتى كمتر از يك درصد نسبت به كل جمعيت مسلمانان را از سر راه بردارد.</p>
<p style="text-align: justify;">ولى اين تحليل بسيار مخدوش است و فاصله‏اش تا واقعيت از فاصله مشرق تا مغرب افزون‏تر، زيرا اگر يزيد اين قدر جوانمرد بود، بستن آب بر روى دشمنِ كمتر از يك درصدى وجهى نداشت و افزون بر آن با وقايع تاريخى كه قصد يزيد را بر كُشتن امام‏عليه السلام آشكار مى‏سازد و با اجبار كوفيان و فرستادن آنان به جنگ عليه امام‏عليه السلام و لگدكوب كردنِ بدن كُشتگان ناسازگار است. جوانمردى يزيد، اگر بر فرض محال مورد قبول واقع شود، حكومت معاويه را كه بر ترور استوار بود مخدوش مى‏سازد و آن گاه حكومت يزيد كه دنباله آن است، به خودى خود مخدوش مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين نخست بايد روشن ساخت كه آيا يزيد مى‏خواست امام‏عليه السلام را ترور كند يا اساساً با ترور و كارهاى تروريستى مخالف بود؟</p>
<p style="text-align: justify;">اگر ثابت شد يزيد مى‏خواست امام‏عليه السلام را ترور كند و بر آن اصرار داشت ولى چون ممكن نشد به كُشتن او به طور رسمى و در ميدان جنگ تن در داد آن گاه نوبت به اين بحث مى‏رسد كه امام‏عليه السلام چه راه و روش‏هايى را در پيش گرفت كه دشمن با آن همه امكانات و افراد توطئه‏گر و نقشه‏كش نتوانست امام را ترور كند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پيش فرض‏ها</strong></p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>تحليل‏ها بايد با واقعيت‏هاى خارجى منطبق باشد.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">حكومت يزيد بيش از دو سال و هشت ماه دوام نيافت. وى در سال اول حكومت خود واقعه كربلا را به وجود آورد و در سال بعد واقعه حرّه(1) را و در سال سوم مكه را محاصره كرده و كعبه را به آتش كشيد و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">نبايد پنداشت كه چنين حكومتى براساس منطق و مبانى عقلانى و محاسبه نفع و ضرر و&#8230; بر پا بوده است. احتمال تصميم‏هاى نابخردانه، جاهلانه و تعصّب‏آميز در حكومت يزيد نه تنها منتفى نبوده بلكه نقش اساسى را داشته است. شايد اگر به جاى يزيد يك بچه شيرخوار يا يك جسم بى‏جان را بر كرسى خلافت مى‏نشاندند حكومت دوام بيشترى مى‏يافت.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت ديگر، هميشه كارهاى حاكمان در جهت منافع حكومت يا حتى نفع شخصى خودشان نيست بلكه گاهى سكوت يا سكون يا ترك هرگونه فعاليت منافع بيشترى را عايدشان خواهد ساخت.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li>معيار درستى يا نادرستى هر تحليل، علاوه بر صحت مستندات، وابسته به توانمندى در اقناع خردمندان است.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">در بحث حاضر، وقتى در برابر اين پرسش قرار مى‏گيريم كه چرا امام حسين‏عليه السلام ترور نشد؟ تحليل مبتنى بر جوانمردى يزيد، با توجه به آنچه بيان شد، قانع‏كننده نيست؛ همان‏گونه كه تحليل مبتنى بر اين كه امام‏عليه السلام به خاطر علم غيبش، از راه‏هايى حركت مى‏كرد كه ترورش ممكن نباشد نيز اقناع‏كننده نيست، زيرا در هنگام تحليل، اعمال خود شخص، صرف‏نظر از علم غيب و نيروهاى غيبى&#8230; مورد تحليل واقع مى‏شود و مطرح ساختن علم غيب و به صحنه كشاندن آن، در واقع تعبّدى دانستن امور و بستن راه تحليل و الگوگيرى است و نه اقناع خردمندان.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="3">
<li>در تحليل‏ها بايد به دنبال زواياى مخفى رفت و نقطه‏ها و رازها را با دقت تمام كشف كرد.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اين بدان دليل است كه حكومت‏ها با تكيه بر قدرت و نيروهايى كه دارند هميشه كارهاى خود را زيبا جلوه مى‏دهند و خطاهاى خود را مى‏پوشانند و حتى با پرونده‏سازى، جعل اسناد، دروغ‏پردازى و&#8230; سعى در تخريب طرف مقابل و ناحق جلوه دادن او دارند. در تمامى نزاع‏هاى حكومت‏ها با افراد و در بيشتر نزاع‏هاى سرمايه‏داران و كارتل‏ها با زيردستان، ظاهر پرونده‏ها، همه، حكايت از حقانيت طرف قدرتمند و ناحق بودن طرف فقير و مخالف حكومت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">ديدگاه «الملك عقيم» به معنى«حكومت آشنا نمى‏شناسد» در تمامى حكومت‏ها و همه حاكمان سريان و جريان دارد و نبايد به ظاهر خوب و اسلامى و عنوان خليفةاللهى قانع شد.</p>
<p style="text-align: justify;">در فرض مورد بحث، با دقّت در زواياى كار امام‏حسين‏عليه السلام بايد كشف شود كه حضرت چگونه عمل كرد كه ترور نشد؛ نه اين كه از ديد حكومتى‏ها به مسأله نگاه كرد و گفت كه اساساً حاكم، رعيّت خود را ترور نمى‏كند يا كسى كه قدرت دارد نيازى به ترور و مخفى‏كارى ندارد يا جوانمردى يزيد مانع از تفكر تروريستى شد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="4">
<li>طرح اين بحث از يك سو جديد و بى‏سابقه است و پيش از اين كسى آن را مطرح نساخته و از سوى ديگر با كمبود مستند تاريخى روبروست.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">كمبود مستندات تاريخى بدان دليل است كه دوران پس از حضرت على‏عليه السلام تا اواخر بنى‏اميه از دوران‏هاى سياه و تاريك تاريخ است و خبرها و حوادث، بسيار كم، ناقص، بدون سند صحيح و&#8230; ذكر شده و از بسيارى حوادث اصلاً نامى به ميان نيامده است؛ به ويژه نقشه ترورهاى نافرجام حكومت‏ها، كمترين انعكاسى نيافته است.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين گونه مباحث، بهترين راه جهت دستيابى به حقيقت، راه «انباشت دليل»، يعنى جمع كردن قراين و مستنداتى است كه هر يك به خودى خود بر مطلب دلالت ندارند ولى وقتى مجموع آنها در كنار يكديگر قرار گيرد انسان را تا حدودى مطمئن و خردمندان را قانع مى‏نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پرسش اصلى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پس از بيان پيش فرض‏ها يك بار ديگر پرسش اصلى را طرح مى‏كنيم. پرسش اين است: چرا يزيد امام حسين‏عليه السلام را ترور نكرد و او را با آن وضع فجيع به قتل رساند؟</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پاسخ اجمالى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">براى راحتى خواننده محترم خلاصه پاسخ را در همين آغاز بحث بيان مى‏كنيم؛ مشروط بر اين كه خواننده، بدون پيش‏داورى، نوشته را به پايان برساند و قراين انباشته شده بر ادعاهاى نگارنده را با دقّت نظاره كند.</p>
<p style="text-align: justify;">پرسش فوق تركيبى از دو پرسش است كه دو پاسخ جداگانه مى‏طلبد.</p>
<p style="text-align: justify;">در پاسخ پرسش نخست مى‏توان گفت كه يزيد تلاش وافرى براى ترور امام‏عليه السلام انجام داد ولى برنامه‏ريزى‏هاى دقيق امام‏عليه السلام مانع از انجام مقاصد و خواست‏هاى يزيد گشت.</p>
<p style="text-align: justify;">در پاسخ پرسش دوم نيز مى‏توان گفت كه محبوبيّت امام‏عليه السلام در بين اهل كوفه و متمايل بودن دل‏هاى آنان به سوى او و اجتناب هر يك از رويارويى جدّى براى كشتن وى، نقش مهمى در قتل فجيع امام‏عليه السلام داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">روشن شدن پاسخ‏ها نيازمند توضيح فراوانى است كه &#8211; ان شاء اللَّه &#8211; بيان خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پاسخ تفصيلى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حكومت‏ها معمولاً تلاش مى‏كنند مخالفان خود را از سر راه بردارند و كمتر به فكر مى‏افتند كه آنان را به موافق تبديل كنند يا با آنان كنار بيايند و به آنان آزادى‏هاى لازم را اعطا كنند، زيرا وقتى قدرت از در وارد شد عقل از پنجره مى‏گريزد.</p>
<p style="text-align: justify;">تنها پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم است كه در مى‏يابد كه بايد بين شرك و مشرك تفاوت قايل شد و هدف نابودى شرك است نه مشرك، و با نابودى شرك است كه مشرك ديروزى به موحّد امروزى تبديل مى‏گردد ولى با نابودى شخص مشرك، تنها يك فرد از افراد انسانى كم مى‏شود، نه اين كه به موحّدان افزوده گردد. به همين جهت، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم تا آخرين لحظه تلاش مى‏كرد كه مخالفان و مشركان به موافقان و مسلمانان تبديل شوند و درصدد ريشه‏كنى شرك بود، نه ريشه‏كنى مشرك.</p>
<p style="text-align: justify;">حكومت‏هاى پس از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم چون چنين درك عميقى نداشتند، به جاى تبديل مخالف به موافق، فكر حذف فيزيكى مخالف را در سر پروراندند.</p>
<p style="text-align: justify;">از نمونه‏هاى مهم مى‏توان به ترور حضرت على‏عليه السلام به دست خالد بن وليد با برنامه‏ريزى ابوبكر و عمر اشاره نمود؛ هر چند ابوبكر در نماز متوجه اشتباه خود شد و فهميد كه ترور علنى حضرت على‏عليه السلام در مسجد و پس از نماز، ممكن است او را با خطر جدى مواجه سازد و از اين كار اجتناب ورزيد.</p>
<p style="text-align: justify;">ابوبكر با خالد وعده كرده بود كه پس از سلامِ نماز، وى، حضرت على‏عليه السلام را ترور كند ولى قبل از سلام دادنِ نماز گفت: « يا خالد لاتفعل ما امرتك به»(2)؛ اى خالد آنچه را به تو دستور داده بودم انجام نده. حضرت على‏عليه السلام نيز متوجه شد كه حكومت‏مداران براى حفظ موقعيت خويش از هيچ كارى، حتى كشتن آن حضرت، كه مبارزترين فرد مسلمان و آگاه‏ترين فرد به احكام دين بود ابا ندارند، به همين جهت از حكومت و حواشى آن به كلى كناره‏گيرى كرد و به كار حفر چاه و پرورش درخت خرما مشغول شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ديگر مخالفى كه چند بار نقشه ترورش ريخته شد و سرانجام نيز ترور شد، سعدبن‏عباده بود. او كه رقيب جدّى ابوبكر و عمر به شمار مى‏رفت و در سقيفه، قبل از ورود ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح، بيشترين شانس خليفه شدن را داشت، پس از بيعت اوليه اهل سقيفه با ابوبكر، چيزى نمانده بود كه به عمد زير دست و پا لگدمال شود. عمر نيز مشوّق مردم در لگدمال كردن او بود. البته سعد از اين واقعه جان سالم به در برد.(3)</p>
<p style="text-align: justify;">سعد بن عباده، برخلاف حضرت على‏عليه السلام، صحنه را كاملاً براى مشتاقان حكومت خالى نكرد. به همين جهت، از ميان برداشته شد. البته چون كُشتن علنى او به صلاح نبود، سرانجام، مخفيانه ترور شد و كشته شدنش به جنّيان منتسب گشت!(4) تا ساحت مقدس خلافت، از اين گونه خطاهاى بسيار بزرگ، مطهر و پاك بماند.</p>
<p style="text-align: justify;">گاهى هم ترورها علنى انجام مى‏شد تا ديگران عبرت بگيرند، همچون «فجائه» كه در بقيع آتش زده شد تا ديگر مرتدان از عاقبت كارشان با خبر شوند و ديگر هيچ كس جرأت نكند مانند او با نيرنگ خود را در صفوف مسلمانان جا زند و براى دفاع از اسلام اسلحه دريافت كند و سپس به گردنه‏زنى مشغول گردد. البته عكس‏العمل اين كار چنان گريبانگير خليفه شد كه در آخر عُمْر از اين كار ابراز ندامت و پريشانى كرد.(5)</p>
<p style="text-align: justify;">از طرفى، مسلمانانى كه در معرض جوخه‏هاى ترور بودند، روز به روز آب ديده‏تر مى‏شدند و راه‏هايى را طى مى‏كردند كه از تيررسِ ترور به دور باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت على‏عليه السلام نه تنها با اشتغال به كشاورزى خود را از ليست افراد مستحق ترور خارج ساخت بلكه با اين كار به ديگران نيز راه نجات و فرار را آموخت. حتى او به شيعيانش كه ممكن بود پس از وى به دست معاويه و امثال او گرفتار شوند پيشنهاد كرد كه حاضر شوند حتى به على‏عليه السلام دشنام دهند و خود را از خطرات برهانند.(6)</p>
<p style="text-align: justify;">امام حسين‏عليه السلام به عنوان فردى كه &#8211; صرف‏نظر از امامت و علم لدنّى &#8211; سابقه‏اى شصت ساله در اسلام داشت، از همه توطئه‏ها و راه‏هاى خنثى‏سازى آنها با خبر بود و به همين جهت امكان نداشت به راحتى ترور شود.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتى اواسط ماه رجب خبر مرگ معاويه توسط پيك حكومتى به حاكم مدينه رسيد و در ضمن آن از خلافت يزيد و لزوم بيعت‏گيرى از امام حسين‏عليه السلام و عبداللَّه بن زبير و عبداللَّه بن عمر سخن رفته بود، حاكم مدينه، يعنى وليد، با مروان بن حكم، فرماندار سابق مدينه، در همان اولين شب رسيدن نامه مشورت كرد. مروان پيشنهاد كرد كه همين شبانه، قبل از پخش شدن خبر مرگ معاويه، اين سه نفر را احضار كند و از آنان بيعت بگيرد.</p>
<p style="text-align: justify;">فرستاده وليد، همان شب، امام حسين‏عليه السلام و عبداللَّه بن زبير را در مسجد النبى‏صلى الله عليه وآله وسلم يافت و گفت: فرماندار شما را مى‏خواهد. عبداللَّه بن زبير از اين كه در آن وقت شب به فرماندارى احضار مى‏شد وحشت كرد؛ ولى امام‏عليه السلام به او فرمود: «ارى انّ طاغيتهم قد هلك»(7)؛ به نظرم طاغوتشان (معاويه) هلاك شده است و ما را براى گرفتن بيعت احضار كرده‏اند. سپس امام‏عليه السلام با سى تن از خويشان و اصحابش به سوى فرماندارى حركت كرد، تا آنان بيرون آن جا آماده باشند و در صورت لزوم وارد شوند.(8)</p>
<p style="text-align: justify;">همين قطعه از تاريخ، ظرافت، زيركى و تيزبينى امام حسين‏عليه السلام را نشان مى‏دهد. امام ضمن دلدارى ابن زبير، تحليلى واقعى از امور حكومتى بيان مى‏نمايد و مى‏فرمايد كه معاويه مُرده و ما را براى بيعت احضار كرده‏اند. در بُعد عملى نيز بى‏مهابا به فرماندارى نمى‏رود بلكه سى تن از اصحاب و خويشان را به همراه مى‏برد تا از ترور مصون بماند و يا به زور از او بيعت گرفته نشود. از سوى ديگر، از حركت‏هاى داغِ احساسى زودگذر، نظير اشغال فرماندارى، اخراج فرماندار و&#8230; يا امثال اين امور اجتناب مى‏ورزد. براى امام‏عليه السلام روشن است كه نه جوّ مدينه آماده اين گونه كارهاست و نه با مُردن يك نفر حكومت متزلزل مى‏شود و نه اين كه كارهاى ارهابى مفيد است.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام در فرماندارى با همان زيركى خاص خود، به وليد مى‏گويد:</p>
<p style="text-align: justify;">«بيعت كردن من در نيمه شب و دور از چشم مردمان چه فايده‏اى دارد، شما هم به اين بيعت رضايت نمى‏دهيد.»</p>
<p style="text-align: justify;">و با اين كلمات وليد را از تصميم خود منصرف مى‏كند؛ به گونه‏اى كه امام را در اين سخن تحسين مى‏نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;">امام نه هراسى به دل راه داد، نه شبانه فرار كرد و نه به بيعت تن داد. امّا مروان با اين كه نمك‏پرورده امام حسين‏عليه السلام بود(9) به جاى نمك‏شناسى و رعايت حريم امام حسين‏عليه السلام به وليد گفت: به خدا سوگند، اگر اكنون از دستت خلاصى يابد ديگر به اين راحتى و بدون كشت و كشتار بر او دست نمى‏يابى، او را زندانى كن، تا فردا در حضور مردم بيعت كند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام از جا جست و فرمود: «يابن الزرقاء أنت تقتلنى أم هو؟ كذبت واللَّه و أثمت»(10)</p>
<p style="text-align: justify;">مراد حضرت يا اين است كه: «اگر خواست مرا حبس كند و امتناع كردم تو مرا مى‏كُشى يا او؟» و يا اين است كه: «اگر مرا حبس كرد و فردا در حضور جمع بيعت نكردم تو حكم قتل مرا صادر مى‏كنى يا او؟» و يا درصدد بيدار كردن حسّ استقلال‏طلبى وليد است كه: «اى وليد! بالاخره پيرامون كار من، تو كه حاكم هستى تصميم‏گيرنده‏اى يا مروان؟» و بالاخره اين كه: «گناه كشتن من و مسؤوليتش را چه كسى قبول مى‏كند؟»</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، آنچه مهم است اين است كه مسأله تصميم به كشتن حضرت در آن شب و يا فرداى آن، در صورت بيعت نكردن، مسأله‏اى جدّى بوده است. حتى از برخى نقل‏هاى تاريخى به دست مى‏آيد كه كلمات تندترى نيز بين امام‏عليه السلام و وليد و مروان رد و بدل شده است و حتى امام فرموده:</p>
<p style="text-align: justify;">«اى امير، ما اهل بيت نبوّتيم و معدن رسالت و محل رفت و آمد ملائكه و&#8230; و يزيد شرابخوار، انسان‏كُش و&#8230; مى‏باشد و كسى چون من با كسى چون او بيعت نمى‏كند.»(11)</p>
<p style="text-align: justify;">و چون كلمات تند و با صداى بلند بين آنان رد و بدل مى‏شود، ياران حضرت درصدد ورود به جلسه و كشيدن اسلحه بر مى‏آيند كه امام فوراً نزد آنان مى‏رود و سرانجام همه به منازلشان بر مى‏گردند.(12)</p>
<p style="text-align: justify;">از آنچه گذشت معلوم شد كه نه تنها امام‏عليه السلام احتياط را رعايت كرد تا ترور نشود، احتياط جانب ديگر را نيز رعايت كرد تا يارانش به جلسه وارد نشوند و به فرماندار يا مروان و يا ديگران آسيبى نرسانند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اهتمام حكومت يزيد به ترور امام حسين‏ عليه السلام</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آنچه از اين مختصر روشن شد اين كه حكومت يزيد، اهتمام جدّى به ترور امام حسين‏عليه السلام داشت، زيرا:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>به وليد، فرماندار مدينه، نوشت:</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">«خذ الحسين و عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن زبير اخذاً شديداً ليس فيه رخصة حتى يبايعوا»</p>
<p style="text-align: justify;">«در بيعت گرفتن از حسين، عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن زبير شدت عمل به خرج بده و در اين رابطه هيچ رخصت و فرصتى به آنان مده.»(13)</p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li>وقتى امام‏عليه السلام تصميم گرفت به مجلس وليد رود عبداللَّه بن زبير به او گفت:</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">«من مى‏ترسم كه تو را حبس كنند و از تو دست برندارند تا بيعت كنى يا تو را بكُشند.»(14)</p>
<ol style="text-align: justify;" start="3">
<li>امام‏عليه السلام احتمال مطرح شده از سوى ابن زبير را رد نكرد و در مقام چاره‏جويى فرمود:</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">«من تنهايى به آن مجلس وارد نمى‏شوم.»(15)</p>
<ol style="text-align: justify;" start="4">
<li>امام‏عليه السلام سى نفر از خويشان، ياران و خدمتگزاران خود را به همراه برد؛ اگر احتمال خطر نمى‏داد بردن آن افراد كار لغوى بود.</li>
<li>از همه مهم‏تر آيه‏اى است كه امام حسين‏عليه السلام هنگام خروج از مدينه آن را تلاوت كرد:</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">«فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّب قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمين»(16)</p>
<p style="text-align: justify;">اين آيه مربوط به قصه حضرت موسى‏عليه السلام است كه پس از دفاع از شخص سبطى (بنى اسرائيلى) و به قتل رساندن شخص قبطى (مصرى) مورد تعقيب حكومت فرعون قرار گرفت و به همين جهت ترسان و نگران از شهر بيرون رفت و در حال بيرون رفتن با خداى خود گفت: «پروردگارا، مرا از دست گروه ستمگران نجات بده.»</p>
<p style="text-align: justify;">اين كه امام‏عليه السلام نيز همين آيه را تلاوت كرده براى نشان دادن شرايط بحرانى خود به ديگران بوده است تا در طول تاريخ معلوم گردد امام‏عليه السلام به دلخواه خود و در شرايط عادى مدينه را رها نكرده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حركت امام حسين‏ عليه السلام به سوى مكه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام تصميم گرفت به سوى مكه حركت كند و دوستان و يارانش نيز با اين تصميم موافق بودند چون اولاً تا آن زمان خبر بيعت نكردن حضرت به نواحى مختلف مى‏رسيد و عكس‏العمل آنان روشن مى‏گشت؛ ثانياً چون مكه حرم امن الهى بود احتمال ترور حضرت در مكه، كمتر از جاهاى ديگر بود؛ ثالثاً چون ماه رجب، ماه حرام بود و ماه‏هاى حرام نيز همچون حرم در نزد عرب‏ها احترام داشت، چند روز باقيمانده اين ماه فرصتى به حضرت مى‏داد كه به تهيه لوازم سفر بپردازد.</p>
<p style="text-align: justify;">با تمام شدن ماه رجب، حضرت، مُحرم شد و در مصونيت احرام قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">لازم به يادآورى است كه احترام حرم، احرام و ماه‏هاى حرام قبل از اين كه اسلامى باشد عربى بود و عرب‏ها، از هر دين و عقيده، حتى مشركان، احترام ماه‏هاى حرام و حرم را داشتند. بنابراين احتمال خطر براى امام حسين‏عليه السلام در سفر به مكه به مراتب كمتر از خطرهاى احتمالى ماندن در مدينه يا سفر به جاهاى ديگر بود؛ خصوصاً اين كه زاير مكه بلافاصله پس از خروج از مدينه مُحرم مى‏شود و نفس مُحرم شدن نيز، خود، مصونيت خاصى ايجاد مى‏كند.</p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره اگر امام در مدينه مى‏ماند، از دست مزدوران حكومت، مروانيان و نيروهاى احتمالى اعزامى يزيد مصونيتى نداشت، ولى با خارج شدن از مدينه، مصونيت احرام را داشت و پس از ورود به حرم مصونيت حرم را نيز داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام در مدت حضورش در مدينه مصونيت ماه‏هاى حرام را داشت و در اين مدت وسايل سفر به سوى مكه را تهيه كرد. با نزديك شدن ماه شعبان و اتمام ماه حرام، حضرت، در مسجد شجره محرم شد و از مصونيت احرام برخوردار گرديد. بنابراين انتخاب امام حسين‏عليه السلام انتخابى صحيح و بلكه بهترين انتخاب بود.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين قسمت هيچ كس به امام پيشنهاد ديگرى نداد، جز مزدوران حكومت كه پيشنهاد سازش مى‏دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">از احتياطهاى امام‏عليه السلام اين بود كه به محمد حنفيه فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«در مدينه بمان و ديده‏بان من باش و هيچ يك از امور آنان را بر من مخفى مساز.»(17)</p>
<p style="text-align: justify;">اين جمله نشان مى‏دهد كه حضرت احتمال مى‏داده آنان توطئه كنند و كاروان ديگرى به قصد مكه و انجام عمره به راه بيندازند و در مسير مدينه &#8211; مكه به حضرت آسيبى برسانند، يا گروهى تروريست حرفه‏اى را به كار گمارند و يا توطئه‏هاى ديگرى بنمايند كه امام‏عليه السلام بايد از آنها آگاهى يابد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت سپس وصيّت خود را نوشت و نزد محمد حنفيه گذاشت و در آن شهادت به يگانگى خدا، شهادت به رسالت پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و اعتقاد به معاد را مطرح ساخت و بعد از آن هدف از حركت خود را بيان نمود و فرمود كه حركتش به خاطر طغيان و سركشى يا خوشگذرانى و يا ظلم و فساد نيست بلكه هدفش اصلاح امّت پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم است و همچنين اعلام كرد كه سيره و روش پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و حضرت على‏عليه السلام را در پيش مى‏گيرد.(18)</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت با اين كار درصدد بود جلوى توطئه‏هاى احتمالى، از قبيل اتهام خارجى بودن را از خود بزدايد، زيرا خوارج نيز عليه حكومت‏ها قيام مى‏كرده‏اند ولى سيره آنان سيره نبوى و علوى نبود، بلكه مظلومان را مى‏كُشتند، كارهاى خشونت‏آميز مى‏كردند و همه از آنان متنفّر بودند. به همين جهت، حضرت، خطّ سير حركت خود را كاملاً مشخص كرد تا معلوم شود نه جزء آنان است، نه با آنان و نه هم هدف و هم روش آنان.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت با اين وصيّت، حركت خود را، هم در زمان خودش و هم در دوران‏هاى بعدى، از خطرات حفظ نمود، زيرا ممكن بود در همان زمان، حكومت‏مداران با تبليغ فراوان، حضرت را به عنوان فردى از خوارج معرفى كنند و همراهان ايشان را نيز از خوارج قلمداد نمايند و در چنين حالى مبارزه با حضرت، راحت‏تر مى‏شد و چون مردم از خوارج ضربه‏هاى زياد و جنايات بى‏شمارى ديده بودند، احتمال اين كه گروه‏هايى از مردم داوطلب شوند كه حضرت و كاروانش را مورد هجوم قرار دهند زياد بود. حضرت با نوشتن وصيّت و اعلام آن، از چنين توطئه احتمالى پيش‏گيرى كرد؛ همان گونه كه با همين وصيت از منحرف شدن نهضت پس از شهادتش نيز جلوگيرى نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">در مرحله حركت از مدينه به مكه نيز امكان ترور حضرت از حكومت بنى‏اميه گرفته شد، زيرا:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>خواندن آيه«فَخَرَج مِنها خائفا يترقّب&#8230;» و با خبر شدن مردم از آن، خودش يكى از عوامل جلوگيرى از ترور بود، زيرا ترورها معمولاً مخفيانه انجام مى‏شد و حضرت با اعلام خوف و نگرانى خود احتمال ترور شدن خودش را مطرح ساخت.</li>
<li>استفاده از امنيّت حَرَم و احرام، حضرت را تا حدودى از ترور بيمه نمود، زيرا اكثر اعراب براى حَرَم و احرام، احترام قايل بودند و پيدا كردن فرد بى‏دين و هتّاكى كه به اين حرمت‏ها بى‏احترام باشد و امام‏عليه السلام را ترور كند به آسانى ممكن نبود.</li>
<li>محمد حنفيه خطرهاى احتمالى را به امام گوشزد مى‏كرد و در ترور نشدن امام‏عليه السلام مؤثر بود.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">بنابراين اگرچه ما قراين و شواهدى از طرف امويان مبنى بر قصدشان براى ترور امام‏عليه السلام در راه مدينه &#8211; مكه نداريم ولى از اقدامات امام‏عليه السلام روشن مى‏شود كه امام‏عليه السلام احتمال ترور مى‏داده و به همين جهت پيشگيرى‏هاى خاصى را انجام داده است.</p>
<p style="text-align: justify;">همان گونه كه در آغاز بحث بيان شد، اولاً حكومت يزيد، مانند ساير حكومت‏ها، معمولاً كارهاى سياسى، امنيتى خود را مخفى مى‏ساخت؛ خصوصاً مسأله ترور امام‏عليه السلام كه يگانه فرزند باقى مانده از رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و داراى محبوبيّت زيادى در بين مردم بود. بنابراين اگر برنامه‏اى براى ترور او بوده حتماً بسيار مخفى و حساب شده بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">ثانياً دوران حكومت يزيد و پس از آن تا حدود سى سال، سياه‏ترين دوران تاريخ است و در اين دوران سياه، يزيديان، هر چه توانستند جنايت مرتكب شدند و به همان ميزان آثار جرمشان را مخفى ساختند. پس نبايد انتظار داشت به راحتى مدارك تصميم بر ترور حضرت، در اين مسير به دست آيد.</p>
<p style="text-align: justify;">ثالثاً خانواده‏هايى كه در سفر مدينه تا مكه همراه حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام بودند تمام يا بيشتر مردانشان به شهادت رسيدند و زنانشان به مصيبت اسارت گرفتار شدند و آن قدر خبر و حادثه براى گفتن داشتند كه تحركات مذبوحانه ترور نافرجام در مقابل آن بسيار كم اهميت بوده است. بنابراين اگر آنان فرصتى مى‏يافتند وقايع عاشورا را توضيح مى‏دادند و مجالى براى بيان برنامه‏هاى ترور در راه مدينه تا مكه نداشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">به اين دلايل، اخبارى از ترور در اين مسير در دست نداريم ولى قراين ذكر شده براى احتمال ترور كافى و اقدامات امام‏عليه السلام براى پيشگيرى از آن شايان اهميّت و دقّت است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حضور در مكه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در مكه اشخاص زيادى با امام حسين‏عليه السلام رفت و آمد و صحبت كردند. آنان از پيش‏گويى‏هايى كه از پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم شنيده بودند و امثال آن سخن‏هاى فراوانى به ميان آوردند. از جمله اين افراد عبداللَّه بن عمر بود كه به همراه عبداللَّه بن عباس نزد حضرت رفت و از هر درى سخن گفت و بالاخره به امام‏عليه السلام پيشنهاد كرد كه به مدينه برگردد و در منزل بنشيند و از آن خارج نشود و بيعت نيز نكند. حضرت در جواب فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«آنان مرا رها نخواهند كرد تا هنگامى كه از روى اكراه بيعت كنم و يا مرا به قتل برسانند.»(19)</p>
<p style="text-align: justify;">و پس از سخنان زياد ديگرى رو به ابن عباس كرد و با او نيز سخنان فراوانى گفت، از جمله اين كه:</p>
<p style="text-align: justify;">«من در اين حرم مى‏مانم و آن را وطن خويش مى‏گيرم تا هنگامى كه اهل آن مرا دوست بدارند و مرا يارى كنند اما هرگاه مرا خوار كردند، ديگران را به جاى آنان بر مى‏گزينم.»(20)</p>
<p style="text-align: justify;">از اين سخنان پيداست كه امام‏عليه السلام براى حفظ جان خويش، بسيار اهميت قايل بوده و اين طور نبوده كه راضى باشد خود را به راحتى به كُشتن بدهد. بر همين اساس بازگشت به مدينه را كه احتمال خطر در آن وجود داشت نپذيرفت و حضور در مكه را كه حرم امن است برگزيد؛ آن هم تا وقتى كه مردم از او دفاع كنند و او را دوست بدارند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين وجود هدف مقدّسى، نظير بيعت نكردن با يزيد و يا مبارزه بى‏امان با حكومت او، باعث نمى‏شود كه حضرت حاضر باشد به راحتى در اين راه جان ببازد، بلكه تمام تلاش حضرت اين است كه در عين پيش بردن هدف و بيعت نكردن با يزيد، خودش سالم بماند و آسيبى را متحمل نشود. در واقع، حفظ نفس براى حضرت يك استراتژى جدّى بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چرا حركت به سوى كوفه؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام مانند هر انسان عاقل ديگرى بر حفظ جان خويش و خانواده و يارانش اهتمام خاصى داشت ولى آنچه مهم است اين كه امام‏عليه السلام بين محافظت از جان خويش و اهل‏بيتش با دفاع از راه و مسير صحيح و حركت به سوى هدف، ناسازگارى نمى‏ديد. از يك سو بيعت نمى‏كرد و از سوى ديگر از مدينه بيرون مى‏آمد تا ترور نشود، خويشانش آزار نبينند و خبر فعاليتش به ساير مسلمانان برسد و به يارى او برخيزند و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">حال، پرسش اين است كه چرا حضرت وقتى در مكه احساس ناامنى كرد به سوى كوفه حركت نمود؟ مگر حضرت، سابقه آنان در يارى رساندن به پدرش، حضرت على‏عليه السلام را از ياد برده بود؟ مگر سخنان حضرت على‏عليه السلام در مذمّت كوفيان به گوشش نخورده بود؟ مگر ملاقات كنندگان با او، هر يك گوشزد نكردند كه اين مسير خطرناك است؟ مگر به او گفته نشد كه پناه بردن به كوه‏ها و بيابان‏ها براى جان حضرت امنيت بهترى ايجاد مى‏كند؟</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، اين شبهه وجود دارد كه اگر امام‏عليه السلام براى حفظ جان خويش اهميّت ويژه‏اى قايل بود بايد مسير ديگرى غير از كوفه را انتخاب مى‏نمود و همين انتخاب نشان مى‏دهد كه حضرت، خواهان كشته شدن خود و اسارت زن و فرزندانش بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">ولى مى‏توان پاسخ داد كه اتفاقاً امام براى پى‏گيرى هدف و همچنين حفظ جان خويش و يارانش تا آخرين حدّ امكان، كوفه را برگزيد. به عبارت ديگر كوفه، بهترين گزينه‏اى بود كه حضرت مى‏توانست برگزيند، تا در عين پيشبرد هدف، جان خود را نيز حفظ كند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر حضرت، سر به كوه و بيابان مى‏گذاشت يا به شهر و روستاى دوردستى مى‏رفت، بيعت نكرده بود، ولى با مخفى ساختن خود و دورى از مركز، عملاً سدّ را از جلوى راه يزيد برداشته بود، زيرا هدف از بيعت گرفتن از امام‏حسين‏عليه السلام چيزى جز مخالفت نكردن حضرت با حكومت يزيد و ظلم و فحشاى او نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، وقتى شخصى با حكومتى بيعت مى‏كند، در واقع، حمايت خويش از حكومت و حمايت حكومت از خويش را امضا مى‏كند، و وقتى دو گروه با هم قرار متاركه جنگ مى‏گذارند، هر يك از تعرّض ديگرى در امان مى‏ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">رفتن امام‏حسين‏عليه السلام به كوه‏ها و شهرهاى دور، عملاً متاركه نزاع است. او با اين كار، اگر چه حمايتى از حكومت نمى‏كند، حمايتى نيز از حكومت انتظار ندارد. اينها امورى است كه حكومت اموى خواهان آن بود، يعنى يزيد مى‏خواست كسى مزاحم حكومتش نشود و امام‏عليه السلام با رفتن به شهرهاى دوردست و كوه‏ها، در عمل، عدم مزاحمت خود را اعلام مى‏كرد و اين براى يزيد خوشحال‏كننده بود؛ تازه مى‏توانست در فرصت مناسب در همان بيابان‏ها نيز حضرت را از پاى درآورد و هيچ كس هم با خبر نشود.</p>
<p style="text-align: justify;">حركت به سوى شهرهاى بزرگى كه از مركز دور بود، نظير يمن، خراسان يا&#8230;. نيز با چندين اشكال مواجه بود:</p>
<p style="text-align: justify;">اين‏كه معلوم نبود استقبال چندانى از امام‏عليه السلام صورت بگيرد، زيرا يمنى‏ها گرچه دوستدار حضرت على‏عليه السلام بودند و از قضاوت‏هايش در زمانى كه رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم او را به آن مناطق گسيل داشت خوشحال بودند ولى در دوران طولانى حكومت خلفاى سه گانه و مدت زمان حكومت معاويه، تبليغى از حضرت على‏عليه السلام و اولادش نشده بود بلكه تبليغات منفى فراوانى عليه حضرت و فرزندانش صورت گرفته بود. اساساً يمنى‏ها از زير و بم امور سياسى آگاهى نداشتند. به همين جهت، هيچ يك از آنان نامه‏اى ننوشت تا از امام‏عليه السلام يا از اهل مدينه بپرسد كه با يزيد بيعت كنيم يا خير؟ و هيچ يك از آنان از حركت امام به مكه آگاه نشد و نامه‏اى در حمايت از ايشان يا دعوت از ايشان ننوشت. آنان در واقع، از حكومت و سياست به دور و به زندگى روزمره خود مشغول بودند. حتى فرماندار يمن كاروانى از حلّه‏هاى يمنى و اشياى قيمتى تهيه ديد و به سوى شام گسيل داشت كه امام‏عليه السلام آن را مصادره كرد(21) و اين نشان مى‏دهد كه آنان همچون گذشته طرفدار حكومت بوده‏اند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين رفتن به سوى آنان هيچ اثر مثبتى نمى‏داشت و هيچ دليلى يافت نمى‏شود كه آنان، همه يا دست كم اكثريت‏شان، به حمايت از امام‏عليه السلام بر مى‏خاستند و بر فرض كه چنين بود و آنان همه از حكومت مركزى سر مى‏پيچيدند و امام حسين‏عليه السلام با كمك آنان حكومتى تشكيل مى‏داد، باز ضربه چندانى متوجه حكومت مركزى نمى‏شد، چون خود امام حسين‏عليه السلام مى‏دانست با حكومت يك ايالت دوردست نمى‏توان با حكومت مركزى مبارزه كرد و پدرش حضرت على‏عليه السلام در اواخر عمر و برادرش در چند ماه حكومتش با اين كه علاوه بر يمن، شهرهاى كوفه، بصره، مكه، مدينه، طائف، تمام ايران فعلى و&#8230; را داشتند ولى مجموعه رزمندگان اين شهرها &#8211; به علل مختلف &#8211; توان مقابله با لشكر شام را نداشتند و به همين جهت امام حسين‏عليه السلام قبول كرد كه حكومت را موقتاً به معاويه واگذار كند. اكنون نيز يك ايالت چون يمن در برابر حكومت پهناور، حيله‏گر و مقتدر مركزى كارى از پيش نمى‏برد.</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه، رفتن به يمن، نه حمايت ابتدايى از امام‏عليه السلام را تضمين مى‏كرد و نه حمايت‏هاى بعدى را و بر فرض حمايت كامل يمنى‏ها از حضرت، تضعيفى در حاكميت شاميان بر ساير مناطق به وجود نمى‏آمد و اين امر بسان جدا شدن يك ايالت مرزى از حكومت مركزى قلمداد مى‏شد. در واقع، امام با سفر به يمن، نه در راه هدفش گام برمى داشت و نه براى سلامت خود و فرزندانش تضمينى مى‏يافت.</p>
<p style="text-align: justify;">حركت به سوى ساير شهرها، نظير بصره، مصر يا شهرهاى ايران نيز همين گونه بود و تازه از هيچ شهرى نامه‏اى به امام‏عليه السلام نرسيده و اعلام آمادگى و يارى نشده بود و شايد مردم ساير شهرها آن قدر به مسايل سياسى بى‏اعتنا بوده يا در جهل و بى‏خبرى به سر مى‏برده‏اند كه تفاوتى بين حكومت معاويه و يزيد نمى‏ديده‏اند و از روى جهالت و يا به جهت تبليغات فراوان، هر دو را جانشين به حق رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مى‏دانسته‏اند.</p>
<p style="text-align: justify;">علاوه بر اينها، كوفه يك شهر استثنايى بود كه هيچ شهرى در آن دوره همانند آن يافت نمى‏شد. كوفه يك شهرك نظامى نوبنياد بود كه در زمان خليفه دوم بنا نهاده شده بود و افراد آن را رزمندگان طوايف و قبايل مختلف تشكيل مى‏دادند. همه قبايل از همه شهرها در آنجا خانه و مسكن داشتند و در واقع رزمندگان اسلام در شهر كوفه متمركز بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر رزمندگان يك ملّت كه در يك شهرك نظامى يا در يك پادگان بسيار بزرگ مستقرند، از فردى سياسى و مبارز و مخالف حكومت مركزى دعوت كنند و بر فرض مردم شهرهاى ديگر نيز دعوت‏هايى انجام دهند، راه عاقلانه، انتخاب كدام طرف است؟</p>
<p style="text-align: justify;">هر عقل سليمى مى‏گويد مردم شهرهاى ديگر اگر هم بخواهند از امام‏عليه السلام دفاع كنند، امكانات دفاعى ندارند و افرادشان نظامى نيستند ولى كوفه قدرت دفاعى و نيروى آن را داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">اما اين كه در زمان حضرت على‏عليه السلام يا زمان امام حسن‏عليه السلام مردم كوفه كم‏كارى كردند، آن كم‏كارى به خاطر بى‏علاقگى به امام‏عليه السلام يا بى‏دينى نبود، بلكه جنگ‏هاى مستمرْ آنان را خسته و وامانده كرده بود. ولى اكنون هيچ دليلى وجود نداشت كه پس از بيست سال باز نخواهند بجنگند، به ويژه كه در طول اين بيست سال انواع آزارها و شكنجه‏ها را از سوى حكومت شام لمس كرده بودند و به دنبال مُنجى مى‏گشتند. بنابراين بهترين گزينه‏اى كه امام‏عليه السلام مى‏توانست انتخاب كند و انتخاب كرد، كوفه بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اين توهّم كه اگر امام‏عليه السلام به كوفه نمى‏رفت و يا اگر به كوفه مى‏رفت و مردم كوفه از او حمايت مى‏كردند از دست حكومت يزيد نجات پيدا مى‏كرد و كشته نمى‏شد بى‏جاست، زيرا از بحث‏هاى گذشته روشن شد كه سفر به جاهاى ديگرى &#8211; جز كوفه &#8211; با هدف امام كه بيعت نكردن و اعلام نارضايتى از وضع موجود بوده ناسازگارى داشت و افزون بر آن، هيچ تضمينى هم براى دفاع از هدف يا زنده ماندن حضرت و خانواده‏اش نيز نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر امام‏عليه السلام به كوفه مى‏رسيد و كوفيان از او حمايت مى‏كردند &#8211; گرچه وضع خيلى تفاوت مى‏كرد &#8211; باز معلوم نبود كه امام‏عليه السلام به دست حكومت يزيديان گرفتار نشود و آنان او را ترور نكنند يا با جنگى تمام عيار، تمامى رزمندگان كوفه و از جمله امام‏عليه السلام را به شهادت نرسانند.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت ديگر، زمانى كه حكومت معاويه، مستقر و تثبيت نشده بود و تازه از امام على‏عليه السلام سرپيچى كرده بود توانست بيست ماه مقابل حضرت على‏عليه السلام بجنگد و با هر حيله‏اى جنگ را به نفع خود پايان دهد. اين در حالى بود كه همه شهرهاى مصر، بصره، كوفه، عراق عجم، مكه، مدينه، يمن، خراسان، فارس و&#8230; زير نظر حكومت حضرت على‏عليه السلام بود. اينك پس از بيست سال كه معاويه، علاوه بر شهرهاى شام و توابعش، تمامى ايالات را تحت سيطره خود داشت و در هر جا با تبليغ، پول، تزوير و زور تمام يا عدّه زيادى را فريب داده و از همه براى يزيد بيعت گرفته و چون احساس خطر مى‏كرده لشكريان زيادى را مجهز كرده بود، در چنين شرايطى، مسلماً پس از ورود امام‏عليه السلام به شهر كوفه، لشكر شام حركت مى‏كرد و كوفه را محاصره مى‏نمود و كوفيان را تماماً سركوب مى‏كرد. همان گونه كه پس از شهادت امام حسين‏عليه السلام و پشيمان شدن مردم كوفه و تشكيل گروه توابّين در اندك زمانى لشكر شام آنان را شكست داد و همگى كشته و تارومار شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين امام‏عليه السلام، نه تنها از طريق پيش‏گويى‏هاى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و خواب‏هايى كه خود حضرت مى‏ديد به شهادت خود و اسارت زن و فرزندش يقين داشت، بلكه از طريق عادى و تحليل سياسى نيز به همين نتيجه مى‏رسيد.</p>
<p style="text-align: justify;">گزينه بهترى هم وجود نداشت و چاره‏اى نبود مگر اين كه با يزيد بيعت مى‏كرد. تازه، ذلّت‏هاى عبداللَّه بن عمر نشان مى‏دهد كه بيعت نيز سلامت كامل حضرت را تضمين نمى‏كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين نمى‏توان و نبايد حركت امام حسين‏عليه السلام را داراى دو جنبه باطن و ظاهر كه هر يك مخالف ديگرى هستند تفسير كرد. نمى‏توان گفت كه او در ظاهر همانند موسى‏عليه السلام عمل مى‏كرد و در باطن همانند خضر؛ باطن كارها را بر اساس علم غيب عمل مى‏نمود و ظاهر كارها را براساس ظاهر حال. خير، او با تحليل دقيق مسايل، به همان چيزى مى‏رسيد كه در خواب مى‏ديد يا از سوى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و حضرت على‏عليه السلام خبردار شده بود و اگر خوابى هم نمى‏ديد يا پيش‏گويى نيز وجود نداشت باز همين اقدامات را انجام مى‏داد، زيرا عقل سليم و تحليلگرش او را اين گونه راهنمايى مى‏كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">پس حركت به سوى كوفه به معناى تسليم مرگ و قتل نبود، بلكه مسيرى عاقلانه و بلكه بهترين مسيرى بود كه مى‏بايست انتخاب مى‏شد تا احتمال زنده ماندن حضرت را براساس محاسبه‏هاى دقيق عقلى بيشتر مى‏نمود و به هدفش كه بيعت نكردن با حكومت يزيد بود نيز دست مى‏يافت.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت ديگر، در مدينه احتمال ترور وجود داشت، به همين دليل، حضرت به مكه رفت و حدود چهار ماه از اين نگرانى فارغ بود و در اين مدت خبرِ بيعت نكردن و هجرتش به مكه به شهرهاى مختلف رسيد و اخبار شهرهاى مختلف نيز به حضرت رسيد.</p>
<p style="text-align: justify;">با نزديك شدن ايام حج، امام‏عليه السلام از طريق گزارش‏هاى مختلف، احساس نمود كه گروهى درصدد ترور حضرت، در حال احرام هستند. يزيد و عُمّالش درصدد بودند از امنيت حرم و احرام و ماه‏هاى حرام، سوء استفاده و امام‏عليه السلام را در يكى از مَشاعِر الهى ترور كنند. آنان مى‏دانستند كه از نظر شرعى و عرفى در حرم و در حال احرام حمل سلاح و اظهار آن حرام است و بالطبع ياران حضرت نمى‏توانند گرداگرد حضرت باشند و از او مراقبت كنند. از سوى ديگر، كثرت جمعيت در ايام حج، مجال مراقبت ويژه را از همگان مى‏گيرد و در چنين شرايطى، ترور حضرت، كار بسيار راحت و كم‏هزينه‏اى بود.</p>
<p style="text-align: justify;">به همين جهت حضرت مجبور شد مكه را رها كند و به سوى جايى كه احتمال رسيدن به هدفش بيشتر و احتمال ترور شدنش كمتر باشد حركت نمايد، آن مكان جايى جز كوفه نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">خطر رفتن به جاهاى ديگر به مراتب از خطر رفتن به كوفه بيشتر بود. البته كوفه نيز خالى از خطر نبود و حضرت خودش اين را مى‏دانست و ديگران نيز به او يادآورى كردند اما اين نكته نيز نبايد مخفى بماند كه رفتن امام‏عليه السلام به كوفه براى حكومت يزيد نيز بسيار ناخوشايند بود. به همين جهت، فرماندار مكه، به هر وسيله تلاش مى‏كرد كه از خارج شدن امام از مكه و رفتنش به سوى كوفه جلوگيرى كند.</p>
<p style="text-align: justify;">همين كه امام‏عليه السلام از مكه خارج شد يحيى بن سعيد، به همراه گروهى، از سوى برادرش، عمرو بن سعيد، فرماندار مكه، مأموريت يافت كه امام را بگيرد و او را به مكه برگرداند و حتى تازيانه‏هايى نيز بينشان ردوبدل شد.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر، عبداللَّه بن جعفر، شوهر زينب، كه محبتش نسبت به امام‏عليه السلام بركسى پوشيده نيست، دو فرزندش را با نامه‏اى به سوى امام‏عليه السلام گسيل داشت و او را دعوت به برگشتن به شهر مكه كرد و از امام خواست تا در رفتن به كوفه عجله نكند تا او نيز به امام برسد و فوراً خودش را به عمرو بن سعيد رساند و از او براى امام‏عليه السلام امان‏نامه خواست. عمرو كه منتظر چنين فرصتى بود و خودش خواهان برگشتن امام بود به عبداللَّه گفت: »هر چه خواستى بنويس و بياور تا امضا كنم.« عبداللَّه نيز نامه‏اى نوشت و در آن با كمال احترام، وعده احسان و پاداش و هديه و امان به امام‏عليه السلام داد و براى اطمينان پيدا كردن امام‏عليه السلام از عمرو خواست كه برادرش يحيى را نيز به همراه او بفرستد و او نيز چنين كرد. آنان خدمت امام رسيدند، يحيى امان‏نامه را خواند ولى امام از بازگشت سرباز زد و فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«من رسول‏خداصلى الله عليه وآله وسلم را در خواب ديدم؛ او مرا به كارى فرمان داد كه آن را انجام مى‏دهم؛ چه به نفعم باشد، چه به ضررم.»(22)</p>
<p style="text-align: justify;">عبداللَّه پرسيد: «آن خواب چه بود؟» حضرت فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«تا حال به كسى نگفته‏ام و تا زنده‏ام به كسى نخواهم گفت.»(23)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جلوه‏ اى از مظلوميت امام‏ عليه السلام</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عبداللَّه بن جعفر از روى دلسوزى و عشق به امام حسين‏عليه السلام مى‏خواست همان كارى را انجام دهد كه فرماندار مكه و برادرش با زور و اجبار در پى انجام آن بودند. مظلوميت امام‏عليه السلام آن گاه ظاهر مى‏شود كه دوست و دشمن درباره او به يك تحليل مى‏رسند و حضرت نمى‏تواند دست كم دوست و خويشاوند خود را از توطئه پشت پرده آگاه كند.</p>
<p style="text-align: justify;">امان‏نامه از سوى عمرو بن سعيد صادر شد، يعنى همان كسى كه نماينده حكومت يزيد و به احتمال قوى مسئول ترور حضرت بوده است. امّا امام نمى‏توانست آن را علنى سازد و شايد اگر از طرح ترور پرده بر مى‏داشت عبداللَّه نمى‏توانست به راحتى بپذيرد.</p>
<p style="text-align: justify;">دقّت در پاسخى كه امام به نامه عمرو داده است مسأله را تا حدود زيادى روشن مى‏سازد. حضرت در بخشى از پاسخ خود فرموده است:</p>
<p style="text-align: justify;">«وعده امان و احسان و صله داده‏اى، در حالى كه بهترين امان، امان خداست و خداوند در قيامت به كسى كه در دنيا نترسد، امان نمى‏دهد. از خداوند مسألت داريم كه در دنيا ترس از خودش را به ما بدهد تا در آخرت از امانش بهره‏مند شويم. پس اگر از نوشتن نامه نيت صله و احسان دارى در دنيا و آخرت جزاى خير يابى.»(24)</p>
<p style="text-align: justify;">از جمله «اگر&#8230;» معلوم مى‏شود كه در نيّت خير او شك وجود دارد. به نظر مى‏رسد امام يقين دارد كه او نيّت خيرى ندارد وگرنه چرا ابتدا برادرش را مأمور كرد تا امام را به زور برگرداند؟ مگر صله و احسان اجبارى هم مى‏شود؟!</p>
<p style="text-align: justify;">جمله «هر كسى در دنيا از خدا نترسد خداوند در قيامت به او امان ندهد»، تعريض به «عمرو» است كه وى ترسى از خدا ندارد و درصدد قتلِ امام‏عليه السلام در حال احرام است.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، از آنچه گذشت به نظر مى‏رسد، امام از توطئه ترور خود كاملاً خبر داشت و حركتى را شروع كرد كه آن ترور محقق نشود ولى افرادى نظير عبداللَّه بن جعفر از اين موضوع خبر نداشتند و در راهى گام بر مى‏داشتند كه حكومت يزيد خواهان آن بود و امام هم نمى‏توانست آنان را بيش از اين آگاه كند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام در جواب نامه عبداللَّه كه توسط پسرانش به حضرت رسيد، نوشت:</p>
<p style="text-align: justify;">«سوگند به خدا، اى پسرعمو، اگر در لانه پرنده‏اى هم مخفى شوم مرا بيرون مى‏كِشند و مى‏كُشند. سوگند به خدا، اى پسر عمو، بر من ظلم و تعدّى مى‏كنند همان گونه كه يهود بر روز شنبه تعدّى كردند و حرمتش را شكستند.»(25)</p>
<p style="text-align: justify;">حال، يا نامه به دست عبداللَّه نرسيد، يا از سوگندهاى امام اطمينان پيدا نكرد، يا فكر كرد كسان ديگرى غير از يحيى و عمرو ترور حضرت را عهده‏دار شده‏اند و امان‏نامه اين افراد، جان امام را حفظ مى‏كند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> رؤيا و حقيقت</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><em>پرسش:</em> حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام در برخى موارد كارهاى خود را براساس استدلال و منطق بيان كرده و در برخى موارد به رؤياهاى خود استناد كرده است. اين دوگانگى براى چيست؟ آيا اين دوگانگى بيانگر آن نيست كه كارهاى امام‏عليه السلام ظاهر و باطنى جداى از يكديگر داشته است؟</p>
<p style="text-align: justify;"><em>پاسخ:</em> از آنچه گذشت آشكار گرديد كه گاهى حتى خويشان نزديك و ياران صميمى نيز از توطئه‏هاى دشمن بى‏خبرند و راهى را مى‏پيمايند كه واقعاً از روى دلسوزى است، اما مصلحت دشمن در آن است و دشمن با تمام نيرو خواستار آن مى‏باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر، شايد آن گونه كه ما امروزه امام معصوم‏عليه السلام را قبول داريم و قولش را حكايت‏گر حقيقت و سخنش را حجّت مى‏دانيم، آن زمان، اين گونه نبوده است و به همين جهت با اين كه حضرت، در مقابل عبداللَّه بن عباس يا عبداللَّه بن جعفر، خبر از حوادث آينده مى‏دهد و آنان را از وضع آگاه مى‏كند آنان نمى‏توانند عمق مطلب را دريابند و يا شايد عشقشان به امام‏عليه السلام موجب مى‏شود كه احساساتشان بر عقلشان غلبه كند و با اين كه مى‏دانند حقيقت همان است كه امام‏عليه السلام مى‏فرمايد و عمل مى‏كند ولى از روى احساسات، سخن ديگرى بر زبان جارى مى‏سازند.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، در چنين حالتى، وقتى امام‏عليه السلام نمى‏تواند از راه‏هاى معمولىِ تفهيم و تفهّم و از راه استدلال آنان را قانع سازد، به راه تعبّد و راهى كه آنان آن را قبول دارند تمسّك مى‏كند و از خواب‏هاى خود سخن به ميان مى‏آورد و مسأله را برايشان به گونه تعبّدى حل مى‏نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;">ناگفته نماند كه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نيز، تبليغ، حكومت، جنگ و روش و منش خود را بر طبق امور عقلى و عقلايى تنظيم مى‏كرد و در جنگ و صلح بر همين منوال حركت مى‏نمود و وحى تنها وقتى وارد ميدان مى‏شد كه او يا ساير عاقلان متحيّر بودند و بايد افقى برتر به رويشان گشوده مى‏شد.</p>
<p style="text-align: justify;">بله، در چنين مواقعى، چون وظيفه هدايت و پرورش افراد به عهده امام است، او تلاش مى‏كند از راه‏هاى عادى و بيان استدلال و تحليل اوضاع، افراد را پرورش دهد، اما جايى كه افراد كشش ندارند يا بيان برخى امور همانند اسرار نظامى است و موجب مى‏شود كه امام نتواند برنامه خود را پيش ببرد از خواب‏هايى كه ديده استفاده مى‏كند و مردم را با استفاده از آن، هدايت مى‏نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>پرسش:</em> آيا خواب آن ميزان حجيّت دارد كه امام‏عليه السلام خود و فرزندانش را به موجب آن به سوى قتلگاه و مرگ ببرد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><em>پاسخ: اولاً:</em> رؤياهاى پيامبران و ائمه اطهارعليهم السلام صادق‏اند و شيطان، نه در بيدارى و نه در خواب، بر آنان مسلّط نمى‏شود تا حقايق را برايشان وارونه جلوه دهد. بنابراين اگر خواب ديدند كه چيزى واقع شده، حتماً واقع شده و اگر در خواب ديدند كه چيزى واقع مى‏شود حتماً واقع مى‏شود و حتى آنان وظيفه مهمى چون ذبح فرزند را به واسطه خواب انجام مى‏دهند.(26)</p>
<p style="text-align: justify;">البته خواب‏هاى آنان نيز گاهى نياز به تأويل دارد، مثلاً امام حسين‏عليه السلام در شب عاشورا در رؤيا شمر مبتلا به برص را به صورت سگ سياه و سفيد مى‏بيند كه بيش از ديگران به حضرت آزار مى‏رساند(27) و بر همين اساس امام قبل از روز عاشورا فرمود يكى از آنان كه به من حمله مى‏كنند به مرض پيسى (برص) مبتلا مى‏باشد. يا پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم حكومت بنى‏اميه را در عالم رؤيا «به شكل بالا رفتن بوزينه‏ها از منبر خود» مى‏بيند.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنين قرار نيست كه خواب آنان در اوّلين فرصت محقّق شود، ممكن است در زمان‏هاى بعدى محقق شود. مثلاً پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در خواب ديد كه وارد مسجدالحرام شده و طواف مى‏كند و&#8230; و خواب را به مسلمانان گفت و همه آماده شدند و با احرام به سوى مكه رهسپار شدند ولى آن سال اجازه ورود نيافتند ولى به صلح حديبيه منجر شد و سال بعد به مكه مشرّف شدند.(28)</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ثانيا:ً</em> همان گونه كه قبلاً بيان شد، تحليل حوادث، حضرت را به اين نتيجه حتمى رسانيد كه بايد راه كوفه را در پيش گيرد. حضرت هنگام مواجهه با كسانى كه سخن و تحليل وى را در مى‏يافتند با زبان منطق، تحليل و گفتگو برخورد مى‏كرد امّا هنگام مواجهه با آنان كه درك صحيحى از اوضاع سياسى و سخنان آن حضرت نداشتند، با توجه به خواب‏هايى كه ديده بود، آنان را قانع مى‏ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ثالثاً:</em> امكان گفتن تمامى حقايق، خصوصاً در شرايط حادّ و شرايط نظامى، براى همه فراهم نيست و اسرارى وجود داشته كه فاش ساختن آن به ضرر نهضت بوده است و به همين جهت امام‏عليه السلام به عبداللَّه بن جعفر فرمود: «خواب ديده‏ام»، و وقتى عبداللَّه از محتواى آن پرسيد، امام فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«محتواى آن را به كسى نگفته‏ام و تا زنده‏ام نيز نخواهم گفت.»</p>
<p style="text-align: justify;">توجه به اين نكته لازم است كه هيچ گاه نبايد توهّم شود كه امام‏عليه السلام خوابى نديده و تنها به جهت مصلحت فرموده: «خواب ديده‏ام»، زيرا:</p>
<p style="text-align: justify;"><em>اولاً:</em> چنين مسأله‏اى كذب صريح است و از افراد باتقواى كم نيز چنين كارى صادر نمى‏شود، چه رسد به امام معصوم.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ثانياً:</em> بسيار تجربه شده و شنيده شده كه وقتى مسأله‏اى ذهن انسان را كاملاً مشغول ساخت همان را نيز در عالم رؤيا مى‏بيند. و چون پيشگويى‏هاى رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در ذهن امام‏عليه السلام بود و اصحاب و ياران نيز پيوسته آن را متذكر مى‏شدند به طور طبيعى بايد امام‏عليه السلام در خواب، پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم را مى‏ديد.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ثالثاً:</em> افراد معصومى چون امام حسين‏عليه السلام مورد تأييد خداوند هستند و ممكن است براى اطمينان بيشتر رؤياهاى صادقى نيز ببينند تا بر يقينشان افزوده شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خلاصه بحث</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پرسش نخست در آغاز بحث اين بود كه «چرا امام حسين‏عليه السلام ترور نشد؟» از مطالب گذشته روشن شد كه امام‏عليه السلام با هوشيارى و ذكاوت فوق‏العاده خويش و با توجه به تجربه‏اى كه در شصت سال زندگى خود كسب كرده بود، به ويژه كه در مدت عمر او حوادث زيادى به وقوع پيوسته بود و او از تمامى آنها آگاه بود و درسهاى تجربى فرا گرفته بود، توانست تمامى توطئه‏ها را قبل از اجرا خنثى سازد.</p>
<p style="text-align: justify;">بسيارى از افراد اصرار داشتند حضرت در مكه بماند يا حدّاقل حج را انجام دهد و سپس از مكه خارج شود و اگر امام‏عليه السلام پنج روز ديگر در مكه مى‏ماند اعمال حج تمام مى‏شد، ولى امامى كه صد و سى روز در مكه مانده بود، احساس كرد كه ماندن اين پنج روز هم كشته شدن او را به همراه دارد و هم از بين رفتن حرمت حَرَم و حرمت خانه خدا را.</p>
<p style="text-align: justify;">اين خروج سريع حضرت از مكه، براى شتاب به كوفه نبود، چون در راه آن قدر معطّل كرد كه بسيارى از اصحاب و يارانش پس از انجام مراسم حج، در مسير، با حضرت ملاقات كردند. پس تنها و تنها، خنثى‏سازى توطئه ترور بود كه حضرت را به ترك فورى مكه وادار ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، اگر چه نتوانيم از نظر تاريخى اثبات كنيم كه فلان فرد قصد داشت در فلان مكان امام‏عليه السلام را ترور كند، نوع سخنان امام‏عليه السلام و نوع عمل او، ما را از وجود توطئه ترور آگاه مى‏سازد و نيازى به شواهد تاريخى نداريم. زيرا همان گونه كه قبلاً بيان شد، زورمداران و حكومت‏هاى جائر، بسيارى از امور را مخفى مى‏كنند، به گونه‏اى كه به آسانى نمى‏توان آنها را كشف كرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>علل كشته شدن امام حسين ‏عليه السلام با وضع بسيار فجيع</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پرسش دوم اين بود كه چرا حكومت اموى، با چنان وضع فجيعى حضرت را به شهادت رساند؟</p>
<p style="text-align: justify;">از آنچه بيان شد روشن گشت كه مردم كوفه با مردم ساير شهرهاى مملكت اسلامى آن روز تفاوت‏هاى اساسى داشته‏اند، از جمله:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>در هنگامى كه همه مردم شهرهاى ديگر در خوابِ غفلت به سر مى‏بردند يا به خاطر تبليغات بنى‏اميه، معاويه و يزيد را خليفه‏هاى به حق رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مى‏دانستند و پس از فوت معاويه، بدون چون و چرا خلافت يزيد را پذيرفتند، مردم كوفه با يزيد بيعت نكردند، بلكه مترصّد فرصتى بودند كه عليه حكومت او شورش كنند.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">آنان بيش از ديگران در جريان مسايل سياسى بودند و همين كه از بيعت نكردن امام حسين‏عليه السلام با خبر شدند، نامه‏هاى فراوانى در تأييد حركت امام حسين‏عليه السلام و دعوت از او براى ورود به كوفه نوشتند، در حالى كه مردم شهرهاى ديگر چنين كارهايى نكردند. مثلاً حضرت به برخى از سران بصره نامه نوشت و پيكى به سويشان گسيل داشت ولى يكى از سران بصره (منذر بن جارود) با اين احتمال كه اين مسأله توطئه‏اى از ناحيه خود عبيداللَّه بن زياد باشد، نامه و نامه‏رسان را نزد ابن زياد برد. ابن زياد نيز نامه‏رسان را به دار آويخت و سپس بر منبر رفت و مردم بصره را از ملحق شدن به امام حسين‏عليه السلام ترسانيد و فرداى آن روز به سوى كوفه رهسپار شد.(29) ببين تفاوت افراد از كجا تا به كجاست؟</p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li>كوفه شهرى نوبنياد و همانند شهرك‏هاى نظامى بود و مردانش همه رزمنده بودند و بر فرض كه امام حسين‏عليه السلام به كوفه مى‏رسيد همه در خدمت او بودند ولى وقتى ابن زياد بر كوفه مسلّط شد تهديدها و بگير و ببندهايش موجب شد كه بسيارى از شمشيرزن‏ها در خدمت او قرار گرفتند. اين كار البته با زور و اجبار انجام گرفت. كوفيان، همانند ارتش يك كشور كه اگر در جنگ شكست بخورند يا كودتايشان نافرجام بماند، يا همه كشته و اسير مى‏گردند و يا به عنوان نيروى رزمنده در خدمت ارتش پيروز قرار گرفته و تحت سرپرستى آنان به كار مشغول مى‏شوند، در خدمت ابن زياد قرار گرفتند. البته در اين بين آنان كه مى‏توانستند فرار مى‏كردند ولى با بسته شدن درهاى كوفه و كنترل رفت و آمدها، اين امكان، از بسيارى از آنها سلب شده بود.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">بيشتر كوفيان جنگجو بودند. آنان در سال‏هاى آخر حكومت معاويه به تنگ آمده بودند و به ويژه پس از مرگ معاويه، در مدت بيش از پنج ماه، خودشان را براى رزم در خدمت امام حسين‏عليه السلام آماده كرده بودند ولى همين كه يزيد از توطئه آنان باخبر شد و ابن زياد را به فرماندارى كوفه منسوب كرد، او توانست با انواع حيله، مسلم بن عقيل و هانى را به شهادت برساند و رؤساى قبايل را يا زندانى نمايد و يا با تهديد و تطميع با خود همراه گرداند. مسلّم بود كه او از همين نيروها عليه امام حسين‏عليه السلام استفاده مى‏كند.</p>
<p style="text-align: justify;">با اين وجود، عبيداللَّه جانب احتياط را به خوبى رعايت كرد و فرماندهان ارشد و نيمه ارشد خود را از بنى‏اميه و موافقان صد در صد حكومت يزيد قرار داد و حتى براى آنان و براى توده رزمندگان جاسوسانى گماشت كه از هر مسأله احتمالى پيشگيرى نمايد؛ مثلاً شمر، علاوه بر فرماندهى پياده نظام، مواظب كارهاى عمر سعد (فرمانده لشكر) نيز بود و كارهاى او را گزارش مى‏كرد.(30) يا وقتى ياران امام حسين‏عليه السلام در روز عاشورا نام برخى از افراد را مى‏خواندند و مى‏گفتند: مگر شما نامه ننوشتيد؟ آنان چون نمى‏خواستند تكذيب كنند &#8211; زيرا واقعاً دعوت كرده بودند و واقعاً به امام‏عليه السلام معتقد بودند &#8211; و از سوى ديگر نمى‏توانستند يارى و حمايت خود را از امام‏عليه السلام زبانى و عملى به اثبات برسانند &#8211; زيرا به مجرد كوچك‏ترين اظهار موافقتى با امام حسين‏عليه السلام دستگير و يا كشته مى‏شدند &#8211; به همين جهت، براى رهايى از تمامى گرفتارى‏ها معمولاً به امام مى‏گفتند: «شما تسليم شويد، ما نمى‏گذاريم به شما آسيبى برسد»(31) و با اين سخن، به خيال خود، نه نرمشى نشان داده بودند كه گرفتار لشكر عمر سعد شوند و نه نامه خود را تكذيب كرده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em> پرسش:</em> چرا حرّ بن يزيد رياحى توانست بگريزد و به صف لشكر امام حسين‏عليه السلام بپيوندد؟ اين نشان مى‏دهد كه ديگران نيز مى‏توانسته‏اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>پاسخ:</em> بله، صحيح است. اگر كوفيان هيچ گونه امكانى براى فرار نداشتند كه مؤاخذه و عقاب نمى‏شدند و در زيارت‏نامه‏ها مورد نفرين واقع نمى‏گرديدند. با اين وجود، بين حرّ و آنان تفاوت‏هاى زيادى بود؛ حرّ جزء نامه‏نويسان به امام‏عليه السلام نبود، بنابراين حساسيّت چندانى روى او نبود. از سوى ديگر، يك فرمانده ارشد بود و نيز با سدّ كردن راه امام حسين‏عليه السلام و جلوگيرى از ورودش به كوفه يا بازگشتش به جاى ديگر، وفاداريش را به بنى‏اميه نشان داده بود و راحت‏تر از ديگران مى‏توانست به لشكر امام‏عليه السلام بپيوندد. تازه او نيز به بهانه آب دادن اسب از لشكر جدا شد و بالاخره اين كه ايمان و شجاعت حرّ باعث گرديد كه او نقش كامل خود را ايفا نمايد و در يك لحظه از لشكر عمر سعد جدا شود و به صف حسينيان بپيوندد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="3">
<li>اگر بنا بود لشكريان كوفه يا به طور كلى لشكر شام با امام حسين‏عليه السلام مردانه بجنگند، شايد، يك دهم نيروهاى اعزام شده به كربلا براى كشتن امام حسين‏عليه السلام و يارانش كافى بود و نياز به گسيل لشكرى به اين عظمت نبود.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">فرستادن چند ده هزار نيرو، براى مصاف با حسين و طول كشيدن چندين ساعته جنگ، از نكات قابل توجه و تأمل در اين مسأله است. اين مسأله مى‏تواند به دلايل ذيل صورت گرفته باشد:</p>
<p style="text-align: justify;">الف. امويان امكان فرار رزمندگان كوفه و پيوستن به صف لشكر حسين‏عليه السلام را منتفى نمى‏دانسته‏اند و به همين جهت نيروى زيادى اعزام مى‏كردند تا اگر برخى به حسين‏عليه السلام ملحق شوند برخى ديگر براى مقابله با امام وجود داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">ب. همه مردم را در كشتن حسين‏عليه السلام شركت دهند تا همه از اين كار شرمنده باشند و كسى بنى‏اميه را توبيخ نكند.</p>
<p style="text-align: justify;">ج. براى جبران شرمندگى خود در كشتن امام‏عليه السلام، همه، يك‏دل و يك‏جان، به دفاع از حكومت اموى بپردازند و تنها بنى‏اميه كشندگان امام‏عليه السلام معرفى نشوند بلكه تمامى مردم كشنده او قلمداد شوند. همان گونه كه گاهى مرثيه‏سرايان چنان كار مردم كوفه را قبيح و بد جلوه مى‏دهند كه در ضمنش به طور دلالت التزامى، بى‏گناهى بنى‏اميه استشمام مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;">د. با كشته شدن امام حسين‏عليه السلام به دست تمامى كوفيان اين امكان وجود داشت كه بنى‏اميه بتوانند هميشه بنى‏هاشم و خصوصاً آل على‏عليه السلام را تحقير كنند و بگويند كه همه اميد شما و مركز تمام فعاليت‏هاى شما كوفه بود و با اين حال تمامى كوفه متحداً به جنگ شما آمدند و حسين فرزند على‏عليه السلام را كشتند و زن و فرزندش را اسير كردند و اين نشان مى‏دهد كه آل على‏عليه السلام در حكومت‏دارى و مردم‏دارى كاملاً ضعيف هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">ه . ممكن است اعزام نيروى فراوان به ميدان جنگ بدان سبب بوده كه ابن زياد و عمر سعد و ساير فرماندهان بتوانند جنگ را بسيار عظيم جلوه دهند تا بتوانند از يزيد جايزه‏هاى كلان و دهان پُركنى دريافت كنند؛ خصوصاً كه يزيد در جهان اسلام آن روز، دشمن داخلى قوى‏تر از امام حسين‏عليه السلام نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نتيجه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از آنچه گذشت معلوم گشت كه توده نيروهاى اعزام شده از كوفه به كربلا هيچ علاقه‏اى به جنگ با امام نداشتند بلكه خود را مقصّر مى‏دانستند. بنابراين حداكثر تلاششان در نجنگيدن و به صلح و سازش كشاندن امام حسين‏عليه السلام بود. فرمانده لشكر، يعنى عمر سعد نيز انگيزه‏اش به دست آوردن حكم فرماندارى شهر رى بود كه در صورت تسليم ساختن امام حسين‏عليه السلام نيز مى‏توانست به مقصود خود نايل آيد و بنابراين انگيزه‏اى نداشت كه حتماً امام‏عليه السلام، يعنى فرزند دختر رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم كشته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان راه تسليم ساختن امام‏عليه السلام و يارانش را قطع امكانات، بستن آب، محاصره، زدن سنگ به حسين و يارانش، جولان فراوان اسب‏ها اطراف لشكر امام حسين‏عليه السلام به هدف مرعوب ساختن زن و فرزند و طبعاً فشار آنان بر امام جهت تسليم شدن و امثال اين گونه شكنجه‏هاى روحى و جسمى قرار دادند تا امام‏عليه السلام تسليم شود. امّا امام‏عليه السلام كه هدفش مشخص و راهش معيّن بود و مى‏دانست كه نتيجه تسليم، جز از بين رفتن هدف و كشته شدن وى دست‏آورد ديگرى ندارد، در برابر تمامى اين فشارها ايستاد و آنها را به جان خريد تا بالاخره به شهادت رسيد.</p>
<p style="text-align: justify;">شواهدى وجود دارد كه نشان مى‏دهد بيشتر لشكر كوفه قصد جنگيدن جدّى با امام‏عليه السلام را نداشتند. از آن جمله مى‏توان اين موارد را برشمرد:</p>
<p style="text-align: justify;">الف. جنگ بين لشكر چند ده هزار نفرى كوفه و گروه كوچك هفتاد نفرى امام‏عليه السلام يك روز تمام به طول انجاميد، در حالى كه محاصره و هجوم به اين گروه، چند ساعت بيشتر وقت نياز ندارد؛ همان گونه كه عمر سعد، عصر تاسوعا آمده بود تا در همان فاصله زمانى كوتاه كار را يكسره كند.</p>
<p style="text-align: justify;">ب. افراد لشكر امام حسين‏عليه السلام تقريباً به ترتيب شهيد شدند. تا هنگامى كه ياران حضرت زنده بودند نگذاشتند نوبت به خويشان حضرت برسد و خويشان دور حضرت نيز معمولاً زودتر از نزديكان به شهادت رسيدند و دو نفرى كه براى آخر مانده بودند امام‏عليه السلام و پرچمدارش، حضرت عباس‏عليه السلام بودند. در صورتى كه اگر لشكر كوفه مى‏خواستند واقعاً بجنگند بايد از اصحاب، خويشان و فرزندان در تمامى مراحل جنگ به يك نسبت كشته مى‏شدند و حتى ممكن بود امام‏عليه السلام اول از همه كشته شود، خصوصاً با توجه به اين كه او چندين مرتبه براى سخنرانى در مقابل دشمن قرار گرفت و به موعظه آنان پرداخت. اگر قصد آنان جداً كشتن امام‏عليه السلام بود همان ابتدا اين كار را مى‏كردند و پس از آن شيرازه لشكر از هم مى‏پاشيد و بقيه را اسير مى‏گرفتند، يا ابتدا پرچمدار را مى‏كُشتند؛ همان گونه كه در جنگ جمل، حضرت على‏عليه السلام فرمود: «شتر را بيندازيد» و با پى كردن شتر، شيرازه لشكر از هم پاشيد.</p>
<p style="text-align: justify;">ج. اولين حمله عمومى با تيراندازى عمر سعد به خيمه‏ها شروع شد و مدتى ادامه يافت ولى افراد زيادى از لشكر امام حسين‏عليه السلام شهيد نشدند. به نظر مى‏رسد كه آنان تيرها را به هوا يا به بالاى چادرها شليك مى‏كردند تا رعب ايجاد كنند و امام و يارانش تسليم شوند، نه اين كه كشته شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">د. ياران و خويشان امام‏عليه السلام معمولاً جنگ تن به تن كردند و بسيارى از آنان قبل از جنگ خطبه خواندند، نصيحت كردند و&#8230; اگر واقعاً لشكر كوفه مى‏خواست با امام بجنگد مجال سخنرانى و خطبه به هيچ كس نمى‏داد.</p>
<p style="text-align: justify;">البته روشن است كه فرماندهان اموى و مزدورانى كه حضرت از آنان تعبير به «ملئت بطونكم من الحرام» مى‏كرد، خواستار جنگ واقعى با امام‏عليه السلام و يارانش بودند. بنابراين تير نخوردن امام‏عليه السلام و كشته نشدن تا آخرين لحظات، علاوه بر امور ذكر شده، مى‏تواند ناشى از شجاعت، شهامت و زيركى او باشد كه اين ويژگى‏ها را از پدرش به ارث برده بود و همچنين مى‏تواند ناشى از اين جهت باشد كه فرماندهان نيز تلاش داشتند حتى‏المقدور امام‏عليه السلام را زنده دستگير كنند تا جايزه بيشترى دريافت دارند. بله، وقتى توان دستگيرى امام‏عليه السلام را پيدا كردند كه بر فرض هم دستگير مى‏شد حتى اميد زنده به كوفه رساندنش موجود نبود. پس سر او را براى گرفتن جايزه بيشتر بريدند و بردند و جسدش را از روى كين با سُم اسب لگدمال كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، محبوب بودن امام در نزد توده لشكريان كوفه و شرافت داشتن و داراى اهميت بودنش در نزد سران و فرماندهان لشكر باعث شد كه هر دو گروه يك هدف را تعقيب كنند و آن به تسليم كشيدن امام‏عليه السلام بود و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نكردند ولى در آخر چون امام‏عليه السلام تسليم فشارهاى آنان نشد، او را شهيد كردند و به همين جهت بود كه امام‏عليه السلام با بدترين وضع و فجيع‏ترين صورت شهيد شد و لكه ننگين هميشگى بر دامان كُشندگانش افكند.</p>
<p style="text-align: justify;">كيفيت كُشتن امام حسين‏عليه السلام يك عمل فردى و يك طرفه نبود تا يزيد به تنهايى تصميم بگيرد كه حضرت را چگونه به شهادت برساند بلكه يك عمل اجتماعى بود كه در آن امور مختلف، از جمله تصميم‏ها و اعمال امام حسين‏عليه السلام نقش تعيين‏كننده داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر كار تنها به دست يزيد بود ترور كردن مخفيانه يا مسموم ساختن امام حسين‏عليه السلام را انتخاب مى‏كرد ولى كار، تنها به دست او نبود بلكه طرف ديگرى به نام امام حسين‏عليه السلام با عمرى حدود پنجاه و هفت سال وجود داشت كه پنجاه سالش را در مبارزه گذرانده بود و از زمان وفات جدّش رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و شهادت مادرش در جريان تمامى مسايل سياسى بود و از توطئه‏هاى حريفش آگاه بود و يكى پس از ديگرى آنها را خنثى مى‏ساخت. بنابراين ترور او در مدينه يا در حال احرام يا در حرم يا در جاهاى ديگر ممكن نشد و هر توطئه‏اى را با نقشه‏اى و با عملى آگاهانه خنثى ساخت تا بالاخره حريفش، تنها چاره را روبه‏رويى مستقيم و جنگ رو در رو با وى ديد. در اين جنگ نيز حضرت به گونه‏اى سنجيده عمل كرد كه دشمن نتواند با محاصره كامل آنان را اسير كند، و باز كارى نكرد كه جنگ تمام عيار در همان ساعات اوليّه شعله‏ور شود. مثلاً شب را براى راز و نياز فرصت خواست، صبح روز جنگ براى مردم خطبه خواند و سخنرانى كرد و در ضمن آن اعلام نمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«اى مردم كوفه! شما مرا دعوت كرده‏ايد، اگر نمى‏خواهيد، رهايم كنيد تا به جاى ديگرى بروم.»(32)</p>
<p style="text-align: justify;">كه اين سخن معناى متاركه جنگ مى‏داد.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر، زن و فرزند امام‏عليه السلام نيز همراه حضرت بودند و دشمن خيال مى‏كرد با فشارِ بر حضرت و بستنِ آب يا زدن سنگ و چوب، حضرت تسليم مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;">از طرفى، لشكر يزيد تصور مى‏كرد زنده دستگير كردنِ امام‏عليه السلام علامت قدرت بيشتر است و موفقيت كامل‏تر را نشان مى‏دهد تا بعداً يزيد تصميم بگيرد كه دشمنِ اسير شده را بكشد يا زندان كند و يا&#8230; و بالاخره در اين صورت امكان اعطاى هرگونه جايزه‏اى به فرماندهان وجود داشت ولى بر فرض كُشتنِ امام‏عليه السلام، ممكن بود يزيد بگويد شما كه قدرت زنده دستگير كردن او را داشتيد چرا او را كُشتيد. اينها عواملى بود كه دست در دست هم مى‏داد كه امام كشته نشود بلكه فشارهاى زيادى را متحمل شود تا بالاخره زنده دستگير شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بر اين عوامل، اين عامل نيز اضافه شود كه مردم كوفه چون مسلمان و از ياران حضرت على‏عليه السلام بودند براى امام حسين‏عليه السلام دعوت‏نامه نوشتند ولى اكنون به زور و ارعاب وارد صحنه نبرد با امام‏عليه السلام شده بودند و روحيه جنگيدن نداشتند و براى نكُشتنِ امام‏عليه السلام از هر شيوه، طرح و تاكتيكى استفاده مى‏كردند و گناه‏هاى كوچك‏تر از قتل امام‏عليه السلام را مرتكب مى‏شدند تا شايد غائله ختم شود و به كشته شدن امام‏عليه السلام منجر نشود، آن گاه معلوم مى‏گردد كه دوست و دشمن امام‏عليه السلام در لشكر كوفه، به يك نتيجه رسيده بودند و آن تسليم ساختن امام‏عليه السلام به هر وسيله ممكن بود.</p>
