<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن محققان و مدرسان روحانی اصفهان &#187; نهج البلاغه</title>
	<atom:link href="https://ammre.ir/category/%d9%86%d9%87%d8%ac-%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ba%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://ammre.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 28 May 2017 21:37:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=4.1.41</generator>
	<item>
		<title>روانکاوی علما</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 19:48:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[نهج البلاغه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=169</guid>
		<description><![CDATA[اگر انسانها را دارای دو بخش ظاهر و باطن بدانیم. ظاهر آنان کم و بیش برای همگان قابل شناخت است به چشم همگان می‌آید اما شناخت باطن آنان بسیار دشوار است تاجایی که گاه حتی بر خود افراد نیز پوشیده است و شناخت آن نیاز به روانکاو دارد. روانکاوان بر اساس مشاهده علائمی موفق به ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 246px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="236" height="273" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">اگر انسانها را دارای دو بخش ظاهر و باطن بدانیم. ظاهر آنان کم و بیش برای همگان قابل شناخت است به چشم همگان می‌آید اما شناخت باطن آنان بسیار دشوار است تاجایی که گاه حتی بر خود افراد نیز پوشیده است و شناخت آن نیاز به روانکاو دارد. روانکاوان بر اساس مشاهده علائمی موفق به کشف ضمیر ناخودآگاه آدمیان می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">امیر المومنین (ع) در حکمت 147 نهج البلاغه به نحوی به ضمیر ناخودآگاه علما نفوذ کرده و به تجزیه و تحلیل روان آنان پرداخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">كميل بن زياد، که ناقل این کلام است، یکی از اصحاب خاص امیر المومنین (ع) است. او اهل یمن بوده و دعای کمیل را از امیر المومنین نقل کرده است. نویسنده کتاب تمام نهج البلاغه روایت طولانی را از او نقل کرده که حدود سیزده صفحه است ولی دو صفحه آن را سید رضی تحت حکمت 147 نهج البلاغه آورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">کمیل مى گويد: روزی امام دست مرا گرفت و به سوى قبرستان و صحرای اطراف كوفه برد، آنگاه آه پْر دردى كشيد و فرمود: اى كميل بن زياد! اين قلب ها بسان ظرفهايى هستند، كه بهترين آن‌ها، فراگيرترين آنهاست، پس آنچه را مى گويم نزد حافظه خود نگاه دار.</p>
<p style="text-align: justify;">در گزارش کمیل امیر المومنین به چند مطلب کلی اشاره کرده است: اول تقسیم مردم به علما ربانی، طالبان اهل نجات، علمای غیر ربانی و علمای غیر اهل نجات. دوم نگرش عالم ربانی به علم و ثروت. روانکاوی طالبات علم دین، از دسته سوم. چهارم روانکاوی علمای ربانی.</p>
<p style="text-align: justify;">النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: مردم سه دسته اند. 1- فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ، دسته اول عالم ربانی است، حضرت در اینجا عالم بودن که وصف ظاهر و قابل شناخت برای عموم است را به ربانی بودن و منسوب به پروردگار بودن او که حالت روانی و انگیزه پنهانی اوست اضافه کرده اند. بنابراین عالم بودن برای ربانی بودن کفایت نمی‌کند. عالم بودن باید با الهی بودن همراه باشد تا مطلوب دین واقع شود، چنانکه در حکمت‌ها 107 هم از امام نقل شده است که: رُبَ‏ عَالِمٍ‏ قَدْ قَتَلَهُ‏ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُه، چه عالمانی که جهلشان آنان را کشته است و از علم خود بهره‌ای نبرده اند‏. منظور از عالم ربانی عالمی است که انگیزه ای از علم خود جز در خدمت ارباب و پروردگار خود بودن ندارد، قرآن کریم علما را دعوت می کند که ربانی باشند: كُونُوا رَبَّانِیِّینَ‏ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ. (سوره آل عمران، آیه79): مردمی الهی باشید، آن گونه که کتاب خدا را می آموختید و درس می خواندید! امام روانکاوی این افراد را به بخش چهارم یا آخر این حکمت موکول کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">2- وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ، و دسته دوم دانشجو و طلبه راه رستگارى است. او میانه راه است و هنوز او را نمی توان به رب منسوب کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ: همج یعنی پشه كور و رعاع یعنی موجود پست. دسته سوم به اصطلاح پشه کوری هستند. گویی امام تعبیری تحقیر آمیز تر از این برای اینگونه افراد نیافته است.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارتی کلی تر امام در این بخش از سخن خود، بین دو تیپ از انسانها مرز بندی می کند. تیپ اول انسانهای ارزشمندی که تابع رب و پروردگار خویش هستند یا حداقل در این مسیر قرار دارند و تیپ دوم اشخاصی که عالم ربانی نیستند و در پی قرار گرفتن در مسیر آن هم نیستند بلکه هر از چندگاه همچون پشه کور سمت و سوی زندگی خود را تغییر می دهند. این تیپ شناسی امام شامل افرادی می شود که عالم یا جاهل هستند. عالمان همج الرعایی می توانند عالم و دانش آموخته حوزه دین باشند و می توانند عالم دین نباشند. در این قسمت امام به روانکاوی عموم همج الرعاها می پردازند ولی در بخش بعدی به همج الرعاهای دینی به صورت اختصاصی می پردازد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش اول: روانکاوی همج الرعا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام برای همج الرعا یعنی آنان که جاهل هستند و ادعایی در ربانی بودن ندارند، یا جاهل هستند و تصور می کنند ربانی هستند، یا عالم دین هستند ولی ربانی نیستند چهار ویژگی بر شمرده است:</p>
<p style="text-align: justify;">1- أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ، تابع هر سر و صدا و تبلیغاتی هستند. در حالی که عالم ربانی خودش تصمیم می گیرد که از چه کسی تبعیت کند. او با دانش خود سخنان آنان را می سنجد و اگر عالمانه و مبتنی بر راه درست بود از آن تبعیت می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">2- يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، با وزش هر بادى حركت مى كنند. او تحت فشار، قدرت مقاومت ندارند اما عالمان ربانی سمت و سوی زندگی خود را خودشان تعیین می کنند و تحت فشار قدرت، جو و فرهنگ زمانه نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، علت اینکه تابع جو هستند و قدرت مقاوت در برابر فضای اجتماعی را ندارند اولا جهل آنان است چون از روشنايى دانش نور نگرفته اند تا با آن مسیر خود را روشن کنند و راه درست را تشخیص بدهند. به همین جهت قدرت تشخیص درست از نادرست را ندارند اشخاص، رسانه‌ها، جو، سنت یا مدرنیته برای آنها تعیین تکلیف می‌کند و مشخص کننده درست از نادرست برای آنهاست. قدرتمندان، ثروتمندان و شهرتمندانی چون هنرپیشه ها و خوانندگان درست و نادرست را برای آنان تعیین می‌کنند. در حالی که عالمان یا دانشجویان اهل نجات، درست و نادرست را از طریق دانش به دست میآورند و با نور علم مسیر خود را روشن می‌کنند. چنانکه گفته شده است: الْعِلْمُ‏ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاء</p>
<p style="text-align: justify;">وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ، دوم همج الرعا تکیه بر باد و بوق های تبلیغاتی دارند و به پایگاه استوارى تکیه نکرده‌اند. مبنا و اصولی ثابتی برای زیستن ندارند به مقتضای جو و شرایط روز عمل می‌کنند در حالی که عالمان ربانی برای زندگی خویش بر اصول و قواعد رب خویش تکیه کرده و به خدای خود توکل نموده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">مارتین هایدگر در کتاب وجود و زمان سعی کرده است مفهوم انسان بودن را تشریح کند. او معتقد است که انسان بر خلاف دیگر موجودات ویژگی ثابتی ندارد و گویی به این جهان پرتاب شده است. تنها ویژگی انسان که او را از دیگر موجودات متمایز می‌کند انتخاب گری اوست و همین آزادی در انتخاب است که او را مسئول می‌کند. او در زندگی دو راه بیشتر ندارد یا خود انتخاب کند یا دیگری برای او انتخاب کند و او انتخاب دیگری را بپذیرد. این دو راه زندگی انسان را می تواند اصیل یا غیر اصیل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در زندگی اصیل تعیین کننده سرنوشت خود فرد است. او چون خود را آزاد و مسئول می داند 1- تحت سلطه اشیاء یا توده نیست. 2- احساس ارامش دارد چون مسئولیت خود را انجام داده است. 3- ارتباط با دیگران در او واقعی است و 4- دیگران را دوست دارد و دیگران را رقیب خود نمی‌داند.</p>
<p style="text-align: justify;">در زندگی غیر اصیل تعیین کننده سرنوشت خود او نیست. 1- اشیاء و توده جمعیت برای او تصمیم می گیرد 2- احساس امنیت ندارد و مضطرب است چون مسئول است. 3- ارتباطش با دیگران غیر واقعی است. 4- دیگران را محدود کننده آزادی خود می داند لذا با دیگران رقیب است.</p>
