نقد مقاله «در باب تعیین اوقات شرعی و کیفیت روزه داری در روزهای بلند»

 ابوالقاسم فنایی

ابوالقاسم فنایی

*الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ ءَایَاتُهُ ثمُ‏َّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ*أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا اللَّهَ إِنَّنىِ لَکمُ مِّنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ*(هود آیات ۱و۲)

جان مطلب مقاله در اولین جمله آن این گونه بیان شده است که:

“بدون تجدید نظر در مبانی اصول فقه و فلسفه فقه نمی توان در مورد اوقات شرعی در برخی مناطق اظهار نظر کرد”

در واقع نویسنده به نظرش رسیده است که انجام عباداتی نظیر روزه و نماز که دارای اوقات مشخص شرعی است در بعضی از نقاط جغرافیایی کره زمین دچار اشکال می شوند و برای مکلف ایجاد مشکل می نمایند و به همین جهت دست به قلم شده و در صدد حل مشکل بر آمده است.

در اینجا ابتداء به طرح اصل ادعاء و سپس استدلال و راه ایشان برای حل مشکل و بعد به نقد خواهیم پرداخت.

ایشان مناطق جغرافیایی کره زمین را بر اساس دوری یا نزدیکی به خط استوا به ۳ منطقه تفکیک نموده است:

  • منطقه ( ا ) : مناطقی که خورشید در آن ها طلوع و غروب می کند و از نظر عرفی طول روز در آن تفاوت چشم گیر و معنا داری با طول شب ندارد مانند مکه و مدینه
  • منطقه (ب): مناطقی که خورشید در آن ها طلوع و غروب می کند ولی از نظر عرف طول روز در آن تفاوت چشم گیر و معنا داری با طول شب دارد به نحوی که قابل اغماض نیست .
  • منطقه (ج): مناطقی که در آن ها طلوع و غروب آفتاب معناندارد.

مورد بحث در ابتداء تعیین اوقات شرعی در منطقه (ج) و در ادامه ، با توجه به نوع بحث و مقدماتی که نویسنده چیده است به این منجر شده که نویسنده شرایط زمانی نماز و روزه در این مناطق را اعتباری بداند، به این نحو که ایشان معتقد است، اصل نماز در هر مکانی واجب است ولی در منطقه (ج) که ملاک های زمانی در آن مانند طلوع و غروب خورشید وجود ندارد پس مکلف می تواند متناسب با منطقه (ا) در منطقه (ج) عمل کند و اگر مثلاً هر ۶ ساعت نماز می خواند و یا اگر ۱۲ ساعت در روز روزه می گیرد همان مقدار ساعت را در منطقه (ج) در نظر بگیرد و عبادات خود را انجام دهد، البته در ادامه با این استدلال که اگر بتوان در منطقه (ج) این گونه عمل کرد پس می توان این حکم را به منطقه (ب) نیز سرایت داد به این نحو که چون مثلاً روزه در ماه های گرم سال و در روزه های بلند منطقه (ب) برای مکلف مشکل است و همراه با مشقت نوعاً طاقت فرساست پس در این منطقه نیز همانند منطقه (ج) مکلف متناسب با منطقه (ا) عمل کند و ساعات آنجا را رعایت نماید. البته بحث ایشان به همین جا ختم نمی شود بلکه تا آنجا پیش می رود که این اعتباری بودن را به کل احکام تعمیم می دهد به نحوی که پیشنهاد می کنند چونکه مردم امروزه مانند گذشته که مردم اوقات خود را بر اساس طلوع و غروب خورشید زندگی خود را تنظیم می کردند نیستند و سبک زندگی ایشان تغییر کرده است، پس افراد متناسب به نوع زندگی خود عبادات را انجام دهند مثلاً اگر فرد شب دیر می خوابد و صبح هم دیر بیدار می شود و می خواهد ۸ صبح سر کار برود نماز صبحش را هم همان ۸ صبح بخواند نه قبل از طلوع آفتاب.

این بیان ایشان به توهم نزدیک تر است تا نظر تحقیقی و در واقع نظرات ایشان با مبانی فقهی و عقلی و فلسفی و … فاصله بسیار دارد.

این بیانات حتی با اصول ادیان الهی قبل از اسلام نیز تناسب ندارد و با عرف عقلاء نیز سازگار نیست و ادعایی بی پایه است.