<p style="text-align: justify;">طرف ديگر اين نزاع نيز امام حسين‏عليه السلام بود كه مردى متديّن و معتقد و سياستمدارى ورزيده بود كه در طول دوران عمرش سرنوشت تسليم شدگانى كه به قتل رسيده بودند و از جمله سرنوشت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را خوب مى‏دانست و از سوى ديگر مى‏ديد كه با تسليم شدنش، هدف والايى را كه در پى آن بود ناكام مى‏ماند و چهره كريه يزيديان آن گونه كه بايد و شايد شناخته نمى‏شود و به همين جهت، نه عقلش او را به تسليم شدن فرمان مى‏داد و نه دينش او را به تسليم در برابر عهدشكنانِ آدم‏كُش ترغيب مى‏نمود، به همين دليل، مقاومت كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان چون مى‏دانستند ميزان مقاومت امام‏عليه السلام چقدر است، فشار را هر لحظه بيشتر كردند ولى امام كه الگوى مقاومت بود آن قدر ايستاد تا بالاخره بزرگ‏ترين فاجعه عالَم به وقوع پيوست و فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و آخرين باقى‏مانده آل‏عبا با فجيع‏ترين وضع به قتل رسيد و ننگ ابدى بر دامان كشندگانش باقى ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">بايد تأكيد كرد كه همه كُشندگان امام حسين‏عليه السلام از لحاظ شقاوت و از لحاظ گناه همانند نيستند؛ همان گونه كه توده مردم شهر كوفه از مردم ساير شهرها، نظير مدينه، مكه، بصره، طائف، يمن، ايران و&#8230; بدتر نبوده‏اند، زيرا آنان در متن جريانات سياسى بودند و مسايل را مى‏فهميدند، نيّتشان يارى امام‏عليه السلام بود، از او دعوت كردند و&#8230; ولى در اثر سهل‏انگارى و توطئه ظريف دشمن، كارشان به تفرقه گراييد، سرانشان زندانى شدند، مسلم و هانى كشته شدند و &#8230; و بالاخره نتوانستند به عهد خود وفا كنند، نه اين كه واقعاً از روى علم و عمد و قصد، پيمان‏شكنى كرده باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">مردم شهرهاى ديگر، اساساً فهم درستى نداشتند، به همين جهت، نه قول دادند و نه وفا كردند، و چون خداوند به كارها و نيت‏ها پاداش مى‏دهد نيت و كار مردم كوفه در آغاز خوب بود و در هنگام حمله و كشتن امام حسين‏عليه السلام اكثريت آنان مجبور و يا مُكرَه بودند و پس از كشته شدن امام حسين‏عليه السلام از تائبان بودند و با لشكريان شام و امويان كوفه جنگ‏هاى فراوانى كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">بله، پاداش اين گونه كارها را نبايد ناديده گرفت و نبايد اين شيعيان را حتى از سنى‏هاى آن زمان و حتى از مردم شام آن زمان بدتر دانست. اين بحث خود مجال و مقال ديگرى مى‏طلبد كه &#8211; ان شاء اللَّه &#8211; در جاى خود به آن پرداخته خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>الگوهاى فرهنگى‏ تربيتی نهضت امام حسين‏ عليه السلام</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نهضت حسينى از زواياى مختلف قابل نظر، تأمل و درس‏آموزى است. اين حادثه شگفت تاكنون بيشتر از زاويه ظلم‏ستيزى، زير بار زور نرفتن و تن به ذلّت ندادن بررسى شده و ارزش الگويى آن به عنوان مبارزه‏اى تمام عيار كه در آن تمامى مقررات جنگى و تاكتيك‏هاى نظامى رعايت شده و در طى آن، سپاه امام، با نيروى اندك (كمتر از 1% نيروى دشمن) ساعت‏ها مقاومت كرده و زير بار خفّت و خوارى نرفته، مطرح گرديده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اكنون در نظر داريم از ديدگاه ديگرى به نظاره اين حادثه سرشار از عبرت بپردازيم و جايگاه حجاب و كرامت زن را در اين واقعه بررسى كنيم.</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>تدابير امام حسين‏عليه السلام</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;"><em>الف. كندن خندق</em></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت دستور داد چادرها و خيمه‏ها را به هم نزديك كنند و در اطراف خيمه‏ها خندقى حفر كنند و در درون آن خاشاك، هيزم و نِى بريزند تا هنگام شروع جنگ، خندق‏ها را مشتعل سازند و دشمن، تنها از يك طرف با آنها بجنگد. به هر حال، مسأله حفر خندق و يا ريختن خاشاك، در آن وضع بحرانى و با تعداد نفرات كم، افزون بر نشان دادن تاكتيك‏هاى نظامى حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام، نشانه دقت ايشان در حمايت از اهل‏بيت خويش است.</p>
<p style="text-align: justify;">شيخ مفيد مى‏نويسد:</p>
<p style="text-align: justify;">«حضرت اباعبداللَّه دستور داد هيزم‏ها و نى‏ها را از پشت خيمه‏ها به درون خندقى كه حفر شده بود بريزند و آن را به آتش بكشند تا دشمن نتواند از پشت سر بيايد.»(33)</p>
<p style="text-align: justify;">آيا خندق، در شب عاشورا كنده شده يا پيش از آن؟ آيا به دست لشكريان حضرت كنده شده يا از قبل آماده بوده است؟ اينها از عبارت ارشاد معلوم نمى‏شود. شايد خندق از قبل وجود داشته و مسير سيلاب و امثال آن بوده و حضرت آنجا را براى خيمه زدن انتخاب كرده تا در موقع مناسب از آن استفاده كند و ممكن است آن خندق در همان چند روز يا تنها در شب عاشورا حفر شده باشد، كه در هر دو صورت، حاكى از قوت، عزم، اراده و زحمت طاقت‏فرساى حضرت و اصحابش است.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ب. برپا ساختن خيمه‏ ها</em></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت از حفظ امنيت خيمه‏ها لحظه‏اى غافل نشد. ايشان علاوه بر آن كه دستور داد هيزم‏هاى درون خندق در هنگام حمله دشمن آتش بزنند، در شب عاشورا فرمان داد تا خيمه‏ها را به هم نزديك كنند تا دشمن نتواند از لابه‏لاى آنها رد شود.</p>
<p style="text-align: justify;">شيخ مفيد اين حادثه را از قول حضرت سجادعليه السلام چنين نقل مى‏كند:</p>
<p style="text-align: justify;">در شب عاشورا نشسته بودم و عمه‏ام زينب به پرستارى من مشغول بود. پدرم و جُوْيَنْ &#8211; كه قبلاً غلام ابوذر بود &#8211; به كنارى رفتند و او شمشير پدرم را اصلاح مى‏كرد و پدرم اشعار يا «دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلِ &#8230;» را مى‏خواند و تكرار مى‏كرد. من مراد پدرم را دريافتم [اشعار از بى‏وفايى دنيا و كشته شدن افراد خبر مى‏داد] و دانستم كه بلا نازل شده است. عمه‏ام نيز شنيد و به گريه افتاد و از جا پريد. در حال حركت جامه‏اش به زمين كشيده مى‏شد، به نزد حسين‏عليه السلام شتافت و سر به گريه و ندبه گذاشت. حضرت نگاهى به او كرد و فرمود: «اى خواهر، شيطان بردبارى تو را نربايد» و چشم‏هاى پدرم پر از اشك شد&#8230; سپس حضرت بر صورت زينب آب پاشيد و&#8230; آن‏گاه حضرت از نزد خواهرش به نزد اصحاب رفت و به آنان دستور داد تا خيمه‏ها را به هم نزديك كنند و طناب‏ها را در يكديگر داخل كنند و خودشان بين چادرها واقع شوند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند؛ در حالى كه خيمه‏ها پشت سرشان و جانب چپ و راستشان واقع شود و آنان را احاطه كرده باشد مگر از طرفى كه دشمن به سوى آنان مى‏آيد.(34)</p>
<p style="text-align: justify;">روشن است كه تاكتيك نظامى، بسيار دقيق بوده است، زيرا علاوه بر خندق كه مانع از تجاوز دشمن به خيمه‏ها مى‏شده، طناب‏هاى چادرها تو در تو قرار داده شده بود تا دشمن نتواند از بين آنها عبور كند و محدوده ميدان را نيم‏هلالى قرار داده و خودشان نيز در دهانه آن نيم‏هلال واقع شده بودند. بدين سان تنها از يك سو با دشمن مواجه شدند و در همين حال خيمه‏ها نيز از هر گونه گزند و تجاوز در امان مى‏ماند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ج. سخنان حضرت‏عليه السلام در قتلگاه</em></p>
<p style="text-align: justify;">پس از شهادت اصحاب و نزديكان، سپاه دشمن به سوى خود حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام حمله‏ور شد. هر كس جلو مى‏آمد از حضرت شكست مى‏خورد تا اين‏كه عمر سعد فرياد زد: «اين مرد فرزند على است. او فرزند شجاع‏ترين مرد عرب است.» و سپس دستور داد تا از هر طرف به حضرت حمله كردند و بين او و خيمه‏ها فاصله انداختند.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين هنگام امام حسين‏ عليه السلام فرياد كشيد و فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«ويحكم يا شيعة آل ابى‏سفيان! ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد، فكونوا احراراً فى دنياكم و ارجعوا الى احسابكم اذ كنتم اعراباً. فناداه شمر فقال: ما تقول يا ابن‏فاطمة؟ قال: اقول انا الّذى اقاتلكم و تقاتلونى، و النساء ليس عليهن جناح فامنعوا عتاتكم عن التعرض لحرمى ما دمت حياً.»(35)</p>
<p style="text-align: justify;">«واى بر شما اى پيروان آل ابى‏سفيان! اگر دين نداريد و از معاد هراسى نداريد، در دنيايتان آزادمرد باشيد و به حسب و شرافت خود نگاه كنيد، چون شما عرب هستيد. شمر ندا برآورد كه چه مى‏گويى فرزند فاطمه؟ حضرت فرمود: مى‏گويم من با شما مى‏جنگم و شما با من، زنان گناهى ندارند. تا من زنده‏ام طغيان‏گران خود را از حرم و اهل‏بيت من بازداريد.»</p>
<p style="text-align: justify;">آرى، حضرت با اين‏كه مى‏داند تا لحظه‏اى ديگر هيچ مدافعى براى اهل‏بيتش نيست و تنها مدافع آنان نيز تا لحظاتى ديگر از پا درمى‏آيد، باز حاضر نيست ببيند اهل‏بيتش مورد هجوم دشمن واقع شوند. بدين منظور شرافت عربى سپاه دشمن را گوشزد مى‏كند تا شايد بدين وسيله آنان را از تعرّض به زنان بازدارد. آيا اين عمل حضرت، درس حميّت، غيرت و دفاع از خانواده براى تمام مردان جهان نيست؟ آيا دوستداران حضرت نبايد براى حفظ خانواده از تعدّى ديگران تلاش كنند؟</p>
<p style="text-align: justify;">د. واكنش امام‏  عليه السلام به شايعه دشمن</p>
<p style="text-align: justify;">در كتاب مناقب آل ابى‏طالب، داستانى نقل شده كه مضمون آن چنين است:</p>
<p style="text-align: justify;">«حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام پس از تنهايى و كشته شدن اصحاب و ياران، براى رفع تشنگى و تجديد قوا براى جنگيدن، به سوى فرات رفت. صف دشمن را شكافت و خود را به آب رساند. همين كه با اسب در شريعه قرار گرفت و دست به سوى آب دراز كرد، يكى از لشكريان عمر سعد فرياد زد:</p>
<p style="text-align: justify;">يا اباعبداللَّه! تتلذّذ بشرب الماء و قد هتكت حرمك؟! فنفض الماء من يده و حمل على القوم فكشفهم فاذا الخيمة سالمة(36)</p>
<p style="text-align: justify;">اى حسين، آيا از نوشيدن آب بهره‏مند شده و لذت مى‏برى، در حالى كه اهل‏بيت تو مورد تعرّض واقع شده‏اند؟! حضرت آب را از دست ريخت و بر قوم حمله كرد، صف آنان را دريد و خود را به خيمه رسانيد، ديد خيمه‏ها سالم است و مورد هجوم واقع نشده است.»</p>
<p style="text-align: justify;">درست است كه حضرت مى‏توانست يك لحظه درنگ كند و آب بياشامد و سپس به سراغ خيمه‏ها رود، ولى اين عمل (ريختن آب و برگشتن با سرعت) نشانگر اوج اهتمام حضرت به حفظ حريم خويش از تعرّض بيگانگان است، به طورى كه آشاميدن آبى كه با رنج فراوان خود را به آن رسانيده، در نظرش كم‏اهميت جلوه مى‏كند و مهم‏تر اين‏كه دشمن نيز از اين روحيه امام آگاه است و از آن سوءاستفاده مى‏كند و به دروغ شايع مى‏كند به خيمه‏ها حمله شده است ولى اين مسأله آن‏قدر درنظر حضرت مهم است كه شايعه آن نيز حضرت را از آشاميدن آب منصرف مى‏كند و به سوى خيمه‏ها مى‏كشاند.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li>نقش اهل حرم (زنان، دختران و &#8230;)</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اهل حرم، يعنى مجموعه زنانى كه همراه امام حسين‏عليه السلام در كربلا شركت داشتند، اصرار زيادى بر حفظ حجاب خويش در برابر نامحرمان مى‏ورزيدند و در آن هواى گرم و سوزان و آن تشنگى و گرسنگى طاقت‏فرسا، هيچ گاه از پوشش و حجاب غافل نمى‏شدند كه گوشه‏اى از تلاش آن پاسداران حجاب به عنوان نمونه ذكر مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>الف. فاطمه صغرا و مسأله حجاب</em></p>
<p style="text-align: justify;">علامه مجلسى در بحارالانوار، حادثه‏اى را از زبان فاطمه صغرا، دختر امام حسين‏عليه السلام به اين مضمون نقل مى‏كند:</p>
<p style="text-align: justify;">«جلوى خيمه ايستاده بودم و بر بدن پدر و اصحابش كه قطعه قطعه شده بودند و مانند گوشت‏هاى قربانى بر زمين ريخته بودند و اسب‏ها بر بدن‏هاى آنان مى‏تاختند، نظر مى‏كردم و فكر مى‏كردم كه بنى‏اميه بعد از كشته شدن پدرم با ما چگونه رفتار مى‏كنند؟ آيا ما را مى‏كشند؟ اسير مى‏كنند؟ &#8230; ناگهان مردى را ديدم بر اسبى سوار است و با ته نيزه، زنان را مى‏راند و آنان به يكديگر پناه مى‏برند، و چادرها، مقنعه‏ها و &#8230; آنها برداشته شده است و فرياد وا محمداه، وا علياه، وا جداه، وا ابتاه و &#8230; بلند است. قلبم فرو ريخت و بدنم به لرزه افتاد. از ترس آن مرد، شروع كردم به دنبال عمه‏ام ام‏كلثوم به اين طرف و آن طرف دويدن. در همين حال، ناگهان ديدم كه آن سوار به طرف من آمد. با سرعت تمام پا به فرار گذاشتم. فكر مى‏كردم از دست او نجات مى‏يابم. ديدم به طرف من مى‏آيد. از خود بى‏خود شدم. ناگهان ته نيزه او به كتفم خورد. با صورت به زمين خوردم. مقنعه‏ام را كشيد، پرّه گوشم را پاره كرد و گوشواره‏هايم را برد و خون بر گونه‏هايم جارى شد و آفتاب بر سرم مى‏تابيد. او به طرف خيمه‏ها برگشت و من بى‏هوش شدم. ناگهان عمه‏ام را ديدم كه در كنار من قرار گرفته و گريه مى‏كند و مى‏گويد: بلند شو برويم ببينيم بر سر خواهران و برادر بيمارت چه آمده است! بلند شدم و گفتم:</p>
<p style="text-align: justify;">اى عمه! آيا پارچه‏اى هست كه با آن سرم را از ديد تماشاچيان بپوشانم؟ فرمود: عزيزم عمه تو نيز همانند توست. نگاه كردم ديدم سرش برهنه است و دستش از كتك سياه شده است. وقتى به خيمه برگشتيم ديدم خيمه و آنچه در آن بوده غارت شده و برادرم على بن‏الحسين با صورت روى زمين افتاده و از شدت گرسنگى، تشنگى و مرض، طاقت نشستن ندارد. با مشاهده حال او، ما بر او مى‏گريستيم و او بر حال ما مى‏گريست.»(37)</p>
<p style="text-align: justify;">آرى، فاطمه صغرا كه تا آن لحظه گرسنه و تشنه بود و پس از شهادت امام حسين‏عليه السلام كسى به او و ديگر بازماندگان، آب و غذا نداده بود بلكه خيمه‏هاى آنان را آتش زده بودند و آنان با حالت تشنگى فرار مى‏نمودند، هيچ شكوه‏اى از تشنگى و گرسنگى نكرد بلكه در اولين لحظه‏اى كه به هوش آمد درخواست پارچه‏اى براى پوشش خود نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ب. درخواست بازگرداندن پوشش‏ها</em></p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم مفيد، از حميد بن مسلم نقل مى‏كند:</p>
<p style="text-align: justify;">«به خدا سوگند، مكرر مى‏ديدم زنى از زنان يا دختران يا اهل بيت امام حسين‏عليه السلام را كه چادرش از پشت سر گرفته مى‏شد و كشيده مى‏شد تا بالاخره زن مغلوب مى‏شد و چادر يا لباسش به غارت مى‏رفت؛ تا سرانجام به على بن‏الحسين كه بسيار مريض بود و در ميان رختخواب خفته بود رسيديم &#8230; و عمر بن سعد آمد. زنان در مقابل او فرياد كشيدند و گريه كردند. لذا او به يارانش گفت: هيچ كدام حق نداريد بر خيمه‏هاى اين زنان وارد شويد و متعرّض اين جوان مريض &#8211; على بن الحسين &#8211; نشويد.</p>
<p style="text-align: justify;">زنان از او درخواست كردند كه لباس‏هاى غارت شده آنان برگشت داده شود تا خودشان را بپوشانند. عمر سعد دستور داد كه هر كس از وسايل اينان چيزى برده برگرداند. ولى به خدا سوگند، هيچ كس چيزى برنگرداند.»(38)</p>
<p style="text-align: justify;">باز روشن است كه زنان اهل بيت تقاضاى آب، نان و هيچ چيز مادى ندارند و تنها حجاب‏هاى خود را مى‏خواهند تا خود را بپوشانند و عمر سعد نيز دستور مى‏دهد كه لباس‏هاى آنان را برگردانند ولى يا دستور جدى نبوده و يا آنان دستور را جدّى تلقى نكرده‏اند به هر حال، حجاب اهل بيت به آنان برگردانده نمى‏شود و آنان را مانند اسراى كافر، بدون حجاب، وارد كوفه مى‏كنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ج. نپذيرفتن صدقه</em></p>
<p style="text-align: justify;">مسلم جصاص(گچ كار) مى‏گويد:</p>
<p style="text-align: justify;">«به تعمير فرماندارى كوفه اشتغال داشتم كه ناگهان صداى فريادهاى فراوانى از اطراف كوفه به گوشم رسيد. از مستخدمى كه به خدمت مشغول بود پرسيدم: چه خبر است و اين صداها و فريادها براى چيست؟</p>
<p style="text-align: justify;">گفت: همين الآن سر طغيانگرى را كه بر يزيد خروج كرده است وارد كوفه كرده‏اند. گفتم آن خروج‏كننده اسمش چيست؟ گفت: حسين بن على!</p>
<p style="text-align: justify;">هنگامى كه مستخدم بيرون رفت، بر سر و صورت‏زنان، دست‏هايم را شستم و از در پشت فرماندارى خارج شدم و خود را به كُناسه &#8211; دروازه ورودى كوفه &#8211; رساندم.</p>
<p style="text-align: justify;">در آن حال كه آنجا ايستاده بودم و مردم در انتظار آمدن اسرا بودند، چهل شتر كه زنان اهل بيت و اولاد فاطمه بر آنها سوار بودند وارد شدند&#8230; و اهل كوفه به كودكانى كه بر محمل‏ها سوار بودند تكه‏هايى از نان، خرما و گردو مى‏دادند كه ام‏كلثوم فرياد زد: اى اهل كوفه صدقه بر ما حرام است.</p>
<p style="text-align: justify;">و سپس نان و خرماها را از دست و دهان اطفال گرفت و به زمين انداخت.»(39)</p>
<p style="text-align: justify;">اگر اين حادثه و گرسنگى بچه‏ها و خوردن نان و خرما و عمل حضرت ام‏كلثوم را كنار عمل ديگرى كه باز در كوفه اتفاق افتاد و اسرا چادر و مقنعه‏هاى اعطايى را قبول كردند بگذاريم، شايد حقيقت بيشتر روشن شود، داستان از اين قرار است:</p>
<p style="text-align: justify;"><em>د. پذيرفتن چادر و مقنعه</em></p>
<p style="text-align: justify;">سيّد بن طاووس نقل مى‏كند:</p>
<p style="text-align: justify;">«عمر بن سعد اسراى اهل بيت را به كوفه برد. هنگامى كه نزديك كوفه رسيدند، اهل كوفه براى تماشاى اسرا اجتماع كردند. يكى از زنان كوفى كه بر سطحى ايستاده و بر آنان مشرف بود، پرسيد: شماها از كدامين اسرا هستيد؟</p>
<p style="text-align: justify;">جواب دادند: ما اسراى آل محمد هستيم.</p>
<p style="text-align: justify;">زن از سطح پايين آمد و هر چه چادر، مقنعه، روسرى و پارچه داشت جمع كرد و به آنان داد و آنان خود را پوشانيدند.»(40)</p>
<p style="text-align: justify;">سؤال مهم و قابل تأملى كه در اين‏جا مطرح مى‏شود اين است كه چرا اهل بيت با آن‏كه گرسنه بودند نان و خرما را قبول نكردند و حتى آن را از دهان اطفالى كه تكليف هم ندارند، بيرون كشيدند و بر زمين انداختند ولى چادر و مقنعه‏ها را قبول كردند؟(41) آيا نمى‏خواهند بفهمانند كه حجاب اهميتش بسيار زياد است و حتى مى‏توان عطيّه‏ها، بخشش‏ها و يا حتى پوشش‏هاى صدقه‏اى ديگران را قبول كرد و با آن خود را از ديد نامحرم حفظ نمود؟!</p>
<p style="text-align: justify;">آيا اين مسأله زنان ما را به رعايت حجاب، در هر حال و هر موقعيت و با هر وسيله، دعوت نمى‏كند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">پرواضح است كه حجاب نشانه كرامت و ارجمندى زن مسلمان است و زنان عاشورايى و زينب‏گونه كه پيامبران حريّت و آزادگى و آيات عصمت و عفّت بوده و هستند، حفظ كرامت و شخصيت خود را بر همه چيز مقدم مى‏دارند.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="3">
<li>دورى از نگاه بيگانگان</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">پس از چند روزى كه اسرا در كوفه ماندند، آنان را به سوى شام روانه كردند. در هنگام حمل و نقل اسرا از مكانى به مكان ديگر، آنان را همانند اسراى كفار و گاه بدون پاسداشت حرمت آنان، از نظر امكان حفظ كامل حجاب، انتقال مى‏دادند. اين كار، اعتراض اهل بيت‏عليهم السلام و حضرت سجادعليه السلام را برانگيخت. اهل بيت براى حفظ حجاب از هيچ كوششى فرو گذار نمى‏كردند و حتى اگر لازم بود به خواهش و تمنّا نيز متوسل مى‏شدند، در حالى كه هيچ سراغ نداريم كه امام حسين‏عليه السلام يا اهل بيت‏عليهم السلام براى امور مادى به دشمن متوسل شده يا التماس كرده باشند و حتى يك مورد هم پيدا نمى‏شود كه مثلاً امام حسين‏عليه السلام از دشمن طلب آب كرده باشد و باز هيچ موردى نمى‏يابيد كه اهل‏بيت‏عليهم السلام پس از اسارت از دشمن تقاضاى نان، آب و ساير امور مادى را داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">دقت در حوادث شام، اصرار اهل‏بيت بر حفظ پوشش و حجاب و دور نگه داشتن خود از انظار تماشاچيان را روشن مى‏كند. پيشتر تقاضاى زنان از عمر سعد در صحراى كربلا را بنا به نقل شيخ مفيد ذكر كرديم، و گفتيم «زنان از عمر سعد خواستند تا آنچه از آنان گرفته شده بازگردانده شود تا خود را با آن بپوشانند.»(42) چون آن خواسته اثرى نداشت و دستور عمر سعد كارساز نشد و كسى چادرها و مقنعه‏ها را بازنگرداند، اين بار زنان اهل بيت تقاضاى خود را به‏گونه‏اى ديگر و به فردى ديگر ابراز كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">اين تقاضا را ضمن نقل چگونگى ورود اسرا به شام بيان مى‏نماييم.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>الف. تقاضاى دور نگه داشتن سرها از كجاوه‏ها</em></p>
<p style="text-align: justify;">سيد بن طاووس نقل مى‏كند:</p>
<p style="text-align: justify;">«چون اسرا به دمشق نزديك شدند، ام‏كلثوم به شمر نزديك شد و گفت: از تو درخواستى دارم. شمر گفت: درخواستت چيست؟ گفت: هنگامى كه خواستى ما را به شهر وارد كنى از دروازه‏اى كه تماشاچيان آن كمتر باشند وارد كن و به مأموران پيشنهاد كن سرها را از بين كجاوه‏ها بيرون ببرند و از ما دور كنند، زيرا ما از بس در چنين حالتى و چنين وضعى مورد ديد واقع شديم، خوار و ذليل شديم. شمر [در پاسخ به اين تقاضا و از آن جا كه بسيار ظالم و ياغى بود،] دستور داد تا سرها را بر نيزه‏ها در بين كجاوه‏ها قرار دادند و آنان را با همان حال از بين تماشاچيان عبور داد.»(43)</p>
<p style="text-align: justify;">از اين حوادث، علاوه بر مظلوميت اهل بيت‏عليهم السلام و اصرار آنان بر پاكدامنى و دورى از نگاه ناظران، پليدى، خباثت و كفر و كينه بيش از حد مخالفان آنان نيز روشن مى‏شود و آشكار مى‏گردد كه آنان به كشتن امام و غارت اموالش اكتفا نكردند و با شكستن حريم و آسيب رساندن به حيثيت خاندان وحى، اندوه اسيران را بيشتر كردند. آنان در صدد محو آثار اسلام بودند و با اين هدف تلاش مى‏كردند حجاب و پوشش شرعى را كه يكى از ره‏آوردهاى اسلام براى حفظ صيانت شخصيت زن مسلمان بود بى‏ارزش و منسوخ نشان دهند. از اين‏روست كه با تقاضاى ام‏كلثوم مخالفت كردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em> ب. تقاضاى حضرت سكينه از سهل بن سعد</em></p>
<p style="text-align: justify;">صاحب مناقب، از سهل بن سعد نقل مى‏كند:</p>
<p style="text-align: justify;">«در مسير بيت‏المقدس، به شام رسيدم. ديدم مردم شادند و به يكديگر بشارت مى‏دهند. زنان به دف‏زنى و پايكوبى مشغولند. پيش خود گفتم: اهل شام عيدى ندارند كه ما ندانيم. از گروهى كه كنارى ايستاده بودند از علت اين شادمانى سؤال كردم&#8230; گفتند: اين سر حسين است كه از عراق به شام هديه شده است. گفتم: عجيب است! سر حسين را مى‏آورند و مردم چنين شادى مى‏كنند!&#8230; ناگهان اسب‏سوارى را ديدم كه بر نيزه‏اش سرى بود كه بسيار شبيه سر رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم است و ناگهان پشت سر او زنانى را ديدم كه بر شتران بدون جهاز سوار بودند. به اولين نفر آنان نزديك شدم و عرض كردم: اى دخترك، تو كيستى؟« گفت: من سكينه دختر حسينم. گفتم: حاجتى دارى؟ من سهل بن سعد هستم. جدّ تو را ديده‏ام و سخنش را شنيده‏ام. گفت: اى سعد! به كسى كه اين سر به دست او است بگو سر را جلوتر ببرد تا مردم مشغول تماشاى آن شوند و چشمشان به اهل‏بيت رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم نيفتد. سهل مى‏گويد: نزد صاحب سر رفتم و گفتم خواسته‏اى دارم كه اگر برآورى چهارصد دينار به تو خواهم داد. گفت: خواسته‏ات چيست؟ گفتم: اين سر را از كجاوه جلوتر ببر. او چنين كرد و من آنچه وعده داده بودم به او دادم.»(44)</p>
<p style="text-align: justify;">هر دينار، معادل يك مثقال طلا بوده است و بنابراين چهارصد دينار بيش از هزار و پانصد گرم طلا خواهد شد. از اين‏كه كسى اين مقدار طلا مى‏بخشد تا تنها بعضى از زنان اهل‏بيت رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم كمتر مورد نظاره واقع شوند، اهميت حفظ حجاب به خوبى روشن مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ج. اعتراض به سلب پوشش از اهل بيت</em></p>
<p style="text-align: justify;">اسراى اهل‏بيت‏عليهم السلام را وارد شام كردند و آنان را به مجلس يزيد بردند و او با تكبّر به بيان افتخارات و پيروزى‏هاى خود پرداخت. برخى از اهل‏بيت‏عليهم السلام در پاسخ او سخنانى گفتند. آن‏گاه حضرت زينب‏عليها السلام به‏پاخاست و با بيان آياتى از قرآن، استهزاى يزيد را ناشى از تكذيب آيات الهى و مهلت دادن خداوند به او را براى افزون شدن گناهان او و گرفتار شدنش به عذاب الهى دانست و سپس فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«اَمِنَ العَدلِ يا ابنَ الطُلَقاءِ تَخديرُكَ حَرائِرَكَ وَ امائَكَ وَ سَوقُكَ بَناتِ رسولِ اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم سَبايا قَد هُتِكَت سُتُرُهُنَّ وَ اُبدِيَت وُجُوهُهُنَّ تَحدو بِهِنَّ الاعداءُ مِن بَلَدٍ اِلى بَلَد.(45)</p>
<p style="text-align: justify;">آيا اين عدل است &#8211; اى فرزند آزاد شدگان(46) &#8211; كه تو زنان و كنيزكان خود را در پشت پرده و حجاب نگاه دارى و دختران رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم را در حالت اسيرى، در حالى كه پوشش‏هاى آنان برداشته شده و چهره‏هاى آنان آشكار گرديده از شهرى به شهر ديگر برانند؟»</p>
<p style="text-align: justify;">نكته مهمى كه زينب‏عليها السلام به آن تصريح مى‏كند و از آن سخت آزرده است اين است كه زنان يزيد پوشيده‏اند و او و زنان ديگر پوشش كامل ندارند و به همين جهت نمى‏گويد زنان تو در كاخ و اسيران در كوخند يا زنان تو سير و اسيران گرسنه‏اند، بلكه تنها و تنها بر حجاب اصرار مى‏كند و اين يكى از مهم‏ترين درس‏هايى است كه بانوان ما مى‏توانند از نهضت امام حسين‏عليه السلام بياموزند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>امام حسين‏ عليه السلام و علل همراه بردن خانواده به كربلا</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>طرح پرسش</strong></p>
<p style="text-align: justify;">يكى از پرسش‏هايى كه معمولاً ذهن هر شيعه &#8211; بلكه هر مسلمان يا هر انسان آگاه از حادثه كربلا &#8211; را به خود مشغول مى‏سازد اين است كه چرا امام حسين‏عليه السلام زنان، فرزندان خردسال و خواهران و&#8230; خودش را همراه خود به كربلا برد، با اين‏كه افراد در سختى‏ها، خود سپر بلا مى‏شوند و زنان را از حوادث سخت و تلخ دور نگه مى‏دارند. خصوصاً افرادى كه غيور هستند و نمى‏خواهند زن و فرزندانشان در معرض ديد نامحرم يا مورد آزار و اذيّت ديگران قرار گيرند، با كوچك‏ترين احتمال خطر، خانواده خود را به منطقه خطر خيز نمى‏برند يا اگر در منطقه خطر واقع شدند از هر راهى كه شده تلاش مى‏كنند خانواده خود را از آن منطقه دور سازند. اما مى‏بينيم كه در حادثه كربلا اين چنين نشد. اگر علم غيب امام‏عليه السلام و پيشگويى‏هاى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و حضرت على‏عليه السلام و رؤياهاى شخص امام حسين‏عليه السلام درباره كشته شدن او در نزديكى كوفه را كنار بگذاريم و ناديده بگيريم، باز از نظر تحليل سياسى و رعايت احتياط كه يك مبارز سياسى و يك رهبر و فرمانده معمولى بايد داشته باشد، پذيرفتنى نيست كه چنين كارى صورت بگيرد. احتياط ايجاب مى‏كرد كه امام‏عليه السلام در اين سفر كه احتمال خطر وجود داشت زن و فرزندان خود را از محيط خطر دور مى‏ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين حتماً در اين كار امام حسين‏عليه السلام رمز و رازهايى نهفته است و مطالبى وجود دارد كه بايد مورد بررسى دقيق قرار گيرد. بدان اميد كه زواياى بحث تا اندازه‏اى، مورد كنكاش قرار گيرد و برخى از نكات آن آشكار گردد و راهى فراروى پژوهشگران باز شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مقايسه قرآن و عترت</strong></p>
<ol style="text-align: justify;">
<li><em> مشتركات</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">قرآن، به عنوان كتاب الهى و به عنوان «ثقل اكبر» كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم آن را در بين امت وانهاد و به ديار باقى شتافت،(47) نياز به تفسير دارد و مفسّران فراوان و صاحب ديدگاه‏هاى متفاوت عرفانى، فلسفى، روايى، ادبى و&#8230; در هر عصرى به تفسير آن پرداخته‏اند و ديگران با استفاده از داشته‏هاى گذشته و پيشرفت‏هاى عصر خود، باز به تفسير جديدى دست زده‏اند، ولى با اين حال، هيچ كس نتوانسته ادعا كند كه مقصود خداوند را فهميده و تفسير او كامل‏ترين و بهترين تفسير است.</p>
<p style="text-align: justify;">عمل امام حسين‏عليه السلام به عنوان «ثقل اصغر»، همچون قرآن، نياز به تفسير و تحليل دارد و نه تنها دانستن تاريخ كربلا به تنهايى براى جواب به تمامى سؤال‏ها كافى نيست بلكه تحليل‏هاى گذشتگان نيز ما را از تحليل و تفسير جديد بى‏نياز نمى‏نمايد و در هر زمان و در هر شرايط بايد عمل ثقل اصغر، چونان آيات ثقل اكبر، مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين جا نيز هيچ كس نمى‏تواند تحليل و تفسير خود را بهترين و يا بى‏نقص بداند. باز همان گونه كه قرآن داراى تأويل و داراى بطن يا بطون گوناگون است، عمل امام حسين‏عليه السلام نيز داراى تأويل و بطن است.</p>
<p style="text-align: justify;">همان گونه كه بسيارى از احاديث در ذيل آياتى از قرآن وارد شده و مطالبى را بيان داشته كه قرينه لفظى بر خلاف يا وفاق آن وجود ندارد و از باب بيان مصداق نيز نمى‏باشد و مفسّران، آن روايات را از تأويلات يا بطون مى‏دانند، در نهضت امام حسين‏عليه السلام نيز از اين گونه روايات و اعمال وجود دارد. مثلا عبارت «قتيل العبرات» مى‏تواند حاكى از بطون حركت امام حسين‏عليه السلام باشد، زيرا هيچ كس قيام نمى‏كند و كشته نمى‏شود تا بر او بگريند بلكه اين جمله حقايق ديگرى را در نظر دارد. فدا ساختن طفل شيرخوار با آن شكل مخصوص نيز همين گونه است.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابر اين نبايد تصور كرد كه با تحليل‏هاى ما، عمق نهضت حسينى كشف خواهد شد بلكه امور و رموزى در نهضت حضرت وجود دارد كه تنها راه دسترسى به آن، سخنان ائمه اطهارعليهم السلام يا پرده‏بردارى حضرت حجت عجل اللَّه تعالى فرجه مى‏باشد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li><em> تفاوت‏ها</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">قرآن و عترت هر دو در حجّت بودن، در نياز به تفسير داشتن، در ورود بر حوض كوثر و در هدايت‏گرى مشتركند، اما تفاوت‏هاى متعددى نيز دارند كه ما به برخى از آنها كه به بحث‏هاى آينده ارتباط بيشترى دارد اشاره مى‏كنيم.</p>
<p style="text-align: justify;">الف: قرآن عبارت از الفاظى است كه بدون تحريف، بدون كم و زياد و بدون جابه‏جايى به ما رسيده است. بنابراين اگر با توجه به تمامى مبانى تفسيرى، اعم از ادبيات، دليل‏هاى متصل عقلى و نقلى و&#8230; از آيه‏اى مطلبى فهميديم همان براى ما حجت است؛ اگر چه با فهم ديگران در آن زمينه مخالفت كرده باشيم.</p>
<p style="text-align: justify;">براى فهم بيشتر قرآن بايد در استدلال‏هاى آن، خودِ كلمات، جاى استعمال آن، حروف اضافه، ضماير، اشارات و لطايف آن دقت كنيم. به هر حال، وصول به ژرفاى قرآن در گرو دقت در الفاظ قرآن و رعايت قوانين فن، با توجه به اندوخته‏هاى بيرونى است.(48)</p>
<p style="text-align: justify;">اما در فهم سنت و از جمله حادثه كربلا، اوّلاً ما با الفاظ مواجه نيستيم بلكه حركت امام حسين‏عليه السلام از مدينه تا كربلا و همراه‏سازى خانواده با خود، يك عمل است. بنابراين طريقه تحليل آن با طريقه تفسير قرآن متفاوت مى‏باشد، زيرا در تفسير، رعايت قواعد ادبى، صرفى، نحوى، و&#8230;. لازم است، اما در تحليل عمل، رعايت آن قواعد جا ندارد بلكه تحليل ما بايد عاقلانه و قابل دفاع منطقى باشد و از نظر سياسى تحليلى باشد كه عاقلان و خردمندان آن را بپذيرند.</p>
<p style="text-align: justify;">ثانياً بسيارى از الفاظى كه در نهضت امام حسين‏عليه السلام با آن مواجهيم از نظر سندى قابل اشكال است و معلوم نيست كه همين الفاظ از امام‏عليه السلام صادر شده باشد؛ خصوصاً حادثه‏اى كه افراد بسيار كمى از آن جان سالم به در برده‏اند و حوادث اتفاق‏افتاده، معمولاً از زبان ديگرانى كه در صحنه نبوده‏اند نقل شده و گاهى در طول زمان با خرافات نيز مخلوط گشته است. البته همراهى زن و فرزند با آن حضرت قابل تشكيك نيست؛ اگر چه جزئيات آن قابل اثبات نباشد.</p>
<p style="text-align: justify;">ب: در تفسير قرآن، مى‏توان يك سوره يا يك پاراگراف از يك سوره را بدون در نظر گرفتن كل قرآن مورد تجزيه و تحليل قرار داد و امور زيادى از آن فهميد ولى در بررسى سنّت، خصوصاً نهضت امام حسين‏عليه السلام كه يك عمل اجتماعى و برخاسته از يك سرى تغيير و تحولات اجتماعى بوده، به راحتى نمى‏توان به يك گوشه خاص از حادثه پرداخت و شرايط اجتماعى آن روز، ديدگاه‏هاى مردم، وضع و رفتارهاى خلفاى سابق و&#8230; را ناديده گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بدون در نظر گرفتن امور پيرامونى، به يك حادثه نظر شود، تفسير بسيار ناقصى به دست خواهد آمد. بنابراين در بررسى هر نكته از نهضت امام حسين‏عليه السلام به ناچار بايد اجمالاً حوادث متعدد مرتبط با آن توضيح داده شود و شرايط آن روزگار به تفسير كشيده شود تا تحليل صحيح به‏دست آيد.</p>
<p style="text-align: justify;">ج: قرآن در آيات فراوانى انسان را به تدّبر و تفكر در خود فرا خوانده و معمولاً پس از بيان هر حكمى از احكام، علّتى و حكمتى براى آن ذكر كرده و يا با جمله‏هاى «لعلّكم تعقلون»، «لعلكم تتفكرون»، «لعلكم تتذكرون»، و&#8230; عقل انسان را به كار گرفته است. بر اين اساس هيچ كس نمى‏تواند برداشت‏هاى تعبّدى صرف و بى‏دليل خود به حكمى از احكام را، به قرآن نسبت دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">ولى سنّت، خصوصاً قيام امام حسين‏عليه السلام، چون يك عمل است و عمل زبان و لفظ ندارد و همچنين ادراك تصميم‏هاى امام و عملش از سطح فكر ما بالاتر است، مى‏توان «تعبّد» را به عنوان يكى از مبانى تحليل در آن دخالت داد. بر همين مبنا، افرادى خواسته‏اند اين امر را امرى تعبّدى جلوه دهند و با تمسّك به جملاتى نظير «ان اللَّه شاء ان يراك قتيلا«(49) »خداوند خواسته تو را كشته ببيند» يا «ان اللَّه شاء ان يراهن سبايا»(50) «خداوند خواسته اهل بيت تو را اسير ببيند» يا با نقل رواياتى مبنى بر اين‏كه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم تكليف هر يك از امامان را قبلاً مشخص كرده و در نامه‏اى مهر و موم شده به هر يك داده و آنها نيز طبق مضمون نامه عمل كرده‏اند، خواسته‏اند اعمال ائمه اطهارعليهم السلام را تعبّدى صرف قرار دهند.(51)</p>
<p style="text-align: justify;">در صورتى كه اگر عمل آنان امورى صرفاً تعبّدى و از پيش تعيين شده باشد و طبق عقل و شرايط روزگار تصميم نگرفته باشند، چه بسا كارشان براى ما درس‏آموز نخواهد بود، زيرا اگر اكنون حوادثى مشابه رخ دهد ولى رؤياى صادق يا نامه مكتوب مهر شده‏اى براى ما نيامده باشد ديگر عترت و سنّت، راهنما نخواهند بود و تمسّك به آنان معناى محصّلى نخواهد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين براى آن‏كه بتوانيم از زندگى ائمه اطهار و خصوصاً امام حسين‏عليه السلام درس فرا گيريم و به فرمايش خودش «لكم فىّ اسوة» )براى شما در عمل من سرمشق است( جامه كاربردى و اجرايى بپوشيم، بايد اولاً علم غيب‏ها و اخبار غيبى كه آن حضرت داشته و ما به آن دسترسى نداريم را به كنارى وانهيم. ثانياً جملاتى نظير «ان اللَّه شاء ان يراك قتيلا» را جوابى اقناعى براى طرف مقابل بدانيم و بگوييم چون اسرار نظامى، طرح‏هاى عملياتى و بسيارى از حوادث آينده و استراتژى و تاكتيك‏ها، نبايد قبل از عمل، بيان مى‏شد و گرنه احتمال بهره‏بردارى دشمن از آن وجود داشت، امام با بيان رؤياى خود به‏گونه سربسته، طرف مقابل را قانع ساخته و راه بحث و گفتگوى بيش از حد نياز را در آن زمان بسته است، ولى اين كار لزوماً به معناى بستن فكرها و عقل‏ها، پس از اتّفاق افتادن آن واقعه و گذشت چندين سال از آن، نخواهد بود و گرنه روشن است كه بدون تحليل و بررسى عقل‏مدارانه و خردپذيرانه نمى‏توان از آن حادثه درس آموخت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>درس‏ آموزى از حوادث گذشته</strong></p>
<p style="text-align: justify;">روشن است كه فعلاً مراد ما انكار يا اثبات علوم اهل بيت نيست بلكه مقصود اين است كه اگر بر فرض محال، هيچ علم غيبى و يا خبرى از پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم درباره حوادث كربلا به امام حسين‏عليه السلام نرسيده بود، باز ايشان، به عنوان يك سياستمدار و يك رهبر عاقل و باهوش، حوادث و امورى را كه در ذيل بيان خواهيم كرد مى‏دانسته و مى‏توانسته آنها را مورد بهره‏بردارى قرار دهد. تعدادى از آن حوادث آن قدر مهم و حيرت‏انگيز بوده كه پيوسته در خاطرها و ذهن‏ها بوده و هيچ سياستمدارى نمى‏توانسته آنها را از صحنه ذهن خود دور سازد. مثلاً موضوع ترور حضرت على‏عليه السلام يا حادثه غصب فدك و برخورد با حضرت زهراعليها السلام از امورى است كه خواهى نخواهى در ذهن فرزندان آن دو بزرگوار باقى مانده و از آن درس‏هايى آموخته‏اند. ساير حوادثى كه در ذيل نقل مى‏شود نيز از همين قبيل است.</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li><em> مرتدسازى و مرتدكشى</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">يكى از حوادث ناگوارى كه پس از رحلت پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم اتفاق افتاد ايجاد كارخانه مرتدسازى بود. ايجاد اين كارخانه، زمينه قبلى داشت، زيرا بسيارى از كسانى كه در سال‏هاى آخر عمر شريف پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم به اسلام گرويدند شناخت چندانى از اسلام نداشتند و حتى گروه‏هايى نيز به خاطر ترس از آينده و احتياط در مقابل حمله‏هاى احتمالى مسلمانان، در ظاهر به اسلام گرويدند ولى اسلام از زبانشان به درون قلبشان راهى باز نكرده بود. به همين جهت، پس از رحلت رسول خدا، احساس آرامش كردند و زبان را با قلب هماهنگ ساختند و راه احتياط گذشته را رها ساختند و صريحاً به بت‏پرستى سابق رو آوردند و خود را براى مبارزه عليه اسلام آماده ساختند كه مقابله با آنان و نشان دادن قدرتى از ناحيه مسلمانان و اين‏كه با رحلت پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم دين او و راه و روش او تضعيف نشده است، كار بسيار خوب، بجا و پسنديده‏اى بود و هر مسلمان عاقل و دلسوزى با آن موافقت مى‏نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">اما حاكمان آن روز و برنامه‏ريزان و نقشه‏كشان، اين زمينه را موقعيتى خوب براى سركوب هر نغمه مخالف دانستند و با اسم مبارزه با ارتداد، هر مخالفى را سركوب كردند و حتى كسانى را كه نماز مى‏خواندند، روزه مى‏گرفتند و پرداخت زكات را قبول داشتند، ولى در اين‏كه آيا آن را به خليفه بپردازند يا به شخص ديگر، يا خود، آن را به مصارف تعيين شده در قرآن برسانند ترديد داشتند، نيز به ارتداد محكوم شدند و مورد هجوم همه‏جانبه واقع‏گرديدند.</p>
<p style="text-align: justify;">مؤمنان واقعى پس از آزمون و خطاهاى متعدد فرا گرفتند كه چگونه عمل كنند و سخن بگويند تا در عين برمَلا ساختن خطاكارى‏هاى خلفا و حكومت، هيچ‏گاه برچسب ارتداد به پيشانيشان نچسبد و زمينه‏اى براى بدنام‏سازى آنان فراهم نگردد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li><em> موج اعدام و ترور</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">برخى افراد داراى ايمان قوى و سابقه طولانى در اسلام و جهاد بودند كه به هيچ نحو، برچسب ارتداد بر پيشانى آنان نمى‏چسبيد و با خليفه وقت نيز مخالف بودند. براى آنان نيز بايد فكرى مى‏شد.</p>
<p style="text-align: justify;">اينان خود دو گروه بودند:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>گروهى كه زمينه خليفه شدن در آنان وجود داشت و احتمال مى‏رفت كه اگر مردم از خليفه روى گردان شوند، به سوى آنان متمايل گردند؛ نظير حضرت على‏عليه السلام، سعدبن عباده خزرجى و&#8230;.</li>
<li>گروهى كه زمينه خليفه شدن نداشتند؛ چون سلمان فارسى، مقداد، عمار، ابوذر، ابن مسعود و&#8230; بسيارى از افراد اين گروه، برده‏هاى آزاد شده‏اى بودند كه دارى ايمان كامل بودند و خليفه را فاقد صفات لازم براى خلافت مى‏دانستند.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">حاكمان فكر كردند كه اگر گروه اول مورد تهديد جدى يا ترور واقع شوند، اولاً بديلى براى خليفه باقى نمى‏ماند و ثانياً چشم گروه دوم نيز به خط حساب مى‏افتد. آنان براى اين‏كه هر دو گروه احساس كنند كه تهديد جدّى است، به اِعمال خشونت دست زدند، از جمله:</p>
<p style="text-align: justify;">الف. همان لحظه اول، پس از فوت پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، ابوبكر را به خلافت برگزيدند. استدلال آنها اين بود كه اسلام در خطر است و ممكن است روم و ايران به بلاد اسلام حمله كنند و يا اين كه افرادى از دين برگردند و در شهرها آشوب به پا شود. بنابراين درنگ جايز نيست و اختلاف در امر حكومت و شورايى كردن آن و «منّا امير و منكم امير»(52) گفتن، براى اسلام و مسلمانان زيانبار است و&#8230; پس بايد شخصى كه هم سن و سال و همراه و يار غار پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم بوده است را به خلافت برگزينيم.</p>
<p style="text-align: justify;">با چنين فضاسازى‏هايى، خليفه رسول خدا را مشخص كردند ولى مى‏بايست در همان جلسه، به سعد بن عباده گوشمالى داده مى‏شد تا ديگر براى هميشه فكر خلافت از سرش بيرون رود و بفهمد كه دور از چشم مهاجران تشكيل جلسه دادن و برنامه حكومتى ريختن و خود را نامزد خلافت دانستن، هزينه سنگينى دارد. به همين جهت، در همان جلسه، سعد را كه از فرط بيمارى خود را در پارچه‏اى پيچيده بود و در گوشه‏اى نشسته بود پايمال و لگدكوب كردند، به گونه‏اى كه نزديك بود جان دهد. هنگامى كه گفته شد: «مواظب باشيد، كشتيدش»، عمر گفت: «خدا او را بكشد.»(53)</p>
<p style="text-align: justify;">با اين كار، چشم افراد زيادى به خط حساب افتاد. حتى خود سعد كه گفته بود: »تا آخرين تير در تركش با شما مى‏جنگم« در عمل چنين كارى را نكرد، تنها عزلت كامل گزيد و در جماعت و جمعشان حاضر نشد.</p>
<p style="text-align: justify;">ب. اميرالمؤمنين على‏عليه السلام كه اولين فرد ايمان‏آورنده به پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و شجاع‏ترين، مبارزترين، عالم‏ترين و فعّال‏ترين شخص در ميان مسلمانان بود و به خاطر سابقه و همچنين معرفى در «غدير خم» شايسته‏ترين فرد براى خلافت رسول خدا بود، در حين انتخاب خليفه به غسل و كفن و دفن پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مشغول بود. او نيز يا بايد تسليم محض مى‏شد و عملاً تسليم بودنش را نشان مى‏داد، يا چونان سعد ضربه‏اى مى‏خورد كه تا آخر، فكر رويارويى با خليفه يا دسترسى به آن مقام را از سر بيرون كند!</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت على‏عليه السلام كه نتيجه معكوس مبارزه مستقيم و صريح سعد بن عباده را ديده بود و افزون بر آن، دليل‏هاى ديگرى نيز داشت كه نمى‏خواست با خليفه درگير شود، تنها از بيعت با او خوددارى كرد و با عذر اشتغال به كفن و دفن پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، جمع‏آورى قرآن و&#8230; از شركت در جماعت آنان خوددارى كرد و در جمع‏هاى كوچك، سزاوارتر بودن خود به امر خلافت را گوشزد مى‏نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">حاكمان، ظاهراً، براى فهميدن ميزان التزام حضرت به اوامر حكومت و روشن‏تر شدن موضع وى، فدك را از همسرش حضرت زهراعليها السلام غصب كردند و كارگران وى را از آن‏جا بيرون انداختند تا اگر صداى مخالفت حضرت على‏عليه السلام بلند شد وى را به دنياخواهى و مال‏دوستى متهم سازند و بگويند در زمانى كه مبارزه با كافران و مرتدان نياز به كمك مالى دارد، او از آن دريغ مى‏ورزد و بدين سان زمينه را براى تحقير و توهين او فراهم نمايند و اگر مقاومت كرد، او را در هم بشكنند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما حضرت على‏عليه السلام در اين رابطه سكوت كرد و حضرت زهراعليها السلام خود به دنبال استيفاى حق خود رفت و با خطبه معروفش ابوبكر و حكومت نوبنيادش را به چالش كشيد.(54)</p>
<p style="text-align: justify;">پس از رفت و آمدهاى مكرّر حضرت زهراعليها السلام و استدلال و ارائه شاهد و گرفتن نامه‏اى از ابوبكر مبنى بر مالكيت فدك، و باز پس گرفتن آن نامه توسط عمر و پاره كردن آن، حضرت على‏عليه السلام وارد معركه شد و در جمع مهاجران و انصار در مسجد با ابوبكر به گفتگو پرداخت و برخى از كارهاى خلاف شرع او را روشن نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">اين‏جا بود كه آنان به اين نتيجه رسيدند كه بايد حضرت على‏عليه السلام را از سر راه بردارند و به همين منظور به كارهايى دست زدند كه نيازى به بازگو كردن آنها نيست.(55)</p>
<p style="text-align: justify;">ج. حاكمان و سلاطين پيوسته نشان داده‏اند كه «الملك عقيم». حتى برخى از آنان اين مطلب را با صراحت اعلام كرده‏اند. آنان براى آن‏كه حكومت از دستشان خارج نشود حتى اگر به فرزندانشان شك مى‏كردند آنان را نابود مى‏ساختند. بر اين اساس، طبيعى بود كه حاكمان، وجود مخالفانى چون حضرت على‏عليه السلام و سعد بن عباده را بر نتابند، خصوصاً سعد كه به هيچ گاه در نماز آنان شركت نمى‏كرد و حتى در حج با آنان وقوف و كوچ نمى‏نمود(56) اين بود كه اين بار مخفيانه و به دور از چشم مردم به فكر ترور او افتادند. آنان سعد را ترور كردند و با استفاده از سادگى مردم كه خيلى از جن سخن مى‏گفتند و كارهاى جنّيان در ذهنشان عجيب و خارق العاده بود، ترور سعد را به جنيان نسبت دادند و از زبان جنيان شعرى سرودند و در شهر مدينه، در شب تار خواندند:</p>
<p style="text-align: justify;">نحن قتلنا سيد الخزرج سعد بن عبادة</p>
<p style="text-align: justify;">و رميناه بسهمين فلم نخطأ فوآده</p>
<p style="text-align: justify;">«ما رييس قبيله خزرج، سعد بن عباده را كشتيم، به قلب او دو تير نشانه رفتيم و در آن خطا نكرديم.»</p>
<p style="text-align: justify;">اين شعر در كتاب‏ها نيز به عنوان سروده جنيان نقل شده‏است.(57)</p>
<p style="text-align: justify;">بله، برخى افرادِ با نفوذ را مخفيانه و با انواع حيله و برخى افراد معمولى را علنى و در پيش چشم مردم كشتند. مثلاً خليفه اول دستور داد كه «فجائة» را در پيش چشم مردم در بقيع به آتش كشيدند و چون عكس‏العمل منفى مردم را ديد در آخر عمر، اعلام پشيمانى كرد و گفت:</p>
<p style="text-align: justify;">«وددت انّى لم اكن حرقت الفجائة و اطلقته نجيحاً او قتلته صريحاً»(58)</p>
<p style="text-align: justify;">«دوست داشتم كه فجائة را آتش نمى‏زدم؛ يا او را رها مى‏ساختم و يا مى‏كشتم.»</p>
<p style="text-align: justify;">اين گونه چنگ و دندان نشان دادن‏ها موجب شد كه مؤمنان، راه مبارزه را عوض كنند و به فكر چاره ديگرى بيفتند. مؤمن كسى است كه از يك سوراخ دوبار گزيده نمى‏شود،(59) او كسى است كه ديگران موجب عبرت و درس آموزى وى مى‏شوند،(60) او كسى است كه در مقابل حوادث چون منافق، چوب خشك نيست تا شكسته شود بلكه چونان شاخه گياه نرم و مستقيمى است كه همراه توفان‏هاى سهمگين سر فرود مى‏آورد و پس از بر طرف شدن توفان، دوباره، مستقيم و استوار راه خود را ادامه مى‏دهد(61) و همو است كه با چراغ دين و دانش راه صحيح را مى‏پيمايد.</p>
<p style="text-align: justify;">امام حسين‏عليه السلام، به عنوان يك مؤمن، از اين حوادث فرا گرفت كه بايد به گونه‏اى عمل كند كه هيچ‏گاه زمينه ترور او فراهم نشود، همان گونه كه مواظب بود هيچ‏گاه زمينه تهمت ارتداد به وى نيز فراهم نگردد و طورى عمل نكند كه جاهلان ر ا عليه او بشورانند و عليه او جنگ مذهبى به راه بيندازند.</p>
<p style="text-align: justify;">يكى از دلايل نوشتن وصيت‏نامه توسط حضرت و گواهى او به وحدانيت خدا، رسالت پيامبراكرم، حقّانيت قيامت، صراط و&#8230; پيشگيرى از بروز هرگونه شبهه بى‏دينى و ارتداد از دامن خود و اهل بيتش بود.</p>
<p style="text-align: justify;">حركت كردن از راه‏هاى اصلى و به صورت علنى از مدينه، و انتخاب مكه &#8211; حرم امن الهى &#8211; به عنوان اولين اقامتگاه، افزون بر ساير فوايدى كه در كتاب‏هاى مختلف بيان شده، مى‏تواند براى جلوگيرى از ترور نيز باشد، تا نتوانند مخفيانه و دور از چشم ديگران او را ترور كنند و به جنّيان يا حراميان راهزن نسبت دهند كه در قسمت اوّل همين كتاب، مفصّل بحث شد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين چون امام حسين‏عليه السلام حوادث قبلى، اعم از ترور علنى و مخفى، نسبت ارتداد و&#8230; را ديده است، در عمل سعى كرده به گونه‏اى رفتار كند كه هيچ زمينه‏اى براى هيچ يك از آن رفتارها پيش نيايد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="3">
<li><em> محصورسازى در مدينه</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">يكى از شيوه‏هايى كه برخى خلفاى پس از پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، به ويژه خليفه دوم، از آن استفاده مى‏كردند، محصور ساختن مخالفان دانشمند و بانفوذ در شهر مدينه بود. آنان پيوسته از مطرح شدن فضايل خاندان پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و به‏ويژه فضايل حضرت على‏عليه السلام ترس و وحشت داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">به همين جهت، به عنوان صيانت قرآن از تحريف، نشر و كتابت احاديث را ممنوع كردند و اين ممنوعيت تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه يافت. آنان حتى روزى را به عنوان روز سوزاندن غير قرآن اعلام كردند و با تبليغ فراوان، مردم را به سوزاندن حديث‏هاى دست نويس خود ترغيب كردند و حتى خود خليفه، حديث‏هاى دست نويس خود را آورد و در پيش چشم ديگران از بين برد.(62)</p>
<p style="text-align: justify;">همچنين از مسافرت و تبليغ حافظان قرآنى كه متمايل به خاندان پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم بودند جلوگيرى كردند و آنان را در مدينه نگه داشتند؛ گاهى به عنوان مشاوران خليفه و اهل حلّ و عقد، زمانى به عنوان نياز عاصمه اسلام به تبليغ و رشد و&#8230; و اگر زمانى مجبور مى‏شدند يكى از آنها را به سرزمينى گسيل كنند، افزون بر تأكيدهاى عمومى، گاهى خود خليفه، در مراسم بدرقه و توديع شركت مى‏كرد و باز سفارش مى‏نمود كه مردم را از قرآن باز نگيريد و به سنّت و حديث مشغول نسازيد!(63)</p>
<p style="text-align: justify;">اين گونه برخوردها تا زمان معاويه ادامه داشت. برگشتن امام حسن‏عليه السلام و امام حسين‏عليه السلام به مدينه و نبودن هيچ خبر و حديثى از آن بزرگواران در طول دو دهه نتيجه همين سياست بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اين دو امام همام، در اين دوره نسبتاً طولانى، به تربيت و پرورش فرزندان و خانواده خويش پرداختند؛ اگر چه آنان ائمه‏عليهم السلام را درون خانه نيز آزاد نمى‏گذاشتند و تطميع «جعده»، همسر امام حسن‏عليه السلام، و تحريك او جهت سم خورانيدن به حضرت مجتبى‏عليه السلام نشان از عمق توطئه‏ها و جوّ خفقان ايجاد شده، از سوى بنى‏اميه دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">وجود افرادى مقاوم در نهضت كربلا و حوادث پس از آن و تسليم دشمن نشدن هيچ يك از آنان و سخنان سنجيده و منطقى هر يك در ميدان مبارزه و در طول اسارت و صبر و تحمل و سكوت و فرياد آنان، همه و همه، حكايت از آن دارد كه امام حسن‏عليه السلام در دهه آخر عمر و امام حسين‏عليه السلام در دو دهه آخر عمر &#8211; يك دهه همراه با برادر و دهه ديگر پس از شهادت برادر &#8211; به انسان سازى و پرورش روحى افراد پرداخته و كارى كه اولين رسالت پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم بود، يعنى «و انذر عشيرتك الاقربين»(64) «و خويشان نزديكت را هشدار ده» را به بهترين نحو انجام داده‏اند.</p>
<p style="text-align: justify;">دعاى عرفه امام حسين‏عليه السلام، نمونه‏اى از درس‏هاى روحى است كه آن حضرت در همين دوره به خانواده خويش و برخى از ياران بسيار نزديك ياد داده است. در اين دعا، رگ و پوست و يكايك شريان‏ها و ذره ذره وجود حضرت به يگانگى خدا شهادت مى‏دهد و خداوند را پيوسته و در هر حال رقيب خود مى‏داند و غير خدا را در مقابل خدا هيچ مى‏انگارد و حبّ خدا را بزرگ‏ترين نصيب انسان از زندگى مى‏داند و چنان اوج مى‏گيرد كه نيكويى‏هاى خود را در مقابل عظمت پروردگار، بدى قلمداد مى‏كند و وجود خود را در مقابل او هيچ مى‏داند.(65)</p>
<ol style="text-align: justify;" start="4">
<li><em> شكنجه، آزار، تبعيد و قطع حقوق</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">از شيوه‏هاى ديگر برخورد برخى حاكمان با مخالفان، شكنجه، تبعيد، قطع حقوق&#8230;بود. ابن مسعود، ابوذر، عمار و&#8230; قربانى اين گونه برخوردها شدند و حتى ابن مسعود در اين راه پهلويش شكست و در حال فقر و نادارى، در حالى كه حقوقش نيز قطع شده بود، در خانه جان داد. البته در آخرين لحظات عمرش، عثمان به بالينش آمد و به نوعى از گذشته معذرت خواهى كرد و خواست حقوق قطع شده او را بپردازد ولى ابن مسعود از گرفتن آن امتناع نمود و گفت: «وقتى كه بدان نياز داشتم نپرداختى و اكنون ديگر بدان نيازى ندارم.» ابوذر، علاوه بر ضرب و شتم و قطع حقوق، تحمّل تبعيد به شام و احضار به مدينه و سرانجام تبعيد به ربذه را نيز پذيرا شد و در اوج فقر و بى‏كسى در آن‏جا جان داد.</p>
<p style="text-align: justify;">اين شيوه‏ها براى مخالفينى به كار مى‏رفت كه زمينه اجتماعىِ خليفه شدن برايشان نبود، چرا كه برده بودند و به بركت اسلام آزاد شده و طايفه و عشيره و حاميان نَسَبى قوى نداشتند تا از آنان حمايت كنند. در حالى كه در آن محيط اين ويژگى‏ها حرف اوّل را مى‏زد.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين هنگام، وظيفه گروه اول (مدعيان خلافت)، تنها دعوت شكنجه شدگان و تبعيد شدگان به صبر بود. البته گاهى مراجعه به خليفه و مناقشه‏اى بسيار آرام با او و يارى اندك به افراد قطع حقوق شده نيز توسط آنها انجام مى‏شد. خليفه معمولاً تحمّل انتقاد تند را نداشت. حتى عثمان از اين‏كه كسانى، ابوذر را براى رفتن به تبعيدگاهش، ربذه، بدرقه كنند نيز ناراحت بود و بدرقه جمع چهار نفرى حضرت على‏عليه السلام، عقيل، امام حسن‏عليه السلام و امام حسين‏عليه السلام را بر نتافت و به درگيرى كشيده شد.(66)</p>
<ol style="text-align: justify;" start="5">
<li><em> مسموم‏سازى</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">مسموم سازى شيوه‏اى بود كه در حكومت معاويه شروع شد و اولين بار «مالك»، سردار رشيد حضرت على‏عليه السلام، به اين شيوه &#8211; با عسل &#8211; مسموم شد و از پاى در آمد. اين شيوه، از آن جا كه امكان اجراى آن به دست افراد مخلص ولى ناآگاه وجود داشت و همچنين بسيار مخفيانه بود و مى‏شد در بين عوام، آن را به دست تقدير و خواست خدا، نسبت داد روشى بود مناسب، با اين روش آنان به جاى آن‏كه بخواهند مستقيماً كسى را بكشند تا تبعاتش دامنشان را بگيرد، يا جنّيان را قاتل نشان دهند تا كسى قبول نكند، اين امكان را داشتند كه از لفظ تقدير خدا و خواست او و اجابت دعاى شاميان در مسجد استفاده كرده و علاوه بر از بين بردن دشمن، معاويه را نيز شخصى مستجاب‏الدعوة قلمداد نمايند.</p>
<p style="text-align: justify;">اين طرح آن قدر مؤثر و بى‏خطر بود كه معاويه تصميم گرفت، رقيب اصلى خود، امام حسن مجتبى‏عليه السلام را نيز با همين شيوه از پاى در آورد. فريفتن «جعده»، همسر حضرت‏عليه السلام، براى زهر دادن به حضرت، در همين راستا بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اما همان گونه كه طرح‏هاى قبلى به رسوايى گراييد و بيش از يكى دو مورد كارايى نداشت، طرح مسموم سازى نيز عقيم ماند و دست معاويه رو شد. امام حسين‏عليه السلام نيز در برابر اين توطئه هوشيار بود و معاويه براى پيدا كردن راه ديگرى جهت از بين بردن امام‏عليه السلام و برداشتن تمامى موانع از سر راه حكومتِ يزيد، فرصت نيافت و مرگ او فرا رسيد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="6">
<li><em> اتهام خارجى بودن</em></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">يكى ديگر از توطئه‏هايى كه از زمان حاكميت مطلق معاويه شروع شد و تا سال‏ها پس از او نيز وجود داشت و حساب‏هاى شخصى زيادى را با آن تصفيه كردند مارك «خارجى بودن» بود.</p>
<p style="text-align: justify;">نطفه خوارج در جنگ صفين و با قرآن بر سر نيزه كردن معاويه بسته شد. آنان از لشكريان حضرت على‏عليه السلام بودند و با شجاعت مى‏جنگيدند، اما متعصّب و جاهل بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از وفات پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم كسى درصدد انسان سازى نبود. خلفا نه توان آن را داشتند و نه نياز آن را حس مى‏كردند، آنان بيشتر درصدد كشورگشايى يا تحكيم موقعيت خود بودند. حضرت على‏عليه السلام نيز امكاناتى در اختيار نداشت و شعاع‏هاى پرفروغش در مدينه و در جمع محدودى محصور شده بود. پس از به خلافت رسيدنش نيز انواع مشكلات، از جمله دو جنگ جمل و صفين و خرابكارى‏هاى به جاى مانده از سابق، تمام توان و نيروى او را گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر، طبيعتِ كار فرهنگى و انسان‏سازى، نيازمند زمان طولانى و فراغت بال است. به همين جهت، جمع زيادى از لشكريان حضرت على‏عليه السلام شمشير زنانى ناآگاه بودند كه نه صحابه پيامبراكرم بودند تا از محضر او كسب دانش كرده باشند و نه در دوران خانه‏نشينى حضرت على‏عليه السلام توانسته بودند از چشمه‏سار علم او استفاده كنند و نه پس از به خلافت رسيدنش چنين فرصتى به دست آورده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">به همين جهت در بحبوحه جنگ، وقتى معاويه قرآن‏ها را بر سر نيزه كرد، دست از جنگ كشيدند و گفتند: »ما با قرآن نمى‏جنگيم« و نتوانستند توطئه بودن اين عمل را درك كنند. آنان نه تنها جنگ نكردند، بلكه ادامه جنگيدن حضرت على‏عليه السلام را خلاف شرع دانسته و او را به دست كشيدن از جنگ مجبور ساختند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از جريان حكميت و توطئه عزل حضرت على‏عليه السلام و بر حكومت ماندن معاويه، خوارج متوجه اشتباه اول خود شدند ولى دوباره دستى ناپيدا(67) از ناآگاهى آنان استفاده كرد و توطئه دوم را رقم زد. اين بار آنان گفتند كه چون حضرت على‏عليه السلام حكميت را پذيرفته، گناهى مرتكب شده و بايد توبه كند! اين توطئه جديد شمشير دو لبى بود كه هر دو لبه آن متوجه حضرت على‏عليه السلام بود و خوارج از آن غافل بودند. اگر حضرت، به حرف آنان عمل مى‏كرد، آن دست ناپيدا مطرح مى‏ساخت كه توبه كردن، اعتراف ضمنى به گناه است و بايد در مقابل گناهى كه انجام داده محاكمه و محكوم شود و اگر توبه نمى‏كرد &#8211; همان گونه كه نكرد &#8211; به جرم اين‏كه گناه كرده و بر گناه خود اصرار دارد كافر و مستحق مرگ شمرده مى‏شد. و نه تنها خود حضرت مستحق مرگ بود بلكه هر كسى كه حكومت او را قبول داشت يا ذره‏اى محبت على‏عليه السلام را به دل داشت گناهكار و سزاوار مرگ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">با همين توجيهات، شكنجه و كشتار دوستان و ياوران حضرت على‏عليه السلام در هر كجا كه امكان داشت آغاز شد و چنان ترس و وحشتى از اين گروه در دل مردم ايجاد شد كه هر كجا اسم خوارج شنيده مى‏شد لرزه بر اندام مردم مى‏افتاد.</p>
<p style="text-align: justify;">اميرالمؤمنين‏عليه السلام چشم اين فتنه را كور كرد و آنان را كه به هيچ صراطى مستقيم نبودند از دم تيغ گذراند و پيشگويى‏هاى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم را به همه نشان داد ولى پس از آن واقعه فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«لا تقاتلوا الخوارج بعدى فليس من طلب الحق فأخطأه، كمن طلب الباطل فأدركه»(68)</p>
<p style="text-align: justify;">«پس از من با خوارج جنگ نكنيد، زيرا كسى كه خواستار حق باشد اما خطا كند همانند كسى كه باطل را طلب كند و به آن برسد، نيست.»</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت با اين جمله نشان داد كه دشمن اصلى، معاويه و ياورانش هستند كه خواستار باطل هستند و با نقشه‏هاى شيطانى خود به آن مى‏رسند، نه خوارج كه خواستار حقند ولى جهالت و ناآگاهى، آنان را به كارهاى خلاف مى‏كشاند.</p>
<p style="text-align: justify;">با اين‏كه حضرت فرمود: «از آنان بيش از ده نفر زنده نمى‏مانند و از شما بيش از ده نفر كشته نمى‏شوند و قتلگاهشان اين سوى نهر است»(69) و ديدند كه سخن حضرت على‏عليه السلام در مورد كشته‏ها و قتلگاه درست درآمد، باز حكومت‏هاى جائر از مسأله جنگ با خوارج بيشترين بهره را بردند و افراد زيادى را به همين عنوان از پاى درآوردند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از شهادت حضرت على‏عليه السلام؛ خصوصاً كه آن حضرت به دست يكى از خوارج به شهادت رسيد، ترس عجيبى سراسر جامعه اسلامى را فرا گرفت و حكومت معاويه از اين حربه بزرگ‏ترين استفاده را كرد و هر گروه مخالفى را به اسم خوارج سركوب نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">برچسب خارجى براى معاويه ارزشى بالاتر از برچسب ارتداد براى خليفه اول و دوم پيدا كرد و اساساً تنها برچسب مفيد براى كشتار و قلع و قمع، برچسب خارجى بود. اين اتهام در زمان‏هاى بعدى نيز كاربرد زيادى داشت، به حدى كه يزيد نيز تلاش كرد شهداى كربلا را در كوفه و شهرهاى مسير راه تا شام خارجى جلوه دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نتيجه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تا اين‏جا راه‏هايى كه خلفاى حكومت‏ها براى برخورد با مخالفان خود مورد استفاده قرار داده بودند، به طور بسيار فشرده مطرح شد و معلوم گشت كه آنان از ترور، شكنجه، اتهام ارتداد، اتهام خارجى بودن، محصورسازى و مسموم‏سازى استفاده كرده‏اند و هرگاه توطئه‏اى كشف شده و حربه‏اى از دستشان افتاده، به حربه جديدى متوسل شده‏اند. هر يك از آنان از تجربه قبلى استفاده كرده، و علاوه بر آن، راه جديدى براى برخورد با مخالفان ابداع و اختراع نموده‏اند. ابداع راه جديد، معمولاً معلول اين بوده كه توطئه سابق كشف شده و افراد، خود را در برابر آن به نحوى صيانت كرده‏اند.</p>
<p style="text-align: justify;">حال، به بيان چگونگى برخورد امام حسين‏عليه السلام، به عنوان يك مخالف كه مشروعيتى براى حكومت اموى قايل نيست، مى‏پردازيم، مخالفى كه بتواند انتقاد خود را بيان كند، راه و روش صحيح را آموزش دهد و از توطئه‏هاى گوناگون در امان بماند.</p>
<p style="text-align: justify;">در ذهن هر مبارز سياسى و هر تحليل‏گر، تمامى احتمالات جمع مى‏شود و معمولاً احتمال‏هاى قوى‏تر، در مرحله عمل، طلايه‏دار ميدان خواهد شد. افراد دقيق، هوشيار، توانمند و خواستار پيروزى قطعى، تلاش مى‏كنند، حتى‏المقدور، تمامى احتمالات را به حساب آورند و در هنگام عمل، از آنها غافل نشوند تا از راهى كه هيچ فكرش را نكرده‏اند، ضربه نخورند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> حكومت يزيد و گزينه ‏هاى پيش رو</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حكومت يزيد ممكن است از تجربه گذشتگان استفاده كند و هر يك از طرح‏هاى ترور، مسموم ساختن، شكنجه، اتهام ارتداد، خارجى بودن و محصور ساختن را در مورد امام حسين‏عليه السلام به كار برد يا چند طرح را با يكديگر به اجرا گذارد و به هر حال به گونه‏اى عمل كند كه بتواند با نابودسازى امام حسين‏عليه السلام، خود را مسلمان، پيرو قرآن و داراى وجاهت قانونى قلمداد كند و در اين راه از تمامى مشاوران قوى و پخته كه در طول نيم قرن در سياست حضور داشته‏اند استفاده كند و نقشه‏اى بسيار دقيق براى نابودى امام‏عليه السلام طراحى كند.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر، ممكن است به مقتضاى جوانى، ناپختگى و سرمستى قدرت، دستور قتل صريح و بى‏پرده مخالفان خود، از جمله امام حسين‏عليه السلام را صادر كند، تا هم به نداى درونى خود در كينه‏توزى بنى‏اميه با بنى‏هاشم پاسخ مثبت دهد و هم براى انجام هر جنايت و گناهى در آينده آزاد باشد و هيچ منتقدى را در مقابل نداشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در فرض دوم، نه تنها امام حسين‏عليه السلام به نحوى كشته مى‏شود، بلكه خانواده و زن و فرزند او نيز از تعرّض در امان نمى‏مانند.</p>
<p style="text-align: justify;">جنگ‏هاى قبيله‏اى، در بين اعراب باديه نشين داراى سابقه‏اى طولانى بوده است. دردناك‏ترين حادثه براى اعراب اين بود كه علاوه بر مغلوب شدن در ميدان نزاع و كشته شدن مردان، زنان آنان اسير شوند و به دست دشمن بيفتند. به همين جهت، اعراب جاهلى، از دختردار شدن متنفر بودند و آنها را مى‏كشتند يا زنده به گور مى‏كردند تا زنى موجود نباشد كه در جنگ‏ها به دست دشمنان اسير شود!</p>
<p style="text-align: justify;">امام حسين‏عليه السلام نيز اين احتمال را از نظر دور نمى‏دارد كه قدرت حاكمه به كشتن او اكتفا نكند، بلكه به خانه و كاشانه آن حضرت نيز تجاوز كند و به خاطر عمق كينه و نفرتى كه از بنى‏هاشم دارد بر زن و فرزند او نيز هر جنايتى را روا دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين، امام حسين‏عليه السلام بايد برنامه‏ريزى بسيار دقيقى انجام دهد؛ به گونه‏اى كه در صورت استمرار سياست معاويه، بتواند انتقاد خويش و خلاف قانون و مفاد صلح‏نامه بودن حكومت يزيد را بيان كند و اعلام نمايد كه طبق صلح‏نامه امام حسن‏عليه السلام و معاويه قرار شد كه معاويه كسى را جانشين خود قرار ندهد و امر خلافت به دست مردم باشد.(70) و در صورتى كه حكومت يزيد راه مخالفت و قتل و غارت علنى را برگزيند، بتواند، حتى المقدور، خود و خانواده‏اش را حفظ كند و در جنگ با حكومتى مقتدر و داراى امكانات فراوان، كمترين هزينه را پرداخت كند و در عين حال بيشترين فعاليت را در راه معرفى اسلام صحيح، معرفى مفاسد حكومت، روشن‏گرى مردم و &#8230; انجام دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">جالب‏ترين قسمت بحث زندگى امام حسين‏عليه السلام آن است كه روشن گردد امام، در تمامى فعاليت‏ها، از اول تا آخر، همه احتمال‏ها را در نظر مى‏گرفت و به گونه‏اى عمل مى‏كرد كه راه احتياط را از دست ندهد و در عين حال، دشمن در هر لحظه بتواند از كرده‏هاى خويش پشيمان شود و راه صلاح را بپيمايد و همچنين مردم در جانبدارى از او، پيوستن به او و يا گسستن از وى آزاد باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">عمل امام حسين‏عليه السلام و سخن او هيچ گاه نشان نمى‏دهد كه چون حكومت چنين و چنان كرده، ديگر صلح با او امكان ندارد و تنها حاكم، شمشير است و يا چون ديگر لشكر و نيرويى ندارد، تنها راه تسليم است، بلكه پيوسته جا را براى تمامى احتمالات باز گذاشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">از نخستين جلسه‏اى كه با حاكم مدينه داشت تا آخرين لحظه، پيوسته، همه احتمالات را در نظر مى‏گرفت و براى تك تك آنها به مقتضاى حال و مقال و زمان و مكان برنامه ريزى دقيق مى‏نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>واكنش امام در مدينه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مرگ معاويه در نيمه ماه رجب سال 60 ه.ق واقع شد و به سرعت خبر آن از سوى يزيد به وليد فرماندار مدينه رسيد. يزيد از وليد خواسته بود كه از عبدالرحمن پسر ابوبكر،(71) عبداللَّه پسر عمر، عبداللَّه پسر زبير و حسين پسر على براى وى بيعت بگيرد. فرستاده وليد اين افراد را در مسجد مدينه، كنار قبر پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم يافت و احضاريه را به آنان ابلاغ كرد. از آن جمع، تنها امام حسين‏عليه السلام بر وليد وارد شد.(72)</p>
<p style="text-align: justify;">در گفتگو با ابن‏زبير در باره اين‏كه چرا احضار شده‏اند امام‏عليه السلام فرمود: »به نظرم طاغوتشان ]معاويه [هلاك شده است«. امام‏عليه السلام احتمال اين‏كه خبر مهم ديگرى اتفاق افتاده باشد را نيز منتفى ندانست.</p>
<p style="text-align: justify;">طبق احتمال اول، احضار امام‏عليه السلام و ابن‏زبير و &#8230; براى بيعت گرفتن است و بايد برنامه‏ريزى براى بيعت نكردن صورت پذيرد و به گونه‏اى عمل گردد كه فرماندار نتواند مخفيانه و با تهديد بيعت بگيرد. و طبق احتمال دوم، بايد ديد چه حادثه‏اى است تا عكس العمل مناسب صورت گيرد.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن‏زبير، تنها يك طرف احتمال را گرفت و طبق آن عمل كرد، او گفت: «من غير از مرگ معاويه احتمال ديگرى نمى‏دهم.»(73) بنابراين در جلسه شركت نكرد و همان شب به فكر آماده‏سازى مقدمات سفر شد و از راه‏هاى فرعى با برادرش به سوى مكه رفت.(74)</p>
<p style="text-align: justify;">اما امام حسين‏عليه السلام اعمال احتياطى را انجام داد، نزد فرماندار رفت، سى نفر از اصحاب و يارانش را همراه خود برد و به آنان دستور داد كه اسلحه‏هايشان را مخفى سازند و بيرون فرماندارى آماده باشند تا اگر امام از آنان يارى خواست وارد شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام بر وليد وارد شد و به فرماندار با عنوان فرماندار، سلام كرد و چون مروان را آن‏جا ديد و خبر از نزاع آن دو با يكديگر داشت از نشست آنان با يكديگر ابراز خرسندى نمود و فرمود: «دوستى و ارتباط بهتر از دورى و جدايى است، خداوند نزاع‏هاى شما را اصلاح كند.»(75) آنان جوابى به اين سخن حضرت ندادند. سپس وليد نامه‏اى كه خبر مرگ معاويه و فرمان گرفتن بيعت از او بود را برايش خواند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام، پس از تسليت خبر مرگ معاويه، فرمود: «افرادى همانند من كه مخفيانه بيعت نمى‏كنند و شما نيز به آن اكتفا نمى‏كنيد بلكه مى‏خواهيد تا علنى شود و همه مردم بدانند. بنابراين هرگاه كه در اجتماع مردم حاضر شدى و آنان را به بيعت دعوت كردى همه متساوى خواهيم بود.»</p>
<p style="text-align: justify;">وليد گفت: «پيشنهاد خوبى است. كار را به فردا و در حضور مردم واگذار مى‏كنيم.» اما مروان به وليد گفت: «يا همين الآن بيعت كند يا گردنش را بزن، يا او را حبس كن تا فردا در حضور مردم بيعت كند.»(76) و سرانجام سخنان تندى بين آنان مطرح شد و امام از فرماندارى بيرون آمد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مقايسه واكنش امام‏ عليه السلام و ديگران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مقايسه برخورد امام‏عليه السلام با مسأله مردن معاويه و گرفتن بيعت براى يزيد و برخورد عبداللَّه بن زبير با همين مسأله در همين ابتداى كار، روش‏ها و خطمشى‏ها را مشخص مى‏سازد.(77)</p>
<p style="text-align: justify;">امام فرمود: «به نظرم طاغوتشان هلاك شده باشد.» پسر زبير گفت: «من غير اين گمان ديگرى ندارم.«»و چون هر كس طبق عقيده‏اش عمل مى‏كند و عقل عملى از عقل نظرى يارى مى‏جويد، ابن‏زبير، چون احتمال ديگرى در ذهنش جاى نمى‏گيرد، طبعاً يقين پيدا مى‏كند كه او را براى بيعت احضار كرده‏اند و باز چون يقين دارد كه اگر به آنجا رفت و بيعت نكرد، زندانى يا كشته مى‏شود، از رفتن به فرماندارى خوددارى مى‏كند و پس از اين‏كه چندين مرتبه، مأمور، در خانه‏اش مى‏آيد، برادرش را مى‏فرستد(78) و او با كلك و وعده دروغ، خانه را از محاصره مأموران در مى‏آورد و شبانه و مخفيانه، بدون زن و فرزند، همراه با برادرش جعفر، از راه فرعى به سوى مكه مى‏رود. او در مواجهه با اين مسأله هم به دروغ متوسل شد، هم با شبانه حركت كردن و از راه فرعى رفتن فرار خود را بر مَلا ساخت و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اما امام حسين‏عليه السلام با اين‏كه خودش اولين كسى بود كه احضاريه نابهنگام را تحليل كرد و فرمود: «گمان مى‏كنم طاغوتشان هلاك شده»، ولى در عمل، احتمال ديگر را منتفى ندانست و هنگام ورود به فرماندارى و سلام بر فرماندار، سخنى از مرگ معاويه به ميان نياورد بلكه با سلام كردن به امير و فرماندار(79)، نه شخص وليد، به نوعى بر فرماندار بودن وى يا قبول داشتن آن اشاره كرد و سپس سخن از صلح و دوستى به ميان آورد و ارتباط را بهتر از قطع رابطه دانست، «الصلة خير من القطيعة»(80) و در مورد بيعت فرمود: «افرادى همانند من مخفيانه بيعت نمى‏كنند و شما نيز بيعت مخفيانه به دردتان نمى‏خورد بلكه مى‏خواهيد تا پيش چشم مردم و به صورت علنى باشد.»[تا ساير مردم نيز بيعت كنند يا به بيعت خود دلگرم شوند.]