<p style="text-align: justify;">تحقیقات اریک فروم روانکاو مشهور اگزیستانسیالیست آمریکایی نیز به همین دو نوع انسان ختم شده است: او در کتاب «انقلاب امید»، می گوید دو راه بیشتر برای زیستن نیست، انسان یا باید موجود غیرفعال و کنش‌پذیر و بی‌خاصیت باشد و واکنش‌های غریزی حیوانی تعیین کننده سمت و سوی زندگی او باشد و دیگران سمت و سوی زندگی او را رقم بزنند و برای او تصمیم بگیرند و یا موجودی آفریننده و منشأ حرکت باشد و زندگی در برابر او واکنش نشان دهد و خودش برای خودش تصمیم بگیرد. انسان اول در برابر بت‌های زمانه به تسلیم در می‌آید و قدرت، نیرو و ایمان خود را رها می‌سازد و نهایتاً به انسان مضطرب و تنها و دلمرده‌ای مبدل می شود. نتیجه راه اول بی خویشتنی و از خود بیگانگی و اضمحلال است و نتیجه دوم تفکر عقلانی به همراه احساس انسانی است راهنمای زندگی او می شود. او به خود متکی است و سرشار از امید است.</p>
<p style="text-align: justify;">اریک فروم در کتاب «داشتن یا بودن» می گوید: دو نوع روش یا دغدغه در زندگی وجود دارد. روشی که به قول بودا حرص مالکیت در آن موج می‌زند و فرد به «داشتن» بیشتر می‌اندیشد تا با امکانات بیشتر زندگی کند و روشی دیگر روشی انسانی است که به «بودن» می اندیشد و در پی بهتر و بیشتر «بودن» است. او که در پی بیشتر داشتن است بر خلاف آنکه به بیشتر بودن توجه دارد، موجود بی‌خاصیت است و در بودن درجا می‌زند و تنها سر در آخور مصرف دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- او در کتاب <em>«گریز از آزادی»،</em> انسان را بر سر دو راهی اسارت فردیت و آزادی فردیت می‌بیند و معتقد است یا باید از آزادی گریخت و تسلیم بیرون از خود و موسسات و نهادهای جامعه بود تا هم از مسئولیت تصمیم‌گری نجات یافت و هم احساس ایمنی کاذب کرد (آزادی منفی) یا باید طالب آزادی خویش بود و با تکیه بر عشق و کار عالمانه و خلاق و با خود انگیختگی با جهان و جهانیان مرتبط شد. با حفظ هویت خویش به موجودیت دیگران به دیده احترام نگریست و به پرورش فردیت و شخصیت خود همت گماشت. (آزادی مثبت)</p>
<p style="text-align: justify;">وی در کتاب دیگر خود «بنام زندگی» نیز آورده است که در زندگی دو نوع جهت گیری وجود دارد. جهت گیری پویا و جهت گیری سوداگرایانه. موجود زنده تولید می‌کند و اثری از خود به جا می‌گذارد ولی شخص سوداگر اهل معامله است می‌فروشد تا مال به دست آورد و بیشتر مصرف کند. در جهت گیری سوداگرایانه شخص نه تنها اثر وجودی از خود به جا نمی‌گذارد شخصیت خود را نیز کالایی می‌داند که باید فروخت یا مبادله کرد و پول، قدرت، شهرت و در یک کلام موفقیت کسب کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">بهترین دسته بندی روانکاوی آدمی اریک فروم در کتاب «انسان برای خویشتن» اوست. او به این نکته اشاره دارد که منش و فعالیت انسان‌ها به دو بخش قابل تقسیم است: منش غیر‌بارور و منش‌بارور. منش بارور منشی است که فعالیتش معطوف به رشد فضیلت‌های درونی خویش همچون ادب، درستکاری و صداقت است و منش غیر‌بارور فعالیتش معطوف به بیرون از هویت خویش است و ارزش خود را در بیرون از خویش می‌جوید. به نظر او تفاوت انسان با حیوان در همین است که حیوان خود را با محیط زیست سازگار می‌کند ولی انسان محیط زیست را با خواست خود هماهنگ می‌کند. در منش دوم ارزش انسان بر پایه ارزشهای انسانی نیست بلکه بر پایه موفقیت در عرصه رقابت بیرونی است. افرادی که منش غیر‌بارور دارند منش غیر بارور آنان مدل‌های گوناگونی است: 1- منش استعماری: چنین شخصی آنچه که می‌خواهد را با زور و تزویر و زرنگی از بیرون به دست می‌آورد. 2- منش گیرنده: چنین شخصی خواسته‌های خود را از دیگران طلب می‌کند و هدیه‌ای از جانب مراجع قدرت می‌داند. 3- منش مال‌اندوز: چنین شخصی بیرون را قابل اعتماد نمی‌داند و امنیت خود را از طریق مال اندوزی و پس‌انداز تامین می‌کند و خرج کردن را تهدید می‌داند. 4- منش بازاری: این منش امروزه از بازار خوبی برخوردار است. چنین شخصی بر اساس عرضه و تقاضا در پی آن است که ببیند در بازار زندگی چه چیز تقاضا دارد تا کالا و خدمات خود را متناسب با زوق خریدار عرضه کند. او شخصیت خود را نیز در معرض فروش متقاضیان قرار می‌دهد و به گونه‌ای خود را عرضه می‌کند که مد روز به او بگوید و اینکه جامعه او را چگونه می‌پسندد. احساس احترام و غرور وی، وابسته به این است که تا چه اندازه در فروش خود موفق باشیم.</p>
<p style="text-align: justify;">البته که در این بازار پر رونق انسان با کیفیت، اصیل و بارور خریدار ندارد. چون انسان بارور خود را به قیمت بازار عرضه نمی‌کند و او اصولاً ارزش حقیقی خود را قابل مبادله با پول نمی‌داند چون او فضیلت و احساس مسئولیت انسانی خود را فروشی نمی داند. چنانکه مشاهده شد روانکاوان، انسان‌ها را به دو گروه تقسیم می‌کنند و بین آنان واسطه‌ای در نظر نمی‌گیرند ولی امیر المومنین بین این دو گروه واسطه یا گروه بین بینی را می‌بیند که با واقعیت انسان نزدیک تر است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش دوم: نگرش عالم ربانی به علم و ثروت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">يَا كُمَيْلُ: الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ، در قسمت دوم کلام، امام بین علم و مال مقایسه کرده و می‌فرمایند: اى كميل: علم بهتر از ثروت است. گویی تفاوت دسته اول از انسانها با دسته دوم از آنها در این است که گروه اول اصالت را به علم می دهند و دسته دوم اصالت را به داشته ها و ثروت. گروه اول دنبال علم و تابع علم است چون از رب خود فرمان گرفته است که چنین باشد: لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء، 36) گروه دوم به دنبال داشتن و ثروت و لوازم داشتن هستند تا تمایلات خود را به وسیله آن جامع عمل بپوشانند. حضرت در مقایسه بین علم و ثروت با سه دلیل ثابت می کند که اصالت با علم است نه ثروت.</p>
<p style="text-align: justify;">1- الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ 2- وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ 3- وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِه، چرا که علم، نگهبان تو است، ولى تو بايد از مال خويش نگهدارى كني؛ مال با بخشيدن كم مى شود اما علم با بخشش فزونى می گيرد؛ و مقام و شخصيتى كه ساخته شده مال باشد با نابودى مال، نابود مى گردد ولی آنکه با علم ساخته شده است با مرگش علم او در دنیا برای دیگران می ماند و در آخرت او را همراهی می کند. حضرت در توضیح نقش علم و اهمیت آن می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;">يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ: مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ، اى كميل بن زياد! شناخت علم راستين آيينى است كه به آن پاداش داده مى شود یا معرفت علمی خود دین و مکتبی است که انسان را به خود متعهد می سازد تا مبتنی بر علم عمل کند</p>
<p style="text-align: justify;">بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِى حَيَاتِهِ، و انسان در دوران زندگى با علم، خدا را اطاعت مى كند. راه علم راه خداست و انسان با تبعیت از علم اطاعت خدا را کرده است. انسان با علم، به مصالح انسانی خود و دیگران پی می برد و مومن، عمل صالح را به وسیله علم تشخیص می دهد و به آن عمل می کند. جاهل برای انجام عمل به هوا و هوس خویش مراجعه می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، و پس از مرگ، نام نيكو به يادگار می گذارد. کسی که راه درست را انتخاب کرد بعد از مرگش در دنیا نام نیک برجای می گذارد چنانکه در دعای حضرت ابراهیم بود که وَ اجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ اما آنکس که دنبال مال و مصرف است از خود چیزی به یادگار نمی گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ، دانش. فرمانروا؛ و مال، فرمانبر است. علم حاکم است و مال محکوم. هر چیز بر اساس علم بنا می شود و رفاه و مصرف تابع علم است. اگر عالمی نباشد تا کالاهای مصرفی را تولید کند از مال چه کاری ساخته است. کاخ و ماشین و هواپیما و وسائل لوکس دیگر همه ساخته علم است. علم مولد است. حضرت سرنوشت عالم و جاهل در تاریخ را بررسی کرده و می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;">يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ، وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، اى كميل! ثروت اندوزان، مرده اى به ظاهر زنده اند. در حالی که علما تا دنيا بر قرار است زنده اند، گر چه بدن هايشان در زمين پنهان است ولی علم آنان با نفس آنان متحد است و در دنیای دگر هم از آنان جدا شدنی نیست و جاودانه هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ أَمْثَالُهُمْ فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا. اما ياد و تمثال آنان در دل ها هميشه زنده است. آثار وجودیشان در دنیا باقی است. خزانه داران ثروت نابود می شوند ولی انبیاء، فلاسفه، دانشمندان و حکما تا دنیا هست باقی هستند. کدامیک از اهل مال در زندگی آدمیان چون فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا، ارسطو، افلاطون، سقراط، ابراهیم و غیره حضور داشته اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش سوم: روانکاوی علمای دین</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امیر المومنین که خود مصداق تام عالم ربانی است در حالی که اشاره به سینه خود کرده می فرماید: إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً بدان كه در اينجا دانش فراوانى انباشته است، علمی را خود من از عالم ربانی دریافت کرده ام که او از رب خویش دریافت کرده است: «علمنیه رسول الله(ص). (تمام نهج البلاغه، کلام 44)</p>