استدلال ایشان بنا بر این است که به طور کلی احکام راجع به نماز و روزه را می توان به جای نظر فقهای گذشته که اینها را امور بسیط در نظر می گرفتند به طور مرکب در نظر بگیرم مثل اینکه در نماز بگوییم اصل نماز لایتغییر است ولی زمان آن لازم نیست مطابق زمان خاصی باشد بلکه اعتباری هم می توانیم زمان را در نظر بگیریم آنچه شارع از ما خواسته اصل نماز است لکن زمان و نحوه انجام آن با تغییر دوران متغییر است.

اشکال در همین جاست است، به نظر ما تمامی احکام مطابق تکوین است به عبارت دیگر طلوع و غروب و سن بلوغ و… که امور تکوینی هستند هر کدام حکم شرعی خاص خود را دارند و همان طور که تکوین متفاوت است احکام شرعی نیز متفاوت هستند و این بدین معناست که احکام شرعی اعتباری نیست.

توضیح آنکه به طور کلی در مورد موضوعاتی مانند روزه و نماز و حج و… که شارع بیان فرموده است شرع دو دسته شرط دارد:

دسته ای از شروط، شروط حصولی هستند و دسته دیگر تحصیلی. شروط حصولی نیز دو دسته اند، شروطی که جنبه عمومی دارند مانند قدرت، علم و حیات که شروط حصولی عام هستند و با وجود اینها تکلیف بر مکلف بار می شود به این معنا که در صورت عدم یکی یا همه این شروط تکلیف نیز وجود ندارد.

أمّا شروط حصولی غیر عامه بستگی به اشخاص دارند مانند بلوغ یا استطاعت در حج که با بودن اینها تکلیف بر مکلف بار می شود و یا بیماری که تکلیف خاصی را برای بیمار می آورد مانند اینکه روزه نگیرد ویا ایستاده نماز نخواندن ویا در مواردی مانند سفر که صلات قصر و شکسته مشروط به سفر است.

و أمّا شرط تحصیلی مانندطهارت و وضو است که وقتی وقت داخل شده مثلاً زوال شمس رخ داد در آن صورت نماز واجب می شود و مکلّف باید برای امتثال امر مولی و انجام تکلیف خود به دنبال آب برود و وضو بگیرد و یا خاک پاک پیدا کند و تیمم نماید و یا در مورد حج بعد از اینکه استطاعت مالی و بدنی برای شخص حاصل شد حال باید مقدمات سفر را فراهم کند و این شروط را تحصیل نماید.

تفاوت میان شروط حصولی و تحصیلی در این است که، شروط حصولی، شروطی هستند که تحصیل آن ها برای ما واجب نیست مانند استطاعت حج که واجب نیست شخص تحصیل مال کند که مستطیع شود و یا غیر بالغ دارویی مصرف کند که زود به بلوغ برسد، به خلاف شروط تحصیلی که باید برای به دست آوردن آن ها تلاش کرد .

در مقاله مذکور نویسنده تصور کرده است که نماز به طور کلی و در هر شرایطی واجب است و این در حالی است که این گونه نیست به طور مثال نماز بر زنان حائض واجب نیست و اگر هم گفته شده که نماز در هر حال واجب است و باید در منطقه (ج) هم همانند منطقه (ا) افراد حتماً نماز بخوانند، این گفته درست نیست زیرا با توجه به مقدمه بیان شده می توان گفت حکم افراد در منطقه (ج) همانند افرادی است که در منطقه (ا) از نماز معافند مانند زن حائض که حتی قضاء هم ندارد و یا مانند استطاعت که تا نباشد حج واجب نمی شود یعنی در منطقه (ج) می توانیم بگوییم نماز واجب نیست و ما الزامی نداریم که به هر نحو که شده نماز را برای ایشان اثبات کنیم . مثال دیگر مانند اینکه قبل از زوال نماز بر ما واجب نیست، چونکه زوال واقع نشده که نماز واجب باشد به همین صورت در منطقه (ج) هم که اصلاً زوال ،طلوع و غروبی نیست می توانیم بگوییم نماز هم واجب نیست.

فقیه موظف نیست که تکلیفی را که دلیل ندارد برای مردم اثبات کند و یا افراد را مجبور به هجرت نماید و یا مانع از سفر به این مناطق شود و یا اینکه فتوی دهد که متناسب با افق مکه و مدینه نماز بخواند و ما یقین داریم که این اجبار با سمحه و سهله بودن شریعت سازگار نیست و مرضی شارع هم نیست، پس اگر ما نتوانستیم شروط حصولی را در منطقه ای پیدا کنیم نباید به هر حال مردم را مکلف کنیم.