<p style="text-align: justify;">پاسخ مثبت به احضاريه و حضور در فرماندارى، سلام به عنوان فرماندار، سخن از دوستى گفتن و تشويق به آن و دعا براى اصلاح دعواهاى مروان و وليد، همگى براى اعتناى عملى به احتمال ديگر &#8211; ارتباط نداشتن احضاريه با مرگ معاويه &#8211; مى‏باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تفاوت سازگارى با سازش‏كارى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مناسب است تفاوت سازگارى با سازش‏كارى بيان گردد و روشن شود كه اين دو مفهوم با قاطعيت و تعصّب بيجا چه رابطه‏اى دارند؟</p>
<p style="text-align: justify;">سازش‏كارى آن است كه انسان به خاطر ديگران و به هر دليل از مواضع اصولى خود عدول كند و به خاطر آنان از عقايد و اصول اخلاقى خود دست بكشد ولى سازگارى آن است كه انسان در عين رعايت امور اعتقادى و اخلاقى و باورهاى اساسى خود، در عمل و رفتار تا آنجا كه ممكن است، با ديگران هماهنگ شود و تلاش كند كه آنان را از خود نرنجاند، بلكه علاوه بر آن، تلاش كند رضايت آنان را نيز به دست آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">فرض كنيد چند نفر با هم به مسافرت مى‏روند. برخى از آنان مى‏خواهند در اين مسافرخانه غذا بخورند ولى فعلاً يك نفر ميلى به غذا خوردن ندارد اما براى همراهى با آنان در آن‏جا غذا مى‏خورد، استراحت مى‏كند و&#8230; اين به معناى سازگارى است و امرى پسنديده و ممدوح است. اما گاهى آنان مى‏خواهند در اين مهمانخانه غذا بخورند و شخص مى‏داند كه غذاى اين‏جا فاسد است و به هر دليل نمى‏تواند يا نمى‏خواهد بگويد اين غذا فاسد است يا اگر بگويد از وى قبول نمى‏كنند. در اين صورت، همراهى كردن با آنان و غذا خوردن، سازش‏كارى است و مورد مذمت مى‏باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">از آن سو، همراهى نكردن در صورت اول، لجبازى، تعصّب بيجا و يك‏دندگى، و همراهى نكردن در صورت دوم، دفاع از مواضع اصولى، قاطعيت، حق‏مدارى و &#8230; نام دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">از مشكلات بحث‏ها اين است كه معمولاً افراد، تفاوتى بين سازگارى با سازش‏كارى و همچنين بين يك‏دندگى و دفاع از مبانى اساسى نمى‏گذارند.</p>
<p style="text-align: justify;">مثلاً در بحث ما ممكن است يك شخص &#8211; صرف نظر از شيعه بودن &#8211; قاطعيت ابن‏زبير در نرفتن به مجلس وليد و بى‏اعتنايى به احضاريه‏هاى وى و سرانجام با فريب از شهر خارج شدن را قاطعيت به حساب آورد و يا رفتن امام حسين‏عليه السلام در آن مجلس و سلام بر امير كردن را نوعى سازش بداند و چون امام حسين‏عليه السلام را شخصى مبارز و سازش‏ناپذير مى‏داند در صدد تكذيب اين امور برآيد.</p>
<p style="text-align: justify;">ولى اگر متوجه شود كه راهبرد اصلى در اين مرحله و هدف اصلى بيعت نكردن با يزيد است و اين موضع، بايد حفظ شود، آن گاه روشن مى‏شود كه امام حسين‏عليه السلام و ابن‏زبير هر دو بر موضع اصلى پاى فشرده‏اند ولى امام‏عليه السلام علاوه بر قاطعيت، سازگارى نيز داشته و اخلاقى كريمانه و بزرگوارانه را به نمايش گذارده است. امام‏عليه السلام از رفع نزاع بين دو انسان خبيث و وابسته به حكومت اموى استقبال مى‏كند و مردن فردى مانند معاويه را تسليت مى‏گويد. ولى عمل پسر زبير اين سازگارى‏ها را ندارد و در برخى موارد نوعى لجبازى نيز از آن ظاهر مى‏شود. اما در مقابل اين هر دو، عمل پسر عمر كه از مواضع اصولى دست برداشت و حاضر شد با حكومت امويان و حتى با پليدترين كارگزار آنان، حجاج بن يوسف، بيعت كند و حتى به جاى بيعت با دست، پاى حجاج را ببوسد، سازش‏كارى نام دارد و مذموم است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انتخاب مكه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‏كه امام حسين‏عليه السلام بايد مكه را به عنوان اولين مقصد انتخاب مى‏كرد بحثى نيست و هيچ كس در اين باره رأى ديگرى نداده است، زيرا ماندن در مدينه، بدون بيعت كردن، امكان‏پذير نبود و حضرت به سوى هر سرزمينى كه رهسپار مى‏شد، مردم ديگر شهرها از او بى‏خبر مى‏ماندند و او نيز از آنان. اگر به سوى شام مى‏رفت حركت او زمينه‏سازى براى قيام مسلحانه به حساب مى‏آمد و حكومت مى‏توانست به حضرت برچسب ياغى و تجاوزكار بزند و اگر از مسير شام و مركز خلافت دور مى‏شد، برچسب ترسو بودن و فرار به وى مى‏خورد و حكومت را بر ظلم و تجاوز جرى‏تر مى‏نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">به همين جهت، انتخاب مكه بهترين انتخاب بود، زيرا همه مسلمانان، به عنوان عمره يا حج، به مكه رفت و آمد داشتند و خبر بيعت نكردن حضرت از اين طريق پخش مى‏شد. همچنين نامه‏هاى حضرت به آنان مى‏رسيد و حضرت نيز از جواب‏هاى آنان مطلع مى‏گشت. افزون بر اين، مردم مكه طايفه بنى‏هاشم را شاخه‏اى از خود مى‏دانستند كه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم از بين آنان ظهور كرد و آنان را بر همگان برترى بخشيد و به خانه كعبه رونقى دوباره داد. پس مكه، علاوه بر مركز اجتماعى و اخبار، مركز زيارت و طواف، وطن اصلى و آبا و اجدادى امام حسين‏عليه السلام نيز بود.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين در حركت به سوى مكه، اتهام فرار و يا ياغى بودن به حضرت نمى‏چسبيد؛ خصوصاً كه حضرت با زن و فرزند خارج شد و ياغى، جنگجو و خارجى، زن و كودك را با خود همراه نمى‏سازد. پس امام حسين‏عليه السلام بدون اين‏كه با كسى مطرح سازد با اين عمل خود نشان داد كه براى جنگجويى صِرف و تنها براى بيعت نكردن و يا تنها براى حكومت به دست گرفتن، از مدينه خارج نشده است بلكه محل‏هاى ديگرى نيز براى خروجش وجود دارد. به ويژه اين‏كه حضرت دو روز مانده به انتهاى رجب از مدينه خارج شد و بنابراين درك ثواب عمره رجبيه را نيز در دفاع از حركت خويش در دست داشت. زيرا وقتى كسى در ماه رجب محرم شود عمره‏اش رجبيّه است ولو اينكه در ماه شعبان عمره انجام دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شروع حركت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شروع حركت در شب بود. با اين حساب از گرمى هوا در امان بودند. طبق تطبيق تقويم شمسى با قمرى، زمان حركت امام‏عليه السلام در اوايل خرداد بوده كه هوا نسبتاً گرم بوده است. به علاوه، حركت در شب آن حضرت را از ديد مأموران حكومت مخفى مى‏ساخت و آنان نمى‏توانستند مزاحم حركت او شوند و حضرت مى‏توانست با استفاده از اين مسأله مقدارى از مدينه دور شود.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر، براى اين‏كه حكومتيان حركت او را يك حركت صرفاً زيارتى به مردم ننمايانند و كلمات آن شب حضرت در نزد وليد و مروان را سازش‏كارى جلوه ندهند فراز «فخرج منها خائفاً يترقّب&#8230;»(81) را ترنم كرد و نشان داد كه اگر او مجبور نمى‏شد، به اين سفر تن در نمى‏داد و چونان حضرت موسى كه از ترس كشته شدن، خانه و كاشانه‏اش را رها ساخت، او نيز از ترس كشته شدن به اين سفر تن داد.</p>
<p style="text-align: justify;">آن حضرت راه اصلى را پيش گرفت و از راه‏هاى فرعى حركت نكرد تا او را ترسان و فرارى قلمداد نكنند و گروه‏هايى را براى تعقيب او نفرستند؛ آن گونه كه هشتاد نفر را براى جستجوى ابن‏زبير فرستادند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پيشگيرى از تبليغات سوء</strong></p>
<p style="text-align: justify;">محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حضرت را از اوضاع مدينه با خبر سازد و وصيت‏نامه خود را به او تحويل داد تا مردم از هدف حركت او، آگاه شوند و آن را صرفاً زيارتى يا حركتى از روى بغى و ظلم جلوه ندهند و در وصيت خود صريحاً به يگانگى خداوند و رسالت حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم شهادت داد و به قيامت و بهشت و دوزخ و حشر و نشر اعتراف كرد تا علاوه بر عمل به استحباب و آموزش آن به ديگران، خود را از اتهام احتمالى ارتداد مبرّا سازد و كسى حركت او عليه حكومت يزيد را نوعى ارتداد قلمداد نكند و با بيان اين‏كه «انى لم اخرج اشراً و لا بطراً، و لا مفسداً و لا ظالماً، و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى اريد أن آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و أسير بسيرة جدّى و ابى على بن ابى‏طالب»(82) اتهام ياغى بودن و خارجى بودن را از حركت خود زدود؛ خصوصاً كه فرمود مى‏خواهم به سيره جدّم و پدرم با مردم رفتار كنم و همه مى‏دانستند كه جدش «رحمة للعالمين» لقب داشت و پدرش نوازش‏كننده يتيمان و در هم شكننده خوارج بود.</p>
<p style="text-align: justify;">از آنچه گذشت معلوم مى‏شود كه امام‏عليه السلام در ابتداى حركت خود، تمامى احتياطهاى لازم را رعايت كرده و تمامى راه‏هايى را كه احتمال خطر يا اتهامى را متوجه او مى‏ساخت مسدود كرده و در عين حال در تمامى مراحل سازگارى و مداراى خود را نيز به نمايش گذارده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انگيزه‏ هاى حضرت براى همراه بردن زن و فرزند</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از آنچه گذشت مى‏توان برخى از انگيزه‏هاى حضرت در همراه ساختن زن و فرزند در سفر به مكه را اين گونه بيان كرد:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>پيشگيرى عملى از متوجه ساختن اتهام ياغى، متمرّد و خارجى به حركت خود.</li>
<li>نماياندن اين‏كه به عمره رجبيّه مى‏رود و قصد آشوب‏گرى و بر پا كردن جنگ و نزاع را ندارد.</li>
<li>حفظ زن و فرزند از تعرّض‏هاى احتمالى كه عمّال حكومت ممكن بود به آنان روا دارند تا حضرت را آزرده‏خاطر سازند يا زن و فرزندش را اسير بگيرند و زندانى كنند تا او خودش را تسليم نمايد.</li>
<li>حفظ زن و فرزند به عنوان يك وظيفه اخلاقى، انسانى، عربى و اطلاع دائم از وضع آنان.</li>
<li>پاسخ‏گويى به عواطف آنان و عشق و علاقه آنان به حضرت. حدود بيست سال بود كه حضرت دايماً در كنار خانواده‏اش بود و جنگ، تجارت، زيارت و سياحتى در بين نبود كه مدت زيادى از آنان دور باشد. بنابراين رها ساختن آنان براى مدت طولانى، آنان را آزرده خاطر مى‏ساخت و نياز روانى آنان را ناديده مى‏انگاشت كه اين با رعايت حقوق و عواطف آنان سازگار نبود.</li>
<li>امام در طول بيست سال به آموزش و پرورش زن و فرزندان خويش مشغول بود و مضمون «و انذر عشيرتك الاقربين»(83) را كاملاً رعايت مى‏كرد و اين آموزش و پرورش نبايد با حركت امام، تعطيل مى‏شد.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">از آنچه گذشت معلوم مى‏شود كه تنها نبايد به كارها و رفتارهاى امام حسين‏عليه السلام از جنبه سياسى نگريست. اگر چند انگيزه سياسى براى همراه بردن زن و فرزند براى حضرت مطرح بوده، چندين انگيزه و علّت غير سياسى نيز در كنار آنها وجود داشته است و مسلماً براى امام حسين‏عليه السلام كه پرورش‏يافته مكتب على‏عليه السلام و فاطمه‏عليها السلام و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بوده انگيزه‏هاى عاطفى، روانى و اخلاقى، اگر كشش بيشترى نداشته، كشش كمترى نيز نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">توجه به اين مطلب كه پس از صلح با معاويه، حضرت تمام اين بيست سال در مدينه كنار خانواده‏اش بود و سفرهاى زيارتى حج يا عمره را نيز به اتفاق آنان طى مى‏كرد اين مسأله را روشن‏تر مى‏سازد. زندگى مدنى حضرت با زندگى مكّى تفاوت داشت، زيرا زندگى مكّى، تجارت‏هاى طولانى‏مدت و امثال آن را به همراه داشت ولى در محيط مدينه از تجارت خبرى نبود و مردم بيشتر به كشاورزى مشغول بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين بيست سال نيز حضرت كه نمى‏توانست هيچ گونه تبليغ رسمى و عمومى انجام دهد، در درون خانه به پرورش دينى خانواده و اصحاب بسيار نزديك مشغول بود كه ثمره آن را بعداً در ضمن بررسى حوادث كربلا و حوادث پس از آن به اجمال اشاره خواهيم كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">امور تربيتى و خانوادگى امورى است كه از ديد بيشتر تحليل‏گران وقايع كربلا مخفى مانده و نوعاً به اين مسأله نپرداخته‏اند كه چگونه شد زن و فرزندان حضرت، در كربلا و پس از آن، روحيه خود را نباختند و تا آخر مقاوم و پا بر جا ايستادند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>امام حسين‏ عليه السلام در مكه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام در اوايل شعبان به مكه رسيد و هنگامى كه وارد شد آيه «و لما توجه تلقاء مدين قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل»(84) را زمزمه كرد. مردم مكه از آمدن امام حسين‏عليه السلام و سالم رسيدنشان خوشحال بودند. خود حضرت نيز از اين امر خشنود بود. تنها عبداللَّه بن زبير در باطن ناراحت بود، زيرا مى‏دانست با بودن امام‏عليه السلام در مكه، كسى با او بيعت نمى‏كند و امام در نظر آنان باعظمت‏تر از ابن زبير است.(85)</p>
<p style="text-align: justify;">در مكه، گروه‏هاى زيادى از مردم، اهل نظر و&#8230; به ملاقات حضرت آمدند و از حركت او ابراز خوشحالى نمودند و در باره وقايع آينده و حركت بعدى تحليل‏هايى نمودند. برخى پيشنهاد ماندن در مكه را مطرح ساختند، برخى پيشنهاد رفتن به يمن و امثال آن را مطرح ساختند، برخى پيشنهاد برگشتن به مدينه و بيعت با يزيد را عنوان كردند.(86) در اين ميان، هيچ كس پيشنهاد رفتن به كوفه را مطرح نساخت. بلكه همه با تحليل‏هاى خود يا حتى با گريه و زارى به نحوى حضرت را از رفتن به سوى كوفه باز مى‏داشتند؛ همان طور كه برخى از افراد در مدينه، يا در راه مكه، كه حضرت را مى‏ديدند از رفتن به كوفه نهى مى‏كردند. اين نهى‏ها پس از حركت حضرت به سوى كوفه نيز ادامه داشت ولى حضرت سرانجام مسير كوفه را انتخاب كرد و به آن سويى رهسپار شد كه همه از آن مى‏ترسيدند و حضرت را از آن باز مى‏داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">حال سؤال اين است كه چرا حضرت به تحليل‏هاى اين افراد عمل نكرد و مسير ديگرى، اعم از ماندن در مكه يا رفتن به سوى يمن و&#8230; را انتخاب ننمود و تنها مسيرى را كه همه از آن نهى مى‏كردند پيمود؟ مگر ايشان آيه «و شاورهم فى الامر»(87) را نخوانده بود؟ مگر از پدرش نشنيده بود كه من شاور الرجال شاركها فى عقولها؟(88)</p>
<p style="text-align: justify;">اهميت اين پرسش با توجه به بحث‏هاى قبلى، به ويژه اين‏كه امام حسين‏عليه السلام هميشه جانب احتياط را رعايت مى‏كرد و احتمال‏هاى كم‏اهميت را نيز بها مى‏داد و علاوه بر اينها تلاش مى‏كرد در عين حفظ مواضع اصلى خويش با ديگران و حتى با دشمنان سازگارى داشته باشد، بيشتر روشن مى‏گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت با انتخاب كوفه نه تنها، احتمال خطر را ناديده گرفت بلكه خود را در دهان دشمن قرار داد و مشاوران زيادى را نيز از خود ناراحت نمود و سرانجام خود را به كشتن داد و زن و فرزندان خود را اسير دشمن ساخت. دست كم لازم بود زن و فرزند خود را از مكه به كوفه نبرد. تنها ماندن يكى دو ماهه خانواده بهتر از برخورد با آن حوادث سهمگين و بودن در درون جنگ و درگيرى بود. تن دادن به اين همه ريسك و خطر، خصوصاً با توجه به ارزش زيادى كه امام براى خانواده‏اش قايل بود، حتماً داراى مصالح و انگيزه‏هايى بوده كه بايد آنها را كشف كرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انگيزه افراد در نهى از حركت به كوفه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به نظر مى‏رسد پيشنهادهاى افراد مختلف در نهى از رفتن حضرت به سوى كوفه، يا نهى از بردن خانواده در اين سفر، برخاسته از جوّ سياسى و شناخت آنان از اوضاع سراسر مملكت اسلامى يا شناخت روحيه مردم كوفه نبوده است، بلكه برخاسته از احاديثى بوده كه از پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، حضرت على‏عليه السلام، حضرت مجتبى‏عليه السلام و &#8230; در باره كشته شدن امام حسين‏عليه السلام در نزديكى كوفه، سرزمين طفّ، نينوا و يا كربلا شنيده بودند و آنان چون اين احاديث را در ذهن داشتند و مى‏ديدند كه حضرت، با حكومت يزيد بيعت نكرده و از مدينه خارج شده و به برخى نواحى نامه نوشته و سخنش بر سر زبان‏ها مى‏گردد و احتمال دارد كه پيشگويى‏هاى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در مورد او به وقوع بپيوندد، براى رهايى او از آنچه مقدّر شده و پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم از آن خبر داده است، پيشنهادهاى ديگر را مطرح مى‏ساختند.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان فكر مى‏كردند با منصرف ساختن امام از حركت به سوى كوفه، مى‏توان با اراده خداوند مقابله كرد تا او كشته نشود. آنان چه‏بسا خداوند را همانند بشرى مى‏دانستند كه چون طرح عملياتى‏اش فاش شود مى‏توان به او رو دست زد و نقشه‏هاى او را خنثى ساخت!</p>
<p style="text-align: justify;">اما امام حسين‏عليه السلام خوب مى‏دانست كه خبرهاى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم حتماً محقّق مى‏شود و&#8230; و به خاطر اخبار غيبى نبايد كار، تلاش، خرد، عقل، عشق، عاطفه و&#8230; را به كنارى نهد، بلكه بايد همه تلاش خود را به بهترين نحو انجام دهد و منتظر قضاى الهى باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت اين سخن را كه «قضاى الهى همان گونه كه هست محقق مى‏شود» در موارد زيادى و در جواب افراد مختلفى به كار برده است. همين نشان مى‏دهد كه آنان مى‏خواسته‏اند با پيشنهادهاى خود، جلوى تحقق آن را بگيرند و حضرت مى‏فرمايد آن قضا قابل رفع و دفع نيست.(89)</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين كسى نبايد سخنان عبداللَّه بن عباس، عبداللَّه بن جعفر، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن زبير، محمد حنفيه، مسورة بن مخرمة، عمر بن عبدالرحمن، عمر بن على بن ابى‏طالب، عبداللَّه العدوى، ام سلمه و&#8230; را تحليل سياسى قلمداد كند، زيرا غالباً اين افراد به خانواده عصمت نزديك بوده و از پيشگويى‏هاى پيرامون قتل امام حسين‏عليه السلام خبر داشته‏اند و حضرت هم در مقابل به كلماتى چون: «اگر به آشيانه جانورى پناهنده شوم باز مرا بيرون مى‏آورند و مى‏كشند»(90) «از خداوند در اين باره طلب خير مى‏نمايم»(91) «قضاى الهى در هر كار واقع مى‏شود»(92) «اگر در دل سنگى باشم مرا خارج مى‏سازند و مى‏كشند»(93) «خداوند خواسته مرا كشته ببيند»(94) «خداوند آن گونه كه دوست دارد حكم مى‏كند»(95) و&#8230; تمسّك كرده تا به آنان بفرمايد نبايد به فكر مخالفت با قضاى حتمى الهى بود، بلكه هر كسى بايد وظيفه خود را انجام دهد. به همين جهت، آنان قانع مى‏شدند و سكوت مى‏كردند و گرنه تحليل سياسى را با قضاى الهى پاسخ گفتن خطاست و امام‏عليه السلام نيز چنين كارى را انجام نمى‏دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ويژگى‏ هاى مثبت كوفه و مردم آن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در سخنرانى‏ها و منبرها پيوسته بدى كوفه و مردم آن بيان مى‏شود، در حالى كه از نظر تاريخى و تحليلى چنين نبوده است. كوفه ويژگى‏هاى مثبت فراوانى داشته كه در جاى ديگر وجود نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر از علم غيب و اخبار و پيشگويى‏هايى كه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فرموده صرف نظر كنيم و آنان را ناديده بگيريم، يا اگر فرض كنيم به جاى امام حسين‏عليه السلام فرد ديگرى بيرق مخالفت با حكومت يزيد را برمى‏افراشت و مى‏خواست آن حكومت را ساقط سازد يا در مقابل آن، حكومتى قوى تشكيل دهد، تنها راه و عاقلانه‏ترين راه، هم‏دست شدن با مردم كوفه بود. در آن زمان، بهترين ياوران، آنان بودند و مناسب‏ترين سرزمين براى درگيرى با حكومت مقتدر اموى، كوفه و اطراف آن بود، و آنجا بايد به عنوان پايگاه اصلى انتخاب مى‏شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ويژگى‏هاى مثبت كوفه و مردم آن را مى‏توان اين گونه برشمرد:</em></p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>از زمانى كه امام حسين‏عليه السلام با بيعت نكردن در مدينه، عَلَم مخالفت با بنى‏اميه را برافراشت و به سوى مكه هجرت كرد نامه‏هاى زيادى از كوفه براى حضرت فرستاده شد. آنان حضرت را به ديار خود دعوت كردند، در حالى كه هيچ كس از هيچ جاى ديگر براى حضرت نامه‏اى ننوشت و براى پذيرايى و دفاع از او يا دفاع از اسلام اعلام آمادگى ننمود.</li>
<li>مردم ساير شهرها در جريان امور نبودند تا به فكر تغيير حكومت و امثال آن بيفتند. همه حكومت مركزى را قبول داشتند و با آن بيعت كرده بودند. مردم شام و اطراف آن براى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم خويشاوندى نزديك‏تر از معاويه نمى‏شناختند! مردم بصره هيچ نامه‏اى به حضرت ننوشتند و حتى وقتى حضرت به سران آنان نامه نوشت، برخى از آنان نامه‏ها را كتمان كردند و يكى از آنان از ترس اين‏كه اين نامه دسيسه‏اى از سوى ابن زياد باشد، نامه و نامه‏رسان را نزد ابن زياد برد و او نيز نامه‏رسان را اعدام كرد.(96)</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">از بلاد يمن و غيره نيز خبرى نبود، اگر چه گفته مى‏شد شيعيان على‏عليه السلام آن‏جا هستند ولى شيعه بودن آنها و داشتن محبت على‏عليه السلام به اين جهت بود كه حدود پنجاه و اندى سال قبل، پس از اين‏كه خالد بن وليد به آنان حمله كرده بود و اموال آنان را از بين برده و بسيارى از آنان را كشته بود، حضرت على‏عليه السلام به آن ديار رفته و تمامى خسارت‏هاى مادى و معنوى آنان را جبران كرده(97) و در دفعات بعدى نيز همين گونه عمل نموده بود. بنابراين هيچ مزيتى بر مردم كوفه نداشتند.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="3">
<li>مردم كوفه دست‏پرورده على‏عليه السلام، عاشق او و عاشق فرزندان او بودند و لااقل بيست ماه همراه على‏عليه السلام با معاويه جنگيدند و پنج سال تحت نظارت مستقيم او بودند. كوفه همچنين به سرزمين شام، مركز حكومت امويان، نزديك‏تر بود و بر يمن كه رفتن به آنجا خودش نوعى فرار تلقى مى‏شد ترجيح داشت.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">آرى مردم كوفه يك مشكل داشتند كه آن مشكل مختص آنان نبود بلكه سراسر عالم اسلام را فرا گرفته بود و آن جهالت نسبى آنان و توجه نداشتن به توطئه‏هاى مخفى معاويه و دار و دسته بنى‏اميه بود. همين مسأله پيش از اين نيز باعث شده بود خوارج از ميان آنان سر برآورند.</p>
<p style="text-align: justify;">هر سياستمدارى &#8211; و از جمله امام حسين‏عليه السلام &#8211; احتمال مى‏داد اين نقيصه در طول بيست سال گذشته كه مردم كوفه جنگى نداشته و فرصت كافى براى علم آموزى و &#8230; داشتند مرتفع شده باشد؛ خصوصاً كه برخى از صحابه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و تابعان خوب و باوفا در كوفه بودند و آنان نيز به حضرت نامه نوشتند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>به طور خلاصه مى‏توان گفت كه انتخاب كوفه بهترين گزينه بود، زيرا:</em></p>
<p style="text-align: justify;">الف. بيشتر مردم كوفه شيعه و دوستدار ائمه اطهارعليهم السلام بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">ب. بيشتر مردم آن جا به حضرت نامه نوشتند و از آن حضرت دعوت كردند، در حالى كه مردم هيچ شهرى از وى دعوت نكردند.</p>
<p style="text-align: justify;">ج. كوفه مركز جنگجويان بود و همه طوايف، در آن طايفه و عشيره‏اى داشتند و اگر رزمنده و جنگجوى ديگرى وجود داشت مى‏توانست با ورود به كوفه در قبيله و گردان مخصوص خود قرار گيرد.</p>
<p style="text-align: justify;">د. مردم كوفه عدالت على‏عليه السلام و بيست سال ظلم و جور معاويه را با تمام وجود حس كرده بودند. بنابراين عشق و علاقه‏شان به قيام و يارى حسين‏عليه السلام، داراى اصالت و بيش از ديگران بود.</p>
<p style="text-align: justify;">ه. با وجود افراد دانشمندى كه در كوفه بودند، سطح فرهنگى آنجا از جاهاى ديگر برتر بود. آنان از توطئه‏هايى كه در حال شكل‏گيرى بود آگاه‏تر بودند. در نتيجه نمى‏شد امام حسين‏عليه السلام و اصحابش را در بين آنان با برچسب خارجى، بدنام جلوه داد. اين امتيازى بود كه در جاهاى ديگر وجود نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;">به همين جهت پس از كشتن امام حسين‏عليه السلام مردم شهرهاى ديگر ورود اسرا را جشن گرفتند ولى مردم كوفه چنين نكردند.</p>
<p style="text-align: justify;">و. مردم كوفه در نزد اهل بيت بدسابقه‏تر از جاهاى ديگر نبودند. اگر مردم كوفه پس از حدود سه سال جنگ خسته شده بودند و در همراهى حضرت على‏عليه السلام سستى به خرج دادند، مردم مدينه، همان روزهاى اول پس از رحلت رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم به سراغ ديگران رفتند و حتى در گرفتن فدك، حضرت على‏عليه السلام و زهراعليها السلام را يارى نكردند. مردم بصره نيز در همان آغاز حكومت حضرت على عليه السلام از ياوران طلحه و زبير شدند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>امام حسين‏ عليه السلام و گزينه‏  هاى پيش رو</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تنها سه گزينه براى حضرت اباعبداللَّه‏  عليه السلام وجود داشت:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>پذيرفتن پيشنهاد عبداللَّه بن عمر، مبنى بر بيعت با يزيد و برگشتن به مدينه، و سازشكارى و دست برداشتن از تمامى اصول و مبانى خود.</li>
<li>ماندن در مكه و استفاده از امنيت حرم و مقاومت در درون شهر مكه؛ همان‏گونه كه ابن زبير عمل كرد.</li>
<li>رفتن به كوفه؛ همان چيزى كه انتخاب شد.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">گزينه اول، يعنى سازشكارى، به معنى قبول ذلّت و خواندن فاتحه اسلام بود؛ همان گونه كه خود حضرت فرمود: «و على الاسلام السلام اذ بليت الامة براع مثل يزيد.»</p>
<p style="text-align: justify;">گزينه دوم، بر فرض مثمر بودن و مفيد بودن، ثمرى بيشتر از آنچه كه براى ابن‏زبير داشت، به همراه نداشت؛ بلكه ثمراتش براى امام حسين‏عليه السلام به مراتب كمتر بود، زيرا يزيد در سال اول حكومتش امام حسين‏عليه السلام را شهيد كرد، در سال دوم به مدينه حمله كرد و در سال سوم مكه را مورد تعرّض قرار داد و به خانه خدا حمله كرد و حتى خود كعبه را به آتش كشيد. و در همان گير و دار از دنيا رفت و محاصره مكه و خانه خدا شكسته شد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين اگر امام حسين‏عليه السلام به كربلا نمى‏رفت، همان سال اول، در مكه مورد هجوم همه‏جانبه واقع مى‏شد و او و عبداللَّه بن زبير هر دو در يك حادثه و با يك حمله كشته مى‏شدند و مقاومت آنان بدون هيچ دستاوردى به شكست مى‏انجاميد و هزينه كمترى را براى يزيديان به همراه داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">در مقابل، امام حسين‏عليه السلام و ساير مبارزان هزينه بيشترى را پرداخته بودند، زيرا حرمت خانه خدا شكسته مى‏شد و برچسب خارجى يا مرتد يا فتنه‏گر به راحتى به دامان آنان مى‏چسبيد و اثر و نامى از نهضت امام باقى نمى‏ماند. همان گونه كه از ابن‏زبير اثرى و نامى نماند.</p>
<p style="text-align: justify;">احتمال اين‏كه حضرت در حال احرام، در مكه يا منا و عرفات ترور شود نيز وجود داشت در اين صورت امام حسين‏عليه السلام بيشترين هزينه‏ها را پرداخت كرده بود و هيچ بهره‏اى نبرده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">علاوه بر اينها، احتمال اين‏كه جاه‏طلبى‏هاى ابن‏زبير و اين‏كه او مى‏دانست با بودن امام حسين‏عليه السلام كسى با او بيعت نمى‏كند، موجب شود كه خود او برنامه ترور حضرت را پى‏ريزى كند يا درگيرى خانوادگى و خطى پيش بياورد، نيز منتفى نبود؛ همان گونه كه پدرش و طلحه، جنگ جمل را به جهت مقام‏طلبى، عليه حضرت على‏عليه السلام تدارك ديدند. در اين صورت، نيروهاى مخالف حكومت بنى‏اميه خودشان با هم درگير مى‏شدند و بهترين موقعيت را براى سيطره حكومت اموى فراهم مى‏كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، گزينه دوم، اگر نفعى داشت &#8211; كه نداشت &#8211; براى ابن‏زبير بود و براى امام حسين‏عليه السلام هيچ گونه نفعى را نمى‏توانست به همراه داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين تنها گزينه معقول و كم‏هزينه براى امام، گزينه سوم، يعنى انتخاب كوفه بود؛ حتى اگر قطع مى‏داشت كه در اين مسير كشته خواهد شد، زيرا باز حرمت خانه خدا شكسته نمى‏شد، نيروهاى مخالف حكومت مركزى با هم درگير نمى‏شدند و دشمن را در چند مرحله و در چند نقطه مختلف مورد هجوم قرار مى‏دادند؛ يكى خودش و اصحابش در كربلا؛ دوم، عبداللَّه بن زبير و يارانش در مكه؛ و سوم مردم مدينه در مدينه.</p>
<p style="text-align: justify;">علاوه بر اين‏كه &#8211; صرف نظر از اخبار غيبى &#8211; احتمال عقلايى وجود داشت كه مردم كوفه بر توطئه‏ها پيروز شوند و امام پيروزمندانه وارد كوفه شود و حكومت حق و عادلانه‏اى تشكيل دهد و آنچه را در وصيت‏نامه نوشته بود، در خارج از كاغذ، بر صفحه وجود محقق سازد.</p>
<p style="text-align: justify;">افزون بر اينها، اگر امام حسين‏عليه السلام مسير ديگرى را انتخاب مى‏كرد، مثلاً اگر به سوى يمن رهسپار مى‏شد و قبل از وصول به آن‏جا، در اثر تبليغات يزيد، فرماندار و سپاهيان يمن با لشكرى در بيرون شهر به مصاف امام حسين‏عليه السلام مى‏آمدند و يا در صورت ورود به يمن كسى به سخنانش اعتنايى نمى‏كرد و به دليل ترس يا دوستى، از حكومت اموى اطاعت مى‏كردند، آيا جاى اشكال به امام حسين‏عليه السلام باقى نبود كه چرا كوفه با اين ويژگى‏هاى مثبت را رها كردى و به يمن، مصر، نجد يا &#8230; رفتى تا تو را خوار و ذليل سازند؟</p>
<p style="text-align: justify;">آيا در صورت رفتن به شهرهايى غير كوفه، حجّتى عليه مردم داشت تا بگويد من براى پاسخ‏گويى به دعوت شما آمده‏ام؟ آيا سابقه مردم شهرهاى ديگر در برخورد با اهل بيت از كوفه درخشان‏تر بود؟</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين تنها گزينه قابل انتخاب همان بود كه حضرت سيد الشهداء انتخاب نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> همراهى خانواده چرا؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اكنون كه روشن شد تنها گزينه براى امام حسين‏عليه السلام كوفه بود &#8211; هر چند با علم غيب و اخبار پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و يا با تحليل سياسى اوضاع، به اين نتيجه رسيده باشد كه در مسير كوفه يا در كوفه يا پس از ورود به كوفه كشته مى‏شود &#8211; اين سؤال پيش مى‏آيد كه چه ضرورتى داشت تا در اين سفر، خانواده را همراه خود ببرد؟</p>
<p style="text-align: justify;">چه اشكالى پيش مى‏آمد اگر آنان را در مكه باقى مى‏گذاشت تا در جوار خانه خدا عبادت كنند يا آنان را به همراه عبداللَّه بن عباس به مدينه مى‏فرستاد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>طرح سؤال به گونه‏اى ديگر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">افرادى كه تاريخ امام حسين‏عليه السلام را خوانده‏اند به خوبى حس كرده‏اند كه اوضاع كوفه تا قبل از رفتن عبيداللَّه بن زياد به آن‏جا به نفع امام حسين‏عليه السلام بود و هجده هزار نفر با مسلم بن عقيل نماينده حضرت بيعت كرده و آمادگى خود را براى جهاد اعلام نموده بودند و بقيه مردم عادى &#8211; غير از حكومتيان و برخى سران قبايل &#8211; نيز اگر چه بيعت نكرده بودند ولى از آمدن امام حسين‏عليه السلام خوشحال بودند به گونه‏اى كه وقتى ابن زياد با چند نفر همراه شبانه به كوفه وارد شد مردم به خيال اين‏كه او امام حسين‏عليه السلام است در هر كوى و برزن به او سلام مى‏كردند و او را اكرام مى‏نمودند تا به فرماندارى رسيد و نعمان بن بشير را عزل كرد و به جاى وى نشست. مردم هنگامى فهميدند او ابن زياد است كه كار از كار گذشته بود. حال سؤال اصلى اين است كه آيا بهتر نبود امام حسين‏عليه السلام همچون ابن زياد عمل مى‏كرد و زن و فرزندان را رها مى‏نمود و با چند جوان بنى‏هاشم به كوفه وارد مى‏شد و سپس بر مسند مى‏نشست و به دنبال آن، مردمى كه با او بودند، مخالفان و سران لشكر را دستگير مى‏كردند و حكومت كوفه به دست حضرت مى‏افتاد، آن گاه كسى را مى‏فرستاد و زن و فرزندانش را به كوفه مى‏آورد؟ چرا امام چنين نكرد و با صبر و متانت تمام، همراه با زن و بچه، آهسته آهسته، حركت كرد تا تمام موقعيت‏ها را از دست داد؟ به بيان ديگر، صرف نظر از علم غيب و عصمت امام حسين‏عليه السلام، آيا به حكومت نرسيدن ايشان و زجر كشيدن و اسير شدن خانواده‏اش، ناشى از همين امر نبوده است؟</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جو عمومى كوفه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">گاهى انسان فكرهايى مى‏كند و تصوراتى را در درون ذهن خود پرورش مى‏دهد كه در واقع، تنها بازى با خيالات است. مثلاً وقتى كه گفته مى‏شود در كوفه هيجده هزار نفر با مسلم بيعت كردند، ممكن است به ذهن بيايد كه كوفه در دست شيعيان بوده و فرماندارى، اطلاعات، نيروهاى نظامى و انتظامى، همه و همه، با مردم بوده‏اند. ممكن است تصوّر شود كه مسلم بن عقيل در ميدان عمومى شهر يا در مسجد جامع شهر نشسته بود و هيجده هزار نفر آمدند و با او بيعت كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">در صورتى كه چنين نبوده است. حكومت و حكومتيان بر همه شهر مسلّط بودند و رفت و آمدها را زير نظر داشتند، مسلم بن عقيل نيز به طور پنهانى وارد كوفه شد. نخست به خانه مختار بن ابى‏عبيده رفت و سپس به خانه هانى بن عروه منتقل شد. مردم مخفيانه، با چند واسطه، مى‏توانستند مسلم را بيابند. همه اين امور به دور از چشم حكومتيان بود و جنبش به‏طور مخفيانه در حال گسترش بود و افراد با تهيه اسلحه و وسايل جنگى كم كم خود را آماده مى‏ساختند.</p>
<p style="text-align: justify;">با مردن معاويه، شيرازه حكومت از هم نپاشيده بود، بلكه با پيش‏بينى معاويه اوضاع كاملاً عادى بود. او در كوفه افراد قوى و اطلاعاتى‏ها و جاسوس‏هاى كاركشته قرار داده بود. بنابراين اگر چه آنان نمى‏دانستند كه دقيقاً مسلم كجاست، از آماده شدن مردم خبر داشتند و سران ارتش و مزدوران حكومت به يزيد نامه نوشته بودند و خواستار عزل نعمان بن بشير و انتصاب فرماندارى قوى و پرهيبت بودند. برخى از كسانى كه به يزيد نامه نوشتند عبارتند از: عمر بن سعد، عمارة بن عقبة و عبداللَّه بن مسلم.(98)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نابرابرى امكانات</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امكاناتى كه يزيديان داشتند با امكانات امام حسين‏عليه السلام قابل مقايسه نبود. حكومتى‏ها تمامى مال‏ها و ثروت‏ها را در اختيار داشتند. فرمانداران، وزرا، اطلاعات، نيروهاى نظامى و انتظامى، خطباى جمعه، رسانه‏هاى گروهى، همه و همه، در اختيار حكومت بود و امام حسين‏عليه السلام يا ابن‏زبير افرادى بودند كه بيعت نكردند و حتى توان مقاومت در درون شهر و خانه خود را نداشتند و حتى مدينه كه مركز اسلام بود و مردمش صحابه خاص رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم بودند از آنان حمايت نمى‏كردند و بنابراين مخفيانه به مكه آمدند و در مكه نيز از امنيت برخوردار نبودند و احتمال برخورد شديد حكومت با آنان در هر وقتى منتفى نبود. و حتى مى‏توان يكى از انگيزه‏هاى امام براى ترك مكه، را احتمال ترور دانست.</p>
<p style="text-align: justify;">امكانات آنان به قدرى كم بود كه امام، مسلم بن عقيل را، تنها، به سوى كوفه فرستاد. او چون راه را نمى‏دانست به مدينه آمد و دو راهنما از آن‏جا اجير كرد تا وى را به كوفه برسانند. راهنماها راه را گم كردند و در بيابان، از گرماى زياد و تشنگى جان دادند. مسلم پس از مرگ آنان فاصله زيادى را طى كرد تا به آب رسيد. از آن‏جا، طبق نقلى كه البته جاى تأمل دارد، نامه‏اى نوشت و از امام تقاضاى استعفا كرد و امام نپذيرفت و به هر حال مسلم تك و تنها وارد كوفه شد.(99) مسلّماً وضع او و خبررسان او با حكومتى كه بريد (اسب‏هاى تيزتك) در اختيار داشت و با سرعت پيام‏ها را مى‏رساند تفاوت داشت و اساساً قابل مقايسه نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">وسايل ارتباط جمعى، نظير روزنامه، تلفن، راديو و &#8230; نيز و جود نداشت و اخبار را تنها خبر رسانان حكومتى و مسافران مى‏رساندند. مثلاً خبر مرگ معاويه كه پانزدهم رجب واقع شد از طريق خبر رسان حكومت چند روز بعد به مدينه رسيد. به همين ترتيب خبر بيعت نكردن امام حسين‏عليه السلام در فاصله دورترى به كوفه رسيد و به همين جهت نامه‏هاى مردم، كوفه دهم، دوازدهم و چهاردهم ماه رمضان در مكه به دست حضرت رسيد؛(100) يعنى حدود چهل روز پس از ورود امام به مكه.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت براى اطمينان از اوضاع و بيعت مردم، بايد نماينده‏اى مى‏فرستاد؛ كسى كه با سرعت خود را به كوفه برساند و اخبار را به دست آورد و سريع امام را باخبر سازد و مسلم چنين كرد و با توجه به اوضاع و احوال حدس مى‏زد كه امام در روز هشتم و يا نهم ذى الحجة حركت كند و به همين جهت در وصيت خود به محمد بن اشعث گفت: «من به حسين نامه نوشته‏ام كه به كوفه بيايد و همين روزها حركت مى‏كند. به او نامه بنويسيد كه مردم كوفه نقض عهد كرده‏اند تا او از حركت منصرف شود.»(101)</p>
<p style="text-align: justify;">زمان گفتن اين سخنان، روز نهم ذى الحجة، يعنى روز قتل مسلم مى‏باشد و روز حركت امام حسين‏عليه السلام روز هشتم ذى الحجة بوده است. بنابراين امام حسين‏عليه السلام در حركت به سوى كوفه سستى نكرده است و بر فرض كه بدون زن و بچه هم حركت مى‏كرد نمى‏توانست قبل از ابن زياد به كوفه برسد. زيرا ظاهراً ابن زياد در اواخر ذى‏القعده به كوفه رسيده و در اين فاصله بر اوضاع مسلط شده و مردم را از گرد مسلم پراكنده ساخته و بالاخره در روز نهم ذى الحجة مسلم را شهيد ساخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين امام حسين‏عليه السلام با هر برنامه‏اى كه حركت مى‏كرد نمى‏توانست قبل از ابن زياد خود را به كوفه برساند تا بر اوضاع مسلّط شود و آن گونه كه شخص خيال‏پرداز فكر مى‏كند، پيروز شود و تنها مزاحم پيروزى، همراهى زن و فرزند او باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">حال فرض كنيم چنين مى‏شد و امام زودتر حركت مى‏كرد و به جاى ابن زياد، امام بود كه وارد كوفه مى‏شد و به سراغ فرماندارى مى‏رفت. بر فرض كه فرماندارى به رويش گشوده مى‏گشت همين كه امام‏عليه السلام وارد فرماندارى مى‏شد مأموران حكومتى او و همراهانش را دستگير و به عنوان اشغالگر و خارجى و ياغى اعدام مى‏نمودند.</p>
<p style="text-align: justify;">توجه شود كه هر شمشيركش عليه حكومت را در آن ايام با برچسب خارجى، محكوم به مرگ مى‏كردند. حتى هانى بن عروه كه در فرماندارى مورد ضرب و شتم ابن زياد واقع شد، و ريشش از خون‏هاى چهره‏اش رنگين شد، و بينى‏اش شكست و &#8230; همين كه دست برد تا اسلحه مأمورى را بگيرد تا از خود دفاع كند، ابن زياد فرياد زد «أحرورى؟!»(102)؛ يعنى آيا تو از خوارج هستى و سپس گفت: «كشتن تو بر ما حلال شد.»(103)</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين، اگر بر فرض، امكان داشت كه حضرت به دارالامارة (فرماندارى) وارد شود، ثمره‏اى جز برچسب خارجى گرفتن و كشته شدن براى او نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر در فرماندارى نامه‏ها و سخنان فرمانروايان و بنى‏اميه اعتبار دارد نه شخصى خارج از حكومت و متعرّض حكومت.</p>
<p style="text-align: justify;">و اگر امام بين مردم مى‏ماند كارى بيش از آنچه مسلم كرد انجام نمى‏داد يا نمى‏توانست انجام دهد، زيرا تا آن‏جا كه امكان داشت بايد مخفيانه مردم بيشترى را آماده مى‏ساخت تا در مبارزه‏اى طولانى، ابتدا با مأموران و طرفداران حكومت در كوفه و سپس با نيروهاى تازه‏نفس شامى بجنگد و بعيد بود كه حادثه‏اى بهتر از صفين اتفاق بيفتد، زيرا در آن زمان شهرهاى بصره، كوفه، مكه، مدينه، يمن و تمامى ايران در اختيار حضرت على‏عليه السلام بود و فقط شام و فلسطين در اختيار معاويه، ولى در اين زمان بر فرض رسيدن امام به كوفه، تنها مردم كوفه با امام حسين‏عليه السلام بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> همراهى خانواده؛ مشكلات و فوايد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه: آمدن زن و بچه همراه امام حسين‏عليه السلام هيچ گونه نقش منفى در نهضت امام‏عليه السلام و به پيروزى رسيدن آن نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه مهم است اين‏كه آيا همراهى آنان با حسين‏عليه السلام تأثير مثبتى براى اسلام يا براى خود آنان داشته است يا خير؟</p>
<p style="text-align: justify;">اگر فرض شود همراهى خانواده امام با وى هيچ نقش مثبتى در اسلام، نهضت و &#8230; نداشته باشد، باز بردن آنان به همراه خود، قابل توجيه است، زيرا آنان خودشان خواستار همراهى با حضرت بودند و چندين بار كه در طول مسير اعلام كرد كه هر كس مى‏خواهد برگردد هيچ يك از آنان چنين خواسته‏اى را مطرح نكرد، بلكه اگر در جاهايى امام مى‏فرمود كه همراهى آنان لازم نيست و مى‏توانند برگردند، آنان ناراحت مى‏شدند. حتى در كربلا و پس از آن هيچ‏يك نمى‏گفتند اى كاش به چنين سفرى نمى‏رفتيم.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين بر فرض كه همراهى آنان با امام حسين‏عليه السلام هيچ نفع و ضررى نداشته باشد، باز رفتن آنان به همراه امام خواست شخصى آنان بوده و خودشان بر چنين مسافرت و چنين رنج و درد كشيدن‏هايى راضى و بلكه خوشحال بوده‏اند و ما نبايد افراد را بر كارى كه به دلخواه خود انجام داده‏اند و پدر به عنوان رئيس خانواده آنان را در خواستشان آزاد گذاشته و ضرر و زيانى براى ديگران نداشته، توبيخ يا محاكمه كنيم، بلكه بايد از امام حسين‏عليه السلام درس مهربانى و مديريت بياموزيم كه چنان با خانواده و كودكان مهربانى كرده كه حتى در سخت‏ترين شرايط، حاضر نشده‏اند او را تنها بگذارند.</p>
<p style="text-align: justify;">اوج عشق خانواده به امام حسين‏عليه السلام را مى‏توان از كلام «جون»، غلام ابوذر فهميد. او كه غلامى سياه و هديه ابوذر به امام حسين‏عليه السلام بود وقتى حضرت او را مرخص كرد تا برود و زنده بماند به جاى اين‏كه از آزادى خود خوشحال شود به گريه افتاد و گفت: «&#8230; به خدا سوگند شما را رها نمى‏سازم تا خون سياهم با خون‏هاى شما در آميزد.»(104) وقتى نوكر كه هميشه خواستار آزادى است چنين باشد، حساب ديگران و عشق و علاقه‏شان به حسين روشن است.</p>
<p style="text-align: justify;">عبداللَّه بن حسن نيز كه نوجوان بود و براى دفاع از عمويش از خيمه فرار كرد و وقتى شمشيرى حواله حسين‏عليه السلام شد دست خود را جلو برد تا به اين وسيله از امام دفاع كند و دستش قطع شد(105) نمونه ديگرى از عشق به امام است كه حاصل زحمات امام، خوش‏رفتارى او، احترام به افراد، آموزش آنان و&#8230; مى‏باشد كه همه قابل درس‏آموزى است.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>فوايد همراهى خانواده امام را مى‏توان چنين برشمرد:</em></p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>مسلّم است كه اگر امام بدون زن و فرزند بلكه با هفتاد يا صد يا پانصد مرد جنگى از مكه به سوى كوفه رهسپار مى‏شد، به راحتى ممكن بود كه به آنان برچسب ياغى، مفسد، خارجى و &#8230; بزنند و در همان اولين برخورد در بيرون كوفه آنان را به عنوان خارجى و حَرورى از بين ببرند كه در اين صورت كشته مى‏شدند و اثرى از آنان در تاريخ باقى نمى‏ماند.</li>
<li>بعيد نبود كه حكومتيان به عنوان لشكر فاتح به مكه يا مدينه حمله كنند و براى عبرت ديگران هر جنايت فجيعى را درباره زن و فرزند امام مرتكب شوند؛ همان گونه كه در واقعه حرة(106) با اهل مدينه چنين كردند.</li>
<li>خانواده امام حسين‏عليه السلام توانستند پيام‏رسان حادثه كربلا باشند و در كوفه، شام، مدينه و بين راه، تنها كافى بود بگويند كه نوه‏ها و فرزندان نوه‏هاى پيامبرند و دست‏كم شاميان بفهمند پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، خويشاوندانى نزديك‏تر از معاويه و يزيد دارد كه به فرمان يزيد كشته و اسير گشته‏اند.</li>
<li>مقاومت خانواده امام بر انجام واجبات الهى، احكامى را كه بيم آن مى‏رفت مندرس شوند، زنده ساخت. اصرار آنان بر حفظ حجاب، حفظ خود از نامحرمان، جلوگيرى از مورد ديد واقع شدن و جلوگيرى از اختلاط زن و مرد را مى‏توان از جمله اين احكام شمرد.(107)</li>
<li>نشان دادن راه مبارزه به تمامى مبارزان و اين كه اگر خانواده خوب تربيت شد و خوب آموزش ديد، در بحبوحه كار، همراه، همگام و هماهنگ با نهضت است.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">سخنان زنان در تقويت مردان براى دفاع از امام حسين‏عليه السلام و براى دفاع از اهل بيت، نشان مى‏دهد كه كار كردن بر روى خانواده و تربيت آنان اثر مهمى در پيشرفت كار دارد. بى‏جهت نبوده كه خداوند به پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «و انذر عشيرتك الاقربين»(108) و به اهل ايمان دستور داده است: «قوا انفسكم و اهليكم ناراً وقودها الناس و الحجارة»(109)</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، امام نشان داد كه در دوران فراغت بايد به انسان‏سازى پرداخت تا در روز حادثه آن انسان‏ها با مقاومت و فداكارى، وى را در راه هدف يارى دهند.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="6">
<li>نشان دادن قدرت روحى امام كه حتى در بحبوحه جنگ، فشار دشمن، جراحت‏هاى زياد، تشنگى و &#8230; از زن و فرزند خود غافل نمى‏شود. اين مسأله نشانگر اوج كمال روحى امام است كه در چنان صحنه‏هايى بروز كرده است.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">زياد ديده شده كه در تصادفات و غيره، فرد از خانواده و فرزندانش غافل مى‏شود و در لحظاتى تمام فكرش به خودش و نجات خودش معطوف است و گاهى حتى با نابودى آنان به دست خود، راه نجات خود را مى‏پويد. نشان دادن توان روحى دفاع از زن و فرزند حتى در آخرين لحظات، آن گونه كه در رجزهاى امام حسين‏عليه السلام و كلماتش ظاهر است، اوج روحيه آن حضرت را مى‏رساند، نظير اين شعر: «من حسين بن على هستم. سوگند خورده‏ام كه سر تسليم فرو نياورم. از خانواده پدرم دفاع كنم. بر دين پيامبر حركت نمايم.»(110)</p>
<p style="text-align: justify;">يا كلام معروف امام حسين‏عليه السلام كه خطاب به سپاهيان دشمن فرمود نيز بيانگر همين روحيه است: «اگر دين نداريد و از معاد نمى‏ترسيد در دنيايتان آزادمرد باشيد &#8230; من با شما مى‏جنگم و شما با من مى‏جنگيد و زنان گناهى ندارند. تا من زنده‏ام سركشان، ياغيان و جاهلانتان را از تعرّض به خانواده‏ام باز داريد.»(111) حضرت با اين كلمات نشان داد كه غيرت و مردانگى در هر حالى ولو آخرين لحظه حيات باشد، خوب است. اگر زن و فرزند همراه او نبودند نمى‏توانست چنين پيامى را به اين زيبايى بيان كند.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="7">
<li>آموزش اين‏كه دفاع از كيان اسلام و دفاع از عقيده و آرمان زن و مرد نمى‏شناسد و هر كس در حد توان خود مى‏تواند در اين امر مهم شريك باشد.</li>
<li>نماياندن چهره واقعى دشمن، كه در راه رسيدن به مقام، ناجوانمردانه‏ترين شيوه‏ها را به كار برد و زن و كودكان را كه از تعرّض مصونند و در جنگ‏ها نبايد مورد آزار و اذيت يا كمبود امكانات قرار گيرند در معرض شديدترين تضييقات قرار داد و حتّى آنان را از آب منع كرد و علاوه بر مردان كه تشنه جان دادند زنان نيز در حالت تشنگى شديد به سر بردند.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;"><strong>خلاصه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">همراه بردن خانواده در پيام رسانى نهضت، نشان دادن روحيه والاى امام، جواب دادن به نداى عاطفه همه اعضاى خانواده، و رسوا سازى دشمن و نشان دادن اين كه آنان نه تنها به اسلام عمل نكردند بلكه به قوانين اخلاقى، انسانى و عربى نيز پايبند نبودند، بسيار مؤثر بود و علاوه بر اينها موجب شد كه خانواده حضرت مورد هيچ تعرّض ناموسى قرار نگيرند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما بر فرض كه خانواده حضرت در مدينه يا مكه باقى مى‏ماندند نه تنها هيچ‏يك اثرهاى مثبت ذكر شده تحقق نمى‏يافت بلكه تقريباً حتمى مى‏نمود كه خانواده حضرت مورد تعرّض قرار گيرند؛ نظير آنچه در واقعه حرة بر سر مردم مدينه آمد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>امام حسين‏عليه السلامو دانشمندان عصر خويش</strong></p>
<p style="text-align: justify;">هر گاه نام امام حسين‏عليه السلام به ميان مى‏آيد نخستين چيزى كه در ذهن هر شيعه &#8211; بلكه هر مسلمان و يا حتى هر انسانى كه امام حسين‏عليه السلام را مى‏شناسد &#8211; خطور مى‏كند عزّت و مناعت طبع حضرت در مقابل سفّاكان بنى اميه است. درست است كه حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام با تمام وجود در مقابل آنان ايستاد و خم به ابرو نياورد و در مقابل تمامى ظلم‏ها، حق كشى‏ها و منع امكانات طبيعى &#8211; حتى آب آشاميدنى &#8211; مقاومت كرد و تسليم نشد و زرّين‏ترين صفحات تاريخ را به نام خود ثبت كرد و نشان داد كه بدون امكانات و تنها با اراده قوى مى‏توان در مقابل همه كس و همه چيز ايستاد و به همه »نه« گفت، ولى اين تنها يك جهت نهضت حسينى است. زندگى و نهضت امام حسين‏عليه السلام جهات ديگرى نيز دارد كه تحت الشعاع مسأله فوق قرار گرفته و از نظر دور افتاده است؛ جهاتى كه اهميتى فوق العاده دارند و حتى برخى از آنها علت محدثه و علت مبقيه(112) قيام آن حضرت مى‏باشند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فرهنگ سازى و پرورش ياران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بايسته است كه اكنون به فعاليت‏هاى فرهنگى حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام در مدت زمان طولانى بيست ساله پس از صلح برادرش امام مجتبى‏عليه السلام با معاويه تا زمان شهادت خودش در كربلا اشاره نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">امام توانست در اين مدت كه ده سال از آن در زمان امامت برادرش و همراه با او و ده سال نيز پس از شهادت وى واقع شد، افرادى تربيت كند كه نظير خورشيد باشند؛ روشن و روشن گر؛ افرادى كه حقّاً مى‏توان از آنان به مناجات‏گران شب و شيران روز تعبير كرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تلاش طاقت فرسا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام كارى بسيار مشكل و طاقت فرسا انجام داد؛ كارى كه براى شناختن قدر و منزلتش، تنها كافى است نكته ذيل را مد نظر قرار دهيم.</p>
<p style="text-align: justify;">طبق حديثى، پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «سوره هود مرا پير كرد». از او پرسيده شد: براى چه؟ فرمود: «به خاطر آيه فاستقم كما امرت»، «آن گونه كه امر شدى استقامت كن».(113) از اين حديث معلوم مى‏شود استقامت كردن كار بسيار سختى است اما آنچه مهم است اين كه فراز «فاستقم كما امرت» در آيه دوازدهم سوره شورى نيز تكرار شده است ولى رسول خداعليه السلام نفرمود كه سوره شورى مرا پير كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">بر اين اساس روشن مى‏شود كه حضرت، تنها به خاطر فراز «فاستقم كما امرت» پير نشده بلكه به خاطر فرازى پير شده كه در دنباله اين فراز است و آن فراز «و من تاب معك» مى‏باشد.(114) كل آيه چنين است:</p>
<p style="text-align: justify;">«فاستقم كما امرت و من تاب معك و لاتطغوا انّه بما تعملون بصير»(115)</p>
<p style="text-align: justify;">«پس همان‏گونه كه دستور يافته‏اى ايستادگى كن و هر كه با تو توبه كرده است [نيز چنين كند] و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست.»</p>
<p style="text-align: justify;">پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم اسوه ايستادگى و استقامت بود. او به تنهايى عَلَم توحيد را بر دوش گرفت و هيچ‏گاه از پاى ننشست و مسير افراط و تفريط را نپيمود. ولى مردم در موارد زيادى خسته شدند، از جنگ يا از تبليغ دين دست كشيدند، در مقابل حرام‏هاى الهى لغزيدند و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">از اين‏جا معلوم مى‏شود پرورش افرادى كه با وعده‏هاى بنى اميه منحرف نشوند و از تهديدهاى آنان نهراسند و امان نامه‏هاى بنى اميه در آنان تزلزلى ايجاد نكند و بالأخره فشارهاى جسمى و روحى لشكر كوفه آنها را از عزم خود باز ندارد، كار بسيار مشكلى است كه حتى شخصيت بسيار مقاومى چون پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم را پير نموده است.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام بيست سال زحمت كشيد، خون دل خورد و نصيحت نمود و خداوند را با كلام و دعا و عمل معرفى كرد و عشق خدايى را همراه با آگاهى در ياران خود شعله‏ور ساخت تا آنان بتوانند در مقابل تمامى سختى‏ها مقاومت كنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>گنجينه‏هاى معنوى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">يكى از زواياى زندگى امام حسين‏عليه السلام معارف و گنجينه‏هاى ارزشمندى است كه آن حضرت از خود بر جاى گذاشته است. از اين ميان مى‏توان به دعاى عرفه حضرت در صحراى عرفات اشاره كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت، در طول بيست سالى كه در مدينه بود كراراً به مكه رفته و خانه خدا را زيارت كرده و در عرفات دعا خوانده است. آن حضرت يا هر سال همين دعا را مى‏خوانده كه نشانگر كار مستمر فرهنگى اوست و يا اين كه اين دعا را فقط در برخى سال‏ها خوانده است كه باز نشان مى‏دهد ياران حضرت با مضامين والاى اين دعا آشنا بوده‏اند كه توانسته‏اند آن را حفظ كنند و بعداً بنويسند و به نسل‏هاى بعدى منتقل نمايند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مبارزه با دانشمندان دين نما</strong></p>
<p style="text-align: justify;">يكى ديگر از افتخارات حسينى و از كارهاى بسيار بزرگى كه انجام آن تنها در شأن همين خاندان است و از ديگران ساخته نيست، امر به معروف و نهى از منكر عالمان سوء (دانشمندان بد) است؛ آنان كه در مثلث شوم زر، زور و تزوير قرار مى‏گيرند و با بيان، خطابه و نوشتار، ظلم‏هاى ظالمان را توجيه مى‏كنند، دين را ابزار دفاع از قدرتمندان و حاكمان قرار مى‏دهند و آن را به دنياى خود و يا خود و ديگران مى‏فروشند.</p>
<p style="text-align: justify;">بله! ايستادگى در برابر چنين قشرى كار بسيار سختى است و ظرافت‏هاى خاص خود را مى‏طلبد و از عهده هر مبارز و عدالت خواهى بر نمى‏آيد، عدالت خواهان خود در مبارزه با عالمان سوء به زانو در مى‏آيند و شكست‏خورده بر مى‏گردند.</p>
<p style="text-align: justify;">در گفتار پيش رو، با نقل و توضيح سخنى از امام حسين‏عليه السلام قصد داريم با اين زاويه از زندگى حضرت يعنى مبارزه با دانشمندان دين‏فروش و رياكاران بى‏دين بيشتر آشنا شويم.</p>
<p style="text-align: justify;">اين حديث در كتاب تحف العقول(116) و بحارالانوار نقل شده است(117) كه فرازهاى مختلف آن را به ترتيب بيان مى‏نماييم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آغاز سخن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت، سخن خود را با دعوت مردم به پندگيرى از آياتى از قرآن كه خداوند در آنها اولياى خودش را با مذمّت از علما و روحانيون يهود، موعظه كرده، شروع نموده است كه اين شروع خود داراى لطايفى است.</p>
<p style="text-align: justify;">نخست آن كه حضرت از آيات قرآنى استفاده كرده تا زيركان مغرض آن زمان نتوانند با بحث پيرامون صحّت سخنان امام و مقدار علم او كلامش را مورد نقد قرار دهند، و مغرضان و زيركان اين زمان نيز نتوانند با بحث حول سند و اعتبار راوى و مروىّ عنه، از ارزش سخن بكاهند. ثانياً آياتى از قرآن را انتخاب كرده كه در آنها خداوند عالمان و روحانيون يهود را مورد مؤاخذه و تقبيح قرار داده است تا كسى دانشمندان و روحانيون را تافته جدا بافته‏اى كه همه كارهايشان مورد تأييد است قلمداد نكنند. او خواسته نشان دهد كه عالمان در مقابل سكوتشان در برابر جنايت‏هاى حاكمان معاقب و مسئولند.</p>
<p style="text-align: justify;">عبارت آن حضرت در آغاز كلام چنين است:</p>
<p style="text-align: justify;">«اعتبروا ايهاالناس بما وعظ اللَّه به اوليائه من سوء ثنائه على الأحبار اذ يقول لولا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت»(118) و قال: «لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل على لسان داود و عيسى بن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون»(119)</p>
<p style="text-align: justify;">اى مردم، با يارى از آنچه خداوند اوليائش را با آن موعظه كرده كه عبارت است از مذمت از روحانيون و دانشمندان يهود، عبرت بگيريد. زيرا مى‏فرمايد: «چرا روحانيون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه و حرام خوارگيشان باز نمى‏دارند؟» و فرمود: «از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، به زبان داود و عيسى بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند اين [كيفر] از آن روى بود كه عصيان ورزيده و از [فرمان خدا ]تجاوز مى‏كردند، از كار زشتى كه آن را مرتكب مى‏شدند، يكديگر را باز نمى‏داشتند. راستى، چه بد بود آنچه انجام مى‏دادند.»</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت برداشت خود از آيات را اين‏گونه بيان مى‏نمايد:</p>
<p style="text-align: justify;">«انما عاب اللَّه ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين اظهرهم المنكر و الفساد فلاينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون، واللَّه يقول: فلا تخشوا الناس و اخشون»</p>
<p style="text-align: justify;">خداوند آنان را تنها به اين جهت سرزنش كرد كه آنان از ستمگرانى كه بين آنان بودند كارهاى زشت و فساد مى‏ديدند و به خاطر ميل به آنچه كه از آنان دريافت مى‏كردند و ترس از گرفتار شدن به آنچه از آن مى‏ترسيدند، آنان را از آن كارها باز نمى‏داشتند و حال آن‏كه خداوند مى‏فرمايد: «از مردم نترسيد و از من بترسيد.»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تشابه دانشمندان مسلمان با علماى يهودى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">وقتى امام‏عليه السلام از آيه، تنقيح مناط مى‏كند و سرزنش و لعن را مخصوص علماى يهود نمى‏داند و دانشمندان مسلمان را نيز در صورت رفتار مشابه، مشمول همان حكم مى‏داند معلوم مى‏شود كه تنها عالمان زمان امام حسين‏عليه السلام مورد نظر نيستند و ممكن است در هر زمانى عالمان و دانشمندان از مسير حق و صراط مستقيم منحرف گردند. بر اين اساس علماى زمان ما نيز بايد منش و روش خود را بنگرند و دقت نمايند گرفتار انحرافاتى كه حضرت در سخن خود بدانها اشاره نموده، نشوند. چه بسا خودشان در خلوتگاه خود قضاوت كنند كه در بسيارى از موارد، فساد و خرابى، رشوه خوارى، ربا خوارى، حق كشى، رواج منكرات، ظلم فرمانروايان و&#8230; را مى‏بينند ولى به خاطر ترس از بركنارى از منصب‏هاى خويش، اخراج از اداره، ترسِ از دست دادن مقام و منزلت، ترس از گرفتار شدن به زندان و شكنجه، ترس از مريدان جاهل و&#8230; مانعِ حق‏گويى آنان شده و بلكه موجب شده كه در مقابل ظلم‏ها سكوت كنند و با باندهاى فاسد تبانى كنند و از مظلوم دفاع ننمايند.</p>
<p style="text-align: justify;">آرى، چنين افرادى نداى خداوند را كه فرمود «از مردم نترسيد و از من بترسيد»را نمى‏شنوند و براى آبادسازى دنياى زودگذر، آخرت خود را از دست مى‏دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">جالب اين‏كه خداوند زورمداران و قلدران و حاكمان داراى لشكر و تجهيزات را «الناس»، يعنى «مردم» دانسته و فرموده از آنان نترسيد. و امام حسين‏عليه السلام عالمان ساكت و مؤيّدان چنين ظالمانى را «الناس» دانسته است و فرموده: «اعتبروا ايّها النّاس» تا شايد نشان دهد كه لفظ «عالم» سزاوار دانشمند بى‏عمل نيست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دانشمندان دروغين</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام در ادامه، آيه ديگرى را پيرامون امر به معروف و جايگاه آن مطرح فرموده و به تبيين آن پرداخته است:</p>
<p style="text-align: justify;">«و قال: المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر(120) فبدء اللَّه بالامر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضة منه، لعلمه بأنها اذا ادّيت و اقيمت، استقامت الفرائض كلّها، هينّها و صعبها و ذلك ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر دعاء الى الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفي‏ء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فى حقّها.»</p>
<p style="text-align: justify;">«خداوند فرمود: و مردان و زنان مؤمن، سرپرستان با محبت براى يكديگرند كه به كارهاى پسنديده امر مى‏كنند و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند. خداوند نخست امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان فريضه ذكر نمود، به خاطر آگاهيش به اين‏كه وقتى اين فريضه انجام و به‏پاداشته شود تمام فرايض، سختش و آسانش، برپا مى‏شود، زيرا امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است به همراه بازستاندن حقوق ستمديدگان و مخالفت با ستم‏كار و قسمت كردن فى‏ء و غنيمت‏ها و گرفتن صدقات از جاى آن و مصرفش در موارد آن.»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دانشمندان ساده لوح</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عالمان و دانشمندان چند دسته‏اند:</p>
<p style="text-align: justify;">گروهى از آنان قصد خير دارند و با اين‏كه عالم و دانشمندند، بسيار ساده و بسيط فكر مى‏كنند. مثلاً اگر حكومتى به نام اسلام بر سر كار بود و مقدارى از دستورهاى اسلام، به ويژه عباديات را كه با حكومت‏ها و مظالم آنان سروكارى ندارد و در بين مردم نيز جلوه‏اى دارد، به‏پا دارد، مى‏گويند حكومت خوبى است و بايد تقويت شود و گرنه دين مردم از دست مى‏رود، اگر اين حكومت ساقط شود، نماز نيز ساقط مى‏شود و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اين گروه دغدغه اصليشان اقامه نماز و حفظ ظواهر مى‏باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">دانشمندان دربارى</p>
<p style="text-align: justify;">گروه ديگر، عالمان فريب خورده‏اى هستند كه دل در گرو حكومت‏ها سپرده‏اند. آنان به دنبال منافع مادى خود هستند و هر حكومتى را تأييد مى‏كنند تا از حلواى آنان دهان خود را شيرين نمايند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مصاديق واقعى امر به معروف و نهى از منكر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت براى ارشاد اولين گروه از عالمان كه فراوان نيز هستند اين گونه به قرآن تمسّك مى‏كند و آنان را هدايت مى‏نمايد:</p>
<p style="text-align: justify;">آيه قرآن هنگام برشمردن ويژگى‏هاى مؤمنان ابتدا از امر به معروف و نهى از منكر ياد كرد، و سپس از نماز، زكات و اطاعت از خدا و رسول سخن گفته است،(121) زيرا اگر اين دو بر پا داشته شوند، نماز، زكات و اطاعت از خدا و رسول نيز برپا و محقق مى‏گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">از اين‏جا معلوم مى‏شود كه مراد اين آيه از امر و نهى‏ها، امر به چادر سركردن زنان يا نهى از ريش‏تراشى مردان و امثال اين‏گونه اوامر و نواهى جزئى نيست، زيرا با اين‏گونه اوامر و نواهى نه نماز اقامه و نه زكات پرداخت مى‏گردد و نه خدا و رسول اطاعت مى‏شوند. در زمان ما معمولاً با اين گونه امر و نهى‏ها مردم متجرّى مى‏شوند و بر گناه جرئت مى‏يابند.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوى ديگر، عقل انسان تشخيص مى‏دهد كه رابطه‏اى بين «اى خانم مويت را بپوشان» يا «اى آقا ريشت را نتراش» با برپايى نماز و پرداخت زكات وجود ندارد. از همين جا روشن مى‏شود كه مراد از امر به معروف و نهى از منكر، مصداق‏هاى بزرگ آن مى‏باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">آرى، آنان كه در برابر ظلم و جور حاكمان نهى از منكر كنند و حكومت‏ها را به امور پسنديده، چون عدالت و احسان فرمان دهند و بر آن اصرار ورزند تا عدل جامعه را فرا گيرد و ظلم از آن رخت بربندد، در بين اقشار جامعه نفوذ كلام پيدا مى‏كنند، محبوب مى‏شوند و دل‏ها را به سوى خود جذب مى‏نمايند، آن‏گاه وقتى اين گونه افراد زبان باز كردند و گفتند: «مردم نماز بخوانيد و زكات بدهيد» همه گوش فرا مى‏دهند. حتى بالاتر از اين، نيازى نيست كه آنان را دعوت به نماز كنند، خود مردم وقتى جامعه را پر از عدالت، سرشار از مهربانى و خالى از ظلم و جور ديدند، بالطبع، اعمال و رفتار مناديان عدالت را الگو قرار مى‏دهند و همچون آنان نماز مى‏خوانند و زكات مى‏پردازند.</p>
<p style="text-align: justify;">از اين گذشته، وقتى مردم نعمت عدالت و ساير نعمت‏ها را از خدا مى‏دانند در برابرش به كرنش مى‏پردازند و سر بر آستان او مى‏سايند و فرمان‏هاى خدا و رسول را اطاعت مى‏كنند و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اما جامعه‏اى كه در امر به معروف‏هاى اساسى كوشا نباشد و پيوسته ضعيفان و مستضعفان را در امورى نظير ريش، نوع پيراهن، رنگ مانتو و&#8230; امر و نهى كند و سلاطين و حاكمان در تمام كارهايشان ستوده شوند و بدى‏هاى آنان نيز خوب نمايانده شود و جلّ جلاله گويان و دام ظله گويان و متملّقان و چاپلوسان، حاكم را مظهر و سايه خدا و&#8230; بدانند و تنها دزدهاى ريز را مجازات كنند و از دانه درشت‏ها بگذرند و ذره‏اى خلاف را از مردم برنتابند و بزرگ‏ترين خطا را از حاكمان و سلاطين و متمولان ناديده بگيرند، در چنين جامعه‏اى، حتى اگر نمازى هم خوانده شود اقامه نماز نمى‏باشد، زيرا نماز از فحشا و منكر نهى مى‏كند(122) ولى اين نماز در كنار فحشا و منكر قرار گرفته و پرده‏اى براى پوشاندن فحشا و منكر حاكمان و خوب جلوه دادن آن واقع شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه چگونه امر به معروف و نهى از منكر حقيقى و صحيح، دعوت به اسلام است. اسلام، دين عدالت، دين فطرت، دين احسان، دين مبارزه با ظلم، دين مبارزه با تبعيض و حق كشى است و امر به معروف و نهى از منكر كه در واقع دعوت به تمامى نيكى‏ها و بازداشتن از تمامى بدى‏هاست، دعوت به اسلام خواهد بود، زيرا اسلام نيز دين خوبى‏ها و امور فطرى است و مردم كه طبعاً همين امور را مى‏خواهند، به دنبال اين گونه امر به معروف و نهى از منكر، به اسلام دعوت مى‏شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">باز از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه »رد المظالم و مخالفة الظالم و&#8230;« امور ديگرى غير از امر به معروف و نهى از منكر نيستند بلكه مصداق‏هاى امر به معروف و نهى از منكرند.</p>
<p style="text-align: justify;">امر به معروف آن است كه حقوق ستمديدگان از ستم‏كاران گرفته شود، مثلاً اگر به واسطه تورّم يا چاپ اسكناس اضافى يا كاهش ارزش پول، به هر گونه‏اى، نقدينگى مردم دچار خسارت شد و جيب‏هايى از ثروت‏هاى هنگفت پر شد، ردّ مظالم آن است كه اين گونه ضررها را جبران كنند، يعنى ثروت‏هاى ايجاد شده در اثر اين عوامل را به مصرف فقيران برسانند. مصداق مظالم تنها اين نيست كه كارفرمايى اشتباهاً مزد كارگرى را نداده باشد و يا دكان‏دارى در هنگام فروش كالا، در محاسبه قيمت اشتباه كرده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نمونه‏هاى امروزين مَظالم</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><em>الف. تورم و كاهش ارزش پول</em></p>
<p style="text-align: justify;">تورم و كاهش ارزش پول از مهم‏ترين مصاديق امروزى مظالم است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر كسى بايك سخنرانى نابهنگام يا صدور حكمى بى‏مورد يا تضمين نابجا موجب كاهش ارزش پول شود و از اين راه ضرر كم يا بزرگى به مردم برسد او ضامن آن ضررها مى‏باشد(123) و امر كننده به معروف بايد پرداخت مظالم را به اين گونه افراد، فرمان دهد و بايد با تمامى ظالمان و از جمله ظالمى كه با استفاده از تورّم و بازى با دلار و ريال ثروت هنگفتى به هم زده مخالفت كند، نه اين كه بله قربان‏گو و ثناگوى آنان باشد و اين ثروت را فضل الهى بداند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ب. رانت‏هاى اقتصادى و اطلاعاتى</em></p>
<p style="text-align: justify;">نهى كننده از منكر و كار زشت بايد با رانت‏خوارى اقتصادى مقابله كند و نگذارد گروهى با دست‏يابى به اطلاعات خاص و محروم سازى ديگران به ثروت‏هاى هنگفت برسند و ديگران فقير و خانه‏نشين شوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><em>ج. بازى دلار و ريال</em></p>
<p style="text-align: justify;">از مصاديق ديگر امر به معروف و نهى از منكر، نظارت بر چگونگى مصرف بيت المال و برداشت از آن، اعم از فى‏ء، غنايم و&#8230; مى‏باشد. چطور ثروت ملى كشور با بازى دلار و ريال و يا دادن اعتبار و&#8230; به جيب عده‏اى خاص ريخته شود و ديگران از آن محروم باشند؟!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وظايف دولت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در كشور ما (ايران) با شصت ميليون جمعيت و فروش روزانه شش ميليون بشكه نفت به قيمت هر بشكه پنجاه دلار، به هر فرد ايرانى روزانه چهار هزار تومان مى‏رسد. بر فرض اگر كل هزينه‏هاى توليد يك چهارم اين مبلغ را در برگيرد حق روزانه هر فرد از اين ثروت خدادادى سه هزار تومان، يعنى ماهيانه نود هزار تومان خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">اين تنها سهم يك فرد از درآمد نفت است. درآمدهاى گاز، معادن و&#8230; نيز وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">بله، صحيح است كه خدماتى، نظير آب، برق، خيابان، امنيت و&#8230; از سوى دولت براى تمامى شهروندان تهيه مى‏شود و حقوق كارمندان دولت و كارهاى خدماتى و رفاهى همه از درآمد حاصل از فروش اين خدمات پرداخت مى‏گردد. سخن اين است كه روستاييان و مرزنشينان از اين خدمات بهره بسيار ناچيزى مى‏برند و در واقع حق آنان به آنان نمى‏رسد و در مقابل به افراد بالا شهرى و متموّل، امكانات بالاتر از حد متوسط مى‏رسد و اين يك ناعدالتى آشكار است. يارانه بليط هواپيما و يا حتى يارانه بنزين نيز همين‏گونه است. عالم و آمر بالمعروف بايد حكومت را راهنمايى و بلكه امر كند كه به عدالت رفتار نمايد و حد متوسط خدمات را در نظر بگيرد و از افرادى كه بيش از حد متوسط به آنها خدمات مى‏دهد هزينه‏اش را بگيرد و به افرادى كه كمتر برايشان هزينه مى‏كند، بپردازد، يا يارانه ديگرى مناسب با نيازش به او بپردازد.</p>
<p style="text-align: justify;">آيا رواست در حالى كه قشر زيادى از مردم بيكارند و به همين جهت حتى نان شب خود را ندارند، سهم درآمد ملى آنان به جيب ديگران برود؟</p>
<p style="text-align: justify;">اينها امورى است كه اگر رعايت شود آن‏گاه توده مردم به نماز، روزه، زكات و&#8230; عشق پيدا مى‏كنند؛ عشقى آگاهانه، نه عوامانه.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بيكارى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اين‏جانب زمانى پيشنهاد كردم كه از درآمد سرانه نفت، تنها نصف سهم هر بيكار، به عنوان بيمه بيكارى به او پرداخت گردد. اگر گفته شود در آن‏صورت همه خود را در رديف بيكاران ثبت نام مى‏كنند. جواب مى‏دهيم كه چنين نيست بلكه حدود ده تا بيست در صد ممكن است با اين كه شغل و درآمد كافى دارند باز خود را بيكار جا بزنند ولى با اين حال پرداخت سهم اضافه به بيست درصد، بهتر از آن است كه حق تمامى شهروندان، خصوصاً آنان كه از امكانات عمومى كمترين بهره را مى‏برند، پرداخت نشود.</p>
<p style="text-align: justify;">تازه مى‏توان بيكاران را در رديف‏هاى مختلف ثبت نام كرد و براى آنان به فراخور حالشان كلاس‏هاى آموزشى گذاشت تا هم فرهنگ كشور بالا رود و هم پول مفت به كسى داده نشود و تازه داناى بيكار و نادان بيكار هر دو داراى كار آبرومند مى‏شوند و اينقدر مسجدها و حسينيه‏ها و محل‏هاى هيئت‏هاى مذهبى سال تا سال خالى نمى‏ماند بلكه در اوقات معمولى سال از اين مكان‏ها به عنوان محل تشكيل كلاس‏هاى افراد بيكار استفاده مى‏شود، آن‏گاه بودجه كشور با بهترين راه و آبرومندانه‏ترين صورت مصرف شده و فرهنگ جامعه بالارفته و بيكاران نيز در جامعه سرگردان نمى‏شوند، زيرا خود سرگردانى و ولگردى فسادانگيز است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>توزيع بهينه وجوهات شرعى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">باز از جمله مصداق‏هاى امر به معروف و نهى از منكر گرفتن صدقات و زكوات و مصرف آن در جاى مناسب آن مى‏باشد. كه اين مسأله نيز راه صحيح خود را گم كرده و به بيراهه رفته است و به همين جهت امام‏عليه السلام آن را نيز يادآورى مى‏كند.</p>
<p style="text-align: justify;">زكات را خداوند حكيم بر همه چيز وضع كرد ولى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در زمان خود از نُه چيز زكات گرفت و بقيه را عفو كرد.(124) در زمان حضرت على‏عليه السلام چون نياز شد كه از برخى امور ديگر نيز زكات بگيرند حضرت، گرفت(125) ولى فقهيان پيوسته بر همان نُه چيز اصرار ورزيدند و زكات در ساير موارد حتى زكات مال التجارة را واجب ندانستند و اكنون وضع به گونه‏اى است كه زكات از اشياء نه‏گانه هيچ دردى را دوا نمى‏كند و اساساً سرمايه اصلى مردم را امور ديگرى تشكيل مى‏دهد. تازه هفت قلم از كالاهاى نه‏گانه، يعنى گندم، جو، كشمش، خرما، گاو، گوسفند و شتر مربوط به كشاورزى و دامدارى است كه كشاورزان خود نياز به يارانه و سوبسيد دارند تا روى پاى خود بايستند و گرفتن زكات از اين اقشار كار عاقلانه‏اى نيست. طلا و نقره نيز متعلق مال‏الزكات شدنش &#8211; طبق آنچه در رساله‏هاى عمليّه آمده است &#8211; مشروط به سكه‏دار بودن آنها مى‏باشد كه در زمان ما به شدت كمياب است، زيرا طلا را براى زينت بدن به صورت گردنبند، النگو و&#8230; مى‏خرند و يا به عنوان شمش نگهدارى مى‏كنند كه هيچ كدام سكه دار نيست و زكات ندارد و بعيد است شخصى پيدا شود كه مقدار يك نصاب سكه را براى مدت يكسال ثابت نگه دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين طبق آنچه گذشت در زمان ما زكاتى وجود نخواهد داشت و اين همان است كه گفته شد، كه زكات و صدقات به بيراهه رفته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وارونه شدن احكام زكات</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اما چرا احكام زكات به بيراهه رفته است و فقيهان به گونه‏اى فتوا داده‏اند كه تقريباً در زمان ما زكات بر كسى واجب نمى‏شود؟</p>
<p style="text-align: justify;">الف. اين مسأله شايد به اين جهت بوده كه سرمايه مردم در آن زمان‏ها، همين اقلام نه گانه بوده و روايات ناظر به آن زمان بوده است. به عبارت ديگر، حكم زكات دايمى است اما متعلّق آن بايد وابسته به شرايط زمانى و مكانى تغيير كند كه فقيهان به اين نكته كمتر توجه كرده‏اند و البته تا حدود دويست سال پيش نيز نيازى به توجه نبوده است، زيرا تا آن زمان نيز بيشتر، سرمايه‏ها در همان نه جنس بوده است.(126)</p>
<p style="text-align: justify;">ب. چون حكومت به دست خلفاى جائر و ستمگر بوده و آنان اين اموال را در راه‏هاى غير مشروع صرف مى‏كردند و قدرت خود را با آن استحكام مى‏بخشيدند، ائمه اطهارعليهم السلام و به پيروى از آنان فقيهان خواسته‏اند كه مسأله را به گونه‏اى مطرح سازند كه كمترين مال در اختيار حاكمان ستمگر قرار گيرد و در واقع نخواسته‏اند حكم زكات را آن گونه كه هست بيان كنند و شاهدش اين كه اگر يك سنّى، شيعه شود تمامى اعمال و عباداتش صحيح است و قضا و اعاده ندارد، حجش، روزه‏اش، نمازش و&#8230; اما زكاتش را بايد دوباره بپردازد، زيرا زكات را به اهل آن نپرداخته است.(127)</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال، اگر عالم دين از دنياداران و حكومت‏داران نهراسد و با فكرى باز بفهمد كه زكات براى رفع نياز فقيران واجب شده و خداوند در اموال اغنيا براى فقيران به مقدار كفايتشان، سهمى قرار داده است،(128) آن‏گاه با محاسبه دقيق فقيران و محاسبه نيازشان و محاسبه كامل و دقيق اموال اغنيا و اين كه از چه قشرى از آنان چقدر بگيرد تا نياز فقيران برطرف شود و سپس بر طبق آمار دقيق، از اغنيا همان درصد حساب شده را بگيرد و بدون تقلّب و كم و كاست آن را به مصرف فقيران برساند، نتيجه آن، عدالت اجتماعى‏اى مى‏شود كه در آن فقير و غنى به سوى اسلام روى مى‏آورند.</p>