<p style="text-align: justify;">لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً،ولی اى كاش كسانى را مى يافتم كه مى توانستند آن را بياموزند؟ عجیب است که امام در عصر خویش مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ یعنی گروه دوم از دسته بندی اول خود را نایاب اعلام می کند. مگر اینهمه انسان در زمان امام مدعی ولایت و شیفتگی به رهبری خود نبودند؟ امام پاسخ می دهد که بلی طلاب دینی زیادند ولی مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ نیستند:</p>
<p style="text-align: justify;">بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً، غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ، لقن یعنی زود فهم و باهوش و زرنگند امام می فرماید آرى تيزهوشانى مى‌يابم اما مورد اعتماد نمى باشند. یعنی متعلم هستند ولی علی سبیل نجاة نیستند. مگر آنان چه ویژگی هایی داشتند که برای امام قابل اعتماد نبودند؟ امام می فرماید طالبان علم دین از آن جهتی که ظاهراً طلاب علوم دینی هستند زیادند ولی از آن جهت به چشم همگان نمی آید یعنی از جهت ضمیر ناخودگاه و مبانی روانشناختی به چند دسته هستند:</p>
<p style="text-align: justify;">1- مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا، دين را وسيله دنيا قرار می‌دهند. کسب دنیا راههای مختلف دارد یکی از آنها، از طریق دین است و بعضاً عده ای در این خصوص به تعبیر امیر المومنین از استعداد ویژه ای هم برخوردار هستند و برخی از علما نیز راه کسب ثروت و معیشت، قدرت و حاکمیت و اعتبار و شهرت خویش را از این راه بهتر ممکن می دانند لذا امام می فرماید هستند طالبان علم زرنگ و با هوش که آن را وسیله کسب دنیای خود قرار دهند ولی شیوه پیامبران و ائمه این بوده است که دین را برای خدا خالص می خواسته اند و دین را وسیله کسب دنیا نمی‌دانستند. به خود دعوت نمی کردند. به بیان امیرالمومنین، پیامبر (ص) چون بندگان مى‏نشست، و كفش خود را بدست خود مى‏دوخت، و بر الاغ لخت سوار مى‏شد، و شخصى ديگرى را هم پشت سر خود بر آن حيوان سوار مى‏كرد، وقتى ديد پرده در خانه‏اش تصوير دارد به يكى از زنان خود فرمود: اين پرده را از نظرم پنهان كن تا آن را نبينم، چون هر وقت چشمم بدان مى‏افتد به ياد دنيا و زیبایی‌های آن مى‏افتم، آرى به قلب و از صميم دل از دنيا اعراض كرده بود، و يادش را در دل خود كشته و از بين برده بود، تا جايى كه دوست مى‏داشت زينت دنيا را حتى به چشم هم نبيند تا هوس لباس فاخر نكند، و دنيا را خانه قرار نبيند، و اميدوار اقامت در آن نشود، از اين رو دنيا را به كلى از دل خود بيرون كرد، و ياد آن را از قلب كوچ داد، و از نظر دور بين خود هم پنهان نمود، آرى وقتى شخصى از چيزى بدش می‌آيد نظر كردن به آن را هم دوست نمى‏دارد، حتى دوست نمى‏دارد كه كسى نزد او اسم آن چيز را ببرد. (المیزان ج6، ص492) او با اینکه رهبر جهان اسلام بود از دنيا رفت در حالتى كه خشتى روى خشت نگذاشت. (المیزان ج6، ص512( و از دعوت مردم به خدا طلب اجر و مزد نمی کردند. وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ (هود29) در روایتی از امام باقر است خطاب به ابا ربی شامی که می فرمایند: ریاست طلب و گرگ نباش و از را نام ما نان نخور. عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ( ع) قَالَ: قَالَ لِي‏ وَيْحَكَ يَا أَبَا الرَّبِيعِ لَا تَطْلُبَنَّ الرِّئَاسَةَ وَ لَا تَكُنْ ذِئْباً- وَ لَا تَأْكُلْ‏ بِنَا النَّاسَ فَيُفْقِرَكَ اللَّهُ وَ لَا تَقُلْ فِينَا مَا لَا نَقُولُ فِي أَنْفُسِنَا فَإِنَّكَ مَوْقُوفٌ وَ مَسْئُولٌ لَا مَحَالَةَ فَإِنْ كُنْتَ صَادِقاً صَدَّقْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً كَذَّبْنَاكَ. (اصول کافی، ج2، ص298)</p>
<p style="text-align: justify;">در روایت دیگری از امام سجاد در تیپ شناسی مردم، حضرت ریاست طلب را به شیر، تاجر را به گرگ و آنان که از طریق دین امرار معاش می کنند و آنچه می گویند خود به آن عمل نمی کنند را به روباه تشبیه کرده است: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع)، فَقَالَ يَا زُرَارَةُ: النَّاسُ‏ فِي‏ زَمَانِنَا عَلَى‏ سِتِ‏ طَبَقَاتٍ: 1- أَسَدٍ وَ2- ذِئْبٍ وَ 3- ثَعْلَبٍ وَ 4- كَلْبٍ وَ 5- خِنْزِيرٍ وَ 6- شَاةٍ. فَأَمَّا الْأَسَدُ: فَمُلُوكُ الدُّنْيَا، يُحِبُّ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَنْ يَغْلِبَ وَ لَا يُغْلَبَ. وَ أَمَّا الذِّئْبُ: فَتُجَّارُكُمْ، يَذُمُّونَ إِذَا اشْتَرَوْا وَ يَمْدَحُونَ إِذَا بَاعُوا. وَ أَمَّا الثَّعْلَبُ: فَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ بِأَدْيَانِهِمْ وَ لَا يَكُونُ فِي قُلُوبِهِمْ مَا يَصِفُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ. وَ أَمَّا الْكَلْبُ: يَهِرُّ عَلَى النَّاسِ بِلِسَانِهِ وَ يُكْرِمُهُ النَّاسُ مِنْ شَرِّ لِسَانِهِ. وَ أَمَّا الْخِنْزِيرُ، فَهَؤُلَاءِ الْمُخَنَّثُونَ وَ أَشْبَاهُهُمْ لَا يُدْعَوْنَ إِلَى فَاحِشَةٍ إِلَّا أَجَابُوا. وَ أَمَّا الشَّاةُ: فَالْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ تُجَزُّ شُعُورُهُمْ وَ يُؤْكَلُ لُحُومُهُمْ وَ يُكْسَرُ عَظْمُهُمْ. فَكَيْفَ تَصْنَعُ الشَّاةُ بَيْنَ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ كَلْبٍ وَ خِنْزِيرٍ. (خصال شیخ صدوق، ح39، ص300)</p>
<p style="text-align: justify;">2- وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، دومین گروه طالب علم ربانی کسانی هستند با این علم که نعمتی الهی است قصد دارند بر گرده بندگان خدا سوار شوند. آنان در ضمیر ناخودآگاه خود طالب شهرت و آقایی بر مردم هستند و علم دین ابزار مناسبی برای آنهاست. هنگامی که می بینند در شهر یا روستای آنها مردم به علما احترام می گذارند و آنان را بر صدر مجالس می نشانند و خود را خادم العلما معرفی می کنند، حس برتری جویی آنان بر انگیخته شده این علم را می آموزند تا بر مردم سروری کنند. این در حالی است که پیامبر اسلام افتخار داشت که بنده خدا باشد و چون بندگان زندگی کند. او رهبر مسلمانان بود و از هر کس بر آقایی سزاوار تر بود. به بیان سید الشهدا رسول خدا به هر كس برمى‏خورد در سلام از او سبقت مى‏جست (المیزان ج6، ص486) و در هيچ مجلسى جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏كرد، و از صدرنشينى نهى مى‏فرمود، و در مجالس هر جا كه خالى بود مى‏نشست، و اصحاب را هم دستور مى‏داد كه چنان كنند. (المیزان ج6، ص488) نه تنها در بین مردم در خانه خود و بر خانواده خود هم آقایی نمی‌کرد و هنگامی که وارد منزلى ميشد در نزديكترين جا، نسبت به محل ورود مى‏نشست. (المیزان ج6، ص504) هرگز ثناى كسى را نمى‏پذيرفت مگر اينكه به وى احسانى كرده باشد، (المیزان ج6، ص490</p>
<p style="text-align: justify;">3- وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ، به بیان امیر المومنین گروه سوم طالبان علم دین کسانی هستند که با برهان هاى الهى که آموزش دیده اند بر اولیا و دوستان خدا فخر می فروشند و بر آنان برتری جویند. در متن اصلی و تقطیع نشده سید رضی، شیخ صدوق در خصال در مورد این گروه آمده است که این افراد، افراد کم اطلاع را به دور خود جمع می کنند تا مردم را از اطراف ولی حق به سمت خود بکشانند: لیتخذه الضعفاء ولیجة دون ولی الحق او منقاداً لحملة الحق. (ح220) طبیعی است که سپردن علم دین به این بد گوهران برای دین و دنیای مردم خطرناک است.</p>
<p style="text-align: justify;">بدگهر را علم و فن آموختن</p>
<p style="text-align: justify;">دادن تیغی به دست راه‌زن</p>
<p style="text-align: justify;">تیغ دادن در کف زنگی مست</p>
<p style="text-align: justify;">به که آید علم ناکس را به دست</p>
<p style="text-align: justify;">علم و مال و منصب و جاه و قران</p>
<p style="text-align: justify;">فتنه آمد در کف بدگوهران</p>
<p style="text-align: justify;">آنچ منصب می‌کند با جاهلان</p>
<p style="text-align: justify;">از فضیحت کی کند صد ارسلان</p>
<p style="text-align: justify;">احمقان سرور شدستند و ز بیم</p>
<p style="text-align: justify;">عاقلان سرها کشیده در گلیم</p>
<p style="text-align: justify;">4- أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِى أَحْنَائِهِ، گروه چهارمی هستند كه تسليم حاملان حقند اما ژرف انديشيِ لازم را در شناخت حقيقت ندارند. مقلد هستند و علم دین را حفظ می کنند و طوطی وار تکرار می کنند و چون افراد کودن عمل می کنند، ابعاد وسیع علوم ربانی را فهم نمی کنند. لذا علم آنان علم تقلیدی است. عالم ربانی طالب طلابی است که علم تحقیقی را بخواهند</p>
<p style="text-align: justify;">علم تقلیدی بود بهر فروخت</p>
<p style="text-align: justify;">چون بیابد مشتری خوش بر فروخت</p>
<p style="text-align: justify;">مشتری علم تحقیقی حقست</p>
<p style="text-align: justify;">دایما بازار او با رونقست</p>
<p style="text-align: justify;">خصوصیت این افراد چنین است: يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِى قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، با اولين شبهه اى که پیش آید، شك و ترديد در دلشان برافروخته می شود. ينقدح یعنی روشن مى‏شود، گویی شک به مرور اعتقادات آنان را می سوزاند.</p>