چنانچه خداوند تبارک و تعالی در سوره اسراء آیه ۷۸ می فرماید:

« أَقِمِ الصَّلَوهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلىَ‏ غَسَقِ الَّیْلِ وَ قُرْءَانَ اجْرِ إِنَّ قُرْءَانَ اجْرِ کاَنَ مَشهْودًا»

«و نماز را از هنگام بازگشتن خورشید (نیمه روز) تا تاریکى شب برپادار، و نماز بامداد را [نیز]؛ زیرا نماز بامداد مشهودِ [فرشته‏ها] است .»

حال اگر دلوک شمسی هم محقق نشود پس امر به اقامه نمازی هم نخواهد شد.

و یا در سوره بقره آیه ۱۸۵ که می فرماید:

«شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى‏ وَ ارْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلىَ‏ سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُواْ الْعِدَّهَ وَ لِتُکَبِرواْ اللَّهَ عَلىَ‏ مَا هَدَئکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»

«ماه رمضان، همان است که در آن قرآن فرود آمده‏است- [کتابى‏] که مردم را رهنما، و داراى دلایل آشکار هدایت، و جدا سازنده [حق از باطل‏] است- پس هر یک از شما که این ماه را دریابد، باید آن را روزه بدارد، و هر که بیمار یا در سفر باشد، شمارى از روزهاى دیگر را [روزه بدارد]. خدا براى شما آسانى مى‏خواهد، و دشوارى نمى‏خواهد. و باید شمار [ایام روزه‏] را کامل کنید، و خدا را به پاس اینکه راهنماییتان کرده بزرگش خوانید، شایسته است که سپاس بگزارید.»

حال فرض کنید که شب اول ماه مبارک رمضان قبل از طلوع فجر شخص وفات کرد در این صورت اصلا مورد خطاب قرار نمی گیرد و یا اگر شخصی که مثلا ۱۵ سال پیش ساعت ۸ صبح به دنیا آمده است و نشانه های دیگر بلوغ را ندارد حال بعد از ۱۵ سال در قبل از ظهر این شخص بالغ شده حال اگر قبل از ظهر مرد نه نماز خوانده و نه روزه ای گرفته است و در تمام عمر این مکلف نماز و روزه واحب نیست چرا که در صورتی مکلف می شود که شروط حصولی را داشته باشد یعنی بلوغ و عقل و قدرت و پاکی از حیض و… و طلوع فجر، بنابراین اگر در منطقه (ج) طلوع فجری نیست پس نمی توانیم بگوییم روزه هست.

اگر گفته شود که در این صورت افرادی که در منطقه (ج) زندگی می کنند از برکت نماز و روزه محروم می شوند. می گوییم مَثَل ایشان همانند زن حائض است که از نماز منع و محروم شده گرچه در عوض به او گفته می شود خوب است در جانماز خود بنشیند و ذکر بگوید و یا کسی که تا آخر عمر مستطیع نمی شود و به حج نمی رود می تواند کارهای مستحبی دیگری را انجام دهد که برکات معنوی آن را دارد ویا مثلاً کسی که در همان منطقه (ا) به خاطر بیماری نمی تواند روزه بگیرد باید کفاره دهد ، که اینها می تواند برکاتی را که از آن محروم شده اند را جبران نماید.

اگر به این گفته استناد کنند که «لایُترَکُ الصَّلاهُ عَلی کُلِّ حالٍ» باید بگوییم که این کلام در جایی صدق می کند که شروط حصولی واقع شده باشد، یعنی اگر نماز بر تو واجب شد حال لایترک الصلات علی کل حال ولی اگر نماز از اصل واجب نشده باشد پس نمازی نبوده که حال ترک شود یا نه؟

بنابر آنچه گفته شد ، اگر حکم متوقف بر طلوع و غروب خورشید است پس باید رعایت شود.

در منطقه (ب) نیز که طول روز و شب بسیار بلند یا کوتاه است نیز ما باید بگوییم فرد مکلف است که روزه بگیرد اگر نتوانست ادامه دهد، افطار کند چونکه شارع فوق طاقت را نخواسته است و اگر مانند نظر نویسنده بگوییم که مثلا ۱۲ ساعت روزه بگیرد این دلیل شرعی نخواهد داشت.