<p style="text-align: justify;">ولى وقتى مأمور مالياتى، با گرفتن رشوه و هديه، مقدارى از ماليات را مى‏بخشد و اخذ ماليات بدون محاسبه درآمدها و نيازها صورت مى‏گيرد و ظلم و جور در گرفتن ماليات‏ها زياد مى‏شود و پس از آن، ماليات گرفته شده به مصرف فقيران نمى‏رسد و فقيران با مقدار كم زكات كه به آنان داده مى‏شود مورد تحقير و توهين واقع مى‏شوند و چندين مرتبه فيلم يك جشن عروسى كميته امداد از تلويزيون پخش مى‏شود و در مقابل جهيزيه اندكى كه به يك زوج جوان داده مى‏شود آبروى آنان تاراج مى‏گردد، عشق به اسلام به شدّت تنزّل پيدا مى‏كند.</p>
<p style="text-align: justify;">اينها همه تنقيح مناطهايى بود كه با توجه به تنقيح مناطهاى امام حسين‏عليه السلام از علماى يهود به علماى اسلام، قابل استفاده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جايگاه خطير دانشمندان دينى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«ثم انتم ايتها العصابة بالعلم مشهورة و بالخير مذكورة و بالنصيحة معروفة و باللَّه فى انفس الناس مهابة، يهابكم الشريف و يكرمكم الضعيف، و يؤثركم من لافضل لكم عليه، و لا يدَ لكم عنده، تشفعون فى الحوائج اذا امتنعت من طُلّابِها و تمشون فى الطريق بهيبة الملوك و كرامة الأكابر، اليس كل ذلك انما نلتموه بما يرجى عندكم من القيام بحق اللَّه؟ و ان كنتم عن أكثر حقه تقصّرون، فاستخففتم بحقّ الأئمة فأمّا حقّ الضعفاء فضيّعتم، و امّا حقّكم بزعمكم فطلبتم. فلامالاً بذلتموه و لانفساً خاطرتم بها للذى خلقها و لاعشيرةً. عاديتموها فى ذات اللَّه، انتم تتمنَّون على اللَّه جنته و مجاورة رسله و أماناً من عذابه؟»</p>
<p style="text-align: justify;">«شما اى جماعت! كه به دانش داشتن مشهوريد و به خوبى نامور و به خيرخواهى شناخته شده‏ايد و به وسيله خدا در دل مردم مهابتى داريد. شرافتمند از شما حساب مى‏برد و ضعيف شما را اكرام مى‏كند. كسانى شما را بر خودشان ترجيح مى‏دهند كه برشان برترى و حق و نعمتى نداريد. شما واسطه حوايج هستيد آنگاه كه بر خواستاران آنها ممتنع شود. و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه‏ها گام بر مى‏داريد. آيا همه آنچه به آن رسيده‏ايد، به جهت اين نيست كه به شما اميد مى‏رود كه براى برپايى حق خدا قيام كنيد؟! با اين‏كه شما درباره اكثر اين حقوق كوتاهى كرده‏ايد و به حق ائمه بى‏اعتنايى نموده‏ايد، حق ضعيفان را ضايع نموده‏ايد، امّا آنچه را حق خودتان مى‏پنداريد، مطالبه نموده‏ايد.</p>
<p style="text-align: justify;">شما هيچ‏گونه مالى هزينه نكرده‏ايد و جانى را در راه كسى كه آن را خلق كرده، به مخاطره نيفكنده‏ايد و نه به خاطر رضاى خدا با عشيره‏اى در افتاده‏ايد. [آيا] شما از خداوند انتظار بهشت و همنشينى با رسولان او و در امان بودن از عذابش را داريد؟»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نمونه‏هاى امروزين سخنان امام‏عليه السلام</strong></p>
<p style="text-align: justify;">روشن است كه اين سخنان ترغيب كننده و توصيف كننده، منحصر به يك زمان خاص نيست. امروز نيز دانشمندان دانشگاه و حوزه، فقيهان، مفسّران، معلمان اخلاق، مراجع تقليد و&#8230; در بين مردم و حتى حاكمان داراى احترام و مهابت و&#8230; مى‏باشند و حتى فراوانى اساتيد حوزه و دانشگاه و حتى خلافكارى برخى و يا حتى اهانت نابخردانه به برخى از آنان و حصر و زندانى كردن برخى از آنان &#8211; به حق يا به ناحق &#8211; و زدن انواع انگ‏ها و تهمت‏ها به آنان &#8211; كه بارها در طول تاريخ اتفاق افتاده &#8211; مهابت آنان را نابود نساخته است، اگر چه اين امور باعث شده كه در برخى شرايط، برخى مردم به سخن آنان گوش ندهند و در مقابل آنان موضع بگيرند، ولى با اين حال، پيوسته، حكومت‏هاى فاسد از آنان مى‏ترسند. به ويژه آن‏گاه كه خطايى مى‏كنند كه خودشان از خطا بودن كار خويش با اطلاعند، ترسشان دو چندان مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;">مشكل اين است كه علما از اين ظرفيت واين مهابت استفاده نمى‏كنند و به حكومت‏ها و فرمانروايان فاسد تشر نمى‏زنند و آنان را به حال خود وا مى‏گذارند. همه، ترس و واهمه حكومت پهلوى از تشرهاى آيةاللَّه العظمى بروجردى و امام خمينى را خبر داريم.</p>
<p style="text-align: justify;">بله، دانشمندان و اساتيد نيز حتماً عذرهايى دارند و بهانه‏هايى مطرح مى‏سازند. شايد گمان مى‏كنند اگر سخن بگويند محصور و زندانى مى‏شوند و مردم از وجودشان محروم مى‏شوند ولى در پاسخ، اولاً مى‏توان گفت كه با زبان نصيحت هم مى‏توان هدايت‏گرى كرد و ثانياً اگر عالمان به صورت گروهى اقدام كنند از تبعات آن محفوظ خواهند ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">عالم و دانشمند بايد از سخنان امام حسين‏عليه السلام برايش روشن شود كه مهابت و احترام او به خاطر حق فهمى و حق گويى اوست و يا لااقل او در لباسى قرار گرفته كه حق گويان زيادى در اين لباس بوده‏اند و به همين جهت لباس عالم، خانه عالم، محله عالم و&#8230; همه و همه حق‏گويى و حق‏ستايى را تداعى مى‏كند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‏عليه السلام سپس هشدار مى‏دهد كه مبادا آن‏قدر دانشمندان و عالمان از حق گويى دور باشند كه آن تداعى از بين برود و از لباس و زىّ او، ثروتمندى، قدرت‏طلبى، ديكتاتورى، استكبار و&#8230; تداعى شود.</p>
<p style="text-align: justify;">سؤال: مراد از حق خدا، حق ائمه و حق ضعيفان چيست كه عالمان در حق اوّلى تقصير، در دومى استخفاف و سومى را تضييع كرده‏اند؟</p>
<p style="text-align: justify;">پاسخ: شايد مراد از «حق اللَّه»، خصوصاً با توجه به لفظ «قيام»، دين خدا، عبادت خالصانه براى او و يا عدالت، قسط و يا امورى نظير آن باشد و ممكن است مراد «حدود اللَّه» باشد. به هر حال، هر كدام از اينها كه باشد عالمان بايد پيگير همين امورى باشند كه در آن كوتاهى كرده‏اند.</p>
<p style="text-align: justify;">شايد مراد از «حق ائمّه»، اطاعت از آنان، اعطاى سهم ذوالقربى به آنان، قبول حاكميت و ولايت آنان، مودّت و محبّت به آنان و&#8230; باشد و ممكن است علم آنان باشد كه حقّش آن است كه از آنان فرا گرفته شود و يا مراد عمل ائمه اطهارعليهم السلام باشد كه بايد به خود آنان منسوب گردد نه به غير آنان.</p>
<p style="text-align: justify;">و «حق ضعيفان» شامل تمامى حقوق فردى و اجتماعى مى‏شود كه پيوسته توانمندان و زورمداران آن حقوق را تضييع مى‏كنند و عالمان سوء نيز معمولاً با سكوتشان اين تضييع حقوق‏ها را تأييد مى‏نمايند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بهشت را به بها دهند نه به بهانه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عجيب‏تر از همه، توقّعات و انتظارات عالمان است كه انتظار دارند با وجود كم كارى و دفاع نكردن آنان از حق و ضايع ساختن آن، جايگاهشان بهشت باشد و حتّى هم نشين پيامبران باشند. زهى خيال باطل!</p>
<p style="text-align: justify;">انبيا كه پيوسته براى اقامه حق خدا قيام كردند، شب از روز نشناختند، اموال خود را هزينه كردند و از جان خود و مؤمنان راستين مايه گذاشتند كجا و افرادى كه حتى در راه پيشرفت هدف كمترين مالى را هزينه نكردند كجا؟! به همين جهت، حضرت اباعبداللَّه الحسين‏عليه السلام مى‏ترسد كه شايد اين افراد به جاى برخوردارى از نعمت خداوند، مشمول عقوبت او شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين، تصوّر اين‏كه خداوند به دنبال بهانه مى‏گردد كه هر كسى را به بهشت ببرد، تصوّر صحيحى نيست و به قول شهيد بهشتى: بهشت را به بها دهند نه به بهانه.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ساير دانشمندان</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اگر چه تطبيق اين سخنان بر دانشمندان علوم دينى روشن‏تر است و عالمان دين از مصاديق روشن كلمات حضرت مى‏باشند ولى دانشمندان علوم روز، نظير روانشناسان، حقوق‏دانان و دانشمندان علوم اجتماعى نيز مى‏توانند مصداق علمايى باشند كه داراى محبت و مهابت هستند، همان‏گونه كه امروزه جامعه‏شناسان و فيلسوفان غرب، حكومت‏ها را هدايت مى‏كنند و قوانين حقوق بشر تا حدود زيادى دست آورد فعاليت آنان است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حق‏هاى استيفا شده</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اما حقّى كه عالمان سوء به گمان باطل خود آن را استيفا كرده‏اند شايد همان حقوق مادى و تمتّعات دنيايى باشد كه دانشمندان بد، با فروختن دين و وجدان آن را به‏دست مى‏آورند و خمس، زكات يا رد مظالم يا ماليات را مى‏گيرند و آن را حقّ خود حساب مى‏كنند، در حالى كه اين گمان باطلى است، زيرا اولاً اين حق‏ها را خدا قرار داده و ثانياً براى رفع نياز نيازمندان و پيشرفت فرهنگ و جامعه قرار داده شده، نه براى متموّل شدن قشرى از اقشار جامعه، زيرا قرآن با صراحت مى‏فرمايد:</p>
<p style="text-align: justify;">«كى لا يكون دولة بين الاغنياء منكم»(129)</p>
<p style="text-align: justify;">«[مصرف فى‏ء را مشخص نمود]تا [فى‏ء] ميان توانگران شما دست به دست نگردد.»</p>
<p style="text-align: justify;">و شايد اين كه عالم سوء، اين اموال را حق خود دانسته گمان باطلى است. زيرا اگرچه او حقوقى به عهده مردم و بيت‏المال دارد كه بايد استيفا شود ولى آن ربطى به حق ضعيفان كه دانشمند بايد مدافع آنان باشد، ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">شايد اين گمان باطل از آنجا ناشى شده كه عالم سوء معمولاً مقدارى از اين سهم را به توانگر مى‏بخشد تا بقيه را به راحتى دريافت كند. آنگاه چون باقى سهم فقيران را بدون دردسر مى‏خورد فكر مى‏كند كه واقعاً حق خودش را استيفا مى‏كند در حالى كه حقش را از جاى ديگر و راه ديگر بايد استيفا كند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس گمان باطل مى‏تواند در نحوه استيفا باشد و شايد هم حقّى كه به گمان باطل خود استيفا كرده، همان احترام داشتن عالم مى‏باشد كه او فكر مى‏كند آن را استيفا كرده است، در حالى كه بر عكس، با تأييد ظالمان، روز به روز از ابّهت او كاسته مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بى‏تفاوتى عالمان در انجام وظايف و اثرات آن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«لقد خشيت عليكم ايها المتمنون على اللَّه ان تحلّ بكم نقمةٌ من نقماته لأنكم بلغتم من كرامة اللَّه منزلة فُضِّلتُم بها و من يعرف باللَّه لاتكرمون و انتم باللَّه فى عباده تكرمون و قدترون عهوداللَّه منقوضة، فلا تفزعون. و انتم لبعض ذمم آبائكم تفزعون، و ذمة رسول اللَّه (ص) محقورة. والعمى و البكم و الزمنى فى المدائن مهملة لاترحمون و لا فى منزلتكم تعملون، و لا من عمل فيها تعنون، و بالادهان و المصانعة عند الظلمة تأمنون كل ذلك مما امركم اللَّه به من النهى و التناهى و انتم عنه غافلون. و انتم اعظم الناس مصيبة لما غلبتم عليه من منازل العلماء لو كنتم تشعرون.»</p>
<p style="text-align: justify;">«اى كسانى كه چنين آرزوهايى به درگاه خداوند داريد، بر شما مى‏ترسم كه عذاب و كيفرى از عذاب‏هاى خداوند بر شما فرود آيد، زيرا از كرامت خداوند به منزلت و مقامى رسيده‏ايد كه با آن برترى يافته‏ايد ولى با اين حال كسانى را كه به واسطه خداوند شناخته مى‏شوند [يا كسانى كه خدا را مى‏شناسند] اكرام نمى‏كنيد، در حالى كه خود شما با استعانت از خدا در بين بندگانش ارجمنديد. شما مى‏بينيد كه پيمان‏هاى خدا ]به دست ارباب قدرت [شكسته مى‏شود و از آن به فزع و فغان نمى‏افتيد، در حالى كه شما براى ]شكسته شدن[ برخى ذمّه‏هاى پدرانتان فغان سر مى‏دهيد در حالى كه ذمّه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم خوار و بى‏مقدار شده و كوران و لالان و زمين گيران در شهرها بى‏سرپرست مانده‏اند و مورد ترحّم قرار نمى‏گيرند و شما نه در شأن مقام خود عمل مى‏كنيد و نه به كسى كه عمل مى‏كند، اعتنا مى‏كنيد و با ساخت و پاخت با ستمگران در امان مى‏مانيد.</p>
<p style="text-align: justify;">همه اينها منكراتى است كه خداوند به شما فرمان خوددارى و جلوگيرى داده ولى شما از آن غافليد. اگر بفهميد(130) شما مصيبتتان از تمامى مردم بيشتر است، زيرا شما با از دست دادن جايگاه‏هاى عالمان مغلوب شديد.»</p>
<p style="text-align: justify;">اين بخش از سخنان حضرت مى‏تواند توضيحى براى قسمت گذشته باشد. زيرا آرزوهاى عالمان بى‏عمل، انسان را به ياد آرزوهاى يهوديان مى‏اندازد كه با تمامى جنايت‏ها و پليدى‏ها، باز خود را دوستان و دوستداران خدا مى‏دانند.(131)</p>
<p style="text-align: justify;">چطور عالم و دانشمندى كه حافظه‏اش از خداست، توفيق درس خواندنش از خداست، محبوب شدن و در قلب مردم جاى گرفتنش از خداست و به هر حال، خداوند كرامت‏هاى گوناگون به او عطا كرده، به انبياء و اولياء يعنى كسانى كه خداوند آنان را شناسانده و فرمان داده كه آنان اكرام شوند، اكرام نمى‏كند؟ با اين‏كه خداوند دستور داده كه آنان مورد اكرام و مهربانى واقع شوند و فرمان داده كه از حقوق آنان دفاع شود.</p>
<p style="text-align: justify;">عالمان سوء از اين امور غافلند و از اداى اين حقوق كوتاهى مى‏كنند. و حتى از پاسخ به نداى عاطفه خود نيز خوددارى مى‏كنند و از زمين گيران، كوران، لالان و در يك كلام معلولان و بيماران غافل مى‏شوند و تمام همّ و غمشان توجيه كارهاى متموّلان، ظالمان و قدرتمندان است تا در پرتو حفظ شدن آنان، خودشان نيز حفظ شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">آرى، اينان گرفتاريشان از همه مردم بيشتر است، زيرا چراغ دارند و بيراهه مى‏روند، زيرا عذرى در پيشگاه خدا ندارند، زيرا در جايگاه عالمان نشسته‏اند و به آن جايگاه خيانت كرده‏اند، زيرا مردم را به عالِم و علم بدبين نموده‏اند، زيرا مى‏توانسته‏اند جامعه را اصلاح كنند ولى در عوض فساد كرده‏اند، زيرا ديده‏اند كه سخنان خدا و پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم درباره ضعيفان عمل نمى‏شود و خودشان در راه عمل به آن كوشش نكرده‏اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مقصّر كسيت؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آرى، اگر روزانه مى‏شنويم يا در روزنامه يا مجلات مى‏خوانيم، يا در فيلم‏ها به نمايش مى‏گذارند كه چندين نفر در اثر فقر شديد مجبور شدند كليه يا عضو ديگرى از اعضايشان را بفروشند يا فردى به خاطر فقر، خود و دخترانش را كشت، يا افرادى براى پر كردن شكم خود، به دزدى‏هاى كوچك دست مى‏زنند و يا اگر شنيده مى‏شود بيماران زيادى پشت در بيمارستان مى‏ميرند و حتى اجازه ورود به بيمارستان به آنها داده نمى‏شود و&#8230; همه و همه، به خاطر فقر و نادارى است. در هيچ يك از اين موارد، عالم و دانشمند بى‏تقصير نيست. به ويژه زمانى كه عالمان خود حاكمند و در تمامى رده‏هاى حكومت حكمشان نافذ و كلامشان مسموع است، و همه افرادى كه در پست‏هاى اصلى قرار دارند داراى لباس اهل علم هستند و مردم آنان را عالم مى‏دانند.</p>
<p style="text-align: justify;">بله، اگر زمانى عالمانِ فاسد، توجيه‏گرِ كارهاى حكومت‏هاى فاسد بوده‏اند و به دليل دفاع نكردن از حقوق مستضعفان و رساندن آنان به سطح متعارف اجتماع، مورد مذمّتِ حضرت قرار گرفته‏اند، در زمانى كه خود علما در مصدر امور باشند و حقوق مردم رعايت نشود، به طريق اولى مورد سرزنش امام حسين‏عليه السلام واقع مى‏شوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هدف اصلى روضه خوانى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام حسين‏عليه السلام كشته راه امر به معروف و نهى از منكر است و خواسته كه امور پسنديده در جامعه رشد يابد و امور ناپسند رخت بربندد، نه اين كه در جامعه فقط دو ماه محرم و صفر را سياه پوش كنند و دسته‏هاى سينه زنى راه بيندازند و گاهى برخى مداحان از پشت منقل و وافور برخاسته و براى امام شيعيان عزادارى كنند و مردم نيز صداى خوش آنها را تحسين كنند و آنان نيز هزاران گونه غلط و انحراف را به نام اهداف امام‏عليه السلام به خورد مردم دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر كسى به محتواى غلط سخنان آنان كارى نداشته باشد و به وقت مردم كه مفت از دست رفته اعتراض نكند، طبق مرام حسينى عمل نكرده است. امام‏عليه السلام اگر عزادارى را دوست دارد به جهت بهره‏گيرى از آن براى هدف مقدس امر به معروف و نهى از منكر است و منقل و وافور، دروغ و تملّق و لهو و لعب از مصداق‏هاى روشن فساد است، همان‏طور كه ظلم و ستم بر ديگران، از مصاديق روشن فساد هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">روضه خوانى و تشويق مردم به تحمل ظلم، كنار آمدن با حاكم ستمگر و توجيه كارهاى ستمگران، اساساً در نهضت امام حسين‏عليه السلام جايى ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حكومت دينى و اختلاف طبقاتى</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از هيچ‏كس، چه عالم و چه جاهل، چه حاكم و چه غير حاكم، پذيرفته نيست كه تحمل كند در كشور اسلامى، كشورى مزيّن به نام امام حسين‏عليه السلام، مردمى از فرط گرسنگى به خود بپيچند و گروه ديگر در مراسم عقد يا عروسى خود سكه‏هاى طلا بر سر عروس و داماد بريزند. گروهى نان شب نداشته باشند و گروهى در هتل‏هاى كذايى ميليون و ميليارد خرج كنند. گروهى مالك يك متر زمين نباشند و گروهى برج ساز باشند و مالك چندين برج باشند. گروهى در گوشه خيابان از فقر جان دهند و گروهى براى يك آزمايش طبى ساده، به خارج بروند و ميليون‏ها تومان هزينه كنند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر حكومت در دست عالمان و روحانيون، يا پوشندگان لباس اهل علم باشد، مسلماً مسئوليّتشان و همچنين مسئوليت ساير عالمان غير حكومتى بسيار سخت‏تر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر غير عالمان حاكم مى‏بودند تنها جرم عالم، سكوت در مقابل مظالم و توجيه آن بود، ولى اكنون خود عالمان مستقيماً مسئول تمام گرفتارى‏هايى هستند كه بر سر مردم فرو مى‏ريزد.</p>
<p style="text-align: justify;">زمانى عالمان مى‏گفتند: «اگر يك ساعت راديو و تلويزيون در اختيار ما باشد همه امور را اصلاح مى‏كنيم.» اگر خمس بازار تهران را به ما بدهند تمامى فقيران را بى‏نياز مى‏سازيم. آنگاه اگر اكنون تمامى رسانه‏هاى خبرى و تصويرى در اختيارشان باشد و تمامى منابع زيرزمينى در دستشان باشد و باز مشكلى وجود داشته باشد، عذرشان مقبول نيست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وظايف عالمان دين در برابر حاكميت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«و ذلك بأنّ مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلماء باللَّه الأمناء على حلاله و حرامه، فانتم المسلوبون تلك المنزلة و ما سلبتم ذلك الّا بتفرقكم عن الحق و اختلافكم فى السّنة بعد البينة الواضحة. ولو صبرتم على الأذى و تحمّلتم المؤونة فى ذات اللَّه كانت اموراللَّه عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع. و لكنّكم مكّنتم الظلمة من منزلتكم و استسلمتم امور اللَّه فى ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون فى الشهوات، سلطهم على ذلك فراركم من الموت و اعجابكم بالحياة التى هى مفارقتكم، فاسلمتم الضعفاء فى ايديهم فمن بين مستعبد مقهور و بين مستضعف على معيشته مغلوب، يتقلّبون فى الملك بآرائهم و يستشعرون الخزى بأهوائهم، اقتداء بالأشرار و جرأة على الجبّار، فى كل بلد منهم على منبره خطيب يصقع، فالارض لهم شاغرة و ايديهم فيها مسبوطة و الناس لهم خول، لايدفعون يد لامس، فمن بين جبار عنيد و ذى سطوة على الضعفة شديد، مطاع لايعرف المبدء و المعيد، فيا عجباً و مالى لا اعجب و الارض من غاش غشوم، و متصدق ظلوم، و عامل على المؤمنين بهم غير رحيم، فاللَّه الحاكم فيما فيه تنازعنا و القاضى بحكمه فيما شجر بيننا.»</p>
<p style="text-align: justify;">«اين براى آن است كه راهكارهاى امور و احكام در دست عالمان الهى كه امين بر حلال و حرام خدا هستند، مى‏باشد. [اما]شما كسانى هستيد كه آن مقام از شما سلب شد و از شما سلب نشد مگر به خاطر جدا شدن شما از حق؛ و اختلافتان درباره روش [يا روش حكومتى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم] پس از دليل‏هاى روشن. اگر شما بر آزارها صبور بوديد و تحمل هزينه كردن در راه خدا را داشتيد، امور خدا به سوى شما آمده بود و از شما صادر گشته و برگشتش به سوى شما بود وليكن شما خودتان ستمگران را به منزلت و جايگاه خود راه داديد و امور خدا را تسليم آنان ساختيد.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان به شبهه‏ها عمل مى‏كنند و در شهوت‏ها و اميال نفسانى گام برمى دارند. گريز شما از مرگ و شيفتگى شما به زندگى دنيايى كه يقيناً از شما جدا خواهد شد آنان را بر اين امور مسلّط ساخت. [در نتيجه] ضعيفان را در دست آنان رها نموديد تا برخى برده و مقهور شوند و برخى بر هزينه‏هاى زندگى ناتوان و مغلوب. [آن حاكمان ]با آرا و نظرات خود در حكومت تصرّف مى‏كنند و به واسطه هواهاى نفسانى خود، خفت و خوارى را به خود مى‏بندند، اقتدايشان به اشرار است و جرئتشان بر [خداى ]جبّار.</p>
<p style="text-align: justify;">[به گونه‏اى شده كه] در هر شهرى خطيبى از آنان بر منبر سخنرانى مى‏كند. زمين زير پاى آنان است [و منازعى ندارند] و دستشان در همه جا باز است و مردم [به‏گونه‏اى ]در اختيار آنانند [كه نمى‏توانند دست] شر هيچ‏كس را از سر خود دور كنند.</p>
<p style="text-align: justify;">حاكمان شهرها برخى زورگو و سركش‏اند و برخى بر ناتوانان سخت‏گير [همه] اطاعت‏شوندگانى هستند كه مبدأ و معادى نمى‏شناسند. شگفتا! و چرا شگفتى نباشد، در حالى كه زمين زير يوغ افرادى است دغل و ستمكار و باج گير ظالم و حاكمى كه بر مؤمنان رحمى ندارد، با اين اوصاف، تنها خدا حاكم باد در آنچه ما و آنان منازعه كرديم و او به حكم خود قضاوت كننده باد در آنچه كه پيرامونش به مشاجره پرداختيم.»</p>
<p style="text-align: justify;">اين فراز از سخنان حضرت داراى دو قسمت به هم آميخته است. در قسمت اول به امور كلى كه در زمان‏هاى ديگر نيز قابل انطباق است اشاره كرده و در قسمت دوم بر قراين و شواهدى دست گذاشته كه نشان مى‏دهد به حكومت فاسد معاويه اشاره دارد؛ اگر چه حكومت‏هاى فاسد ديگر نيز در بسيارى از امور با حكومت معاويه اشتراك دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دلايل سلب حاكميت از علما</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اجراى احكام و قوانين الهى بايد در دست عالمان دين باشد.(132) اين قانون‏ها به گونه‏اى هستند كه با چنين مجريانى مى‏توانند افراد را به سر منزل مقصود برسانند. چنين نيست كه هر كسى با هر عقيده و نيّتى بتواند مجرى اين قوانين باشد.(133) اين قوانين دست حاكم را بسيار باز گذاشته و اختيارات فراوانى به او داده است كه تنها عالم ربّانى است كه از آن سوء استفاده نمى‏كند. اما حكومت از عالمان الهى سلب شده است، زيرا به فرموده حضرت: شما از حق جدا شديد و در »سنّت« يعنى راه و روش پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله يا راه و روش حكومت‏دارى اختلاف كرديد و اختلاف موجب تضعيف شما و تقويت مخالفان شما شد.</p>
<p style="text-align: justify;">بله اختلاف اگر چه از روى هواى نفس هم نباشد، ضعيف شدن جبهه نزاع‏كنندگان را به همراه دارد. تازه اگر هواى نفس نيز در آن دخيل باشد يا اين كه مريدانِ از همه جا بى‏خبر، اختلاف سليقه‏ها و اختلاف روش‏ها را نيز با حق و باطل ربط دهند مشكل چند برابر خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">يكى از نمونه‏هاى بارزِ نزاع‏هاى ناشى از اختلاف سليقه، نزاع معروف موسى و هارون عليهماالسلام است كه در قرآن به طور مكرّر بيان شده، اين دو پيامبرعليه السلام كه ما به عصمت هر دو معتقديم و طبق فرموده قرآن به هر دو ايمان داريم و جدايى بين آنان نمى‏افكنيم(134) و هر دو بر حق بودند، اختلاف سليقه‏اى پيدا كردند كه نزاع و برخورد بين آنان را به همراه داشت(135) نزاع آنان، اگر چه از روى هواى نفس نبود ولى نفس اختلاف و نزاع، طبيعتاً تضعيف جبهه آنان را به همراه داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">در عصر اسلامى ائمه اطهارعليهم السلام مواظب بودند تا نزاع‏هاى سليقه‏اى آنان به مردم نرسد و هر امامى تا امام قبلى زنده بود كاملاً خود را مطيع او نشان مى‏داد و كار شيعه با تمامى فشارهاى حكومت‏هاى اموى و عباسى پيشرفت خوبى داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">امّا در زمان ما متأسفانه اختلاف‏هاى سليقه‏اى مراجع تقليد و عالمان دين در روش حكومت و دفاع از حق و عدالت، بين خودشان باقى نماند و به درون جامعه راه يافت و افراد ناآگاه يا مغرض و فرصت‏طلب آن اختلاف‏ها را با حق و باطل مرتبط ساختند و جامعه را دوقطبى و يا چندقطبى نمودند و امكانات فراوان كشور را براى نزاع‏ها صرف كردند و مسأله اختلاف داخلى را مهم‏ترين مسأله كشور قلمداد نمودند.</p>
<p style="text-align: justify;">در چنين شرايطى قشر عظيمى از مردم اعتقاداتشان نسبت به تمامى گروه‏ها و نسبت به كل دين و ديندارى و دفاع از حق و كشور سست شد و حتى امور كم‏هزينه‏اى كه فوائد ملى فراوانى داشت نظير انتخابات و راهپيمايى را نيز در حدّ كم و يا متوسط و با اكراه و بى‏ميلى انجام دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">امروزه افراد فراوانى با هر حكم اسلامى، تنها به اين جهت كه مارك اسلامى دارد مخالفت مى‏كنند. يعنى اگر همين سخن با زبان عرفى، يا علمى براى آنان بيان شود و مصلحت‏هاى آن تبيين شود كاملاً به آن ملتزم مى‏شوند. ولى چون پشتوانه‏اى اسلامى براى آن مطرح مى‏شود و آنان به واسطه تبليغات سوء به تمامى گروه‏هاى اسلامى بى‏اعتنا شده‏اند و بلكه ضديّت پيدا كرده‏اند، با آن سخن، حكم يا گفته به مخالفت مى‏پردازند.</p>
<p style="text-align: justify;">در چنين شرايطى هيچ يك از احكام اسلامى توان اجرا شدن را ندارد، عالمان از پشتوانه مردمى خالى مى‏شوند و&#8230; درچنين شرايطى حكومت و قدرت از عالمان سلب مى‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اميد است كه عالمان و مسئولان بيدار شوند و تغيير روش دهند تا چنين روزى پيش نيايد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جدايى از حق و اختلاف روش</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در اين فراز از سخن، امام حسين‏عليه السلام به برخى از دلايل سلب حكومت از علما اشاره مى‏كند:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>«تفرقكم عن الحق»؛ شما از پيرامون حق متفرق شديد.</li>
<li>«اختلافكم فى السنة»؛ در روش حكومت دارى يا در روش اجراى قوانين الهى يا در روش پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم كه شما بايد از آن پيروى كنيد، اختلاف كرديد و هر كس راهى را پيش گرفت، با اين كه مسير و سمت و سوى حركت روشن بود.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اختلاف در روش مى‏تواند در اثر القائات شيطان باشد و مى‏تواند منشأ ديگرى داشته باشد. كافى است نگاهى به وضع كشور خود و درگيرى‏هاى سياسى افراد در ميدان حكومت بيندازيم تا براى همه روشن گردد چگونه اختلاف‏هايى كه اساسى نيست و تنها در روش‏هاست، چپ و راست و يُن و يَت را به تفرقه مى‏كشاند. چقدر وقت‏ها صرف اين بحث مى‏شود كه توسعه سياسى مقدم است يا توسعه اقتصادى. و سرانجام پس از خسته شدن همه گروه‏ها، در عمل، به هيچ‏يك پرداخته نمى‏شود و تنها افراد زيادى با هم دشمن مى‏شوند و باز دوباره بحث مى‏شود كه اجراى عدالت بيشتر اهميت دارد يا رعايت حقوق تمامى اقشار جامعه. يا بحث مى‏شود كه آيا بايد با دشمن مذاكره كرد ولى در مذاكرات از خود ضعف نشان نداد، يا اساساً نبايد با دشمن هيچ مذاكره‏اى صورت گيرد. يا بحث مى‏شود كه آيا احساسات جامعه را زنده نگه داريم يا به آنان عمق ببخشيم. آيا براى مبارزه با تهاجم فرهنگى، تقويت فرهنگ كشور تقدّم دارد يا جلوگيرى از هجوم تبليغات و سيل شبهات و&#8230; مى‏بينيد كه نزاع‏هاى روزنامه‏ها، راديو و تلويزيون، جناح‏هاى سياسى و&#8230; بر سر همين امور است؛ «اختلاف در روش».</p>
<p style="text-align: justify;">بله، مى‏توان گفت كه بسيارى از اختلافات در روش‏ها به خاطر جدا شدن از حق است. چون از حق متفرق شدند به چنين دام‏هايى گرفتار شدند؛ همان گونه كه در صدر اسلام چون از راه حضرت على‏عليه السلام جدا شدند و راه خلفاى سه گانه را پيش گرفتند در روش‏ها مختلف شدند. در صورتى كه اگر همچون زمان پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم كه از او در همه چيز اطاعت مى‏كردند و راه و روشش نيز مورد رضايت همگان بود، يا همچون ائمه اطهار كه هر يك در زمان امامت ديگرى ساكت بودند و از بيان سليقه شخص خود، خوددارى مى‏كردند اينقدر نزاع و اختلاف در روش پيش نمى‏آمد.</p>
<p style="text-align: justify;">بله، اگر آن زمان از بهترين خلق و عالم‏ترين فرد و نزديك‏ترين فرد به پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم اطاعت مى‏كردند و از دور حق متفرق نمى‏شدند به چنين بلايى گرفتار نمى‏گرديدند. در زمان ما نيز در ابتداى انقلاب اسلامى چون از امام خمينى‏رحمه الله اطاعت مى‏كردند و راه و روش او را مى‏پسنديدند و بر مى‏گزيدند، اختلافى نبود ولى كم كم هر كسى خواست او را در كانال خود قرار دهد و خط و روش خود را از طريق وى حاكم كند و نخواستند كه روش او را پيش ببرند و همين باعث تفرّق شد و ادامه يافت تا اين چنين شد. زمانى گروهى روش صدور انقلاب را راه نظامى مى‏دانستند و مى‏خواستند همين را ديكته كنند و همه چيز را در اين راه هزينه كردند، بسيارى از افراد فرهنگى و فرهنگ دوست، چون ضررهاى اين راه را مى‏دانستند، كنار كشيدند. سپس هر كس براى خود راهى براى گسترش اسلام و صدور انقلاب پيش گرفت و كم كم دشمن نيز سياست «تفرقه بينداز و حكومت كن» خود را مخفيانه در تمامى جريانات نفوذ داد و چنان شد كه هر گروه سياسى، با دشمنان قَسَم خورده اسلام راحت‏تر از گروه سياسى مقابل مذاكره مى‏كند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انگيزه‏هاى اصلى امام حسين‏عليه السلام در مبارزه با ستمگران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منّا تنافساً فى سلطان و لاالتماساً من فضول الحطام و لكن لِنُرِىَ المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يأمن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك، فأنكم (ان لم) تنصرونا و تنصفونا قوى الظلمة عليكم و عملوا فى اطفاء نور نبيّكم و حسبنا اللَّه و عليه توكلنا و اليه انبنا و اليه المصير.»</p>
<p style="text-align: justify;">«خداوندا، تو مى‏دانى آنچه كه ]در مقابل حكومت‏هاى فاسد[ از ما صادر شد، نه براى رقابت در حكومت است و نه به خاطر خواستن كالاى بى‏مقدار دنيا بلكه براى آن‏كه معالم دينت را نشان دهيم و اصلاح را در شهرهايت ظاهر سازيم، بندگان مظلومت ايمنى يابند و به فرايض، روش‏ها و احكامت عمل گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">[اى مردم! اگر] شما ما را يارى نكنيد و به ما حق ندهيد، ستمگران بر شما قوى مى‏شوند و در خاموش كردن نور پيامبرتان فعاليت مى‏كنند. و [به هر حال] خداوند ما را كافى است و به سوى او انابه مى‏كنيم و صيرورت به سوى اوست.»</p>
<p style="text-align: justify;">اين فراز كه آخرين فراز از سخنان حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام است، مسير زندگى او را نشان مى‏دهد كه مبارزه‏اش با ستمگران و امر به معروف و نهى از منكرش براى اهداف بسيار عالى و والايى بوده و دنياطلبى و مقام‏خواهى در آن جايى نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خلاصه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اين حديث را مى‏توان در سه محور خلاصه كرد:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>وظايف عالمان: در اين خطبه مهم‏ترين وظايف عالمان قيام به حق اللَّه، پافشارى بر عهدهاى الهى، پاسدارى از ذمه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، امانت‏دارى در بيان حلال و حرام و بيان جايگاه هريك، حساسسيت شديد در دفاع از ستمديدگان و فقيران همچنين اجراى دقيق فريضه امر به معروف و نهى از منكر، به‏ويژه نسبت به صاحبان قدرت و متصدّيان امور عمومى، و بالاخره استقامت در راه خدا و تحمل شدائد كه نتيجه طبيعى امر و نهى ارباب قدرت است، ذكر شده است.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">نتيجه منطقى و طبيعى عمل كردن عالمان به وظايفشان، اقبال عمومى مردم به سوى آنان و قدرت بخشيدن به آنان است به گونه‏اى كه عملاً تمامى كارهاى فرهنگى و سلوك عملى جامعه با صلاحديد و طبق خواست چنين عالمانى صورت مى‏پذيرد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li>انتقاد از عالمان: در اين خطبه مهم‏ترين انتقاد از عالمان عبارت است از كوتاهى در اقامه احكام دين و تقصير در رعايت پيمانهاى الهى، سكوت در برابر ظالمان، بد عمل نمودن به فريضه مهم امر به معروف و نهى از منكر كه ناشى از طمع و ترس بود، و بالاخره آخرين انتقاد از عالمان دفاع نكردن آنان از حقوق ستمديدگان و بيچارگان بود و نهايتاً كاستى‏هاى عالمان آن‏قدر زياد است كه حضرت فرمود «انتم اعظم الناس مصيبة»</li>
<li>اهداف قيام حسينى: امام‏عليه السلام در آخرين فراز اهداف قيام مقدس خود را اين چنين بيان مى‏فرمايند:</li>
<li>نشان دادن نشانه‏هاى دين نظير عدالت‏خواهى، ظلم‏ستيزى، دفاع از مستضعفان و محرومان.</li>
<li>اصلاح در شهرها و فساد زدايى از آنها نظير دفاع از مظلومان، محرومان، كوران و زمين‏گيران، دفاع از آبروى افراد و جلوگيرى از تجاوز ظالمان و ستمگران.</li>
<li>ايجاد امنيت در تمامى زمينه‏ها اعم از امنيت اجتماعى، اقتصادى، سياسى و&#8230;</li>
<li>عمل به فرائض و سنن و احكام الهى.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">روشن است كه هدف چهارم پس از محقّق شدن سه هدف قبل امكان تحقّق دارد. در جامعه‏اى كه نشانه‏هاى دين شناخته شده نباشد و از آنها خبرى نباشد، فساد، فقر، رشوه و ربا همه‏جا را فراگرفته باشد و افراد هر روز دلهره داشته باشند كه يا به دست ضدانقلاب ترور شوند يا به زندان بيفتند و يا مال و هستى آنان به سرقت رود و يا به خود و ناموسشان تجاوز شود، سخن از عمل به فرائض و سنن چونان بستن گردنبند طلا به گردن خوك‏هاى كثيف و پست است كه به آن حيوان زينتى نمى‏بخشد.</p>
<p style="text-align: justify;">به اميد آن‏كه با روشن شدن زواياى مختلف نهضت امام حسين‏عليه السلام، خود را براى پيروى بيشتر از آن حضرت آماده سازيم.</p>
<p style="text-align: justify;">   و آخر دعوانا ان الحمد للَّه رب العالمين</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پاورقي</strong></p>
<p style="text-align: justify;">1) در اين واقعه لشكر يزيد به شهر مدينه، يعنى مركز ثِقل اسلام، حمله كرد. آنان مردان را كُشتند و زنان را مورد بدترين تجاوزها قرار دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">2) تفسير قمى، ج2، ص159، ذيل آيه 38 از سوره روم.</p>
<p style="text-align: justify;">3) السيرة النبويّه، ج3و4، ص660.</p>
<p style="text-align: justify;">4) اسد الغابة، ج2، ص443، ماده سعد بن عباده.</p>
<p style="text-align: justify;">5) مروج الذهب، ج2، ص303.</p>
<p style="text-align: justify;">6) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 57.</p>
<p style="text-align: justify;">7) نهج‏البلاغه، خطبه 73، مقدمه خطبه كه مرحوم سيدرضى نقل كرده بر مطلب مطرح شده دلالت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">8) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 278و279؛ سخنان امام حسين‏عليه السلام از مدينه تا كربلا، ص 13.</p>
<p style="text-align: justify;">9) پس از جنگ جمل، امام حسين‏عليه السلام و امام حسن‏عليه السلام نزد پدرشان حضرت على‏عليه السلام شفاعت كردند تا آن حضرت مروان را نكشد.</p>
<p style="text-align: justify;">10) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص282؛ الارشاد، ج2، ص33.</p>
<p style="text-align: justify;">11) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 283؛ بحارالانوار، ج44، ص325.</p>
<p style="text-align: justify;">12) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 283.</p>
<p style="text-align: justify;">13) سخنان امام حسين‏عليه السلام از مدينه تا كربلا، ص 13.</p>
<p style="text-align: justify;">14) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 279.</p>
<p style="text-align: justify;">15) همان، ص 3.</p>
<p style="text-align: justify;">16) سوره قصص، آيه 21.</p>
<p style="text-align: justify;">17) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 289.</p>
<p style="text-align: justify;">18) ر.ك: همان، صص 290و291.</p>
<p style="text-align: justify;">19) همان، ص 308.</p>
<p style="text-align: justify;">20) همان، ص 308.</p>
<p style="text-align: justify;">21) همان، ص 335. ر. ك: سخنان امام حسين‏عليه السلام از مدينه تا كربلا، ص 76.</p>
<p style="text-align: justify;">22) همان، ص 332؛ سخنان امام حسين‏عليه السلام از مدينه تا كربلا، ص 71.</p>
<p style="text-align: justify;">23) همان.</p>
<p style="text-align: justify;">24) همان.</p>
<p style="text-align: justify;">25) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 331.</p>
<p style="text-align: justify;">26) ر. ك: سوره شعراء، آيات 100 تا 106.</p>
<p style="text-align: justify;">27) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 413.</p>
<p style="text-align: justify;">28) سوره فتح، آيه 27. ر.ك: تفاسير ذيل آيه.</p>
<p style="text-align: justify;">29) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 318؛ ر.ك: سخنان حسين بن على‏عليه السلام از مدينه تا كربلا، صص 54 و 55.</p>
<p style="text-align: justify;">30) ر. ك: الارشاد، ج2، صص 88 و 89.</p>
<p style="text-align: justify;">31) ر. ك: الارشاد، ج2، ص98؛ موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، صص 420 و 421.</p>
<p style="text-align: justify;">32) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص 420.</p>
<p style="text-align: justify;">33) وَ اَمَر بِحَطَبٍ وَ قَصَبٍ كان من وراء البيوت ان يترك فى خندق كان قد حُفِرَ هناك و ان يُحرَقَ بالنار مخافة ان يأتوهم من ورائهم (الارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص95).</p>
<p style="text-align: justify;">34) همان، صص93 و 94 &#8230; «ثم خرج الى اصحابه فامرهم ان يقرب بعضهم بيوتهم من بعض، و ان يدخلوا الاطناب بعضها فى بعض، و ان يكونوا بين البيوت فيستقبلون القوم من وجه واحد و البيوت من ورائهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم قد حفّت بهم الاّ الوجه الذى يأتيهم منه عدوهم.»</p>
<p style="text-align: justify;">35) بحارالانوار، ج45، ص51.</p>
<p style="text-align: justify;">36) مناقب آل ابى‏طالب، ج4، ص58؛ بحارالانوار، ج45، ص51.</p>
<p style="text-align: justify;">37) بحارالانوار، ج45، صص60 و 61.</p>
<p style="text-align: justify;">38) الارشاد، ج2، صص112 و 113.</p>
<p style="text-align: justify;">39) بحارالانوار، ج45، ص114.</p>
<p style="text-align: justify;">40) همان، ص108.</p>
<p style="text-align: justify;">41) لازم به يادآورى است كه همه نقل‏هاى تاريخى خصوصاً تاريخ كربلا، لزوماً صحصح نيست. زيرا داستان‏مسلم گچ كار، بدون سند ذكر شده است و از اعتبار چندانى برخوردار نيست، پس كسى اشكال نكند كه خرما و گردوهاى مردم كوفه، صدقه واجب نبوده و صدقه مستحب نيز بر سادات حرام نيست. زيرا مى‏گوييم شايد ام‏كلثوم فرموده: صدقه بر ما مباح نيست تا مكروه بودنش را برساند و شايد مى‏خواسته آل رسول بودن خودشان را بفهماند و شايد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">42) الارشاد، ج2، ص113.</p>
<p style="text-align: justify;">43) بحارالانوار، ج45، ص127.</p>
<p style="text-align: justify;">44) همان، صص127 و 128.</p>
<p style="text-align: justify;">45) همان، ص 134.</p>
<p style="text-align: justify;">46) وقتى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مكه را فتح كرد، از مشركانى كه بايد اسير و يا كشته مى‏شدند و ساليانى دراز با پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مبارزه كرده بودند، پرسيد: در باره من چه فكرى مى‏كنيد؟ گفتند:برادرى بزرگوار و فرزند برادرى‏بزرگوار هستى و از تو انتظار كرامت و بزرگوارى داريم. حضرت فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء»؛ برويد، شما رها و آزاديد. (بحارالانوار، ج21، ص132)</p>
<p style="text-align: justify;">اكنون حضرت زينب به آن حادثه اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: شما در عوض نعمت آزادى كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به شما داد، دختران او را اسير كرده، از شهرى به شهرى مى‏رانيد!</p>
<p style="text-align: justify;">47) اشاره به حديث متواتر ومعروفى است كه شيعه و سنى با الفاظ و عبارت‏هاى گوناگون نقل كرده‏اند: «انّى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا بعدى ابداً، كتاب اللَّه و عترتى اهل بيتى»؛ من در بين شما دو چيز گرانبها وا مى‏نهم كه اگر به آن دو تمسّك جوييد، هيچ‏گاه گمراه نمى‏شويد؛ كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم. (وسائل الشيعة، ج27، ص33، روايت 33/44، چاپ آل‏البيت) و در برخى احاديث آمده «احدهما اكبر من الاخر«»يا «احدهما اعظم من الاخر». ر.ك: بحارالانوار، ج1، صص158و369.</p>
<p style="text-align: justify;">48) براى اطلاع بيشتر از اين امور رجوع شود به: «ژرفايى قرآن و شيوه‏هاى برداشت از آن»، به قلم نگارنده.</p>
<p style="text-align: justify;">49) ر.ك: موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص329.</p>
<p style="text-align: justify;">50) همان.</p>
<p style="text-align: justify;">51) كافى، ج1، ص280.</p>
<p style="text-align: justify;">52) السيرة النبويه، ابن هشام،ج 4-3، ص 660؛ تاريخ طبرى، ج2، ص456.</p>
<p style="text-align: justify;">53) ر.ك: همان؛ همچنين ر.ك: تاريخ طبرى، ج2، صص 458 و 459.</p>
<p style="text-align: justify;">54) ر.ك: شرح نهج البلاغه، ج16، ص211.</p>
<p style="text-align: justify;">55) براى اطلاع از برخى كارهاى آنان، به شرح خطبه حضرت زهراعليها السلام، تأليف آيةاللَّه منتظرى رجوع كنيد. در آنجا داستان تصميم بر ترور علنى حضرت على‏عليه السلام در مسجد و پس از نماز جماعت توضيح داده شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">56) تاريخ طبرى، ج2، ص458.</p>
<p style="text-align: justify;">57) شرح نهج البلاغه، ج17، ص 223؛ همچنين ر.ك: اسدالغابة، ج 2، ص 443.</p>
<p style="text-align: justify;">58) مروج الذهب، ج2، ص303، بيروت؛ شرح نهج‏البلاغه، ج17، ص222.</p>
<p style="text-align: justify;">فجائة اسمش «اياس بن عبداللَّه بن عبد يا ليل»(اسدالغابة، ج3، ص73، ذيل طريفة بن حاجر) بود. «او نزد ابوبكر آمد و از او تقاضاى سلاح كرد تا با مرتدان بجنگد، پس از گرفتن اسلحه به راه‏زنى و غارت اموال مسلمانان و مرتدان پرداخت و هر كسى را كه مى‏يافت مى‏كشت، همانند كارى كه خوارج &#8211; در زمان حضرت على‏عليه السلام &#8211; مى‏كردند». (شرح نهج‏البلاغه، ج17، ص222، ايراد يازدهم به ابوبكر) ابوبكر «طريفة بن حاجر» را در تعقيب او فرستاد، طريفة و برادرش «معن» همراه «خالد بن وليد» بودند، «فجائة» نيز با «نجبة» همراه بود، طريفة با نجبة جنگيد و نجبة در حال ارتداد كشته شد. سپس طريفة حركت كرد تا به فجائة رسيد و او را اسير كرد و نزد ابوبكر فرستاد. ابوبكر نيز او را آتش زد. (اسدالغابة، ج3، ص73، ذيل طريفة بن حاجر)</p>
<p style="text-align: justify;">59) «لا يلسع المؤمن من جحر مرتين». (من لا يحضره الفقيه، ج4، ص378).</p>
<p style="text-align: justify;">60) «ان السعيد من وعظ بغيره»(همان، ج4، صص377و402؛ كافى، ج8، صص72و81).</p>
<p style="text-align: justify;">61) عن النبى(ص): «مثل المؤمن مثل الخامة من الزرع، تكفئها الرياح تصرفها مرة و تعدلها اخرى&#8230;. و مثل المنافق مثل الأرزة المجذية التى لا يصيبها شى‏ء حتى يكون انجعافها مرة واحدة» (بحارالانوار، ج68، ص218؛ همچنين ر.ك: كافى، ج2، ص257). آنچه در متن آمد، برگرفته و استفاده‏اى از حديث است نه معناى مستقيم آن.</p>
<p style="text-align: justify;">62) براى توضيح بيشتر رجوع كنيد به مقاله «بررسى تطبيقى منابع حديثى شيعه و اهل سنت»، نامه مفيد، شماره 6، به قلم نگارنده.</p>
<p style="text-align: justify;">63) براى نمونه ر.ك: بدرقه عمر از ابن مسعود.</p>
<p style="text-align: justify;">64) سوره شعراء، آيه 214.</p>
<p style="text-align: justify;">65) ر.ك: كليات مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.</p>
<p style="text-align: justify;">66) ر.ك: شرح نهج‏البلاغه، ج8، ص252.</p>
<p style="text-align: justify;">67) احتمالاً تعزيه گردان‏هاى اصلى، از افراد بصره بودند كه چون در جنگ جمل طَرْفى نبستند، قسمتى به شام ملحق شدند و قسمتى باقى ماندند و با شاميان در رابطه بودند و در مواقع حسّاس نقش خود را ايفا مى‏كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">68) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 61.</p>
<p style="text-align: justify;">69) همان، خطبه 59.</p>
<p style="text-align: justify;">70) ر.ك: بحارالانوار، ج44، ص65.</p>
<p style="text-align: justify;">71) در تاريخ طبرى و برخى از كتاب‏هاى تاريخى اسمى از عبدالرحمن پسر ابوبكر برده نشده است.</p>
<p style="text-align: justify;">72) ر.ك: موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص281. همچنين ر.ك: تاريخ الطبرى، ج4، ص251.</p>
<p style="text-align: justify;">73) تاريخ الطبرى، ج4، ص251.</p>
<p style="text-align: justify;">74) ر.ك: تاريخ الطبرى، ج4، ص252.</p>
<p style="text-align: justify;">75) الصلة خير من القطيعة اصلح اللَّه ذات بينكما« ]همان، ص351].</p>
<p style="text-align: justify;">76) تاريخ الطبرى، همان.</p>
<p style="text-align: justify;">77) اسم نبردن از عبدالرحمن بن ابوبكر و عبداللَّه بن عمر، به اين جهت است كه در تاريخ طبرى و برخى منابع ديگر از همان ابتدا اسم پسر ابوبكر ذكر نشده و معلوم نيست كه يزيد دستور داده باشد كه از او نيز بيعت شديد گرفته شود. عبداللَّه بن عمر، همان گونه كه مروان براى وليد تحليل كرد، اهل جنگ نبود و اگر حكومت، بدون جنگ، به دست او مى‏آمد آن را مى‏پذيرفت.[تاريخ الطبرى، ج4، ص251] پس بيعت كردن يا نكردنش خيلى مهم نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">78) ر.ك: تاريخ الطبرى، ج 4، ص 251.</p>
<p style="text-align: justify;">79) ر.ك: تاريخ الطبرى، ج4، ص251.</p>
<p style="text-align: justify;">80) همان.</p>
<p style="text-align: justify;">81) سوره قصص، آيه 21. ترجمه: «[موسى] ترسان و نگران از آن‏جا بيرون رفت.»</p>
<p style="text-align: justify;">82) ر.ك: موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، صص290و291، ترجمه: «من از روى سرمستى، گردنكشى، فسادانگيزى و ستمگرى خارج نشدم بلكه تنها خارج شدم تا خواستار اصلاح در امت جدّم باشم، مى‏خواهم به امور پسنديده امر كنم و از امور ناپسند نهى كنم و به روش جدم و پدرم على بن‏ابى‏طالب سير كنم.»</p>
<p style="text-align: justify;">83) سوره شعراء، آيه 214،«و خويشان نزديكت را هشدار بده.»</p>
<p style="text-align: justify;">84) سوره قصص، آيه 22. ترجمه: «و چون به سوى ]شهر[ مدين رو نهاد، گفت: اميد است پروردگارم مرا به راه‏راست هدايت كند.»</p>
<p style="text-align: justify;">85) رك: موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص305.</p>
<p style="text-align: justify;">86) اين پيشنهاد از سوى عبداللَّه بن عمر مطرح شد و حضرت شديداً در مقابل آن موضع گرفت. رك: موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص307.</p>
<p style="text-align: justify;">87) سوره آل‏عمران، آيه 159 ترجمه: «و با آنان مشورت كن.»</p>
<p style="text-align: justify;">88) نهج البلاغه، كلمات قصار، 161. ترجمه: «هر كسى با مردان مشورت كند در عقل‏هايشان شريك شده است.»</p>
<p style="text-align: justify;">89) در جاى خود بحث شده كه علم الهى با اختيار انسان و با تكليف داشتن او منافاتى ندارد و انسان بايد وظيفه فعلى و تكليف خود را انجام دهد. براى نمونه ر.ك: «يك تابستان» به قلم نگارنده.</p>
<p style="text-align: justify;">90) موسوعة كلمات الامام‏الحسين‏عليه السلام، ص290.</p>
<p style="text-align: justify;">91) همان، ص288.</p>
<p style="text-align: justify;">92) همان، ص289.</p>
<p style="text-align: justify;">93) همان، ص290.</p>
<p style="text-align: justify;">94) همان، ص292.</p>
<p style="text-align: justify;">95) همان، ص302.</p>
<p style="text-align: justify;">96) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص318، سخنان حسين بن على‏عليهما السلام از مدينه تا كربلا، صص54و55.</p>
<p style="text-align: justify;">97) بحارالانوار، ج21، ص142؛ الكامل فى التاريخ، ج1، ص620.</p>
<p style="text-align: justify;">98) ر.ك: تاريخ الطبرى، ج4، ص265.</p>
<p style="text-align: justify;">99) تاريخ الطبرى، ج4، ص263.</p>
<p style="text-align: justify;">100) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، 311؛ تاريخ الطبرى، ج4، ص262.</p>
<p style="text-align: justify;">101) تاريخ الطبرى، ج4، ص280.</p>
<p style="text-align: justify;">102) تاريخ الطبرى، ج4، ص274.</p>
<p style="text-align: justify;">103) همان.</p>
<p style="text-align: justify;">104) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص452.</p>
<p style="text-align: justify;">105) همان، ص 507.</p>
<p style="text-align: justify;">106) فرماندار مدينه گروهى از اشراف مدينه را به ملاقات يزيد فرستاد. يزيد آنان را اكرام كرد و جوايز فراوانى به آنان داد ولى آنان كه فرزندان مهاجرين و انصار بودند و از فسادهاى يزيد خبر نداشتند وقتى شراب‏خوارى، سگ‏بازى و مجالس ساز و آواز او را ديدند پس از ورود به مدينه به بدگويى از يزيد پرداختند و او را از خلافت عزل كردند و پسر حنظلة غسيل الملائكة را به سرپرستى برگزيدند و بر بنى‏اميه سخت گرفتند و آنان را در خانه مروان محصور ساختند. اين حوادث در اواخر سال 62 ه.ق صورت گرفت. امويان به يزيد نامه نوشتند و تقاضاى كمك كردند. لشكرى از شام به فرماندهى مسلم بن عقبة به سوى مدينه آمد و طبق دستور يزيد، سه روز به آنان مهلت داد و وقتى آنان تسليم نشدند مردم شهر را از دم تيغ گذراند و رزمندگان آنان را كشت. سپس طبق دستور يزيد، سه روز همه چيز را مباح كرد و آنان به اموال، اعراض و ناموس مردم تجاوز كردند و آنچه كه وصفش ناگفتنى است انجام دادند. بعد از آن واقعه بچه‏هاى بسيارى كه پدرانشان ناشناخته بود به دنيا آمدند و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">در اين واقعه، اهل بيت عصمت و طهارت سالم ماندند و ضربه‏اى نخوردند، زيرا اولاً امام سجادعليه السلام با پسر حنظلة و شورشيان همكارى نكرد و زن و فرزند خود را به دهكده ينبع برد. ثانياً يزيد به هر علت در نامه خود به مسلم بن عقبة نوشته بود كه متعرض على بن الحسين و اهل او نشوند. [ر.ك: تاريخ الطبرى، ج4، صص367 تا 379]
<p style="text-align: justify;">حال، اگر امام حسين‏عليه السلام، با جوانان هاشمى به جنگ يزيديان مى‏رفت كارى چون اهل مدينه انجام مى‏داد و در پى آن اهل بيتش مورد تعرّض قرار مى‏گرفتند ولى اين كار امام حسين(ع) و همراه بردن آنان، اگر چه‏سختى‏ها و ناهنجارى‏هايى براى آنان داشت، آنان را از هر گونه تعرّض و هتك حرمت حفظ كرد. شايد به همين جهت به آنان فرمود: «لاترون هوناً بعد هذا اليوم ابداً؛ بعد از اين خوارى نمى‏بينيد.»</p>
<p style="text-align: justify;">107) در قمست دوم همين كتاب در ضمن الگوهاى فرهنگى اين‏قسمت كاملاً توضيح داده شد.</p>
<p style="text-align: justify;">108) سوره شعراء، آيه 214. ترجمه:«و خويشان نزديكت را هشدار ده.»</p>
<p style="text-align: justify;">109) سوره تحريم، آيه 6. ترجمه: «خود و خانواده‏تان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگ است حفظ كنيد.»</p>
<p style="text-align: justify;">110) ر.ك: موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، ص499. «انا الحسين بن على / آليت ان لا أنثنى / احمى عيالات ابى / امضى على دين النبى.»</p>
<p style="text-align: justify;">111) ر.ك: همان، ص504.</p>
<p style="text-align: justify;">112) علت محدثه يعنى علت ايجاد گر و علت مبقيه يعنى علت نگهدارنده. مراد اين است كه امام حسين‏عليه السلام افرادى را تربيت كرد كه برخى حماسه جاويد كربلا را ايجاد كردند و برخى ديگر موجب ماندگارى آن قيام جاويدان شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">113) «شيبتنى هود»، ر.ك: شرح نهج‏البلاغه، ج11، ص213؛ روضة الواعظين، ج2، ص457.</p>
<p style="text-align: justify;">114) اين مطلب را امام خمينى‏رحمه الله برداشت كرده بودند و در موارد زيادى به آن تصريح مى‏كردند، از جمله ر.ك: صحيفه نور، ج6، ص276؛ ج9، ص53؛ ج13، ص239؛ ج17، ص25؛ ج18، صص17و186و283؛ ج19، ص124</p>
<p style="text-align: justify;">115) سوره هود، آيه 112.</p>
<p style="text-align: justify;">116) تحف العقول همانگونه كه از اسمش پيداست هديه‏هايى است كه از جانب عقل‏هاى كامل يعنى ائمه اطهارعليهم السلام به مردم داده شده است. مؤلف اين كتاب حسن بن على بن شعبة متوفى به سال 381 ه.ق مى‏باشد. اين مؤلف محترم متأسفانه سند هيچ‏يك از احاديث را نقل نكرده است ولى استوارى متن و محتوا حكايت از صدور آنها از ائمه معصوم‏عليهم السلام مى‏نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;">117) وسائل الشيعة، ص240؛ بحارالانوار، ج100، ص79.</p>
<p style="text-align: justify;">118) سوره مائده، آيه 63.</p>
<p style="text-align: justify;">119) سوره مائده، آيات 78 و 79.</p>
<p style="text-align: justify;">120) سوره توبه، آيه 71.</p>
<p style="text-align: justify;">121) دنباله آيه چنين است: «و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون اللَّه و رسوله»</p>
<p style="text-align: justify;">122) سوره عنكبوت، آيه 45: «انّ الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر»</p>
<p style="text-align: justify;">123) ر.ك: كتاب «ربا، تورم و ضمان»، به قلم نگارنده، انتشارات نقطه، 1382.</p>
<p style="text-align: justify;">124) وسائل الشيعة، ابواب ما يجب فيه الزكات، باب 8، ج6، صص23 تا 38.</p>
<p style="text-align: justify;">125) وسائل الشيعة، ابواب مايجب فيه الزكات، باب16، ج6، ص51.</p>
<p style="text-align: justify;">126) براى يافتن توضيح بيشتر به كتاب «شريعت و سازوكارهاى پويايى آن» به قلم نگارنده، نشر نقطه، 1382 و نيز مقاله‏هاى نگارنده در مجله «كاوشى نو در فقه اسلامى» شماره‏هاى 31 تا 34 پيرامون احكام ثابت و متغير مراجعه فرماييد.</p>
<p style="text-align: justify;">127) وسائل الشيعة، ج1، ابواب مقدمة العبادات، باب31.</p>
<p style="text-align: justify;">128) وسائل الشيعه ج 6، ابواب مايحب فيه الزكات، باب 1، صص 3 تا 7.</p>
<p style="text-align: justify;">129) سوره حشر، آيه 7.</p>
<p style="text-align: justify;">130) عبارت «تسعون» به معناى «وسعت داشتن مالى يا بدنى» است كه ظاهراً درست نيست. شايد «تسمعون» باشد همان‏گونه كه در بحارالانوار، ج100، ص80 آمده است يا «تشعرون» يا «تفهمون» باشد همان‏گونه كه معنى گوياى آن است.</p>
<p style="text-align: justify;">131) سوره مائده، آيه 18: «و قالت اليهود و النصارى نحن ابناؤ اللَّه و احبّاؤه»؛ و يهوديان و ترسايان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستيم.</p>
<p style="text-align: justify;">132) روشن است كه هرگز مراد اين نيست كه عالمان خود را با زور و يا تهديد و كودتا بر مردم حاكم كنند؛ بلكه مراد آن است كه عالمان آن‏قدر خوب باشند و از حقوق ستمديدگان دفاع كنند و روش رحيمانه و پدرانه داشته باشند كه اِقبال عمومى مردم به آنان، قدرت و هيبتى به آنان ببخشد كه همه امور با اذن و اجازه آنان و يا نظارت كامل آنان محقّق شود و با تذكّراتشان، اشتباهات و خطاها به صلاح و صواب برگردد، و در چگونگى پياده شدن دستورات دين هميشه رأى و نظر آنان خواسته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">133) اين جملات ممكن است انشائى باشد و اثبات كننده ولايت فقيه؛ به اين معنى كه همه كارها بايد از كانال ولىّ فقيه بگذرد، پس بايد حكومت را به دست گرفت و&#8230; و ممكن است بيانگر روند طبيعى امور باشد، به اين معنى كه اگر عالمان، خودساخته، خدوم، دوراز مقام‏پرستى و&#8230; باشند مردم به آنان اقبال مى‏كنند و سخن آنان را گوش مى‏دهند و عملاً همه‏چيز بر وفق مراد آنان خواهد بود. جوّ حديث و مقام نصيحت‏گرى امام‏عليه السلام نشان مى‏دهد كه معناى دوم مراد بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">134) سوره بقره، آيه 285: «والمؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله، لا نفرق بين احد من رسله»؛ و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتاب‏ها و رسولانش ايمان آورده‏اند و [گفته‏اند] ميان هيچ يك از رسولانش فرق نمى‏گذاريم.</p>
<p style="text-align: justify;">135) سوره طه، آيات 90 تا 94 و سوره اعراف، آيات 148 تا 151.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%b2%d9%88%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%89-%d9%86%d8%a7%d9%be%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%87%d8%b6%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86-%d8%b9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحليل‌هاي‌ واقعه‌ عاشورا</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%ad%d9%84%d9%8a%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%e2%80%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%87%e2%80%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%ad%d9%84%d9%8a%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%e2%80%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%87%e2%80%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2015 14:36:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=76</guid>
		<description><![CDATA[مقدمه‌ اين‌ نوشته‌ شامل‌ تفسيرها و تحليل‌هاي‌ گوناگوني‌ است‌ كه‌ ازحادثه‌ي‌ عاشورا انجام‌ گرفته‌ است‌. اصولا سه‌ نوع‌ تفسير از واقعه‌ كربلا در جهان ‌اسلام‌ وجود داشته‌ است‌، عده‌اي‌ چون‌ ابوبكر ابن‌ عربي‌ بر نگرش‌ حاكميت‌اموي‌ صحه‌ مي‌گذاشت‌ و معتقد بود كه‌ يزيد شخصي‌ صالحي‌ بود و عمل‌ ابي‌عبد الله‌ يك‌ حركت‌ شورش‌ گونه‌ و ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_61" style="width: 259px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class="wp-image-61" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصراصفهانی" width="249" height="197" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصراصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;"><strong>مقدمه‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ نوشته‌ شامل‌ تفسيرها و تحليل‌هاي‌ گوناگوني‌ است‌ كه‌ ازحادثه‌ي‌ عاشورا انجام‌ گرفته‌ است‌. اصولا سه‌ نوع‌ تفسير از واقعه‌ كربلا در جهان ‌اسلام‌ وجود داشته‌ است‌، عده‌اي‌ چون‌ ابوبكر ابن‌ عربي‌ بر نگرش‌ حاكميت‌اموي‌ صحه‌ مي‌گذاشت‌ و معتقد بود كه‌ يزيد شخصي‌ صالحي‌ بود و عمل‌ ابي‌عبد الله‌ يك‌ حركت‌ شورش‌ گونه‌ و تحت‌ تأثير تحريكات‌ اوباش‌ كوفه‌ انجام‌ شد.گروه‌ ديگر چون‌ ابن‌ خلدون‌، بر نگرش‌ امثال‌ ابن‌ عباس‌ و محمد بن‌ حنفيه‌ صحه‌ مي‌گذاشت‌ و معتقد بود يزيد شخص‌ فاسدي‌ بود و قيام‌ عليه‌ او لازم‌ بود ولي‌ حسين‌ بن‌ علي‌ در برآورد قدرتش‌ در مقابل‌ يزيد دچار اشتباه‌ محاسبه‌ شد.چون‌ چنين‌ كاري‌ از او ساخته‌ نبود و چنين‌ قيامي‌ نتيجه‌ بخش‌ نبود. اين‌ نگرش‌عكس‌العمل‌ يزيد نيز نسبت‌ به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ را نيز قابل‌ توجيه‌ نمي‌داند و آن‌را محكوم‌ مي‌كند. ديدگاه‌ سوم‌ متعلق‌ به‌ امثال‌ شافعي‌، حنبلي‌ و نوانديشان‌ معاصر اهل‌ سنت‌ است‌. اين‌ ديدگاه‌ در جبهه‌ موافق‌ با حركت‌ سيد الشهدا قرار دارد. هم‌ يزيد را شخص‌ فاسد و مستحق‌ سقوط مي‌داند و هم‌ عمل‌ سيد الشهدارا عملي‌ عاقلانه‌، مسئولانه‌ و نتيجه‌ بخش‌ مي‌خواند. «مازني‌» مي‌گويد: «هرقطره‌ از خون‌ او، هر حرف‌ از نام‌ او، و هر جلوه‌ از خاطره‌ او تبديل‌ به‌ ميني‌ شد كه‌سرانجام‌ بنيان‌ حكومت‌ بني‌ اميه‌ را بركند و بر باد داد.»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a> بر اساس‌ اين‌ ديدگاه‌خاطره‌ي‌ شهادت‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بايد انگيزه‌ بر پاداري‌ مراسم‌ جشن‌ و سرورباشد نه‌ اشك‌ و عزاداري‌ و آه‌. همچنانكه‌ عيد بزرگ‌ مسلمين‌ عيد قربان‌ به‌همان‌ اندازه‌ يادآور يك‌ فداكاري‌ است‌ و در آن‌ جشن‌ و سرور برگزار مي‌گردد.<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اگر چه‌ ديدگاه‌ سوم‌ به‌ نگرش‌ شيعه‌ نزديك‌ است‌ ولي‌ بر آن‌ منطبق‌ نيست‌. سياست‌ و برنامه‌ريزي‌ شيعه‌ در اين‌ خصوص‌ به‌ دست‌ فرزندان‌ امام‌(ع‌) انجام‌گرفت‌. رويه‌ي‌ آنها سياست‌ جشن‌ و سرور نبود بلكه‌ اشك‌ و عزا بود. چون‌ درشرايطي‌ كه‌ بني‌ اميه‌ به‌ مناسبت‌ پيروزي‌ خود و اعراب‌ به‌ مناسبت‌ سال‌ نوجشن‌ مي‌گرفتند، جشن‌ اهل‌ بيت‌ نمي‌توانست‌ منعكس‌ كننده‌ اعتراض‌ به‌سفاكي‌ بني‌ اميه‌ باشد. جشن‌ هماهنگ‌ اقليت‌ با اكثريت‌ نمي‌تواند، اعتراض‌اقليت‌ تحت‌ ستم‌ را نشانگر باشد. تراژدي‌ و كشتار فجيع‌ بني‌ اميه‌ در كربلا باشادي‌ تناسب‌ ندارد. حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) با شهادت‌ خود قصد داشت‌ تا روح‌اعتراض‌ به‌ ستم‌ را جاودانه‌ كند. اين‌ هدف‌ از طريق‌ تحريك‌ عواطف‌ بهترامكانپذير است‌.</p>
<p style="text-align: justify;">روايات‌ بسياري‌ از ائمه‌ اطهار نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ حاوي‌ اين‌ نكته‌ بود كه‌مخلوقات‌ خداوند از آسمانها و زمين‌ و فرشتگان‌ و جن‌ حتي‌ حيوانات‌ بر حسين‌بن‌ علي‌(ع‌) گريه‌ و نوحه‌سرايي‌ كردند.<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[3]</a> هر كس‌ بر حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) بگريد ولوبه‌ اندازه‌ بال‌ پشه‌اي‌، گناهانش‌ آمرزيده‌ خواهد شد و بهشت‌ بر او واجب‌ خواهدشد. اگر انسان‌ خود را به‌ گريه‌ وادارد يا شعري‌ بسرايد و با آواز سوزناك‌ بخواند وديگران‌ را بگرياند، بهشت‌ از آن‌ او خواهد بود.<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[4]</a></p>
<p style="text-align: justify;">تأكيد بر عزا و ماتم‌ و گريه‌ از سوي‌ ائمه‌ در واقع‌ نوعي‌ مبارزه‌ منفي‌ براي‌زنده‌ نگهداشتن‌ حركت‌ ظلم‌ ستيزانه‌ سيد الشهد و آماده‌ سازي‌ نهاد ناآرام‌ تشيع‌بود، ولي‌ در گذر زمان‌ گريستن‌ و عزا، در بين‌ شيعيان‌ نه‌ وسيله‌ كه‌ به‌ تدريج‌ خودهدف‌ شد.</p>
<p style="text-align: justify;">نوشته‌ شدن‌ كتابهايي‌ چون‌ مفتاح‌ البكا، طوفان‌ البكا، محيط البكا(اقيانوس‌گريه‌)، مثير الاحزان‌(برانگيزاننده‌ غمها)، لهوف‌(سوكهاي‌ سوزان‌)، محرق‌القلوب‌(سوزاننده‌ قلبها) و نفس‌ المهوم‌(نفس‌ غمبار) و&#8230; تأييدي‌ بر اين‌ نظراست‌. در اغلب‌ اين‌ كتاب‌ها صحنه‌هاي‌ پر شوري‌ خلق‌ مي‌شد تا دستمايه‌گريستن‌ شود. تداخل‌ فرهنگ‌ تشيع‌ و تصوف‌ در برخي‌ از زمان‌هاباعث‌ مي‌شدبيش‌ از هر چيز بر رفتار پارسايانه‌ و تسليم‌ جويانه‌ي‌ امام‌ تحت‌ عنوان‌ «مظلوم‌« تأكيد شود. اين‌ نگرش‌ علي‌رغم‌ خواست‌ ائمه‌(ع‌) از امام‌ و عزاداري‌ چهره‌اي‌ساخت‌ كه‌ تعارضي‌ با نظامهاي‌ ظالمانه‌ صفويه‌ يا قاجار نداشت‌ و آنان‌ خود تعزيه‌گردانان‌ اين‌ نوع‌ از عزاداري‌ بودند و بعضاً از آن‌ براي‌ تحكيم‌ قدرت‌ خود استفاده‌مي‌كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">با شروع‌ مبارزات‌ مردم‌ ايران‌ در جريان‌ نهضت‌ مشروطيت‌ و سپس‌ در تداوم‌آن‌ به‌ويژه‌ پس‌ از 15 خرداد 1342 تفسيرهاي‌ نويني‌ از حادثه‌ عاشورا صورت‌گرفت‌ كه‌ مورد تأييد حاكميت‌ استبداد نبود. در اين‌ دوران‌ نوعي‌ نوانديشي‌ براي‌پيرايش‌ اين‌ واقعه‌ از خرافات‌ و تحريفها و در واقع‌ نوعي‌ تجديد نظر در برخي‌ ازتفسيرها قابل‌ مشاهده‌ است‌. اين‌ نوانديشي‌ را مي‌توان‌ حول‌ محور سه‌ موضوع‌دانست‌: اولا انگيزه‌ قيام‌ سيد الشهدا چه‌ بود؟ ثانياً آيا چنين‌ حركتي‌ در مقابل‌حاكميت‌ سياسي‌ وقت‌ معقول‌ يا مشروع‌ بود؟ ثالثاً آيا روشي‌ كه‌ براي‌ نيل‌ به‌ اين‌هدف‌ انتخاب‌ شد درست‌ و نتيجه‌ بخش‌ بود؟</p>
<p style="text-align: justify;">پاسخهايي‌ كه‌ به‌ اين‌ سؤالات‌ داده‌ شد متنوع‌ بود. عده‌اي‌ تنها به‌ عنوان‌ يك‌مورخ‌ به‌ روش‌ بيرون‌ ديني‌ از آن‌ حادثه‌ بحث‌ كردند. عده‌اي‌ ديگر به‌ روش‌درون‌ ديني‌ و به‌ عنوان‌ شيعه‌ معتقد به‌ امامت‌ با تمام‌ لوازم‌ آن‌ موضوع‌ را موردتوجه‌ قرار دادند. گروه‌ دوم‌ بيشتر نسبت‌ به‌ اين‌ موضوع‌ حساسيت‌ نشان‌ مي‌دادندكه‌ نبايد تفسير واقعه‌ عاشورا به‌ گونه‌اي‌ انجام‌ گيرد كه‌ حركت‌ امام‌ يك‌ جريان‌خاص‌ و منحصر به‌ فرد با مقاصد و انگيزه‌هاي‌ از پيش‌ طراحي‌ شده‌ و شخصي‌جلوه‌ كند. در غير اين‌ صورتي‌، اين‌ حركت‌ غير قابل‌ تكرار، الگوگيري‌ و بازآفريني‌ خواهد شد. حال‌ آنكه‌ بر اساس‌ آموزه‌هاي‌ شيعي‌، امام‌ الگوي‌ پيروان‌، ومقتداي‌ آنان‌ است‌ و رفتار وي‌ قابل‌ آموزش‌ و پيروي‌ براي‌ همگان‌ است‌. بر اين‌اساس‌ علم‌ امامت‌ يا نسبت‌ به‌ جزئيات‌ منتفي‌ است‌ يا نبايد در آن‌ حادثه‌ نقش‌ويژه‌اي‌ داشته‌ باشد. بر طبق‌ اين‌ تحليل‌ حركت‌ ابي‌ عبدالله‌ كاري‌ عقلايي‌،طبيعي‌ و اساساً انساني‌ است‌. بر اين‌ اساس‌، حركت‌ امام‌ يك‌ حركت‌ سياسي‌ -انقلابي‌ براي‌ براندازي‌ حكومت‌ نامشروع‌ موروثي‌ و سلطنتي‌ تلقي‌ مي‌شود وهمه‌ مي‌توانند آن‌ را الگو قرار دهند. ديدگاه‌ ديگر اين‌ بود كه‌ امام‌ با علم‌ به‌جزئيات‌ حركت‌ و آگاهي‌ از شهادت‌ خود به‌ چنين‌ كاري‌ دست‌ زد و چنين‌ حركتي‌در آن‌ شرايط حاد سياسي‌، نه‌ تنها به‌ هلاكت‌ انداختن‌ خود نيست‌ بلكه‌ يك‌ضرورت‌ براي‌ مبارزه‌ سياسي‌ و خود از مراحل‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكراست‌.</p>
<p style="text-align: justify;">در هر صورت‌ آنچه‌ در اين‌ نوشته‌ آورده‌ شده‌ است‌، نگرشهايي‌است‌ كه‌ از طرف‌ انديشمندان‌ معاصر شيعه‌ در مورد حادثه‌ عاشورا بيان‌ شده‌است‌. در اين‌ قسمت‌ خوانندگان‌ با نگاه‌ها و تفسيرهاي‌ متفاوتي‌ كه‌ از نهضت‌ اباعبد الله‌ الحسين‌ (ع‌) صورت‌ گرفته‌ است‌ آشنا خواهند شد. انتخاب‌ يك‌ يامجموعه‌اي‌ از اين‌ تفاسير با توجه‌ به‌ متن‌ مستند تاريخي‌ مندرج‌ در بخش‌ اول‌،بر عهده‌ خود خوانندگان‌ است‌. از آنجا كه‌ برخي‌ از اين‌ نظريه‌ها بر آن‌ بوده‌اند تابا بيان‌ نقاط ضعف‌ تفسير ديگران‌، نقاط قوت‌ نظريه‌ خود را برجسته‌ سازند. اين‌موضوع‌ فرصتي‌ را فراهم‌ مي‌سازد تا خوانندگان‌ با انتقادهاي‌ مطرح‌ شده‌ به‌ اين‌نظريه‌ها نيز آشنا شويم‌.</p>
<p style="text-align: justify;">ترثيب‌ طرح‌ اين‌ ديدگاهها تحت‌ عناوين‌ خود صورت‌ تاريخي‌ دارد. ازگويندگان‌ آنها نامي‌ برده‌ نشده‌ است‌ ولي‌ خوانندگان‌ مي‌توانند از پانوشته‌هاي‌ذيل‌ هر ديدگاه‌ با كتابها و صاحبان‌ آن‌ نظريه‌ها آشنا شوند و براي‌ مطالعه‌ بيشتربه‌ آن‌ مراجعه‌ كنند. تنها ديدگاه‌ اصلاحي‌ است‌ كه‌ به‌ سخنان‌ خود امام‌(ع‌) ارجاع‌داده‌ شده‌ است‌ و با اين‌ پيش‌ فرض‌ تدوين‌ گشته‌ است‌ كه‌ نهضت‌ ابي‌ عبد الله‌(ع‌)يك‌ مكتب‌ راهنما براي‌ همه‌ عصرها و نسلهاست‌ و نبايد آن‌ را به‌ شرايطانقلابي‌ منحصر ساخت‌. اصول‌ اين‌ حركت‌ مي‌تواند همواره‌ مقتداي‌ راه‌ انسان‌مسلمان‌ در هر شرايطي‌ باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">تاكنون‌ تحليل‌هاي‌ متعددي‌ از حادثه‌ي‌ عظيم‌ كربلا و اهداف‌ قيام‌ سيدالشهدا (ع‌) صورت‌ گرفته‌ و از منظرهاي‌ متعددي‌ به‌ آن‌ نگريسته‌ شده‌ است‌. برخي‌ در تفسير نهضت‌ عاشورا بيشتر به‌ جنبه‌هاي‌ ملكوتي‌ و غيبي‌ آن‌ توجه‌داشته‌اند و بعضي‌ ديگر جنبه‌هاي‌ بشري‌ آن‌ را بيشتر مد نظر آورده‌اند. گروهي‌نيز جمع‌ اين‌ دو، مورد نظرشان‌ بوده‌ است‌. به‌ همين‌ جهت‌ عده‌اي‌ اين‌ حركت‌ راقابل‌ الگوگيري‌ و باز آفريني‌ دانسته‌اند و گروهي‌ آن‌را غيرقابل‌ بازسازي‌ ومنحصر به‌ فرد تلقي‌ كرده‌اند. در هر صورت‌ پيش‌ فرض‌هاي‌ فكري‌، اعتقادي‌،علايق‌ عاطفي‌ و انتظارات‌ هر فرد از اين‌ حادثه‌ نقش‌ اساسي‌ را در تبيين‌ و تفسيرآن‌ ايفا كرده‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;">هدف‌ اين‌ نوشتار اين‌ نيست‌ كه‌ به‌ صحت‌ و سقم‌ يا بررسي‌ و نقد اين‌ديدگاه‌ها بپردازد چرا كه‌ اين‌ مطلب‌ در مرحله‌ اول‌ مستلزم‌ بررسي‌ و ارزيابي‌پيش‌فرض‌ها و علايق‌ و انتظاراتي‌ است‌ كه‌ پشتوانه‌ هر يك‌ از اين‌ نظريه‌هاست‌. ما در هر تحلیل سعی در برجسته کردن این پیش فرضها کرده ایم تا هر کس با قبول آن تحلیل مورد نظر خود را از بین آنها برگزیند. رسالت اصلی كه‌ اين‌ نوشته‌ بر عهده‌ گرفته اين‌ است‌ كه‌ سعي‌كند، نسل‌ جوان‌ را با عصاره‌ تفسيرهاي‌ مختلفي‌ كه‌ از جريان‌ عاشورا انجام‌گرفته‌ است‌ آشنا سازد تا به‌ انديشه‌ واداشته‌ شود و سخنان‌ مختلف‌ را بشنود وخود بهترين‌ را انتخاب‌ كند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>1ـ تفسير اسطوره‌اي‌ &#8211; ماورايي‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ تحليل‌ از زاويه‌اي‌ كاملا ماورايي‌ و اسطوره‌اي<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[5]</a>‌ به‌ حادثه‌ كربلا مي‌نگرد. اين‌ ديدگاه‌ ابعاد اجتماعي‌ &#8211; سياسي‌ حركت‌ ابي‌ عبدالله‌ را ناديده‌ مي‌انگارد و به عنوان پیش فرض این را پذیرفته است‌ که حركت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) از قبل‌ توسط خداوند طراحی و برنامه‌ ريزي‌ شده‌ بود و پر از رمز و رازهاي‌ ناگشودني‌ برای بشر است‌ و ابعاد آن حركت‌ براي‌ او قابل‌ فهم‌ نيست‌. در اين‌ نگرش‌ تقريباً ويژگي‌ بشري‌ معصومين‌(ع‌) و از جمله‌ سيد الشهدا ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ ديدگاه‌ اظهار مي‌كند: خداوند در «عالم‌ ذر»، مقرر فرمود كه‌ امام‌حسين‌(ع‌) در كربلا كشته‌ شود و پيامبر(ص‌)، علي‌، فاطمه‌، حسن‌ و خود امام‌حسين‌ ـ عليهم‌ السلام‌ ـ اين‌ قرار را امضا نمودند.<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[6]</a></p>
<p style="text-align: justify;">از همان‌ زمان‌ مقام‌ ابي‌ عبد الله‌(ع) در نزد ملائك‌، انبيا و اوليا همواره‌ والا بوده‌است‌ و امام‌ همواره‌ در عالم‌ نمود و حضور اسطوره‌اي‌ داشته‌ و احتمالا در آينده‌ نيز خواهد داشت‌. مقام‌ او در آسمان‌ به‌ مراتب‌ بالاتر از زمين ‌است‌. خداوند، فرشتگان‌ گنهكاري‌ چون‌ دركائيل‌، صلصائيل‌ و فطرس‌ را به ‌بركت‌ تولد ايشان‌ ‌بخشد.<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[7]</a> گرفتاري‌ پيامبراني‌ چون‌ آدم‌، نوح‌، ابراهيم‌، اسماعيل‌، موسي‌، سليمان‌، عيسي‌ &#8211; عليهم‌ السلام‌ &#8211; پس‌ از لعن‌ به‌ قاتلين‌ ابي‌عبد الله‌ حل‌ و فصل‌ شد.<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[8]</a> توبه‌ي‌ حضرت‌ آدم‌، بر زمين‌ نشستن‌ كشتي‌ نوح‌، استجابت ‌دعاي‌ زكريا براي‌ فرزند، نجات‌ يونس‌ از شكم‌ ماهي‌، برطرف‌ شدن‌گرفتاري‌هاي‌ ايوب‌، نجات‌ اسماعيل‌ از ذبح‌ پدر، نجات‌ يوسف‌ از چاه‌ و زندان‌ و خلاصي‌ يعقوب‌ از غم‌ دوري‌ فرزند، همه و همه فقط با توسل‌ به‌ او ممكن‌ گشت‌.<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[9]</a></p>
<p style="text-align: justify;">حمل‌، تولد و نامگذاري‌ امام‌ به‌ صورت‌ معمول‌نيست‌.<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[10]</a> شيرخوارگي‌ حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) نه‌ از مادر بلكه‌ از زبان‌ رسول‌ خدا بوده ‌است‌.<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[11]</a> اين‌ نگرش‌ بر اين‌ باور است‌ كه‌: «ائمه‌ي‌ هدي‌ ـ عليهم‌ صلواه‌ الله‌ ـ هر كدام ‌تكليفي‌ آسماني‌ داشتند كه‌ به‌ مقتضاي‌ زمان‌ آنان‌ بود.»<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[12]</a> «هر يك‌ از ائمه‌، نظربه‌ كتاب‌ ممهور كه‌ جبرئيل‌ از آسمان‌ آورد، مكلف‌ به‌ تكليف‌ خاصي‌ بودند و در وقت‌ امامت‌، آن‌ مهر را باز كرده‌ و به‌ آن‌ عمل‌ مي‌نمودند.»<a href="#_ftn13" name="_ftnref13">[13]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ ديدگاه‌ معتقد است‌ همه‌ چيز مطابق‌ خواست‌ امام‌ انجام‌ مي‌شود. «برگي‌از درخت‌ نيفتد مگر آن‌ كه‌ با اجازه‌ امام‌ زمان‌ (عج‌ ) است‌ و در آن‌ وقت‌ امام‌زماني‌ نبود مگر حضرت‌ حسين‌(ع‌).»<a href="#_ftn14" name="_ftnref14">[14]</a>46 «مردن‌ هر كس‌ را بايد امام‌ (هر) زمان‌اجازه‌ دهد و مردن‌ خودش‌ را هم‌ خودش‌ بايد اجازه‌ دهد.»47<a href="#_ftn15" name="_ftnref15">[15]</a> حتي‌ كشته‌ شدن‌امام‌ حسين(ع)‌ توسط شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌، بدون‌ اجازه‌ امام‌ حسين‌(ع‌) ممكن‌نبود. حضرت‌ با اين‌ استدلال‌ كه‌ خدا كشته‌ شدن‌ من‌ را از قبل‌ مقرر داشته است‌، درخواست‌ كمك‌ فرشتگان‌ و قبائل‌ جن‌ را چه‌ در مسير مدينه‌ به‌ مكه‌ و چه‌ در روزعاشورا نپذيرفت‌.<a href="#_ftn16" name="_ftnref16">[16]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ در جريان‌ حادثه‌ كربلا رفتارهاي‌ معجزه‌ آميز بسياري‌ دارد. او شب‌ عاشورا با زدن‌ تبري‌ بر زمين‌ باعث‌ شد از زمين‌ آب‌ فوران‌ كند.<a href="#_ftn17" name="_ftnref17">[17]</a> صبح‌ عاشورا با نفرين‌ خود سه‌ نفر از دشمنان‌ را درجا به‌ هلاكت‌ رساند.<a href="#_ftn18" name="_ftnref18">[18]</a> او تنها در لحظات‌ آخركه‌ به‌ دشمن‌ حمله‌ كرد 1950 نفر از كفار را به‌ تيغ‌ در گذراند.<a href="#_ftn19" name="_ftnref19">[19]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ نگرش‌ به‌ استناد رواياتي‌ با اين‌ مضامين‌ که: «آنان‌ آگاه‌اند كه‌ چه‌ زماني‌مي‌ميرند.» يا «هر امامي‌ كه‌ نداند چه‌ چيز به‌ او مي‌رسد و سرانجامش‌ به‌ كجا مي‌رسد، او حجت‌ خدا بر خلق‌ نيست‌»<a href="#_ftn20" name="_ftnref20">[20]</a> معتقد است‌ امام‌ حسين‌(ع‌) بنا بر علم ‌لدني‌ خويش‌ از قبل‌، حتي‌ جزئي‌ترين‌ حوادثي‌ را كه‌ براي‌ او اتفاق‌ مي‌افتاد و تكاليفي‌ كه‌ در مقابل‌ اين‌ حوادث‌ داشت را مي‌داند. او مسيري‌ را كه‌ از قبل‌ برايش‌مشخص‌ شده‌ است‌ به ‌طور دقيق‌ و همانگونه‌ كه‌ بايد دنبال‌ مي‌كند.</p>