<p style="text-align: justify;">أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ، امام در اینجا می فرماید: نه متعلمی که تیز هوش است و دین را برای دنیا می خواهد و یا می خواهد بر دیگری فخر فروشد و نه متعلمی که مقلد است و کورکورانه سخن مرا می پذیرد و طوطی گونه تکرار می کند سزاوار این نیست که من دانش هاى فراوان خود را به او بیاموزم. گروه دیگری طالب علوم دین از من هستند ولی اوضاع بدتری دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">5- أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ، سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ، گروه پنجمی از طالب علم دین هستند که سخت لذت طلب و در مقابل شهوت اختيار از کف می نهد. منهوم یعنی گرسنه و شكم‏پرست. قیاد شهوت به معنای این است که جز به زیر شکم فکر و ذکری ندارند. ذهن آنان دائماً بر شکم و زیر شکم متمرکز است یا مباحث جنسی ورد زبان آنان است و وصف عیش را نصف عیش می‌دانند و به سورچرانی معروفند. این در حالی است که نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) از خوردنيهاى دنيا اندك و به اطراف دندان خورد، و دهان خود را از آن پر نكرد و به آن التفاتى ننمود، لاغرترين اهل دنيا بود از حيث تهى گاه و گرسنه‏ترين شان بود از جهت شكم، &#8230; شكمش از سينه جلوتر نبود، و اندامی متناسب داشت&#8230; خزائن دنيا بر او عرضه شد، ليكن او از قبولش آن استنكاف نمود (نهج البلاغه و المیزان، 486و491) و امین مال و جان و ناموس مردم بود.</p>
<p style="text-align: justify;">6- أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ، لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِى شَيْ‏ءٍ، گروه ششم از طلاب علوم علی (ع) چون مورچگان تنها جمع می کنند ثروت اندوزان یا جمع کنندگان علم هستند. مغرم یعنی حريص و ادخار یعنی انبار کردن. گروهی که به دنبال جمع و انبار علم یا ثروتند و دین را در هیچ یک از امور زندگی خود رعایت نمی‌کنند. تنها اهل علمند نه اهل عمل، ملاحظه و ترمز و کنترل دینی ندارند لذا نمى توانند پاسدار دين باشند، دانش به حق دارند ولی خود حق طلب نیستند نه چون عالم ربانی که در مورد او یعنی پیامبر گفته شده است که دنيا و ناملايمات آن، هرگز پیامبر را به خشم در نمى‏آورد، مگر وقتى كه حقى پايمال مى‏شد و در آن هنگام از شدت خشم كسى او را نمى‏شناخت، و از هيچ چيزى پروا نداشت تا آنكه احقاق حق مى‏كرد. (المیزان، ج6، 486-487) به این علما دین وقتی کاری هم واگذار می شود کارایی لازم را ندارند: چنانکه امام در خطبه 18 نهج البلاغه می فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">تَرِدُ عَلى اَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فى حُكْم مِنَ الاَْحْكامِ فَيَحْكُمُ فيها بِرَأْيِهِ،</p>
<p style="text-align: justify;">نزد يكى از ايشان حكمى از احكام مطرح مى گردد او به رأى خود حكم مى دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِها عَلى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فيها بِخِلافِهِ،</p>
<p style="text-align: justify;">سپس عین همان قضیه بر ديگرى ارائه مى شود او حكمى ديگر صادر مى کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضاةُ بِذلِكَ عِنْدَ الاِْمامِ الَّذِى اسْتَقْضاهُمْ فَيُصَوِّبُ آراءَهُمْ جَميعاً!</p>
<p style="text-align: justify;">آن گاه به نزد امامی كه مسند قضا را به آنان سپرده می‌روند و او رای هر دو را تایید می‌کند. این درحالی است كه خدا و پيامبر و كتاب آنها يكى است.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ اِلهُهُمْ واحِدٌ، وَ نَبِيُّهُمْ واحِدٌ، وَ كِتابُهُمْ واحِدٌ.</p>
<p style="text-align: justify;">اَفَامَرَهُمُ اللّهُ تَعالى بِالاِْخْتِلافِ فَاَطاعُوهُ؟ اَمْ نَهاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ؟</p>
<p style="text-align: justify;">آيا خداوند آنان را به اختلاف فرمان داده و آنان اطاعتش كرده اند؟ يا آنان را از اختلاف نهى فرموده است و آنان نافرمانی می کنند؟</p>
<p style="text-align: justify;">اَمْ اَنْزَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ ديناً ناقِصاً فَاسْتَعانَ بِهِمْ عَلى اِتْمامِهِ؟</p>
<p style="text-align: justify;">يا خدای سبحان دين ناقصی نازل نموده و از آنان براى كامل کردنش يارى طلبیده است؟</p>
<p style="text-align: justify;">از امیر المومنین سوال می کنند عوام چگونه به فساد کشیده می شوند؟ حضرت می فرمایند: به فساد حال خواص: « انما هی من فساد احوال الخاصه» ایشان اولین خواص را علما و بعد زهاد و بعد تجار و بعد پاسداران و آنکاه حکام دانسته و سپس می فرماید وقتی علما طماع و به دنبال تجمع مال بودند مردم به چه کسی استدلال کنند؟ «فاذا کان العالم طماعاً و للمال جماعاً فبمن یستدل؟» (غرر، کلام106، ص504)</p>
<p style="text-align: justify;">أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ، این افراد بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند تا عالم دین، به تعبیر قرآن کَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً (جمعه5)</p>
<p style="text-align: justify;">كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ، حضرت در نهایت نتیجه می گیرند که با توجه به اینکه کسی یافت نمی شود تا عالم ربانی علم خود را به او انتقال دهد، دانش با مرگ دارندگان دانش از بین می رود و همراه حامل علم به زیر خاک می رود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش چهارم: روانکاوی علمای ربانی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اللَّهُمَّ بَلَى، لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ، إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً، آرى ! خداوندا! زمين هيچ گاه از حجت الهى خالى نيست، كه براى خدا با برهان روشن قيام كند، يا آشكار و شناخته شده، يا بيمناك و پنهان.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت می خواهند بگویند که نباید نا امید بود. اینگونه هم نیست که در عالم عالم ربانی نباشد و طلاب صادق علم از هدایت محروم بمانند. هادی بودن خدا منتفی نخواهد شد. رحمت خدا و هدایت خدا پایان ناپذیر است.</p>
<p style="text-align: justify;">لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ، تا حجت خدا باطل نشود، و نشانه هاي خدا از ميان نرود. آیات زمینی خدا همراه هستند. مهم این است که توجه داشته باشیم که:</p>
<p style="text-align: justify;">وَ كَمْ ذَا؟ وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ تعدادشان چقدر؟ و در كجا هستند؟ حضرت در پاسخ می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;">أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً، به خدا سوگند ! كه تعدادشان اندك است. طبیعی است که تعداد آنان بسیار اندک باشد چون عالم ربانی شدن بسیار دشوار است و کار هر کس نیست. در میان یک امت بزرگ تنها یکی نوح و یکی ابراهیم و یکی موسی و یکی عیسی و یکی محمد و یکی علی و یکی حسین و یکی &#8230; می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً، ولى نزد خدا بزرگ مقدارند. البته که قدر و قیمت این افراد کم، باید بسیار باشد. ابراهیم به تنهایی یک امت است ارزش یک ملت دارد. او تنها شمع روشنی است که هزاران شمع خاموش را روشن می کند. این افراد حالات و رفتار ویژه ای دارند:</p>
<p style="text-align: justify;">1- حافظ دین: يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ، این تعداد اندک هستند كه خدا به وسيله آنان حجت ها و نشان هاى خود را نگاه مى دارد. آنان هستند که در طول تاریخ مانع شده اند که نور خدا خاموش شود.</p>
<p style="text-align: justify;">2- آموزگار: حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ، مسئولیت آنان این است تا حجت و بینات خدا را به كسانى كه همانندشان هستند بسپارد، و در دل هاى آن بكارد. این ها عالمان ربانی هستند که متعلم علی سبیل النجات می‌پرورند تا آنان با رشد خویش عالم ربانی دیگری شوند. بنابراین وظیفه عالمان ربانی ابتدا حفظ حقیقت و سپس انتقال حقیقت به نسل های مستعد بعدی است. گویی طالب علمی یقین که نیت پاک برای کسب رستگاری دارد تا مدتی به دنبال علم می رود ولی وقتی به مرز عالم ربانی شدن رسید این علم است که به دنبال آنان می آید و به آنها هجوم می آورد و آنان به عینه حقیقت را می‌یابد:</p>
<p style="text-align: justify;">3- اهل یقین: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ، علم حقيقت بينى بر قلبشان هجوم آورد و روح يقين با آنان همراه شود. چیزی که برای دیگران تنها پس از مرگ حاصل می شود، را در يافته اند، چنانکه قرآن کریم می فرماید: کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ (تکاثر5-7) این وضعیت آنها اثر حالت روانی اخلاص آنهاست چنانکه از رسول خدا نقل شده است که من أخلص للَّه أربعين صباحا ظهرت ينابيع‏ الحكمة من قلبه على لسانه. (نهج الفصاحه2836) و نتیجه خودکنترلی آنهاست که يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجعَل لَكُم فُرقانًا (انفال29) انسانی که به یقین رسیده باشد به طوری که اگر پرده ها بیفتد بر یقین او چیزی افزوده نشود: لو كشف‏ الغطا ما ازددت‏ يقينا (غرر، ص566) بلایا برای او بازیچه ای بیش نیست و آنچه دیگران حاضرند دین خود را برای نجات از آن ارزان بفروشند آنان به استقبالش می روند.</p>
<p style="text-align: justify;">4- وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، آنچه را مترفین سخت مى شمارند، آسان گرفتند. آنچه از عبادات، تکالیف و وظایف که برای خوشگذاران ها طاقت فرساست برای آنان امر ملایمی است.</p>