اگر گفته شود که این مسئله فرادینی است و ما باید خودمان مسئله را حل کنیم و نیازی به فقهاء و علم فقه سنتی نداریم و باید از ملاکهای اصولی و قواعد فقهی عبور کنیم چرا که پاسخ گو نیستند، باید بگوییم که این گونه نیست که مباحث فقهاء صرفاً درون دینی و بنابر وجود روایات و یا آیات باشد بلکه قواعد اصولی ای که فقهاء استفاده می کنند در واقع عُرفی است نه دینی که بگوییم مسئله فرادینی است و در حیطه فقها نیست.

حال اگر بنابر نظر نویسنده برای اوقات نماز زمان مشخص کنیم که مثلا در منطقه (ج) هر ۶ ساعت نماز بخوانیم، این پیشنهاد در منطقه (ا) و در خود مکه و مدینه نیز با مشکل مواجه خواهد شد چرا که بین مکه و مدینه هم اختلاف افق وجود دارد و بنابر سنّت متداوله معصوم(ع) نیز در غیر مکه و مدینه به افق همان منطقه عمل می کردند و دیگران را نیز دعوت به همین عمل می نمودند و تغییری ایجاد نکردند و بعد از پیامبر نیز در زمان طولانی در شهر های دیگر همین احکام را ارائه می کردند .یعنی این ملاکها و احکام اعتباری نبوده است چرا که اگر قرار بود اصل نماز واجب باشد و تعیین اوقات در اختیار افراد باشد ، ائمه نیز باید همین گونه عمل می کردند ، بالاخص نسبت به امام رضا (ع) که در منطقه ی خراسان طول روز و شب در تابستان و زمستان تفاوت بسیاری دارد.

این پاسخ فقهی به مورد مطرح شده به طور کامل گویای این مسئله است که فقه و فقهاء که قرنهای متمادی حافظ شریعت بوده اند و با بهره بردن از منابع اجتهاد یعنی قرآن و سنّت و سیره معصومین و همچنین عقل پاسخ گوی سؤالات گوناگون نسلها بوده اند امروزه نیز توان پاسخ گویی به سؤالات نسل حاضر را نیز دارند و نسل کنونی و سبک زندگی امروزی مستثناء نیست.

نویسنده به بهانه این مسئله به ظاهر فقهی مطالب و در واقع شبهات گوناگون بسیار مطرح کرده که پاسخ گویی به هر کدام از آن ها مجال و مقام دیگری می طلبد ولی در ادامه سعی می شود به بعضی از شبهات مهم مطرح شده در این مقاله پاسخی هر چند کوتاه داده شود.

نویسنده در تمامی این مقاله به نحوی که می توان روح این مقاله را نیز همین مسئله دانست تلاش کرده است که عقل را مقدم بر شرع بداند و به صور گوناگون به مخاطب خود این گونه القاء کند که عقل و شرع در مقابل یک دیگر هستند.

پاسخ اینکه اگر بگویم عقل بر شرع مقدم است این حرف صحیحی است چرا که ما با عقل، شرع را پذیرفته ایم ولی وقتی شرع را پذیرفتم دیگر تابع شرع خواهیم بود و به همین دلیل در موارد فقهی نیز بیشتر به بیان شارع توجه می کنیم تا مباحث عقلی به خلاف علومی مانند فلسفه که تکیه بر عقل است نه دلایل نقلی،امّا در حیطه علم فقه کاربرد عقل در جایی است که ما دلیلی از قرآن و سنت نداشته باشیم که در این صورت برای استنباط حکم شرعی از مباحث اصولی و عقلی بهره می بریم که این به معنای تقابل عقل و شرع نیست.

نکته دیگر اینکه نویسنده به گونه ای بین عبادیات و غیر عبادیات خلط نموده و شاید همین موجب این توهمات در ایشان گردیده است.

این در حالی است که باید بین عبادیات و غیر عبادیات فرق بگذاریم. عبادیات که شرط تقرب الی الله در آن ها هست را ما نمی توانیم دست بزنیم و یا تغییری به جز با استفاده از دلایل قرآنی و روایی در آن ها ایجاد کنیم چرا که در عبادیات ما صرفاً موظف به یافتن امر شارع و مولی و امتثال و اطاعت و پیروی از امر و نهی او هستیم، و اگر هم در موارد عبادی ما می توانیم به عقل و عرف مراجعه کنیم این نیز باید با اجازه شارع باشد مانند اینکه شارع می گوید بیمار روزه نگیرد، حال این به تشخیص خود فرد است که آیا بیماری او در حدی هست که مانع از روزه گرفتن او باشد یا نه و مثلاً اگر نمی تواند در تابستان روزه بگیرد، می تواند نگیرد و در زمستان اگر توانست قضاء کند.