<p style="text-align: justify;">حتي‌ در يك‌ نگاه‌ غير مشهور امام‌ حسين(ع)‌ در كربلا كشته‌ نشد بلكه‌ دشمن‌ شخصي‌ شبيه‌ او را به‌ نام‌ «حنظله‌ بن‌ اسعد» كه‌ شبيه‌ او بود را كشت‌ و خدا آن‌ حضرت‌ را به‌ آسمان‌ برد.<a href="#_ftn21" name="_ftnref21">[21]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ نگرش‌ امام‌ شخصيتي‌ كاملا استثنايي‌ دارد به‌ طوري‌ كه‌ نه‌ كسي‌مي‌تواند مثل‌ او باشد و نه‌ مثل‌ او عمل‌ كند و از ايشان‌ الگو بگيرد. آنان‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌ كه‌ بر اساس‌ اين‌ تفسير، فايده‌ي‌ شهادت‌ حسين‌ بن‌ علي(ع)‌ چه‌ بوده‌است‌؟ مي‌گويند: «شهادت‌ آن‌ مظلوم‌ كفاره‌ي‌ گناهان‌ و معاصي‌ عاصيان‌ امت ‌است‌ از گذشته‌ و آينده‌. و چه‌ منفعت‌ و فايده‌ از اين‌ بيشتر و عظيم‌تر»<a href="#_ftn22" name="_ftnref22">[22]</a> «شهادت‌ابي‌ عبد الله‌ لطف‌ است‌ بر شيعيان‌. ايشان‌ متحمل‌ بار گناهان‌ شيعيان‌ خويش‌گرديدند لذا مبتلا به‌ اين‌ بلاها بودند تا مايه‌ي‌ نجات‌ شيعيان‌ گرديدند&#8230; شهادت‌آن‌ جناب‌ مايه‌ي‌ نجات‌ شيعيان‌ و دوستان‌ است‌ از دركات‌ و هلكات‌ و ورطات‌ وعقبات‌ روز قيامت‌ و بضاعت‌ خلاص‌ و نجات‌ از آلودگي‌هاي‌ گناهان‌ است‌.» علاوه‌ بر اين‌، در عصر حاضر ثمره‌ شهادت‌ آن‌ حضرت‌ را بايد در عزاداري‌ها ديد.«به‌ سبب‌ ماتم‌ داري‌ بر آن‌ جناب‌ و بكاء و صرف‌ اموال‌ و ساير خدمات‌ در اقامه‌ي‌ عزاي‌ آن‌ حضرت‌»<a href="#_ftn23" name="_ftnref23">[23]</a> ثواب‌ به‌ شيعيان‌ مي‌رسد. هزاران‌ نفر در اثر زيارت‌امام‌ حسين‌(ع‌) آمرزيده‌ مي‌شوند و با لعنت‌ به‌ قاتلين‌ وي‌ به‌ بهشت‌ مي‌روند، براثر گريه‌ به‌ مصيبت‌ او گناهانشان‌ بخشيده‌ مي‌شوند و بيماريهاي‌ جسماني‌ و روحاني‌ شفا مي‌يابند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>2ـ تفسير عرفاني‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ نگاه‌ واقعه‌ عاشورا نه‌ يك‌ رخداد سياسي‌ و حماسي‌ بلكه‌ يك‌ حادثه کاملاً ‌معنوي‌ است‌. تجلي‌ سير و سلوك‌ انسان‌ دور مانده‌ از اصل‌ خويش‌ که وصل می جوید‌. چرا که روزگاري‌ آدميان‌ به‌ ديدار پروردگار خود نائل‌ شدند و همه‌ مست‌ زيبايي‌ او گشتند و بي‌اختيار او را معشوق‌ و محبوب‌ خود گرفتند. محبوب‌ رو به‌ آنان‌ كرد و پرسيد: الست‌ بربكم‌، آيا من‌ رب‌ شما نيستم‌؟ همه‌ي‌ مستان‌ جمال‌ يار پاسخ‌ دادند: بلي‌. از آن‌ هنگام‌ انسان‌ها عهد كردند كه‌ فقط خدا را بپرستند و غير خدا را معبود و معشوق نگيرند. آدمي‌ از فردوس‌ محبوب‌ به‌ خراب ‌آباد دنيا هبوط كرد. جلوه‌هاي‌ خدا كه‌ در دنيا تجلي‌ كرده‌ بود آدميان‌ را سخت سرگرم‌ خویش ساخت‌ و بني‌ آدم‌ خدا و عهد با او را فراموش‌كردند. به‌ زیبایی دنيا و زینت شيطان‌ رو آوردند. خداوند خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمود: اي‌ فرزندان‌آدم‌، آيا ما با شما عهد نكرديم‌ كه‌ شيطان‌ را نپرستيد، خدا را بپرستيد و اين ‌صراط مستقيم‌ است‌؟<a href="#_ftn24" name="_ftnref24">[24]</a></p>
<p style="text-align: justify;">همه اینگونه نیستند. كساني‌ هم هستند كه‌ براي‌ ملاقات‌ با محبوب‌ همواره‌ لحظه‌ شماري‌ مي‌كنند. مرگ‌ در نگاه‌ عارف‌ محبوب‌ترين‌ هديه‌ الهي‌ است‌ كه‌ قفس‌ مانع‌ پرواز و پرده‌هاي‌ حايل‌ بين‌ عاشق‌ و معشوق‌ را كنار مي‌زند و محب‌ را به‌ آغوش‌ محبوب‌ مي‌اندازد. گاه‌ توفيقي‌ دست‌ مي‌دهد و راه‌ ميان بري‌ براي‌ آدمي‌ هويدا مي‌شود. اين‌ توفيق‌ مرگ‌ اختياري‌ يا همان شهادت‌ است‌. مرگ‌ نوري،‌ انسان‌ را با‌ نور و مرگ‌ ناري‌ انسان‌ را با آتش‌ مواجه‌ مي‌كند.<a href="#_ftn25" name="_ftnref25">[25]</a> شهادت‌ مرگ‌ سرخ‌ و درخشاني‌ است‌ كه ‌مطلوب‌ خداست‌. خدا قرباني‌ مي‌خواهد. گلوي‌ بريده‌ و چهره‌ خونين‌ مصلحين‌ واسارت‌ زنان‌ و كودكان‌ را در دست‌ ديوسيرتان‌ شب‌پرست‌ مي‌پسندد و آن را نشانه اوج عشق عاشق به خود می بیند.<a href="#_ftn26" name="_ftnref26">[26]</a></p>
<p style="text-align: justify;">از براي‌ يك‌ بلي‌ كاندر ازل‌ گفته‌ست‌ جان           ‌تا ابد اندر دهد مرد بلي‌، تن‌ در بلا</p>
<p style="text-align: justify;">در این دیدگاه، «كرب»‌ و «بلا» در راه‌ دوست‌ نه‌ اشك‌ دارد و نه‌ ناله‌ و عزا، بلكه‌ افتخار است و سرور و شادي‌ می طلبد. جا دارد به‌ خاطر اين‌ نعمت‌ بزرگ‌ نه‌ لباس‌ عزا كه‌ لباس‌ شادي‌ وسرور بر تن‌ كنيم‌.<a href="#_ftn27" name="_ftnref27">[27]</a></p>
<p style="text-align: justify;">هر كه‌ در اين‌ بزم‌ مقرب‌تر است             ‌جام‌ بلا بيشترش‌ مي‌دهند</p>
<p style="text-align: justify;">و آنكه‌ ز دلبر نظر خاص‌ يافت            ‌داغ‌ عنا بر جگرش مي‌نهند</p>
<p style="text-align: justify;">و حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) كه‌ مست‌ عشق‌ خدا بود، دعوت‌ او را كه‌ شنيد بي‌ اختيار شد و به‌ سوي‌ او شتافت‌.<a href="#_ftn28" name="_ftnref28">[28]</a></p>
<p style="text-align: justify;">نوبت‌ ساقي‌ سر مستان‌ رسيد             آن‌كه‌ بد پا تا به‌ سر، مست‌ آن‌ رسيد</p>
<p style="text-align: justify;">گفت ‌: اينك‌ آمدم‌ من‌ اي‌ كيا            گفت ‌:   از   جان‌   آرزومندم‌   بيا <a href="#_ftn29" name="_ftnref29">[29]</a></p>
<p style="text-align: justify;">خداوند مانند هر معشوقي‌ ميزان‌ صداقت‌ عشق‌ معشوق‌ خود را با محك‌ بلامي‌سنجد.</p>
<p style="text-align: justify;">كرد بر وي ‌ باز درهاي‌ بلا                 تا كشانيدش‌ به‌ دشت‌ كربلا</p>
<p style="text-align: justify;">داد مستان‌ شقاوت‌ را خبر                 كاينك‌ آمد، آن‌ حريف‌ در به ‌در</p>
<p style="text-align: justify;">براي‌ حسين‌ تنها يك‌ محبوب‌ تماشايي‌ است‌ لذا زندگي‌ و دنيا جلوه‌ ندارد. او به‌ هر چه‌ غير خدا است‌ نه‌ مي‌گويد. حراميان‌، راه‌ خدا را بر او و يارانش‌ بسته‌ اند.</p>
<p style="text-align: justify;">گفتشان ‌ اي‌   مردم ‌ دنيا   طلب‌               اهل‌ مصر و كوفه‌ و شام‌ و حلب‌</p>
<p style="text-align: justify;">مغزتان‌ را شور شهوت‌ غالب‌ است               ‌نفستان‌ جاه‌ و رياست‌ طالب‌ است‌</p>
<p style="text-align: justify;">اي‌ اسيران‌   قضا   در   اين‌   سفر               غير تسليم ‌ و رضا اين‌   المفر <a href="#_ftn30" name="_ftnref30">[30]</a></p>
<p style="text-align: justify;">من‌ از راه‌ محبوب‌ جدا نخواهم‌ شد و به‌ تيغ‌ تيز، راه‌ عشق‌ را نتوان‌ بست‌.</p>
<p style="text-align: justify;">همره‌ ما را هواي‌ خانه‌ نيست                   ‌هر كه‌ جست‌ از سوختن‌ پروانه‌ نيست‌</p>
<p style="text-align: justify;">نيست‌ در اين‌ راه‌ غير از تير و تيغ                 ‌گو ميا ، هر كس ‌ ز جان‌ دارد دريغ‌</p>
<p style="text-align: justify;">جاي‌ پا   بايد به ‌ سر بشتافتن‌                   نيست   شرط   راه   ‌،   رو بر تافتن‌</p>
<p style="text-align: justify;">عده‌اي‌ به‌ هواي‌ نام‌ و نان‌ به‌ همراه‌ حسين‌ آمده‌اند. دشواري‌ راه‌، عاشقان‌حقيقي‌ را از مدعيان‌ نامحرم‌ جدا مي‌سازد و هر كس‌ را كه‌ سالك‌ اين‌ راه‌ نيست‌ و توان‌ طي‌ اين‌ طريق‌ صعب‌ را ندارد باز مي‌گرداند.</p>
<p style="text-align: justify;">دور گشت‌ از شكرستانش‌ مگس‌                وز گلستان‌ مرادش‌ خار و خس‌</p>
<p style="text-align: justify;">با خلوت‌ شدن‌ مجلس‌ از اغيار، پير ميكده‌ محرمان‌ راز را پيش‌ خواند و شمه‌اي‌ از اسرار مقصد و راه‌ را بر آنان‌ فاش‌ ساخت‌.</p>
<p style="text-align: justify;">با لب‌   خود   گوششان‌   انباز   كرد             در ز صندوق‌ حقيقت ‌ باز كرد</p>
<p style="text-align: justify;">جمله‌ را كرد از شراب‌ عشق‌، مست             ‌ يادشان ‌ آورد   آن‌ عهد الست‌</p>
<p style="text-align: justify;">يادتان‌   باد ،   اي‌   فرامش ‌ كرده‌ها             جلوه‌ي‌ ساقي ز پشت‌ پرده‌ها</p>
<p style="text-align: justify;">يادتان ‌ باد ، اي ‌ به ‌ دلتان‌ شور مي‌             آن‌ اشارت‌هاي‌ ساقي‌ پي‌ ز پي‌</p>
<p style="text-align: justify;">شور وصال‌ در ياران‌ نيز به‌ جوش‌ آمد و باعث‌ شد در روز عاشورا با آغوش‌ بازبه‌ سوي‌ نور پرواز كنند. امام‌ در صحنه‌ كربلا هر چه‌ داشت‌ در طبق‌ اخلاص‌ نهاد و به‌ حضرت‌ دوست‌ اهدا كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">كرد ايثار آنچه ‌ گرد آورده‌ بود                 سوخت‌ هر چه‌ آرزو را پرده‌ بود</p>
<p style="text-align: justify;">چشم‌ پوشيد از همه‌ آزادگان                 ‌از   برادر   و ز برادر   زادگان‌</p>
<p style="text-align: justify;">از تعلق‌ پرده‌ي‌ ديگر   نماند                 سد راهي‌ جز علي‌ اكبر نماند</p>
<p style="text-align: justify;">عزيزترين‌ شخص‌ در نزد امام‌ يعني‌ علي‌ اكبر به‌ سوي‌ پدر مي‌آيد و اجازه‌ي‌ميدان‌ مي‌خواهد. دل‌ كندن‌ از او سخت‌ است‌:</p>
<p style="text-align: justify;">گه‌ دلم‌ پيش‌ تو گاهي‌ پيش‌ اوست‌             رو كه‌ با يك‌ دل‌ نمي‌گنجد دو دوست‌</p>
<p style="text-align: justify;">حايل‌   ره   ‌،   مانع‌   مقصد   مشو               بر   سر   راه‌   محبت   ‌ سد   مشو</p>
<p style="text-align: justify;">لن   ‌ تنالوا     البر   حتي‌   تنفقوا               بعد از آن ‌ مما   تحبون ‌   گويد   او</p>
<p style="text-align: justify;">نيست‌ اندر بزم ‌ آن‌   والا   نگار               از   تو   بهتر   گوهري‌   بهر   نثار</p>
<p style="text-align: justify;">چون‌ تو را او خواهد از من‌ رونما               رو   نما   شو   ، جانب   او   رو نما</p>
<p style="text-align: justify;">ابي‌ عبد الله(ع)‌ چيز ديگري‌ ندارد مگر يك‌ جان‌، اينك‌ نوبت‌ قافله‌ سالار نور است‌ كه‌ جان‌ را به‌ جان‌ آفرين‌ تقديم‌ كند. زينب‌، شير زن‌ كربلا برادر را بدرقه می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">زن‌   مگو مرد   آفرين‌   روزگار               زن‌ مگو بنت‌ الجلال‌ اخت‌ الوقار</p>
<p style="text-align: justify;">پنجه‌ اندر جامه‌ي‌ جان‌ مي‌برد               صبر و طاقت‌ را گريبان‌ مي‌درد</p>
<p style="text-align: justify;">نگاههاي‌ يك‌ خواهر در اين‌ لحظات‌ دل‌ هر كس‌ را ريش‌ مي‌كند. حضرت‌ سفارش‌هاي‌ لازم‌ را به‌ او مي‌كنند:</p>
<p style="text-align: justify;">پيش‌   پاي ‌ شوق‌ زنجيري ‌ مكن             ‌راه‌ عشق‌ است‌ اين‌ عنانگيري‌ مكن‌</p>
<p style="text-align: justify;">با تو هستم‌ جان‌ خواهر، هم ‌سفر             تو ، به ‌پا اين‌ راه‌ كوبي ‌، من‌ به‌ سر</p>
<p style="text-align: justify;">خانه‌ سوزان‌ را تو صاحب‌خانه‌ باش‌             با   زنان‌ در همرهي ‌ مردانه‌ باش‌</p>
<p style="text-align: justify;">زينب‌ نيز سالك‌ اين‌ راه‌ است‌ و مصمم‌ پاسخ‌ مي‌دهد:</p>
<p style="text-align: justify;">هر دو در   انجام‌   طاعت‌   كامليم           ‌هر   يكي‌   امر دگر را حامليم‌</p>
<p style="text-align: justify;">تو شهادت‌ جستي ‌اي‌ سبط رسول‌           من‌ اسيري‌ را به‌ جان‌ كردم‌ قبول‌</p>
<p style="text-align: justify;">مولا با دلي‌ آسوده‌ سوار بر اسب‌ خويش‌و خطاب‌ به‌ او مي‌گويد:</p>
<p style="text-align: justify;">رو به‌ كوي‌ دوست‌، منهاج‌ من‌ است                   ‌ديده‌ واكن‌، وقت‌ معراج‌ من‌ است‌</p>
<p style="text-align: justify;">تو     براق‌     آسمان   ‌ پيماي‌   من                   ‌روز   عاشورا شب اسراي ‌ من‌</p>
<p style="text-align: justify;">كز   ميان‌   دشمنم‌     آري ‌   برون                   ‌رو به‌ كوي‌ دوست‌ گردي‌ رهنمون‌</p>
<p style="text-align: justify;">شوق‌ و اشتياق ‌لقاي ‌پروردگار سراسر وجود حضرت‌ را پر كرده‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;">چشم‌ بر ديدار و گوشش‌ بر ندا                 تا كند جان‌ را فدا جانش‌ فدا</p>
<p style="text-align: justify;">ني‌ ز اكبر ني‌ ز اصغر ياد او                 جمله‌   محو   خاطر   آزاد   او</p>
<p style="text-align: justify;">سرخوش‌ از اتمام‌ و انجام‌ عهود                 شاهد غيبش‌ هماغوش‌ شهود</p>
<p style="text-align: justify;">محو و مات‌ حق‌ همه‌ ذرات‌ او                 جمله‌ي‌ ذرات‌ محو و مات ‌ او</p>
<p style="text-align: justify;">در سر عاشق‌ هواي‌ ديگر است‌               خاطر مردم‌ به‌ جاي‌ ديگر است‌</p>
<p style="text-align: justify;">حسين‌ با شمشير برانش‌ راه‌ خدا را مي‌شكافد و پيش‌ مي‌تازد.</p>
<p style="text-align: justify;">گشت‌   تيغ ‌ لا مثالش ‌ گرم ‌ سير             از   پي ‌ اثبات‌   حق‌   و نفي‌   غير</p>
<p style="text-align: justify;">ريخت‌ بر خاك‌ از جلادت‌ خون‌ شرك           ‌شست‌ زآب‌ وحدت‌ از دين‌ زنگ‌ و چرك</p>
<p style="text-align: justify;">‌حراميان‌ شب‌ پرست‌ به‌ يكباره‌ بر او حمله‌ آوردند و او را تير باران‌ ‌كردند اماگويي‌ او از آن‌ تيرها استقبال‌ مي‌كند.<a href="#_ftn31" name="_ftnref31">[31]</a></p>
<p style="text-align: justify;">رفته   هر تيري‌ سويش‌ دامن‌ كشان           ‌بر گشوده‌ ديده ‌ را كاينك‌ نشان‌</p>
<p style="text-align: justify;">تير     بر   بالاي‌     تير   بي‌     دريغ           ‌نيزه‌ بعد از نيزه‌ تيغ‌ از بعد تيغ‌</p>
<p style="text-align: justify;">از   سر   زين   ‌ بر   زمين‌   آمد فراز           وز دل‌ و جان‌ برد جانان‌ را نماز</p>
<p style="text-align: justify;">با وضويي‌ از دل‌ و جان‌ شسته‌ دست           چهار تكبيري‌ بزد بر هر چه‌ هست‌</p>
<p style="text-align: justify;">خداوند خطاب‌ به‌ حسين‌ مي‌فرمايد:</p>
<p style="text-align: justify;">چون‌ خودي‌ را در رهم‌ كردي‌ رها               تو   مرا خون‌ ، من‌ ترايم‌ خون‌ بها</p>
<p style="text-align: justify;">مصدري‌ و ما سوا مشتق‌ تو راست               ‌بندگي‌ كردي‌ خدايي ‌، حق‌ تراست‌</p>
<p style="text-align: justify;">هر چه‌ بودت ‌ داده‌اي‌ اندر   رهم‌              در رهت‌ من‌ هر چه‌ دارم‌ مي‌دهم‌</p>
<p style="text-align: justify;">كشتگانت ‌ را   دهم‌ من‌   زندگي               ‌دولتت‌   را     تا     ابد     پايندگي‌</p>
<p style="text-align: justify;">ابي‌ عبد الله‌ به‌ لقاي‌ الهي‌ دست‌ مي‌يابد و در حق‌ فاني‌ مي‌شود. فناي‌ در حق، ‌ابدي‌ شدن‌ است‌ و جاودانگي‌. جاودانگي‌ نام‌ و مرام‌ حسين‌(ع) از اين‌ پس‌ حسيني‌ نيست‌، خدايي‌ است‌ و تا خدا خدايي‌ مي‌كند همچون‌ ياد خدا در قلب‌ مؤمنين ‌جاودانه‌ خواهد ماند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>3ـ تفسير اجتماعي‌ &#8211; تاريخي‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ نگرش‌، نهضت‌ ابي‌ عبد الله‌ از جنبه‌ تاريخي‌ و اجتماعي‌ مورد بررسي‌قرار گرفته‌ است. پیش فرض این نگرش این است که حادثه کربلا یک حادثه اجتماعی و تاریخی صرف است و علل و عوامل آن را باید در كينه‌توزي‌ها و اختلافات‌ ديرينه‌ي‌ قبیله ای باید جستجو کرد. ريشه‌ي‌ جريان‌ عاشورا در تاريخ‌ گذشته‌ي‌اجتماعي‌ نژاد عرب‌ منطقه‌ نهفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">هميشه‌ بين‌ اعراب‌ قبايل‌ متمدن‌تر «قحطاني‌» ساكن‌ جنوب‌ با اعراب‌«عدناني‌» ساكن‌ غرب‌ و شمال‌ غربي‌ اختلاف‌ وجود داشته‌ است‌. در ميان‌«عدنانيان‌» دو تيره‌ «معديان‌» (ساكن‌ عراق‌) و «مضريان‌» و «قريش‌» (ساكن‌حجاز) نيز اختلافات‌ ريشه‌داري‌ بوده‌ است‌.<a href="#_ftn32" name="_ftnref32">[32]</a> «قريش‌» نيز از اختلافات‌ ديرينه‌ي‌ بر سر زعامت‌ مكه‌ رنج‌ مي‌برده‌ و دو تيره‌ي‌ «اميه‌» و «هاشم‌» از قريش‌ را درمقابل‌ هم‌ قرار مي‌داده‌ است‌. از آنجا كه‌ «بني‌هاشم‌» بر امور ديني‌ مردم‌ رياست ‌مي‌كردند و «بني‌ اميه‌» به‌ تجارت‌ و سياست‌ مشغول‌ بودند; بني‌ هاشم‌ روحيه‌ي ‌بردباري‌، مهرباني‌ و تواضع‌ داشتند. شغل‌ بني‌ اميه‌ كه‌ با ربا و چانه ‌زني‌ وكلاه‌برداري‌ و كم ‌فروشي‌ همراه‌ بود در آنان‌ روحيه‌ حيله‌گري‌، دنيادوستي‌، راحت‌طلبي‌ و خوشگذراني‌ به‌ وجود آورده‌ بود.<a href="#_ftn33" name="_ftnref33">[33]</a></p>
<p style="text-align: justify;">پس‌ از ظهور اسلام‌ چون‌ افتخار نبوت‌ از «بني‌هاشم‌» بود، «بني‌ اميه‌» زيربار اسلام‌ نرفتند و تا توانستند مقاومت‌ كردند. حتي‌ ابولهب‌ با اين‌ كه‌ هاشمي ‌بود، چون‌ تحت‌ نفوذ همسرش‌، خواهر ابوسفيان‌ قرار داشت‌، با پيامبر مخالفت ‌مي‌كرد. با فتح‌ مكه‌، بني‌اميه‌ از سر ناچاري‌ اسلام‌ آوردند و به‌ توصيه‌ي‌ قرآن‌ به ‌وحدت‌ متمايل‌ شدند. در اين‌ زمان‌ اختلافات‌ به‌ طور موقت‌ فروكش‌ كرد ولي‌ باوفات‌ پيامبر(ص‌) بار ديگر سر برآورد. اولين‌ جدايي‌ بين‌ مهاجرين‌ عدناني‌ و انصار قحطاني‌ ايجاد شد. پس‌ از آن‌، اختلاف‌ بني‌ هاشم‌ و قريش‌ خود را نشان‌داد. در جريان‌ حكومت‌ عمر اختلاف‌ عرب‌ و عجم(غير اعراب‌) بالا گرفت‌ و باعث‌ شد موالي‌(غير اعراب‌)، كه‌ از ستم‌ نژادپرستانه‌ اعراب‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند، به‌ سمت‌ علي(ع)‌ و بني‌ هاشم‌ متمايل‌ شوند. در جريان‌ حكومت‌ عثمان‌، اختلاف ‌بني‌ اميه‌ و بني‌ هاشم‌ به‌ اوج‌ خود رسيد.</p>
<p style="text-align: justify;">كشمكش‌ بين‌ معاويه‌ از بني‌ اميه‌ و علي‌ از بني‌ هاشم‌ با صلح‌ امام‌ حسن(ع) ‌ظاهراً به‌ نفع‌ بني‌ اميه‌ به‌ پايان‌ رسيد. بني‌ اميه‌ با در دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ سعي‌ در زنده‌ كردن‌ سنت‌هاي‌ ديرينه‌ي‌ اعراب‌ داشتند و فكر انتقام‌ از بني‌ هاشم ‌لحظه‌اي‌ آنان‌ را آرام‌ نمي‌گذاشت‌.<a href="#_ftn34" name="_ftnref34">[34]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در سال‌ 60 هجري‌ جز تعداد اندكي‌ از اصحاب‌ پيامبر ـ آنهم‌ به‌ صورت ‌پراكنده‌ ـ كسي‌ به ائمه(ع) تمایل نداشتند. جز عده‌اي‌ از «كوفيان‌» که هنوز خاطراتي‌ ازحكومت‌ عدل‌ علي‌(ع‌) در سر داشتند. اكثر مردم‌ از اسلام‌ اصيل‌ بي‌خبر بودند. نسل‌ جديد اسلام‌ خود را بيش‌ از آنكه‌ از اهل‌ بيت‌ داشته‌ باشد از امثال‌ معاويه‌ داشت‌. مكه‌، مدينه‌ و بصره‌، بيشتر حامي‌ حكومت‌ معاويه‌ بودند و تنها كوفه‌ بود كه‌ در آن‌ موازنه‌ اختلاف‌ قواي‌ «مضري‌ ـ يماني‌» به‌ نفع‌ يماني‌ها موضع‌ مي‌گرفت‌. آنان‌ پس‌ از مرگ‌ معاويه‌ دوست‌ داشتند حال‌ كه‌ وي‌ مرده‌ است‌ و يزيد به ‌طور كامل‌ بر اوضاع‌ مسلط نيست‌ با حسين‌ بن‌ علي(ع)‌ كه‌ اهل‌ سازش‌ با يزيد نبود و فرد شايسته‌اي‌ براي‌ رهبري‌ محسوب‌ مي‌شد، همراه‌ شوند. آنان‌ مي‌توانستند در صورت‌ امكان،‌ بدون‌ پرداخت‌ هزينه‌ سنگين‌، انتقام‌ كشته‌هاي‌خود را در صفين‌ از شام‌ شامیان بگيرند.<a href="#_ftn35" name="_ftnref35">[35]</a></p>
<p style="text-align: justify;">زماني‌ كه‌ حسين‌ بن‌ علي(ع)‌ به‌ مكه‌ پناه‌ آورد، انبوه‌ نامه‌هاي‌ مردم‌ كوفه‌ او رابراي‌ بيعت‌ به‌ كوفه‌ خواند. حسين‌ بن‌ علي(ع)‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ دعوت‌ مردم‌ كوفه‌ را اجابت‌ كند. او مي‌خواست‌ با رفتن‌ از مكه‌ به‌ عراق‌، كاري‌ كه‌ پدر و سپس‌ برادرش ‌آغاز كرده‌ بودند و ناتمام‌ مانده‌ بود به‌ پايان‌ رساند.<a href="#_ftn36" name="_ftnref36">[36]</a> اين‌ بهترين‌ فرصت‌ بود كه‌ می توانست در آن حكومت‌ را در دست‌ گيرد و به‌ تدريج‌ آن‌ را گسترش‌ دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما ابن‌ زياد به دستور یزید پیش دستی کرد و با شيوه‌‌ خاص خود‌ به‌ سرعت‌ بر كوفه‌ مسلط شد. مردم‌ كوفه‌ كه‌ حاضر به‌ پرداخت‌ هزينه‌ زيادي‌ براي‌ تصميم‌ خود نبودند عقب‌ نشيني‌ كردند و دست‌ از ياري‌ حسين‌ كشيدند. حاكم‌ كوفه‌ با لشكر حر و سپس‌ عمر بن‌ سعد جلوي‌ حركت‌ امام‌ به‌ كوفه‌ را گرفت‌ و از او خواست‌ كه‌ بدون‌ قيد و شرط با يزيد بيعت‌ كند. حسين‌ بن‌ علي(ع)‌ كه‌ انسان‌ آزاده‌اي‌ بود حاضر نشد با يزيد بيعت‌ كند.</p>
<p style="text-align: justify;">مردم‌ پس‌ از پنجاه‌ سال‌ باز هم‌ به‌ خوي‌ ديرين‌ جاهلي‌ خود يعني‌ دنیا دوستی و خشم‌ و شهوت‌ باز گشته‌ بودند.<a href="#_ftn37" name="_ftnref37">[37]</a> خيرخواهي‌هاي‌ امام‌ براي‌ خيل‌ دشمنان‌ كارگر نيفتاد. سران ‌قبايل‌ جز رياست‌ نمي‌خواستند و همراهان‌ آنها نيز رضايت‌ فرماندهان‌ خود را طالب‌ بودند و حاضر به‌ ياري‌ حسين‌ بن‌ علي(ع)‌ نبودند.<a href="#_ftn38" name="_ftnref38">[38]</a> آنان‌ بالاخره‌ در نبردي ‌نابرابر، امام‌ را مظلومانه‌ و ناجوانمردانه‌ به‌ شهادت‌ رساندند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>4ـ تفسير سياسي‌ &#8211; انقلابي‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در پیش فرض این تحلیل سيد الشهداء(ع) تنها يك‌ شخصيت‌ انقلابي‌ و يك‌ مصلح‌ سياسي‌ است‌. او از همان‌ ابتدا با استفاده‌ از ضعف‌ حاكميت‌ يزيد و به‌ منظور تشكيل‌حكومت‌ قيام‌ نمود. او تا انتها نيز بر قصد خويش‌ استقامت‌ ورزيد.</p>
<p style="text-align: justify;">طبق‌ اين‌ ديدگاه‌ علی رغم آنچه معروف است، معاويه‌ از نظر فسق‌ و فجور و بي‌ديني‌ ـ در ظاهر و باطن‌ ـ به‌ مراتب‌ بدتر از يزيد بود; ولي‌ در زمان‌ او هر نوع‌ قيام‌ مسلحانه‌ بر ضد او يا احتمال‌ پيروزي‌ نداشت‌ و يا احتمالش‌ بسيار ناچيز بود.<a href="#_ftn39" name="_ftnref39">[39]</a> به‌ همين‌ دليل‌ بعد از وفات‌ امام‌ حسن‌(ع‌) هنگامي‌ كه‌ مردم‌ عراق‌ از امام‌ حسين‌(ع‌) دعوت‌ كردند تا برضد معاويه‌ قيام‌ كند، ايشان‌ به‌ دعوت‌ آنان‌ جواب‌ مثبت‌ نداد و وعده‌ فرمود كه‌پس‌ از مرگ‌ معاويه‌، در اين‌ باره‌ فكر خواهد كرد.<a href="#_ftn40" name="_ftnref40">[40]</a></p>
<p style="text-align: justify;">پس‌ از مرگ‌ معاويه‌، حكومت‌ به‌ دست‌ يزيد افتاد، حكومت‌ او نوبنياد، لرزان ‌و ضعيف‌ بود، يزيد هم‌ فاقد عقل‌ سياسي‌ و درايت‌ و پختگي‌ لازم‌ بود و به‌ مي‌، معشوق‌، ميمون‌بازي‌ و قمار بيشتر مي‌انديشيد تا به‌ كشورداري‌.<a href="#_ftn41" name="_ftnref41">[41]</a> پس‌ همه ‌شرايط در اين‌ زمان‌ براي‌ قيام‌ امام،‌ عليه‌ حكومت‌ فاسق‌ و غاصب‌ و نامشروع ‌يزيد فراهم‌ بود و او خود را موظف‌ به‌ انجام‌ آن‌ مي‌دانست‌.</p>
<p style="text-align: justify;">يزيد با انگيزه‌ي‌ تثبيت‌ حكومت‌، حس‌ انتقام‌ جويي‌ از آل‌ علي‌ و جبران ‌حقارت‌ تاريخي‌ كه‌ در مقابل‌ بني‌ هاشم‌ احساس‌ مي‌كرد مصمم‌ شد تا از حسين‌بن‌ علي‌ (ع‌) بيعت‌ بگيرد.<a href="#_ftn42" name="_ftnref42">[42]</a></p>
<p style="text-align: justify;">پذيرش‌ حكومت‌ يزيد از چند جهت‌ براي‌ امام‌ قابل‌ قبول‌ نبود. اول‌ اينكه ‌بيعت‌ با او بر مشروعيت‌ يزيد صحه‌ مي‌گذاشت‌ و اين‌ دروغ‌ عملي‌ بزرگي‌ بود كه‌حسين‌(ع‌) اهل‌ گفتن‌ آن‌ نبود. دوم‌ اينكه‌ بيعت‌ با او موجب‌ گمراهي‌ مردم‌ مي‌شد و ضربه‌اي‌ به‌ اسلام‌ محسوب‌ مي‌شد. سوم‌ اينكه‌ حكومت‌ يزيد ماهيتي‌ خلاف‌ وجدان‌ اخلاقي‌ و انساني‌ داشت‌. چهارم‌ اينكه‌ بيعت‌ با يزيد امكان‌ هر گونه ‌جنبش‌ اصلاحي‌ را از بين‌ مي‌برد.<a href="#_ftn43" name="_ftnref43">[43]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌(ع‌) زير بار بيعت‌ نرفت‌ و بلافاصله‌ راهي‌ مكه‌ شد. علت‌ نپذيرفتن‌ بيعت‌ اين‌ نبود كه‌ يزيد بدتر از معاويه‌ است‌ يا اينكه‌ معاويه‌ ظاهر اسلام‌ را حفظ مي‌كرد و در زمان‌ او اسلام‌ در خطر نبود و در زمان‌ يزيد اسلام‌ در خطر بود، چون‌ اسلام‌ حكومت‌ خليفه‌ي‌ فاسق‌تر از يزيد را ديد و تحمل‌ كرد و ريشه‌ كن‌ نشد. «وليد بن‌عبدالملك‌» در عصر امام‌ صادق‌ (ع‌) خليفه‌اي‌ بود كه‌ به‌ اتفاق‌ مورخان‌ هم‌ قبل‌ از خلافت‌ و هم‌ زمان‌ خلافتش‌ از يزيد فاسق‌تر بود. با اين‌ حال‌ امام‌ صادق‌ عليه‌ او قيام‌ نكرد.<a href="#_ftn44" name="_ftnref44">[44]</a> پس‌ نه‌ معاويه‌ ظاهر اسلام‌ را حفظ مي‌كرد و نه‌ اسلام‌ اينقدر ضعيف‌ بود كه‌ با فسق‌ امثال‌ يزيد از صفحه‌ي‌ گيتي‌ حذف‌ شود.<a href="#_ftn45" name="_ftnref45">[45]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در هر صورت‌ خبر امتناع‌ بيعت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) به‌ مسلمانان‌ رسيد. شيعيان‌كوفه‌ با نوشتن‌ نامه‌هاي‌ متعدد و مكرر خواستار بيعت‌ با ابي‌ عبد الله‌(ع) و امامت‌ سیاسی او شدند. اعلام‌ آمادگي‌ دهها هزار نفر نيروي‌ نظامي‌ داوطلب‌ احتمال‌ پيروزي‌ بر يزيد را جدي‌ ساخت‌، محاسبه های امام(ع) تا اینجا از هر نظر درست بود؛ چرا كه‌ حكومت‌ ضعيف‌ بود، مردم‌ ناراضي‌ بودند، افكارعمومي‌ به‌ دليل‌ لياقت‌ امام‌ با او بود و نيروي‌ داوطلب‌ نيز به‌ اندازه‌اي‌ بود كه‌موفقيت‌ را ممكن‌ سازد.<a href="#_ftn46" name="_ftnref46">[46]</a> امام‌ مي‌توانست‌ پس‌ از تشكيل‌ حكومت‌ در كوفه‌، آن‌رابه‌ ساير نقاط نيز گسترش‌ دهد.<a href="#_ftn47" name="_ftnref47">[47]</a></p>
<p style="text-align: justify;">بنابراين‌ امام(ع)‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را براي‌ گرفتن‌ بيعت‌ از مردم‌ كوفه‌ و فراهم ‌ساختن‌ شرايط ورود خود، به‌ سمت‌ كوفه‌ فرستاد. آنان‌ با وي‌ بيعت‌ نمودند و امام‌ با اطمينان‌ از اوضاع‌ راهي‌ كوفه‌ شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ديري‌ نگذشت‌ كه‌ شرايط دگرگون‌ شد. امام‌ با دريافت‌ خبر كشته‌ شدن‌ مسلم ‌و روبرو شدن‌ با لشكر حر از ادامه‌ي‌ راه‌ و قيام‌ مسلحانه‌ منصرف‌ شد. او مكرر درخواست‌ مي‌كرد كه‌ همراه‌ يارانش‌ باز گردد; ولي‌ دشمن‌ خواستار بيعت‌ وتسليم‌ بی قید و شرط حسين‌ بن‌ علي(ع)‌ بود.<a href="#_ftn48" name="_ftnref48">[48]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ به‌ دليل‌ مسؤوليتي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خدا، اسلام‌ و مردم‌ احساس‌ مي‌كرد نمي‌توانست‌ این ذلت را بپذیرد و تسليم‌ شود<a href="#_ftn49" name="_ftnref49">[49]</a> لذا حاضر به‌ پذيرش‌ اين‌ ننگ‌ نشد. بالاخره‌ جنگ‌ بر او و يارانش‌ تحميل‌ شد و ايشان‌ يكي‌ از دو خير را برگزيد.<a href="#_ftn50" name="_ftnref50">[50]</a> امام‌ تمام‌ تدابير ممكن‌ را براي‌ دفاعي‌ قوي‌ تدارك‌ ديد. احتمال‌ پيروزي‌ هنوز منتفي‌ نبود; چون‌مردان‌ خدا به‌ دليل‌ هدف‌ مقدس‌ و وسيله‌ي‌ مقدسي‌ كه‌ مورد استفاده‌ قرارمي‌دهند و روحيه‌ي‌ قوي‌ (كه‌ ناشي‌ از اميد به‌ پاداش‌ آخرت‌ است‌) با تعداد كم‌ نيزمي‌توانستند بر دشمن‌ بسيار پيروز شوند.<a href="#_ftn51" name="_ftnref51">[51]</a> تجربه‌ جنگ‌ بدر آنان‌ را اميدوارترمي‌ساخت‌. اما در هر صورت‌ نتيجه‌ي‌ اين‌ نبرد اين‌ شد كه‌ امام‌ با سرافرازي‌ و افتخار به‌ شهادت‌ برسد.<a href="#_ftn52" name="_ftnref52">[52]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ نگاه‌ تمام‌ مراحل‌ قيام‌ اصلاحي‌ امام‌ بر مبناي‌ اصل‌ امر به‌ معروف‌ ونهي‌ از منكر انجام‌ گرفته‌ است‌.<a href="#_ftn53" name="_ftnref53">[53]</a> حكومت‌ يزيد و بيعت‌ با يزيد یک پدیده «منكر» بود، پذيرش‌ دعوت‌ مردم‌ و حركت‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ یک حقیقت «معروف‌» بود. تسليم‌ شدن‌ به ‌ابن‌ زياد و خود را به‌ مهلكه‌ انداختن‌ «منكر» بود و دفاع‌ از خود و خانواده‌ي‌ خود،«معروف‌» بود.<a href="#_ftn54" name="_ftnref54">[54]</a> حركت‌ جهادي‌ امام‌ جز در مرحله‌ي‌ حركت‌ به‌ سمت‌ كوفه‌ كه ‌جهاد ابتدايي‌ محسوب‌ مي‌شد، در موارد ديگر جهادي‌ دفاعي‌ بود و البته‌ هر دو«معروف‌» بودند.<a href="#_ftn55" name="_ftnref55">[55]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ نگاه‌ به‌ دليل‌ پيش‌ فرضهاي‌ غير مشهورش‌ مورد انتقاد بسيار قرارگرفت‌.<a href="#_ftn56" name="_ftnref56">[56]</a> در اين‌ نگرش‌ امام‌ همچون‌ پيامبر بشر است‌ و تا آخرين‌ مراحل‌ مبارزه‌،عقلاني‌ عمل‌ مي‌كند و علم‌ امامت‌ او دخلي‌ در تصميم‌گيري‌هايش‌ ندارد. در اين‌نگرش‌ علم‌ لدني‌ و غيب‌ امام‌(ع‌) محدود است‌، همان‌ گونه‌ كه‌ علم‌ پيامبر(ص‌)محدود است‌.<a href="#_ftn57" name="_ftnref57">[57]</a> بنا بر اين‌ ديدگاه‌ رواياتي‌ كه‌ به‌ آن‌ در باب‌ علم‌ امام‌ تمسك‌ شده‌است‌ كه‌ بر طبق‌ آن‌ اگر امام‌ عاقبت‌ خود را نداند حجت‌ خدا نيست‌، از فردي‌كذاب‌ و غالي‌ نقل‌ شده‌ و روايتي‌ ضعيف‌ تلقی شده است‌.<a href="#_ftn58" name="_ftnref58">[58]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ نگاه‌، امام‌ علم‌ قطعي‌ نداشت‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ بخصوص‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسد ولو اينكه‌ علم‌ اجمالي‌ داشت‌ كه‌ در كربلا به‌ شهادت‌ مي‌رسد. بنا بر استدلال این اندیشه؛ بر طبق اصول حجيت‌ قطع، ‌ ذاتي‌ است‌ و علم‌ قطعي‌ و لو «علم‌ لدني‌» تكليف‌ آور است‌، اگر امام‌ يقين‌ داشت‌ كه‌ در اين‌ راه‌ كشته‌ مي‌شود، نبايد به‌ اين‌ سفر مي‌رفت‌. در اسلام‌ دستور به‌ شهادت‌ داده‌ نشده‌ است‌ ولي‌ اگر كسي‌ در جنگ‌ مقدس‌ كشته‌ شد، شهيد محسوب‌ مي‌شود و به‌ فضيلت‌ شهادت‌ نايل‌ شده‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر امام‌ به‌ قصد كشته‌ شدن‌ به‌ كربلا آمده‌ بود، معنا نداشت‌ مسلم‌ را براي ‌بيعت‌ به‌ كوفه‌ بفرستد يا از مردم‌ بخواهد وي‌ را نكشند. <a href="#_ftn59" name="_ftnref59">[59]</a> هدف‌ ظاهري‌ و باطني‌ امام‌ با هم‌ مغايرت‌ نداشت‌ بنابراین او نمي‌خواست‌ نمايش‌ بازي‌ كند و اهداف باطنی خود را نشان ندهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>5 ـ تفسير حماسي‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ ديدگاه‌ معتقد است‌: در شرايط خاصي‌ كه‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) پس‌ از معاويه‌داشت‌، جامعه‌ نيازمند حماسه‌اي‌ خونين‌ و شهادتي‌ هدفمند بود تا حيات‌اجتماعي‌ و ديني‌ اسلام‌ تأمين‌ شود.</p>
<p style="text-align: justify;">از نظر اين‌ ديدگاه‌ نيز نظريه‌ي‌ ماورايي‌، تحت‌ تأثير روح‌ صوفيانه‌ و بينش‌مسيحي‌ اظهار مي‌شود. آنان‌ گفته‌اند: حسين‌ (ع‌) براي‌ كشته‌ شدن‌ قيام‌ كرد، نه‌براي‌ مبارزه‌ با حكومت‌. او مي‌خواست‌ خود را فداي‌ امت‌ و محبان‌ اهل‌ بيت‌ كند،ماهرانه‌ترين‌ حيله‌ را به‌ كار گرفته‌اند كه‌ با حفظ عظمت‌ و جلالت‌ حسين‌ شهادت‌او را پوچ‌ كنند و آن‌ را خالي‌ و بي‌ محتوا سازد و&#8230;هيچ‌! آنان‌ در عين‌ اينكه‌جلادان‌ حسين‌ را مطابق‌ مشيت‌ الهي‌ تبرئه‌ مي‌كنند، همه‌ي‌ جباران‌ يزيدي‌ وبيعت‌ گيرهاي‌ معاويه‌اي‌ را براي‌ هميشه‌ از خطر عاشورا و خاطره‌ي‌ حسين‌مصون‌ مي‌سازند تا جهت‌ شهادت‌ را نه‌ براي‌ مقابله‌ با قدرت‌هاي‌ جور و غاصب‌،بلكه‌ به‌ سوي‌ هيچ‌ و عليه‌ هيچ‌ منحرف‌ سازند.<a href="#_ftn60" name="_ftnref60">[60]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ ديدگاه‌ با نظريه‌ي‌ سياسي‌ ـ انقلابي‌ نيز موافق‌ نيست‌. چون‌ آن‌ نظريه‌،نهضت‌ كربلا را يك‌ نهضت‌ شكست‌ خورده‌ چون‌ نبرد احد مي‌داند. حال‌ آن‌ كه‌نظريه‌ي‌ «شهادت‌» نظريه‌اي‌ است‌ برتر و موجه‌تر كه‌ تازه‌ بعد از شكست‌مجاهد، جلوه‌ مي‌كند و كارساز مي‌شود.<a href="#_ftn61" name="_ftnref61">[61]</a> با اينكه‌ نظريه‌ سياسي‌ &#8211; انقلابي‌ يك‌ايده‌آل‌ است‌، ولي‌ واقعيت‌ خارجي‌ با آن‌ سازگار نيست‌.<a href="#_ftn62" name="_ftnref62">[62]</a> مگر ممكن‌ است‌شخصي‌ در قلب‌ حكومت‌ بني‌ اميه‌ زندگي‌ كند و علناً با خانواده‌ و كاروان‌، رسمي‌و آشكار در مقابل‌ حكومت‌ بايستد. او اگر مي‌خواست‌ قيام‌ كند، بايد اعلام‌نمي‌كرد و مخفيانه‌ چنين‌ اقدامي‌ مي‌كرد.<a href="#_ftn63" name="_ftnref63">[63]</a></p>
<p style="text-align: justify;">هنگامي‌ كه‌ امام‌ در مقابل‌ دو نتوانستن‌ گرفتار شده‌ است‌ و همه‌ چيز داردريشه‌ كن‌ مي‌شود، نه‌ مي‌تواند قيام‌ كند و نه‌ مي‌تواند سكوت‌ كند و خاموش‌بنشيند<a href="#_ftn64" name="_ftnref64">[64]</a> پس‌ چه‌ بايد كرد؟ حسين‌ در تنهايي‌ و عجز، بي‌ سلاح‌ و بي‌ همراه‌ نيز«حسين‌» است‌. آيا باز هم‌ وظيفه‌ دارد كه‌ بجنگد؟ «حسين‌ بودن‌» او را به‌ نبرد با«يزيد بودن‌» مي‌خواند. همه‌ي‌ متوليان‌ عقل‌ و دين‌، نصيحتگران‌ شرع‌ و عرف‌و مصلحت‌ پرستان‌ صلاح‌ و منطق‌ همه‌ يك‌ صدا مي‌گويند: نه‌! و حسين‌مي‌گويد: آري‌!<a href="#_ftn65" name="_ftnref65">[65]</a></p>
<p style="text-align: justify;">حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) يك‌ پارچه‌ حماسه‌، و پرخاشگري‌ و اعتراض‌ و انتقاداست‌. گويي‌ از دهانش‌ آتش‌ مي‌بارد و به‌ هيچ‌ وجه‌ حاضر به‌ زير بار زور رفتن‌نيست‌.<a href="#_ftn66" name="_ftnref66">[66]</a></p>
<p style="text-align: justify;">حسين‌ آموخت‌ كه‌ «مرگ‌ سياه‌» سرنوشت‌ شوم‌ مردم‌ زبوني‌ است‌ كه‌ به‌ هرننگي‌ تن‌ مي‌دهند تا «زنده‌» بمانند; كساني‌ كه‌ گستاخي‌ آن‌ را ندارند كه‌«شهادت‌» را انتخاب‌ كنند، «مرگ‌» آنان‌ را انتخاب‌ خواهد كرد.<a href="#_ftn67" name="_ftnref67">[67]</a></p>
<p style="text-align: justify;">«شهادت‌» در فرهنگ‌ ما يك‌ درجه‌ است‌ وسيله‌ نيست‌; خود، هدف‌ است‌،اصالت‌ است‌. در همه‌ي‌ قرن‌ها و عصرها. هنگامي‌ كه‌ پيروان‌ يك‌ ايماني‌، يك‌اعتقادي‌ قدرت‌ دارند، با جهاد عزتشان‌ و حياتشان‌ را تضمين‌ مي‌كنند، ولي‌ وقتي‌كه‌ به‌ ضعف‌ دچار شدند و همه‌ امكانات‌ مبارزه‌ را از آنان‌ گرفتند، با شهادت‌،حيات‌ و حركت‌ و زندگي‌ و ايمان‌ و عزت‌ و آينده‌ و تاريخ‌ خودشان‌ را تضمين‌مي‌كنند; كه‌ شهادت‌ دعوتي‌ است‌ به‌ همه‌ي‌ عصرها و به‌ همه‌ي‌ نسل‌ها، كه‌: اگرمي‌تواني‌ بميران‌! و اگر نمي‌تواني‌ بمير!<a href="#_ftn68" name="_ftnref68">[68]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>6ـ تفسير فقهي‌ &#8211; كلامي‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ نگرش‌ تفسير فقهي‌ فقهاء گذشته‌ چون‌ علامه‌ حلي‌، محقق‌ كركي‌ وصاحب‌ جواهر را نمي‌پسندد و حركت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) را نه‌ يك‌ استثنا بلكه‌ قاعده‌و نه‌ يك‌ دستور خصوصي‌ و سري‌ بلكه‌ دستوري‌ مبنايي‌ و درس‌آموز براي‌ همه‌مي‌داند. به‌ همين‌ جهت‌ اين‌ ديدگاه‌ نهضت‌ عاشورا را به‌ علل‌ و عوامل‌ مختلفي‌نسبت‌ مي‌دهد و وظيفه‌ي‌ شرعي‌ امام‌ را متناسب‌ با آن‌ عوامل‌ مورد بحث‌ وتحليل‌ قرار مي‌دهد و معتقد است‌ كه‌ امام‌ در شرايط متفاوت‌ بر اساس‌ تكليف‌مناسب‌ با آن‌ شرايط عمل‌ مي‌كرد.<a href="#_ftn69" name="_ftnref69">[69]</a>105</p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ نگرش‌ بر نگرش‌ اسطوره‌اي‌ و ماورايي‌ نيز خرده‌ مي‌گيرد و مي‌گويد:دشمن‌ نتوانست‌ در حادثه‌ي‌ كربلا تحريف‌ ايجاد كند هر چه‌ تحريف‌ شده‌ است‌،از ناحيه‌ي‌ دوستان‌ بوده‌ است‌.<a href="#_ftn70" name="_ftnref70">[70]</a> به‌ عبارتي‌ امام‌ را سه‌ گونه‌ به‌ شهادت‌ رسانيدند:شهادت‌ تن‌ كه‌ به‌ دست‌ دشمن‌ انجام‌ شد، شهادت‌ نام‌ و شهادت‌ هدف‌ كه‌ توسط دوستان‌ تحقق‌ يافت‌.<a href="#_ftn71" name="_ftnref71">[71]</a></p>
<p style="text-align: justify;">از نظر آنان‌ واقعه‌ي‌ عاشورا از دو جهت‌ تحريف‌ شده‌ است‌; يكي‌ از جهت‌ لفظ وقالب‌، و ديگر از جهت‌ معنا و محتوا.<a href="#_ftn72" name="_ftnref72">[72]</a> تحريف‌ لفظي‌ نسبت‌ دادن‌ حوادثي‌ به‌ امام‌است‌ كه‌ سنديت‌ تاريخي‌ ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">تحريف‌ معنوي‌ عاشورا نيز خود از چندين‌ جهت‌ است‌. يكي‌ تحريف‌ درهدف‌ امام‌. مي‌گويند امام‌ شهيد شد تا كفاره‌ي‌ گناه‌ امت‌ باشد. آنان‌ امام‌ را سنگرگنهكاران‌ كردند و شركت‌ بيمه‌ي‌ گناه‌ تأسيس‌ نمودند.<a href="#_ftn73" name="_ftnref73">[73]</a></p>
<p style="text-align: justify;">تحريف‌ ديگر، قائل‌ شدن‌ به‌ اين‌ بود كه‌ حركت‌ سيد الشهدا(ع‌)، معلول‌ يك‌دستور خصوصي‌ و محرمانه‌ به‌ نحو قضيه‌ي‌ شخصيه‌ بوده‌ است‌. به‌ امام‌ درخواب‌ يا بيداري‌ دستور خاصي‌ داده‌ مي‌شود و او موظف‌ است‌ بر طبق‌ آن‌دستورالعمل‌ رفتار كند. اين‌ تحريف‌، انحراف‌ فلسفه‌ عزاداري‌ است‌ و مانع‌سرمشق‌گيري‌ و الگوبرداري‌ از نهضت‌ كربلا است‌ و بزرگ‌ترين‌ خيانت‌ قابل‌تصور است‌.<a href="#_ftn74" name="_ftnref74">[74]</a> اصولا هر اندازه‌ در اين‌ زمينه‌ خيال‌ بافي‌ بيشتر بشود &#8211; از جن‌ وملك‌ و خواب‌ و بيداري‌ و دستورهاي‌ خصوصي‌ زياد گفته‌ شود &#8211; اين‌ نهضت‌بي‌مصرف‌تر مي‌شود چون‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ را از حوزه‌ قابل‌ اقتدا و پيروي‌ خارج‌مي‌كند و به‌ اصطلاح‌ از زمين‌ به‌ آسمان‌ مي‌برد.<a href="#_ftn75" name="_ftnref75">[75]</a> اين‌ دوستان‌ به‌ دليل‌ تمايل‌ به‌اسطوره‌ سازي‌ يا زنده‌ نگه‌ داشتن‌ ياد امام‌ و گريه‌ بر امام‌ بدون‌ توجه‌ به‌ فلسفه‌ وهدف‌ مقدس‌ آن‌، از ابزار نامقدس‌ استفاده‌ كردند.<a href="#_ftn76" name="_ftnref76">[76]</a></p>
<p style="text-align: justify;">تحريف‌ ديگر در عزاداري‌ امام‌ است‌. مي‌گويند گريه‌ و عزاداري‌ كنيم‌ تاحضرت‌ زهرا(س‌) تسلي‌ خاطر پيدا كند يا چون‌ امام‌ بي‌ گناه‌ كشته‌ شده‌ و اين‌حادثه‌ تأثر آور است‌، بايد براي‌ آن‌ متأثر بود. در حالي‌ كه‌ اول‌ بايد مصلحت‌ ذاتي‌حكم‌ را تشخيص‌ داد تا آنگاه‌ نوبت‌ به‌ ثواب‌ حكم‌ برسد.<a href="#_ftn77" name="_ftnref77">[77]</a></p>
<p style="text-align: justify;">فلسفه‌ي‌ عزاداري‌ اين‌ است‌ كه‌ پرتويي‌ از روح‌ حسين‌، غيرت‌، ايمان‌، حريت‌،تقوا و توحيد او در روح‌ ما بتابد. خنده‌ و گريه‌ شديدترين‌ حالات‌ احساسي‌ انسان‌است‌، اگر اشكي‌ مي‌ريزيم‌ بايد در مسير هماهنگي‌ با روح‌ و شخصيت‌ حسين‌ بن‌علي‌(ع‌) در جهت‌ پيروي‌ از راه‌ او باشد.<a href="#_ftn78" name="_ftnref78">[78]</a> گريه‌ بر مظلوم‌ فرياد در مقابل‌ ظالم‌است‌.<a href="#_ftn79" name="_ftnref79">[79]</a> عزاداري‌، اشك‌ شوق‌ ريختن‌ براي‌ خوبان‌ و سرمشق‌هاي‌ عالي‌ انسانيت‌است‌. انسان‌ بايد با اشك‌ احساس‌ كند كه‌ در صف‌ مقابل‌ دشمن‌ قرار دارد و آتش‌خشمش‌ عليه‌ ظلم‌ و كفر زبانه‌ كشد و از پيشرفت‌ آنها و عملي‌ شدن‌ نقشه‌هاي‌آنان‌ در اجتماع‌ متأثر گردد.<a href="#_ftn80" name="_ftnref80">[80]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در هر صورت‌ اين‌ ديدگاه‌ سعي‌ دارد تا ماهيت‌ علل‌ و عوامل‌ نهضت‌ عاشورارا بدون‌ توابع‌ منفي‌ ياد شده‌ ارائه‌ كند، به‌طوري‌ كه‌ اين‌ نهضت‌ با دستورات‌ كلي‌ وقاعده‌مند فقهي‌ و كلامي‌ اسلام‌ قابل‌ تطبيق‌ باشد و امكان‌ الگوبرداري‌ از آن‌وجود داشته‌ باشد.<a href="#_ftn81" name="_ftnref81">[81]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ نگرش‌ سه‌ عامل‌ «بيعت‌»، «دعوت‌ مردم‌» و «امر به‌ معروف‌ و نهي‌ ازمنكر» سه‌ عامل‌ اصلي‌ نهضت‌ كربلا است‌.<a href="#_ftn82" name="_ftnref82">[82]</a></p>
<p style="text-align: justify;">به‌ نظر اين‌ گروه‌، بين‌ معاويه‌ و يزيد تفاوت‌ وجود داشت‌. معاويه‌ حفظ ظاهرمي‌كرد و در لفافه‌ دين‌ عمل‌ مي‌كرد ولي‌ يزيد اين‌ چنين‌ نبود و به‌ پايمال‌ كردن‌مقدسات‌ و قوانين‌ اسلامي‌ بي‌باكانه‌ تظاهر مي‌كرد.<a href="#_ftn83" name="_ftnref83">[83]</a> بنابراين‌ امام‌ نمي‌توانست‌ بايزيد بيعت‌ كند چون‌ در بيعت‌ با يزيد دو مفسده‌ اساسي‌ وجود داشت‌: يكي‌ تثبيت‌خلافت‌ موروثي‌ و ديگري‌ تأييد شخصيت‌ فاسد او.<a href="#_ftn84" name="_ftnref84">[84]</a> به‌ همين‌ جهت‌ سيد الشهدابا درخواست‌ بيعت‌ يزيد مخالفت‌ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ به‌ دنبال‌ امتناع‌ از بيعت‌ وارد مكه‌ مي‌شود و با درخواست‌ مردم‌ كوفه‌جهت‌ قيام‌ روبرو مي‌گردد. اين‌ درخواست‌ مسئوليت‌ مي‌آورد.<a href="#_ftn85" name="_ftnref85">[85]</a> بنابراين‌ امام‌ خودرا براي‌ قيام‌ آماده‌ مي‌سازد اما خواست‌ مردم‌ پايدار نمي‌ماند و مسلم‌ بن‌ عقيل‌تنها مانده‌ و مردم‌ تحت‌ فشار ابن‌ زياد از ياري‌ امام‌ منصرف‌ مي‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">تشخيص‌ اوليه‌ مردم‌ كوفه‌ در بيعت‌ با امام‌ مطابق‌ فطرت‌ و قاعده‌ بود كه‌خواستار حكومت‌ حق‌ بودند، ولي‌ هنگامي‌ كه‌ همين‌ مردم‌ در نشيب‌ و فرازامتحان‌ و خوف‌ و طمع‌ قرار گرفتند، راه‌ دين‌ و مصلحت‌ از يكديگر جدا شد،اينجا نيز از مردم‌ عادي‌ اين‌ رفتار عجيب‌ نبود بلكه‌ طبق‌ قاعده‌ عمل‌ كردند و ازاهل‌ حق‌ فاصله‌ گرفتند. در اين‌ شرايط زمان‌ به‌جاي‌ واژه‌هاي‌ جهاد و فداكاري‌ وقيام‌ و اصلاح‌ و جانبازي‌ و سربازي‌ واژه‌هايي‌ از قبيل‌ حزم‌ و عقل‌ و احتياط ودورانديشي‌ به‌ ميان‌ آمد. عجب‌ از آن‌ كساني‌ است‌ كه‌ با همه‌ گرفتاري‌ها جان‌ برسر اين‌ كار نهادند و دست‌ از مبارزه‌ با بيداد نكشيدند، مبادا روز قيامت‌ شرمنده‌ وسرافكنده‌ باشند.<a href="#_ftn86" name="_ftnref86">[86]</a></p>
<p style="text-align: justify;">به‌ هر حال‌ حضرت‌ تا قبل‌ از شنيدن‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ و روي‌ برتافتن‌مردم‌ از ايشان‌، در صدد به‌ دست‌ گرفتن‌ حكومت‌ بود<a href="#_ftn87" name="_ftnref87">[87]</a>اما از آن‌ به‌ بعد تصميم‌گرفت‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر خود را با شهادتي‌ پر حماسه‌ و خونين‌ انجام‌دهد و اين‌ تنها راهي‌ بود كه‌ از طريق‌ آن‌ مي‌شد چهره‌ي‌ كريه‌ خاندان‌ اموي‌ را برملا ساخت‌.<a href="#_ftn88" name="_ftnref88">[88]</a> انحراف‌ شديدي‌ كه‌ در اثر غصب‌ خلافت‌، تغيير در دستگاه‌ خلافت‌و تمام‌ شؤون‌ و نواحي‌ اجتماعي‌ مردم‌ مسلمان‌ رخنه‌ كرده‌ بود جز با قيام‌<a href="#_ftn89" name="_ftnref89">[89]</a> وشهادت‌ و جانبازي‌ و قيام‌ جدي‌ قابل‌ علاج‌ نبود;<a href="#_ftn90" name="_ftnref90">[90]</a> شاهد اين‌ مطلب‌ اينكه‌ از آن‌به‌ بعد حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) مرتب‌ دم‌ از مرگ‌ مي‌زند و سخن‌ از شهادت‌ مي‌گويد.او مي‌خواهد بگويد تشخيص‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌ جز با شهادت‌ من‌ و يارانم‌نمي‌توان‌ به‌ نتيجه‌ رسيد.<a href="#_ftn91" name="_ftnref91">[91]</a></p>
<p style="text-align: justify;">موضوع‌ تبليغ‌ يكي‌ از عناصر مهم‌ نهضت‌ سيد الشهدا(ع‌) بود. به‌ همين‌جهت‌ هم‌ هست‌ كه‌ داستان‌ كربلا به‌ صورت‌ يك‌ مكتب‌ تعليمي‌ و تربيتي‌هميشه‌ زنده‌ است‌.<a href="#_ftn92" name="_ftnref92">[92]</a> اهل‌ بيت‌ به‌ دنبال‌ امام‌ تكميل‌ كننده‌ جنبه‌ي‌ تبليغي‌ نهضت‌كربلا بودند.<a href="#_ftn93" name="_ftnref93">[93]</a> عامل‌ تبليغ‌ جنبه‌ي‌ آگاهي‌ بخشي‌ دارد ولي‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ ازمنكر جنبه‌ي‌ عملي‌ و اجرايي‌ دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">كربلا يك‌ مكتب‌ است‌ كه‌ بعد از مرگ‌ صاحبش‌ زنده‌تر مي‌شود. حادثه‌ي‌كربلا داراي‌ دو صفحه‌ است‌; صفحه‌ي‌ سياه‌ و صفحه‌ي‌ سفيد. ورق‌ سياه‌ يك‌داستان‌ جنايي‌، تاريك‌ و وحشتناك‌ و مظهر بي‌ رحمي‌ و قساوت‌ و دنائت‌ ونامردمي‌ و سبعيت‌ انسان‌ است‌. ورق‌ سفيد يك‌ داستان‌ ملكوتي‌ است‌، يك‌حماسه‌ي‌ انساني‌ و مظهر آدميت‌ و عظمت‌ و صفا و بزرگي‌ و فداكاري‌ است‌.<a href="#_ftn94" name="_ftnref94">[94]</a> حادثه‌ي‌ كربلا صحنه‌ي‌ نمايش‌ توحيد، مروت‌، شجاعت‌، صبر، ايثار و فداكاري‌،رضا و تسليم‌ و قداست‌ بود.<a href="#_ftn95" name="_ftnref95">[95]</a> فلسفه‌ي‌ عزاداري‌، مطالعه‌ اين‌ دو صفحه‌ و حب‌ وبغض‌ نسبت‌ به‌ اين‌ دو صفحه‌ است‌ تا روح‌ مبارزه‌ با مظاهر ظلم‌ و كفر احيا شود.</p>
<p style="text-align: justify;">پس‌ منطق‌ امام‌ در مقابل‌ عامل‌ «بيعت‌» منطق‌ يك‌ انسان‌ با شرف‌ بود و درمقابل‌ عامل‌ «دعوت‌ مردم‌» منطق‌ يك‌ مصلح‌ و سياستمدار ورزيده‌ و در مقابل‌عامل‌ سوم‌ منطق‌ شهيد بود.<a href="#_ftn96" name="_ftnref96">[96]</a> از نظر امام‌ اهميت‌ عامل‌ «دعوت‌» از همه‌ كمتر واهميت‌ عامل‌ سوم‌ يعني‌ «امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر» از همه‌ بيشتر بود.<a href="#_ftn97" name="_ftnref97">[97]</a></p>
<p style="text-align: justify;">مفسر در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر از نظر فقهاهنگامي‌ واجب‌ است‌ كه‌ انجام‌ اين‌ تكليف‌ براي‌ مكلف‌ ضرر جاني‌ يا مالي‌ نداشته‌باشد و احتمال‌ اثر نيز داده‌ شود و اين‌ شرايط براي‌ امام‌ وجود نداشت‌، مي‌گويد:در مورد امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر دو ديدگاه‌ وجود دارد; يكي‌ آن‌ را درصورتي‌ واجب‌ مي‌داند كه‌ بي‌ ضرر باشد و نظريه‌ي‌ ديگر اينكه‌ وجوب‌ آن‌بستگي‌ به‌ موضوع‌ دارد; فرق‌ است‌ بين‌ ترتب‌ مفسده‌ براي‌ اسلام‌ و ضررشخصي‌. امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر براي‌ شخص‌ امام‌ ضرر داشت‌ ولي‌ براي‌اسلام‌ ضرورت‌ داشت‌. امام‌ ولو بر حسب‌ قواعد يا روايات‌ مي‌دانست‌ كه‌ موفق‌نخواهد شد تا يزيد را از سلطنت‌ خلع‌ كند ولي‌ تكليف‌ الهي‌ داشت‌ كه‌ براي‌«اصلاح‌ جامعه‌» «ريشه‌ كن‌ كردن‌ حكومت‌ ظلم‌» و «تشكيل‌ حكومت‌ عدل‌»قيام‌ كند.<a href="#_ftn98" name="_ftnref98">[98]</a> امام‌ بيش‌ از هر چيز فكر آينده‌ اسلام‌ و مسلمين‌ بود.<a href="#_ftn99" name="_ftnref99">[99]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>7ـ تفسير اجتماعی‌- اصلاحي‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بسياري‌ از تفسيرهايي‌ كه‌ از جريان‌ عاشورا صورت‌ گرفته‌ است‌، تحت‌ تأثيرشرايط زماني‌ و مكاني‌ غالباً تك‌ عاملي‌ بوده‌ است‌. برخي‌ سياسي‌، برخي‌ غيرسياسي‌، برخي‌ تاريخي‌ و برخي‌ فراتاريخي‌، برخي‌ عاطفي‌ و برخي‌ عقلاني‌.</p>
<p style="text-align: justify;">تفسير اصلاحي‌، حادثه‌ عاشورا را يك‌ جريان‌ جامع‌ اصلاحي‌ مي‌بيند وحسين‌ را يك‌ مصلح‌ بزرگ‌ كه‌ قصدش‌ اصلاح‌ به‌ معناي‌ گسترده‌ و در سطح‌كلان‌ جامعه‌ است‌ و تنها گوشه‌اي‌ از آن‌ تشكيل‌ حكومت‌ است‌. اين‌ نگاه‌ ازتابلوي‌ كربلا فلسفه‌ي‌ جامعي‌ مي‌خواند كه‌ ابعاد سياسي‌، حماسي‌، معنوي‌ واجتماعي‌ تنها ابعادي‌ از آن‌ هستند. امام‌ همان‌ گونه‌ كه‌ خود فرمود «من‌ الگو ومقتداي‌ شما هستم‌»،<a href="#_ftn100" name="_ftnref100">[100]</a> راهنما و الگوي‌ همه‌ انسان‌ها در همه‌ شرايط زماني‌ ومكاني‌ وارث‌ همه‌ انبياست‌. عاشورا هم‌ نقطه‌ اوج‌ اين‌ حركت‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;">حادثه‌ي‌ عاشورا ناخودآگاه‌ يك‌ مكتب‌ اصلاحي‌ نانوشته‌ را در عمق‌ جان‌شيعيان‌ حك‌ مي‌نمود، به‌طوري‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌ ،حداقل‌ در ذهن‌، آنچه‌ در كربلانفي‌ شد را نفي‌ كردند و آنچه‌ در آن‌ اثبات‌ شد، را آرمان‌ گرفتند و سعي‌ نمودندآن‌را معيار و محك‌ اصلاح‌ همه‌ زندگي‌ خويش‌ سازند. شايد همين‌ روحيه‌ وآرمان‌ بود كه‌ باعث‌ شد شيعيان‌ به‌ هيچ‌ نظام‌ سياسي‌ به‌ عنوان‌ نظام‌ كامل‌ دل‌نبندند و به‌ دنبال‌ آن‌ باشند كه‌ حسين‌ (ع‌) مي‌خواست‌ و آن‌را بجويند كه‌ او در پي‌آن‌ بود. از آنجا كه‌ اين‌ حركت‌ از پشتوانه‌ي‌ عميق‌ ارزشي‌ و انسان‌ گرايانه‌ و آرمان‌خواهانه‌ برخوردار بود، سيره‌ سالار شهيدان‌ براي‌ همه‌ي‌ پيروان‌ راستين‌ او،مكتب‌ راهنماي‌ زندگي‌ شد.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ جا به‌ برخي‌ از اصول‌ اين‌ مكتب‌ اصلاحي‌ كه‌ از زبان‌ و عمل‌ امام‌ درجريان‌ حادثه‌ي‌ كربلا استفاده‌ مي‌شود، اشاره‌ مي‌كنيم‌:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل‌ اول‌، نفي‌ سلطه‌ي‌ جابرانه‌ و نامشروع‌</strong>: در مكتب‌ حسين‌ حاكمي‌ كه‌صلاحيتهاي‌ لازم‌ را نداشته‌ باشد و بدون‌ رضايت‌ مردم‌ به‌ زور و ستم‌ بخواهد برمردم‌ حكومت‌ كند نامشروع‌ است‌. معاويه‌ به‌ ناحق‌ بر جايگاه‌ پيامبر خدا(ص‌)تكيه‌ زده‌ بود و آن‌را اشغال‌ كرده‌ بود. او آثار حاكميت‌ نبوي‌ را از بين‌ برد و آن‌ رابه‌ سلطنت‌ استبدادي‌ موروثي‌ مبدل‌ ساخت‌. تبليغات‌ گسترده‌ي‌ آنان‌ كه‌ نان‌ دين‌را مي‌خوردند، از وي‌ چهره‌اي‌ ساختند كه‌ به‌ عنوان‌ صحابي‌ رسول‌ الله‌، كاتب‌وحي‌ و خال‌ المؤمنين‌، رفتارش‌ اجتهاد شرعي‌ و غير قابل‌ نقد تلقي‌ شود. درطرح‌ پيشنهادي‌ معاويه‌، يزيدي‌ كه‌ از ابتدايي‌ترين‌ شرايط يك‌ رهبر اجتماعي‌،سياسي‌ و ارزشي‌ تهي‌ است‌، حاكم‌ مسلمانان‌ معرفي‌ شده‌ و بر مردم‌ تحميل‌مي‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">ابا عبد الله‌ الحسين‌ نظام‌ فاسد و ستمگر يزيذ را نيز هم‌ چون‌ حكومت‌معاويه‌ نامشروع‌ مي‌دانست‌ و از هر فرصتي‌ براي‌ افشاي‌ چهره‌ي‌ ننگين‌ او براي‌افكار عمومي‌ استفاده‌ مي‌كرد. ايشان‌ در مكه‌، خطاب‌ به‌ علما اسلام‌، دلايل‌محكوميت‌ و ويژگي‌هاي‌ اين‌ نظام‌ فاسد را اينگونه‌ تبيين‌ مي‌كند: «ستمگراني‌ رابه‌ جاي‌ خود نشانده‌ايد كه‌ با شبهه<a href="#_ftn101" name="_ftnref101">[101]</a> كشور را اداره‌ مي‌كنند و در راه‌ شهوت‌ وكامجويي‌ گام‌ مي‌نهند&#8230;به‌ هوسراني‌، رسوائي‌ها به‌ بار مي‌آورند. سيرت‌ اشرار پيش‌ مي‌گيرند و بر خدا دليري‌ مي‌كنند، در هر شهري‌ سخنراني‌ بر فراز منبردارند و همه‌ي‌ مملكت‌ را قبضه‌ كرده‌اند. دستشان‌ همه‌ جا باز است‌. مردم‌ چون‌برده‌ در برابرشان‌ نيروي‌ دفاع‌ از خود ندارند. برخي‌ جبار و سركش‌ و برخي‌ برناتوانان‌ سختگير هستند. خدا و قيامت‌ را نمي‌شناسند. شگفتا! چگونه‌شگفت‌زده‌ نباشم‌ كه‌ سرزمين‌ اسلام‌ در قبضه‌ي‌ كساني‌ است‌ كه‌ يا خائن‌ وستمگر، يا باجگير و نابكار و يا حكمران‌ بي‌رحم‌ و بي‌انصاف‌ است‌.»<a href="#_ftn102" name="_ftnref102">[102]</a> ايشان‌ درنامه‌اي‌ به‌ مردم‌ بصره‌ مي‌نويسند: «سنت‌ و قانون‌ اسلامي‌ از بين‌ رفته‌ است‌ وسنت‌هاي‌ قومي‌ و شخصي‌ مناسب‌ با منافع‌ عده‌اي‌ خاص‌، جاي‌ آن‌ را گرفته‌ واحيا شده‌ است‌.»<a href="#_ftn103" name="_ftnref103">[103]</a></p>
<p style="text-align: justify;">ايشان‌ ضمن‌ اين‌كه‌ خود را با صلاحيت‌ترين‌ منتقد حكومت‌ معرفي‌ مي‌كند،خطاب‌ به‌ لشكر حر دلايل‌ نامشروع‌ بودن‌ حكومت‌ بني‌ اميه‌ را اينگونه‌ تشريح‌مي‌كند: «اي‌ مردم‌، اين‌ حاكمان‌ به‌ اطاعت‌ شيطان‌ در آمده‌ و اطاعت‌ رحمان‌ رارها ساخته‌اند تباهي‌ و فساد آورده‌ و حدود الهي‌ را تعطيل‌ كرده‌اند. غنايم‌ را به‌خود اختصاص‌ داده‌اند و حرام‌ خدا را حلال‌ و حلال‌ خدا را حرام‌ ساخته‌اند.»<a href="#_ftn104" name="_ftnref104">[104]</a></p>
<p style="text-align: justify;">ديدگاه‌ عمومي‌ كوفه‌ نسبت‌ به‌ حكومت‌ بني‌ اميه‌، با آنچه‌ حضرت‌ تشخيص‌مي‌داد هماهنگ‌ بود; آنان‌ در نامه‌ خود به‌ امام‌ حسين‌(ع‌) از مرگ‌ معاويه‌ ابراز شعف‌ كرده‌ و نوشته‌ بودند: «ستايش‌ خدا را كه‌ دشمن‌ جبار و سرسخت‌ تو را نابودكرد; دشمني‌ كه‌ بر اين‌ امت‌ يورش‌ برد تا خلافت‌ را به‌ ناحق‌ گرفت‌ و اموال‌ آن‌راغصب‌ كرد و بدون‌ رضايت‌ آنان‌ بر آنها حكومت‌ كرد. نيكانشان‌ را كشت‌ واشرارشان‌ را به‌ جا نهاد و مال‌ خدا را دستخوش‌ جباران‌ و توانگران‌ امت‌ساخت‌.»<a href="#_ftn105" name="_ftnref105">[105]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ نگرش‌ در اذهان‌ ياران‌ صديق‌ امام‌ نيز وجود داشت‌. «زهير بن‌ قين‌»،سياستمداري‌ كه‌ سابقه‌ي‌ تمايل‌ به‌ عثمان‌ داشت‌ اما در جريان‌ كربلا به‌ ياري‌ابي‌ عبد الله‌ برخاسته‌ بود، با توجه‌ به‌ گذشته‌ي‌ حكومت‌ بني‌ اميه‌، چشم‌اندازحكومت‌ يزيد را در سخنانش‌ با لشكر ابن‌ زياد اينگونه‌ ترسيم‌ مي‌كند: «در ايام‌سلطه‌ي‌ آنان‌ جز بد نخواهيد ديد. چشمانتان‌ را ميل‌ مي‌كشند. دست‌ها واعضايتان‌ را مي‌برند و بر تنه‌هاي‌ خرما بالا مي‌برند. پارسايان‌ و قاريان‌ شماامثال‌ حجر بن‌ عدي‌ و يارانش‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ و نظاير او را مي‌كشند.»<a href="#_ftn106" name="_ftnref106">[106]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در هر صورت‌ حكومت‌ يزيد كه‌ نماينده‌ و تجلي‌ باورها و مطالبات‌ مردم‌ نيست‌ ومي‌خواهد به‌ وسيله‌ زر و زور و تزوير براي‌ خود بيعت‌ بگيرد، نه‌ صلاحيت‌مديريت‌ رهبري‌ سياسي‌ جامعه‌ را دارد و نه‌ منطبق‌ با آرمان‌هاي‌ جامعه‌ي‌اسلامي‌ است‌. حكومت‌ چنين‌ كسي‌ جز فلاكت‌، بدبختي‌، ظلم‌ و بي‌عدالتي‌،نژادپرستي‌ و حق‌ ستيزي‌ چه‌ ارمغاني‌ به‌بار مي‌آورد؟ به‌ قول‌ امام‌، اگر جامعه‌گرفتار رهبري‌ چون‌ يزيد شود فاتحه‌ي‌ آئين‌ عدل‌ خوانده‌ است‌، انا لله‌ و انا اليه‌راجعون‌ و علي‌ الاسلام‌ السلام‌.<a href="#_ftn107" name="_ftnref107">[107]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل‌ دوم‌، ضرورت‌ حكومت‌ صالحان‌:</strong> در مكتب‌ حسين‌ نفي‌ سلطه‌جابرانه‌ به‌ خاطر باور به‌ مشروعيت‌ حاكم‌ صالحي‌ است‌ كه‌ پشتوانه‌ مردمي‌ دارد.شيعه‌ نسبت‌ به‌ رهبري‌ همواره‌ حساس‌ بوده‌ و آن‌را با صلاح‌ و فساد جامعه‌همدوش‌ مي‌دانسته‌ است‌. جامعه‌ي‌ ايماني‌ نمي‌تواند سرنوشت‌ خويش‌ را به‌دست‌ افراد نالايق‌، بي‌صلاحيت‌ و بي‌ايمان‌ دهد. طبيعي‌ است‌ كه‌ در صحنه‌ي‌عمل‌ سياسي‌ نيز راي‌ و خواست‌ طبيعي‌ مردم‌ به‌ كساني‌ كه‌ براي‌ باورها ومقبولات‌ مردم‌، ارزشي‌ قايل‌ نيستند تعلق‌ نمي‌گيرد و چنين‌ نظامي‌ را مشروع‌نمي‌دانند.</p>
<p style="text-align: justify;">نفي‌ حكومت‌ امثال‌ معاويه‌ و يزيد به‌ دنبال‌ خود، اثبات‌ امامتي‌ را دارد كه‌ سيدالشهداء(ع‌) مصداق‌ بارز آن‌ است‌ و دعوت‌ مردم‌ براي‌ بيعت‌ با او شرط مردمي‌آن‌ را تضمين‌ مي‌كند. امام‌ در پاسخ‌ به‌ دعوت‌ مردم‌ كوفه‌ ويژگيهاي‌ رهبري‌ راچنين‌ معرفي‌ مي‌كند: «به‌ جان‌ خودم‌، امام‌ جز آن‌ نيست‌ كه‌ به‌ كتاب‌ خدا عمل‌كند و به‌ عدالت‌ و قسط برخيزد و ملتزم‌ به‌ راه‌ و روش‌ حق‌ باشد و خود را فدايي‌خدا بداند.»<a href="#_ftn108" name="_ftnref108">[108]</a> نه‌ فداي‌ قدرت‌ و ثروت‌ و طبقه‌ و جريان‌ خاص‌. كسي‌ كه‌ مسؤوليت‌مديريت‌ جامعه‌ي‌ ديني‌ را دارد بايد پايبند به‌ لوازم‌ چنين‌ نظامي‌ باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">حق‌ جويان‌، منتظر مرگ‌ معاويه‌ بودند تا با مرد شايسته‌اي‌ چون‌ حسين‌ (ع‌)بيعت‌ كنند. امام‌ نيز مي‌فرمود: تنها كسي‌ كه‌ صلاحيت‌ برقراري‌ نظام‌ عادلانه‌ رادارد ما هستيم‌: «ما اهل‌ بيت‌ محمد (ص‌)، بر داشتن‌ حكومت‌ نسبت‌ به‌ اين‌كساني‌ كه‌ مدعي‌ حكومت‌ هستند و با ظلم‌ و جور حكم‌ مي‌رانند و حقي‌ نسبت‌ به‌آن‌ ندارند،اولي‌ هستيم‌.» و در اين‌ زمان‌ «من‌ نسبت‌ به‌ ديگران‌، بر حكومت‌ احق‌هستم‌.»<a href="#_ftn109" name="_ftnref109">[109]</a></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت‌ در نامه‌اي‌ به‌ مردم‌ بصره‌ پس‌ از تأكيد بر حقانيت‌ خويش‌ آنان‌ رادعوت‌ مي‌كند كه‌ به‌ او بپيوندند: «شما را به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر او دعوت‌مي‌كنم‌. امويان‌ سنت‌ را ميرانده‌اند و بدعت‌ را احيا كرده‌اند. اگر گفتارم‌ را بشنويد ودستور مرا اطاعت‌ كنيد، شما را به‌راه‌ رشاد هدايت‌ خواهم‌ كرد.»<a href="#_ftn110" name="_ftnref110">[110]</a></p>
<p style="text-align: justify;">واقعه‌ كربلا، در واقع‌ آخرين‌ تلاش‌ امام‌ شيعه‌ بود تا بار ديگر حكومت‌ را به‌جايگاه‌ اصليش‌ برگرداند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل‌ سوم‌ حساسيت‌ مذهبي‌ و سياسي‌:</strong> در مكتب‌ حسين‌ بي‌ توجهي‌ به‌سرنوشت‌ خويش‌ و عملكرد نظام‌ سياسي‌ حاكم‌ نه‌ مقبول‌ است‌ و نه‌ مطلوب‌.مردم‌ به‌ ويژه‌ آگاهان‌ آنها همانگونه‌ كه‌ مسئول‌ رفتار خويشند مسئول‌ نظام‌حاكمي‌ هستند كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند. در حقيقت‌ آنچه‌ در جامعه‌ مي‌گذرد،برآيند ميزان‌ آگاهي‌ و مسئووليت‌ پذيري‌ مردم‌ آن‌ جامعه‌ است‌. حسين‌ به‌ انسان‌مسلمان‌ آموخت‌ كه‌ بايد نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ اجتماعي‌ خود حساسيت‌ نشان‌ دهد.مشاركت‌ و نظارت‌ سياسي‌ نه‌ تنها حق‌ هر انساني‌ است‌، بلكه‌ تكليف‌ اوست‌. نقدمستمر عملكرد نظام‌ سياسي‌ تحت‌ عنوان‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر و آزادي‌اعمال‌ اين‌ حق‌، تضمين‌ كننده‌ي‌ سلامت‌ جامعه‌ و نظام‌ اسلامي‌ است‌. فشارهاي‌سياسي‌ در جهت‌ منع‌ مشاركت‌ مردم‌ و جلوگيري‌ از اظهار نظر آزادانه‌ ، حرام‌ ومخالف‌ وجوب‌ اصل‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكري‌ است‌ كه‌ حق‌ و تكليف‌مسلم‌ هر انسان‌ مسلمان‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;">مهم‌ترين‌ انگيزه‌ي‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ انجام‌ همين‌ وظيفه‌ بود. ايشان‌ سعي‌ دردميدن‌ روح‌ حساسيت‌ نسبت‌ به‌ ارزشها و مسؤوليت‌پذيري‌ در جان‌ امت‌ اسلامي‌داشت‌ لذا از قول‌ رسول‌ خدا (ص‌) مي‌فرمايند: «هر كس‌ كه‌ حكومت‌ ظلمي‌ را ببيند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌ كرده‌، پيمان‌ شكني‌ مي‌كند، مخالف‌ سنت‌ رسول‌ الله‌است‌ و با بندگان‌ خدا به‌ گناه‌ و دشمني‌ بر خورد نمايد و اقدامي‌ عملي‌ يا سخني‌در مخالفت‌ با آن‌ نگويد، حق‌ خداست‌ كه‌ او را با همان‌ ظالمين‌ در يك‌ جامحشور سازد.»<a href="#_ftn111" name="_ftnref111">[111]</a></p>
<p style="text-align: justify;">معروف‌ و منكر امام‌ بر خلاف‌ آنچه‌ برخي‌ تصور مي‌كنند، صرفاً نفي‌ و اثبات‌سطحي‌ و جزئي‌ امور نيست‌; بلكه‌ امور كلاني‌ است‌ كه‌ در پناه‌ خود، امور سطحي‌و جزئي‌ را نيز اصلاح‌ مي‌كند. معروف‌ و منكر امام‌ همان‌ بود كه‌ ايشان‌ در عمل‌نشان‌ داد و مبارزات‌ سياسي‌ خويش‌ را در همان‌ راستا جهت‌ داد. حضرت‌ در كلام‌خود مصاديق‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر را دقيقاً امور كلان‌ حكومتي‌ وسياسي‌ اعلام‌ مي‌كنند و در ضمن‌ بيان‌ اهميت‌ انتقاد و نظارت‌ عمومي‌ نسبت‌ به‌حكومت‌ مي‌فرمايند: «خداوند وجوب‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر را در اولويت‌قرار داد، چون‌ مي‌دانست‌ بقيه‌ي‌ وظايف‌ در پناه‌ آن‌ انجام‌ خواهد شد. امر به‌معروف‌ و نهي‌ از منكر، به‌ اسلام‌ دعوت‌ مي‌كند. حقوق‌ ستمديدگان‌ را بازمي‌ستاند، با ستمگر مي‌ستيزد، بيت‌المال‌ را به‌ تساوي‌ تقسيم‌ مي‌كند و ماليات‌هارا از آنجا كه‌ بايد مي‌گيرد و در جايگاه‌ خود صرف‌ مي‌كند.»<a href="#_ftn112" name="_ftnref112">[112]</a></p>
<p style="text-align: justify;">سيد الشهداء كه‌ از عدم‌ حساسيت‌ سياسي‌ علما و مردم‌ نسبت‌ به‌ حكومت‌يزيد ناراحت‌ بود، در اجتماع‌ حج‌ ضمن‌ سرزنش‌ علما كه‌ بيشترين‌ بار مسؤوليت‌را در امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر به‌ عهده‌ دارند انتقاد مي‌كند. حضرت‌مي‌فرمايد چرا شيوه‌ علماي‌ يهود را در پيش‌ گرفته‌اند. علما در مقابل‌بهره‌مندي‌شان‌ از جامعه‌ براي‌ نقد حاكميت‌ مسئوليت‌ دارند. حضرت‌ اداره‌ي‌جامعه‌ را كاري‌ علمي‌ مي‌داند و متعلق‌ به‌ عالمان‌، لذا مي‌فرمايد: اگر شماانديشمندان‌ وظيفه‌ي‌ خود را در اين‌ مورد انجام‌ مي‌داديد، حكومت‌ را از شمانمي‌ربودند: «مصيبت‌ شما از همه‌ي‌ مردم‌ بيشتر است‌; چون‌ شما بر مسند علم‌تكيه‌ زده‌ايد. اي‌ كاش‌ گوش‌ شنوا داشتيد. جريان‌ امور و احكام‌ بايد به‌ دست‌دانشمندان‌ ديندار باشد. آنها بر حلال‌ و حرام‌ خداوند امين‌ هستند. اين‌ موقعيت‌را از شما ربودند. اين‌ عقب‌ نشيني‌ نتيجه‌ي‌ جدا شدن‌ شما از حق‌ و اختلاف‌ درسنت‌ آشكار پيامبر(ص‌) بود. اگر شما در مقابل‌ آزار و اذيتها مقاومت‌ مي‌كرديد واز بذل‌ جان‌ و مال‌ دريغ‌ نداشتيد، الان‌ جريان‌ امور الهي‌ در دست‌ شما بود وكارها تحت‌ نظر شما انجام‌ مي‌گرفت‌.»<a href="#_ftn113" name="_ftnref113">[113]</a> حضرت‌ عامل‌ اصلي‌ ترك‌ مسئوليت‌ امربه‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر از ناحيه‌ي‌ علما را «ترس‌ از مرگ‌» و «دنيا طلبي‌» آنان‌مي‌داند.<a href="#_ftn114" name="_ftnref114">[114]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ در جايي‌ ديگر رسالت‌ مردم‌ را به‌ يادشان‌ مي‌آورد و مي‌فرمايد: «آيانمي‌بينيد به‌ حق‌ عمل‌ نمي‌شود و از باطل‌ دوري‌ نمي‌گردد؟ با اين‌ شرايط انسان‌آرزوي‌ مرگ‌ مي‌كند.»<a href="#_ftn115" name="_ftnref115">[115]</a> ايشان‌ تمام‌ نهضت‌ خويش‌ را خلاصه‌ در انجام‌ همين‌ تعهد و مسؤوليت‌مي‌بيند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل‌ چهارم‌، ضرورت‌ اصلاحات‌:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اصل‌ مهم‌ ديگر مكتب‌ عاشورا، اصل‌اصلاحات‌ و ارزش‌ جويي‌ در مقابل‌ حاكميت‌ نفسانيت‌، باندبازي‌ و فسادگرايي‌قدرت‌مداران‌ است‌. هدف‌ حساسيت‌ مذهبي‌ سياسي‌ مردم‌ بايد اصلاح‌ باشد نه‌افساد. آنچه‌ حسين‌(ع‌) با نهضت‌ خويش‌ مي‌خواست‌ آن‌ را اثبات‌ كند، مطلق‌خوبي‌ها و زيبايي‌هايي‌ بود كه‌ اسلام‌ بر تحقق‌ آن‌ سفارش‌ مي‌كرد. سيد الشهداءدر مناجاتي‌ كه‌ با خدا دارد، شيوه‌ و سنت‌ مطلوب‌ خويش‌ را اينگونه‌ مطرح‌مي‌كند: «خدايا تو مي‌داني‌ كه‌ من‌ شيفته‌ي‌ خوبي‌ها و دشمن‌ بدي‌ها هستم‌&#8230;ازتو درخواست‌ مي‌كنم‌ به‌ من‌ همان‌ عطا كني‌ كه‌ تو و رسول‌ تو به‌ آن‌ راضي‌هستيد.»<a href="#_ftn116" name="_ftnref116">[116]</a> امام‌ در انتهاي‌ سخن‌ خود با علما، اتهام‌ ماجراجويي‌، قدرت‌طلبي‌ وثروت‌طلبي‌ را كه‌ معمولا انگيزه‌ي‌ مخالفت‌ با حكومت‌ها تلقي‌ مي‌شد، از خوددفع‌ مي‌نمايد: «خدايا تو خود مي‌داني‌ كه‌ آنچه‌ به‌ دست‌ ما انجام‌ گرفت‌، نه‌ به‌طمع‌ سلطنت‌ و مقام‌ بود و نه‌ طلب‌ ثروت‌ و مال‌.»<a href="#_ftn117" name="_ftnref117">[117]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ اهداف‌ اصلاحي‌ خود را در قالب‌ دعايي‌ ديگر اينگونه‌ بيان‌ مي‌كند: «خدايا ماخواستيم‌ تا نشانه‌هاي‌ راه‌ دينت‌ را بنماييم‌ و در بلاد تو اصلاح‌ انجام‌ دهيم‌ تا ازاين‌ طريق‌ بندگان‌ مظلوم‌ تو آسايش‌ و امنيت‌ ببينند و آسوده‌ خاطر به‌ واجبات‌ تو عمل‌ كنند و احكام‌ و سنن‌ تو را به‌ اجرا گذارند.»<a href="#_ftn118" name="_ftnref118">[118]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل‌ پنجم‌، ضرورت‌ عزت‌ نفس‌:</strong> يكي‌ ديگر از اصول‌ مهم‌ مكتب‌ عاشورا،حرمت‌ نهادن‌ به‌ كرامت‌، شخصيت‌ و عزت‌ انسان‌ است‌. تحقير و به‌ هيچ‌شمردن‌ شخصيت‌ انسان‌ها از مهم‌ترين‌ منكرات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ است‌. اجبارانسان‌ها در پذيرش‌ يك‌ نظام‌ نامشروع‌ و ناشايست‌ چيزي‌ به‌ جز تحقير انسان‌ وناديده‌ گرفتن‌ حق‌ تعيين‌ سرنوشت‌ آنان‌ و نفي‌ كمالات‌ آنها نيست‌.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ مي‌فرمود: «انسان‌ پست‌ فرزند پست‌، مرا بين‌ مرگ‌ يا ذلت‌ مخير كرده‌است‌. چه‌ دور است‌ از ما، پذيرش‌ ذلت‌. خدا، رسول‌ خدا، مؤمنين‌ و دامن‌هاي‌پاك‌ و عزت‌ انساني‌ از پذيرش‌ ذلت‌، اطاعت‌ و پيروي‌ از افراد لئيم‌ و پست‌ ابادارد. من‌ با همين‌ خاندان‌ كم‌ و با وجود درندگي‌ دشمن‌ و عقب‌ نشيني‌ ياران‌دوست‌ آماده‌ كارزارم‌.»<a href="#_ftn119" name="_ftnref119">[119]</a> حضرت‌ فرار از مقابل‌ تهاجم‌ دشمن‌ را نيز همچون‌تسليم‌، ذلت‌بار مي‌داند و مي‌فرمايد: «نه‌. به‌ خدا قسم‌ مانند ذليلان‌ تسليم‌نمي‌شوم‌ و مانند بردگان‌ بر بيعت‌ گردن‌ نمي‌نهم‌.»<a href="#_ftn120" name="_ftnref120">[120]</a> عزت‌ و كرامت‌ انساني‌ براي‌حسين‌(ع‌) چنان‌ اهميت‌ دارد كه‌ مرگ‌ را بر پذيرش‌ ذلت‌ ترجيح‌ مي‌دهد ومي‌فرمايد: «من‌ مرگ‌ را سعادت‌ و زندگي‌ با ظالمين‌ را ننگ‌ مي‌دانم‌.»<a href="#_ftn121" name="_ftnref121">[121]</a> امام‌ درپاسخ‌ به‌ توصيه‌ي‌ يكي‌ از ياران‌ خويش‌ براي‌ بيعت‌ با يزيد به‌ منظور جلوگيري‌ ازكشته‌ شدن‌ مي‌فرمايد: «به‌ خدا قسم‌ هيچگاه‌ زير بار ذلت‌ بيعت‌ نخواهم‌ رفت‌.مرگ‌ بر اين‌ ذلت‌ ترجيح‌ دارد.»<a href="#_ftn122" name="_ftnref122">[122]</a> مرگ‌ سرخ‌ براي‌ كساني‌ نامطلوب‌ است‌ كه‌ آن‌ رانابودي‌ تلقي‌ مي‌كنند و يا از عواقب‌ گناه‌هان‌ خود مي‌ترسند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌كه‌ مردن‌ پيش‌ چشمش‌ تهلكه‌ است</p>
<p style="text-align: justify;">‌نهي‌ لا تلقوا بگيرد او به‌ دست‌</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌كه‌ مردن‌ شد به‌ پيشش‌ فتح‌ باب</p>
<p style="text-align: justify;">‌سارعوا آيد مر او را در خطاب‌</p>
<p style="text-align: justify;">چون‌ چنين‌ برديست‌ ما را بعد مات</p>
<p style="text-align: justify;">‌راست‌ آمد ان‌ في‌ قتلي‌ حيات‌</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ اين‌ مضمون‌ را بارها در صحنه‌ي‌ كربلا تكرار مي‌كند كه‌ براي‌ مؤمن‌شكست‌ و نابودي‌ معنا ندارد. مثلا در پاسخ‌ فرزدق‌ مي‌فرمايند: اگر تقدير به‌دلخواه‌ ما رقم‌ خورد، شكر خدا مي‌كنيم‌ ولي‌ اگر قضا مانع‌ شد، براي‌ كسي‌ كه‌نيت‌ پاك‌ و انديشه‌ پرهيزگارانه‌ دارد اهميت‌ ندارد.<a href="#_ftn123" name="_ftnref123">[123]</a> بر همين‌ اساس‌ حضرت‌ تاآخرين‌ لحظه‌ بر اين‌ اصل‌ پايداري‌ فرمود و خون‌ خويش‌ را براي‌ آبياري‌جوانه‌هاي‌ اين‌ ارزش‌ فدا نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">عده‌اي‌ عزت‌ را فقط براي‌ خود مي‌پسندند و هنگامي‌ كه‌ به‌ موقعيتي‌ دست‌مي‌يابند، دوست‌ ندارند اين‌ روحيه‌ فراگير شود ولي‌ حضرت‌ اين‌ تحقير را نه‌ براي‌خود، بلكه‌ براي‌ هيچكس‌ نمي‌پسندد. ايشان‌ حتي‌ راهي‌ كه‌ انتخاب‌ كرده‌ و آن‌ رانيز حق‌ مي‌داند، به‌ ديگران‌ تحميل‌ نمي‌كند و ياران‌ خود را تحت‌ فشار قرارنمي‌دهد تا او را همراهي‌ كنند. او حتي‌ خانواده‌ و پيروان‌ خويش‌ را در كربلا آزادمي‌گذارد تا در صورت‌ تمايل‌ صحنه‌ي‌ كربلا را ترك‌ كنند. اصولا امام‌ نمي‌خواهدكسي‌ به‌ كاري‌ وادار شود كه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ آگاهي‌ كافي‌ ندارد و از سرانجام‌ آن‌ بي‌اطلاع‌ است‌.<a href="#_ftn124" name="_ftnref124">[124]</a> سيد الشهداء دوبار از ياران‌ خويش‌ درخواست‌ كرد كه‌ در صورت‌تمايل‌ باز گردند. بار اول‌ در شرايطي‌ بود كه‌ خبر كشته‌ شدن‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ وهاني‌ بن‌ عروه‌ رسيد و عده‌اي‌ از همراهان‌ كه‌ فكر مي‌كردند بر سر سفره‌ي‌ آماده‌و بي‌خطر حكومت‌ مي‌روند، مأيوس‌ شده‌ بودند. حضرت‌ از آنان‌ خواست‌ اگرمي‌خواهند برگردند. همه‌ كساني‌ كه‌ اهل‌ دين‌ يا اهل‌ خطر نبودند، پراكنده‌شدند.<a href="#_ftn125" name="_ftnref125">[125]</a> بار دوم‌ شب‌ عاشورا بود كه‌ جز خاندان‌ امام‌ و اصحاب‌ باوفاي‌ او كسي‌باقي‌ نمانده‌ بود. با اين‌ حال‌ حضرت‌ فرمود: « من‌ اصحابي‌ با وفاتر و بهتر از شماو خانداني‌ نيكوتر و خوش‌ پيوندتر از خاندانم‌ نمي‌شناسم‌. شما مي‌دانيد فردا چه‌خواهد شد. بيعت‌ خود را از دوش‌ شما برداشتم‌. از تاريكي‌ شب‌ بهره‌ گيريد و به‌مناطق‌ و شهرها و محل‌هاي‌ خود برگرديد تا خداوند فرجي‌ فرمايد. اين‌ قوم‌ مرامي‌خواهند. اگر به‌ من‌ دست‌ يافتند دست‌ از شما بر خواهند داشت‌.»<a href="#_ftn126" name="_ftnref126">[126]</a></p>
<p style="text-align: justify;">اين‌بار هيچكس‌ نرفت‌. مسؤوليت‌ امام‌ اين‌ بود كه‌ به‌ انتخاب‌ مردم‌ احترام‌گذارد و مسؤوليت‌ امت‌ نيز آن‌ بود كه‌ سمبل‌ عزت‌ را تنها نگذارد. گويي‌ اين‌پژواك‌ كلام‌ حسين‌(ع‌) به‌ همه‌ مردم‌ در طول‌ تاريخ‌ است‌ كه‌ مي‌گويد: «هركس‌راه‌ حق‌ من‌ را پذيرفت‌، پذيرفت‌ ولي‌ هر كس‌ نپذيرفت‌، من‌ صبر مي‌كنم‌ و خدا راقاضي‌ قرار مي‌دهم‌ كه‌ بين‌ ما و او حكم‌ نمايد.»<a href="#_ftn127" name="_ftnref127">[127]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل‌ ششم‌، ضرورت‌ آزادگي‌:</strong> اگر چه‌ آزادگي‌ در كاربرد آن‌ عصر به‌ معناي‌آزادي‌ از هواي‌ نفس‌ بود و با آزادي‌ سياسي‌ به‌ معناي‌ امروز فاصله‌ داشت‌، ولي‌جنبه‌ي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ آزادگي‌ نيز كم‌ نيست‌. آزادگي‌ چنان‌ مهم‌ است‌ كه‌امام‌ حسين‌(ع‌) آن‌را ولو اينكه‌ از سر دينداري‌ نباشد مي‌ستايد چون‌ اولين‌ قدم‌براي‌ دينداري‌ آزادگي‌ است‌. امام‌ به‌ هنگام‌ حمله‌ي‌ لشكر ابن‌ سعد به‌ خيمه‌هاي‌خويش‌ مي‌فرمايد: واي‌ بر شما، اگر دين‌ نداريد و از قيامت‌ نمي‌ترسيد، لااقل‌ دردنيا آزاده‌ باشيد و به‌ مردانگي‌ اجداد خود برگرديد.<a href="#_ftn128" name="_ftnref128">[128]</a> امام‌ آزادگي‌ حر را مي‌ستايد وبه‌ انتخاب‌ عاقلانه‌ و خداجويانه‌ي‌ حر آفرين‌ مي‌گويد و مي‌فرمايد: همانگونه‌ كه‌مادرت‌ تو را حر نام‌ نهاد، آزاده‌اي‌ و ان‌ شاء الله‌ در دنيا و آخرت‌ آزاده‌ خواهي‌بود.<a href="#_ftn129" name="_ftnref129">[129]</a></p>
<p style="text-align: justify;">آزادگان‌ اندكند چون‌ آزادگي‌ دشوار است‌. مردم‌ فطرتاً عدالت‌ طلب‌ هستند وحقيقت‌ را دوست‌ مي‌دارند و تا هنگامي‌ كه‌ خطري‌ دنياي‌ آنان‌ را تهديد نمي‌كنددر كنار آن‌ هستند و از آن‌ پشتيباني‌ مي‌كنند ولي‌ هرگاه‌ دنياي‌ مردم‌ به‌ دست‌نظام‌ سلطه‌ تأمين‌ شود اغلب‌ مردم‌ در كنار سلطه‌گران‌ قرار مي‌گيرند. بنابراين‌ ازعموم‌ مردم‌ كه‌ ايمان‌ قوي‌ ندارند نبايد انتظار داشت‌ كه‌ قهرمان‌ و آزاده‌ باشند وهمه‌ چيز خود را فداي‌ حق‌ و حقيقت‌ و دين‌ كنند. به‌ قول‌ امام‌ در تعارض‌ دنيا وارزش‌ها، غالب‌ مردم‌ بندگان‌ دنيا هستند و «دين‌» فقط بر زبان‌ آنها جاري‌ است‌.تا هنگامي‌ كه‌ معيشت‌ آنها با دين‌ تأمين‌ شود، در كنار دين‌ هستند و هنگامي‌ كه‌گرفتاري‌ پيش‌ آيد دينداران‌ واقعي‌ اندك‌ خواهند بود.<a href="#_ftn130" name="_ftnref130">[130]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در فضاي‌ آزاد مردم‌ نيازي‌ به‌ رياكاري‌ ندارند و آنگونه‌ كه‌ دوست‌ دارند و بافطرت‌ حق‌جويانه‌شان‌ هماهنگ‌ است‌ عمل‌ مي‌كنند و شرايط براي‌ آزادگي‌ آنان‌فراهم‌ است‌. اما در صورتي‌ كه‌ خطر و زور و گرفتاري‌ پيش‌ آمد، براي‌ تأمين‌دنياي‌ خود ممكن‌ است‌ دست‌ به‌ شمشير و سلاح‌ برند و حتي‌ عليه‌ همه‌ي‌مقدسات‌ و ارزش‌ها بشورند، هر چند قلباً آن‌ كار را دوست‌ نداشته‌ باشند. آياكوفيان‌ و عمر سعد از ابتدا مي‌خواستند بر حقيقت‌ تيغ‌ كشند؟</p>
<p style="text-align: justify;">هنگامي‌ كه‌ امام‌ از فرزدق‌ شاعر از اوضاع‌ عراق‌ و وضع‌ مردم‌ آنجا پرسيد،وي‌ گفت‌: از فرد خبره‌ و آگاهي‌ سؤال‌ كردي‌. قلب‌هاي‌ مردم‌ با تو ولي‌شمشيرهاي‌ آنها عليه‌ توست‌.<a href="#_ftn131" name="_ftnref131">[131]</a> مردم‌ كوفه‌ تنها مردمي‌ بودند كه‌ حاضر به‌همكاري‌ با امام‌ حسين‌(ع‌) شدند. آنها مولا علي‌(ع‌) و امام‌ حسن‌(ع‌) را نيز درشرايطي‌ كه‌ ديگران‌ حاضر به‌ اين‌ كار نبودند ياري‌ كردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل‌ هفتم‌، ضرورت‌ پرورش‌ ديني‌:</strong> حكومت‌ صالح‌، انسان‌ صالح‌ وحكومت‌ فاسد، انسان‌ فاسد تربيت‌ مي‌كند. دين‌ از نظام‌ سياسي‌ مي‌خواهد كه‌امكانات‌ لازم‌ براي‌ پرورش‌ اخلاقي‌ و معنوي‌ افراد جامعه‌ بوجود آورد، به‌ گونه‌اي‌كه‌ هر چه‌ مي‌گذرد شرايط ارتباط آزاد انسان‌ و خدا بيشتر فراهم‌ گردد و گرايش‌به‌ اخلاق‌ و انسانيت‌ روز به‌ روز افزايش‌ يابد. انسان‌ دوستي‌، فداكاري‌ و ايثار،آخرت‌ طلبي‌ و خداجويي‌ محصول‌ نظام‌ صالح‌ ديني‌ است‌ كه‌ در صحنه‌ي‌ كربلابه‌ خوبي‌ تجلي‌ داشت‌. حركات‌ و سكنات‌ امام‌ و ياران‌ او عينيت‌ اخلاق‌ ومعنويت‌ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">آينده‌ي‌ هر حكومتي‌ تا حدودي‌ از رفتار داعيان‌ و به‌ وجود آورندگان‌ آن‌حكومت‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌. مسلم‌ بن‌ عقيل‌ با وجودي‌ كه‌ شرايط كشتن‌ابن‌ زياد را فراهم‌ مي‌بيند حاضر به‌ ترور و قتل‌ ناجوانمردانه‌ او نمي‌شود و درتوجيه‌ اقدام‌ خويش‌ مي‌گويد. پيامبر(ص‌) فرمود: ايمان‌ مانع‌ كشتن‌ ناجوانمردانه‌و ترور است‌.<a href="#_ftn132" name="_ftnref132">[132]</a> امام‌ در ملاقات‌ با لشكر دشمن‌ به‌ ياران‌ خود مي‌فرمايد: لشكردشمن‌ و حتي‌ حيوانات‌ را سيراب‌ سازيد.<a href="#_ftn133" name="_ftnref133">[133]</a> نافع‌ بن‌ هلال‌ اجازه‌ مي‌يابد آب‌ بنوشدولي‌ مي‌گويد تا حسين‌ و ياران‌ او آب‌ ننوشند، من‌ نخواهم‌ نوشيد.<a href="#_ftn134" name="_ftnref134">[134]</a> زهير بن‌ قين‌به‌ امام‌ پيشنهاد مي‌كند تا لشكر عمر بن‌ سعد نرسيده‌ است‌ با لشكر حر بجنگيم‌چون‌ در اين‌ حالت‌ احتمال‌ پيروزي‌ زياد است‌ ولي‌ امام‌ مي‌فرمايند: آنان‌ با ماجنگ‌ ندارند و من‌ شروع‌ كننده‌ي‌ جنگ‌ نخواهم‌ بود.<a href="#_ftn135" name="_ftnref135">[135]</a>مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ بااينكه‌ آخرين‌ لحظات‌ زندگي‌ را سپري‌ مي‌كند تنها وصيتش‌ به‌ حبيب‌ بن‌ مظاهر،تنها نگذاشتن‌ حسين‌ بن‌ علي‌ است‌<a href="#_ftn136" name="_ftnref136">[136]</a> و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">جامعه‌ي‌ فاسد بقاي‌ خويش‌ را در كنار ارزش‌ها نمي‌بيند، چنين‌ نظامي‌ منافق‌پرور، متملق‌ دوست‌ و سفله‌پرور است‌ و اصلاح‌ طلبي‌، آزادگي‌، نظارت‌ و فعاليت‌آزاد و خيرخواهان‌ را بر نمي‌تابد; خشونت‌، زور، سب‌ و سرزنش‌ مخالفين‌ روش‌غالب‌ در آن‌ است‌. با ريا و فريب‌، مقدسين‌ و قشريون‌ را مي‌فريبد. با رها كردن‌بيت‌المال‌ در دست‌ صاحبان‌ نفوذ از آنان‌ در جهت‌ توجيه‌ و تحكيم‌ نظام‌ حاكم‌بهره‌ مي‌برد.<a href="#_ftn137" name="_ftnref137">[137]</a> بر همين‌ اساس‌، روان‌شناسي‌ جامعه‌ي‌ اموي‌ قابل‌ پيش‌بيني‌است‌.</p>
<p style="text-align: justify;">برآيند چنين‌ روان‌شناسي‌ در روز عاشورا متجلي‌ است‌. صبح‌ عاشورا، هنگامي‌ كه‌ آتش‌ را در پشت‌ خيمه‌هاي‌ حسين‌(ع‌) مي‌بيند به‌ فرزند و تربيت‌يافته‌ي‌ پيامبر مي‌گويد: يا حسين‌ ! آيا مي‌خواهي‌ زودتر از قيامت‌ به‌ آتش‌ جهنم‌بروي‌.<a href="#_ftn138" name="_ftnref138">[138]</a> «محمد بن‌ اشعث‌» به‌ تمسخر خطاب‌ به‌ امام‌ مي‌گويد: چه‌ نسبتي‌ بين‌تو و محمد(ص‌) وجود دارد؟<a href="#_ftn139" name="_ftnref139">[139]</a>چگونه‌ مي‌شود مسلماني‌ به‌ اينجا برسد كه‌ پس‌ ازكشتن‌ فرزند پيامبر خود بر جنازه‌ي‌ او داوطلبانه‌ اسب‌ بتازد؟<a href="#_ftn140" name="_ftnref140">[140]</a> اين‌ چگونه‌ نظام‌ديني‌ است‌ كه‌ امير آن‌ بر منبر رود و بگويد: سپاس‌ خدايي‌ را سزاست‌ كه‌ حق‌ وطرفداران‌ آن‌ را پيروز كرد و امير مؤمنان‌، يزيد و ياران‌ او را ياري‌ نمود ودروغگوي‌ پسر دروغگو و طرفداران‌ آن‌ را به‌ قتل‌ رسانيد.<a href="#_ftn141" name="_ftnref141">[141]</a> بنابراين‌ حركت‌ ابا عبد الله‌ الحسين‌ يك‌ حركت‌ اصلاحي‌ انسان‌ساز بود كه‌همواره‌ خود را در پهنه‌ي‌ تاريخ‌ اسلام‌ جلوه‌گر مي‌سازد تا روزي‌ كه‌ اين‌ نام‌ شنيده‌مي‌شود، اين‌ مكتب‌ و اصول‌ آن‌ حيات‌ و جريان‌ دارد. عاشورا آئينه‌اي‌ تمام‌ نماي‌ حركت‌ انسان‌ به‌ سوي‌ آزادي‌ و آزادگي‌ بود وسرزمين‌ كربلا الهام‌ بخش‌ انسان‌ به‌ سوي‌ كمال‌ و خدا خواهي‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فهرست‌ منابع‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اخبار الطوال‌، ابو حنيفه‌ احمد بن‌ داود دينوري‌، محمود مهدوي‌ دامغاني‌، نشر ني‌،چ‌4، 1371</p>
<p style="text-align: justify;">الارشاد، شيخ‌ مفيد، سيد هاشم‌ رسولي‌، انتشارات‌ علميه‌ اسلاميه‌، بي‌تا</p>
<p style="text-align: justify;">الامامه‌ و السياسه‌، ابن‌ قتيبه‌ دينوري‌، دار الكتب‌ العلميه‌، ج‌2-1، بيروت‌1997</p>
<p style="text-align: justify;">الفتوح‌، ابن‌ اعثم‌ كوفي‌، محمد بن‌ احمد مستوفي‌ هروي‌، انتشارات‌ و آموزش‌انقلاب‌ اسلامي‌، 1372</p>
<p style="text-align: justify;">الكامل‌ في‌ التاريخ‌، ابن‌ اثير، مؤسسه‌ التاريخ‌ العربي‌، بيروت‌، 1989</p>
<p style="text-align: justify;">انديشه‌ سياسي‌ در اسلام‌، حميد عنايت‌، بهاء الدين‌ خرمشاهي‌، انتشارات‌ خوارزمي‌،چ‌2، 1365</p>
<p style="text-align: justify;">بررسي‌ تاريخ‌ عاشورا، ابراهيم‌ آيتي‌، كتابخانه‌ صدوق‌، چاپ‌ ششم‌، 1366</p>
<p style="text-align: justify;">پيرامون‌ نظر دكتر شريعتي‌ در باره‌ شهيد جاويد، نشر نجف‌ آباد، نشر نجف‌ آباد، بي‌ تا</p>
<p style="text-align: justify;">تاريخ‌ طبري‌، ابن‌ جرير طبري‌، مؤسسه‌ الاعلمي‌ للمطبوعات‌، بيروت‌، بي‌تا</p>
<p style="text-align: justify;">تاريخ‌ يعقوبي‌، احمد بن‌ ابي‌ يعقوب‌، ابراهيم‌ آيتي‌، ج‌2، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب‌،1356</p>
<p style="text-align: justify;">تنزيه‌ الانبياء، سيد مرتضي‌ علم‌ الهدي‌، منشورات‌ الشريف‌ الرضي‌، قم‌، بي‌تا</p>
<p style="text-align: justify;">حماسه‌ حسيني‌، مرتضي‌ مطهري‌، مجموعه‌ آثار 17، انتشارات‌ صدرا، 1377</p>
<p style="text-align: justify;">راهنماشناسي‌، محمد تقي‌ مصباح‌ يزدي‌، مركز مديريت‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، 1367</p>
<p style="text-align: justify;">شهيد جاويد، صالحي‌ نجف‌ آبادي‌، مؤسسه‌ خدماتي‌ فرهنگي‌ رسا، چ‌12، 1361</p>
<p style="text-align: justify;">شيعه‌ در اسلام‌، محمد حسين‌ طباطبايي‌، دارالكتب‌ اسلاميه‌، بي‌تا</p>
<p style="text-align: justify;">صحيفه‌ نور، امام‌ خميني‌، مؤسسه‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌ خميني‌، ج‌5،10،12،17</p>
<p style="text-align: justify;">قيام‌ حسين‌(ع‌)، سيد جعفر شهيدي‌، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامي‌، 1359</p>
<p style="text-align: justify;">قيام‌ عاشورا در كلام‌ و پيام‌ امام‌ خميني‌(س‌)، دفتر سوم‌ تبيان‌، مؤسسه‌ تنظيم‌ آثار امام‌ خميني‌، 1373</p>