<p style="text-align: justify;">5- وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ و آن چه كه نادانان از آن هراس داشتند أنس گرفتند. مهمترین چیزی که همه از آن فرار می کنند ترس از مرگ است چیزی که امام حسین (ع) خطاب به علمای عصر خود فرمود که چرا ترس از مرگ باعث دین فروشی شما شده است ترسی که برای سید الشهدا به عنوان عالم، عالم ربانی فرض ندارد. امیر المومنین نیز سکوت خود را ناشی از ترس ندانسته و می فرماید به خدا علی با مرگ از پستان مادر مأنوس تر است: وَ اللَّهِ‏ لَابْنُ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ آنَسُ‏ بِالْمَوْتِ‏ مِنَ‏ الطِّفْلِ‏ بِثَدْيِ‏ أُمِّهِ‏. (خطبه5)</p>
<p style="text-align: justify;">6- وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى، در دنيا با بدن هايشان زندگى مى كنند، ولی ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است. در دعای شعبانیه علمای ربانی ما خواهان چنین مقامی هستند: إلهی هَبْ لی کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بعِزِّ قُدْسِکَ‌.</p>
<p style="text-align: justify;">7- أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. این افراد همان کسانی هستند که هدف خلقت هستند و خدا به فرشتگان فرمود که قصد خلق آنها را کرده است: وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره30) سپس حضرت آرزوی دیدار این یاران موافق را می کند:</p>
<p style="text-align: justify;">آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ آه، آه، چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سبک علوی عدالت (نامه ۲۵ نهج البلاغه)</title>
		<link>https://ammre.ir/%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%86%d9%87%d8%ac-%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ba%d9%87/</link>
		<comments>https://ammre.ir/%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%86%d9%87%d8%ac-%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ba%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 19:46:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[نهج البلاغه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://ammre.ir/?p=168</guid>
		<description><![CDATA[زمینه شناسی: از بُعد اجتماعی مهمترین هدف راهبردی دین، اقامه قسط و اجرای عدالت در همه ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. به فرموده پیامبر اکرم (ص) اجرای یک ساعت عدالت برتر از ۷۰ سال عبادتی است که شبها با شب زنده داری و روزهایش همه با روزه همراه باشد. چرا که اصولاً ...]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_105" style="width: 241px" class="wp-caption alignleft"><a href="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg"><img class=" wp-image-105" src="https://ammre.ir/wp-content/uploads/2015/02/m.nasr_.jpg" alt="محمد نصر اصفهانی" width="231" height="267" /></a><p class="wp-caption-text">محمد نصر اصفهانی</p></div>
<p style="text-align: justify;"><strong>زمینه شناسی:</strong> از بُعد اجتماعی مهمترین هدف راهبردی دین، اقامه قسط و اجرای عدالت در همه ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. به فرموده پیامبر اکرم (ص) اجرای یک ساعت عدالت برتر از ۷۰ سال عبادتی است که شبها با شب زنده داری و روزهایش همه با روزه همراه باشد. چرا که اصولاً یکی از فلسفه های عبادت عادل شدن انسان است. عَدْلُ‏ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ‏ عِبَادَةِ سَبْعِینَ سَنَةً قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ صِیَامٍ نَهَارُهَا (بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۵۲). بنابراین هر فردی در هر موقعیتی که در آن به سر می برد موظف به اجرای عدالت است. خداوند هدف انبیا را این قرار نداده است که انبیاء اقامه قسط کنند بلکه این قرار داده است که فرهنگ عدالت خواهی چنان گسترش یابد که خود مردم اقامه قسط نمایند: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (سوره حدید، آیه ۲۵) « به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به عدل و انصاف برخیزند»</p>
<p style="text-align: justify;">پیش نیاز اجرای عدالت سه چیز است: علم، قدرت و اراده. انسان بدون علم و اگاهی از حق الناس قادر به اجرای عدالت نیست. ممکن است کسی حقوق بشر را بشناسد ولی قدرت انجام آن را نداشته باشد در این صورت نیز عدالت اجرا نخواهد شد. شرط سوم اجرای عدالت اراده معطوف به عدالت است. بسیاری هستند که به حق الناس آگاهند و حتی قدرت اعطای حقوق بشر را هم دارند ولی اراده آنها به اجرای عدالت تعلق نگرفته است، چون ایمان کافی به خدا و آخرت ندارند و انگیزه های اخلاقی آنان ضعیف است. منافع فردی و گروهی آنان مانع از بروز اراده معطوف به عدالت است لذا اراده آنان معطوف به قدرت و تامین منافع خویش است.</p>
<p style="text-align: justify;">در یک نظام سیاسی اسلامی – انسانی، کارگزاران نظام باید اولاً عدل زمانه را بشناسند و به مردم بشناسانند ثانیاً شرایط لازم را برای اجرای عدالت و عدالت خواهی مردم را فراهم کنند و ثالثاً اراده سیاسی آنان معطوف به اجرای عدالت و پاسخگویی به عدالت خواهی مردم باشد. چنین رویکردی علاوه بر ایجاد رشد فکری مردم، آنان را مستعد می سازد مطالبات به حقی داشته باشند و نتیجه نهایی آن همبستگی بین مردم و کارگزاران در جهت اقامه قسط همگانی خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">امیر المومنین(ع) به عنوان مهمترین شخصیت دینیِ بعد از پیامبر(ص) در نامه ای که به کارمند اخذ مالیات خود می نویسد پاره ای از حقوق مردم را به او گوشزد می کند. این نامه امام، بیانگر آن است که در یک نظام اسلامی باید حق و عدل بر پا باشد و عدالت به صورت ملموس در رفتار کارگزاران مشاهده شود نه اینکه در حد سخنرانی ها بماند. ممکن است برای کسانی این نکته مطرح شود که موضوع این نامه چگونگی اخذ زکات توسط مأموران دولتی است و این مکانیسمی کهنه است و به کار امروز جامعه نمی آید. آری، مباحثی که در شرایط اجتماعی خاص و متفاوتی اتفاق افتاده است ممکن است عینا به کار امروز ما نیاید ولی آن امور از باطن و روحی برخوردار است که آن روح به کار امروز ما می آید. آن روح انسانی و اخلاقی همواره زنده است با اینکه ممکن است قالب اجتماعی آن مرده باشد. بن‌مایه و روحی که در آن شرایط به آن قالب در آمده است می تواند امروز به قالب زمانه ما نیز درآید و برای امروز ما نقش زنده و کاربردی بسیاری داشته باشد به همین جهت در شرح و توضیح این نامه، سعی در توجه به روح کلام امام خواهد بود. قابل ذکر است که این متن با متنی که ثقة الإسلام الکلینی در کتاب زکات کافی نقل کرده است مختصری تفاوت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اِنْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اَللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ</strong><strong>،</strong> برو و بر اساس تقوى خداى یکتاى بی همتا عمل کن.</p>
<p style="text-align: justify;">بایسته است که مبنای هر مأموریت اجتماعی پشتوانه الهی داشته باشد و برای رضای خدا انجام گیرد. انجام کار برای خدا دیروز و امروز ندارد. هر مسلمانی در هر کاری از جمله کارهای اجتماعی نیت خود را باید برای خدا واحد خالص کند و در امور تنها و تنها خدا را در نظر بگیرد و پروای هیچ چیز جز او مد نظر وی نباشد. همه مشکل جوامع در همین بی‌توایی هاست. خوش آمد یا بد آمدهای شخصی و گروهی و قدرت بالاتر نباید در کار انسان موثر باشد. باید از کاری که طبع مادی ما به سمت آن متمایل است و تنها منافع شخص ما را تأمین می کند نه مصالح و منافع ملی ما را پیروی نشود. آری ادای حق دیگران هزینه فردی و اجتماعی زیادی در پی می طلبد که آدمیان دوست ندارند در این موارد هزینه بپردازند، به همین جهت امام در ابتدای کلام به اهمیت تقوا در عمل و ترک جدی ممنوعیت های شرعی و عقلی توجه می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً</strong><strong>،</strong> مسلمانى را مترسان</p>
<p style="text-align: justify;">روح این کلام این است که دولت اسلامی نباید در مردم ترس و دلهره ایجاد کند و مردم مسلمان باید از جانب حکومت احساس امنیت کنند. ایجاد شرایط امنیتی که مردم به جای احساس امنیت احساس ترس و دلهره داشته باشند با نظام اسلامی هماهنگی ندارد. موضوع بحث امام چون مربوط به مسلمانان است قید اسلام افزوده شده است وگرنه کلام امام اختصاص به مسلمانان ندارد همه شهروندان دولت اسلامی مشمول اجرای عدالت هستند. به تعبیر خود امیر المومنین (ع) اگر اسلام اجرا شود بر احدی چه مسلمان و چه هم پیمان با مسلمان، ظلمی روا نخواهد شد: وَ أَضَاءَ لَکُمُ‏ الْإِسْلَامُ‏ … وَ مَا عَالَ فِیکُمْ عَائِلٌ وَ لَا ظُلِمَ مِنْکُمْ مُسْلِمٌ وَ لَا مُعَاهَدٌ. (کافی ج۸، ۳۲)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً</strong><strong>،</strong> و آنچه را که ناخوش دارد بر او مگزین.</p>