به عبارت دیگر بسط در عبادیات صحیح نیست ولی در غیر عبادیات قابل بحث است مثلاً در معاملات ، اگر در گذشته پا یا پای معامله می شد و شارع به آن بیع می گوید و آن را حلال می داند، در زمان حاضر نیز ما می توانیم خرید و فروش از طریق شبکه جهان نما و مجازی را نیز بیع بدانیم و حلال است و یا ربا به هر حال حرام است به هر شکل و صورتی که در آمده باشد.

تأکید دیگر نویسنده برای غلبه دادن نظر خود و جلب نظر مخاطب این است که دین به سبک سنتی را در برابر سبک زندگی مدرن امروزی قرار دهد و چنین وانمود کند که احکام شرعی که فقهاء به روش های اجتهادی از منابع شرعی استنباط می کنند با سبک زندگی امروزی مردم ناسازگار است و تأکید بر دین داری به روش فقهاء مردم را از دین و دین داری دور می کند، پس برای اینکه مردم دین دارد باشند بهتر است دین را به گونه ای تفسیر کنیم که به مذاق انسان امروزی خوش بیاید به تعبیر ایشان از دین تفسیر فرهنگی ارائه کنیم.

در جواب باید گفت : اینکه بگوییم امروز دین با سبک زندگی ما سازگار نیست و باید سازگار شود این دید جامعه شناسی است به این معنا که جامعه شناسان می گویند جامعه به هر راهی رفت همان ممدوح و پسندیده است یا ما کاری به خوب و بد بودن آن نداریم ولی دین این طور نمی گوید بلکه می گوید چونکه انسان ها بین وهم و عقل خلط می کنند، دین تلاش می کند با وضع احکام انسان را اصلاح کند و به راه راست و صراط مستقیم که راه فطرت و خلقت انسان است هدایت نماید و اگر مثلاً می گوید بین الطلوعین نخوابید، یعنی این ساعت برکاتی از نظر تکوینی دارد که انسان را دعوت به بهره بردن از آن ها می کند نه اینکه امر صرفاً اعتباری و قابل تغییر است.

اگر ما دین شناس هستیم باید مردم را به تبعیت از دین دعوت کنیم نه اینکه خود مان نیز از هوی و هوس آن ها پیروی کنیم.

به عبارت دیگر دین، سبک زندگی انسانی است که خداوند که خالق انسان است برای او پسندیده و اگر سبک زندگی مردم از دین دور شده این مردم هستند که باید به دین بازگردانده شوند نه اینکه دین را برای خوش آمد ایشان دستخوش تغییر و تفسیر های نفسانی کنیم.

از دیدگاه دین شناسی برای ورود در فقه باید به پیش فرض ها توجه کرد، به عبارت دیگر ما قبل از ورود به استنباط باید مسائل جهانشناسی و… را مشخص کرده باشیم، اینکه مثلا مشخص کنیم که آیا دین آمده که صرفاً به دنیای مردم سر و سامانی بدهد و یا اینکه آمده است حیات حقیقی را برای انسان به ارمغان بیاورد .

حیات یک حقیقتی است که زمان مند نیست یعنی خداوند ارسال رسل کرده و پیامبران را فرو فرستاده برای زنده کردن انسان و از دیدگاه دینی زندگی یعنی مرتبط و متصل بودن مدام با حق که این منوط به تبعیت از احکام و اوامر و نواهی اوست و ارتباط مدام با حق بدون این تبعیت حاصل نمی شود و عمل نکردن به اینها یعنی انقطاع از حق. حال اگر در مواردی شارع امر و نهی ندارد لازم است که با استفاده از همین مبانی و اصولی که خود شارع در اختیار ما نهاده راه را پیدا کنیم نه اینکه به ظنون غیر شرعی و قیاس و استحسان و …. که نتیجه ای بجز بدعت در دین و در نهایت اضمحلال و نابودی دین ندارد متوسل بشویم.

از خداوند سبحان طریق حق و فهم خطاب محمدی (ص) را خواهان هستیم.

والسلام صفرالخیر ۱۴۳۵

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>