<p style="text-align: justify;">كامل‌ الزيارات‌، محمد بن‌ جعفر قمي‌، مكتبه‌ الصدوق‌، چ‌اول‌، 1375</p>
<p style="text-align: justify;">كتاب‌ الاسرار شهادت‌، محمد تقي‌ بروجردي‌، مؤسسه‌ مطبوعاتي‌ افتخاريان‌، چاپ‌سوم‌، بي‌تا</p>
<p style="text-align: justify;">گنجينه‌ الاسرار، عمان‌ ساماني‌، انتشارات‌ عمان‌ ساماني‌، شهركرد، 1379</p>
<p style="text-align: justify;">لهوف‌، سيد بن‌ طاووس‌، مقدمه‌، دفتر نشر نويد، قم‌، چ‌9، 1381</p>
<p style="text-align: justify;">ناسخ‌ التواريخ‌، محمدتقي‌ سپهر، انتشارات‌ اسلاميه‌، چاپ‌ دوم‌، 1363</p>
<p style="text-align: justify;">نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، صالحي‌ نجف‌ آبادي‌، انتشارات‌ كوير، تهران‌،چاپ‌ دوم‌، 1379</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
</strong></p>
<div class="clear"></div><div class="divider"></div>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a> حميد عنايت‌، انديشه‌ سياسي‌ در اسلام‌، بهاء الدين‌ خرمشاهي‌، انتشارات‌ خوارزمي‌، چ‌2، 1365،ص‌316-314</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a> مثنوی مولوی، انديشه‌ سياسي‌ در اسلام‌، ص‌324</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[3]</a> محمد بن‌ جعفر قمي‌، كامل‌ الزيارات‌، مكتبه‌ الصدوق‌، چ‌اول‌، 1375، ص‌106-82</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[4]</a> كامل‌ الزيارات‌، ص‌115-106</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[5]</a> اينجا «اسطوره‌» به‌ معناي‌ حوادث‌ غير قابل‌ تبيين‌ عقلي‌ است‌ نه‌ امور بي‌پايه‌ و خرافي‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[6]</a> محمد تقي‌ بروجردي‌، كتاب‌ الاسرار شهادت‌، مؤسسه‌ي‌ مطبوعاتي‌ افتخاريان‌، چاپ‌ سوم‌، بي‌تا،ص‌461</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[7]</a> ناسخ‌ التواريخ‌، ج‌1، ص‌22-19</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[8]</a> بحارالانوار، ج‌10، ص‌156</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[9]</a> كتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌460.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[10]</a> محمدتقي‌ سپهر، ناسخ‌ التواريخ‌، انتشارات‌ اسلاميه‌، چاپ‌ دوم‌، 1363، ج‌1، ص‌12، 13و31</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[11]</a> ناسخ‌ التواريخ‌، ج‌1، ص‌27-26</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[12]</a> كتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌446</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref13" name="_ftn13">[13]</a> كتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌453</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref14" name="_ftn14">[14]</a> كتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌446</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref15" name="_ftn15">[15]</a> كتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌465</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref16" name="_ftn16">[16]</a> ناسخ‌ التواريخ‌، ج‌2، ص‌19-17 و229</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref17" name="_ftn17">[17]</a> ناسخ‌ التواريخ‌، ج‌2، ص‌216</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref18" name="_ftn18">[18]</a> ناسخ‌ التواريخ‌، ج‌2، ص‌227-226</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref19" name="_ftn19">[19]</a> ناسخ‌ التواريخ‌، ج‌2، ص‌374</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref20" name="_ftn20">[20]</a> محمد تقي‌ مصباح‌ يزدي‌، راهنماشناسي‌، مركز مديريت‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، 1367، ص‌482</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref21" name="_ftn21">[21]</a> مرحوم‌ مجلسي‌ در بحار الانوار اين‌ ديدگاه‌ را در ضمن‌ روايتي‌ نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ مورد انكار امام ‌رضا(ع‌) قرار گرفته‌ است‌. ج‌44، ص‌271، ح‌4</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref22" name="_ftn22">[22]</a> كتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌464</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref23" name="_ftn23">[23]</a> كتاب‌ الاسرار شهادت‌، ص‌452</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref24" name="_ftn24">[24]</a> سوره‌ يس‌، آيه‌60</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref25" name="_ftn25">[25]</a> لا تلقوا بايديكم‌ الي‌ التهلكه‌. بقره‌، 195</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref26" name="_ftn26">[26]</a> ان‌ الله‌ قد شاء ان‌ يراك‌ قتيلا&#8230;ان‌ الله‌ قد شاء ان‌ يراهن‌ سبايا. سيد بن‌ طاووس‌، لهوف‌، مقدمه‌، دفترنشر نويد، قم‌، چ‌9، 1381، ص‌84</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref27" name="_ftn27">[27]</a> قد لبسنا لتلك‌ النعمه‌ الكبري‌، اثواب‌ المسره‌ البشري‌. لهوف‌، مقدمه‌، ص‌20</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref28" name="_ftn28">[28]</a> مباحث‌ اين‌ نگرش‌ بر اساس‌ اشعار عمان‌ ساماني‌ در «گنجينه‌ الاسرار» تنظيم‌ شده‌ است‌. انتشارات‌عمان‌ ساماني‌، شهركرد، 1379</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref29" name="_ftn29">[29]</a> يا ايتها النفس‌ المطمئنه‌ ارجعي‌ الي‌ ربك‌ راضيه‌ مرضيه‌ فادخلي‌ في‌ عبادي‌ و ادخلي‌ جنتي‌. سوره‌فجرآيات‌27ـ30</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref30" name="_ftn30">[30]</a> رضي‌ الله‌ و الله‌ رضانا اهل‌ البيت‌; ما اهل‌ بيت‌ جز رضاي‌ خدا رضايي‌ نداريم‌. بحار الانوار، ج‌44،ص‌367</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref31" name="_ftn31">[31]</a> سيد مرتضي‌ علم‌ الهدي‌ مي‌گويد:</p>
<p style="text-align: justify;">كان‌ قاصدها بالضر، نافعهاو ان‌ قاتلها بالسيف‌،محييها</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref32" name="_ftn32">[32]</a> سيد جعفر شهيدي‌، قيام‌ حسين‌(ع‌)، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامي‌، 1359، ص‌70</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref33" name="_ftn33">[33]</a> ديدگاه‌ محمود عقاد، به‌ نقل‌ از حماسه‌ حسيني‌، مرتضي‌ مطهري‌، مجموعه‌ آثار 17، انتشارات‌ صدرا،1377، ص‌ 501</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref34" name="_ftn34">[34]</a> قيام‌ حسين‌(ع‌)، ص‌ 76</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref35" name="_ftn35">[35]</a> قيام‌ حسين‌(ع‌)، ص‌ 110</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref36" name="_ftn36">[36]</a> قيام‌ حسين‌(ع‌)، ص‌12 و 13.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref37" name="_ftn37">[37]</a> قيام‌ حسين‌(ع‌)، ص‌172-171</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref38" name="_ftn38">[38]</a> قيام‌ حسين‌(ع‌)، ص‌164</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref39" name="_ftn39">[39]</a> صالحي‌ نجف‌ آبادي‌، شهيد جاويد، مؤسسه‌ي‌ خدمات‌ فرهنگي‌ رسا، چاپ‌ دوازدهم‌، 1361،ص‌166-162</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref40" name="_ftn40">[40]</a> شيخ‌ مفيد، الارشاد، سيد هاشم‌ رسولي‌، انتشارات‌ علميه‌ اسلاميه‌، بي‌تا، ج‌2، ص‌179</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref41" name="_ftn41">[41]</a> صالحي‌ نجف‌ آبادي‌، نگاهي‌ به‌ حماسه‌ي‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، انتشارات‌ كوير، تهران‌، چاپ‌دوم‌، 1379، ص‌ 85</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref42" name="_ftn42">[42]</a> شهيد جاويد، ص‌7</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref43" name="_ftn43">[43]</a> شهيد جاويد، ص‌25.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref44" name="_ftn44">[44]</a> نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، ص‌87</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref45" name="_ftn45">[45]</a> نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، ص‌90</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref46" name="_ftn46">[46]</a> شهيد جاويد، ص‌27 &#8211; 40</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref47" name="_ftn47">[47]</a> پيرامون‌ نظر دكتر شريعتي‌ در باره‌ي‌ كتاب‌ شهيد جاويد، به‌ كوشش‌ انجمن‌ تحقيق‌ مسائل‌تاريخي‌ و اعتقادي‌، نشر نجف‌ آباد، بي‌ تا، ص‌42</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref48" name="_ftn48">[48]</a> نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، ص‌94</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref49" name="_ftn49">[49]</a> شهيد جاويد، ص‌107</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref50" name="_ftn50">[50]</a> سيد مرتضي‌ علم‌ الهدي‌، تنزيه‌ الانبياء، منشورات‌ الشريف‌ الرضي‌، قم‌، بي‌تا، ص‌177</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref51" name="_ftn51">[51]</a> نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، ص‌57</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref52" name="_ftn52">[52]</a> نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، ص‌ 94</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref53" name="_ftn53">[53]</a> نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، ص‌77</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref54" name="_ftn54">[54]</a> نگاهي‌ به‌ حماسه‌ حسيني‌ استاد مطهري‌، ص‌78.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref55" name="_ftn55">[55]</a> شهيد جاويد، ص‌ 128.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref56" name="_ftn56">[56]</a> نگاه‌ شود به‌ تفسير فقهي‌ &#8211; كلامي‌، تفسير حماسي‌ و تفسير ماورايي‌</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref57" name="_ftn57">[57]</a> قل‌&#8230;لو كنت‌ اعلم‌ الغيب‌ لاستكثرت‌ من‌ الخير و ما مسني‌ السوء ان‌ انا الا نذير و بشير لقوم‌ يؤمنون‌;بگو جز آنچه‌ خدا بخواهد، براي‌ خودم‌ اختيار سود و زياني‌ ندارم‌، و اگر غيب‌ مي‌دانستم‌ قطعاً خيربيشتري‌ مي‌اندوختم‌ و هرگز به‌ من‌ آسيبي‌ نمي‌رسيد، من‌ جز بيم‌ دهنده‌ و بشارتگر براي‌ گروهي‌ كه‌ايمان‌ مي‌آورند، نيستم‌.(سوره‌ اعراف‌، آيه‌ 188) قل‌&#8230;و ما ادري‌ ما يفعل‌ بي‌ و لابكم‌; بگو&#8230;من‌نمي‌دانم‌ با من‌ يا شما چه‌ معامله‌اي‌ مي‌شود.(سوره‌ احقاف‌، آيه‌9)</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref58" name="_ftn58">[58]</a> همان‌، ص‌ 411</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref59" name="_ftn59">[59]</a> شهيد جاويد، ص‌ 9</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref60" name="_ftn60">[60]</a> علي‌ شريعتي‌، حسين‌ وارث‌ آدم‌، مجموعه‌ آثار19، ص‌189-188</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref61" name="_ftn61">[61]</a> حسين‌ وارث‌ آدم‌، ص‌189</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref62" name="_ftn62">[62]</a> حسين‌ وارث‌ آدم‌، ص‌150</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref63" name="_ftn63">[63]</a> همان‌، ص‌153-152. آقاي‌ صالحي‌ نجف‌ آبادي‌ در كتابچه‌ نظر دكتر شريعتي‌ در باره‌ كتاب‌«شهيد جاويد» به‌ لحاظ تاريخي‌ از نظر خود دفاع‌ كرده‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref64" name="_ftn64">[64]</a> حسين‌ وارث‌ آدم‌، ص‌154</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref65" name="_ftn65">[65]</a> حسين‌ وارث‌ آدم‌، ص‌156</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref66" name="_ftn66">[66]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌385</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref67" name="_ftn67">[67]</a> حسين‌ وارث‌ آدم‌، ص‌171</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref68" name="_ftn68">[68]</a> حسين‌ وارث‌ آدم‌، ص‌195</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref69" name="_ftn69">[69]</a> قيام‌ عاشورا در كلام‌ و پيام‌ امام‌ خميني‌(س‌)، تبيان‌، دفتر سوم‌، مؤسسه‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌خميني‌، چاپ‌ دوم‌1373، ص‌32، صحيفه‌ نور، ج‌5، ص‌188، صحيفه‌ نور، ج‌12، ص‌412</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref70" name="_ftn70">[70]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌85.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref71" name="_ftn71">[71]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌587</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref72" name="_ftn72">[72]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌102</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref73" name="_ftn73">[73]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌102</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref74" name="_ftn74">[74]</a> حماسه‌ حسيني‌، ج‌1، ص‌66 و ج‌3، ص‌86-84</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref75" name="_ftn75">[75]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌86-85</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref76" name="_ftn76">[76]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌85 -91</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref77" name="_ftn77">[77]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌477</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref78" name="_ftn78">[78]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌112-111</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref79" name="_ftn79">[79]</a> صحيفه‌ نور، ج‌10، ص‌315-314</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref80" name="_ftn80">[80]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌568</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref81" name="_ftn81">[81]</a> صحيفه‌ نور، ج‌1، ص‌166 و 240</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref82" name="_ftn82">[82]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌198</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref83" name="_ftn83">[83]</a> محمد حسين‌ طباطبايي‌ ، شيعه‌ در اسلام‌، دارالكتب‌ اسلاميه‌، بي‌تا، ص‌137</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref84" name="_ftn84">[84]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌199ـ203</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref85" name="_ftn85">[85]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌196</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref86" name="_ftn86">[86]</a> ابراهيم‌ آيتي‌، بررسي‌ تاريخ‌ عاشورا، كتابخانه‌ صدوق‌، چاپ‌ ششم‌، 1366، ص‌62</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref87" name="_ftn87">[87]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌539</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref88" name="_ftn88">[88]</a> شيعه‌ در اسلام‌، ص‌134</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref89" name="_ftn89">[89]</a> قيام‌ عاشورا در كلام‌ و پيام‌ امام‌ خميني‌(س‌)، ص‌32</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref90" name="_ftn90">[90]</a> بررسي‌ تاريخ‌ عاشورا، ص‌79</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref91" name="_ftn91">[91]</a> بررسي‌ تاريخ‌ عاشورا، ص‌85</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref92" name="_ftn92">[92]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌476</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref93" name="_ftn93">[93]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌395-383</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref94" name="_ftn94">[94]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌481</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref95" name="_ftn95">[95]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌517</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref96" name="_ftn96">[96]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌526</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref97" name="_ftn97">[97]</a> حماسه‌ حسيني‌، ص‌212ـ214</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref98" name="_ftn98">[98]</a> قيام‌ عاشورا در كلام‌ و پيام‌ امام‌ خميني‌(س‌)، ص‌39-41، صحيفه‌ نور، ج‌17 ص‌184</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref99" name="_ftn99">[99]</a> قيام‌ عاشورا در كلام‌ و پيام‌ امام‌ خميني‌(س‌)، ص‌40</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref100" name="_ftn100">[100]</a> كلام‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) با لشكر حر: وَ لَكُم‌ْ فِي‌ اُسوَة‌. ابن‌ اثير، الكامل‌ في‌ التاريخ‌، مؤسسه‌ التاريخ‌العربي‌، بيروت‌1989، ج‌ 2، ص‌553.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref101" name="_ftn101">[101]</a> شبهه‌ يعني‌ آنچه‌ پايه‌ي‌ علمي‌ شفافي‌ ندارد و درست‌ و نادرست‌ بودن‌ آن‌ آشكار نيست‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref102" name="_ftn102">[102]</a> مَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِي أَيْدِيهِمْ يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ &#8230; فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفَاءَ فِي أَيْدِيهِمْ فَمِنْ بَيْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ وَ بَيْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلَى مَعِيشَتِهِ مَغْلُوبٍ يَتَقَلَّبُونَ فِي الْمُلْكِ بِآرَائِهِمْ وَ يَسْتَشْعِرُونَ الْخِزْيَ بِأَهْوَائِهِمْ اقْتِدَاءً بِالْأَشْرَارِ وَ جُرْأَةً عَلَى الْجَبَّارِ فِي كُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَى مِنْبَرِهِ خَطِيبٌ يَصْقَعُ‏ فَالْأَرْضُ‏ لَهُمْ شَاغِرَةٌ وَ أَيْدِيهِمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ وَ النَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لَا يَدْفَعُونَ يَدَ لَامِسٍ فَمِنْ بَيْنِ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ ذِي سَطْوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَدِيدٍ مُطَاعٍ لَا يَعْرِفُ الْمُبْدِئَ وَ الْمُعِيدَ فَيَا عَجَباً وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍّ غَشُومٍ وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ وَ عَامِلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ بِهِمْ غَيْرِ رَحِيمٍ. حسين‌ بن‌ شعبه‌ الحراني‌، تحف‌ العقول‌، احمد جنتي‌، انتشارات‌ علميه‌ اسلاميه‌، بي‌تا،ص‌272-271</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref103" name="_ftn103">[103]</a> وَأنَا أدْعُوكُم إِلى كِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله، فإنَّ السُّنَّة قَد أُميْتَت، وإنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ‏، وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشادِ، والسَّلامُ عَلَيكُم وَرَحمَةُ اللَّهِ. تاريخ‌ طبري‌، ج‌2، ص‌266</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref104" name="_ftn104">[104]</a> أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ‏ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ. تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌304</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref105" name="_ftn105">[105]</a> ارشاد، ج‌2، 35</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref106" name="_ftn106">[106]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌2، ص‌324.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref107" name="_ftn107">[107]</a> عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ‏ يَزِيد. مقتل‌ خوارزمي‌، ج‌ 1، ص‌ 185</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref108" name="_ftn108">[108]</a> فَلَعَمْرِي مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاكِمُ بِالْكِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِينِ الْحَقِّ الْحَابِسُ‏ نَفْسَهُ‏ عَلَى‏ ذَاتِ‏ اللَّه‏. ، الارشاد، ج‌2، بي‌تا، ص‌36</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref109" name="_ftn109">[109]</a> أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ‏ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ. تاريخ طبري‌، ج‌2، ص‌266</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref110" name="_ftn110">[110]</a> وَأنَا أدْعُوكُم إِلى كِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله، فإنَّ السُّنَّة قَد أُميْتَت، وإنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ‏، وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشادِ، والسَّلامُ عَلَيكُم وَرَحمَةُ اللَّهِ. ‌ تاريخ‌ طبري‌، ج‌2، ص‌266</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref111" name="_ftn111">[111]</a> ان‌ رسول‌ الله‌ (ص‌) قال‌: مَنْ‏ رَأَى‏ سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ. تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌304</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref112" name="_ftn112">[112]</a> فَبَدَأَ اللَّهُ‏ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ النَّهْيِ‏ عَنِ‏ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَيْ‏ءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا.تحف‌ العقول‌، ص‌270</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref113" name="_ftn113">[113]</a> أَنْتُمْ‏ أَعْظَمُ‏ النَّاسِ‏ مُصِيبَةً لِمَا غُلِبْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ مَنَازِلِ الْعُلَمَاءِ لَوْ كُنْتُمْ تَشْعُرُونَ ذَلِكَ بِأَنَّ مَجَارِيَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنْزِلَةَ وَ مَا سُلِبْتُمْ ذَلِكَ إِلَّا بِتَفَرُّقِكُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلَافِكُمْ فِي السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَيِّنَةِ الْوَاضِحَةِ وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَئُونَةَ فِي ذَاتِ اللَّهِ كَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ وَ عَنْكُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَيْكُمْ تَرْجِع‏. تحف‌ العقول‌،ص‌271</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref114" name="_ftn114">[114]</a> فِرَارُكُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِعْجَابُكُمْ‏ بِالْحَيَاةِ الَّتِي‏ هِيَ‏ مُفَارِقَتُكُم‏. تحف‌ العقول‌، ص‌271</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref115" name="_ftn115">[115]</a> أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَ‏ لَا يُعْمَلُ‏ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّا. تاريخ‌طبري‌، ج‌4، ص‌305</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref116" name="_ftn116">[116]</a> اللهم‌ اني‌ احب‌ المعروف‌ و انكر المنكر و اسئلك‌&#8230;ماهو لك‌ رضي‌ و لرسولك‌ رض‌. مقتل‌ خوارزمي‌،ص‌ 186</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref117" name="_ftn117">[117]</a> اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ‏ مِنَّا تَنَافُساً فِي‏ سُلْطَانٍ‏ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ. تحف‌العقول‌، ص‌272</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref118" name="_ftn118">[118]</a> وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ. تحف‌ العقول‌، ص‌272</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref119" name="_ftn119">[119]</a> أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ‏ بَيْنَ‏ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَى اللَّهُ ذَلِكَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِر طاعه‌ اللئام‌ علي‌ مصارع‌ الكرام‌اني‌ زاحف‌ اليهم‌ بهذه‌ الاسره‌، علي‌ كلب‌ العدو و كثره‌ العدد و خذله‌ الناصر. تحف‌ العقول‌، ص‌275</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref120" name="_ftn120">[120]</a> لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ‏ بِيَدِي‏ إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيد. ارشاد ص235، تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌323</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref121" name="_ftn121">[121]</a> أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً ُ. تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌305، تحف‌العقول‌، ص‌279</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref122" name="_ftn122">[122]</a> لا و الله‌ لا افعل‌، الموت‌ دون‌ ذالك‌ و احلي‌. ابن‌ قتيبه‌ دينوري‌، الامامه‌ و السياسه‌، ج‌2-1، دار الكتب‌العلميه‌، بيروت‌1997، ص‌ 185</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref123" name="_ftn123">[123]</a> إِنْ نَزَلَ الْقَضَاءُ بِمَا نُحِبُّ فَنَحْمَدُ اللَّهَ‏ عَلَى‏ نَعْمَائِهِ‏ وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ‏ عَلَى أَدَاءِ الشُّكْرِ وَ إِنْ حَالَ الْقَضَاءُ دُونَ الرَّجَاءِ فَلَمْ يَبْعُدْ مَنْ كَانَ الْحَقُّ نِيَّتَهُ وَ التَّقْوَى سَرِيرَتَه‏. الكامل‌ في‌ التاريخ‌، ج‌2، ص‌547</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref124" name="_ftn124">[124]</a> ارشاد مفيد، ج‌2، ص‌77</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref125" name="_ftn125">[125]</a> ارشاد مفيد، ج2، ص77</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref126" name="_ftn126">[126]</a> فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ‏ أَصْحَاباً أَوْفَى‏ وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَ لَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي‏. الارشاد، ص231، الكامل‌ في‌ التاريخ‌، ص‌559</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref127" name="_ftn127">[127]</a> فَمَنْ قَبِلَنِي بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى‏ يَقْضِيَ‏ اللَّهُ‏ بَيْنِي‏ وَ بَيْنَ‏ الْقَوْمِ‏ بِالْحَقِ‏ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ‏. مقتل‌ خوارزمي‌، ص‌188</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref128" name="_ftn128">[128]</a> ويلكم! إن لم يكن لكم دين، و كنتم لا تخافون‏ يوم‏ المعاد فكونوا في أمر دنياكم احرارا ذوي أحساب! امنعوا رحلي و أهلي من طغامكم و جهالكم! تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌344</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref129" name="_ftn129">[129]</a> أَنْتَ‏ الْحُرُّ كَمَا سَمَّتْكَ أُمُّكَ حُرّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌325</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref130" name="_ftn130">[130]</a> إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ‏ لَعْقٌ‏ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ. تحف‌ العقول‌، ص‌279</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref131" name="_ftn131">[131]</a> قُلُوبُ‏ النَّاسِ‏ مَعَكَ‏ وَ أَسْيَافُهُمْ‏ عَلَيْك‏. ارشاد مفيد، ج‌2، ص‌69</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref132" name="_ftn132">[132]</a> ان‌ الايمان‌ قيد الفتك‌ و لا يفتك‌ مؤمن‌ بمؤمن‌. الكامل‌ في‌ تاريخ‌، ج‌2، ص‌538</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref133" name="_ftn133">[133]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌303</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref134" name="_ftn134">[134]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌290</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref135" name="_ftn135">[135]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌309</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref136" name="_ftn136">[136]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌331</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref137" name="_ftn137">[137]</a> مجمع‌ بن‌ عبد الله‌ در توصيف‌ كوفه‌ براي‌ امام‌، مي‌گويد: بزرگان‌ قوم‌ را رشوه‌هاي‌ كلان‌ داده‌اند و جوال‌هايشان‌ را پر كرده‌اند كه‌ دوستي‌شان‌ را جلب‌ كنند و به‌ صف‌ خويش‌ برند و بر ضد تو متفق‌اند. بقيه‌ي‌مردم‌ دل‌هايشان‌ به‌ تو مايل‌ است‌، اما فردا شمشيرهايشان‌ بر ضد تو كشيده‌ مي‌شود. تاريخ‌ طبري‌،ج‌4، ص‌306</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref138" name="_ftn138">[138]</a> يَا حُسَيْنُ أَ تَعَجَّلْتَ‏ النَّارَ قَبْلَ‏ يَوْمِ الْقِيَامَة؟ ارشاد مفيد، ج‌ 2، ص‌ 99</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref139" name="_ftn139">[139]</a> اي‌ قرابه‌ بينك‌ و بين‌ محمد، مقتل‌ خوارزمي‌، ج‌1، ص‌249</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref140" name="_ftn140">[140]</a> مَنْ‏ يَنْتَدِبُ‏ لِلْحُسَيْنِ‏ فَيُوطِئُهُ‏ فَرَسَهُ؟ فَانْتَدَبَ عَشَرَةٌ مِنْهُم‏. ارشاد مفيد، ج‌2، ص‌118</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref141" name="_ftn141">[141]</a> الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ‏ وَ نَصَرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ يَزِيدَ وَ حِزْبَهُ وَ قَتَلَ الْكَذَّابَ ابْنَ الْكَذَّابِ وَ شِيعَتَهُ. ارشاد مفيد، ج‌2، ص‌121</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%ad%d9%84%d9%8a%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%e2%80%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%87%e2%80%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امام حسین(ع) و اخلاق مبارزه</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2015 14:29:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=71</guid>
		<description><![CDATA[چکیده موضوع مبارزة سیاسی، اعمال قدرت است. این اعمال قدرت معمولاً یا به‌منظور اصلاح و وادارکردن حاکمیت به پذیرش مطالبات مبارزان انجام می‌شود و یا جنبه­ی انقلابي و خشونت‌بار داشته و هدف آن تضعیف و نابودی قدرت حاکمی است که در تصور آنان به ناحق یا به­طور نامشروع قدرت را در دست گرفته است. موضوع ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_61" style="width: 282px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class="  wp-image-61" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصراصفهانی" width="272" height="216" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصراصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;"><strong>چکیده</strong></p>
<p style="text-align: justify;">موضوع مبارزة سیاسی، اعمال قدرت است. این اعمال قدرت معمولاً یا به‌منظور اصلاح و وادارکردن حاکمیت به پذیرش مطالبات مبارزان انجام می‌شود و یا جنبه­ی انقلابي و خشونت‌بار داشته و هدف آن تضعیف و نابودی قدرت حاکمی است که در تصور آنان به ناحق یا به­طور نامشروع قدرت را در دست گرفته است. موضوع اخلاق مبارزه، شناسایی برخورد مناسب و انسانی با مال، آبرو و جان همراهان و مخالفان بر مبنای انصاف و تقوا است.</p>
<p style="text-align: justify;">اخلاق مبارزه به‌عنوان یک شعبه از اخلاق کاربردی بر مبنای اخلاق فضیلت‌گرا می‌تواند مورد توجه عالمان اخلاق و فعالان سياسي قرار گیرد. مبارزۀ امام حسین(ع) به عنوان سرچشمه و منبع اخلاق مبارزه، نمادی از مشروعیت مبارزه و تضمینی برای سلامت مبارزه از نظر انسانی و دینی است. هدف ما از این نوشته، استخراج اصول اخلاق مبارزة امام حسین(ع) است تا راهنمای عمل همة کسانی باشد که نسبت به مبارزة سیاسی متعهد هستند. بخشي از این اصول عبارتند از: مبارزة اصولی، اصل مشورت، پایبندی به تعهدات، مبارزه بعد از ایمنی، شفافیت، گفتگو با مخالف، قاطعیت و عدم یأس، سلامت مبارزان، دعوت به یاری، موجه نگرفتن وسیله برای هدف، کسب اطلاعات و بصیرت، قدرشناسی از یاران، توجیه افکار عمومی، تغییرات مردم­سالارانه و مبارزه به مثابة دیگر عبادات.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کلید واژه:</strong> اخلاق، امام حسین(ع)، سیاست، مبارزه</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مقدمه و طرح مسئله</strong></p>
<p style="text-align: justify;">موضوع مبارزة سیاسی، اعمال قدرت است. این اعمال قدرت معمولاً یا به منظور اصلاح و وادارکردن حاکمیت به پذیرش مطالبات مبارزان انجام می‌شود و یا جنبة انقلابي و خشونت‌بار داشته و هدف آن تضعیف و نابودی قدرت حاکمی است که در تصور آنان به ناحق یا به­طور نامشروع قدرت را در دست گرفته است. موضوع اخلاق مبارزه، شناسایی برخورد مناسب و انسانی با مال، آبرو و جان انسان‌ها و مخالفان بر مبنای انصاف و تقوا است، به­ گونه‌ای که دشمنی عاطفی مبارزان باعث نشود که در شیوة مبارزه به جای اجرای عدالت مرتکب جرم یا جنایت مبارزاتی شوند، چنانچه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَ اتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a> «ای مردمان باایمان، برای خدا به عدل و داد قیام کنید و به حق گواه باشید. کینة شما نسبت به گروهی، شما را وادار نکند در مورد آنان بیداد را روا دارید، این شیوه به اخلاق و تقوا نزدیک‌تر است. تقوا و اخلاق الهی پیشه کنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.»</p>
<p style="text-align: justify;">اخلاق مبارزه مهارت یا معرفتی میان­رشته‌ای است و محصول تشریک مساعی حوزه‌های معرفتی بسیاری چون اخلاق، کلام، فلسفه، انسان‌شناسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فقه، حقوق، تاریخ و سیاست است. اخلاق مبارزه شعبه‌ای از اخلاق حرفه‌ای یا کاربردی است که خود زیر مجموعة اخلاق مطلق است؛ اگر چنانچه مبانی فلسفی اخلاق را آنگونه که مشهور است به سه نوع اخلاق نتیجه، اخلاق وظیفه و اخلاق فضیلت تقسیم کنیم، اخلاق مبارزه را هم می‌توان بر اساس همین سه الگو تدوین و تنظیم کرد؛ در الگوی اول از طریق مطالعات میدانی تجربه­ مبارزة ملت‌ها، نتیجه­بخش‌ترین و کارآمد‌ترین شیوه‌های مبارزه به عنوان اصول اخلاقی مبارزه مورد توجه عالمان اخلاق قرار می­گیرد. در الگوی دوم وظایف انسان از آن جهت که انسان است برای مقابله با کسانی که می­خواهند او را وسیلة رسیدن به مقاصد و منافع خود قرار دهند و این وظایف مورد توافق وجدان‌های بیدار انسانی در طول تاریخ بوده است مبنای اخلاق مبارزه قرار می­گیرد، در الگوی سوم شیوة مبارزه یک انسان بافضیلت یا چندتن از آنان که مورد تایید قرار گرفته‌اند، همچون نلسون ماندلا، گاندی، پیامبر اسلام، عیسی مسیح و موسی(ع) را در نظر گرفته، اصول و شیوه‌های مورد استفاده این انسان‌های فرزانه، الگوی اصول اخلاق مبارزه قرار می­گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">الگوی مورد نظر ما در این نوشته الگوی سوم است، چون به نظر شیعه بهترین الگو برای تدوین اخلاق مبارزه، الگوی مبارزة امام حسین(ع) است. این نوع از اخلاق مبارزه تنها نگاه تئوری به اخلاق نیست و نمی‌خواهد اصولی را مبنا قرار دهد که بیشترین و بهترین نتیجه را در کوتاه­مدت یا درازمدت به بار مي‌آورد و یا قواعدی نیست که قابل پذیرش برای همگان باشد، بلكه تجربة عملي انساني است كه در صحنة مبارزه ارزش خود را به اثبات رسانيده است. با توجه به اینکه ما در یک جامعة دینی زندگی می‌کنیم و امام حسین(ع) به عنوان یک شخصیت دینی و مبارز سیاسی، برای همگان نقش الگو دارد و خود امام هم فرموده است که من الگوی رفتار شما هستم،<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a> اخلاق مبارزه با حضور در صحنة مبارزة سیاسی امام حسین(ع) به عنوان یک انسان بافضیلت و فرهیخته­ تنظیم می‌شود. اصول اخلاق مبارزة او برای همة فعالان سياسی که احساس تعهد نسبت به مبارزة سیاسی دارند، راهنمای عمل است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصول اخلاقی مبارزه امام حسین(ع) </strong></p>
<p style="text-align: justify;">اخلاق مبارزة امام حسین(ع) نمادی از مشروعیت مبارزه و تضمینی برای سلامت مبارزه از نظر انسانی و دینی است. اخلاق مبارزة امام حسین(ع) هم می‌تواند مبنایی برای مبارزات قهرآمیز و انقلابی باشد و هم با مبارزات مسالمت­آمیز و اصلاحی هماهنگ است. به نظر مي‌رسد مهم‌ترين اصول اخلاق مبارزه امام حسین(ع) که می‌توان از متن مبارزات ایشان استخراج کرد عبارت‌اند از:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li><strong>مبارزه اصولی</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">مهم‌ترین اصل از اصول مبارزة امام حسین(ع)، مبنایی­ و اصولی­ بودن مبارزه ایشان بود. اگر امام حسین(ع) برای شیعه به‌عنوان امام، در نظر اهل سنت به‌عنوان یک عالم دین و در نظر امثال گاندی و گلسرخی به‌عنوان یک انسان فرهیختة مبارز در نظر گرفته شود، اهمیت ايشان در این بود که به اصولی انسانی و اسلامی پایبند بود. مهم‌ترین مبنای مبارزة امام، انسانیت، قرآن و سنت بود. امام حسین(ع) در تمامی مراحل حرکت به یکی از این سه اصل یاد شده استناد می‌جست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>الف.</strong> قرآن: مبنای اصلی حرکت امام حسین(ع) قرآن بود. امام در مراحل مختلف حرکت، به قرآن تمسک جسته و بر مبنای آن عمل می­کرد. او در بدو خروج از مدینه حرکت خود را به موسی تشبیه کرد و به هنگام خروج آیه­ای را تلاوت کرد که بیان­کنندة حالت موسی به هنگام خروج از مصر بود: «فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[3]</a> موسى از شهر خارج شد، در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى. عرض كرد: پروردگارا! مرا از اين قوم ظالم رهايى بخش!» امام به هنگام رسیدن به مکه هم بر اساس همین تشبیه آیة مربوط به ورود موسی به مدین را خواند: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَني‏ سَواءَ السَّبيلِ»<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[4]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام به هنگام حضور در مکه خطاب به علما، مبنای مبارزه را فرمان خداوند در قرآن کریم اعلام می­کند که فرموده است «اعْتَبِرُوا أَيُّهَا النَّاسُ، بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ، مِنْ سُوءِ ثَنَائِهِ عَلَى الْأَحْبَارِ إِذْ يَقُولُ. ای مردم از موعظه‌های خداوند به دوستان خود، در مورد نکوهش علمای یهود عبرت بگیرید: و لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ، و چرا عالمان دینی و دانشمندان مردم را از اندیشه‌های نادرست نهی نمی‌کنند.»<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[5]</a></p>
<p style="text-align: justify;">به نظر امام از نظر قرآن، مبارزه در سطح کلان کاری تشخیصی است و بر عهدة عالمای دین است. امر به معروف و نهی از منکر و نقد اجتماعي امری کارشناسی است. آنکه عالم و توانا نیست تکلیفش عالم­شدن و تواناشدن است و همة انسان­ها به اندازة دانایی و توانایی خود مسئول امور جاری اجتماع خويش هستند. عالمان به دلیل علم و نفوذشان از مسئولیت بیشتری برخوردار هستند. امیرالمومنین نیز می­فرماید: خدا با کسانی که دانا و تواناست پیمان بسته است که نسبت به نابرابری­های حاکمیت معترض باشند: «وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ، لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ وَ قِيَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده، اگر انبوه آن جماعت نبود يا گردآمدن ياران حجت را بر من تمام نمى‏كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسار قدرت را بر گردنش مى‏افكندم و رهايش مى‏كردم و در پايان با آن همان مى‏كردم كه در آغاز كرده بودم و مى‏ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسة بز ماده­اى هم كم­ارزش‏تر است.»<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[6]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام حسين(ع) به آیه­ای از قرآن استناد می­کنند که خداوند عالمانی را که نسبت به بدعمل­کردن حاکمیت معترض نیستند مشمول لعنت الهی قرار داده است: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّ كَانُواْ يَعْتَدُونَ، كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ، لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ.<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[7]</a> از ميان فرزندان اسرائيل‏، آنان كه كفر ورزيدند، به زبان داوود و عيسى بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند. اين (كيفر) به خاطر آن بود كه عصيان ورزيده و از فرمان خدا تجاوز مى‏كردند و از كار زشتى كه مرتكب مى‏شدند، يكديگر را باز نمى‏داشتند. راستى‏، چه بد بود آنچه مى‏كردند.»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ب</strong>. سنت پيامبر(ص): دومین مبنای مبارزه امام حسین(ع)، سنت پيامبر(ص) است. امام در سخنرانی خود خطاب به مردم كوفه می‌فرماید: «مگر نشنیده‌اید که پیامبر اکرم(ص) فرمود هرآنکه با حاکمیت جور مبارزه نکند در مكافات رفتار ظالمانه آنان شریک است. أيها الناس إن رسول الله(ص) قال من رأي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل في عباد الله بالإثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله أن يدخله مدخل.»<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[8]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ج.</strong> انسانیت: سومین مبنای مبارزة امام حسین(ع) ارزش­های انسانی و وجدانی است. اين مبنا يك مبناي فراديني است و جنبة عام داشته و شامل كساني كه مسلمان نيستند و يا دين ندارند نيز مي‌شود. از نظر امام حسين(ع) انسان از آن جهت كه انسان است نبايد زير بار زور رفته و تن به ذلت دهد. امام‌ در پاسخ به لشکر عمر بن سعد در درخواست تسليم، فرمود: فهل هو الا الموت فمرحباً به<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[9]</a> نه‌ دست‌ خواري‌ مي‌دهم‌ و نه‌ چون‌ بندگان‌ فرار خواهم‌كرد. ایشان اعلام می­دارد که زندگی با ظالمان و همراه با ذلت برای انسان ننگ است<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[10]</a> و مرگ بر این کار شیرین­تر است.<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[11]</a></p>
<p style="text-align: justify;">«ألا و إنَّ الدََّعِیِّ بنَ الدَّعِیِّ قَد رَکَزَ بینَ اثنتینِ بینَ السلَّةِ و الذِّلَّةِ، أبَی اللهُ ذلِکَ لَنا و رسولُهُ و المومنونَ و حُجورٌ طابَت و طَهُرَت، و هیهاتَ منَّا الذِّلَّة.»<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[12]</a> و مرگ بر زندگی با ظالمان ترجیح دارد، «فانی لا أری الموتَ إلاّ سعادةً، و الحیاةَ مع الظالمینَ إلاّ بَرَماً، من مرگ را جز خوشبختی نمی‌بینم، من زندگی با ستمکاران را جز ملامت و خستگی نمی‌بینم. مرگ بر زندگی ننگ‌آور برتر است.»<a href="#_ftn13" name="_ftnref13">[13]</a></p>
<p style="text-align: justify;">«ألموتُ أولی مِن رُکوبِ العارِ/ و َالعَارُ أولی مِن دخولِ النّارِ.»<a href="#_ftn14" name="_ftnref14">[14]</a> و «نزد من، مرگ از ننگِ ذلّت و پستی بهتر و عزیزتر و محبوب‌تر است. اگر دين نداريد و به قیامت اعتقاد ندارید، لااقل در زندگي دنياي خود آزادمرد باشيد، ویلکم یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون یوم المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم.»<a href="#_ftn15" name="_ftnref15">[15]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="2">
<li><strong> اصل مشورت</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">مبارزه یکی از امور مربوط به زندگی مردم است. خداوند در قرآن کریم به پیامبر اکرم(ص) فرمان داده است که امور مردم را با مشورت مدیریت کن. مشورت در اندیشة قرآنی و سنتی، هم استراتژی و هم تاکتیک است. امامی که درصدد است با نظام استبدادی مبارزه کند نباید خود مستبد باشد، بلکه همواره باید مشورت با صاحب‌نظران را سرلوحه مبارزة خود سازد.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام‌ تصميم‌ خود براي‌ مهاجرت از مدينه‌ را، با برادرش‌ محمد بن‌ حنفيه‌ به مشورت می­گذارد. نظر مشورتی محمد بن‌ حنفيه‌ به امام این بود: حال که امام‌ از بيعت‌ با يزيد خودداري‌ كرده‌ است، به شهرهايي‌ كه‌ امكان‌ دسترسي‌ به‌ او وجود دارد، وارد‌ نشود. او مكه‌ را پيشنهاد کرد و گفت‌: به‌ مكه‌ برو، اگر امنيت‌ يافتي‌ چه‌ بهتر وگرنه‌ به‌ كوه­ها و شهرهاي‌ مختلف‌ مسافرت‌ كن‌ و از آنجا نمايندگان‌ و نامه‌هايي‌ براي‌ مردم‌ بفرست‌ و آنان‌ را به‌ خود بخوان‌. اگر مردم‌ با تو بيعت‌ كردند خدا را بر اين‌ نعمت‌ سپاس‌ گو و اگر به‌ غير تو رو آوردند از دين‌، عقل‌، فضل‌ و مروت‌ تو چيزي كاسته‌ نمي‌شود. امام‌ فرمود: اي‌ برادر، به‌حق‌ خيرخواهي‌ و دلسوزي‌ كردي‌، اميدوارم‌ نظر تو استوار و با موفقيت‌ همراه‌ باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ در مسير مدینه با عبدالله­ بن­ مطیع، عبدالله­ بن­ عمر و ابن‌عباس که هر سه افراد باتجربه و صاحب نفوذ بودند، ملاقات و مشورت داشت. عبدالله­ بن­ مطیع تنها رفتن امام به کوفه را مصلحت نمی­دانست، ولی عبدالله­ بن­ عمر با اصل درگیرشدن با حکومت که موجب خونریزی و اختلاف بین مسلمانان می­شود، مخالف بود.</p>
<p style="text-align: justify;">- پس‌ از استقرار امام در مكه‌، اهالي‌ آنجا و زائران خانة خدا هر روز به‌ ديدار‌ او مي‌آمدند. عبدالله‌­ بن‌­ زبير نیز که با یزید بیعت نکرده بود و امام‌ را رقيبي‌ سرسخت‌ برای خود مي‌دانست‌ و از اين‌ رفت‌وآمدها بسيار ناراحت‌ بود، هر روز يا يك روز در ميان به دیدار امام می‌آمد. او در ضمنِ مذاکراتی که با امام داشت سعی می­کرد امام را تشویق کند تا به کوفه برود. وی می­گفت، من اگر در شهری این تعداد یاور داشتم لحظه­ای برای پیوستن به آن­ها درنگ نمی‌کردم. نظر ابن­‌عباس این بود که امام به یمن برود و از آنجا مردم کوفه را رهبری کرده و از آنان بخواهد تا حاکم خود را از شهر بیرون کنند. امام نامه­های مردم را به ابن­‌عباس نشان داد؛ ولی ابن‌عباس گفت: می­ترسم همین کسانی که به تو نامه نوشته‌اند تو را به قتل برسانند، لااقل زن و فرزند خود را همراه خود به كوفه نبر.<a href="#_ftn16" name="_ftnref16">[16]</a> امام فرمود پسر عمو در مورد سخنان تو خواهم اندیشید ولی من تصمیم خود را گرفته‌ام.<a href="#_ftn17" name="_ftnref17">[17]</a></p>
<p style="text-align: justify;">- امام‌(ع‌) در مسیر كوفه، پس از شنیدن خبر شهادت‌ مسلم، هاني‌ و قيس‌­ بن‌ مسهر، مجلس مشورتی تشکیل داد تا نظر افراد به ‌ویژه خانوادة مسلم را نسبت به ادامة حرکت جویا شود، وی فرمود: با اين‌ اوضاع‌ نظرتان‌ چيست‌؟ آنان‌ گفتند: به‌ خدا ما تا انتقام‌ نگيريم‌ يا همچون‌ او به‌ شهادت‌ نرسيم‌ باز نمي‌گرديم‌. حضرت‌ فرمود: آري‌ پس‌ از اينان‌ خيري‌ در دنيا نيست‌. ياران‌ خاص امام‌ نيز معتقد بودند، امام‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ دهند. استدلال‌ آنان‌ اين‌ بود كه‌ موقعيت‌ امام‌ در بين‌ مردم کوفه‌، همچون‌ موقعيت‌ مسلم ‌نيست و احتمال استقبال‌ آنان از امام با ورود حضرت به شهر بسیار است. البته برخی هم با توجه به بازگشت مردم کوفه معتقد به بازگشت بودند.<a href="#_ftn18" name="_ftnref18">[18]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="3">
<li><strong>پایبندی به تعهدات </strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">پایبندی به تعهدات و عمل­کردن به آنها از لوازم مهم اخلاق مبارزه است. امام در همه مراحل مبارزة خود وفادار به تعهدات خویش بود، چون عهدشکنی‌، مرز بین امام و بنی‌امیه را بر‌می­داشت. اصولاً یکی از علل مبارزه امام با یزید عدم پایبندی معاویه به تعهداتی بود که طی صلح‌نامه با امام حسن (ع) بسته بود، مبني بر اينكه معاويه بعد از خود حکومت را به شورای مسلمانان واگذار کند.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام در سخنرانی خود خطاب به اهل کوفه با بیان سخن پیامبر(ص)، بنی­امیه را مصداق حاکمیت جوري می­داند که عهدشکن است. آنجا که می­فرماید: «أيها الناس إن رسول الله (ص) قال من رأي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل في عباد الله بالإثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله أن يدخله مدخله.»<a href="#_ftn19" name="_ftnref19">[19]</a></p>
<p style="text-align: justify;">- به دنبال شهادت امام حسن(ع)، پیروان امام در کوفه، در خانه سلیمان­ بن­ صرد اجتماع کردند و به‌عنوان تسلیت به امام حسين(ع) نامه نوشتند و در ضمن تسلیت اظهار داشتند «ما شیعة تو و شیعة پدر تو امیرالمومنین هستیم. به سوگواریت، سوگوار و به اندوهت، اندوهناک و به شادمانیت، شادمان و به راهت، رهسپار و فرمانت را، در انتظاریم. شرح الله صدرک، و رفع ذکرک، و اعظم اجرک، و غفر ذنبک و ردّ علیک حقّک.»<a href="#_ftn20" name="_ftnref20">[20]</a> امام در پاسخ مردم کوفه یادآور شد که «میان من و معاویه عهد و پیمانی است که شکستن آن جایز نیست. زمانی که معاویه بمیرد در مورد پیشنهاد شما فکر خواهم کرد.»<a href="#_ftn21" name="_ftnref21">[21]</a> جعده­ بن­ هُبیره به امام نوشت: اگر دوست داری که خلافت را در دست گیری پیش ما بیا که ما جان خود را برای فداکاری تا حد مرگ آماده کرده‌ایم. امام در پاسخ می­نویسد: «چنین اندیشه­ای ندارم، تا معاویه زنده است در خانه­های خود بنشینید. کاری نکنید كه به شما بدگمان شوند. پس از مرگ معاویه اگر زنده بودم طرح و اندیشة خود را برای شما خواهم نوشت.»<a href="#_ftn22" name="_ftnref22">[22]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="4">
<li><strong>مبارزه بعد از ایمنی </strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">توجه به شرایط امنیتی جهت حفظ نیروهای مبارزه از اصول مهم دیگر برای اخلاق مبارزه است. جان انسان­ها محترم است و باید نسبت به حفظ آن اهتمام بسیار نمود و حتی در هنگام رويارویي مسلحانه تلفات آن را به حداقل رسانید. عملکرد امام در این خصوص در تمام مراحل مبارزه قابل توجه است.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام در پاسخ به شیعیان خود در کوفه به آنها گوشزد می­کند که «تا معاویه زنده است در خانه­های خود بنشینید و کاری نکنید كه به شما بدگمان شوند.»<a href="#_ftn23" name="_ftnref23">[23]</a> امام در ضمن به یاران خود گوشزد می­کند که عملی انجام ندهند که دشمن به آنها مشکوک و بدگمان شود و درصدد نابودی آنها بر آیند. بی­توجهی به این توصیة امام باعث گردید بسیاری از نیروهای مؤثر چون حجر بن­ عدی و عمرو بن­ حمق­ خزایی که ممکن بود در قیام امام حسین(ع) شرایط را به گونه­ای دیگر رقم بزنند در اثر رعایت ­نکردن این اصل، شناسایی، دستگیر و شهید شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از مرگ معاویه و بیعت­خواستن ولید از امام، حضرت بر اساس اصل یاد شده قبل از رفتن به دارالامارة مدینه، جمعي‌ از ياران‌ خود را فرا خواند و فرمان‌ داد تا مسلح‌ شوند که در صورتِ بروزِ مشکل، او را یاری کنند. حضرت براي رعايتِ امنيتِ كار، به آنان فرمود: وليد مرا در اين‌ وقت‌ خواسته‌ است‌ و گمان‌ مي‌كنم‌ امري‌ پيشنهاد كند كه ‌نپذيرم‌. به‌ وي‌ اعتماد ندارم‌. شما مراقب‌ باشيد؛ هرگاه‌ صداي‌ من‌ بلند شد داخل ‌شويد.</p>
<p style="text-align: justify;">- فرار عمرو بن­ حمق خزایی و یارانش به کوهستان­های موصل موجب شده بود تا امویان همسر او را به عنوان گروگان دستگیر کرده و به زندان بیندازند. عامل موصلی معاویه، عمرو بن­ حَمِق خزایی را کشت و سر وی را بالای نی به دمشق فرستاد. معاویه دستور داد تا سر او را در زندان در دامن همسرش انداختند. تجربیات گذشته حکومت اموی نشان می­دهد که خانوادة مبارزان از دست حاكميت در امان نبودند، به‌همین‌جهت امام‌ حسين‌(ع‌) تمام افراد خاندان‌ خود جز برادرش محمد بن­ حنفیه را همراه خود به مكه‌ برد.<a href="#_ftn24" name="_ftnref24">[24]</a></p>
<p style="text-align: justify;">بر اساس همین اصل امام شرعاً و اخلاقاً نمی­پسندید که خونش بی‌فایده بر زمین بریزد و یا در بیراهه و بدون اطلاع دیگران به قتل برسد. به همین جهت راه اصلی را برای رفتن به مکه برگزید تا در صورت بروز مشکل امکان یاری ­شدن برایش فراهم باشد و هم درصورت بروز اتفاق ناگوار، خبر آن به اطلاع عموم برسد نه اینکه در بیابان­ها توسط ایادیِ حاکمیت، خونش ریخته شده و حتی حاکمیت، خون وی را هم به نفع خود مصادره کرده و عزا برپا دارد و درصدد انتقام برآید.</p>
<p style="text-align: justify;">عوامل متفاوتی باعث می­شود که اقشار مختلف مردم به موضوع یا شخصیتی اظهار تمایل کنند. برخی از این عوامل معقول و پایدار بوده و برخی از آن­ها ناشی از هیجاناتی است که در اثر تحریک عواطف و احساسات توده‌های مردم ایجاد می‌شود. در این صورت این مردم، قابل اعتماد نخواهند بود، چون همین افراد در اثر تحریک عواطف، بار دیگر تحریک شده و دست به مخالفت می­زنند. از این رو امام عجولانه با دریافت چند نامه، خود و نیروهای خود را به خطر نينداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام به دنبال نامه‌­های دعوت کوفیان، مسلم­ بن­ عقیل را برای درکِ حقیقتِ روحیات کوفیان، عازم کوفه ساخت و طی نامه­ای خطاب به بزرگان کوفه نوشت: آنچه‌ را نوشته‌ بوديد، خواندم‌ و در آن‌ تأمل‌ كردم‌. نوشته‌ايد كه‌ ما را امامي‌ نيست‌. به‌ سوي‌ ما رهسپار شو تا‌ خداي‌ متعال‌ ما را به‌ وسيله‌ي‌ تو بر حق‌ و هدايت‌ رهنمون‌ سازد، اكنون‌ برادر و عموزاده‌ام‌ و مورد وثوق‌ و اعتماد خاندانم‌، مسلم‌­ بن‌­ عقيل‌ را نزد شما مي‌فرستم‌. اگر آنچه‌ گفته‌ بوديد را تأييد كند به‌ سوي‌ شما خواهم‌ آمد.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام روز هشتم‌ ذي‌­­الحجه‌، یعنی روزی که حجاج برای حج، احرام می­بندند، از مکه خارج شد، بسیاری این خروج را به این دلیل می­دانند که امام احتمال‌ می­داد او را در حرم‌ الهي‌ غافلگير كرده‌ و در ميان ‌جمعيت‌ حجاج‌ بكشند و قاتل او هم در میان جمعیت پنهان شود و خون او هدر رود. اینجا امام برای حفظ ایمنی راهکار پیشگیرانه را انتخاب كرد و مكه را ترك فرمود‌.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="5">
<li><strong>شفافیت</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">امام حسین(ع) در همة مراحل زندگی و فعالیت مبارزاتی خود شفاف عمل می­کرد. امام حسن(ع) این روحیه برادر خود را به خوبی می­دانست که به معاویه گفت از حسین دست بدار که او با تو بیعت نخواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">- به دنبال کشته ­شدن حجر بن­ عدی هم عده­ای از شیعیان امام در کوفه، نزد امام در مدینه آمده با او رفت­وآمد داشتند، مروان­ بن­ حکم، موضوع را به معاویه گزارش کرد و معاویه طی نامه­ای به امام حسین(ع) نوشت: مبادا فرومایگان که دوستدار فتنه هستند تو را بفریبند. امام در پاسخ معاویه موضع خود را شفاف نوشت که من قصد قیام ندارم.<a href="#_ftn25" name="_ftnref25">[25]</a></p>
<p style="text-align: justify;">او با عامل معاویه در مدینه بسیار شفاف برخورد می­کرد و زیر بار فشارهای او نمی­رفت. در جریان بیعت­خواستن ولید برای یزید، امام فرمود: کسی همانند من پنهانی بیعت نمی­کند و گمان ندارم تو هم به بیعت پنهانی من راضی باشی و باید آن را علنی انجام دهیم.<a href="#_ftn26" name="_ftnref26">[26]</a> پس هنگامي‌ كه‌ مردم‌ را براي‌ بيعت‌ مي‌خواني‌ من‌ را نيز خبر كن‌ تا كار يك‌جا انجام‌ شود. ما نيز تا فردا در اين‌ باره‌ تصميم‌ مي‌گيريم‌. امام راه اصلی را برای رفتن از مدینه به سمت مکه انتخاب کرد. عده­ای از همراهان امام به ایشان پیشنهاد کردند که همچون زبیر از بیراهه و مخفیانه حرکت کنند، ولی امام فرمودند: نه، به خدا قسم از راه اصلی بیرون نخواهم رفت. امام به هنگام خروج از مکه به سمت مدینه نیز در انظار عمومی، طواف خانه و سعی­ بین­ صفا و مروه را انجام داد و از احرام خارج شدند و بدون پنهان‌کاری راهی کوفه شدند.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="6">
<li><strong>گفتگو با مخالف</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">از آنجا که قهر و عدم گفتگو، خشونت مبارزه را افزایش می­دهد، امام حسین(ع) گفتگو با دشمن را در همة مراحل ترک نکرد.</p>
<p style="text-align: justify;">- به دنبال کشته­شدن حجر بن­ عدی، عده­ای از شیعیان امام در کوفه، نزد امام حسین(ع) در مدینه رفت­وآمد داشتند، مروان­ بن­ حکم، موضوع را به معاویه گزارش کرد و معاویه طی نامه­ای به امام حسین(ع) نوشت: مبادا فرومایگان که دوستدار فتنه هستند تو را بفریبند. امام نفرمود معاویه لیاقت پاسخ­دادن و هم‌کلامی با من را ندارد، بلکه در پاسخ نوشت: من قصد قیام ندارم.<a href="#_ftn27" name="_ftnref27"><sup><sup>[27]</sup></sup></a> اگر ایشان چنین نمی­کرد، احتمال امنیتی‌ترشدن فضای مدینه زیادتر می‌شد و درگیری بیشتری را که امام در آن شرایط قصد نداشت صورت گیرد، به وجود می­آورد، حتی چنانچه برخی نقل کرده­اند، امام در پاسخ نامة معاویه سخنان تندی هم به معاویه می­نویسند، از جمله اینکه من مصیبتی را بالاتر از تو نمی­دانم، ولی قصد قیام ندارم و به تعهد برادرم عمل می­کنم با وجودی که می­ترسم توسط خدا مؤاخذه شوم.</p>
<p style="text-align: justify;">- معاویه چند بار با امام در مورد بیعت با یزید مذاکره کرد ولی امام پیشنهاد وی برای بیعت با یزید را نپذیرفت. به دنبال مرگ معاویه، وليد پيكي‌ نزد امام‌ حسين‌ فرستاد. با وجودی که امام احتمال بیعت ­خواستن او را می­داد، برخلاف ابن‌­زبیر با او وارد مذاکره شد. او با مروان حکم هم در همان جلسه مذاکراتی داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">امام در نحوة گفتگو بسیار دقیق بود و از زبان دیپلماتیک در سخن­گفتن استفاده می­کرد و سعی داشت تا با سخنان صریح آن­ها را به اعمال خشونت تحریک نکند. زمانی که امام‌ نزد وليد رفت،‌ خبر مرگ‌ معاويه‌ را از وی شنید، امام انا لله و انا الیه راجعون گفت و برای معاویه طلب مغفرت نمود؛<a href="#_ftn28" name="_ftnref28">[28]</a> ایشان صریحاً به ولید نفرمود که بیعت نخواهد کرد، بلکه موضوع را با ابهام رتق­و­فتق نمود. زمانی که او فرمان‌ يزيد را مبنی بر بیعت گرفتن از امام یا کشتن ایشان ابلاغ‌ كرد. امام(ع‌) فرمودند: لابد به‌ بيعت‌ محرمانة‌ من‌ قانع‌ نخواهي‌ شد و مي‌خواهي‌ كه‌ آشكار و در حضور مردم‌ بيعت‌ كنم‌؟ او گفت‌: آري‌. حضرت فرمود: هنگامي‌ كه‌ مردم‌ را براي‌ بيعت‌ مي‌خواني‌ من‌ را نيز خبر كن‌ تا كار يكجا انجام‌ شود. من نيز تا فردا در اين باره‌ تصميم‌ مي‌گيرم‌.</p>
<p style="text-align: justify;">در این جلسه مروان‌ِ حَکم، سخنان تند و تحریک­آمیزی گفت. امام هم بدون اینکه اوضاع را بدتر کند پاسخ مناسبی به او داد. مروان خطاب به ولید گفت: به‌ خدا اگر حسين­ ‌بن‌­ علي‌ بيعت‌ نكرد و از اينجا رفت‌، ديگر بر او دست‌ نخواهي‌ يافت‌. او را نگهدار تا بيعت‌ كند، وگرنه‌ وي‌ را گردن‌ بزن‌. امام‌(ع‌) با شنيدن‌ گفتار مروان‌ از جا برخاست‌ و گفت‌: تو مرا مي‌كشي‌ يا وليد؟ به‌خدا نادرست‌ گفتي‌ و خطا كردي‌. پس‌ بدون اینکه موضوع را کش دهد راه‌ خويش‌ را در پيش‌ گرفت‌ و همراه‌ ياران‌ خود به‌ منزل‌ رفت‌.</p>
<p style="text-align: justify;">امام با حر و ابن‌سعد هم به گونه­ای سخن گفت که آنان به خشونت تحریک نشوند، بلکه سعی کرد موضوع را بدون درگیری و جنگ خاتمه دهند. در مذاکرات امام با آنها بدون اینکه ذره‌ای عقب‌نشینی از مواضع دیده شود، تسامح عاقلانه‌ای مشاهده می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">- حر ‌گفت‌: به‌ خدا قسم‌ از نامه‌هايي‌ كه تو ‌مي‌گويي‌ ‌خبر ندارم‌. حضرت‌ دو كيسه‌ از نامه‌ها را به‌ او نشان‌ دادند. حر گفت‌: من ‌نمي‌دانم‌. ما دستور داريم‌ تو را به‌ نزد ابن‌زياد ببريم‌. حضرت‌ فرمودند: اين‌ آرزو را به‌ گور خواهی ‌برد‌. سپس‌ رو به‌ ياران‌ كرده‌ و فرمودند: باز مي‌گرديم‌. حر جلو كاروان‌ امام‌ را گرفت‌. پس‌ از رد و بدل‌ شدن‌ سخناني‌، مقرر شد تا كسب‌ تكليف‌ حر از كوفه‌، امام‌ به‌ راهي‌ برود كه‌ نه‌ به‌ كوفه‌ و نه‌ به‌ حجاز‌ ختم‌ شود.<a href="#_ftn29" name="_ftnref29">[29]</a></p>
<p style="text-align: justify;">- امام در مذاکره با ابن‌سعد هم چنان برخورد کرد که ابن‌سعد ذوق‌زده شد و به ابن‌زیاد نوشت، کار تمام شد و اختلاف فیصله یافت.<a href="#_ftn30" name="_ftnref30">[30]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="7">
<li><strong>قاطعیت و عدم یأس </strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">آنکه اهل ترس و ناامیدی است و قدرت خطرکردن ندارد، نباید وارد مبارزه سیاسی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">امام بعد از اینکه از مردم و علمای همة شهرها ناامید شد و متوجه شد که نه مکه، نه مدینه، نه بصره، نه علما و بزرگان دیگر شهرهای مسلمان، حاضر به انجام وظیفه و یاری او نیستند و تنها مردم کوفه هستند که حاضر به یاری وی شده‌اند، تصمیم ­گرفت که به کوفه برود. طبیعی است که طبق معمول مصلحت­اندیشان و کسانی که تنها آیة یاس می­خواندند، دائما به گوش امام خواندند که به خطر دست نزند. عبدالله­ بن­ عمر، عبدالله­ بن ­عباس، عبدالله­ بن ­مطیع از آن جمله بودند. ابوبکر بن­ حارث نیز از امام می­خواهد که به کوفه نرود و امام همان پاسخ همیشگی را به آنها می­دهد: من تصمیم خود را گرفته‌ام، هرچه خدا خواهد، همان خواهد شد. او چنان از بی‌نتیجه بودن تصمیم امام مطمئن است که در پاسخ امام می­گوید: از خدا خواستارم تا در مصیبت تو به من صبر دهد.<a href="#_ftn31" name="_ftnref31">[31]</a> این نه از آن جهت بود که امام چنین احتمالی نمی­داد و این افراد صاحب چنین نبوغی بودند، بلکه آنان وجة دیگر قضیه را نمی­دیدند که حداقل احتمال سی­درصد پیروزی وجود داشت، چنانچه بعد از ایشان عبدالله­ بن­ زبیر و مختار ثقفی در این کار موفق بودند. قاعدة بازی مبارزه، هم پیروزی و هم شکست است، چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم به کسانی که فکر می­کردند در مبارزة دینی تنها باید نتیجه، پیروزی باشد، خداوند ‌فرمود: «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ.<a href="#_ftn32" name="_ftnref32">[32]</a> اگر در جنگ احد به شما آسيبى رسيده است، بى‏گمان به آن گروه نیز در بدر آسيبى همانند آن رسيد؛ ما اين روزها را ميان مردم مى‏گردانيم، تا خدا كسانى را كه ايمان آورده‏اند معلوم سازد و از ميان شما گواهانى برگيرد. با این وجود خدا بيدادگران را دوست نمى‏دارد.» پیروزی لزوماً دلیل حقانیت نیست، بلکه این قاعدة بازی در مبارزات است.</p>
<p style="text-align: justify;">امام پس از شنیدن خبر کشته­شدن هانی، مسلم و قیس هم، به راه خود ادامه داد. امامی که قدرت تحمل شکست را نداشته باشد و با شنیدن چنین اخبارهایی دست از مبارزه و ادامه تصمیم خود بردارد، باید مبارزه را شروع نمی‌کرد. امام در عين رعايت اخلاق انساني و پرهیز از خشونت زماني كه قرار است با دشمن رودررو شود، قاطعيت و شجاعت او در مبارزه همتا ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">- حميد بن‌ مسلم‌ مي‌گويد: «به‌خدا سوگند كه‌ هرگز مرد گرفتار و مغلوبي‌ را نديده‌ بودم‌ كه‌ فرزندان‌ و خاندان‌ و يارانش‌ كشته‌ شده‌ باشند و دلدارتر و پابرجاتر از آن‌ بزرگوار باشد. چون‌ پياده نظام‌ بر او حمله‌ مي‌كردند. او به‌ آنان‌ چنان حمله‌ مي‌كرد و آنها‌ از راست‌ و چپ‌ مي‌گريختند؛ چنان‌كه‌ گلة‌ گوسفند از برابر گرگ‌ فرار مي‌كنند.»<a href="#_ftn33" name="_ftnref33">[33]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="8">
<li><strong>سلامت مبارزان</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">افرادی که قصد اصلاح جامعه را دارند و می‌خواهند مصلح باشند، باید خود انسان­های صالحی باشند، در غیر این صورت بهتر است دست به مبارزه نزنند، چون هزینة بسیاری را به مردم تحمیل می‌کنند و نتیجة مبارزه پس از پیروزی و كسب قدرت، بروز روحیات ضد اصلاحی آن­هاست که در نهایت تفاوت زیادی با قبل حاصل نخواهد شد، بنابراین برای نتیجه‌بخش‌بودن مبارزه، رهبران و نیروهای مبارز باید افرادی پاک، صالح و باكم­ترين نقطه­ضعف باشند، در این صورت دشمن برای قتل و‌ یا ضرب­و­جرح آنان باید هزینة بسیاری بپردازد و حتی خود دشمن نیز آن­ها را انسان­های صالحی خواهد دانست و وجدان آنان از درگیرشدن ناراحت شده و توجیهی برای آزار ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">- مروان‌ بن حكم به ‌وليد حاكم مدينه گفت‌: به‌خدا قسم‌ اكنون‌ كه‌ حرف‌ مرا نشنيدي‌ و حسين را مخّير بین بيعت يا قتل نكردي ديگر بر او دست‌ نخواهي ‌يافت‌. وليد گفت‌: مروان‌ چه‌ مي‌گويي‌؟! تو كاري‌ را به‌ من‌ پيشنهاد مي‌كني‌ كه‌ دين ‌مرا نابود مي‌كند. به‌خدا قسم‌ دوست‌ ندارم‌ كه‌ مال‌ همة‌ دنيا تا جايي‌ كه‌ خورشيد بر آن‌ مي‌تابد و در آن‌ غروب‌ مي‌كند، ملک من‌ باشد و حسين‌­ بن‌ علي‌ را كشته ‌باشم‌، سبحان‌ الله‌. به‌ خدا قسم‌ هر كس‌ خون‌ حسين‌ بن‌ علي‌ به گردنش‌ باشد، روز قيامت‌ نزد خدا بدبخت‌ و بيچاره‌ خواهد بود.<a href="#_ftn34" name="_ftnref34">[34]</a> همين خصوصيت امام بود كه باعث مي‌شد عمر بن سعد از پذيرش جنگ با امام طفره رود و حر بن يزيد رياحي حاضر به جنگ با او نشود و به جبهه امام بپيوندد.</p>
<ol style="text-align: justify;" start="9">
<li><strong>دعوت به یاری</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">مبارزه يك عمل اجتماعي است و بدون پشتیبانی و همراهی افکار عمومی و نیروهای پشتیبان به سرانجام نمی‌رسد. امام حسین(ع) از زماني که تصمیم به مقابله با حاکمیت جور گرفت، از کلیة کسانی که احتمال می­رفت او را در مبارزات همراهی کنند، دعوت به عمل آورد. مردم شام دعوت نشدند چون روشن بود دعوت امام را نخواهند ­پذیرفت، چرا که تحت تربیت و فرمان امویان زندگی می‌کردند. مردم مکه و مدینه نیز با وجود قرار داشتن در مرکز اسلام، دنیا چشم نسل قدیمشان را پر کرده بود و توجهی به امام نداشتند و نسل جدید آن­ها هم چیزی از فداکاری­های امیرالمومنین(ع) در راه اسلام و شخصيت امام حسين(ع) نمي‌دانستند، تنها مردم بصره بودند که با سبک حکومتی امیرالمومنین(ع) آشنایی داشته و به دلیل ساختار جدید شهریشان، کمتر تحت تأثیر گرایشات قومی و قبیله­ای بودند. مردم بصره در جنگ صفین و نهروان، امیرالمومنین(ع) را همراهی کرده بودند و با سیاست­های علی(ع) آشنایی داشتند و در راه او خون فرزندان خود را فدا کرده بودند، چون احتمال پذیرش و همراهی آن­ها با امام بیشتر از دیگران بود؛</p>
<p style="text-align: justify;">- امام این نامه دعوت را خطاب به آن­ها نوشت: «بعد از پيامبر(ص‌) ما وارث‌ به‌حق‌ پيامبر بوديم‌، اين‌ حق‌ را از ما گرفتند ولي براي‌ جلوگيري‌ از تفرقة‌ امت‌ سكوت‌ كرديم‌. اينك‌ فرستادة خويش‌ را با اين ‌نامه‌ به‌ سوي‌ شما روانه‌ كردم‌. شما را به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر(ص‌) دعوت ‌مي‌كنم‌، سنت‌ و قانون‌ اسلامي‌ از بين‌ رفته‌ است‌. سنت‌هاي‌ قومي‌ و شخصي ‌متناسب‌ با منافع‌ عده‌اي‌ خاص‌، جاي‌ آن‌ را گرفته‌ است‌. اگر دستور مرا اطاعت‌كنيد شما را به‌ راه‌ رشد هدايت‌ خواهم‌ كرد.»<a href="#_ftn35" name="_ftnref35"><sup><sup>[35]</sup></sup></a></p>
<p style="text-align: justify;">- امام در طی سخنرانی برای علما نیز آنان را به نهی از منکر و گرفتن حق حاکمیت عالمان دعوت نمود، ولی عکس­العمل آنان را به گونه­ای دید که اهل عمل و مسئولیت­پذیر نیستند، لذا خطاب به آنان فرمود: «ای آرزوکنندگان لقاء پروردگار، من از عاقبت کار شما و از عذاب­های الهی می­ترسم، چون شما می­بینید که پیمان­های الهی نقض می­شود و اعتراضی به آن ندارید. قواعد و سنن رسول­الله تحقیر شده و شما کور و کرید. زمین­گیرانِ بی­پناه در شهرها، رها شده‌اند و به آنان رحم نمی­کنید. شما با توجیه ظلم، چاپلوسی و تظاهر نزد ظالمین به امنیت رسیده‌اید. مصیبت شما از همة مردم بیشتر است كه جایگاه علمای واقعی را اشغال کرده‌اید. ای کاش گوش شنوا داشتید. جریان امور و احکام الهی به دست علمای الهی است. شما ظالمین را به جای خود نشاندید. اگر بر آزاری که به شما می‌رسید صبر و استقامت به خرج می‌دادید و در راه خدا تحمل هزینه می­کردید، امور الهی به دست شما باز می­گشت. شما امور الهی را به ظالمان تسلیم کردید. آنان را بر مقدرات مسلط ساختید، به جهت فرار از مرگ و دل­خوش­داشتن به این زندگی که به زودی از آن دور خواهید شد&#8230; اگر چنانچه ما را یاری نکنید و نسبت به ما انصاف ندهید، بدانید که ظالمان بر شما مسلط خواهند شد و نور پیامبر شما را خاموش خواهند ساخت.<a href="#_ftn36" name="_ftnref36"><sup><sup>[36]</sup></sup></a></p>
<p style="text-align: justify;">امام در مسیر کوفه نیز افرادی را که تشخیص می­داد مستعد، کارآمد و مؤثق هستند را به همراهی با خویش دعوت می‌کرد، برخی همچون زهیر بن­ قینِ عثمانی، دعوت ایشان را می­پذیرفتند و برخی نیز چون عبید الله بن حر جعفی دنیا را بر سعادت ابدي ترجيح ‌دادند.<a href="#_ftn37" name="_ftnref37">[37]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="10">
<li><strong>موجه نگرفتن وسیله برای هدف</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">در حین مبارزه فرصت‌هایی پیش می‌آید که با اقدامی غير اخلاقي، ظالمانه و ناجوانمردانه می‌توان زودتر به مقصد مبارزه رسید. کسی‌که مبارزه را امری اخلاقی می‌داند، حاضر به زیر پا ‌گذاردن قواعد اخلاقی در مسير مبارزه و جنگ نیست. چرا که معتقد است با زير پا گذاشتن اخلاق، نمی‌توان به جامعه اخلاقی دست يافت.</p>
<p style="text-align: justify;">- زمانی‌که زهير بن ‌قين‌ به‌ امام‌ پيشنهاد كرد که قبل‌ از رسيدن‌ نيروهاي‌ كمكي‌ به‌ لشكر حر به آن­ها حمله‌ كنند، امام‌(ع‌) فرمود: ما شروع‌­كنندة‌ جنگ‌ نخواهيم‌ بود.<a href="#_ftn38" name="_ftnref38">[38]</a> به اين معنا كه ما قصاص قبل از جنايت نخواهيم كرد. زمانی که خبر دعوت مردم کوفه از امام، پذیرش دعوت توسط امام و نامة مسلم مبنی بر بیعت هجده­هزار نفر کوفی به مکه رسید و امام راهی کوفه شد، تعداد زیادی به امید اینکه سر سفرة آمادة قدرت دعوت شده‌اند، امام را همراهی کردند. اما زمانی که امام خبر شهادت‌ مسلم‌، هاني‌ و اوضاع‌ دگرگون كوفه‌ را شنید، همراهان خود را جمع کرد تا شرایط را برای آنان توضیح دهد، چون اخلاق امام با وسیله­ساختن انسان­ها برای رسیدن به اهداف خویش سازگار نبود، لذا خطاب به آن­ها فرمود: شيعيان‌ ما دست‌ از ياري‌ ما برداشته‌اند. هر كه‌ می‌خواهد راه‌ خود را در پيش‌ گيرد و برود، عهد و مسئوليتي‌ بر او نيست‌. بيشتر همراهان‌ امام‌ از چپ‌ و راست‌ پراكنده‌ شدند و تنها اندكي‌ از همراهان‌ باقي‌ ماندند. امام این کار را در شب عاشورا نسبت به دوستان و خاندان خود نیز تکرار کردند ولی آن شب هیچ‌‌کس امام را تنها نگذاشت. امام در روز عاشورا نیز به هرکس که اجازة رفتن به میدان می­خواست، اجازه نمی­داد مگر اینکه با رضایت خاطر كامل خويش به میدان برود. چون امام مبارزه و دعوت از مردم را برای رسیدن به قدرت و ثروت شخصی نمی­خواست و قصد نداشت دیگران را وسیلة رسیدن به آرزوهای خود کند.</p>
<p style="text-align: justify;">انگيزه‌ها براي بشر قابل تشخيص نيست و تنها خداست که از درون آدمیان آگاه است، بنابراین در اين خصوص به خدا نمی­توان دروغ گفت.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام در دعای خود خطاب به خداوند می­فرماید: «پروردگارا تو خود می‌دانی آنچه که از جانب ما اتفاق افتاد، نه به خاطر رغبت در سلطنت و قدرت بود و نه به خاطر به دست­آوردن مال و ثروت دنیا، بلکه به این جهت بود که نشانه­های دینت را عینیت بخشیم، در شهرهای تو اصلاحات را ظاهر کنیم، بندگان مظلوم و تحت ستم تو روی آسایش و امنیت ببینند و به واجبات، مستحبات و احکام تو که تعطیل شده است، عمل شود.»<a href="#_ftn39" name="_ftnref39">[39]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="11">
<li><strong> کسب اطلاعات و بصیرت</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">امام بر اساس آیة «قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ. بگو: اين راه من است. من و پيروانم از روى بصيرت [مردم را] به سوى خدا دعوت مى‏كنيم»<a href="#_ftn40" name="_ftnref40">[40]</a> در تلاش بود تا با کسب اطلاعات دقیق با بصیرت و آگاهی کافی تصمیم­گیری و عمل کند. تحلیل درست مبتنی بر اطلاعات درست است.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام قبل از حرکت به سمت کوفه، مسلم­ بن­ عقیل را برای کسب اطلاعات در خصوص کم ­و کیف نیروهای خود به کوفه اعزام کرد و خطاب به او فرمود: خوب است به‌ كوفه‌ بروي‌ و رأي‌ مردم‌ آنجا را ارزيابي‌ كني‌، اگر اوضاع همانگونه‌ بود که نامه‌هاي آنان‌ حاكي‌ از آن‌ است‌، با شتاب‌ براي ‌من‌ بنويس‌ تا پيش‌ تو آيم‌. اگر به‌ گونه‌ي‌ ديگر بود، به سرعت به مکه بازگرد.</p>
<p style="text-align: justify;">مردم‌ كوفه‌ اكثراً از موالي‌ بودند و از حكومت‌ علي‌(ع‌) خاطرات خوبی داشتند و حاضر نبودند سلطة‌ بني‌اميه‌ را بپذيرند. آنان طي‌ دو روز حدود صدوپنجاه‌ دعوت­نامه‌ براي‌ امام‌ حسين‌(ع‌) فرستاده و در آن نوشتند: به‌سوي‌ ما بیا، شايد ما به‌ وسيلة‌ تو بر حق‌ متحد گرديم‌. به قول امام، مردم کوفه امیدوارند که من حق را احیا کنم و بدعت‌ها را از بین ببرم.<a href="#_ftn41" name="_ftnref41">[41]</a> سابقة‌ كوفيان ‌نشان‌ مي‌داد كه‌ آنان‌ زود تصميم‌ مي‌گيرند و زود از تصميم‌ خود منصرف ‌مي‌شوند. امام‌(ع‌) نمي‌باید به‌ راحتي‌ به‌ آنان‌ اعتماد كند. امام در پاسخ‌ به نامه‌هاي‌كوفيان‌ نوشت‌: از حسين‌ بن‌ علي،‌ به‌ مؤمنان‌ و مسلمانان‌ عراق‌، هاني‌ و سعيد. آخرين‌ فرستادگان‌ شما، نامه‌هاي‌ شما را رساندند. آنچه‌ را نوشته‌ بوديد، خواندم‌ و در آن‌ تأمل‌ كردم‌. نوشته‌ايد كه‌ ما را امامي‌ نيست‌. به‌ سوي‌ ما رهسپار شو، باشدكه‌ خداي‌ متعال‌ ما را به‌ وسيله‌ي‌ تو بر حق‌ و هدايت‌ رهنمون‌ سازد، اكنون‌ برادر و عموزاده‌ام‌ و مورد وثوق‌ و اعتماد خاندانم‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را نزد شما مي‌فرستم‌. اگر آنچه‌ گفته‌ بوديد را تأييد كند به‌ سوي‌ شما خواهم‌ آمد.<a href="#_ftn42" name="_ftnref42">[42]</a></p>