<p style="text-align: justify;">روح این کلام این است که دولت اسلامی نباید کاری که باعث ناخوشنودی شهروندان شود انجام دهد. او حق ندارد دست به کاری بزند که برای مردم ناخوشایند باشد و آنان از انجام آن ناراضی باشند حتی اگر بخواهد قانونی را به اجرا گذارد که مردم آن را نمی پسندند ابتدا باید مردم را متقاعد سازد و رضایت آنان را جلب کند آنگاه به اجرای آن همت گمارد. چنانچه مردم در جنگ صفین جنگ با معاویه را خوش نداشتند و امام با اینکه خود می خواست کار را یکسره کند ولی به دلیل کراهت مردم از آن دست کشید. بی توجهی نسبت به خواست مردم بحران مشروعیت به همراه دارد و به مرور مشروعیت دولت را مختل می کند و قدرت انجام هر کاری را از او می گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ،</strong> و بیش از حقّى که خدا در مال او دارد از او مگیر</p>
<p style="text-align: justify;">حق الله همان حق مالی است که اسلام برای ثروتمندان در نظر گرفته است که افراد ثروتمند باید ناتوانان را با ثروت خود تأمین کنند و حد آن را قانون مشخص می کند و افراد موظف به پرداخت آن هستند و دولت حق ندارد بیش از حد قانونی از آنان مطالبه کند. بد نیست در اینجا مختصر توضیحی در خصوص اصل مالیات و فلسفه و جایگاه مصرف آن و اموری که باید از آن زکات یا مالیات گرفته شود، داده شود: ۱- اولین مسأله مربوط به فلسفه مالیات های اسلامی مثل خمس و زکات و صدقات است که دلیل دریافت آن چیست؟ آنگونه که از قرآن کریم دریافت مالیات اسلامی به دو منظور است یکی جنبه عبادی و خود سازی دارد و در کنار نماز تعلق خاطر به دنیا را از دل های آدمی می زداید و چنانکه خداوند متعال می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. (سوره توبه، آیه۱۰۳)</p>
<p style="text-align: justify;">غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                            ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است</p>
<p style="text-align: justify;">همراهی همیشگی زکات و نماز در قرآن پیوستگی بین این دو را نشان می دهد چنانکه هنگام تشریح آن گفته شد که ای مسلمانان زکات دهید تا نماز شما مقبول واقع شود: زکوا اموالکم تقبل صلاتکم (کافی، ج۳، ص۴۹۷)</p>
<p style="text-align: justify;">دلیل دوم مالیات برای تامین نیازهای اجتماعی و رفع فقر و مشکلات مردم است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: حقوق محرومین جامعه در اموال ثروتمندان است: وَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ، لِّلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُ‌ومِ (سوره معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) گویی آنان مالک این بخش از اموال خود نیستند. دلیل دوم اخذ مالیات، در بین همه جوامع مشترک است ولی جنبه اول تنها مربوط به ادیان است.</p>
<p style="text-align: justify;">۲- مسأله بعد مربوط به مصرف زکات است که در قرآن کریم گفته شده است که زکات به هشت گروه تعلق می گیرد و در واقع زکات حق آنان است: ۱- فقرا ۲- زمین گیر ها ۳- مأموران اخذ زکات ۴- کسانی گه باید جذب قلوب شوند ۵- برای آزاد سازی برده ها ۶- ورشکسته ها ۷- در راه خدا و ۸- در راه ماندگان: إنما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل اللَّه و ابن السّبیل فریضة من اللَّه و اللَّه علیم حکیم (سوره توبه، آیه ۶۱) مورد هفتم یعنی در راه خدا عرض عریضی دارد و شامل هر امر خداپسندانه ای هست.</p>
<p style="text-align: justify;">۳- مسأله سوم مربوط به آن چیزی است که زکات به آن تعلق می گیرد. قرآن کریم هیچ محدودیتی برای اخذ زکات و صدقات قائل نیست. آنچه مهم است رفع نیاز طبقات نیازمند جامعه در حد کفاف است و اگر آنچه مقرر شده است کفایت نکرد باید بر آن افزود. چنانکه امام صادق(ع) می فرمایند: ان الله عزوجل جعل للفقراء فی اموال الاغنیاء ما یکفیهم و لولا ذلک لزادهم. (کافی، ج۳، ص۴۹۷) در زمان پیامبر به لحاظ شرائط اقتصادی آن روز، زکات به نه چیز اختصاص داده شد و از دیگر امور زکاتی اخذ نمی شد. آن نه چیز عبارت بودند از طلا و نقره رایج، شتر و گاو و گوسفند بیابان چر، گندم و جو و خرما و کشمش. (کافی، ج۳، ص۴۹۷) (عروه الوثقی،ج۲، ص۲۷۸ و۲۸۶، ۲۹۲٫) امروزه عملا زکات مصطلح منتفی شده است و فلسفه فقر زدایی اجتماعی خود را از دست داده است. چون تنها به محصولات کشاورزی تعلق می گیرد و این محصولات خود نیازمند کمک دولت و سوبسید است. در حالی که خداوند در قرآن کریم می فرماید: ای پیامبر از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: هر دارایی که انفاق کنید [بهتر است] به پدر، مادر، نزدیکان، یتیمان، تنگدستان و در راه ماند‌گان باشد. (بقره/۲۱۵).از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو، مازاد بر نیاز خود را (بقره/۲۱۹). از آنچه خداوند به شما روزی داده انفاق کنید. (منافقون/۱۰) بر توانگر است که از دارایی خود انفاق کند و آن که روزی او تنگ است، باید از آنچه خدا به او داده است، انفاق کند (طلاق/۷). بنابراین حق الله هرآن چیزی است که کفایت نیازمندان در آن است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى اَلْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ</strong><strong>،</strong> و چون بقبیله‏اى رسیدى بکنار آبشان فرود آى بدون اینکه به خانه آنها درآیى.</p>
<p style="text-align: justify;">روح این توصیه این است که ماموران دولت اسلامی حق ورود به خانه های مردم را ندارد چون نافی حق مالکیت آنهاست و در صورت که بخواهند با آنها تماس بگیرند نباید به گونه ای باشد که برای مردم تولید زحمت کنند یا هزینه ای را بر آنان تحمیل کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ثُمَّ اِمْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَ اَلْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ،</strong> و بعد از آن به آرامى بسوی آنان برو تا در میان جمع آنان بایستى.</p>
<p style="text-align: justify;">ماموران دولت اسلامی نباید از قدرت خود سوء استفاده کند و با ورود ناگهانی و بی خبر، مردم را بترساند بلکه باید با سکینه و آرامش تمام به مردم نزدیک شود گویی قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ</strong><strong>،</strong> پس بر آنان سلام کن و تحیّت و درود را برایشان کم و ناقص مگردان</p>
<p style="text-align: justify;">روح این کلام این است که ماموران دولت باید با مردم با نهایت احترام برخورد کنند و آداب اسلامی را در برخورد با آنان رعایت کنند و در این کار نهایت اهتمام خود را مبذول دارند تا اعتماد مردم به مأموران دولت و به دولت تضعیف نشود چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این برای شما بهتر است؛ شاید متذکر شوید!: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتًا غَیرَ بُیوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(نور/۲۷)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اَللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اَللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اَللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ</strong><strong>،</strong> بعد از آن میگوئى اى بندگان خدا ولىّ خدا و خلیفه او مرا بسوى شما فرستاده تا حق خدا را در اموال شما از شما بستانم.</p>
<p style="text-align: justify;">در دولت اسلامی محور همه چیز خداست. شهروندان بندگان خدا هستند و از میان بندگان خدا، کسی نقش نمایندگی در اجرای فرامین او را بر عهده گرفته است تا اموال محرمین را به آنان منتقل کند. این اموال در ضمن اموال کسانی است که بیش از حد نیاز دارند و علاقمند هستند که داوطلبانه کار خیر انجام دهند تا نقش زشت فقر از چهره جامعه اسلامی زدوده شود. اگر عدالت اجرا شود فقر معنا ندارد و حضور فقر به دلیل وجود بی عدالتی است. به قول امام صادق(ع) با اجرای عدالت فقری باقی نمی ماند: قَالَ إِنَ‏ النَّاسَ‏ یَسْتَغْنُونَ‏ إِذَا عُدِلَ‏ بَیْنَهُم‏ (اصول کافی، ج۳، ص۵۶۷)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لاَ، فَلاَ تُرَاجِعْهُ</strong><strong>،</strong> به مردم بگو: آیا در اموال شما براى خدا حقّیست که آنرا بولىّ او بدهید ؟ اگر کسى گفت: نه، بار دیگر به او مراجعه نکن.</p>
<p style="text-align: justify;">روح این کلام این است که در جامعه اسلامی اساس و مبنای ارتباط دولت و ملت بر پایه اعتماد است. دولت یا متصدیان مالیات باید به اظهارنامه مالیاتی مردم اعتماد کنند و سعی بر کنکاش و تحقیق و تفحص در مورد اموال مردم نکنند. کار عبادی و شرعی و خیر اجبار بردار نیست و افراد باید داوطلبانه و با کمال میل آن را پرداخت کنند. برای خوانندگان روشن است که موضوع مالیات دولتی با زکات یا خمس شرعی متفاوت است و متأسفانه هنوز در جامعه ما بعد از سه دهه و اندی که از انقلاب گذشته است هنوز بین علما و دولت در خصوص هماهنگی بین مالیات و خراج و خمس و زکات گامی حتی کوچک هم برداشته نشده است. قبل از انقلاب گفته می شد با همین خمس و زکات جامعه به راحتی اداره می شود ولی بعد از انقلاب بین مالیات اجباری و خمس و زکات اختیاری تفکیک جدی صورت گرفت و همین موضوع پرداخت کنندگان خمس و زکات را از پرداخت مالیات .</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ، فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ،</strong> و اگر کسى گفت: آرى هست همراه او برو، بدون اینکه او را بترسانى یا تهدید کنی یا فریب دهی، یا بر او سخت بگیرى.</p>
<p style="text-align: justify;">ترساندن، تهدید کردن، فریب و سخت گیری نسبت به مردم از طرف مسئولان دولت اسلامی روا نیست. البته این رویه ای است که در نظام امیری و سلطانی همواره جاری بوده است و در نظام های مردم نهاد نیز مطابق قانون مدنی با سخت گیری در اجرای قانون و تقویت اخلاق عمومی می تواند به اجرا درآید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ</strong><strong>،</strong> آنچه که از طلا و نقره بتو داده بگیر.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان که علاقه به پرداخت زکات و صدقات به دولت اسلامی دارند یا پول نقد می دهند یا جنس پرداخت می کنند. چون در گذشته پول رایج طلا و نقره بوده است امام می فرمایند: اگر پول دادند از آنان بگیر و اگر جنس دادند یعنی به جای مالیات از چهارپایان خود دادند موضوع متفاوت است و بحث مربوط به آن را اینگونه مطرح می کنند:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ</strong><strong>،</strong> اگر او گاو و گوسفند یا شتر داشت. بدون اجازه او داخل در آنها مشو، زیرا بیشتر آنها مال او است.</p>
<p style="text-align: justify;">روح این کلام این است که حق مالکیت مردم محترم است و مأموران دولتی حق ورود بدون اجازه به مالی که حتی دولت با مردم در آن شریک است را ندارند. امام به این نکته اشاره می کنند که گرچه آن شهروند اعلام کرده است که بخشی از این اموال از بیت المال است و دولت اسلامی با آن از جهتی شریک است ولی چون اکثر امال از آن شهروند است مأمور دولت حق ورود بی اجازه به درون انبار یا محل نگهداری اموال کسی را ندارد. شریک کم نباید وارد مال زیادی شود که شریکش دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَ لاَ عَنِیفٍ بِهِ</strong><strong>،</strong> و هر گاه با اذن او بر سر آنها رفتى چون کسى که بر آنها تسلط دارد و درشت کردار است بر آنان وارد نشو.</p>
<p style="text-align: justify;">روح کلام مولا این است که اصولا مأموران دولت حق برخورد خشن حتی با حیوانات مردم را هم ندارند چه رسد به خود مردم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَ لاَ تُفْزِعَنَّهَا وَ لاَ تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا،</strong> و حیوانى را مرمان و مترسان و صاحبش را نسبت به آن مرنجان.</p>
<p style="text-align: justify;">برخورد خشونت آمیز نسبت به حیوانات مردم از دو جهت ناپسند است یکی از این جهت که با حقوق حیوانات در تعارض است و از جهت دیگر رنجش حیوانات، باعث رنجش صاحب آن می شود. صاحب حیوانات برای پرورش این حیوانات زحمت کشیده و نسبت به آنان احساس عاطفی دارد و رنجش حیوانات آنان باعث رنجش صاحبان آنان خواهد بود بنابراین برخورد ناشایست با اموال مردم هم از جانب ماموران دولتی با عدالت علوی ناسازگار است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ اِصْدَعِ اَلْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ</strong><strong>،</strong> و مال را بدو بخش تقسیم کن و صاحبش را مخیّر کن تا هر بخش را که خواهد برای خود برگزیند.</p>
<p style="text-align: justify;">و اصدع از الصدع به معنای پاره و تقسیم کردن می آید. در گذشته که نظام اقتصادی جوامع بشری، بیشتر بر مدار بوستان‌کاری یا دامپروری و بعضاً تجارت می گشت، مأمور مالیاتی مجبور بود به جای پول از مردم جنس تحویل بگیرد یعنی بخشی از محصولات کشاورزی یا دام آنها را اخذ کند. برداشت این اموال دولتی که با اموال خصوصی مخلوط بود اگر می خواست به صورت عادلانه و مهرورزانه، توأم با تقوا انجام گیرد، کاری دشوار بود. یک روش برای گرفتن مالیات یا زکات این بود که اختیار کار به مردم سپرده شود که در این صورت ممکن بود در این روش، بیت المال متضرر شود. روش دیگر می توانست این باشد که اختیار کار به مأمور دولتی سپرده شود که در این صورت نیز ممکن بود صاحب مال یعنی زکات دهنده متضرر شود. روش می توانست به صورت قرعه کشی باشد و مثلاً آنقدر بین گوسفندان تقسیم شده قرعه انداخته شود تا سهم دولت از آن میان مشخص شود. این روش هم ممکن است صاحب اموال را، دل چرکین سازد. امام روش چهارمی را مطرح می کنند که هیچیک از بازتاب های منفی فوق را به دنبال ندارد لذا امام به مأمور مالیاتی می فرمایند: اموال را به دو بخش تقسیم کند و اختیار را به صاحب اموال بده تا هر چه را خودش راضی بود به دولت و هر قسمت را راضی برای خودش بود بردارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ،</strong> و چون اختیار کرد متعرض آنچه را که اختیار کرده است مشو.</p>
<p style="text-align: justify;">پس مامور مالیاتی دولت را حقی در اعتراض به گزینش صاحب اموال نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ثُمَّ اِصْدَعِ اَلْبَاقِیَ صَدْعَیْنِ، ثُمَّ خَیِّرْهُ فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ، فَلاَ تَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یَبْقَى مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ،</strong> دوباره باقى مانده را بدو قسم تقسیم کن و باز او را مخیّر کن تا هر کدام را که می خواهد برگزیند و چون اختیار کرد به آنچه که انتخاب کرد اعتراض نکن. پیوسته اینکار را تکرار کن تا آنقدر از مال بماند که مطابق ضوابط حق خدا باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَاقْبِضْ حَقَّ اَللَّهِ مِنْهُ،</strong> پس حق خدا را از او بگیر.</p>
<p style="text-align: justify;">تعبیر «حق خدا»، اثر تربیتی زیادی برای مردم و مأموران دولتی و حاکمان دارد که تصور نکنند که بیت المال، مال شخصی آنهاست و هر گونه که بخواهند می توانند در آن تصرف کنند. تصرف در اموال خدا یا بیت المال باید عادلانه باشد و مورد رضایت صاحب آن باشد یعنی خدا به آن مصرف راضی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَإِنِ اِسْتَقَالَکَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اِخْلِطْهُمَا، ثُمَّ اِصْنَعْ مِثْلَ اَلَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اَللَّهِ فِی مَالِه</strong><strong>ِ،</strong> پس اگر مالک اولیه درخواست فسخ کرد، درخواست او را بپذیر و دوباره آنها را درهم آمیز، سپس آنچنان کن که در اوّل کردى تا حق خدا را در مال او از وی بگیرى.</p>
<p style="text-align: justify;">استقال به معنای به هم زدن و به اصطلاح دبّه کردن است. در حقیقت امام با این سخن در صدد است تا بگوید: نهایت مدارا و احترام را باید به کسی که قصد پرداخت مالیات دارد انجام داد تا او با طیب خاطر به انجام آن مبادرت ورزد و هیچ کدورتی در ذهن او پدیدار نشود و علقه او با نظام سیاسیش خدشه دار نشود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لاَ هَرِمَةً وَ لاَ مَکْسُورَةً وَ لاَ مَهْلُوسَةً وَ لاَ ذَاتَ عَوَارٍ،</strong> و شتر پیر و کهن سال و دست و پا شکسته و حیوان دارای بیماری سل یا مرضی که به واسطه آن از پاى افتاده و همینطور حیوان معیوب را نگیر.</p>
<p style="text-align: justify;">عود به معنای شتر پیر و مسن. هرمة مؤنث هرم، به معنای کهن سال و مهلوسة هم به معنای بسیار ضعیف است. مدارا و همراهی دولت با مردم نباید تا آنجا پیش رود که به اهانت و سوء استفاده مبدل شود؛ لذا امام می فرمایند مامور دولت نباید اموال اسقاطی و به درد نخور را به عنوان مالیات دریافت کند. چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ای مومنان از آن پاکی که کسب نموده اید، انفاق کنید و چیزهای پست و به درد نخور را که خود دوست ندارید انفاق نکنید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ (سوره بقره، آیه ۲۶۷)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>و لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلاَّ مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ رَافِقاً بِمَالِ اَلْمُسْلِمِینَ حَتَّى یُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ،</strong> و أمین مگردان بر آن مالها مگر کسى را که بدین او وثوق دارى و به مال مسلمانان رفق و مدارا کند و مهربان باشد تا آن مال را به ولىّ مسلمانان برساند تا او در میانشان قسمت کند.</p>
<p style="text-align: justify;">حال که مامور مالیات یا زکات، آن را دریافت کرد آن اموال را باید چه کند؟ دو راه وجود دارد: یکی اینکه آن را بین فقرای منطقه تقسیم کند یا نیازهای منطقه را رفع سازد و در آبادانی همان منطقه هزینه کند. دیگر اینکه آن را به خزانه دولت برساند تا رهبری و دولت اسلامی آن را در موارد ضروری که تشخیص می دهد هزینه کند. آنچه که مقتضای عدالت است و آن گونه که از سیره رسول الله(ص) به دست می آید و فقها نیز به آن تصریح کرده اند این است که مالیات مردم یک منطقه در همان منطقه هزینه شود و حمل آن به جای دیگر کراهت شدید دارد و در صورتی که در بین راه تلف شود خسارت آن را باید آورنده آن بپردازد. زمانی که پیامبر(ص) معاذا را به یمن فرستاد به او فرمود: به مردم اعلام کن که زکات بر آنها واجب است و آن را از ثروتمندانشان بگیر و به فقرای آنها بده.</p>