<p style="text-align: justify;">مردم با مسلم بیعت می‌کنند. به دنبال بیعت، او طی نامه­ای از حضرت خواست که به کوفه بیاید.<a href="#_ftn43" name="_ftnref43">[43]</a> امام به سمت کوفه حرکت می‌کند ولی تردید او را رها نکرده در مسیر کوفه با هرکس یا گروهی که برخورد می­کرد در مورد وضعیت کوفه از آنان پرس‌و‌جو کرده و کسب اطلاع می­کرد، همین‌جاست که فرزدق در مورد مردم کوفه می‌گوید: قلب‌های مردم با شما و شمشیرهای آنها علیه شماست.<a href="#_ftn44" name="_ftnref44"><sup><sup>[44]</sup></sup></a> مجمع‌ بن‌ عبد الله،‌ اوضاع کوفه را برای امام اینگونه تحلیل کرد که: بزرگان‌ قوم‌ را رشوه‌های‌ کلان‌ داده‌اند و جوال‌های آنها‌ را پر کرده‌اند تا دوستی‌شان‌ را جلب‌ کنند و به‌ صف‌ خویش‌ برند. آنان اینک ضد تو متفق‌اند. بقیة ‌مردم‌ دل‌هایشان‌ به‌ تو مایل‌ است‌، اما فردا شمشیرهایشان‌ بر ضد تو کشیده‌ خواهد شد.<a href="#_ftn45" name="_ftnref45">[45]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="12">
<li><strong> قدرشناسی از یاران</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">مردم باید بازخورد آثار و نتایج اعمال خود را در نظام مدیریتی ببینند و به‌ویژه پاداش اعمال درستی که انجام می­دهند را احساس کنند تا نسبت به ادامة کار دلگرم شوند، به همین جهت امام از دریافت خبر بیعت با مسلم­ بن­ عقیل خشنود شده و از مردم برای این کار تشکر کرد، همچنین امام با این کار سعی در حفظ و گسترش روابط صمیمانه با مردم داشت تا مردم را برای گام­های بعدی آماده و استوار سازد.</p>
<p style="text-align: justify;">- حضرت‌ در نامه‌اي‌ که به‌ اهل‌ كوفه‌ توسط قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌ فرستاد، نوشت‌: نامة‌ مسلم‌ به‌ من‌ رسيد و از بيعت‌ و حسن‌ نيت‌ و هماهنگي‌ شما در ياري‌ حق‌ با خبر شدم‌؛ از خدا خواهانم‌ كه‌ نيكي‌ خود را از ما دريغ‌ ندارد و شما را بر اين‌ حسن‌ نيت‌ و تصميم‌ قاطع‌ اجر‌ عظيم‌ عنايت‌ كند. من‌ روز سه‌­شنبه، ‌هشتم‌ ذي‌­الحجه‌، يعني‌ روز ترويه‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ شما رهسپار شده‌ام‌. هرگاه‌ فرستادة‌ من‌ به‌ كوفه‌ رسيد، در كار خويش‌ بيشتر تلاش‌ كنيد. اگر خدا بخواهد در همين‌ روزها بر شما وارد خواهد شد‌.<a href="#_ftn46" name="_ftnref46">[46]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="13">
<li><strong> توجیه افکار عمومی</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">رهبران مبارزه باید جانب افکار عمومی را داشته و آنان را نسبت به عملکرد خود توجیه کنند تا هم شعور سیاسی آنان بالا رود و هم بهتر بتوانند با حرکت مبارزان همدلی یا همراهی کنند. عدم توجیه افکار عمومی زبان دشمن را برای منحرف­ساختن اذهان عمومی باز کرده و دست آنان را در اتهام و تهمت باز خواهد گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام در اولین ملاقاتی که با اهل کوفه در لشکر حر داشت، وقت‌ نماز ظهر که زمان اجتماع آنان بود از خيمه‌ بيرون‌ آمد و بعد از اذان‌ و پيش ‌از اقامة‌ نماز براي‌ لشكر حر صحبت‌ كرد و مواضع و علل حضور خود در منطقه را توضيح داد. او پس‌ از حمد و ثناي‌ پروردگار فرمود‌: «اي‌مردم‌! من‌ بي‌­جهت‌ رهسپار عراق‌ نشده‌ام؛ فرستادگان‌ شما نزد من‌ آمدند و شما در نامه‌هاي‌ خود نوشته‌ بوديد كه‌ ما را امامي‌ نيست‌. به‌ سوي‌ ما رهسپار شو تا خدا ما را به‌ وسيله‌ي‌ تو به ‌راه‌ آورد،­ اكنون‌ آمده‌ام‌. اگر حاضريد كه‌ مرا با تجديد عهد و پيمان‌ خود مطمئن‌ سازيد، به‌ شهر شما وارد خواهم شد، اگر چنین نمي‌كنيد و يا از آمدن‌ من‌ ناراحت‌ و نگران‌ هستيد به‌ همان‌ جايي‌ كه‌ از آنجا آمده‌ام‌ باز مي‌گردم‌.»<a href="#_ftn47" name="_ftnref47">[47]</a> حر و اصحاب‌ او هيچ‌ جوابي‌ ندادند ولی هر دو سپاه‌ نماز را با امام‌ به‌ جماعت‌ خواندند.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان‌ پس‌ از استراحت‌، نماز عصر را نيز به‌ همان‌ ترتيب‌ به‌ جماعت‌ خواندند. امام(ع‌) پس‌ از نماز، بار ديگر براي‌ اصحاب‌ حر صحبت‌ كرد و به حقانیت خود بر حکومت استدلال فرمود و گفت: «اي ‌مردم‌، از خدا حساب‌ ببريد. با تقوا باشيد و حق‌ را از آن‌ صاحب‌ حق‌ بدانيد. ما خاندان‌ محمد(ص‌) هستيم‌ و به‌ فرمانروايي‌ بر شما نسبت به اين‌ مدعيان كه‌ به‌ زور و ستم‌ با شما رفتار مي‌كنند، در حکومت سزاوارتر ‌هستيم‌. اگر رهبري‌ ما را خوش‌ نداريد و مي‌خواهيد درباره‌ي‌ حق‌ ما نادان‌ بمانيد و انديشة‌ شما اكنون‌ غير از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ فرستادگان‌ شما به‌ من‌ گفته‌اند، یا در نامه‌هاي‌ خود نوشته‌ايد. هم‌ اكنون‌ از نزد شما باز خواهم گشت‌.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام‌ در منطقة ذي‌حسم‌ نيز پس‌ از حمد و سپاس‌ خداوند به‌ تحليل‌ اوضاع‌ و بيان‌ انگيزة قيام‌ خود پرداخته‌ فرمود: «مي‌بينيد، دنيا عوض‌ شده‌ و به‌ زشتي‌گراييده‌ است‌. پيوسته‌ بدتر مي‌شود و از خير آن‌ چيز زيادي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌. مگر نمي‌بينيد كه‌ به‌ حق‌ عمل‌ نمي‌كنند و از باطل‌ وا نمي‌مانند. حقاً كه‌ مؤمن‌ بايد آرزوي‌ مرگ‌ كند. مرگ‌ شهادت‌ است‌ و زندگي‌ با ستمگران‌ ماية‌ رنج‌.»<a href="#_ftn48" name="_ftnref48">[48]</a> حضرت‌ در مسير حركت‌ بار ديگر در منطقة‌ بيضه‌، با لشكر حر، سخن‌ گفت‌ تا شايد قبل‌ از اينكه‌ نيروي‌ نظامي‌ پشتیبان برسد، آن­ها را متنبه‌ سازد و شرایط‌ را به‌ نفع‌ خود تغییر دهد از این جهت فرمود‌: «اي‌ مردم‌، پيامبر فرمود هر كس‌ حاكم‌ ستمگري‌ را ببيند كه‌ محرمات‌ الهي‌ را حلال‌ شمارد و پيمان‌ خدا را بشكند و برخلاف‌ سنت ‌رسول‌ خدا عمل‌ كند و با مردم‌ با گناه‌ و تعدي‌ رفتار نمايد، ولي‌ به‌ كردار يا به‌ گفتار بر‌ او اعتراض‌ نكند، بر خدا واجب‌ است‌ كه‌ او را به‌ جايي‌ كه‌ بايد، ببرد. ای مردم آگاه باشید که اين حکام‌ به‌ اطاعت‌ شيطان‌ در آمده‌اند و اطاعت‌ رحمان‌ را رها كرده‌اند. آنان تباهي‌ آورده‌اند و حدود الهی را تعطیل نموده‌اند. آنان غنيمت‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌اند. حرام‌ خدا را حلال‌ دانسته‌ و حلال‌ خدا را حرام‌ شمرده‌اند.»<a href="#_ftn49" name="_ftnref49">[49]</a> سپس‌ فرمود: «من‌ شايسته‌ترين‌ افراد براي‌ انتقاد از حكومت‌ هستم‌. آنگاه‌ امام، پدر، مادر و جد خود را معرفي‌ كرد و دلجويانه‌ گفت‌: «جانم‌ با جان­هاي‌ شماست‌ و كسانم‌ با كسان‌ شمايند و مقتداي‌ شمايم‌.» ظاهراً امام احساس کرد که این دلجویی­ها بی­فایده است. سپس‌ كوفيان‌ را شماتت‌ كرده‌ و فرمود: «اگر پيمان‌ بشكنيد و بيعت‌ مرا از گردن‌ خويش‌ برداريد، كار شما غير منتظره‌ نيست‌. شما با پدر،<a href="#_ftn50" name="_ftnref50">[50]</a> برادر و پسر عموي‌ من‌ هم چنين‌ كرديد. شما مرا فريب‌ داديد و آينده‌ خود را تباه‌ ساختيد.»</p>
<ol style="text-align: justify;" start="14">
<li><strong> تغییرات مردم‌سالارانه</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">حاكميت حق مردم است و آنان حق دارند آن را به هر که صلاح می‌دانند واگذار کنند یا از هركس كه بخواهند دعوت كنند تا آنان را رهبري كند. هيچ‌كس حق ندارد به زور بر مردم تسلط پيدا كند كه اگر چنين كرد حاكميت او نامشروع است.</p>
<p style="text-align: justify;">برخلاف تصور فرهنگ عمومي، امام حسین(ع) اهل اعمال خشونت و زور نبود و نمی‌خواست به زور بر مردم حکومت کند و برای این کار هر مخالفی را قلع و قمع کند. شاهد این مطلب در حرکت امام بسیار است. امام برای دشمن خود حق حیات قائل بود و تا وقتی که آنان جنگ را شروع نکرده بودند، خود را موظف می‌دانست به آنان خدمت کند.</p>
<p style="text-align: justify;">- روز اول‌ ماه‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ که امام‌(ع‌) با حر و لشكر هزارنفري‌ او روبرو شد، دستور داد ياران‌ و همراهان‌ تشنه‌ي‌ حر را سيراب‌ كنند و اسب‌هاي ‌آنان‌ را نيز آب‌ دهند. طبری از قول یکی از سربازان حر که دیر آمده بود نقل می‌کند که زمانی که امام من و اسبم را تشنه دید به من گفت «پسر برادرم» شتر را بخوابان پیاده شو آب بنوش و اسبت را آب بده. من نمی‌توانستم از مشک آب بخورم امام فرمود: سر مشک را بپیچ نداستم چه کنم خود ایشان آمد سر مشک را کج کرد تا من آب نوشیدم و اسبم را هم آب دادم.<a href="#_ftn51" name="_ftnref51">[51]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام خواهان تغییر مردم­سالارانه با حمایت قلبی مردم بود و منتقد حاکمیت زورمدارانه بنی‌امیه بود.</p>
<p style="text-align: justify;">- امام خطاب به لشکر حر فرمودند: «ما خاندان‌ محمد(ص‌) هستيم‌ و به‌ فرمانروايي‌ بر شما نسبت به اين‌ مدعيان كه‌ به‌ زور و ستم‌ بر شما حکومت مي‌كنند سزاوارتر ‌هستيم‌.» امام خواهان جنگ و خونریزی نیست و نمی­خواهد به زور خود را بر مردم تحمیل کند، لذا در ادامة سخن خود با لشکر حر فرمود شما مرا دعوت کردید، ما هم آمدیم حال مجبور نیستید: «اگر رهبري‌ ما را خوش‌ نداريد و مي‌خواهيد درباره‌ي‌ حق‌ ما نادان‌ بمانيد و انديشة‌ شما اكنون‌ غير از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ فرستادگان‌ شما به‌ من‌ گفته‌اند، یا در نامه‌هاي‌ خود نوشتيد. هم‌ اكنون‌ از نزد شما باز خواهم گشت‌.»<a href="#_ftn52" name="_ftnref52">[52]</a> امام این حق را برای آنان به رسمیت شناخت دو بار دیگر از لشکر حر و یک بار هم از لشکر ابن‌سعد خواست که اگر او را نمی‌خواهند او به همانجا که آمده است، بازگردد.</p>
<p style="text-align: justify;">- روز سوم‌ محرم‌، عمر بن‌ سعد بن‌ أبي‌‌وقاص‌ با چهارهزار نفر از كوفه‌ به‌ كربلا رسيد و در مقابل‌ سپاه‌ امام‌ مستقر شد. عمر بن‌ سعد، كسي‌ را نزد امام‌ فرستاد كه‌ چرا به‌ عراق‌ آمده‌اي‌؟ امام‌ در جواب‌ فرمود: من بدون دعوت نيامده‌ام، مردم‌ عراق‌ مرا دعوت‌ كرده‌اند. اكنون‌ اگر از آمدن‌ من‌ كراهت‌ داريد به‌ حجاز باز مي‌گردم‌.<a href="#_ftn53" name="_ftnref53">[53]</a> مذاکرات مسالمت‌جویانة بعدی امام حسین(ع) با عمر بن‌ سعد چنان او را به وجد آورده بود که به‌ اردوگاه‌ خود بازگشت و طي‌ نامه‌اي‌ به‌ ابن‌زياد نوشت‌: «خدا آتش‌ جنگ‌ را خاموش‌ كرد. ما با هم‌ توافق‌ كرديم‌ و امر امت‌ به‌ خير و صلاح‌ خاتمه یافت. اكنون‌ حسين‌ بن ‌علي‌ آماده‌ است‌ كه‌ به‌ حجاز باز گردد يا به‌ يكي‌ از مرزهاي‌ اسلامي‌ روانه‌ شود يا به‌ نزد يزيد رفته،‌ دست‌ در دست‌ او گذارد و هر چه‌ خود آنان صلاح‌ بدانند عمل‌ كنند.»<a href="#_ftn54" name="_ftnref54">[54]</a> ظاهراً ابن‌سعد برای خشنودی ابن‌زیاد، موضوع بیعت را خود بر توافقنامه اضافه کرده بوده است، زیرا این بخش از نامه با کل روند حرکت امام در تناقض آشکار است. ابن‌زياد در پاسخ به ابن‌سعد نوشت‌: «اكنون‌ كه‌ چنگال‌هاي‌ ما به‌ او بند شده‌ است‌، اميد نجات‌ و بازگشت‌ به‌ حجاز دارد؟ راهي‌ براي‌ وي‌ باقي‌ نمانده ‌است‌.» ابن‌زياد به‌ ابن‌سعد نوشت‌: نامه‌ات‌ را خواندم‌ و آنچه‌ را نوشته‌ بودي‌، فهميدم‌. از حسين‌ بن‌ علي‌ بخواه‌ كه‌ خود و همة‌ همراهانش‌ با يزيد بيعت‌ كنند. آنگاه‌ كه‌ بيعت‌ به‌ انجام‌ رسيد نظر خواهيم‌ داد.» امام در پاسخ فرمود: «آیا نتیجة عدم بیعت چیزی جز مرگ است؟ مرگ خوش باد.»<a href="#_ftn55" name="_ftnref55">[55]</a></p>
<ol style="text-align: justify;" start="15">
<li><strong>مبارزه به مثابة دیگر عبادات</strong></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اسلام به معناي تسلیم در برابر خدا است و مسلمانی ایجاب می‌کند همة حرکات و سکنات او عبادت خدا باشد، بنابراین از نظر امام حسین(ع) مبارزه هم عبادت است و جز در صورت عدم امکان جمع دو عبادت، نباید عبادت‌های دیگر ترک شود. امام نمی­توانست هم به انجام مناسک حج ادامه دهد و هم جان خود را از خطر ترور رهایی بخشد یا به کوفه رود، به همین جهت اهم و مهم کرده، حج را ترک می‌کند و به سمت کوفه می­رود. اما در موارد قابل جمع، اهتمام ایشان به دیگر عبادات قابل توجه است.</p>
<p style="text-align: justify;">- پس از ملاقات امام با لشکر حر، حضرت وقت‌ نماز ظهر از خيمه‌ بيرون‌ آمد و هر دو سپاه‌ با امام‌ نماز را به‌ جماعت‌ خواندند. آنان‌ پس‌ از استراحت‌، نماز عصر را نيز به‌ همان‌ ترتيب‌ به‌ جماعت‌ خواندند. شب عاشورا که لشکر ابن‌سعد درخواست بیعت یا جنگ داشت، امام خطاب به برادرش عباس‌ فرمود: اگر توانستي‌ تا بامداد فردا مهلت ‌بگير تا امشب‌ را براي‌ پروردگار خود نماز بخوانيم‌ و دعا كنيم‌ و در پيشگاه ‌پروردگار آمرزش‌ طلبیم‌. خدا مي‌داند كه‌ من‌ نماز خواندن، قرآن ‌خواندن، دعای بسیار و استغفار کردن‌ را دوست‌ دارم‌. آن شب، امام و یارانش به نماز و استغفار پرداختند. امام‌ صبح روز عاشورا، بعد از نماز صبح، روز خود را با دعا شروع‌ كرد که: «پروردگارا، تو در هرگرفتاري‌ محل‌ وثوق‌ و اعتماد مني‌. در هر سختي‌ به‌ تو اميدوارم‌ و در هر مشكلي‌ كه‌ براي‌ من‌ پيش‌ آيد، تنها وسيله‌ و چاره‌ي‌ من‌ تويي‌. چه‌ بسيار گرفتاري‌ و پريشاني‌ كه‌ دل‌ را ناتوان‌ مي‌ساخت‌ و چاره‌اي‌ براي‌ آن‌ در دست‌ نبود. دوستان‌ ياري‌ نمي‌كردند و دشمنان‌ زبان‌ به‌ شماتت‌ مي‌گشودند؛ اما چون‌ اميد خود را از غير تو بريدم‌ و تنها چاره‌ي‌ آن‌ را از تو خواستم‌، به‌ من‌ فرج‌ و گشايش ‌دادي‌ و آن‌ مشكل‌ را از من‌ برطرف‌ ساختي‌. هر نعمت‌ و نيكي‌ تنها از تو به‌ ما مي‌رسد و همه‌ چيز را بايد از تو خواست‌.»<a href="#_ftn56" name="_ftnref56">[56]</a> حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) ظهر عاشورا در گرماگرم جنگ نیز با ياران‌ خود نماز خوف‌ خواند و سپس جنگ‌ را ادامه‌ داد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جمع ­بندی و نتیجه­ گیری</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از مجموع نوشته اینگونه فهمیده شد که موضوع مبارزة سیاسی، اعمال قدرت است. هدف و غایت مبارزة سیاسی، اعمال قدرت برای اصلاح، تضعیف یا نابودی قدرت حاکم است. موضوع اخلاق مبارزه، شناسایی برخورد مناسب و انسانی با مال، آبرو و جان همراهان و مخالفین بر مبنای انصاف و تقوا است.</p>
<p style="text-align: justify;">اخلاق مبارزه به‌عنوان یک شعبه از دانش اخلاق کاربردی بر مبنای اخلاق فضیلت‌گرا می­تواند مد نظر قرار گیرد و مبارزة امام حسین(ع) به‌عنوان منبع اخلاق مبارزه، نمادی از مشروعیت مبارزه و تضمینی برای سلامت مبارزه از نظر انسانی و دینی است. هدف ما از این نوشته استخراج اصول اخلاق مبارزة امام حسین(ع) بود، تا راهنمای عمل فعالان سیاسی قرار گیرد که نسبت به مبارزة سیاسی تعهد دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">مهم‌ترین شاخص از اخلاق مبارزة امام حسین(ع) اصولی و مبنایی­بودن مبارزه است؛ به این معنی که مبارزة ایشان مبتنی بر قرآن، سنت قطعی و اصول انسانی بود. مبارزه یکی از امور مربوط به زندگی مردم است. فرمان خداوند در قرآن کریم به پیامبر اکرم این است که امور مردم را با مشورت مدیریت کند و مشورت در اندیشة قرآنی و سنتی، هم استراتژی و هم تاکتیک است. امامی که درصدد است با نظام استبدادی مبارزه کند نباید خود مستبد باشد، بلکه همواره باید مشورت با دیگران را سرلوحة مبارزه خود سازد و چنین هم می‌کند. پایبندی به تعهدات و عمل­کردن به آن­ها از لوازم مهم اخلاق مبارزه است. توجه به شرایط امنیتی جهت حفظ نیروهای مبارز از اصول مهم دیگر برای اخلاق مبارزه است چون جان انسان­ها محترم است و باید نسبت به حفظ آن اهتمام بسیار ورزید و حتی در هنگام مبارزه تلفات آن را به حداقل رسانید.</p>
<p style="text-align: justify;">قهر و عدم گفتگو، خشونت مبارزه را افزایش می­دهد. امام حسین(ع) در همة مراحل زندگی و مبارزه شفاف عمل می‌کرد و با این کار مانع از گسترش خشونت و انحراف افکار عمومی شد. در همین راستا گفتگو با دشمن را در همة مراحل ترک نمی‌کرد. کسی که اهل ترس و نامیدی است و شجاعت و قدرت خطرکردن در بحران­های سیاسی اجتماعی را ندارد نباید وارد معرکه مبارزه سیاسی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">تقدس مبارزه به میزان پاکی و سلامت رهبران و نیروهای اصلی یا فعالان سیاسی است، در غیر این صورت به هنگام موفقیت هیچ امیدی به سیستمی که آنان بنیان می‌گذارند نیست و دیری نخواهد گذشت که آنان هم عیناً همان گونه عمل خواهند کرد که با آن مبارزه می­کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">مبارزه بدون پشتیبانی و همراهی افکار عمومی و نیروهای پشتیبان به سرانجام نمی­رسد. امام از هنگامی‌که تصمیم به مقابله با حاکمیت جور گرفت، از کلیه کسانی که احتمال می­رفت بتوانند در مبارزات او همراهی کنند دعوت به عمل ‌آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">در حین مبارزه فرصت­هایی پیش می­آید که با اقدامی ناجوانمردانه و غیر اخلاقی می­توان به مقاصد خود بسیار نزدیک شد، کسی که اخلاق را در مبارزه هم جاری می­داند، در مبارزه و جنگ قواعد اخلاقی را زیر پا نمی­گذارد. باید در مبارزه با کسب اطلاعات دقیق با بصیرت و آگاهی کافی تصمیم­گیری شود، چرا که با کوچک‌ترین اشتباه ممکن است تمام زحمات هدر رود و خون­های بسیاری نابجا ریخته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">مردم باید آثار و نتایج اعمال خود را ببینند و از اعمال درستی که انجام می­دهند پاداش تاییدی دریافت کنند تا نسبت به ادامة کار دلگرم شوند و مورد تشویق قرار گیرند. رهبران مبارزه باید جانب افکار عمومی را داشته و آنان را نسبت به عملکرد خود توجیه کنند. عدم توجیه افکار عمومی زبان دشمن را برای منحرف­ساختن اذهان عمومی باز کرده و دست آنان را در اتهام و تهمت باز خواهد گذاشت. دامن­زدن به خشونت با اخلاق رحمانی هماهنگی ندارد و مبارزه اخلاقی با حداقل خشونت همراه است، مبارزه تهاجمی و خشونت‌بار نیست بلکه خشونت صرفاً در جهت دفاع تجویز می‌شود. از نظر امام حسین(ع) مبارزه عبادت است و جز در صورت عدم امکان جمع دو عبادت نباید در حین مبارزه، دیگر عبادات را ترک گفت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فهرست منابع</strong></p>
<p style="text-align: justify;">قرآن کریم</p>
<p style="text-align: justify;">نهج البلاغه</p>
<p style="text-align: justify;">ابن‌ قتیبه‌ دینوری‌، الامامه‌ و السیاسه‌، ج‌۲-۱، دار الکتب‌العلمیه‌، بیروت‌۱۹۹۷.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن‌ اثیر، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، مؤسسه‌ التاریخ‌العربی‌، ج‌ ۲، بیروت‌۱۹۸۹.</p>
<p style="text-align: justify;">اخطب خوارزمی، الموفق بن احمد المکی، مقتل الحسین للخوارزمی، انتشارات نور الهدی، 2005.</p>
<p style="text-align: justify;">المسعودی، علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب، ابوالقاسم پاینده، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1382</p>
<p style="text-align: justify;">الموسوی المقرم، عبد الرزاق، مقتل الحسین(ع)، مکتبه بصیرتی، قم1304ه‍.</p>
<p style="text-align: justify;">حسین‌ بن‌ شعبه‌ الحرانی‌، تحف‌ العقول‌، احمد جنتی‌، انتشارات‌ علمیه‌ اسلامیه‌، بی‌تا.</p>
<p style="text-align: justify;">دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الخبار الطوال، منشورات الشریف الرضی، قم1370.</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ‌ مفید، الارشاد، سید هاشم‌ رسولی‌، انتشارات‌ علمیه‌ اسلامی‌، ج‌۲، بی‌تا.</p>
<p style="text-align: justify;">طبري‌، ابن‌ جرير، تاريخ‌ طبري‌، مؤسسه‌ الاعلمي‌ للمطبوعات‌، بيروت‌، ج‌3، بي‌تا</p>
<p style="text-align: justify;">طبري‌، ابن‌ جرير، ترجمه تاريخ‌ طبري‌، ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، ج7، تهران1362</p>
<p style="text-align: justify;">یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالصاد، ج2، 1988</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a> سورة مائده، آیة8.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a> کامل ابن اثیر، ج2، ص553.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[3]</a> سورة قصص، آیه21.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[4]</a> سوره قصص، آیه22.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[5]</a> تحف العقول، ص270، سورة مائده، آیة63.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[6]</a> خطبه 3 نهج البلاغه.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[7]</a> سورة مائده، آیة78.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[8]</a> مقتل خوارزمي، ج1، ص 234، تاریخ طبری، ج4، ص304.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[9]</a> الاخبار الطوال، ص254.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[10]</a> تاریخ طبری، ج4، ص323.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[11]</a> الامامه و السیاسه، ص185.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[12]</a> تحف العقول، ص275.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref13" name="_ftn13">[13]</a> تاریخ طبری، ج4، ص305، تحف العقول، ص279.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref14" name="_ftn14">[14]</a> مقتل مقرّم، ص345.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref15" name="_ftn15"></a> [15]تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۴۴.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref16" name="_ftn16">[16]</a> مروج الذهب، ج2، ص59-60.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref17" name="_ftn17">[17]</a> قد عزمت و لابد من المسیر&#8230;قد عزمت علی الخروج، &#8230;ما اری الا الخروج بالاهل و الولد. الاخبار الطوال، ص243-244.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref18" name="_ftn18">[18]</a> الاخبار الطوال، ص247-248.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref19" name="_ftn19">[19]</a> مقتل خوارزمي، ج 1، ص 234.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref20" name="_ftn20">[20]</a> تاریخ یعقوبی، ص228.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref21" name="_ftn21">[21]</a> انا قد بایعنا و عاهدنا، و لا سبیل الی نقض بیعتنا. الاخبار الطوال، ص220.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref22" name="_ftn22">[22]</a> اخبار الطوال، ص269.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref23" name="_ftn23">[23]</a> اما انا فلیس رایی الیوم ذلک، فالصقوا رحمکم الله بالارض واکمنوا فی البیوت و احترسوا من الظنه مادام معاویه حیا، فلن یحدث الله به حدثا و انا حی، کتبت الیکم برایی والسلام. الاخبار الطوال، ص222.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref24" name="_ftn24">[24]</a> ارشاد مفید، ج2، ص45. ترجمه تاریخ طبری، ص2909.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref25" name="_ftn25">[25]</a> ما ارید حربک و لا الخلاف علیک. الاخبار الطوال، ص225.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref26" name="_ftn26">[26]</a> ترجمه تاریخ طبری، ج7، ص2907.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref27" name="_ftn27">[27]</a> اخبار الطوال، ص272.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref28" name="_ftn28">[28]</a> ترجمه تاریخ طبری، ج7، ص2907.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref29" name="_ftn29">[29]</a> الاخبار الطوال، ص249-250.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref30" name="_ftn30">[30]</a> الاخبار الطوال، ص254.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref31" name="_ftn31">[31]</a> مروج الذهب، ج2، ص60.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref32" name="_ftn32">[32]</a> سورة آل عمران، آیه140.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref33" name="_ftn33">[33]</a> ارشاد مفید، ج2، ص166-167.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref34" name="_ftn34">[34]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌3، ص‌250.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref35" name="_ftn35">[35]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌2، ص‌266.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref36" name="_ftn36">[36]</a> تحف العقول، ص271.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref37" name="_ftn37">[37]</a> الاخبار الطوال، ص247و251.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref38" name="_ftn38">[38]</a> الاخبار الطوال، ص252.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref39" name="_ftn39">[39]</a> تحف العقول، ص272.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref40" name="_ftn40">[40]</a> سورة یوسف، آیه108.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref41" name="_ftn41">[41]</a> ان اهل الکوفه کتبوا الی یسألوننی أن أقدم علیهم لارجوا من احیاء معالم الحق و اماته البدع. الاخبار الطوال، ص246.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref42" name="_ftn42">[42]</a> الاخبار الطوال، ص245.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref43" name="_ftn43">[43]</a> فان جمیع الناس معک و لا رآنی لهم فی آل ابی سفیان. الاخبار الطوال، ص243.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref44" name="_ftn44">[44]</a> قلوب‌ الناس‌ معک‌ و اسیافهم‌ علیک‌. ارشاد مفید، ج‌۲، ص‌۶۹.. الاخبار الطوال، ص245.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref45" name="_ftn45">[45]</a> تاریخ‌ طبری‌، ج‌۴، ص‌۳۰۶؛ الاخبار الطوال، ص248.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref46" name="_ftn46">[46]</a> الاخبار الطوال، ص245.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref47" name="_ftn47">[47]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌266.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref48" name="_ftn48">[48]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌305.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref49" name="_ftn49">[49]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌266.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref50" name="_ftn50">[50]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص 304.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref51" name="_ftn51">[51]</a> ترجمه تاريخ طبری، ج7، ص2990.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref52" name="_ftn52">[52]</a> ارشاد مفید، ج2، ص164.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref53" name="_ftn53">[53]</a> الاخبار الطوال، ص253.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref54" name="_ftn54">[54]</a> ارشاد مفید، ج2، ص164.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref55" name="_ftn55">[55]</a> اخبار الطوال، ص301.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref56" name="_ftn56">[56]</a> ارشاد مفید، ج2، ص165.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ عاشورا</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2015 14:25:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=68</guid>
		<description><![CDATA[پيش‌ درآمد تشيع‌ با تفسیر سه‌ رخداد مرتبط با هم‌ از ديگر مذاهب‌ اسلامي‌ متمايز مي‌گردد. حادثه‌ غدير خم‌، واقعه‌ عاشورا و ظهور مهدي‌ موعود. هويت‌ شيعه‌ مربوط به‌ اين ‌سه‌ حادثه‌ است‌. اما به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در تاريخ‌ تشيع‌ حادثه‌اي‌ به‌اندازه‌ي‌ حادثه‌ي‌ عاشورا اهميت‌ پيدا نكرده‌ و مورد توجه‌ نبوده‌ و فرهنگ‌ ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 257px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="247" height="285" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;"><strong>پيش‌ درآمد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تشيع‌ با تفسیر سه‌ رخداد مرتبط با هم‌ از ديگر مذاهب‌ اسلامي‌ متمايز مي‌گردد. حادثه‌ غدير خم‌، واقعه‌ عاشورا و ظهور مهدي‌ موعود. هويت‌ شيعه‌ مربوط به‌ اين ‌سه‌ حادثه‌ است‌. اما به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در تاريخ‌ تشيع‌ حادثه‌اي‌ به‌اندازه‌ي‌ حادثه‌ي‌ عاشورا اهميت‌ پيدا نكرده‌ و مورد توجه‌ نبوده‌ و فرهنگ‌ شيعه ‌را تحت‌ تأثير قرار نداده‌ است‌. عاشورا در واقع‌ احياگر حادثه‌ غدير و پيش‌درآمدي‌براي‌ ظهور عدالت‌گستر موعود و فراهم‌ ساختن‌ زمينه‌هاي‌ آن‌ بود. به‌ همين‌دليل‌، داشتن‌ تصويري‌ شايسته‌ و درست‌ از اين‌ واقعه‌ به‌ همان‌ ميزان‌ مي‌تواند درفرهنگ‌ سازي‌ بايسته‌ اهميت‌ داشته‌ باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">از آنجا كه‌ آشنايي‌ عمومي‌ با حادثه‌ي‌ عاشورا متكي‌ بر فرهنگ‌ شفاهي‌ و دربسياري‌ موارد غير مستند است‌ و نيز كتاب‌هايي‌ كه‌ در تفسير و تحليل‌ اين‌ واقعه‌نوشته‌ شده‌، اغلب‌ مفصل‌، متنوع‌ و با گرايشي‌ خاص‌ است‌. نگارش‌ نوشته‌اي‌مستند، مختصر و علمي‌ كه‌ حوصله‌ عمومي‌ با آن‌ سازگار افتد و در برگيرنده‌كليات‌ دو بخش‌ وقايع‌ و تحليل‌ها باشد، ضروري‌ مي‌نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;">مجموعه‌ي‌ حاضر براي‌ تحقق‌ اين‌ مهم‌، از دو بخش‌ اصلي‌ تشكيل‌ شده‌است‌. بخش‌ اول‌ شامل‌ مختصري‌ از وقايع‌ تاريخي‌ حادثه‌ كربلا است‌. در اين‌بخش‌ سعي‌ شده‌ است‌ از توضيحات‌ اضافي‌ خودداري‌ گردد و مطالب‌ آن‌ مستندبه‌ قديمي‌ترين‌ و معتبرترين‌ متون‌ تاريخي‌ مربوط به‌ حادثه‌ كربلا باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">منابع‌ اصلي‌ تاريخ‌ عاشورا را مي‌توان‌ به‌ چهار دوره‌ تقسيم‌ نمود: دوره‌ اول‌: «اخبار الطوال‌« نوشته‌ ابوحنيفه‌ دينوري‌ م‌ 290 ه‍، «تاريخ‌ يعقوبي‌« نوشته‌ ابن‌واضح‌ يعقوبي‌ م‌ 292 ه‍، «تاريخ‌ طبري‌« نوشته‌ محمد جرير طبري‌ م‌ 310 ه‍، «الفتوح‌« نوشته‌ ابن‌ اعثم‌ كوفي‌ م‌ 314 ه‍. «مقاتل‌ الطالبيين‌« نوشته‌ ابو الفرج‌اصفهاني‌ م‌ 356، «الارشاد» نوشته‌ شيخ‌ مفيد م‌ 413 ه‍. دوره‌ دوم‌: «الكامل» نوشته‌ ابن‌ اثير 449 ه‍، «مقتل‌ الحسين» نوشته‌ موفق‌ خوارزمي‌ 568ه‍، «مناقب‌« نوشته‌ ابن‌ شهر آشوب‌ 588 ه‍، «اللهوف‌« نوشته‌ سيد بن‌ طاووس‌ 664ه‍. دوره‌ سوم‌: «روضه‌ الشهدا» نوشته‌ ملا حسين‌ كاشفي‌ 910 ه‍، «المنتخب» نوشته‌ الطريحي‌ النجفي‌ 1085 ه‍، «بحار الانوار» نوشته‌ محمد باقر مجلسي‌1111ه‍، دوره‌ چهارم‌: «منتهي‌ الامال‌« و «نفس‌ المهموم» نوشته‌ شيخ‌ عباس‌قمي‌ 1297 ه‍، «ناسخ‌ التواريخ‌« نوشته‌ محمد تقي‌ سپهر 1359ه‍.</p>
<p style="text-align: justify;">اين‌ دوره‌ها كه‌ بر اساس‌ نزديكي‌ به‌ تاريخ‌ واقعه‌ عاشورا و هماهنگي‌ نسبي‌مباحث‌ مطرح‌ شده‌ توسط مورخين‌ هر دوره‌ تنظيم‌ شده‌ است‌ به‌ ترتيب‌ از اعتباربيشتري‌ برخوردار هستند. به‌ همين‌ جهت‌ ما در اين‌ نوشته‌ فقط از منابع‌ دوره‌اول‌ استفاده‌ كرده‌ايم‌. پس‌ مطالب‌ تاريخي‌ اين‌ نوشته‌ از كتاب‌هاي‌ «اخبارالطوال‌»، «تاريخ‌ يعقوبي»، «تاريخ‌ طبري‌» و «الارشاد» مهم‌ترين‌ سندهاي‌ اين‌نوشته‌ هستند. البته‌ كتاب‌ «ارشاد» نوشته‌ شيخ‌ مفيد، به‌ دليل‌ اينكه‌ قديمي‌ترين‌متن‌ تاريخي‌ شيعه‌ محسوب‌ مي‌شود، نقش‌ كليدي‌ در اين‌ نوشته‌ دارد. كتاب‌ارشاد كه‌ حدود 350 سال‌ پس‌ از واقعه‌ عاشورا نوشته‌ شده‌ است‌، با «تاريخ‌طبري‌»، كه‌ حوادث‌ مربوط به‌ نهضت‌ ابي‌ عبد الله‌ آن‌، با تكيه‌ بر روايات‌ «ابي‌مخنف‌» مورخ‌ شيعي‌ قرن‌ دوم‌ هجري‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و معتبرترين‌ تاريخ‌ دراين‌ موضوع‌ است‌، بسيار نزديك‌ مي‌باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">متوني‌ كه‌ تا زمان‌ حادثه‌ فاصله‌ زيادي‌ داشته‌ باشد و يا سلسله‌ آن‌ تا زمان‌حادثه‌ منقطع‌ باشد، احتمال‌ تحريف‌ خواسته‌ يا ناخواسته‌ آن‌، از سوي‌ دشمنان‌مغرض‌ و يا دوستان‌ نادان‌، بعيد به‌ نظر نمي‌رسد. پس‌ اگر بخواهيم‌ به‌ روش‌درست‌ تاريخ‌نگاري‌ پاي‌بند باشيم‌ و تحريفات‌ احتمالي‌ را بر نتابيم‌، نمي‌توانيم‌ به‌ مطالبي‌ كه‌ در نوشته‌هاي‌ متاخرين‌ آمده‌ و سابقه‌ قبلي‌ نداشته‌ است‌ اعتماد كنيم‌. البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ برخورد با آنچه‌ در متون‌ اوليه‌ نيز آمده‌ است‌ بدون‌ تحليل‌عقلي‌ و رعايت‌ اصول‌ تاريخ‌نگاري‌ صحيح‌ نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> مقدمه</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>‌</strong>در حدود پنجاه‌ سال‌ پس‌ از وفات‌ رسول‌ خدا ـ صلي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ وبيست‌ سال‌ بعد از شهادت‌ اميرالمومنين‌ ـ عليه‌ السلام‌ ـ معاويه‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌در نيمه‌ي‌ رجب‌ سال‌ شصتم‌ هجري‌ از دنيا رفت‌. معاويه‌ حدود 42 سال‌حكومت‌ كرد: پنج‌ سال‌ از طرف‌ خيلفه‌ي‌ دوم‌، دوازده‌ سال‌ از طرف‌ خليفه‌ي‌سوم‌، كمتر از پنج‌ سال‌ در زمان‌ خلافت‌ امير المومنين‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ وحدود شش‌ ماه‌ در خلافت‌ امام‌ حسن‌ ـ عليه‌ السلام‌ ـ حكومت‌ شام‌ را در دست‌داشت‌. معاويه‌ در دوران‌ حكومت‌ امام‌ علي‌(ع‌) و حسن‌ بن‌ علي‌(ع‌) با آنان‌ درجنگ‌ و ستيز بود و پس‌ از آن‌، كمتر از بيست‌ سال‌ به‌ صورت‌ مستقل‌ خلافت‌اسلامي‌ را بر عهده‌ داشت‌. وي‌ سرسلسله‌ي‌ چهارده‌ خليفه‌ي‌ سفياني‌ و مرواني‌بني‌اميه‌ بود. آنها از سال‌ 41 تا سال‌ 132 هجري‌، به‌ مدت‌ هزار ماه‌ حكومت‌اسلامي‌ را به‌ دست‌ داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">معاويه‌ در زمان‌ خلافت‌ خود كاملا بر اوضاع‌ مسلط بود و توانست‌ بر خلاف‌قراردادي‌ كه‌ با امام‌ حسن‌(ع‌) بسته‌ بود، عمل‌ كند; مثلا در قرار صلحي‌ كه‌ ميان‌آنها بسته‌ شد، شرط شده‌ بود كه‌ شيعيان‌ اميرالمومنين‌ را آزار ندهد و آنها رانكشد و همگي‌ در امان‌ باشند و حتي‌ نام‌ «حجر بن‌ عدي‌ كندي‌« كه‌ از اصحاب‌رسول‌ خدا (ص‌) و شيعيان‌ علي‌ ـ عليه‌ السلام‌ ـ بود، در قرارداد قيد شده‌ بود. اماچنانكه‌ مورخان‌ اسلامي‌ به‌ اتفاق‌ نوشته‌اند معاويه‌ حجر بن‌ عدي‌ و شش‌ نفر ازياران‌ علي‌(ع‌) و حسن‌(ع‌) را كشت‌. حتي‌ «زياد بن‌ ابيه‌« يكي‌ از آنها را در عراق ‌زنده‌بگور كرد. قدرت‌ و استيلاي‌ معاويه‌ چنان‌ بود كه‌ هر چه‌ مي‌خواست‌ انجام‌مي‌داد و كسي‌ را ياراي‌ چون‌ و چرا و مخالف‌ با او نبود. معاويه‌ در اواخر عمر، برخلاف‌ قرارداد صلح‌، براي‌ خلافت‌ فرزندش‌ يزيد از مردم‌ مسلمان‌ بيعت‌ گرفت‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خلافت‌ يزيد و بيعت‌ براي‌ خلافت‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">هنگامي‌ كه‌ يزيد به‌ خلافت‌ رسيد امير مدينه‌، «وليد بن‌ عتبه‌ بن‌ ابي‌سفيان‌«، امير مكه‌ «عمرو بن‌ سعيد بن‌ عاص‌«، امير كوفه‌ «نعمان‌ بن‌ بشير» و امير بصره‌، «عبيد الله‌ ابن‌ زياد» بود.<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[1]</a></p>
<p style="text-align: justify;">يزيد پيش‌ از هر كار تصميم‌ گرفت‌ تا از «حسين‌ بن‌ علي‌«(ع‌) و «عبد الله‌ بن‌زبير» و «عبد الله‌ بن‌ عمر» كه‌ در زمان‌ معاويه‌ ولايت‌عهدي‌ او را نپذيرفته‌ وبيعت‌ نكرده‌ بودند بيعت‌ بگيرد. يزيد به‌ حاكم‌ مدينه‌، «وليد بن‌ عتبه‌« نامه‌اي‌محرمانه‌ نوشت‌ و از او خواست‌ كه‌ هر چه‌ زودتر از اين‌ سه‌ نفر بيعت‌ بگيرد وهيچ‌ عذري‌ را از آنها نپذيرد. وليد وحشت‌ كرد و براي‌ انجام‌ اين‌ امر «مروان‌ بن‌حكم‌» را نزد خويش‌ دعوت‌ كرد و كدورت‌هايي‌ كه‌ قبلا بين‌ آنها ايجاد شده‌ بود راناديده‌ گرفت‌. وليد از مروان‌ در مورد كيفيت‌ بيعت‌ گرفتن‌ از اين‌ سه‌ نفر مشورت‌خواست‌. مروان‌، كه‌ با روحيات‌ آنها آشنا بود، گفت‌: «هم‌ اكنون‌ ايشان‌ را احضاركن‌ و از آنها بخواه‌ تا بيعت‌ كنند و به‌ اطاعت‌ يزيد در آيند. اگر پذيرفتند چه‌ بهتر واگر نه‌، پيش‌ از آنكه‌ از مرگ‌ معاويه‌ آگاه‌ شوند، گردنشان‌ را بزن‌. آنها اگر از مرگ‌معاويه‌ خبر يافتند، نافرماني‌ كرده‌ و مدعي‌ خلافت‌ خواهند شد، مگر عبد الله‌ بن‌عمر كه‌ مرد قيام‌ و مخالفت‌ نيست‌.»</p>
<p style="text-align: justify;">وليد پيكي‌ نزد امام‌ حسين‌ و عبد الله‌ بن‌ زبير فرستاد. آنها هر دو در مسجدبودند و از احضار بي‌موقع‌ شبانه‌ تعجب‌ كرده‌ بودند. آنها به‌ فرستاده‌ وليد گفتند:هم‌ اكنون‌ نزد وليد خواهيم‌ آمد. امام‌ به‌ عبد الله‌ گفت‌: «گمانم‌ طاغوتشان‌ مرده‌است‌ و اين‌ فرستاده‌ بي‌موقع‌ براي‌ آن‌ است‌ كه‌ قبل‌ از فاش‌ شدن‌ خبر، با يزيدبيعت‌ كنيم‌.» عبد الله‌ زبير پرسيد: آيا با او بيعت‌ خواهي‌ كرد؟ امام‌ پاسخ‌ داد: نه‌.<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[2]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ جمعي‌ از ياران‌ خود را فرا خواند و فرمان‌ داد تا مسلح‌ شوند او فرمود:«وليد مرا در اين‌ وقت‌ خواسته‌ است‌ و گمان‌ مي‌كنم‌ امري‌ پيشنهاد كند كه‌نپذيرم‌. به‌ وي‌ اعتماد ندارم‌. شما مراقب‌ باشيد; هرگاه‌ صداي‌ من‌ بلند شد داخل‌شويد.»</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ نزد وليد رفت‌. وليد خبر مرگ‌ معاويه‌ را به‌ او داد و آنگاه‌ فرمان‌ يزيد را ابلاغ‌ كرد. امام‌ (ع‌) فرمود: لابد به‌ بيعت‌ محرمانه‌ي‌ من‌ قانع‌ نخواهي‌ شد ومي‌خواهي‌ كه‌ آشكار و در حضور مردم‌ بيعت‌ كنم‌؟ گفت‌: آري‌. فرمود: هنگامي‌ كه‌مردم‌ را براي‌ بيعت‌ مي‌خواني‌ من‌ را نيز خبر كن‌ تا كار يكجا انجام‌ شود. ما نيز تافردا در اين‌ باره‌ تصميم‌ مي‌گيريم‌. وليد قبول‌ كرد. مروان‌ گفت‌: به‌ خدا اگر حسين‌بن‌ علي‌ از اينجا رفت‌ و بيعت‌ نكرد ديگر بر او دست‌ نخواهي‌ يافت‌. او را نگهدارتا بيعت‌ كند وگرنه‌ وي‌ را گردن‌ بزن‌. امام‌(ع‌) با شنيدن‌ گفتار مروان‌ از جابرخاست‌ و گفت‌: تو مرا مي‌كشي‌ يا وليد؟ به‌خدا نادرست‌ گفتي‌ و خطا كردي‌.پس‌ راه‌ خويش‌ را در پيش‌ گرفت‌ و همراه‌ ياران‌ خود به‌ منزل‌ رفت‌. مروان‌ به‌وليد گفت‌: اكنون‌ كه‌ حرف‌ مرا نشنيدي‌، به‌خدا قسم‌ ديگر بر وي‌ دست‌ نخواهي‌يافت‌. وليد گفت‌: مروان‌ چه‌ مي‌گويي‌؟! كاري‌ را به‌ من‌ پيشنهاد مي‌كني‌ كه‌ دين‌مرا نابود مي‌كند. به‌خدا قسم‌ دوست‌ ندارم‌ كه‌ مال‌ همه‌ دنيا تا جايي‌ كه‌ خورشيدبر آن‌ مي‌تابد و در آن‌ غروب‌ مي‌كند، از آن‌ من‌ باشد و حسين‌ بن‌ علي‌ را كشته‌باشم‌، سبحان‌ الله‌. به‌ خدا قسم‌ هر كس‌ خون‌ حسين‌ بن‌ علي‌ در گردش‌ باشد،روز قيامت‌ نزد خدا بدبخت‌ و بيچاره‌ خواهد بود. مروان‌ كه‌ سخنان‌ وليد و روحيه‌مماشات‌ او را نمي‌پسنديد، به‌ وي‌ گفت‌: اگر چنين‌ معتقدي‌، كار خوبي‌ كردي‌.<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[3]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>امتناع‌ امام‌ از بيعت‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">فرداي‌ آن‌ روز وليد مشغول‌ تعقيب‌ عبد الله‌ بن‌ زبير شد كه‌ شب‌ قبل‌ از مدينه‌به‌ مكه‌ فرار كرده‌ بود. او در اواخر روز يكبار ديگر نزد امام‌ فرستاد تا براي‌ بيعت‌حاضر شود. امام‌ در جواب‌ فرستاده‌ي‌ او گفت‌: امشب‌ هم‌ بماند تا شما و ما دراين‌ امر تأمل‌ كنيم‌. امام‌ تصميم‌ خود براي‌ قيام‌ و خروج‌ از مدينه‌ را با برادرش‌«محمد بن‌ حنفيه‌«<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[4]</a> درميان‌ نهاد. محمد بن‌ حنفيه‌ معتقد بود كه‌ امام‌ از بيعت‌ بايزيد خودداري‌ كرده‌ ولي‌ در شهرهايي‌ كه‌ امكان‌ دسترسي‌ به‌ او وجود دارد داخل‌نشود. او مكه‌ را پيشنهاد نمود و گفت‌: به‌ مكه‌ وارد شو، اگر امنيت‌ يافتي‌ چه‌ بهتروگر نه‌ به‌ كوهها و شهرهاي‌ مختلف‌ مسافرت‌ كن‌ و از آنجا نمايندگان‌ ونامه‌هايي‌ براي‌ مردم‌ بفرست‌ و آنان‌ را به‌ خود بخوان‌. اگر مردم‌ با تو بيعت‌ كردندخدا را بر اين‌ نعمت‌ سپاس‌ گو و اگر به‌ غير تو رو آوردند از دين‌، عقل‌، فضل‌ ومروت‌ تو كاسته‌ نمي‌شود. امام‌ فرمود: اي‌ برادر بحق‌ خيرخواهي‌ و دلسوزي‌كردي‌، اميدوارم‌ نظر تو استوار و با موفقيت‌ همراه‌ باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ حسين‌(ع‌) در شب‌ يكشنبه‌ بيست‌ و هشتم‌ ماه‌ رجب‌ سال‌ شصتم‌هجري‌ با افراد خاندان‌ خود از راه‌ اصلي‌ رهسپار مكه‌ شد. عده‌اي‌ از همراهان‌ پيشنهاد كردند كه‌ همچون‌ زبير از بيراهه‌ بروند تا تعقيب‌ كنندگان‌ به‌ آنها نرسند. حضرت‌ فرمود: نه‌. به‌ خدا قسم‌ از راه‌ اصلي‌ بيرون‌ نمي‌روم‌ تا خدا چه‌ خواهد. امام‌ در مسير اين‌ آيه‌ را كه‌ بيان‌ حالت‌ حضرت‌ موسي‌(ع‌) در هنگام‌ خروج‌ ازمصر بود را زمزمه‌ فرمود: فخرج‌ منها خائفاً يترقب‌ قال‌ رب‌ نجني‌ من‌ القوم‌الظلمين‌;<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[5]</a> هراسان‌ و چشم‌ به‌ راه‌ بيرون‌ رفت‌ و گفت‌: پروردگارا از گروه‌ ستمگران‌نجاتم‌ ده‌. صبح‌ روز بعد، هنگامي‌ كه‌ وليد از خروج‌ امام‌ از مدينه‌ اطلاع‌ يافت‌، هشتاد سواررا به‌ دنبال‌ او فرستاد ولي‌ آنها موفق‌ به‌ يافتن‌ امام‌ نشدند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هجرت‌ از مدينه‌ به‌ مكه‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ حسين‌(ع‌) پس‌ از پنج‌ روز طي‌ مسافت‌، در سوم‌ ماه‌ شعبان‌ وارد مكه‌شد. پس‌ از استقرار در مكه‌، اهالي‌ هر روز به‌ خانه‌ امام‌ رفت‌ و آمد مي‌كردند. عبدالله‌ بن‌ زبير كه‌ امام‌ را رقيبي‌ سرسخت‌ مي‌دانست‌ از اين‌ رفت‌ و آمدها بسيارناراحت‌ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">خبر مرگ‌ معاويه‌ در عراق‌ منتشر شد و مردم‌ مطلع‌ شدند كه‌ حسين‌ بن‌علي‌(ع‌) از بيعت‌ با يزيد امتناع‌ ورزيده‌ و به‌ مكه‌ رفته‌ است‌. مردم‌ كوفه‌ تصميم‌گرفتند از امام‌ دعوت‌ به‌ قيام‌ كنند. آنان‌ يك‌بار ديگر نيز پس‌ از وفات‌ امام‌حسن‌(ع‌) به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ نامه‌ نوشته‌ بودند كه‌ ما معاويه‌ را خلع‌ مي‌كنيم‌ و باتو بيعت‌ مي‌كنيم‌ ولي‌ امام‌ در پاسخ‌ آنها نوشته‌ بود: ميان‌ من‌ و معاويه‌ عهد وپيماني‌ است‌ كه‌ شكستن‌ آن‌ جايز نيست‌. هنگامي‌ كه‌ زمان‌ پيمان‌ به‌ پايان‌ برسدو معاويه‌ بميرد در اين‌ كار انديشه‌ خواهم‌ كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">پس‌ از آگاهي‌ مردم‌ كوفه‌ از مرگ‌ معاويه‌، آنها كه‌ اكثراً موالي‌ بودند و حكومت‌علي‌(ع‌) را ديده‌ بودند و حاضر نبودند سلطه‌ بني‌ اميه‌ را بپذيرند، طي‌ دو روز درحدود صد و پنجاه‌ نامه‌ براي‌ امام‌ حسين‌(ع‌) فرستادند. آنان‌ به‌ امام‌ نوشتند: به‌سوي‌ ما رهسپار شو. شايد ما به‌ وسيله‌ تو بر حق‌ متحد گرديم‌. سابقه‌ كوفيان‌نشان‌ مي‌داد كه‌ آنان‌ زود تصميم‌ مي‌گيرند و زود از تصميم‌ خود منصرف‌مي‌شوند. امام‌(ع‌) نمي‌توانست‌ به‌ راحتي‌ به‌ آنان‌ اعتماد كند. او در پاسخ‌ نامه‌هاي‌كوفيان‌ نوشت‌: از حسين‌ بن‌ علي‌ به‌ مؤمنان‌ و مسلمانان‌ عراق‌. هاني‌ و سعيد،آخرين‌ فرستادگان‌ شما، نامه‌هاي‌ شما را رساندند. آنچه‌ را نوشته‌ بوديد، خواندم‌ ودر آن‌ تأمل‌ كردم‌. نوشته‌ايد كه‌ ما را امامي‌ نيست‌. به‌ سوي‌ ما رهسپار شو، باشدكه‌ خداي‌ متعال‌ ما را به‌ وسيله‌ي‌ تو بر حق‌ و هدايت‌ رهنمون‌ سازد، اكنون‌ برادرو عموزاده‌ام‌ و مورد وثوق‌ و اعتماد خاندانم‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را نزد شمامي‌فرستم‌. اگر آنچه‌ گفته‌ بوديد را تأييد كند به‌ سوي‌ شما خواهم‌ آمد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت‌ طي‌ نامه‌اي‌ مردم‌ بصره‌ را نيز به‌ همراهي‌ خود دعوت‌ فرمود و به‌ آنهانوشت‌: «بعد از پيامبر(ص‌) وارث‌ به‌ حق‌ پيامبر ما بوديم‌. اين‌ حق‌ را از ما گرفتند.ما براي‌ جلوگيري‌ از تفرقه‌ امت‌ سكوت‌ كرديم‌. اينك‌ فرستاده‌ خويش‌ را با اين‌نامه‌ به‌ سوي‌ شما روانه‌ كردم‌. شما را به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر(ص‌) دعوت‌مي‌كنم‌. سنت‌ و قانون‌ اسلامي‌ از بين‌ رفته‌ است‌. سنت‌هاي‌ قومي‌ و شخصي‌متناسب‌ با منافع‌ عده‌اي‌ خاص‌، جاي‌ آن‌ را گرفته‌ است‌. اگر دستور مرا اطاعت‌كنيد شما را به‌ راه‌ رشاد هدايت‌ خواهم‌ كرد.»<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[6]</a> حكومت‌ اختناق‌ ابن‌ زياد در بصره‌از ابتدا مانع‌ شد تا مردم‌ بصره‌ از نامه‌ امام‌ استقبال‌ كنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مسلم‌ در كوفه‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ در نيمه‌ي‌ ماه‌ رمضان‌ عموزاده‌ي‌ خود، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را به‌ كوفه ‌فرستاد و به‌ او فرمود: صلاح‌ چنين‌ مي‌دانم‌ كه‌ به‌ كوفه‌ روي‌ و رأي‌ مردم‌ را ارزيابي‌ كني‌. اگر همانگونه‌ بود كه‌ نامه‌هايشان‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ با شتاب‌ براي‌من‌ بنويس‌ تا زود پيش‌ تو آيم‌. اگر به‌ گونه‌ي‌ ديگر بود، شتابان‌ برگرد. مسلم‌، از راه‌ مدينه‌ به‌ كوفه‌ رفت‌ و در خانه‌ي‌ «مختار ثقفي‌» يا «مسلم‌ بن‌ عوسجه‌»مستقر شد. شيعيان‌ كه‌ گمان‌ مي‌كردند كار به‌ آساني‌ به‌ سرانجام‌ مي‌رسد و بدون‌درد سر حسين‌ بن‌ علي‌ بر يزيد پيروز مي‌شود و عدل‌ و تقواي‌ حسيني‌ جاي‌بيداد و گناه‌ يزيد را مي‌گيرد، از مسلم‌ به‌ گرمي‌ استقبال‌ كردند. هنگامي‌ كه‌ نامه‌ي‌امام‌ بر آنها خوانده‌ مي‌شد، با يك‌ دنيا خلوص‌، اشك‌ شوق‌ مي‌ريختند. حدود 18هزار نفر به‌ نايب‌ خاص‌ امام‌ خود دست‌ بيعت‌ دادند. مسلم‌ بن‌ عقيل‌ كه‌ اين‌وضعيت‌ را مشاهده‌ كرد، طي‌ نامه‌اي‌ امام‌(ع‌) را به‌ كوفه‌ فرا خواند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>استانداري‌ عبيد الله‌ بن‌ زياد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">يزيد از طريق‌ جاسوسان‌ خود خبر يافت‌ مسلم‌ به‌ كوفه‌ آمده‌ است‌ و شيعيان‌علي‌(ع‌) با وي‌ بيعت‌ كرده‌اند. در نظر او «نعمان‌ بن‌ بشير» در تعقيب‌ وي‌ از خودضعف‌ نشان‌ مي‌دهد. يزيد «عبيد الله‌ بن‌ زياد» را كه‌ حاكم‌ بصره‌ بود، حاكم‌عراقين‌(كوفه‌ و بصره‌) كرد و به‌ او نوشت‌: بايد به‌ كوفه‌ بروي‌ و مسلم‌ را تعقيب‌كرده‌، اسير سازي‌، بكشي‌ يا تبعيد كني‌.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن‌ زياد قبل‌ از حركت‌، از مردم‌ بصره‌ زهر چشم‌ گرفت‌. او فرستاده‌ي‌ امام‌حسين‌ به‌ بصره‌ را گردن‌ زد و مردم‌ را از همراهي‌ با حسين‌ بن‌ علي‌ ترسانيد،آنگاه‌ رهسپار كوفه‌ شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ابن‌ زياد در روز اول‌ ورود به‌ كوفه‌ سخنراني‌ كرد و از مهرباني‌ و سختگيري‌يزيد سخن‌ گفت‌. وي‌ رؤساي‌ اصناف‌ و قبايل‌ را احضار كرد و آنان‌ را تهديد نمودو خواست‌ با وي‌ همكاري‌ كنند. مردم‌ كوفه‌ با سابقه‌اي‌ كه‌ از پدرش‌ زياد<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[7]</a> داشتند، به‌ سرعت‌ قدرت‌ مقاومت‌ خود را از دست‌ دادند. آنها از روزي‌ كه‌ ابن‌ زيادحكومت‌ كوفه‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ فكرشان‌ عوض‌ شد و قصدشان‌ تغيير كرد. اگرآن‌ روز آيات‌ جهاد قرآن‌ در نظرشان‌ جلوه‌گر مي‌شد، امروز از «ولا تلقوا بايديكم‌الي‌ التهلكه‌» و حرمت‌ به‌ هلاكت‌ انداختن‌ خود دم‌ مي‌زدند. مردمي‌ كه‌ واقعاً علاقه‌مند بودند تا امام‌ حسين‌ (ع‌) بر اوضاع‌ مسلط شود و بني‌ اميه‌ از حكومت‌بر جامعه‌ي‌ اسلامي‌ كنار رود، تغيير موضع‌ دادند. مسلم‌ بن‌ عقيل‌ ناچار شد كمتردر ميان‌ مردم‌ رفت‌ و آمد كند و از محلي‌ كه‌ بود به‌ خانه‌ي‌ مرد با نفوذ كوفه‌، يعني‌«هاني‌ بن‌ عروه‌» برود. هر چه‌ ابن‌ زياد بيشتر بر اوضاع‌ كوفه‌ مسلط مي‌شد،مسلم‌ و يارانش‌ بيشتر در خطر قرار مي‌گرفتند و احتمال‌ تسلط مسلم‌ بر كوفه‌بعيدتر به‌ نظر مي‌رسيد.</p>
<p style="text-align: justify;">شيعيان‌ با احتياط و پنهاني‌ نزد مسلم‌ رفت‌ و آمد مي‌كردند. هاني‌ مريض‌ شدو ابن‌ زياد كه‌ با وي‌ سابقه‌ دوستي‌ داشت‌ براي‌ عيادت‌ او به‌ خانه‌ي‌ هاني‌ آمد.قبل‌ از آمدن‌ ابن‌ زياد مقرر شد در جريان‌ اين‌ عيادت‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ ابن‌ زياد رابه‌ قتل‌ برساند. در هنگام‌ انجام‌ اين‌ كار مسلم‌ پشيمان‌ شد و به‌ استناد روايت‌ منع‌ترور از جانب‌ رسول‌ خدا، چنين‌ نكرد. بعدها جاسوسان‌ ابن‌ زياد از حضور مسلم‌در خانه‌ي‌ هاني‌ خبر دادند. ابن‌ زياد او نيز هاني‌ را دستگير كرد.<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[8]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>قيام‌ و شهادت‌ مسلم‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">هنگامي‌ كه‌ مسلم‌ از جريان‌ دستگيري‌ هاني‌ خبر يافت‌، اصحاب‌ خود را فراخواند و قيام‌ كرد. قيام‌ مسلم‌ با چهارهزار نفر مسلح‌ شروع‌ شد. ابن‌ زياد در حالي‌كه‌ بيش‌ از پنجاه‌ نفر همراهش‌ نبودند درهاي‌ قصر را بست‌; او تنها با سي‌ نفرنظامي‌ و بيست‌ نفر از بزرگان‌ كوفه‌ و خانواده‌ي‌ خودش‌ در قصر بودند. ابن‌ زيادبزرگان‌ قوم‌ را فرمان‌ داد تا از روي‌ بام‌ قصر، اقوام‌ و خويشان‌ را به‌ بازگشت‌ترغيب‌ كنند و از رسيدن‌ لشكريان‌ يزيد و عواقب‌ قيام‌ بترسانند.</p>
<p style="text-align: justify;">اوضاع‌ به‌ ظاهر مساعد، تا اول‌ شب‌ بيشتر دوام‌ نياورد. پدرها و مادرها دست‌فرزندان‌ خود را مي‌گرفتند و مي‌بردند و زنان‌ نيز همسران‌ خود را از معركه‌ خارج‌مي‌ساختند. نزديك‌ شب‌، تعداد ياران‌ مسلم‌ به‌ پانصد نفر رسيد. مسلم‌ بن‌ عقيل‌نماز مغرب‌ را در آن‌ شب‌ &#8211; نهم‌ ذي‌ حجه‌ &#8211; در مسجد كوفه‌ با سي‌ نفر خواند وچون‌ از مسجد بيرون‌ رفت‌، جز ده‌ نفر همراه‌ وي‌ باقي‌ نمانده‌ بودند. مسلم‌هنگامي‌ كه‌ در خارج‌ از مسجد به‌ اطراف‌ خويش‌ نگريست‌ احدي‌ را نديد كه‌ راه‌ رابه‌ وي‌ نشان‌ دهد يا او را به‌ منزلي‌ دعوت‌ كند يا اگر با دشمني‌ برخورد كرد از وي‌دفاع‌ نمايد. بي‌ آنكه‌ بداند به‌ كجا مي‌رود، به‌ راه‌ افتاد. او در كوچه‌هاي‌ كوفه‌سرگردان‌ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">مسلم‌ در مسير خود به‌ خانه‌ي‌ زني‌ پناه‌ آورد. در فرداي‌ آن‌ روز، فرزند آن‌ زن‌ -به‌ طمع‌ جايزه‌ ـ محل‌ اختفاي‌ مسلم‌ را به‌ ابن‌ زياد خبر داد. لشكر ابن‌ زياد، مسلم‌را محاصره‌ كردند و او را دستگير نمودند. به‌ دستور ابن‌ زياد مسلم‌ از بام‌ قصر به‌زمين‌ انداخته‌ شد و به‌ شهادت‌ رسيد. پس‌ از كشتن‌ او، ابن‌ زياد دستور داد كه‌پاي‌ او را ببندند و در بازارها بكشند.<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[9]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هجرت‌ از مكه‌ به‌ سمت‌ كوفه‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به‌ دنبال‌ نامه‌ مسلم‌ به‌ امام‌ حسين‌(ع‌)، حضرت‌ پس‌ از حدود چهار ماه‌ واندي‌ از مكه‌ قصد عظيمت‌ داشت‌ . روز هشتم‌ ذي‌ الحجه‌، همزمان‌ با قيام‌ مسلم‌در كوفه‌ و يك‌ روز قبل‌ از كشته‌ شدن‌ مسلم‌، طواف‌ خانه‌ و سعي‌ بين‌ صفا و مروه‌را انجام‌ داد و از احرام‌ خارج‌ شدامام‌ مي‌خواست‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ حركت‌ كند. زيرا احتمال‌ اينكه‌ او را در حرم‌ الهي‌ دستگير كنند و يا غافلگير كرده‌ و در ميان‌جمعيت‌ حجاج‌ بكشند وجود داشت‌. كسي‌ تصور نمي‌كرد كه‌ فرزند رسول‌ خدا در روز هشتم‌ ذي‌ حجه‌ كه‌ تازه‌ مردم‌ براي‌ انجام‌ حج‌ محرم‌ مي‌شوند، از مكه‌ بيرون ‌آيد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت‌ در بين‌ راه‌ با افراد بسياري‌ ملاقات‌ كرد. بسياري‌ براي‌ امام‌مصلحت‌انديشي‌ مي‌كردند و او را از رفتن‌ به‌ كوفه‌ منع‌ مي‌نمودند. امام‌ باپاسخ‌هاي‌ مناسب‌ به‌ هر يك‌، مصمم‌ بودن‌ خود را به‌ ادامه‌ راه‌ اظهار مي‌كرد. دربين‌ راه‌ امام‌ افراد مستعدي‌ را كه‌ مي‌ديد دعوت‌ مي‌كرد تا وي‌ را همراهي‌ كنند.«زهير بن‌ قين‌» از جمله‌ آنها بود كه‌ دعوت‌ امام‌ را پذيرفت‌ و به‌ جمع‌ ياران‌ امام ‌پيوست‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نامه‌ي‌ امام‌ به‌ مردم‌ كوفه‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ با شتاب‌ به‌ سوي‌ عراق‌ پيش‌ مي‌رفت‌ و به‌ كوفه‌ نزديك‌ مي‌شد. هنوزخبر شهادت‌ مسلم‌ به‌ او نرسيده‌ بود. حضرت‌ نامه‌اي‌ به‌ اهل‌ كوفه‌ نوشت‌ و آن‌رابه‌ وسيله‌ي‌ «قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌» فرستاد. در اين‌ نامه‌ امام‌ به‌ كوفيان‌نوشت‌ كه‌ نامه‌ي‌ مسلم‌ به‌ من‌ رسيد و از بيعت‌ و حسن‌ نيت‌ و هماهنگي‌ شما درياري‌ حق‌ باخبر شدم‌. از خدا خواهانم‌ كه‌ نيكي‌ خود را از ما دريغ‌ ندارد و شما رابر اين‌ حسن‌ نيت‌ و تصميم‌ قاطع‌ اجري‌ عظيم‌ عنايت‌ كند. من‌ روز سه‌ شنبه‌هشتم‌ ذي‌ حجه‌، يعني‌ روز ترويه‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ شما رهسپار شده‌ام‌. هرگاه‌فرستاده‌ي‌ من‌ به‌ كوفه‌ رسيد در كار خويش‌ بيشتر شتاب‌ و تلاش‌ كنيد. اگر خدابخواهد در همين‌ روزها بر شما وارد شوم‌.</p>
<p style="text-align: justify;">قيس‌ نامه‌ي‌ امام‌ را گرفت‌ و به‌ راه‌ افتاد; او در نزديكي‌ كوفه‌ دستگير شد ولي‌نامه‌ را از بين‌ برد. وي‌ را نزد ابن‌ زياد بردند. ابن‌ زياد به‌ او گفت‌: بايد بالاي‌ منبرروي‌ و حسين‌ بن‌ علي‌ را دشنام‌ دهي‌. قيس‌ بالاي‌ منبر رفت‌ و خدا را سپاس‌ وستايش‌ كرد و سپس‌ گفت‌: «اي‌ مردم‌! بدانيد كه‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بهترين‌ خلق‌خدا و فرزند فاطمه‌ دختر پيغمبر شماست‌. من‌ فرستاده‌ي‌ او هستم‌، به‌ ياري‌ اوبرخيزيد.» سپس‌ بر ابن‌ زياد و پدرش‌ لعنت‌ كرد، و بر علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ درودفرستاد. ابن‌ زياد فرمان‌ داد او را از بالاي‌ بام‌ به‌ زمين‌ انداختند. استخوان‌هايش‌درهم‌ شكست‌ و به‌ شهادت‌ رسيد.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌(ع‌) همچنان‌ به‌ سمت‌ كوفه‌ پيش‌ مي‌رفت‌ تا اينكه‌ او را از شهادت‌ مسلم‌و هاني‌ با خبر ساختند. حضرت‌ انا لله‌ و انا اليه‌ راجعون‌ گفت‌ و مكرر فرمود:رحمت‌ خدا بر آن‌ دو باد. چيزي‌ نگذشت‌ كه‌ خبر شهادت‌ قيس‌ بن‌ مسهر را نيزبه‌ اطلاع‌ امام‌ رساندند. امام‌ براي‌ وي‌ دعا كرد. سپس‌ رو به‌ فرزندان‌ عقيل‌ كردو فرمود: با اين‌ اوضاع‌ نظرتان‌ چيست‌؟ آنان‌ گفتند: به‌ خدا ما تا انتقام‌ نگيريم‌ ياهمچون‌ او به‌ شهادت‌ نرسيم‌ باز نمي‌گرديم‌. حضرت‌ فرمود: آري‌ پس‌ از اينان‌خيري‌ در دنيا نيست‌. ياران‌ امام‌ نيز معتقد بودند امام‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ دهد.استدلال‌ آنان‌ اين‌ بود كه‌ موقعيت‌ امام‌ در بين‌ مردم‌، همچون‌ موقعيت‌ مسلم‌نيست‌; امام‌ اگر به‌ كوفه‌ وارد شوند، مردم‌ از او استقبال‌ خواهند كرد و به‌ سوي‌ اوخواهند شتافت‌.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ جلسه‌اي‌ تشكيل‌ داد و همه‌ همراهان‌ را از شهادت‌ مسلم‌ و هاني‌ واوضاع‌ كوفه‌ باخبر ساخت‌. سپس‌ فرمود: شيعيان‌ ما دست‌ از ياري‌ ما برداشته‌اند.هر كه‌ خواهد راه‌ خود را در پيش‌ گيرد و برود، عهد و مسئوليتي‌ بر او نيست‌.بيشتر همراهان‌ امام‌ كه‌ قبلا احساس‌ مي‌كردند بر سر سفره‌ آماده‌ حكومت‌خواهند نشست‌، از چپ‌ و راست‌ پراكنده‌ شدند و تنها اندكي‌ از همراهان‌ باقي‌ماندند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ملاقات‌ با لشكر حر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">روز اول‌ ماه‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ امام‌ (ع‌) با حر و لشكر هزار نفري‌ او روبرو شد. امام‌ فرمود ياران‌ و همراهان‌ تشنه‌ي‌ حر را سيراب‌ كنند و اسب‌هاي‌آنان‌ را نيز آب‌ دهند. وقت‌ نماز ظهر امام‌ از خيمه‌ بيرون‌ آمد و بعد از اذان‌ و پيش‌از اقامه‌ براي‌ لشكر حر صحبت‌ كرد. او پس‌ از حمد و ثناي‌ پروردگار گفت‌: «اي‌مردم‌! عذر من‌ نزد خدا و شما مسلمانان‌ كوفه‌ اين‌ است‌ كه‌ بي‌ جهت‌ رهسپارعراق‌ نشدم‌; بلكه‌ فرستادگان‌ شما نزد من‌ آمدند و شما در نامه‌هاي‌ خود نوشته‌بوديد كه‌ ما را امامي‌ نيست‌. به‌ سوي‌ ما رهسپار شو تا خدا ما را به‌ وسيله‌ي‌ تو به‌راه‌ آورد. اكنون‌ آمده‌ام‌. اگر حاضريد كه‌ مرا با تجديد عهد و پيمان‌ خود مطمئن‌سازيد، به‌ شهر شما مي‌آيم‌ و اگر اين‌ كار را نمي‌كنيد و يا از آمدن‌ من‌ ناراحت‌ ونگران‌ هستيد به‌ همان‌ جايي‌ كه‌ از آنجا آمده‌ام‌ باز مي‌گردم‌.» حر و اصحاب‌ اوهيچ‌ جوابي‌ ندادند. هر دو سپاه‌ با امام‌ نماز را به‌ جماعت‌ خواندند.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان‌ پس‌ از استراحت‌، نماز عصر را نيز به‌ همان‌ ترتيب‌ به‌ جماعت‌ خواندند.امام‌ (ع‌) پس‌ از نماز، بار ديگر براي‌ اصحاب‌ حر صحبت‌ كرد و فرمود: «اي‌مردم‌، از خدا حساب‌ ببريد و مردمي‌ با تقوا باشيد و حق‌ را از آن‌ اهل‌ حق‌ بدانيد.ما خاندان‌ محمد(ص‌) هستيم‌ و سزاوارتر به‌ فرمانروايي‌ بر شما از اين‌ مدعياني‌هستيم‌ كه‌ به‌ زور و ستم‌ با شما رفتار مي‌كنند. اگر رهبري‌ ما را خوش‌ نداريد ومي‌خواهيد در باره‌ي‌ حق‌ ما نادان‌ بمانيد و انديشه‌ شما اكنون‌ غير از آن‌ چيزي‌است‌ كه‌ در نامه‌هاي‌ خود نوشتيد و فرستادگان‌ شما به‌ من‌ گفتند، هم‌ اكنون‌ ازنزد شما باز مي‌گردم‌.» حر گفت‌: به‌ خدا قسم‌ از فرستادگان‌ و نامه‌هايي‌ كه‌مي‌گويي‌، بي‌خبرم‌. حضرت‌ دو كيسه‌ از نامه‌ها را به‌ حر نشان‌ داد. حر گفت‌: من‌نمي‌دانم‌. ما دستور داريم‌ تو را به‌ نزد ابن‌ زياد ببريم‌. حضرت‌ فرمود: اين‌ آرزو رابه‌ گور مي‌بري‌. سپس‌ رو به‌ ياران‌ كرده‌ فرمود: باز مي‌گرديم‌. حر جلو كاروان‌ امام‌را گرفت‌. پس‌ از رد و بدل‌ شدن‌ سخناني‌، مقرر شد تا كسب‌ تكليف‌ از كوفه‌، امام‌به‌ راهي‌ برود كه‌ نه‌ به‌ كوفه‌ و نه‌ به‌ مدينه‌ ختم‌ شود.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت‌ در مسير حركت‌ بار ديگر در منطقه‌ بيضه‌، با لشكر حر سخن‌ گفت‌ تاشايد قبل‌ از اينكه‌ نيروي‌ نظامي‌ ديگري‌ برسد آنها متنبه‌ شوند و اتفاقات‌ به‌ نفع‌امام‌ به‌ اتمام‌ برسد. امام‌ گفت‌: اي‌ مردم‌ پيامبر فرمود: هر كس‌ حاكم‌ ستمگري‌ راببيند كه‌ محرمات‌ الهي‌ را حلال‌ شمارد و پيمان‌ خدا را بشكند و بر خلاف‌ سنت‌رسول‌ خدا عمل‌ كند و با مردم‌ با گناه‌ و تعدي‌ رفتار نمايد، ولي‌ به‌ كردار يا به‌گفتار به‌ او اعتراض‌ نكند، بر خدا واجب‌ است‌ كه‌ او را به‌ جايي‌ كه‌ بايد ببرد. بدانيداينان‌ به‌ اطاعت‌ شيطان‌ در آمده‌اند و اطاعت‌ رحمان‌ را رها كرده‌اند. تباهي‌آورده‌اند و حدود را معوق‌ نهاده‌اند. غنيمت‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌اند. حرام‌ خدارا حلال‌ دانسته‌ و حلال‌ خدا را حرام‌ شمرده‌اند. سپس‌ حضرت‌ فرمود: من‌شايسته‌ترين‌ افراد براي‌ انتقاد از حكومت‌ هستم‌ و آنگاه‌ پدر، مادر و جد خود رامعرفي‌ كرد و دلجويانه‌ گفت‌: جانم‌ با جانهاي‌ شماست‌ و كسانم‌ با كسان‌ شمايندو مقتداي‌ شمايم‌. ايشان‌ سپس‌ كوفيان‌ را شماتت‌ كرده‌ فرمود: اگر پيمان‌ بشكنيدو بيعت‌ مرا از گردن‌ خويش‌ برداريد كار شما غير منتظره‌ نيست‌. شما با پدر، برادرو پسر عموي‌ من‌ چنين‌ كرديد. شما مرا فريب‌ داديد و آينده‌ خود را تباه‌ ساختيد.<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[10]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ در منطقه‌ ذي‌حسم‌ نيز پس‌ از حمد و سپاس‌ خداوند به‌ تحليل‌ اوضاع‌ وبيان‌ انگيزه‌ قيام‌ خود پرداخته‌ فرمود: مي‌بينيد، دنيا عوض‌ شده‌ و به‌ زشتي‌گراييده‌ است‌. پيوسته‌ بدتر مي‌شود و از خير آن‌ چيز زيادي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌.مگر نمي‌بينيد كه‌ به‌ حق‌ عمل‌ نمي‌كنند و از باطل‌ وا نمي‌مانند. حقاً كه‌ مؤمن‌بايد آرزوي‌ مرگ‌ كند. مرگ‌ شهادت‌ است‌ و زندگي‌ با ستمگران‌ مايه‌ رنج‌.<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[11]</a></p>
<p style="text-align: justify;">مدت‌ زيادي‌ نگذشت‌ كه‌ قاصدي‌ آمد و پاسخ‌ عبيد الله‌ رسيد. او در نامه‌ خودنوشته‌ بود، بر حسين‌ سخت‌ بگير و او را در يك‌ منطقه‌ بدون‌ سبزي‌ و آب‌نگاهدار تا دستور بعدي‌ برسد. چون‌ حر مانع‌ ادامه‌ حركت‌ كاروان‌ شد، امام‌ در روزپنجشنبه‌ دوم‌ ماه‌ محرم‌ در يكي‌ از نواحي‌ نينوا به‌ نام‌ كربلا فرود آمد. زهير بن‌قين‌ به‌ امام‌ پيشنهاد كرد تا قبل‌ از رسيدن‌ نيروهاي‌ كمكي‌ به‌ لشكر حر حمله‌كنند; امام‌ (ع‌) فرمود: ما شروع‌ كننده‌ي‌ جنگ‌ نخواهيم‌ بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>برخورد با لشكر ابن‌ سعد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">روز سوم‌ محرم‌، عمر بن‌ سعد بن‌ أبي‌ وقاص‌ با چهار هزار نفر از كوفه‌ به‌ كربلارسيد و در مقابل‌ سپاه‌ امام‌ مستقر شد.<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[12]</a> او كه‌ راهي‌ فرمانداري‌ ري‌ بود، علي‌رغم‌ميل‌ باطنيش‌ موظف‌ شد تا ابتدا به‌ مقابله‌ امام‌ برود و سپس‌ راه‌ ري‌ را در پيش‌گيرد.<a href="#_ftn13" name="_ftnref13">[13]</a> عمر بن‌ سعد كسي‌ را نزد امام‌ فرستاد كه‌ چرا به‌ عراق‌ آمده‌اي‌؟ امام‌ درجواب‌ فرمود: مردم‌ عراق‌ مرا دعوت‌ كرده‌اند. اكنون‌ اگر از آمدن‌ من‌ كراهت‌ داريدبه‌ حجاز باز مي‌گردم‌. ابن‌ سعد نامه‌اي‌ به‌ ابن‌ زياد نوشت‌ و آنچه‌ را كه‌ امام‌فرموده‌ بود، گزارش‌ كرد. ابن‌ زياد گفت‌: اكنون‌ كه‌ چنگال‌هاي‌ ما به‌ سوي‌ او بندشده‌ است‌، اميد نجات‌ و بازگشت‌ به‌ حجاز دارد. راهي‌ براي‌ وي‌ باقي‌ نمانده‌است‌. ابن‌ زياد به‌ ابن‌ سعد نوشت‌: نامه‌ات‌ را خواندم‌ و آنچه‌ را نوشته‌ بودي‌،فهميدم‌. از حسين‌ بن‌ علي‌ بخواه‌ كه‌ خود و همه‌ي‌ همراهانش‌ با يزيد بيعت‌كنند. آنگاه‌ كه‌ بيعت‌ به‌ انجام‌ رسيد نظر خواهيم‌ داد. سپس‌ نامه‌ي‌ ديگري‌ ازابن‌ زياد رسيد كه‌ در آن‌ فرمان‌ داده‌ بود آب‌ را به‌ روي‌ حسين‌ و ياران‌ وي‌ ببند تاقطره‌اي‌ از آن‌ را ننوشند.</p>
<p style="text-align: justify;">عمر بي‌درنگ‌ عمرو بن‌ حجاج‌ را به‌ فرماندهي‌ پانصد سوار فرستاد كه‌ ميان‌ اباعبد الله‌ و آب‌ فرات‌ حايل‌ شوند و راه‌ آب‌ را بر امام‌ و اصحابش‌ ببندند. اين‌پيشامد سه‌ روز پيش‌ از شهادت‌ امام‌ اتفاق‌ افتاد.</p>
<p style="text-align: justify;">البته‌ يكبار امام‌ حسين‌ و يارانش‌ توانستند به‌ آب‌ دسترسي‌ پيدا كنند و اين‌ درجريان‌ حركتي‌ شبانه‌ بود كه‌ به‌ فرماندهي‌ عباس‌(ع‌) و همراهي‌ سي‌ سوار وبيست‌ پياده‌ و شبانه‌ انجام‌ گرفت‌.<a href="#_ftn14" name="_ftnref14">[14]</a> نافع‌ بن‌ هلال‌ در جلو آنها حركت‌ مي‌كرد وآنان‌ علي‌رغم‌ موانع‌ دشمن‌ توانستند مشكهاي‌ خود را پر از آب‌ سازند، زمان‌ اين‌حادثه‌ به‌ درستي‌ روشن‌ نيست‌ ولي‌ تعداد مشكها را بيست‌ عدد ضبط كرده‌اند.<a href="#_ftn15" name="_ftnref15">[15]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌(ع‌) از ابن‌ سعد خواست‌ كه‌ با وي‌ ملاقات‌ كند. آنها شبانه‌ در ميان‌ دو سپاه‌ملاقات‌ كردند و مدتي‌ با هم‌ سخن‌ گفتند. چون‌ عمر بن‌ سعد به‌ اردوگاه‌ خودبازگشت‌. در طي‌ نامه‌اي‌ به‌ ابن‌ زياد نوشت‌ كه‌: خدا آتش‌ جنگ‌ را خاموش‌ كرد.ما باهم‌ توافق‌ كرديم‌ و امر امت‌ به‌ خير و صلاح‌ برگزار شد. اكنون‌ حسين‌ بن‌علي‌ آماده‌ است‌ كه‌ به‌ حجاز باز گردد يا به‌ يكي‌ از مرزهاي‌ اسلامي‌ روانه‌ شود يابه‌ نزد يزيد رفته‌ دست‌ در دست‌ او گذارد و هر چه‌ خود صلاح‌ بدانند عمل‌ كنند.</p>
<p style="text-align: justify;">با رسيدن‌ اين‌ نامه‌، ابن‌ زياد نرم‌ شد و تحت‌ تأثير پيشنهادهاي‌ ابن‌ سعد قرارگرفت‌ اما شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌، كه‌ خود آورنده‌ نامه‌ ابن‌ سعد بود، گفت‌: آياسخنان‌ حسين‌ را باور مي‌كني‌؟ از خود ضعف‌ نشان‌ نده‌ و پيشنهاد او را نپذير.اين‌ فرصت‌ را غنيمت‌ شمار و دست‌ از وي‌ بر مدار كه‌ ديگر چنين‌ فرصتي‌ به‌دست‌ نخواهي‌ آورد.از آنان‌ بخواه‌ كه‌ تسليم‌ تو شوند. آنگاه‌ آنان‌ را كيفر ده‌ ياببخش‌. ابن‌ زياد گفت‌: راست‌ مي‌گويي‌ پس‌ خودت‌ رهسپار كربلا شو و اين‌ نامه‌را به‌ ابن‌ سعد برسان‌. اگر ابن‌ سعد حاضر نشد با حسين‌ بن‌ علي‌ جنگ‌ كند توخود فرماندهي‌ سپاه‌ را بر عهده‌ بگير و گردن‌ حسين‌ را بزن‌ و سرش‌ را براي‌ من‌بفرست‌. آنگاه‌ به‌ ابن‌ سعد نوشت‌: من‌ تو را نفرستاده‌ام‌ تا با حسين‌ بن‌ علي‌ مداراكني‌ و نزد من‌ از وي‌ شفاعت‌ كني‌ و راه‌ سلامت‌ و زندگي‌ او را هموارسازي‌. اگر اوو يارانش‌ تسليم‌ شدند، آنها را نزد من‌ بفرست‌ و اگر امتناع‌ كردند بر آنها حمله‌كن‌ تا آنان‌ را بكشي‌ و بدن‌هايشان‌ را مثله‌ كني‌; چه‌ ايشان‌ سزاوار اين‌ كارهستند. اگر حسين‌ بن‌ علي‌ كشته‌ شد، بر سينه‌ و پشت‌ او اسب‌ بتاز تا پايمال‌اسب‌ها شود چون‌ حسين‌ مردي‌ ستمگر و ماجراجو و حق‌ ناشناس‌ است‌. وي‌ درادامه‌ مي‌نويسد: مقصودم‌ از اين‌ كار آن‌ نيست‌ كه‌ پس‌ از مرگ‌ صدمه‌اي‌ به‌ اوبرسد، اما سخني‌ گفته‌ام‌ و عهدي‌ كرده‌ام‌ كه‌ اگر او را بكشم‌ لگدكوب‌ اسب‌ها كنم‌.اكنون‌ اگر به‌ آنچه‌ دستور دادم‌ عمل‌ كردي‌ تو را پاداش‌ مي‌دهيم‌ و اگر به‌ اين‌ كارتن‌ ندادي‌ از سپاه‌ ما بر كنار باش‌ و لشكريان‌ را به‌ شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ واگذاركه‌ ما به‌ وي‌ دستورات‌ لازم‌ را داده‌ايم‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>روز تاسوعا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شمر به‌ كربلا رسيد و نامه‌ را به‌ عمر سعد داد. عمر سعد آن‌ را خواند و رو به‌شمر كرد و گفت‌: واي‌ بر تو، چه‌ كردي‌! چه‌ فرمان‌ زشتي‌ آوردي‌، به‌ خدا قسم‌مي‌دانم‌ كه‌ تو نگذاشتي‌ كار به‌ صلح‌ و سلامت‌ پيش‌ رود. خدا آواره‌ات‌ كند. به‌ خداقسم‌ حسين‌ تسليم‌ كسي‌ نمي‌شود. او جان‌ پدرش‌ را در سينه‌ دارد. شمر گفت‌:بگو چه‌ مي‌كني‌؟ فرمان‌ را اجرا مي‌كني‌ و دشمن‌ اميرت‌ را مي‌كشي‌ يا سپاه‌ را به‌من‌ واگذار مي‌كني‌؟</p>
<p style="text-align: justify;">عمر سعد تصميم‌ گرفت‌ فرمان‌ امير را خود به‌ اجرا گذارد. در آن‌ هنگام‌ كه‌عصر روز پنجشنبه‌ نهم‌ محرم‌ بود بر مركب‌ سوار شد و در مقابل‌ لشكر خودايستاد و گفت‌: اي‌ لشكريان‌ خدا! سوار شويد كه‌ شما را مژده‌ي‌ بهشت‌ باد.<a href="#_ftn16" name="_ftnref16">[16]</a></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ (ع‌) جلو خيمه‌ خود نشسته‌، دست‌ به‌ شمشير گرفته‌ و سر به‌ زانو گذاشته‌،به‌ خواب‌ رفته‌ بود. ناگاه‌ با هياهوي‌ سپاه‌ دشمن‌ بيدار شد. زينب‌ كبري‌ سراسيمه‌نزد برادر دويد و گفت‌: برادر، مگر هياهوي‌ سپاه‌ را نمي‌شنوي‌ كه‌ نزديك‌شده‌اند؟ امام‌ (ع‌) سر از روي‌ زانو برداشت‌ و گفت‌: هم‌ اكنون‌ رسول‌ خدا را درخواب‌ ديدم‌ كه‌ گفت‌: تو نزد ما مي‌آيي‌. زينب‌ با شنيدن‌ اين‌ سخن‌، سيلي‌ به‌صورت‌ خود زد و گفت‌: اي‌ واي‌. امام‌ فرمود: خواهرم‌، واي‌ بر تو نيست‌. آرام‌ باش‌خدا تو را مرحمت‌ فرمايد. اگر مردم‌ صداي‌ تو را بشنوند ما را شماتت‌ مي‌كنند.<a href="#_ftn17" name="_ftnref17">[17]</a></p>
<p style="text-align: justify;">در اين‌ موقع‌ عباس‌ بن‌ علي‌ (ع‌) رسيد و گزارش‌ داد. امام‌ برخاست‌ و گفت‌:برادرم‌، عباس‌، سوار شو و از آنان‌ بپرس‌ كه‌ چرا در اين‌ موقع‌ حمله‌ كرده‌اند و چه‌چيز تازه‌اي‌ روي‌ داده‌ است‌؟ عباس‌ با بيست‌ نفر سوار از جمله‌ زهير بن‌ قين‌ وحبيب‌ بن‌ مظاهر اسدي‌ در مقابل‌ سپاه‌ دشمن‌ رفت‌ و پرسيد كه‌ سبب‌ حمله‌ي‌ناگهاني‌ شما چيست‌؟ گفتند: دستوري‌ از امير ما رسيده‌ است‌ كه‌ بايد هم‌ اكنون‌تسليم‌ شويد يا با شما جنگ‌ كنيم‌. عباس‌ (ع‌) گفت‌: عجله‌ نكنيد تا خدمت‌ اباعبد الله‌ برسم‌ و مطلب‌ را به‌ عرض‌ ايشان‌ برسانم‌. همراهان‌ عباس‌ در جلو سپاه‌دشمن‌ ماندند و ايشان‌ را موعظه‌ مي‌كردند. عباس‌(ع‌) نزد برادر آمد و مطلب‌ رابه‌ عرض‌ رسانيد. امام‌ فرمود: برگرد و اگر توانستي‌ تا بامداد فردا براي‌ ما مهلت‌بگير. باشد كه‌ ما امشب‌ براي‌ پروردگار نماز بخوانيم‌ و دعا كنيم‌ و در پيشگاه‌پروردگار آمرزش‌ بخواهيم‌. خدا مي‌داند كه‌ من‌ نماز خواندن‌ و قرآن‌ خواندن‌ وزياد دعا كردن‌ و استغفار نمودن‌ را دوست‌ دارم‌. عباس‌ بازگشت‌ و خطاب‌ به‌ آنهاگفت‌: اي‌ مردم‌ ابو عبد الله‌ از شما مي‌خواهد كه‌ امشب‌ برويد تا در اين‌ كاربنگريم‌. قبلا چنين‌ موضوعي‌ مطرح‌ نشده‌ بود. فردا صبح‌ همديگر را ملاقات‌خواهيم‌ كرد. انشاء الله‌ يا رضايت‌ مي‌دهيم‌ و كاري‌ را كه‌ مي‌خواهيد و تحميل‌مي‌كنيد انجام‌ مي‌دهيم‌ و اگر نخواستيم‌ آن‌ را رد مي‌كنيم‌. دشمن‌ با وجودي‌ كه‌قصد نداشت‌ به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ مهلت‌ دهد ولي‌ پس‌ از مشورت‌ و با اصرارلشكريان‌ خود، آن‌ شب‌ را به‌ آنان‌ مهلت‌ داد.</p>
<p style="text-align: justify;">آنگاه‌ شمر جلو آمد و گفت‌: فرزندان‌ خواهر ما كجا هستند؟ عباس‌ وبرادرانش‌ جعفر، عبد الله‌ و عثمان‌ فرزندان‌ علي‌(ع‌) و ام‌ البنين‌ بيرون‌ آمده‌ وگفتند: چه‌ مي‌خواهي‌؟ او امان‌نامه‌اي‌ را به‌ آنها نشان‌ داد كه‌ از ابن‌ زياد براي‌ آنان‌گرفته‌ بود. آنان‌ گفتند: خدا تو و امان‌ نامه‌ات‌ را لعنت‌ كند. آيا ما در امان‌ باشيم‌ وفرزند رسول‌ خدا اماني‌ نداشته‌ باشد؟<a href="#_ftn18" name="_ftnref18">[18]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شب‌ عاشورا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ زين‌ العابدين‌ (ع‌) كه‌ در اين‌ سفر همراه‌ پدر بود، مي‌گويد: پدرم‌ نزديك‌شب‌ ياران‌ خود را جمع‌ كرد و با آنان‌ سخن‌ گفت‌. با اينكه‌ من‌ مريض‌ بودم‌،نزديك‌ رفتم‌ تا گفتار وي‌ را بشنوم‌. شنيدم‌ كه‌ با ياران‌ خود مي‌گفت‌: «خدا را به‌نيكوترين‌ وجه‌ سپاسگزارم‌ و در عافيت‌ و گرفتاري‌ او را ستايش‌ مي‌كنم‌. خدايا تورا سپاس‌ مي‌گزارم‌ كه‌ ما را به‌ پيامبر سرفراز كردي‌ و قرآن‌ را به‌ ما آموختي‌ و مارا در دين‌ و احكام‌ آن‌ فقيه‌ و دانا ساختي‌. براي‌ ما گوش‌ و ديده‌ و دل‌ قرار دادي‌ و ما را از آلودگي‌ شرك‌ بركنار داشتي‌ و ما را شكرگزار نعمت‌هايت‌ قرار دادي‌.راستي‌ كه‌ من‌ اصحابي‌ باوفاتر و بهتر از اصحاب‌ خود و خويشاني‌ نيكوكارتر و مهربان‌تر از خويشان‌ خود نمي‌شناسم‌. خدا همه‌تان‌ را جزاي‌ خير دهد. گمان‌مي‌كنم‌ كه‌ روز نبرد ما با اين‌ سپاه‌ فرا رسيده‌ است‌. من‌ ديگر گمان‌ ياري‌ از اين‌مردم‌ را ندارم‌. همه‌ را اجازه‌ي‌ رفتن‌ مي‌دهم‌ و آزاد مي‌گذارم‌. همگي‌ بدون‌ منع‌ وناراحتي‌ از اين‌ تاريكي‌ شب‌ استفاده‌ كنيد و راه‌ خود را در پيش‌ گيريد.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از خطبه‌ي‌ امام‌، جز اظهار فداكاري‌ و پايداري‌ از ياران‌ امام‌ عكس‌العملي‌ديده‌ نشد. «مسلم‌ بن‌ عوسجه‌» برخاست‌ و گفت‌: ما اگر دست‌ از ياري‌ تو برداريم‌و تو را تنها بگذاريم‌، عذر ما نزد خدا چه‌ خواهد بود؟ به‌ خدا قسم‌ از تو جدانمي‌شوم‌ تا نيزه‌ي‌ خود را در سينه‌ي‌ دشمنانت‌ بكوبم‌ و تا بتوانم‌ شمشير خود رااز خونشان‌ سيراب‌ كنم‌. آنگاه‌ كه‌ هيچ‌ سلاحي‌ در دست‌ من‌ نباشد كه‌ با ايشان‌بجنگم‌ سنگ‌ بارانشان‌ كنم‌. بخدا قسم‌ كه‌ ما دست‌ از تو برنمي‌داريم‌ تا خداوندبداند كه‌ در نبود پيغمبرش‌، حق‌ فرزند او را رعايت‌ كرديم‌. بخدا قسم‌ اگر بدانم‌ كه‌من‌ كشته‌ مي‌شوم‌ و سپس‌ زنده‌ مي‌شوم‌ و آنگاه‌ مرا به‌ آتش‌ مي‌سوزانند و سپس‌زنده‌ مي‌شوم‌، از تو جدا نخواهم‌ شد تا در راه‌ تو جان‌ دهم‌. چرا اين‌ كار را نكنم‌؟با آنكه‌ يك‌ بار كشته‌ مي‌شوم‌ و پس‌ از آن‌ براي‌ هميشه‌ سرفراز و سعادتمند وسربلند خواهم‌ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">چون‌ سخنان‌ مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ به‌ پايان‌ رسيد، زهير بن‌ قين‌ بجلي‌برخاست‌ و گفت‌: به‌ خدا قسم‌ دوست‌ دارم‌ كه‌ كشته‌ شوم‌ و سپس‌ زنده‌ شوم‌ وآنگاه‌ ديگر بار، كشته‌ شوم‌ تا هزار بار و اين‌ وسيله‌اي‌ باشد كه‌ خدا تو را و جوانان‌اهل‌ بيت‌ تو را حفظ كند و شما زنده‌ بمانيد.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ زين‌ العابدين‌ نقل‌ مي‌كنند: آن‌ شب‌ پدرم‌ بر در خيمه‌ خود تنها نشسته‌بود و اشعاري‌ را زمزمه‌ مي‌كرد كه‌ حاكي‌ از اين‌ بود كه‌ هر كسي‌ به‌ راه‌ مرگ‌مي‌رود. هنگامي‌ كه‌ عمه‌ام‌ زينب‌ اين‌ اشعار را شنيد به‌ سمت‌ برادر دويد و گفت‌:آيا در انتظار كشته‌ شدني‌؟ جانم‌ فدايت‌&#8230;و سخن‌ در گلويش‌ ماند. امام‌ در حالي‌كه‌ اشك‌ در چشمانش‌ حلقه‌ زده‌ بود فرمود: اگر شتر مرغ‌ را بگذارند مي‌خوابد. زينب‌ بي‌تابي‌ را بيشتر كرد و از هوش‌ رفت‌. امام‌ آب‌ به‌ چهره‌ او پاشيد و گفت‌:خواهرم‌، جز خدا همه‌ چيز نابود مي‌شود. تو را قسم‌ مي‌دهم‌ گريبان‌ ندري‌ وچهره‌ نخراشي‌، واي‌ نگويي‌ و مرگ‌ نخواهي‌.</p>
<p style="text-align: justify;">در آن‌ شب‌ امام‌ (ع‌) دستور داد خيمه‌ها را نزديك‌ هم‌ بزنند و طناب‌هاي‌ آنهارا درهم‌ داخل‌ كنند و آنها را چنان‌ نصب‌ كنند كه‌ امام‌ در ميان‌ آنها قرار گيرد.خندقي‌ در پشت‌ خيمه‌ها حفر كردند و در آن‌ خار و ني‌ ريختند تا هنگام‌ جنگ‌آتش‌ بزنند و با دشمنان‌ از يك‌ سو روبرو شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌ شب‌ را امام‌ و ياران‌، به‌ نماز و استغفار و دعا و زاري‌ سپري‌ كردند، بالاخره‌بامداد روز پرافتخار فرا رسيد.<a href="#_ftn19" name="_ftnref19">[19]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>صبح‌ عاشورا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ (ع‌) بعد از نماز، روز خود را با دعا شروع‌ كرد: «پروردگارا، تو در هرگرفتاري‌ محل‌ وثوق‌ و اعتماد مني‌. در هر سختي‌ به‌ تو اميدوارم‌ و در هرمشكلي‌ كه‌ براي‌ من‌ پيش‌ آيد، تنها وسيله‌ و چاره‌ي‌ من‌ تويي‌. چه‌ بسيارگرفتاري‌ و پريشاني‌ كه‌ دل‌ را ناتوان‌ مي‌ساخت‌ و چاره‌اي‌ براي‌ آن‌ در دست‌ نبود. دوستان‌ ياري‌ نمي‌كردند و دشمنان‌ زبان‌ به‌ شماتت‌ مي‌گشودند; اما چون‌ اميدخود را از غير تو بريدم‌ و تنها چاره‌ي‌ آن‌ را از تو خواستم‌، به‌ من‌ فرج‌ و گشايش‌دادي‌ و آن‌ مشكل‌ را از من‌ بر طرف‌ ساختي‌. هر نعمت‌ و نيكي‌ تنها از تو به‌ مامي‌رسد و همه‌ چيز را بايد از تو خواست‌.»</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت‌ بلافاصله‌ صفوف‌ ياران‌ خود را كه‌ سي‌ و دو نفر سواره‌ و چهل‌ نفرپياده‌ بودند، مرتب‌ ساخت‌. «زهير بن‌ قين‌» را فرمانده‌ي‌ جناح‌ راست‌ و «حبيب‌بن‌ مظاهر» را فرمانده‌ي‌ جناح‌ چپ‌ قرار داد و پرچم‌ را به‌ دست‌ برادرش‌، عباس‌(ع‌) سپرد.</p>
<p style="text-align: justify;">عمر بن‌ سعد نيز صفوف‌ لشكر خويش‌ را مرتب‌ ساخت‌. فرماندهي‌ جناح‌راست‌ را به‌ «عمرو بن‌ حجاج‌»، فرماندهي‌ جناح‌ چپ‌ را به‌ «شمر بن‌ ذي‌الجوشن‌»، فرماندهي‌ سوار نظام‌ را به‌ «عروه‌ بن‌ قيس‌»، فرماندهي‌ پيادگان‌ راهم‌ به‌ «شبث‌ بن‌ ربعي‌» و پرچم‌ را به‌ دست‌ غلام‌ خود داد.</p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ حسين‌(ع‌) در روز عاشورا بر شتر خود سوار شد و در مقابل‌ لشكر دشمن‌با صدايي‌ رسا كه‌ بيشتر لشكر دشمن‌ آن‌را مي‌شنيدند، فرياد كرد: «اي‌ مردم‌عراق‌، گفتارم‌ را بشنويد. در كشتن‌ من‌ تعجيل‌ نكنيد تا شما را به‌ آن‌ چه‌ بر من‌واجب‌ است‌، موعظه‌ كنم‌ و دليل‌ خود را در آمدن‌ به‌ عراق‌ با شما باز گويم‌. اگرعذر مرا پذيرفتيد و سخنم‌ را باور كرديد و از راه‌ عدل‌ و انصاف‌ با من‌ رفتارنموديد، راه‌ خوشبختي‌ خود را هموار ساخته‌ايد و شما را بر من‌ راهي‌ نباشد. اگرهم‌ عذر و دليل‌ مرا نپذيرفتيد واز راه‌ عدل‌ و انصاف‌ منحرف‌ شديد، كشتن‌ من‌پس‌ از اين‌ باشد كه‌ بر انجام‌ آن‌ تأمل‌ كرده‌ايد. از روي‌ شتابزدگي‌ و بي‌فكري‌ به‌چنين‌ كار بزرگي‌ دست‌ نزنيد&#8230;» حضرت‌، خود و اجداد خويش‌ را معرفي‌ كرد و فرمود: آيا من‌ فرزند دختر پيامبر شما نيستم‌؟ آيا رسول‌ خدا(ص‌) در باره‌ من‌ و برادرم‌ نفرمود: اين‌ دو سرور جوانان‌ بهشت‌ هستند؟ آيا همين‌ كلام‌ مانع‌ ازريختن‌ خون‌ من‌ نيست‌؟ مگر من‌ خون‌ كسي‌ از شما را ريخته‌ام‌ يا مالي‌ از شمابرده‌ام‌ يا قصاص‌ جراحتي‌ از من‌ مي‌خواهيد كه‌ قصد كشتن‌ مرا داريد؟ آنگاه‌ روبه‌ فرماندهان‌ لشكر دشمن‌ كرده‌ و فرمود: «اي‌ شبث‌ بن‌ ربعي‌، اي‌ حجار بن‌ابجر، اي‌ قيس‌ بن‌ اشعث‌ و اي‌ يزيد بن‌ حارث‌، آيا شما نبوديد كه‌ مرا به‌ كوفه‌دعوت‌ كرديد؟ قيس‌ بن‌ اشعث‌ گفت‌: ما نمي‌دانيم‌ تو چه‌ مي‌گويي‌؟ به‌ حكم‌ عبيدالله‌ تن‌ ده‌. امام‌ فرمود: نه‌ دست‌ خواري‌ مي‌دهم‌ و نه‌ چون‌ بندگان‌ فرار خواهم‌كرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بازگشت‌ حر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">گوش‌هاي‌ اين‌ جمعيت‌ همه‌ي‌ اين‌ سخنان‌ را شنيد، اما فقط يك‌ دل‌ بود كه‌آن‌ را پذيرفت‌ و تحت‌ تأثير قرار گرفت‌. حر بن‌ يزيد رياحي‌. او صبح‌ عاشورا نزدعمر بن‌ سعد آمد و از او پرسيد: به‌ راستي‌ مي‌خواهي‌ با حسين‌ بن‌ علي‌ بجنگي‌؟گفت‌: آري‌. به‌ خدا قسم‌ جنگ‌ مي‌كنم‌ آن‌ هم‌ جنگي‌ سخت‌. حر گفت‌: چه‌ مانعي‌دارد كه‌ يكي‌ از پيشنهادهاي‌ حسين‌ را بپذيري‌؟ وي‌ گفت‌: اگر به‌ اختيار خودبودم‌، مانعي‌ نداشت‌ و مي‌پذيرفتم‌; اما ابن‌ زياد به‌ پذيرفتن‌ هيچ‌ كدام‌ ازپيشنهادهاي‌ او تن‌ در نمي‌دهد. وي‌ گفت‌: به‌ خدا قسم‌ به‌ دو راهي‌ بهشت‌ ودوزخ‌ رسيده‌ام‌ اما هرچند پاره‌ پاره‌ و سوزانده‌ شوم‌، چيزي‌ را بر بهشت‌ ترجيح‌نخواهم‌ داد. آنگاه‌ راه‌ اردوگاه‌ امام‌ را در پيش‌ گرفت‌.</p>
<p style="text-align: justify;">با شعله‌ي‌ ملكوتي‌ كه‌ رفتار و سخنان‌ امام‌ طي‌ اين‌ مدت‌ در وجود او افروخته‌بود، اين‌ مرد خوش‌ عاقبت‌ در گير و دار دو راهي‌ بهشت‌ و جهنم‌ بر شيطان‌ نفس‌چيره‌ شد و راه‌ خدا را در پيش‌ گرفت‌. در حالي‌ كه‌ سراپايش‌ مي‌لرزيد در مقابل‌امام‌ قرار گرفت‌ و گفت‌: خدا مي‌داند نمي‌دانستم‌ كه‌ كار به‌ اينجا مي‌كشد. اكنون‌براي‌ توبه‌ كردن‌ آمده‌ام‌; اما نمي‌دانم‌ كه‌ راهي‌ به‌ توبه‌ دارم‌ يا خير؟ امام‌ فرمود: «آري‌ خدا توبه‌ات‌ را قبول‌ مي‌كند و تو را مي‌آمرزد. تو آزاده‌اي‌، همانگونه‌ كه‌مادرت‌ تو را آزاده‌ ناميد.<a href="#_ftn20" name="_ftnref20">[20]</a> اكنون‌ پياده‌ شو. حر عرض‌ كرد: چه‌ بهتر كه‌ ساعتي‌ بااين‌ مردم‌، سواره‌ بجنگم‌ و آخر كار با سرافرازي‌ شهادت‌ پياده‌ شوم‌. امام‌ فرمود:خدا تو را رحمت‌ كند. هر چه‌ مي‌خواهي‌ انجام‌ ده‌.</p>
<p style="text-align: justify;">حر به‌ سوي‌ لشكر كوفه‌ برگشت‌ و با همكاران‌ و همراهان‌ پيش‌تر خودسخن‌ گفت‌ و آنان‌ را به‌ جهت‌ بي‌وفايي‌ و پيمان‌ شكني‌ ملامت‌ نمود. او خطاب‌به‌ سپاهي‌ كه‌ خود فرمانده‌ بخشي‌ از آن‌ بود گفت‌: اي‌ مردم‌ كوفه‌ خدا مرگ‌ شمارا برساند. خدا مادران‌ شما را عزادار كند كه‌ اين‌ بنده‌ خدا را دعوت‌ كرديد و آنگاه‌كه‌ دعوت‌ شما را پذيرفت‌ و نزد شما آمد، دست‌ از ياري‌ وي‌ برداشتيد. شما كه‌روزي‌ وعده‌ مي‌داديد كه‌ در راه‌ وي‌ از جان‌ خود خواهيد گذشت‌، امروز پيرامون‌ اورا گرفته‌ايد و شمشير به‌ روي‌ او كشيده‌ايد تا او را بكشيد. او را محاصره‌ كرده‌ايد وراه‌ نفس‌ كشيدن‌ را بر وي‌ بسته‌ايد. از هر طرف‌ او را در فشار قرار داده‌ايد ونمي‌گذاريد كه‌ به‌ سر زمين‌هاي‌ پهناور خدا روي‌ آورد و خود و خاندانش‌ در امان‌باشند. او را مانند اسيري‌ گرفتار ساخته‌ايد و بيچاره‌اش‌ كرده‌ايد. آب‌ جاري‌رودخانه‌ي‌ فرات‌ را كه‌ مسلمان‌ و نامسلمان‌ از آن‌ مي‌نوشند و جانوران‌ در آن‌ آب‌تني‌ مي‌كنند، بر او و زنان‌ و كودكان‌ و يارانش‌ بسته‌ايد تا تشنگي‌ آنان‌ را از پاي‌درآورد. بعد از رسول‌ خدا با فرزندان‌ او چه‌ بد رفتار كرديد، اگر امروز در اين‌ساعت‌ پشيمان‌ نگرديد و از كشتن‌ وي‌ منصرف‌ نشويد، خدا در تشنگي‌ قيامت‌سيرابتان‌ نخواهد ساخت‌.<a href="#_ftn21" name="_ftnref21">[21]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آغاز نبرد خونين‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عمر بن‌ سعد تيري‌ به‌ كمان‌ گذاشت‌ و به‌ سوي‌ لشكر حسين‌ (ع‌) پرتاب‌ كردو گفت‌: اي‌ مردم‌ گواهي‌ دهيد كه‌ من‌ نخستين‌ كسي‌ بودم‌ كه‌ تير را رها كردم‌. به‌دنبال‌ او تيراندازان‌ لشكرش‌ تيرها را رها كردند و نيروهاي‌ پياده‌ به‌ ميدان‌ آمده‌،مبارز خواستند. جنگ‌ آغاز شده‌ بود. ابتدا بر اساس‌ رسم‌ اعراب‌ جنگ‌هاي‌ تن‌ به‌تن‌ انجام‌ گرفت‌ كه‌ از طرف‌ مقابل‌ گروهي‌ كشته‌ شدند.<a href="#_ftn22" name="_ftnref22">[22]</a></p>
<p style="text-align: justify;">عمرو بن‌ حجاج‌، فرمانده‌ي‌ جناح‌ راست‌، خطاب‌ به‌ لشكريان‌ خود فرياد زد:اي‌ احمق‌ها، آيا مي‌دانيد با چه‌ كساني‌ مي‌جنگيد؟ شما با سواران‌ و دلاوران‌ كوفه‌جنگ‌ مي‌كنيد؟ با دليراني‌ مي‌جنگيد كه‌ دست‌ از دنيا شسته‌ و تشنه‌ي‌ مرگ‌هستند؟ كسي‌ به‌ تنهايي‌ و جدا جدا به‌ جنگ‌ ايشان‌ نرود. تعداد آنها كم‌ است‌ واندكي‌ بيش‌ زنده‌ نخواهند بود. به‌ خدا اگر شما از دور تنها سنگ‌ بر آنان‌ پرتاب‌كنيد، آنان‌ را خواهيد كشت‌.</p>
<p style="text-align: justify;">عمر بن‌ سعد اين‌ سخن‌ را پسنديد و گفت‌: راست‌ گفتي‌. انديشه‌ و تدبيرهمان‌ است‌ كه‌ تو انديشيده‌اي‌. پس‌ فرمان‌ داد كسي‌ تن‌ به‌ تن‌ نجنگد. عمرو بن‌حجاج‌، با همراهانش‌ از سمت‌ فرات‌ بر اصحاب‌ حسين‌ (ع‌) حمله‌ كردند. ساعتي‌جنگيدند و باز گشتند. گرد و خاك‌ كه‌ فرو نشست‌، ديدند مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ ـرحمه‌ الله‌ عليه‌ ـ به‌ زمين‌ افتاده‌ است‌. پس‌ حسين‌ (ع‌) اين‌ آيه‌ را خواند كه‌:«كسي‌ پيمان‌ خويش‌ را به‌ انجام‌ رسانيد و از ايشان‌ كسي‌ است‌ كه‌ انتظارمي‌كشد.»<a href="#_ftn23" name="_ftnref23">[23]</a> دوست‌ او، حبيب‌ بن‌ مظاهر به‌ وي‌ نزديك‌ شد و گفت‌: اي‌ مسلم‌، به‌زمين‌ افتادن‌ و شهادت‌ تو بر من‌ بسيار سخت‌ است‌ اما اي‌ مسلم‌ مژده‌ كه‌ به‌بهشت‌ مي‌روي‌. مسلم‌ با صداي‌ ضعيفي‌ گفت‌: خدايت‌ تو را به‌ نيكي‌ بشارت‌دهد. حبيب‌ گفت‌: اگر نبود كه‌ من‌ مي‌دانستم‌ هم‌ اكنون‌ به‌ دنبال‌ تو خواهم‌ آمد،هر سفارش‌ و وصيتي‌ داشتي‌، مي‌پذيرفتم‌. او در حالي‌ كه‌ به‌ حسين‌ اشاره‌مي‌كرد، جان‌ داد.</p>
<p style="text-align: justify;">شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌، فرمانده‌ي‌ جناح‌ چپ‌ لشكر ابن‌ سعد با همراهان‌ خودبر جناح‌ چپ‌ لشكر حسين‌ (ع‌) حمله‌ بردند. ياران‌ امام‌ در برابر دشمن‌ پايداري‌كردند و با نيزه‌هايشان‌ آنها را به‌ عقب‌ راندند.</p>
<p style="text-align: justify;">حمله‌ي‌ همه‌ جانبه‌ از هر سو به‌ حسين‌(ع‌) و يارانش‌ آغاز شد. از ياران‌ او بااينكه‌ سي‌ و دو نفر سوار بيشتر نبودند، نبرد شجاعانه‌اي‌ كردند. آنها از هر سو به‌سواران‌ كوفه‌ حمله‌ مي‌كردند و آنها را پراكنده‌ مي‌ساختند. دشمن‌ اسب‌ حر بن‌يزيد را كشت‌ و حر پياده‌ به‌ جنگ‌ مشغول‌ شد و گفت‌: اگر اسب‌ مرا بكشيد، من‌پسر آزاد مرد هستم‌. دلاورتر از شير شجاعم‌. سپس‌ با شمشير بر ايشان‌ حمله‌كرد. گروه‌ بسياري‌ اطرافش‌ را گرفتند و او را كشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">عروه‌ بن‌ قيس‌، كه‌ فرمانده‌ سواران‌ بود، كسي‌ را پيش‌ فرمانده‌ خود عمر بن‌سعد فرستاد و گفت‌: آيا نمي‌بيني‌ اين‌ سواران‌ من‌ امروز از دست‌ اين‌ مردان‌انگشت‌ شمار چه‌ مي‌كشند؟ پيادگان‌ و تيراندازان‌ را به‌ ياري‌ ما بفرست‌. اوتيراندازان‌ را به‌ كمك‌ آنها فرستاد.</p>
<p style="text-align: justify;">حصين‌ بن‌ نمير كه‌ فرمانده‌ و رئيس‌ تيراندازان‌ بود به‌ همراهان‌ پانصد نفري‌خود دستور داد، ياران‌ حسين‌ (ع‌) را تيرباران‌ كنند. آنان‌ همگي‌ شروع‌ به‌تيراندازي‌ كردند. چيزي‌ نگذشت‌ كه‌ اسب‌ها را از پا درآوردند و مردان‌ بسياري‌ رامجروح‌ ساختند. ياران‌ امام‌ از اسب‌ پياده‌ شده‌، ساعتي‌ به‌ جنگ‌ پرداختند. جنگ‌شدت‌ گرفته‌ بود. ياران‌ حضرت‌ در ميان‌ لشكر دشمن‌ داخل‌ شده‌ بودند و درنبردي‌ نابرابر بسياري‌ از آنها كشته‌ و مجروح‌ شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ با همراهانش‌ به‌ سمت‌ خيمه‌ها حمله‌ كردند. زهير بن‌قين‌ با ده‌ نفر از ياران‌ حسين‌(ع‌) بر آنان‌ حمله‌ كرد و آنان‌ را از كنار خيمه‌ها دورساخت‌. شمر و همراهانش‌ دوباره‌ بازگشتند. زهير گروهي‌ از آنها را كشت‌ و بقيه ‌را مجبور به‌ عقب‌ نشيني‌ كرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مقتل</strong></p>
<p style="text-align: justify;">هنگام‌ ظهر حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) با ياران‌ خود نماز خوف‌ خواندند و جنگ‌ را ادامه‌ دادند. حنظله‌ بن‌ سعد از ميان‌ ياران‌ حسين‌(ع‌) بيرون‌ آمده‌، فرياد زد: اي‌مردم‌ كوفه‌، من‌ بر شما مي‌ترسم‌ مانند روز احزاب‌. اي‌ مردم‌ من‌ بر شمامي‌ترسم‌ از روز فرياد(رستاخيز)، اي‌ مردم‌ حسين‌ را نكشيد. «خدا با عذاب‌ خودنابودتان‌ مي‌سازد. بدبخت‌ شد آنكه‌ دروغ‌ بست‌.» سپس‌ پيش‌ آمده‌، جنگ‌ كرد تاشهيد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ياران‌ سيد الشهداء(ع‌) همچنان‌ يك‌ به‌ يك‌ پيش‌ مي‌آمدند و شجاعانه‌ جنگ‌ مي‌كردند و شهيد مي‌شدند. ديگر از همراهان‌ حسين‌(ع‌) جز خاندان‌ آن ‌بزرگوار و تعداد اندكي‌ از ياران‌ باقي‌ نمانده‌ بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شهادت‌ علي‌ اكبر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">علي‌ بن‌ الحسين‌(ع‌) كه‌ در آن‌ هنگام‌ نوزده‌ سال‌ داشت‌، پيش‌ آمد. او اززيباترين‌ جوانان‌ آن‌ زمان‌ بود. او اولين‌ شخص‌ از خاندان‌ امام‌ بود كه‌ به‌ دشمن‌حمله‌ كرد.<a href="#_ftn24" name="_ftnref24">[24]</a> چند بار حمله‌ كرد و بازگشت‌.<a href="#_ftn25" name="_ftnref25">[25]</a>«مره‌ بن‌ منقذ» گفت‌: همه‌ گناه‌ عرب‌به‌ گردن‌ من‌ اگر بر من‌ بگذرد و پدرش‌ را عزادار نكنم‌. او در حمله‌ي‌ آخر بر سرراه‌ علي‌ اكبر قرار گرفت‌ و نيزه‌اي‌ به‌ وي‌ زد. او به‌ زمين‌ افتاد. لشكريان‌ گرد علي‌اكبر را گرفتند و با شمشيرهاي‌ خود او را پاره‌ پاره‌ كردند. حسين‌(ع‌) بر سر فرزندجوان‌ خود حاضر شد و فرمود: خدا مردمي‌ كه‌ تو را كشتند نابود كند. اي‌ پسرم‌،چقدر اين‌ مردم‌ بر خدا و بر دريدن‌ حرمت‌ رسول‌ خدا(ص‌) بي‌باك‌ شده‌اند. اشك‌از ديدگان‌ حق‌ بينش‌ سرازير شد و فرمود: دوست‌ دارم‌ پس‌ از تو اين‌ دنيا نباشد.زينب‌ دويد و مويه‌ كنان‌ خود را بر جسد او انداخت‌. حضرت‌ دست‌ او را گرفت‌ وبه‌ سوي‌ خيمه‌ها برد. آنگاه‌ جوانان‌ را صدا كرد و گفت‌: برويد برادرتان‌ را برداريد.جوانان‌ آمده‌ او را برداشتند و جلوي‌ خيمه‌ها كه‌ پيش‌ روي‌ آن‌ جنگ‌ مي‌كردند برزمين‌ نهادند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شهادت‌ قاسم‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«حميد بن‌ مسلم‌» مي‌گويد: در اين‌ گير و دار پسركي‌ به‌ سوي‌ ما آمد كه‌رويش‌ همانند پاره‌اي‌ از ماه‌ مي‌درخشيد در دستش‌ شمشيري‌ بود. پيراهني‌ بلندبه‌ تن‌ داشت‌ و كفشي‌ پوشيده‌ بود كه‌ بند يكي‌ از آن‌ دو پاره‌ شده‌ بود. عمر بن‌سعد بن‌ نفيل‌ گفت‌: بخدا من‌ به‌ اين‌ پسر حمله‌ خواهم‌ كرد. گفتم‌: سبحان‌ الله‌.تو از اين‌ كار چه‌ سودي‌ مي‌بري‌؟ او را به‌ حال‌ خود واگذار. گفت‌: به‌ خدا من‌ به‌ اوحمله‌ خواهم‌ كرد. رو بر نگردانده‌ بودم‌ كه‌ سر آن‌ پسرك‌ را چنان‌ با شمشير زد كه‌آن‌را از هم‌ شكافت‌ و آن‌ پسر با صورت‌ به‌ زمين‌ افتاده‌ و فرياد زد: عمو جان‌. حسين‌(ع‌)، مانند باز شكاري‌ لشكر را شكافت‌. سپس‌ همانند شير خشمناك‌حمله‌ كرد و شمشيري‌ به‌ قاتل‌ زد. او شانه‌ را سپر شمشير كرد، شمشير دستش‌ رااز نزديك‌ ارنج‌ جدا ساخت‌. چنان‌ فريادي‌ زد كه‌ لشكريان‌ شنيدند. آنگاه‌حسين‌(ع‌) از او دور شد. سواران‌ كوفه‌ هجوم‌ آوردند كه‌ او را از معركه‌ بيرون‌ببرند، ولي‌ بدنش‌ را اسب‌ها لگدكوب‌ كردند. گرد و خاك‌ كه‌ بر طرف‌ شد، ديدم‌حسين‌ (ع‌) بالاي‌ سر آن‌ پسر بچه‌ ايستاده‌ است‌. او پاي‌ بر زمين‌ مي‌سائيد تاجان‌ داد. پس‌ حسين‌(ع‌) فرمود: خدا آنان‌ كه‌ تو را كشتند لعنت‌ كند. در روز قيامت‌جدت‌، رسول‌ خدا(ص‌) دشمن‌ اينان‌ است‌. سپس‌ فرمود: به‌ خدا بر عمويت‌سخت‌ است‌ كه‌ تو او را به‌ صداي‌ بلند بخواني‌ و او پاسخ‌ ندهد، يا پاسخ‌ او به‌ توسودي‌ ندهد. سپس‌ حسين‌ (ع‌) او را بر سينه‌ي‌ خود گرفت‌ و از خاك‌ برداشت‌.گويا من‌ به‌ پاهاي‌ آن‌ پسر مي‌نگرم‌ كه‌ به‌ زمين‌ كشيده‌ مي‌شد. پس‌ او را بياورد تادر كنار فرزندش‌ علي‌ بن‌ الحسين‌(ع‌) و كشته‌هاي‌ ديگر از خاندان‌ خود به‌ زمين‌نهاد. پرسيدم‌: اين‌ پسر كه‌ بود؟ گفتند: او قاسم‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شهادت‌ فرزند كوچك‌ امام‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام‌ بر در خيمه‌ نشست‌. فرزندش‌ عبد الله‌ كه‌ كودك‌ خردسالي‌ بود، نزد پدر آمد. حضرت‌ او را در دامان‌ خود نشانيد. مردي‌ از بني‌ اسد تيري‌ به‌ سوي‌ اوپرتاب‌ كرد كه‌ آن‌ كودك‌ را كشت‌. حسين‌ (ع‌) خون‌ وي‌ را در دست‌ خود گرفت‌.چون‌ دستش‌ پر شد آن‌ را بر زمين‌ ريخت‌، سپس‌ گفت‌: «بار پروردگارا، اگر ياري‌ما را از آسمان‌ مانع‌ شدي‌، پس‌ آن‌ را براي‌ آنچه‌ در آخرت‌ است‌ و برتر است‌ قراربده‌ و انتقام‌ ما را از اين‌ مردم‌ ستمكار بگير.» سپس‌ آن‌ كودك‌ را برداشت‌ و دركنار كشتگان‌ خاندانش‌ قرار داد.<a href="#_ftn26" name="_ftnref26">[26]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شهادت‌ عباس‌ و برادران‌ او</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از ظهر عاشورا، ابو الفضل‌ العباس‌ كه‌ كثرت‌ كشتگان‌ ياران‌ و خاندان‌ آن‌حضرت‌ را ديد به‌ برادران‌ مادري‌ خود كه‌ «عبد الله‌» و «جعفر» و «عثمان‌» بودند،گفت‌: قدم‌ پيش‌ نهيد تا من‌ ببينم‌ كه‌ شما براي‌ خدا و رسولش‌ خيرخواهي‌ كرديد.آنان‌ حمله‌ كردند و پس‌ از چندي‌ شهيد شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">عباس‌ پرچمدار لشكر برادر بود و پيشاپيش‌ امام‌ حسين‌(ع‌) ايستاده‌ و جنگ‌مي‌كرد. امام‌ به‌ هر سويي‌ كه‌ مي‌رفت‌، او نيز به‌ همان‌ سو مي‌رفت‌. تشنگي‌ برامام‌ سخت‌ شد. حضرت‌ بر شتر سوار شد و به‌ سوي‌ فرات‌ به‌ راه‌ افتاد. برادرش‌عباس‌ نيز همراه‌ ايشان‌ بود. سواران‌ لشكر پسر سعد راه‌ را بر آنها گرفتند. مردي‌كه‌ در ميان‌ ايشان‌ بود به‌ لشكر گفت‌: واي‌ بر شما، ميانه‌ي‌ او و فرات‌ حايل‌ شويدو نگذاريد به‌ آب‌ دسترسي‌ پيدا كند. حسين‌ (ع‌) فرمود: بار خدايا اين‌ مرد را به‌تشنگي‌ دچار كن‌. آن‌ مرد خشمگين‌ شد و تيري‌ به‌ جانب‌ آن‌ حضرت‌ پرتاب‌ كرد. آن‌ تير در زير چانه‌ي‌ امام‌ (ع‌) فرو رفت‌.<a href="#_ftn27" name="_ftnref27">[27]</a> حسين‌(ع‌) آن‌ تير را بيرون‌ كشيد ودستش‌ را زير چانه‌ گرفت‌. پس‌ دو دست‌ امام‌ پر از خون‌ شد، خون‌ را به‌ آسمان‌پاشيد و فرمود: «بار خدايا من‌ از آنچه‌ اين‌ مردم‌ درباره‌ي‌ پسر دختر پيامبرت‌رفتار مي‌كنند به‌ تو شكايت‌ مي‌برم‌.» در اين‌ هنگام‌ با وجودي‌ كه‌ تشنگي‌ بر اوغلبه‌ كرده‌ بود بجاي‌ خويش‌ بازگشت‌. لشكر اطراف‌ عباس‌ (ع‌) را گرفتند و به‌ وي‌حمله‌ ور شدند و عباس‌ بن‌ علي‌ به‌ تنهايي‌ آنقدر با آنها جنگيد تا شهيدشد.<a href="#_ftn28" name="_ftnref28">[28]</a>حسين‌(ع‌) از شتر پياده‌ شد و به‌ سمت‌ خيمه‌ي‌ خويش‌ رفت‌. شمر بن‌ذي‌ الجوشن‌ با گروهي‌ حدود ده‌ نفر از پيادگان‌ مردم‌ كوفه‌ بين‌ او و خيمه‌ها مانع‌شدند، امام‌ حسين‌ خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمود: واي‌ بر شما، اگر دين‌ نداريد و از معاد نمي‌ترسيد در امور دنياي‌ خود آزاده‌ و جوانمرد باشيد و اموال‌ و عيال‌ مرا از اوباش‌ و بي‌خردان‌ حفظ كنيد. شمر گفت‌: اي‌ پسر فاطمه‌ اين‌ وظيفه‌ي‌ توست‌.<a href="#_ftn29" name="_ftnref29">[29]</a>حضرت‌ خود را نزديك‌ خيمه‌ها رسانيد. همراهان‌ شمر جلو آمده‌ و آن‌ حضرت‌ را احاطه‌ كردند. پس‌ مردي‌ از ايشان‌ تندي‌ كرد و حسين‌ (ع‌) را دشنام‌ داد و آنگاه‌ شمشيري‌ بر سر آن‌ حضرت‌ زد و باز گشت‌. آن‌ شمشير كلاهي‌ را كه‌ بر سر امام‌بود، شكافت‌ و به‌ سر رسيد. خون‌ از سر امام‌ جاري‌ شد. حضرت‌ كلاهي‌ را كه‌ پر از خون‌ شده‌ بود كنار انداخت‌ و پارچه‌اي‌ خواست‌ و سر را با آن‌ بست‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شهادت‌ فرزند امام‌ حسن‌(ع‌)</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در حالي‌ كه‌ امام‌ در محاصره‌ دشمن‌ بود، عبد الله‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ (ع‌) كه‌كودكي‌ نابالغ‌ بود از پيش‌ زنان‌ بيرون‌ آمد; لشكر را شكافت‌ و خود را به‌ كنارعمويش‌ رسانيد. پس‌ زينب‌، دختر علي‌ (ع‌) به‌ دنبال‌ كودك‌ دويد كه‌ از رفتنش‌جلوگيري‌ كند. حسين‌ (ع‌) فرمود: خواهرم‌ اين‌ كودك‌ را نگهدار. كودك‌ ازبازگشتن‌ خودداري‌ مي‌كرد و با سر سختي‌ از رفتن‌ سرپيچي‌ مي‌نمود و مي‌گفت‌:به‌ خدا از عمويم‌ جدا نخواهم‌ شد. در اين‌ هنگام‌ كسي‌ شمشيرش‌ را براي‌حسين‌(ع‌) بلند كرد، آن‌ كودك‌ گفت‌: اي‌ پسر زن‌ ناپاك‌، آيا عمويم‌ را مي‌كشي‌؟پس‌ او شمشير را به‌ سوي‌ كودك‌ حركت‌ داد. كودك‌ دست‌ خويش‌ را سپر كرد وآن‌ شمشير دست‌ او را جدا كرد. دست‌ او به‌ پوستي‌ آويزان‌ شد. كودك‌ فرياد زد:مادر جان‌! پس‌ حسين‌(ع‌) آن‌ كودك‌ را در بغل‌ گرفت‌ و به‌ سينه‌ چسبانيد. سپس‌فرمود: فرزند برادر به‌ اين‌ مصيبتي‌ كه‌ بر تو رسيده‌ است‌ شكيبايي‌ كن‌ و آن‌ را به‌نيكي‌ بشمار; زيرا خداوند تو را به‌ پدران‌ شايسته‌ات‌ مي‌رساند. سپس‌ حسين‌ (ع‌)دست‌ به‌ سوي‌ آسمان‌ بلند كرده‌، گفت‌: بار خدايا اگر اين‌ مردم‌ را تا زماني‌ بهره‌زندگي‌ داده‌اي‌، پس‌ ايشان‌ را به‌ سختي‌ از گروه‌هاي‌ پراكنده‌ دل‌ ساز و هيچ‌فرمانروايي‌ را از ايشان‌ خشنود منما; زيرا كه‌ اينان‌ ما را براي‌ ياري‌ خواندند، ولي‌به‌ دشمني‌ ما برخاستند و ما را كشتند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>غروب‌ خورشيد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پيادگان‌ لشكر ابن‌ سعد از راست‌ و چپ‌ بر باقي‌ماندگان‌ از ياران‌ حسين‌ (ع‌)حمله‌ور شدند تا اينكه‌ جز سه‌ يا چهار تن‌ براي‌ آن‌ حضرت‌ به‌ جاي‌ نماند. حسين‌(ع‌) كه‌ چنين‌ ديد، زير جامه‌ي‌ يماني‌ خود را خواست‌ و در حالي‌ كه‌ پاره‌اش‌مي‌كرد. آن‌ را پوشيد تا پس‌ از شهادت‌ آن‌را از تنش‌ بيرون‌ نكنند. آنگاه‌ رو به‌سوي‌ دشمن‌ رفته‌ و با آنان‌ جنگيد. آن‌ سه‌ تن‌ نيز كه‌ از آن‌ حضرت‌ دفاع‌مي‌كردند، كشته‌ شدند و امام‌ تنها ماند. زخم‌هاي‌ سنگين‌ كه‌ بر سر و بدنش‌رسيده‌ بود، او را مي‌آزرد; با اين‌ حال‌ با شمشير به‌ آنان‌ حمله‌ور مي‌شد. آنان‌ ازبرابر شمشيرش‌ به‌ راست‌ و چپ‌ فرار مي‌كردند. حميد بن‌ مسلم‌ مي‌گويد: «به‌خدا سوگند كه‌ هرگز مرد گرفتار و مغلوبي‌ را نديده‌ بودم‌ كه‌ فرزندان‌ و خاندان‌ ويارانش‌ كشته‌ شده‌ باشند و دلدارتر و پابرجاتر از آن‌ بزرگوار باشد. چون‌ پيادگان‌ براو حمله‌ مي‌كردند. او به‌ آنان‌ حمله‌ مي‌كرد و آنان‌ از راست‌ و چپ‌ مي‌گريختند;چنان‌ كه‌ گله‌ي‌ گوسفند از برابر گرگ‌ فرار مي‌كنند.»<a href="#_ftn30" name="_ftnref30">[30]</a></p>
<p style="text-align: justify;">شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ كه‌ موقعيت‌ را اينگونه‌ ديد، به‌ سواران‌ دستور داد پشت‌سر پياده‌ها قرار گيرند. سپس‌ به‌ تيراندازان‌ دستور داد حضرت‌ را تيرباران‌ كنند.آنان‌ تيرها را چنان‌ به‌ سوي‌ او رها كردند كه‌ تمام‌ بدن‌ او پر از تير شده‌ بود. دراين‌ حال‌ ديگر توان‌ جنگ‌ با آنان‌ را نداشت‌. دشمنان‌ در برابرش‌ صف‌ زدند.خواهرش‌ زينب‌ به‌ درب‌ خيمه‌ آمد و رو به‌ عمر بن‌ سعد بن‌ ابي‌ وقاص‌ كرده‌، فرياد زد: واي‌ بر تو اي‌ عمر! آيا ابو عبد الله‌ را مي‌كشند و تو نگاه‌ مي‌كني‌؟ عمر پاسخ‌ زينب‌ را نداد. زينب‌ فرياد زد: واي‌ بر شما! آيا يك‌ مسلمان‌ بين‌ شما مردم‌نيست‌؟ كسي‌ پاسخش‌ را نداد.</p>
<p style="text-align: justify;">شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ بر سواران‌ و پيادگان‌ فرياد زد: واي‌ بر شما! چشم‌ به‌ راه‌چه‌ هستيد؟ مادرانتان‌ در عزايتان‌ بگريند. آن‌ فرومايگان‌ از هر سو بر آن‌ حضرت‌حمله‌ور شدند. كسي‌ ضربه‌اي‌ به‌ شانه‌ي‌ چپ‌ آن‌ بزرگوار زد و آن‌را جدا كرد. ديگري‌ ضربه‌ به‌ گردن‌ امام‌ زد. حضرت‌ به‌ صورت‌ بر زمين‌ افتاد. شخصي‌نيزه‌اي‌ بر او فرو برد.</p>
<p style="text-align: justify;">خولي‌ بن‌ يزيد از اسب‌ به‌ زير آمد و پيش‌ دويد; تا سر آن‌ بزرگوار را جدا كند; ولي‌لرزه‌ بر اندامش‌ افتاد.<a href="#_ftn31" name="_ftnref31">[31]</a> شمر گفت‌: خدا بازويت‌ را جدا كند، چرا مي‌لرزي‌؟ و خودپياده‌ شد و سر حضرت‌ را از تن‌ جدا ساخت‌. آنگاه‌ سر مقدس‌ را به‌ خولي‌ سپرده‌،گفت‌: نزد امير عمر بن‌ سعد ببر.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>غارت‌ و اسارت‌ اهل‌ بيت‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آن‌ بي‌شرمان‌ براي‌ ربودن‌ جامه‌ها و برهنه‌ كردن‌ آن‌ حضرت‌ پيش‌ آمدند وپيراهن‌، زيرجامه‌، عمامه‌، شمشير را به‌ غارت‌ بردند. سپس‌ به‌ خيمه‌ها حمله‌كردند و هر چه‌ از اسب‌، شتر بود بردند. آنان‌ به‌ كودكان‌ و زنان‌ نيز حمله‌ كرده‌،اثاث‌، جامه‌ها و زينت‌ آلات‌ آنان‌ را نيز به‌ غارت‌ بردند.</p>
<p style="text-align: justify;">حميد بن‌ مسلم‌ مي‌گويد: زني‌ را از خاندان‌ آن‌ حضرت‌ ديدم‌ كه‌ جامه‌اش‌ را به‌تن‌ نگه‌ مي‌داشت‌ كه‌ نبرند و در اين‌باره‌ پافشاري‌ مي‌كرد; ولي‌ سرانجام‌ به‌ زور ازتنش‌ كشيده‌ و بردند. عمر بن‌ سعد، به‌ در خيمه‌ها آمد، زنان‌ بر سر او فرياد زدندو گريستند. پس‌ عمر بن‌ سعد بر سر همراهانش‌ فرياد زد كه‌ هيچكس‌ داخل‌خيمه‌ي‌ اين‌ زنها نشود و كسي‌ متعرض‌ اين‌ بيمار نگردد. پس‌ زنان‌ از اودرخواست‌ كردند آنچه‌ از آنان‌ ربوده‌اند به‌ آنان‌ باز گردانند تا با آنها خود رابپوشانند. عمر فرياد زد: هر كس‌ چيزي‌ از زنان‌ برده‌ به‌ آنها باز گرداند. به‌ خداهيچكس‌ چيزي‌ پس‌ نياورد.</p>
<p style="text-align: justify;">عمر سعد گروهي‌ را به‌ خيمه‌ها و سراپرده‌ي‌ زنان‌ و علي‌ بن‌ الحسين‌ (ع‌) به‌پاسداري‌ واداشت‌ و سفارش‌ كرد: ايشان‌ را نگهباني‌ كنيد كه‌ كسي‌ از آنها بيرون‌نرود و كسي‌ به‌ آنان‌ آزاري‌ نرساند. سپس‌ به‌ جاي‌ خويش‌ باز گشت‌ و فرياد زد:كيست‌ كه‌ سخن‌ مرا درباره‌ي‌ حسين‌ بپذيرد و با اسب‌ خويش‌ بدنش‌ را لگدكوب‌كند؟ ده‌ نفر انجام‌ اين‌ كار را پذيرفتند و با اسبان‌ خويش‌ بدن‌ شريف‌ حسين‌ (ع‌)را لگد كوب‌ كردند، آن‌ چنان‌ كه‌ استخوان‌هاي‌ پشت‌ آن‌ بزرگوار درهم‌ شكست‌.<a href="#_ftn32" name="_ftnref32">[32]</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حركت‌ سرها و اسيران‌ به‌ كوفه‌</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عمر بن‌ سعد در همان‌ روز عاشورا سر مقدس‌ حسين‌ (ع‌) را با خولي‌ بن‌ يزيداصبحي‌ و حميد بن‌ مسلم‌ به‌ سوي‌ ابن‌ زياد فرستاد. سپس‌ دستور داد سرهاي ‌مقدس‌ ديگر ياران‌ و جوانان‌ بني‌ هاشم‌ را جدا كنند. آنها هفتاد و دو سر بود. اواين‌ سرها را نيز با شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ و قيس‌ بن‌ اشعث‌ و عمر بن‌ حجاج‌ روانه‌ي‌ كوفه‌ كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">عمر سعد تا ظهر روز بعد در كربلا ماند، سپس‌ دستور حركت‌ داد. دختران ‌حسين‌(ع‌) و خواهران‌ آن‌ حضرت‌، زنان‌ و كودكان‌، همچنين‌ علي‌ بن‌الحسين‌(ع‌) كه‌ بيماري‌ شديد داشت‌ همراه‌ عمر سعد راهي‌ كوفه‌ شدند. آنان ‌مي‌رفتند تا با روشنگري‌ خود، در شهرهاي‌ كوفه‌ و شام‌، زمينه‌ شور و نهضت‌جهاني‌ حسين‌ را فراهم‌ سازند.</p>
<p style="text-align: justify;">هنگامي‌ كه‌ زينب‌(ع‌) بر برادران‌ مقتول‌ خود مي‌گذشت‌ با حالي‌ سوزناك‌ گفت‌:اي‌ محمدم‌، اي‌ محمدم‌، فرشتگان‌ آسمان‌ بر تو درود فرستند. اين‌ حسين‌ است‌كه‌ در دشت‌ آغشته‌ به‌ خون‌ و با اعضاي‌ بريده‌ افتاده‌ است‌. اي‌ محمدم‌، دخترانت‌اسيرند، و بر باقي‌مانده‌ كشتگانت‌ باد مي‌وزد. اين‌ كلمات‌ دشمن‌ و دوست‌ را به‌گريه‌ انداخت‌.<a href="#_ftn33" name="_ftnref33">[33]</a></p>
<p style="text-align: justify;">پس‌ از حركت‌ كاروان‌ اسرا، گروهي‌ از بني‌ اسد كه‌ در آن‌ نزديكي‌ زندگي‌مي‌كردند، نزد اجساد مطهر حسين‌ (ع‌) و يارانش‌ آمده‌ و بر آنان‌ نماز گذاردند.پيكر حسين‌ (ع‌) را در همين‌ جايي‌ كه‌ اكنون‌ قبر شريف‌ اوست‌، دفن‌ كردند وفرزندش‌، علي‌ بن‌ الحسين‌ را كنار پاي‌ آن‌ حضرت‌ به‌ خاك‌ سپردند. آنان‌ براي‌شهيدان‌ ديگر كه‌ اطراف‌ امام‌ به‌ زمين‌ افتاده‌ بودند، گودالي‌ در پايين‌ پاي‌ حضرت‌حفر كردند و همه‌ را در آنجا دفن‌ كردند. عباس‌ بن‌ علي‌(ع‌) را نيز در همان‌ جايي‌كه‌ كشته‌ شده‌ بود &#8211; جايي‌ كه‌ اكنون‌ قبر او است‌ &#8211; به‌ خاك‌ سپردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[1]</a> ابن‌ جرير طبري‌، تاريخ‌ طبري‌، مؤسسه‌ الاعلمي‌ للمطبوعات‌، بيروت‌، بي‌تا، ج‌3، ص‌250</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[2]</a> معاويه‌ با برادرم‌ پيمان‌ بست‌ و بعد از مرگش‌ خلافت‌ را به‌ من‌ واگذار كند. يزيد مردي‌ دائم‌الخمر، فاسد،سگ‌باز و ميمون‌باز است‌ و ما اهل‌ بيت‌ پيامبر هستيم‌. پس‌ چنين‌ بيعتي‌ انجام‌ نخواهد شد.ابن‌ اعثم‌كوفي‌، الفتوح‌، محمد بن‌ احمد مستوفي‌ هروي‌، انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌ اسلامي‌، 1372، ص‌823</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[3]</a> در تاريخ‌ يعقوبي‌ آمده‌ است‌: امام‌ همان‌ شب‌ مدينه‌ را ترك‌ كرد. احمد بن‌ ابي‌ يعقوب‌، تاريخ‌ يعقوبي‌،ابراهيم‌ آيتي‌، ج‌2، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب‌، 1356، ص‌178.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[4]</a> مادر محمد بن‌ حنفيه‌، زني‌ از قبيله‌ي‌ بني‌ حنيفه‌ بود و به‌ اين‌ جهت‌ او را محمد بن‌ حنفيه‌ گفته‌اند. وي‌مردي‌ شجاع‌ و با تقوا بود. فرقه‌ي‌ «كيسانيه‌» كه‌ طايفه‌اي‌ از شيعه‌ بوده‌اند، او را امام‌ دانسته‌اند; اما اوبعد از پدر بزرگوارش‌، اميرالمؤمنين‌(ع‌) به‌ امامت‌ برادرش‌، امام‌ حسن‌(ع‌) و سپس‌ به‌ امامت‌ برادرديگرش‌، امام‌ حسين‌(ع‌) و پس‌ از او به‌ امامت‌ بردارزاده‌اش‌، علي‌ بن‌ الحسين‌(ع‌) معتقد بود. وي‌ ازرجال‌ بزرگوار اهل‌ بيت‌ است‌ و در جنگ‌هاي‌ اميرالمؤمنين‌ از خود مردانگي‌ها نشان‌ داد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[5]</a> سوره‌ قصص‌، آيه‌ 21</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[6]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌2، ص‌266</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[7]</a> مادر زياد سميه‌ بود ولي‌ پدرش‌ مشخص‌ نبود لذا معاويه‌ براي‌ جذب‌ وي‌ او را برادر خود خواند و بر بصره‌و كوفه‌ حاكم‌ نمود. مردم‌ به‌ دليل‌ خشونتش‌ از وي‌ حساب‌ مي‌بردند. وي‌ دست‌ شيعيان‌ را قطع‌ مي‌كرد،چشمان‌ آنها را كور مي‌نمود و آنان‌ را بر نخلها آويزان‌ مي‌ساخت‌، مي‌كشت‌ و مثله‌ مي‌كرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[8]</a> تاريخ‌ يعقوبي‌، ج‌2، ص‌179. اخبار الطوال‌ شخصي‌ را كه‌ ابن‌ زياد در خانه‌ هاني‌ عيادت‌ مي‌كند را«شريك‌ بن‌ اعور بصري‌» مي‌داند. او از شيعيان‌ بود و همراه‌ ابن‌ ياد به‌ بصره‌ آمده‌ بود و مهمان‌ ديگرهاني‌ بن‌ عروه‌ بود. پس‌ از اين‌ عيادت‌ شريك‌ مي‌ميرد و ابن‌ زياد جنازه‌ او را تشييع‌ مي‌كند و بر آن‌ نمازمي‌خواند. ص‌283-282</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[9]</a> تاريخ‌ يعقوبي‌، ص‌179.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[10]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، 304</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[11]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌305</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[12]</a> عمر بن‌ سعد از قريش‌ و از طايفه‌ي‌ بني‌ زهره‌ بن‌ كلاب‌ بود و از اقوام‌ و خويش‌ نزديك‌ حضرت‌ آمنه‌مادر بزرگوار رسول‌ خدا بود. پدرش‌ «سعد بن‌ ابي‌ وقاص‌» از پنج‌ نفري‌ است‌ كه‌ در آغاز بعثت‌ رسول‌ خدابوسيله‌ آشنائي‌ با ابي‌ بكر به‌ دين‌ اسلام‌ درآمدند. نام‌ سعد بن‌ ابي‌ وقاص‌ در تاريخ‌ اسلام‌ و فتوحات‌اسلامي‌ پرآوازه‌ است‌.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref13" name="_ftn13">[13]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌309</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref14" name="_ftn14">[14]</a> الفتوح‌، ص‌894</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref15" name="_ftn15">[15]</a> الفتوح‌، ص‌894</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref16" name="_ftn16">[16]</a> اين‌ جمله‌ از گفته‌هاي‌ رسول‌ خدا (ص‌) است‌ و در يكي‌ از غزوات‌، رسول‌ خدا در مقام‌ دعوت‌ و دفاع‌ ازحريم‌ اسلام‌ به‌ اصحاب‌ خود گفت‌: «يا خيل‌ الله‌ اركبي‌ و بالجنه‌ ابشري‌» عجيب‌ است‌ كه‌ همين‌ تعبيررا ابن‌ سعد در عصر تاسوعا عليه‌ فرزند رسول‌ خدا و عزيزان‌ و فرزندان‌ وي‌ به‌ كار مي‌برد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref17" name="_ftn17">[17]</a> الفتوح‌، ص‌900</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref18" name="_ftn18">[18]</a> در كتاب‌ تاريخ‌ طبري‌ آمده‌ است‌: امان‌نامه‌ي‌ فرزندان‌ ام‌البنين‌ را عبد الله‌ بن‌ محل‌ از ابن‌ زياد گرفت‌چون‌ ام‌البنين‌ مادر آنها، عمه‌ عبد الله‌ بود و كزمان‌ غلام‌ عبد الله‌ آن‌ را به‌ عباس‌ و برادرانش‌ نشان‌ داد.تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌314</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref19" name="_ftn19">[19]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌319</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref20" name="_ftn20">[20]</a> داستان‌ حر در الفتوح‌ با تفاوت‌ نقل‌ شده‌ است‌.ر.ك‌: الفتوح‌، ص‌904</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref21" name="_ftn21">[21]</a> در كتاب‌ الفتوح‌ شبيه‌ اين‌ سخنان‌ را به‌ برير بن‌ خضير نسبت‌ مي‌دهند.ر.ك‌: الفتوح‌، ص‌902</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref22" name="_ftn22">[22]</a> تعداد لشكر عمربن‌ سعد آنگونه‌ كه‌ در ارشاد و طبري‌ آمده‌ است‌ حدود پنج‌ هزار نفر است‌. يك‌ هزارهمراه‌ حر آمدند و چهار هزار همراه‌ عمر سعد، ولي‌ الفتوح‌ آنان‌ را 22 هزار دانسته‌ است‌. الفتوح‌،ص‌904</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref23" name="_ftn23">[23]</a> من‌ المؤمنين‌ رجال‌ صدقوا ما عاهدوا الله‌ عليه‌، فمنهم‌ من‌ قضي‌ نحبه‌ و منهم‌ من‌ ينتظر و ما بدلواتبديلا. سوره‌ احزاب‌، آيه‌23.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref24" name="_ftn24">[24]</a> حضرت‌ پس‌ از فرستادن‌ فرزند خود به‌ ميدان‌ جنگ‌ مي‌فرمايد: اللهم‌ اشهد علي‌ هؤلاء القوم‌. خدايااين‌ زمان‌ جواني‌ با اين‌ قوم‌ بي‌باك‌ مبارزه‌ مي‌كند كه‌ در خلق‌، خوي‌، منطق‌ و شكل‌ به‌ رسول‌ تو شبيه‌تراست‌. بارخدايا باران‌ آسمان‌ و بركات‌ زمين‌ از اين‌ فاسقان‌ باز دار و ايشان‌ را در روي‌ زمين‌ متفرق‌گردان‌ و از زنان‌ و فرزندان‌ برخوردار مساز.الفتوح‌، ص‌907</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref25" name="_ftn25">[25]</a> بازگشت‌ علي‌ اكبر را براي‌ طلب‌ آب‌ بود. الفتوح‌، ص‌907</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref26" name="_ftn26">[26]</a> در تاريخ‌ يعقوبي‌ آمده‌ است‌: امام‌ سوار اسب‌ خويش‌ بود. نوزادي‌ را كه‌ در همان‌ ساعت‌ براي‌ او تولديافته‌ بود بدستش‌ دادند، در حالي‌ كه‌ در گوش‌ او اذان‌ مي‌گفت‌ و كام‌ او را بر مي‌داشت‌، تيري‌ در گلوي‌كودك‌ نشست‌ و او را سر بريد. امام‌ تير را از گلوي‌ كودك‌ بيرون‌ كشيد و او را به‌ خونش‌ آغشته‌ ساخت‌ وگفت‌: به‌ خدا سوگند كه‌ تو از ناقه‌ صالح‌ بر خدا گرامي‌تري‌، و محمد(ص‌) هم‌ از صالح‌ بر خدا گرامي‌تراست‌. ج‌2، ص‌182-181</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref27" name="_ftn27">[27]</a> اين‌ تير از پشت‌ گردن‌ امام‌ خارج‌ شد. تاريخ‌ يعقوبي‌، ج‌2، ص‌182</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref28" name="_ftn28">[28]</a> امام‌ از شهادت‌ برادر سخت‌ غمگين‌ شد و گريست‌ و فرمود: الان‌ انكسر ظهري‌ و قلت‌ حيلتي‌. الفتوح‌،ص‌907</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref29" name="_ftn29">[29]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌344</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref30" name="_ftn30">[30]</a> امام‌ حسين‌ سخت‌ تشنه‌ بود، قدح‌ آبي‌ خواست‌ و چون‌ آن‌را به‌ دهان‌ خود نزديك‌ ساخت‌، حصين‌ بن‌نمير تيري‌ بر آن‌ حضرت‌ زد كه‌ به‌ دهانش‌ خورد و مانع‌ از آشاميدن‌ شد و امام‌ (ع‌) قدح‌ را رها فرمود.حسين‌ چون‌ ديد قوم‌ از نزديك‌ شدن‌ به‌ او خودداري‌ مي‌كنند برخاست‌ و پياده‌ بسوي‌ فرات‌ حركت‌فرمود كه‌ ميان‌ او و آب‌ مانع‌ شدند و به‌ جاي‌ نخست‌ خود برگشت‌. اخبار الطوال‌، ص‌304.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref31" name="_ftn31">[31]</a> خولي‌ دستش‌ لرزيد و نتوانست‌ سر حسين‌(ع‌) را ببرد. برادرش‌، شبل‌ بن‌ يزيد پياده‌ شد و سر امام‌حسين‌(ع‌) را بريد و به‌ برادر خود خولي‌ داد. اخبار الطوال‌، ص‌305-304.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref32" name="_ftn32">[32]</a> در اين‌ نبرد خونين‌ از ياران‌ حسين‌(ع‌) 72 تن‌ شهيد شدند و از ياران‌ عمر سعد نيز 88 نفر كشته‌ شدند.تاريخ‌ طبري‌، ج‌4، ص‌348</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="#_ftnref33" name="_ftn33">[33]</a> تاريخ‌ طبري‌، ج‌7، ص‌3065</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیانیه سیاسی امام حسین(ع)</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2015 14:23:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=66</guid>
		<description><![CDATA[زمینه‌شناسی بیانیه کتاب تحف العقول عن آل الرسول یکی از مجامع حدیثی شیعه، از شیخ بحرانی متوفای 381 هجری است. نویسنده در این کتاب منتخبی از احادیث پیامبر اکرم(ص) و ائمه شیعه(ع) به صورت تفکیک شده جمع‌آوری کرده است. همچنین ایشان سخنرانی تاریخی از امام حسین(ع) خطاب به مردم و علما در مکه را نقل ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_103" style="width: 280px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-103" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="270" height="310" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;"><strong>زمینه‌شناسی بیانیه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">کتاب <em>تحف العقول عن آل الرسول</em> یکی از مجامع حدیثی شیعه، از شیخ بحرانی متوفای 381 هجری است. نویسنده در این کتاب منتخبی از احادیث پیامبر اکرم(ص) و ائمه شیعه(ع) به صورت تفکیک شده جمع‌آوری کرده است. همچنین ایشان سخنرانی تاریخی از امام حسین(ع) خطاب به مردم و علما در مکه را نقل کرده است. محتوای سخنرانی امام(ع) نشانگر این است که این سخنرانی قبل از حرکت امام به سمت کوفه صورت گرفته است. امام در این خطبه دلیل به وجود آمدن انحراف، فساد و بی‌عدالتی جامعه اسلامی را، عدم انجام وظیفه و سکوت و سکون عالمان دین در مقابل قدرت کلان سیاسی دانسته است. گویا امام در این سخنرانی با صدور یک مانیفست و بیانیه سیاسی می‌خواهد با آسیب‌شناسی جامعه دینی و ریشه‌یابی آن، انگیزه و هدف قیام خود را روشن سازد و بگوید به دلیل فساد حاکمان و بی‌توجهی عالمان، انحرافی عمیق در جامعه اسلامی پیش آمده است، عالمان باید از فرصتی که پیش آمده و احتمالاً دیگر پیش نخواهد آمد، استفاده کنند و جلو این انحرافات را بگیرند و آن را به جایگاه اصلی خود بازگردانند. اگر علما این وظیفه را انجام دهند که مطلوب حاصل است ولی با توجه به آلودگی آنان به دنیا و ترس از قدرت چنین چیزی بعید است. بنابراین من به‌عنوان یک عالم دینی می‌خواهم خود راساً به آن اقدام کنم. ایشان از علما و مردم می‌خواهند که در این امر مهم و به‌عنوان تکلیف دینی او را یاری رسانند. سخن امام با استناد به قرآن کریم اینگونه شروع می‌شود:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هشدار به عالمان دين</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اعْتَبِرُوا أَيُّهَا النَّاسُ، بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ، مِنْ سُوءِ ثَنَائِهِ عَلَى الْأَحْبَارِ إِذْ يَقُولُ لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ</p>
<p style="text-align: justify;">ای مردم از موعظه‌های خداوند به دوستان خود، در مورد نکوهش علمای یهود عبرت بگیرید. آنجا که می‌فرماید: چرا عالمان دینی و دانشمندان، مردم را از اندیشه‌های نادرست نهی نمی‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام با اشاره به این آیه از قرآن کریم، وَ تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ. لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ؛ و بسيارى از آنان را مى‏بينى كه در گناه و تعدّى و حرام‌خوارى خود شتاب مى‏كنند. واقعاً چه اعمال بدى انجام مى‏دادند. چرا الهيّون و دانشمندان‏، آنان را از گفتار گناه‏ آلود و حرام‌خوارگى‏شان باز نمى‏دارند؟ راستى چه بد است، آنچه انجام مى‏دادند. (سوره مائده، آيه62-63) ایشان عالمان را توبیخ می‌کنند و می‌پرسند: چرا علمای یهود، مردم را از باورهای گناه آلود و حرام‌خواری نهی نمی‌کنند. این کار آنان بسیار ناپسند است. قرآن برای گنهکاران «یعملون» و برای عالمان «یصنعون» آورده است. یعنی اگر آنها عمل حرام مرتکب می‌شوند اینها با سکوت خود، جامعه را اینگونه می‌سازند و گناه و حرام‌خواری را نهادینه می‌کنند. آنچه آن عالمان عمل می‌کنند مخالف آن چیزی است که پیامبران آنها عمل می‌کردند. پس اینها به دروغ خود را پیرو انبیاء می‌دانند.</p>
<p style="text-align: justify;">چرا امام حسین (ع) این سخن را فرموده است؟ این سخنان امام احتمالاً مبتنی بر چهار پیش‌فرض است:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>خداوند انسان را به منظور رسیدن به کمال اختیاریش خلق کرده است. انبیا با حضور خود در جوامع انسانی، جوامع خود را به نقد کشیده و از هر آنچه در جامعه اتفاق می‌افتد و مخالف کمال آدمیان است مردم را انذار کرده، باز می‌دارند و هر آنچه در بین آنان نیست و برای کمال آنان ضروری است، آنان را به آن ترغیب و تبشیر می‌کنند. بنابراین آنچه موجب کمال انسانی انسان است، «معروف» و آنچه موجب دوری انسان از کمال انسانی اوست، «منکر» است.</li>
<li>تشخیص درست و نادرست امور دنیا بر عهده عقل است و تشخیص درست و نادرست کمال معنوی انسان که مرتبط با مبدا و معاد است و به عالم غیب تعلق دارد بر عهده عالم‌الغیب و شهاده، یعنی خداوند است. اوست که می‌داند کمال معنوی و اخروی مخلوقش به چیست و آن را به صورت کلی برای همه انبیا توضیح داده است.</li>
<li>تشخیص معروف و منکر هر عصری بر عهده پیامبر آن عصر است. تشخیص خوب و بد، درست و نادرست در شرایط مختلف اجتماعی ممکن است تفاوت کند و به همین جهت انبیا تجدید می‌شدند. آنان با تشخیص مصادیق معروف و منکر و ابلاغ آن به مردم، آنان را به معروف ترغیب و از منکر باز می‌داشتند. قرآن کریم در مورد پیامبر اسلام(ص) هم می‌فرماید: او کسی است که مردم را به خوبی می‌خواند و از بدی بازمی‌دارد. يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ (سوره اعراف، آيه 157)</li>
<li>در صورت غیبت پیامبر و خاتمیت نبوت این وظیفه بر عهده عالمان دینی منتقل می‌شود و لذا خداوند می‌فرماید: وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره آل‌عمران، آيه 104) بايد از ميان شما، گروهى‏، مردم را به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند، و آنان، همان رستگارانند.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;"><strong>جامعه علم محور</strong></p>
<p style="text-align: justify;">این موضوع به‌ویژه در سطح کلان کاری تشخیصی است و جز از عهده عالمان، از دیگران بر نمی‌آید و چیزی دیگر جانشین آن نیست. اینجا عالم تنها عالم دینی نیست. تشخیص معروف و منکر جامعه امری کارشناسی است. همه انسان‌ها به اندازه دانایی و توانایی خود مسئول امور جاری اجتماع خود هستند و آنکه عالم و توانا نیست، تکلیفی جز عالم شدن و توانا شدن ندارد. به همین دلیل عالمان به دلیل علم و نفوذشان از مسئولیت بیشتری برخوردار هستند. علاوه بر اینکه باید جامعه مبتنی بر علم حرکت کند و علم محور اصلاحات اجتماعی باشد به طوری که تنها عالم سیاست در سیاست، عالم اقتصاد در اقتصاد، عالم دین در دیانت دخالت کند. از این‌رو امیرالمومنین(ع) در خطبه سوم نهج‌البلاغه می‌فرمایند: خدا با آنکه دانا و تواناست پیمان بسته است من هم به همین دلیل مسئولیت حکومت را پذیرفتم؛ سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده كه اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى‏كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم‌بارگى ستمكاران و گرسنگى ستم‌كشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى‏افكندم و رهايش مى‏كردم و در پايان با آن همان مى‏كردم كه در آغاز كرده بودم و مى‏ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج‏تر است.</p>
<p style="text-align: justify;">آیا اگر عالمان از وظیفه خود سر باز زدند، باید مردم نیز دنباله رو آنان باشند؟ نه، چنین نیست بلکه مسئولیت از دیگران سلب نخواهد شد. از قول رسول الله(ص) نقل شده است که: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته؛ همه شما نگهبان هستید و باید پاسخگوی اعمال کسانی باشید که تحت سرپرستی شما قرار دارند. (بحار‌الانوار، ج72، ص38) از نظر قرآن کریم، عملکرد ناپسند عالمان برای مردم حجیت ندارد. مردم نباید کورکورانه تابع عالمان زمان خود باشند. بلکه افراد باید با شناختِ منکرات، مانع از انجام آن توسط همگان از جمله عالمان شوند. خداوند همه کسانی را که از علمای خود در مخالفت با خدا پیروی می‌کنند، توبیخ می‌فرماید و آنان را مشرک معرفی می‌کند؛ اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ، سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (سوره توبه، آيه 31) اينان دانشمندان و راهبان خود و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به الوهيّت گرفتند، با آنكه مأمور نبودند جز اينكه خدايى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست‏. منزه است او از آنچه (با وى‏) شريك مى‏گردانند. چنین مردمی با رهبران خود در جهنم عذاب خواهند شد. یََوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا، وَ قَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا (سوره احزاب، آيه66-67) روزى كه چهره‏هايشان را در آتش زيرورو مى‏كنند، مى‏گويند: اى كاش ما خدا را فرمان مى‏برديم و پيامبر را اطاعت مى‏كرديم و مى‏گويند: پروردگارا، ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند.</p>
<p style="text-align: justify;">در دادگاه عدل الهی هیچ کس مسئول اعمال هیچ کس جز خودش نیست. در دنیای دیگر نه عالمان و رهبران مسئول اعمال مردم هستند و نه مردم جوابگو و مسئول اعمال آنان هستند؛ وَ لاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا، وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (سوره انعام، آيه 164)</p>
<p style="text-align: justify;">برخلاف این دنیا که در آن پول، پارتی، رفیق و قوم و خویش به کار می‌آید روز قیامت جز عمل صالح هیچ‌کس و هیچ‌چیز به داد آدمی نمی‌رسد. وَ اتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَ لاَ يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَ لاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَ لاَ هُمْ يُنصَرُونَ (سوره بقره، آيه 123) بترسيد از روزى كه هيچ‌كس چيزى (از عذاب خدا) را از كسى دفع نمى‏كند، و نه بدل و بلاگردانى از وى پذيرفته شود، و نه او را ميانجي‌گرى سودمند افتد، و نه يارى شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین از نظر امام حسین(ع) همه انسان‌ها مسئول آن چیزی هستند که در سطح کلان جامعه رخ می‌دهد اما در این میان مسئولیت برخی از افراد نسبت به دیگران زیادتر است. عالمان دین این مسئولیت را بیشتر دارند ولی در صورتی که عالمان به وظیفه خود عمل نکردند مردم باید خود راساً عمل کنند. کسی نمی‌توانند بگویند به ما مربوط نیست و نه می‌توانند بگویند به ما چنین گفتند و ما پیرو دستور عالمان هستیم. پیروی آگاهانه مطلوب ولی پیروی کورکورانه در اسلام ممنوع است. در غیر‌این‌صورت همه مشمول لعنت خداوند واقع خواهند شد. لذا امام حسین(ع) می‌فرمایند: وَ قَالَ: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ -إِلَى قَوْلِهِ- لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ» کفار به دلیل اعمالی که انجام نداده‌اند لعنت شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام در اینجا اشاره دارند به این آیه از قرآن کریم که لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّ كَانُواْ يَعْتَدُونَ، كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ، لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (سوره مائده، آیه 78) از ميان فرزندان اسرائيل‏، آنان كه كفر ورزيدند، به زبان داوود و عيسى بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند. اين (كيفر) به خاطر آن بود كه عصيان ورزيده و (از فرمان خدا) تجاوز مى‏كردند. (و) از كار زشتى كه آن را مرتكب مى‏شدند، يكديگر را باز نمى‏داشتند. به راستى‏، چه بد بود آنچه مى‏كردند. در آیات یاد شده قبل عالمان دین به خاطر عدم نهی از منکر، مورد شماتت قرار گرفتند و در این آیه همه مردمی که عصیان کرده و نهی از منکر نکردند و مورد شماتت و لعن قرار می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">در بخش اول سخن، گفته شد که امام حسین(ع) به استناد آیاتی از قرآن، در زمان غیبت پیامبران، مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر، در امور کلان جامعه را، در مرحله اول متوجه عالمان و در مرحله بعد متوجه دین‌باوران کردند. در این بخش امام خود به‌عنوان یک عالم دینی به نقد عالمان دین زمان خود پرداخته و در مورد ریشه و دلایل عدم انجام وظیفه این قشرِ نقش‌آفرین در جامعه می‌فرماید: اینکه خداوند عالمان دین یهود و نصارا را توبیخ کرده است به این دلیل است که در مقابل چشم آنان فساد و منکر انجام می‌شود ولی آنان، ظالمین را از آن نهی نمی‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انگيزه مسئوليت‌ناپذيري عالمان </strong></p>
<p style="text-align: justify;">وَ إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ، خداوند عالمان دینی یهود را به دلیل ترک نهی از منکر توبیخ کرد و این عمل منکر آنان را برای آنان عیب گرفت. لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ، الَّذِينَ بَيْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْكَرَ وَ الْفَسَادَ، چون آنان به روشنی ظلمه را می‌دیدند که در مقابل آنان زشتی و فساد جاری است ولی فَلَا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِكَ، آنان ظالمین را از این کار منع نمی‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">چرا چنین نمی‌کردند و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کردند؟ حضرت دو علت و انگیزه را عامل عدم نهی از منکر دانسته است: 1- رَغْبَةً فِيمَا كَانُوا يُنَالُونَ مِنْهُمْ، علاقه به آنچه به سبب این کار عاید آنان می‌شد مثل اینکه محبوب قدرتمندان، ثروتمندان و مردم می‌شدند. آنان اعمال خود را با سکوت آنان توجیه می‌کنند. مردم هم از اینکه علما کاری به کارشان نداشته باشند، بیشتر خوشحال هستند. علاوه بر این‌ها کمک‌های مالی از طرف ثروتمندان و مسئولیت‌های اجتماعی به آن‌ها محول خواهد شد. 2- وَ رَهْبَةً مِمَّا يُحْذَرُونَ، از ترس آنچه آن‌ها را از آن بر حذر می‌داشتند، نهی از منکر نمی‌کنند مثل فقر، بیکاری، آوارگی، زندان، شکنجه و در نهایت مرگ خود و عزیزان درست مثل آنچه بر سر خود امام حسین(ع) آمد. امام می‌فرماید: این در حالی است که خدا خطاب به علمای بنی اسرائیل فرموده بود که نباید جز از من بترسید: وَ اللَّهُ يَقُولُ: فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ (سوره مائده، آيه 44) از مردم نترسيد و از من بترسيد. ترس از غیرخدا نشان از بی‌ایمانی به قدرت و پاداش دادن خداست و آنکه از بیان حقیقت بترسد، نشانگر آن است که دیگران را از خداوند قدرتمندتر می‌داند. او در واقع دین را دکان دنیا خود قرار داده است. به راستی آنکه به دنبال دنیاست، نباید در جرگه عالمان دینی وارد شود. اگر انبیا و اولیا می‌خواستند از کسی و چیزی جز خدا بترسند، اصولاً دینی شکل نمی‌گرفت. راه انبیا با طمع به دنیا، یعنی قدرت، ثروت و شهرت سازگار نیست. این شعار همه انبیای الهی بوده است که می‌گفتند: وَ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (سوره شعراء، آيه 127) بر اين رسالت اجرى از شما طلب نمى‏كنم‏. خداوند خطاب به پیامبر اکرم(ص) هم می‌فرماید: أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا (سوره انعام، آيه 90) پس به هدايت آنان اقتدا كن که خدا هدايتشان كرده است‏ ‏و بگو: من‏، از شما هيچ مزدى بر اين رسالت نمى‏طلبم‏. وقتی به پیامبر(ص) پیشنهاد پول می‌کردند، همین شعار پیامبر بود که در پاسخ آنان می‌فرمود: وَ يَا قَوْمِ لاأَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَ مَآ أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَ لَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ (سوره هود، آيه 29) اى قوم من‏، بر اين رسالت‏، مالى از شما درخواست نمى‏كنم‏. مُزد من جز بر عهده خدا نيست‏ و كسانى را كه ايمان آورده‏اند طرد نمى‏كنم‏. قطعاً آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد، ولى شما را قومى مى‏بينم كه نادانى مى‏كنيد. امام حسین(ع) خود نمونه این اندیشه و عمل بود که نه تنها مزدی طلب نکرد، هر چه داشت را نیز در این راه با کمال اخلاص تقدیم کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اسلام و نظارت عمومي </strong></p>
<p style="text-align: justify;">ابی‌عبدالله‌الحسین در ادامه سخن بعد از بیان وضع ناپسند علمای بنی‌اسرائیل با استناد به قرآن کریم، سمت و سوی سخن را به جانب اسلام برمی‌گرداند و می‌فرماید اسلام ادامه همان راه انبیاست و خداوند امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه همه مسلمانان و در مرحله اول معروف و منکرشناسان دانسته است وَ قَالَ: الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ (سوره توبه، آيه 71) و مردان و زنان با ايمان‏، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند. خداوند در ادامه آیه نتیجه امر به معروف و نهی از منکر را رحمت و برکت و رستگاری الهی دانسته است؛ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ. آنانند كه، خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكيم است‏.</p>
<p style="text-align: justify;">در اندیشه اسلامی مومنان از زن و مرد نسبت به یکدیگر مسئولیت دارند. بعد از ولایت خدا بر مومنین، ولایت رسول خدا(ص) بر مومنین است. بعد از آن ولایت امام(ع) بر مومنین خواهد بود. در زمان غیبت امام زمان(عج) مومنین بر مومنین ولایت دارند. این همان مردم‌سالاری دینی است که در آن همگان به‌ویژه عالمان برای اینکه مشمول رحمت خداوندی قرار گیرند و دچار عذاب و لعنت الهی واقع نشوند باید امر به معروف و نهی از منکر کنند. امر به معروف و نهی از منکر از نظر امام حسین(ع) کلیدی‌ترین و اساسی‌ترین وظیفه و مسئولیت است و راه اصلی انبیاست. در همین راستا امام، به جایگاه امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازند:</p>
<p style="text-align: justify;">فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ، خداوند زندگی مومنین را با امر به معروف و نهی از منکر به عنوان امر واجب شروع کرد. لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتْ، چون خدا می‌دانست اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام گیرد و اقامه شود؛ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا، همه فرائض الهی در پی آن اقامه خواهد شد. هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا، چه واجبات سخت باشد و چه آسان.</p>
<p style="text-align: justify;">امر به معروف و نهی از منکر همان نظارت همگانی است. اگر نظارت همگانی در اجرای قانون بیشتر وجود داشته باشد، امور روال مثبت به خود می‌گیرد و مشکلات کاهش خواهد یافت. در یک جامعه دینی باید برای همه از صدر تا ذیل آزادیِ نظارتِ قانونمند و نهادینه شده، وجود داشته باشد و همه دست اندرکاران بدون استثنا پاسخگو باشند. اگر آزادی برای نظارت عالمان نباشد یا آزادی باشد ولی نظارت نباشد یا آزادی و نظارت باشد ولی قانون کسی را پاسخگو ندانسته باشد و امکان استیضاح و اقدام نباشد، نه تنها این واجب الهی تعطیل شده و به مرور بقیه دین هم یا تعطیل شده و یا پوسته بی‌محتوایی بیشتر از آن باقی نخواهد ماند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مصاديق نظارت و نقد اجتماعي </strong></p>
<p style="text-align: justify;">در اینجا امام تعریف خود را از امر به معروف و نهی از منکر يا نفد اجتماعي بیان می‌فرماید: وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ، امر به معروف و نهی از منکر این است که:</p>
<p style="text-align: justify;">1- دعوت به اسلام: دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ، دعوت به اسلام شود. پرسش مهمی که اینجا پیش می‌آید این است که مگر مردم مسلمان نبودند که فرزند پیامبر علمای عصر خود را توبیخ می‌کند که چرا مردم را به اسلام دعوت نمی‌کنید؟ دعوت به اسلام کاری پیامبرانه است و عزمی پیامبرانه می‌طلبد و در هیچ مرحله از زندگی، انسان بی‌نیاز از آن نیست. اسلام چیست؟ ایمان است و عمل. دعوت به توحید و نهی از شرک، دعوت به آخرت و نهی از اصالت دادن به دنیا، دعوت به قرآن و سنت پیامبر و نهی از بی‌توجهی به قرآن. دعوت به اخلاق و نهی از دروغ، غیبت، حرام‌خواری، بی‌رحمی، رشوه‌خواری، مال‌اندوزی، خیانت در امانت، بد‌عهدی و دیگر بد‌اخلاقی‌ها. همین‌که ما احکام را مبنای امر به معروف و نهی از منکر می‌دانیم خود یک منکر است. چون اول عقاید و ایمان در اولویت قرار دارد، بعد اخلاق و سپس احکام باید در اولویت باشد. نماز، روزه، زکات و حج بدون ایمان و اخلاقی شکلی بی‌محتواست و آنان را برای تکمیل اخلاق و عقاید تشریع کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">2- مبارزه با ظلم: اسلام باید نماد بیرونی داشته باشدو صرف امر به معروف یا توصیه و دعوت به اسلام کافی نیست. اسلام باید نماد بیرونی داشته باشد لذا می فرماید: مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ، بازگرداندن آن چیزی است که ظالمانه و ناروا جاری شده است. رد مظالم کردن یعنی بازگرداندن آنچه که به ناحق در جایی قرار گرفته است. اینجاست که نیاز به عالم است. این همان چیزی است عالِم سیاست، اقتصاد و دیانت باید بیندیشد و تشخیص دهد که چه قدرتی، مالی و جایگاهی به ناحق تصرف شده است. چه کسی از رانت و بیت‌المال به ناحق استفاده کرده است، سپس باید تلاش کند تا آن را به جایگاه اصلی برگرداند. همان‌گونه که پیامبر(ص) چنین می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- مبارزه با ظالم: وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ، درگیر شدن با ظالمینِ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی. ظلم علت دارد باید ریشه ها و علل ظلم را برطرف و نابود کرد. این کار نیز تشخیص عالمانه می‌طلبد. عالم باید مطالعه کرده و ببیند چه کسی ظالم است، و به ناحق قدرت را در دست دارد، ثروت را به انحصار در آورده و به ناحق متصدی امور فرهنگی و دینی مردم شده است نه اینکه با جوسازی هر روزی عده‌ای را مبدا مشکل معرفی کنند و جامعه را علیه آنان بسیج نمایند و بعد معلوم شود ریشه در جای دیگر است.</p>
<p style="text-align: justify;">4- اصلاح اقتصادی: وَ قِسْمَةِ الْفَيْ‏ءِ وَ الْغَنَائِمِ، تقسیم فیء و غنیمت است. فیء آن چیزی است که در اختیار دولت اسلامی است. عالم باید بر تقسیم بیت‌المال نظارت داشته باشد وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا، عالمان باید نظارت کنند تا گرفتن مالیات از جایگاه درست انجام شود. اخذ مالیات کور پسندیده نیست و خود منکری در جامعه اسلامی است مثل اینکه از کسانی که نباید مالیات گرفت مالیات گرفته شود و از کسانی که باید مالیات گرفت به دلیل طرفندهایی که به کار می‌گیرند مالیات گرفته نشود. وَ وَضْعِهَا فِي حَقِّهَا، صرف مالیات را در جای خود قرار دهد. عالم باید ببیند که آیا توزیع و هزینه در جایگاه درست خود انجام می‌شود یا خیر؟ اگر صرف مالیات، زکات و خمس در جایگاه درست و کارشناسی شده انجام نمی‌گیرد آن را به جایگاه اصلی بازگرداند.</p>
<p style="text-align: justify;">امام حسین(ع) پس از تعریف مصداق‌های امر به معروف و نهی از منکر، در فراز سوم بحث خویش، به پیروی از قرآن در نکوهش عالمان، روی سخن خود را مستقیماً به سمت عالمان کرده، مطالبی را در نقد آنان اظهار می‌دارد. با وجودی که مخاطب اصلی در این سخن، عالمان دینی هستند، ولی موارد نقد عمومی امام حسین(ع) از اوضاع حکومت اموی، از لابلای آن به خوبی قابل فهم است و حال و هوای نامطلوبی که موجبات قیام امام را فراهم نموده است، به خوبی آشکار است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>موقعيت عالمان در جامعه ديني</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام خطاب به عالمان می فرماید که شما به عنوان عالم دین، در جامعه اسلامی دارای هفت موقعیت هستید:</p>
<p style="text-align: justify;">1- ثُمَّ أَنْتُمْ أَيُّهَا الْعِصَابَةُ، عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ. پس شما ای جمعیت! جمعیتی که به علم شهره‌اید. شما به‌عنوان تحصیل کرده و دانا شهرت دارید.</p>
<p style="text-align: justify;">2- وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ، و به نیکی از شما یاد می‌شود؛ طبقه ممتاز جامعه شناخته می‌شوید.</p>
<p style="text-align: justify;">3- وَ بِالنَّصِيحَةِ مَعْرُوفَةٌ، و به خیرخواهی معروف شده‌اید. چون از شما انتظار می‌رود که خیر‌خواه مردم باشید، به خیر‌خواهی مشهور شده‌اید.</p>
<p style="text-align: justify;">4- وَ بِاللَّهِ فِي أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَةٌ، و به سبب انتساب به خدا، در دل مردم بزرگی یافته‌اید. به‌طوری‌که يَهَابُكُمُ الشَّرِيفُ، اشراف و بزرگان، شما را با هیبت می‌دانند. علاوه بر بزرگان وَ يُكْرِمُكُمُ الضَّعِيفُ، ضعیفان نیز احترام شما را دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">5- وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لَا يَدَ لَكُمْ عِنْدَهُ، کسانی شما را بر خود مقدم می‌دارند که شما هیچ فضلی نسبت به آنها ندارید و هیچ سلطه‌ای شما بر آنها ندارید. با اینکه بقیه هم مثل شما در انسانیت و حقوق انسانی برابر هستند به دلیل احترامی که برای علم قائل هستند شما را بر خود مقدم می‌دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">6- تَشْفَعُونَ فِي الْحَوَائِجِ إِذَا امْتَنَعَتْ مِنْ طُلَّابِهَا، شما شفاعت در حاجت‌هایی می‌کنید که بر طالبان شفاعت منع شده است. در جاهایی وساطت شما پذیرفته می‌شود که وساطت پذیرفتنی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">7- وَ تَمْشُونَ فِي الطَّرِيقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرَامَةِ الْأَكَابِرِ، در جاده‌ها همچون پادشاهان سلوک می‌کنید و چون عزت بزرگان حرکت می‌کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">از نظر امام برخوردار از این امتیازات تنها و تنها برای این است که آنچه از عالمان دین انتظار است مي‌رود، انجام دهند: أَ لَيْسَ كُلُّ ذَلِكَ إِنَّمَا نِلْتُمُوهُ بِمَا يُرْجَى عِنْدَكُمْ مِنَ الْقِيَامِ بِحَقِّ اللَّهِ، آیا همه این امور به جهت این نیست که انتظار دارند که وظایف الهی خود را انجام دهید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نقد ناقدان اجتماعي</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از شما انتظار می‌رود که به حق قیام کنید ولی شما این انتظار را برآورده نمی‌کنید ولی رویه شما 1- وَ إِنْ كُنْتُمْ عَنْ أَكْثَرِ حَقِّهِ تَقْصُرُونَ، غیر از این است که در اکثر حقوق الهی که به گردن دارید، کوتاهی می‌کنید. 2- فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأَئِمَّةِ، حق امامان را سبک می‌شمارید. 3- فَأَمَّا حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَيَّعْتُمْ، و حق ضعیفان را ضایع و پامال می‌کنید ولی وَ أَمَّا حَقَّكُمْ بِزَعْمِكُمْ، فَطَلَبْتُمْ، ولی همواره طالب حق ادعایی خود هستید. در قبال کاری که انجام نداده‌اید، انتظار بسیار دارید و گویی از مردم طلبکارید. شما برای خدا و اسلام چه کرده‌اید؟ مالی یا جانی هزینه کرده ‌اید؟ فعالیتی داشته‌اید؟ حضرت خود پاسخ داده می‌فرمایند: 1- فَلَا مال [مَالًا] بَذَلْتُمُوهُ، نه مالی در راه اسلام هزینه کرده‌اید. 2- وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِي خَلَقَهَا، نه جان خود را در راه آنکه شما را آفریده است به خطر انداخته‌اید. 3- وَ لَا عَشِيرَةً عَادَيْتُمُوهَا فِي ذَاتِ اللَّهِ، نه با قبیله‌ای برای خدا درافتاده‌اید.</p>
<p style="text-align: justify;">فقط انتظار دارید با داشتن این عنوان بی‌محتوا به سعادت اخروی هم دست پیدا کنید: 1- أَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللَّهِ جَنَّتَهُ، شما از خدا آرزوی بهشت دارید. 2- وَ مُجَاوَرَةَ رُسُلِهِ، محشور شدن با انبیای او را طالبید. 3- وَ أَمَانَهُ مِنْ عَذَابِهِ<strong>، </strong>و خواستار امنیت از عذاب خداوند هستید.</p>
<p style="text-align: justify;">امام(ع) در ادامه می‌فرماید: برخلاف تصور شما، من نه تنها نمی‌توانم بپذیرم که شما اهل بهشت شويد و مجاورت رسول خدا (ص) را به دست آوريد، مستحق عذاب جهنم هستید: لَقَدْ خَشِيتُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْمُتَمَنُّونَ عَلَى اللَّهِ، من از عاقبت کار شما می‌ترسم؛ ای تمنا و آرزو‌داران خدا أَنْ تَحُلَّ بِكُمْ نَقِمَةٌ مِنْ نَقِمَاتِهِ، که بر شما عذابی از عذاب‌های الهی وارد شود. به نظر من دلیل عذاب شدن شما پنج منکر است که نه تنها شما آن را نهی نمی‌کردید بلکه خود آن را مرتکب می‌شدید:</p>
<p style="text-align: justify;">1- لِأَنَّكُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ كَرَامَةِ اللَّهِ مَنْزِلَةً فُضِّلْتُمْ بِهَا، چون شما به لطف و کرم الهی نایل شده‌اید و بر دیگران برتری یافته‌اید؛ وَ مَنْ يُعْرَفُ بِاللَّهِ لَا تُكْرِمُونَ وَ أَنْتُمْ بِاللَّهِ فِي عِبَادِهِ تُكْرَمُونَ، حال آنکه آنان‌که علمای ربانی هستند احترام نمی‌بینند، و شما به نام الهی بودن در بین بندگان او محترم هستید. همچون من، باید آواره این شهر و آن شهر باشم و شما مورد احترام حکومت باشید و این معلوم می‌کند که شما عالم دین نیستید.</p>
<p style="text-align: justify;">2- وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَقْرَعُونَ، شما می‌بینید که پیمان‌های الهی نقض می‌شود و اعتراضی ندارید. وَ أَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبَائِكُمْ تَقْرَعُونَ، ولی همین شما، اگر پدرانتان در چیزی نکوهش شوند، اعتراض می‌کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">3- وَ ذِمَّةُ رَسُولِ اللَّهِ مَحْقُورَةٌ وَ الْعُمْيُ وَ الْبُكْمُ، قواعد و سنن رسول الله تحقیر شده است و شما کور و کرید.</p>
<p style="text-align: justify;">4- وَ الزَّمِنُ فِي الْمَدَائِنِ مُهْمَلَةٌ لَا تَرْحَمُونَ، شما به زمین‌گیرانی که در شهرها بی‌پناه رها شده‌اند، به آنان رحم نمی‌کنید. شما قادر هستید که برای آنان قدم مثبتی بردارید با این حال وَ لَا فِي مَنْزِلَتِكُمْ تَعْمَلُونَ، نه با موقعیتی که دارید برای آنان کاری انجام می‌دهید. وَ لَا مِنْ عَمَلٍ فِيهَا تَعْتِبُونَ، و نه به آنان کاری دارید.</p>
<p style="text-align: justify;">5- وَ بِالِادِّهَانِ وَ الْمُصَانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأْمَنُونَ، با توجیه و چاپلوسی و تظاهر نزد ظالمین به امنیت رسیده‌اید و عالمان دین واقعی چون ما امنیت نداریم.</p>
<p style="text-align: justify;">كُلُّ ذَلِكَ مِمَّا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ النَّهْيِ وَ التَّنَاهِي وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ، همه این امور منکراتی است که خداوند از آن نهی فرموده است و شما از آن غافل هستید. وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصِيبَةً، مصیبت شما از همه مردم بیشتر است. چون شما می‌دانید و دیگران نمی‌دانند. لِمَا غُلِبْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ مَنَازِلِ الْعُلَمَاءِ، چون شما جایگاه علمای واقعی را اشغال کرده‌اید. لَوْ كُنْتُمْ تَسْمَعُونَ ذَلِكَ، ای کاش گوش شنوا داشتید. و می‌دانستید که بِأَنَّ مَجَارِيَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ، جریان امور و احکام الهی به‌دست علمای الهی است. امور باید به دست عالمان باشد نه قدرتمندان نادان بلکه عالمانی که الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ، امین بر حلال و حرام خداوند هستند نه هر عالم‌نمایی بلکه عالمی که ارزش‌ها را بشناسد و درست و نادرست را تشخیص دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">نتیجه این محاکمه این است که از این به بعد فَأَنْتُمْ الْمَسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنْزِلَةَ، وَ مَا سُلِبْتُمْ ذَلِكَ إِلَّا بِتَفَرُّقِكُمْ عَنِ الْحَقِّ، وَ اخْتِلَافِكُمْ فِي السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَيِّنَةِ الْوَاضِحَةِ. شما از این منزلت معزول هستید. عزل شما از این منزلت جز به‌خاطر جدا شدن شما از حق نیست بلكه اختلاف و جدایی شما از سنت رسول خداست با وجود واضح و روشن بودن این سنت است.</p>
<p style="text-align: justify;">روش ظالمین برای به زانو در‌آوردن شما این بود که شما را با اذیت تسلیم کنند ولی وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَئُونَةَ فِي ذَاتِ اللَّهِ، كَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ، وَ عَنْكُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَيْكُمْ تَرْجِعُ، اگر بر آزاری که به شما می‌رسید صبر و استقامت می‌کردید. در راه خدا تحمل هزینه می‌کردید. امور الهی به دست شما باز‌می‌گشت. همه امور از جانب شما صادر می‌شد و به سوی شما باز می‌گشت. پس هر اتفاقی که برای شما پیش بیاید ناشی از عمل نکردن شما به وظایف و کم صبری شما و این است که شما حاضر به هزینه دادن برای خواسته های خود نیستید. در قسمت چهارم این سخنرانی امام حسین(ع) پس از عزل عالم‌نماها، نتیجه عدم انجام وظیفه آنها را گوشزد می‌کند و می‌فرماید: 1- وَلَكِنَّكُمْ مَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ، ولی شما ظالمین را به جای خود نشاندید. اولین و سرا به ظالمین تسلیم کردید. اموری که باید در آن خدا حکم کند به ظالمین واگذار کردید. 2- يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ، ظلمه کسانی هستند که مبتنی بر شبهات عمل می‌کنند. به گونه‌ای که کسی نگوید خلاف شرع می‌کنند. عمل آنان به عمد یا به سهو و از سر نادانی مبتنی بر ظن و گمان است، شبه حق است نه حق. 3- وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ، راه شهوت و خواسته‌های شخصی خود را می‌پیمایند.‌ مبنای تصمیم‌گیری آنان نه قانون و عدالت بلکه تمایلات و خواهش‌های نفسانی آنان است.</p>
<p style="text-align: justify;">شاید عالمان به عمد مرتکب این کار نشده باشند انگیزه عمل آنان ترس و دنیاخواهی آنان بود. اما ترس و طمع عالمان و اشخاص با نفوذ مدعی دینداری توجیه قابل قبولی نیست و فساد خود را به‌بار خواهد آورد. سَلَّطَهُمْ عَلَى ذَلِكَ فِرَارُكُمْ مِنَ الْمَوْتِ، وَ إِعْجَابُكُمْ بِالْحَيَاةِ الَّتِي هِيَ مُفَارَقَتُكُمْ، به جهت فرار از مرگ آنان را بر مقدرات مسلط ساختید. و دل خوش داشتن به این زندگی که به‌زودی از آن دور خواهید شد. شاید امام اشاره به واقعه حره داشته باشد که در سال بعد اتفاق افتاد و بسیاری از عالمان در مدینه قتل عام شدند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آثار سوء عدم نقد اجتماعي</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شاید خود این عالم‌نماها از عمق فاجعه سکوت خویش اطلاع نداشتند. امام عمق فاجعه را برای آنان تشریح کرده می‌فرماید: آیا می‌دانید که چه کرده‌اید؟ من برای شما خواهم گفت:</p>
<p style="text-align: justify;">1- فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفَاءَ فِي أَيْدِيهِمْ، فَمِنْ بَيْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ، ضعیفان را تسلیم ظالمین ساختید. گروهی که بی‌اراده و تسلیم‌اند؛ وَ بَيْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلَى مَعِيشَتِهِ مَغْلُوبٍ، و گروهی مستضعف که زانو بر فقر خم کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">2- يَتَقَلَّبُونَ فِي الْمُلْكِ بِآرَائِهِمْ، ظالمين به خواست خود در امور مملکتی تصرف می‌کنند. وقتی قرار شد مبنا علم و دین نباشد؛ سلیقه و تمایلات جای علم، دین و قانون را می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- وَ يَسْتَشْعِرُونَ الْخِزْيَ بِأَهْوَائِهِمْ و با هواس‌های خود رسوایی و بد‌بختی را اشاعه می‌دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">4- اقْتِدَاءً بِالْأَشْرَارِ، روش اشرار را پیشه می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">5- وَ جُرْأَةً عَلَى الْجَبَّارِ، و بر خدای جبار جسارت می‌کنند. گویا امام حسین(ع) می‌خواهند بگویند که ای کاش حکومت را به دست آنها رها می‌کردید و می‌رفتید. ایستادید و مبلغ آنان هم شدید. فِي كُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَى مِنْبَرِهِ خَطِيبٌ يَصْقَعُ، در هر شهری از آنها خطیبی بلیغ بر منبر دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">6- فَالْأَرْضُ لَهُمْ شَاغِرَةٌ، زمین در قبضه آنهاست؛</p>
<p style="text-align: justify;">7- وَ أَيْدِيهِمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ و دستشان در زمین باز است.</p>
<p style="text-align: justify;">8- وَ النَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ، لَا يَدْفَعُونَ يَدَ لَامِسٍ، مردم برده‌وار و بدون دفاع در اختیار آنان هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">9- فَمِنْ بَيْنِ جَبَّارٍ عَنِيدٍ، وَ ذِي سَطْوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَدِيدٍ، برخی زور‌گو و سرکش؛ بر ضعیفان تسلط دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">10- مُطَاعٍ لَا يَعْرِفُ الْمُبْدِئَ وَ الْمُعِيدَ، فرمانروایانی که آفریننده و بازگرداننده نمی‌شناسد. به خدای ایجاد کننده و بازگرداننده اگر باور داشتند چنین نمی‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر می‌رسد زخمی که امام از عالم‌نمایان خورد بسیار دردناک‌تر از شمشیرهای عوام دنیاجو بود. حضرت گویا آهی از نهاد خود برمی‌آورد که: فَيَا عَجَباً وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ، شگفتا و چگونه در شگفت نباشم. وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍّ غَشُومٍ، که زمین به دست خائنان مستبد وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ، باجگیر ستمگر افتاده است و آنان وَ عَامِلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ بِهِمْ غَيْرِ رَحِيمٍ، حکم‌رانانی بی‌رحم بر مومنین هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت گویا ناامید از ایجاد تغییر و تحول در آنان، موضوع را به خدا واگذار کرده و می‌فرماید: فَاللَّهُ الْحَاكِمُ فِيمَا فِيهِ تَنَازَعْنَا، خداوند بین ما و شما در آنچه اختلاف داریم حاکم است. وَ الْقَاضِي بِحُكْمِهِ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَنَا، و قاضی در اختلافات ما و شما هم اوست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اهداف اصيل عالمان رباني</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت خطاب به خداوند متعال انگیزه قیام و هدف از آن را توضیح می‌دهد: اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ، پروردگارا! تو خود می‌دانی آنچه که از جانب ما اتفاق افتاد نه به خاطر رغبت در سلطنت و قدرت بود؛ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ‏ فُضُولِ الْحُطَامِ، و نه به خاطر به دست آوردن مال و ثروت دنیا. وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، بلکه به این جهت بود که نشانه‌های دینت را ارائه کنیم. وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ، در شهرهای تو اصلاحات را ظاهر کنیم. وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، بندگان مظلوم تو روی آسایش و امنیت ببینند. وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَّتِكَ وَ أَحْكَامِكَ، و به واجبات، مستحبات و احکام تو عمل شود. بنابراین مهمترین هدف امام حسین(ع) از قیام عبارت بود از: 1- می‌خواهیم مبانی اسلام یعنی توحید و عدالت در همه جا به عینه دیده شود. 2- شهرهای ویران شده تو آباد شوند. 3- بندگان خدا که همچون خود حسین(ع) امنیت ندارند، در همه زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امنیت پیدا کنند. 4- به واجبات و مستحبات اخلاقی و احکام شرعی تعطیل شده، عمل شود.</p>
<p style="text-align: justify;">امام در آخرین نکته که با ناامیدی از یاری آنان بر زبان جاری می‌کنند می‌فرماید: فَإِنَّكُمْ إِلَّا تَنْصُرُونَا وَ تُنْصِفُونَا، اگر چنانچه ما را یاری نکنید و نسبت به ما انصاف ندهید. پس منظر باشید که به زودی قَوِيَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ، ظالمین بر شما مسلط خواهند شد؛ وَ عَمِلُوا فِي إِطْفَاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ، و نور پیامبر شما را خاموش خواهند ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;">عالم‌نمایان امام را یاری نکردند ولی پیش‌بینی امام حسین دیری نگذشت که به وقوع پیوست. یزید و یارانش تمام تلاش خود را کردند تا نور پیامبر یعنی حسین و یاران با وفایش را خاموش کنند و ظاهراً هم با جنایت کربلا در این کار موفق شدند. خون حسین(ع) بر زمین کربلا ریخت ولی دیری نگذشت که شعاع این خون جهان اسلام را پر ساخت. خبر واقعه کربلا به مدینه رسید، مردم مدینه قیام کردند و والی اموی را از شهر اخراج کردند. عبدالله‌بن‌زبیر به نام حسین(ع) قیام کرد و شهر پس از شهر را به تصرف خود درآورد. توابین به خون‌خواهی حسین از کوفه به سمت شام حرکت کردند و مردم کوفه به رهبری مختار ثقفی قیام کرد و سال‌ها بخش‌های مختلفی از جهان اسلام را به تصرف درآورد. با وجودی که همه قیام کنندگان نام حسین را بهانه می‌کردند و شعار رضا من آل محمد(ص) سر می‌دادند ولی به جز توابین بقیه قدرت‌طلب بودند ولی در هر صورت از حادثه کربلا به بعد آب خوش از گلوی بنی‌امیه پایین نرفت تا بالاخره توسط بنی‌عباس از میان رفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">شاید امام در پایان سخن با عبارت بعدی خواسته باشند بگویند که اگر شما به وظیفه خود عمل نکردید و به من هم کمک نکردید من به وظیفه خود عمل کرده با استعانت از خدای متعال خود به تنهایی قیام خواهم کرد: وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا، خدا ما را کافی است و توکل ما بر اوست. وَ إِلَيْهِ أَنَبْنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ. به درگاهش توبه آوریم و بازگشت به سوی اوست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%b9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