<p style="text-align: justify;">ممکن است مالیات مازاد بر احتیاج منطقه باشد یا مناطق دیگر، به آن نیاز مبرمی داشته باشند. تشخیص آن بر عهده رهبر مسلمانان است. بنابراین این سخن امام را باید حمل بر موردی کرد که در منطقه نیازی به آن نیست و از آنجا برخی از فقها تنها انتقال حیوانات را بی اشکال دانسته اند ممکن است بیان امام(ع) به آوردن آن را مبتنی بر همین نظر بدانیم. در هر صورت چون زکات دریافتی حیوان است امام (ع) از مأمور مالیات می خواهد که شخص مورد اعتماد و اطمینانی برای انتقال آن اموال در نظر بگیرد که به اموال بیت المال آسیبی وارد نشود. چنین کسی اولاً اهل دین است و اهل دنیا نیست ثانیاً دلسوز مردم است لذا امام(ع) سه خصوصیت دیگر را هم بر آن می افزاید و می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلاَّ نَاصِحاً شَفِیقاً وَ أَمِیناً حَفِیظاً،</strong> و بر آن چهار پایان مسئول مگردان، مگر کسى را که ۱- نیکوخواه ۲- مهربان ۳- مراقب باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">چون کسی که خیر خواه و دلسوز نباشد برایش اهمیتی ندارد که بر سر اموال بیت المال چه می آید. اگر مهربان نباشد توجهی به وضعیت حیوانات نخواهد داشت و اگر شخص دقیقی نباشد به امور مهم ولی ریز که بعداً امام (ع) به آن توجه می دهند اعتنا نخواهد داشت. امام (ع) پس از تاکید بر حقوق بشر به حقوق حیوانات توجه می دهند و به برخی از حقوق حیوانات اشاره دارند که در اسلام قبلاً توسط رسول خدا (ص) نیز بر آن تاکید شده بود. در خصال شیخ صدوق از قول رسول خدا (ص) در مورد حیوانات آمده است که حضرت فرموده اند: صاحب حیوان باید برای حیوان خود شش کار را انجام دهد: ۱- زمانی که به مقصد رسید اولین کار او غذا دادن به حیوان باشد. ۲- زمانی که از کنار آب گذر می کند اجازه دهد آب بیاشامد. ۳- به صورت او ضربه نزند چرا که او حمد خدا می کند. ۴- بر پشت اسب جز در زمانی که در راه خداست ننشیند. ۵- بیش از توان او بر او بار حمل نکند. ۶- در راه بردن بیش از طاقت او وی را راه نبرد: قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لِلدَّابَّةِ عَلَى صَاحِبِهَا سِتُّ خِصَالٍ یَبْدَأُ بِعَلَفِهَا إِذَا نَزَلَ، وَ یَعْرِضُ عَلَیْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ، وَ لَا یَضْرِبُ‏ وَجْهَهَا، فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّهَا، وَ لَا یَقِفُ عَلَى ظَهْرِهَا إِلَّا فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لَا یُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا، وَ لَا یُکَلِّفُهَا مِنَ الْمَشْیِ إِلَّا مَا تُطِیقُ. (خصال شیخ صدوق، ج۱، ص۳۳۰)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>غَیْرَ مُعْنِفٍ وَ لاَ مُجْحِفٍ وَ لاَ مُلْغِبٍ وَ لاَ مُتْعِبٍ</strong><strong>،</strong> درشتى بآنها نکند و زیان نرساند، نرنجاند و خسته نکند.</p>
<p style="text-align: justify;">شخص دلسوز، مهربان و مراقب به بیت المال با حیوانات درشتی نمی کند، به آنها آزاری نمی رساند و آنان را نمی رنجاند و خسته نمی سازد. به تعبیری می توان گفت آرامش حیوان در گرو فقدان چهار چیز است: درشتی ندیدن، آزار ندیدن، احساس رنجش نکردن و خسته نشدن.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ثُمَّ اُحْدُرْ إِلَیْنَا مَا اِجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اَللَّهُ،</strong> پس آنچه که از أموال زکاة در نزد تو گرد آمده زود آنها را بسوى ما بفرست تا در هر جا که خدا بدان امر فرموده است قرار داده و صرف کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">پس صرف اموال بیت المال دلبخواه نیست و تنها در جایی باید هزینه شود که مرضی رضای خدا باشد نه منافع شخصی یا گروهی رهبری</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ أَلاَّ یَحُولَ بَیْنَ نَاقَةٍ وَ بَیْنَ فَصِیلِهَا،</strong> پس چون آنها را امین تو براى آوردن گرفت بأو سفارش کن که بطمع شیر میان شتر و بچه شیرخوارش جدائى نیندازد.</p>
<p style="text-align: justify;">أوعز إلیه یعنی سفارش کن. الفصیل یعنی بچه شتر. کسی که متصدی آوردن حیوان هاست باید در رفتار خود سه اصل شخصیتی خود ۱- خیرخواه ۲- مهربانی ۳- مراقب بودن را نسبت به حیوانات نشان دهد تا آسایش و رفاه حیوانات تأمین شود. حقوق حیوانات از نظر امیر المومنین(ع) این است که ۱- بین او و فرزندش جدایی نینداختن چون هم باعث آزار و رنجش مادر و هم فرزند می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ [ فَیُضِرَّ ] ذَلِکَ بِوَلَدِهَا</strong><strong>،</strong> و همه شیر آنرا ندوشد که به بچه‏اش ضرر برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">دومین حق حیوان این است که اگر فرزندی داشته باشد تمام شیرش دوشیده نشود، چون در این صورت بچه شتر گرسنه می ماند و از این ناحیه آزار می بیند. این کلام نشان می دهد که مأمور انتقال حیوانات می تواند از شیر او مصرف کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً،</strong> و آنرا بسوار شدن خسته نگرداند</p>
<p style="text-align: justify;">سومین حق حیوان این است که او را به مشقت و سختی نیندازند یعنی بیش از طاقت او از او سواری نکشند و بار حمل نکنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَ بَیْنَهَا،</strong> و بین او و دیگر شتران در سوار شدن و دوشیدن به عدل رفتار کند.</p>
<p style="text-align: justify;">چهارمین حق حیوان این است که بین آنها به عدالت رفتار شود. اگر انسان چاره ای جز بهره کشی از حیوانات ندارد لااقل بین آنها به عدالت رفتار کند چون ظلم بالسویه خود حداقلی از عدالت است. به این معنا که گاهى بر یک حیوان سوار شود و گاهى بر حیوان دیگر و گاهى از یک حیوان بدوشد و گاهى از دیگر حیوانات نه شیر یکى را تمام بدوشد و در همه راه بر یکى سوار شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لْیُرَفِّهْ عَلَى اَللاَّغِبِ</strong><strong>،</strong> و باید آسان گرداند</p>
<p style="text-align: justify;">پنجمین حق استراحت دادن به حیوان است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لْیَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ اَلظَّالِعِ،</strong> و خسته را استراحت و موجبات آسایش او را فراهم کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ششمین حق این است که اگر حیوان با مشکل یا جراحتی روبرو شد مراعات حال او بشود. بنابراین نباید به حیوان سخت گرفت و اگر حیوانی با مشکل روبرو شد صبر و حوصله به خرج داد با کم کردن سرعت حرکت مشکل او حل کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ اَلْغُدُرِ،</strong> و باید آنها را به غدیرها و حوضهاى آب که میگذرند فرود آورد و وارد سازد</p>
<p style="text-align: justify;">هفتمین حق پذیرایی کردن از حیوانات است و آب دادن به آنهاست لذا امام (ع) می فرمایند: اگر به حوضچه ای رسید آنها را وارد آن حوضچه کن تا از آن بهره ببرند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ اَلْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ اَلطُّرُقِ وَ لْیُرَوِّحْهَا فِی اَلسَّاعَاتِ</strong><strong>،</strong> و مسیر آنها را از زمین گیاهدار به راههایى که عریض است و از گیاه خالى است نگرداند، و باید آنها را در هر چند ساعتى در چراگاه های بین راه استراحت دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">هشتمین حق حق فراغت و استراحت است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وَ لْیُمْهِلْهَا عِنْدَ اَلنِّطَافِ وَ اَلْأَعْشَابِ حَتَّى تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اَللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لاَ مَجْهُودَاتٍ</strong><strong>،</strong> و باید آنها را در نزد آبها و گیاهها مهلت دهد تا باذن خدا فربه و پر مغز شوند نه رنج دیده و خسته در نزد ما آورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>لِنَقْسِمَهَا عَلَى کِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ</strong> نَبِیِّهِ (ص): که آنها را بر اساس کتاب اللّه و سنّت پیمبر خدا(ص) تقسیم کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">اهمیت موضوع ایجاب می کند که امام (ع) باز تکرار کنند که متصدیان مالیات حق ندارند به دلخواه خود آن را صرف کنند چنانکه متاسفانه گاه دیده می شود که صرف هزینه های تبلیغاتی غیر ضروری و مهمانی ها و افزایش املاک و مستقلات می شود که در کتاب و سنت الهی راهی برای ضرورت هزینه آن نمی توان یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">در پایان امام از مامور خود با دعای خیر و ذکر ثواب کار او قدردانی کرده و می فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ</strong><strong>،</strong> اگر چنانکه گفتم عمل کردی إنشاء اللّه پاداش تو بزرگتر و رشد و رستگاریت نزدیکتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">در نسخه کافی این نامه، امام به دنبال دعایی که برای کارگزار خود کرده است حدیثی را از پیامبر نقل می کنند که حضرت فرمود: خدا به دوست خود که در اطاعت و خیر خواهی برای خدا و امامش خود را به زحمت می اندازد جز با من در رفیق اعلی نظر نمی کند. فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: مَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى وَلِیٍّ لَهُ، یَجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطَّاعَةِ وَ النَّصِیحَةِ لَهُ وَ لِإِمَامِهِ إِلَّا کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى (کافی، ج‏۳، ص۵۳۸)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://ammre.ir/%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%86%d9%87%d8%ac-%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ba%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
